بایگانی موضوعی: ادبیات

فروغ به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / ( بخش پایانی)

خواندنی‌ترین بخش کتاب، گفت وگوی پژوهشگر محترم با آقای ابراهیم گلستان است. خانم میلانی، در این جا (صرف نظر از یکی – دو مورد) نه مصلحت‌اندیش است و نه در کار اسطوره سازی. گرچه گلستان، در آغاز، همان گلستان بد قلق و طفره‌رو از پاسخگویی است، اما خانم میلانی، هر جا به بن‌بست می‌خورَد، با حضور ذهن بالا و ظرافت و زیرکی، جا خالی می‌کند و با طرح همان پرسش به گونه‌ای دیگر، گلستان را به راه می‌آورد و حتی به گله و شکایت وامی‌دارد، که «من هر مثالی بزنم، شما بدجوری می‌چرخانیدش»؛ در ادامه‌ی گفت و گو، گلستان عاقبت به حرف می‌آید و ناگفته‌های بسیاری را (که در تمام این سال‌ها از گفتنش سرباز می‌زد) بر زبان می‌آورد.

‌ ‌

 

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش سوم)

خانم میلانی، انگارعنایتی به این معنا ندارد که سه کتاب «اسیر»، «عصیان» و «دیوار»، محصول آغاز کار شاعری فروغ و سیاه مشق‌های او هستند. فروغ ماندگار درادب معاصر ایران، با شعرهای کتاب «تولدی دیگر» به بعد شناخته می‌شود، نه شعرهایی از سنخ «گناه» و یا آنچه که در آن سه دفتر آمده است.‌ ‌

در واقع، فروغ، با گزینش نام «تولدی دیگر» (برای مجموعه شعرهای فصل جدید شاعری‌اش) انگار خط بطلان بر شعرهای آن سه دفتر و گذشته‌ی شاعری‌اش کشیده است.

‌ ‌

 

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش دوم)

فروغ «… اندک اندک در سرزمین بیگانه سلامت خود را باز می‌یابد و، همان طور که در نامه‌ای به پدرش می‌نویسد، در آزادی، به آرامشی می‌رسد که در خانه‌ی خود نداشت:‌ ‌

‌ ‌”حالا آمده‌ام اینجا، آزاد هستم. همان آزادی که شما ترس داشتید به من بدهید و من پنهان از شما تلاش می‌کردم به دست بیاورم و به همین دلیل دچار اشتباه می‌شدم. در حالی که حق این بود که در به دست آوردن این آزادی از راه صحیح به من کمک می‌کردید. بر عکسِ تصورِ شما، من زن خیابانگردی نیستم. بلکه خودم هستم. زنی که دوست دارد که در کنار میز بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند.

‌ ‌

 

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش نخست)

‌ ‌

به باور من، خانم میلانی (برخلاف آنچه که وعده می‌دهد) در هیئت فمینیستی تمام عیار، همواره در متن روایت‌اش از فروغ، حضوری جانبدار و حتی (گاه) مُخلّ دارد. به عبارت دیگر، خانم میلانی، در مقام وکیل مدافع فروغ، به محاکمه روزگار او و اهالی‌اش نشسته است. درحالی که وظیفه‌ی ایشان درمقام پژوهشگر، بازسازی زندگی فروغ و، به عبارت دیگر، پیش رو نهادن روایتی است که (در حد امکان) فروغ واقعی را نشان دهد و داوری را (چنانچه ضرورتی در کار باشد) به خواننده واگذارد.

‌ ‌

 

بیست و هشتم ژانویه سالگرد درگذشت داریوش همایون است… / ماندانا زندیان

‌  ‌

دیوارها در سایه‌های خود می‌ریزند وُ‌

‌مرگ در رگ‌های برگ وُ‌

‌شاخه‌های زیتون‌

‌در گلوی زمان.‌

‌  ‌

 

«ما درخت می‌کاریم، نه آتش» – پروین فهیمی

mandana's book5

 

یارشاطر یک انسان عاشق است / گفت‌وگو با ماندانا زندیان درباره‌ی زندگی‌نامه‌ی احسان یارشاطر / سپیده جدیری

«من، مانند لوئی پاستور، معتقدم شانش یا بخت در درازای عمر درِ خانهٔ بسیارانی، شاید همه را، می‌زند، مهم این است که ما در خانه باشیم و در را به رویش باز کنیم. شخصیت‌های سیاسی یا فرهنگی برجسته، مانند امیر اسدالله عَلَم یا دکتر علی اصغر حکمت، در همان دوران در مسیر زندگی خیلی‌های دیگر هم قرار داشتند، ولی به‌نظر من این آشنایی‌ها با تمام اهمیت و وزنی که در عملی شدن ایده‌های درخشانی مانند بنیادگذاردن بنگاه ترجمه و نشر کتاب داشتند، که تازه آن هم ایدهٔ خود یارشاطر بود، تنها دلیل کامیابی‌های او نبودند. من سهم بزرگ‌تر میان تمام عوامل همراه با دکتر یارشاطر و کارهایش را به دید درست، ارزیابی واقع‌بینانه، و همت بلند خود او می‌دهم.»

 

تهرانِ خشک / از ماندانا زندیان

 

ماندانا زندیان

bonyad2 Kopie

… / ماندانا زندیان

‌‌

و پایان تذکره این بود  /  که میله‌های سُربی /  شبستان سفر شدند، وُ قفل، / …

 

۲۸ ژانویه سالگرد درگذشت داریوش همایون است… / ماندانا زندیان

‌‌

۲۸ ژانویه سالگرد درگذشت داریوش همایون است…

 

… / از ماندانا زندیان

‌‌          ‌من دانش‌آموز پیشاورم،‌

‌          ‌نام ندارم،‌

‌          ‌وَ صدایم روی سکوت شما منفجر می‌شود.‌

 

… / ماندانا زندیان

‌‌

برای استفان شاربونیه،‌ سردبیر شارلی ابدو‌

 

بیست و هفتم سپتامبر…

‌‌

بیست و هفتم سپتامبر، زادروز داریوش همایون است…

 

معرفی کتاب…

معرفی کتاب «نگاه کریم امامی به فرهنگ، هنر و ادبیات»، سخنران: حورا یاوری

TBC-91-revisedمعرفی کتاب «نگاه کریم امامی به فرهنگ، هنر و ادبیات»، سخنران: حورا یاوری

۳۱ شهریور، آغاز یک جنگ / ماندانا زندیان

آژیر خطر، قرمز بود‌

‌آژیر خطر، راه‌پله‌ی خانه‌ی ما را نفرین کرده بود‌

‌سیاه و چرک و بَدبو کرده بود‌

‌آژیر خطر بوی نفرت می‌داد.‌

‌‌

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر