بایگانی موضوعی: مصاحبه‌ها

دیوانسالاری ایرانی و اندیشۀ سیاسی ـ دیوانیِ ایران ـ بخش دوم / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

اصلاحات پهلوی به تدریج رژیم اجتماعی جامعهٔ ایران را دموکراتیک‌تر کرد. فقط کافی است تحول موقعیت زنان را در ذهن‌مان احضار کنیم. حرکت به سوی برابر‌سازی نسبی موقعیت زن و مرد، فهم زن ایرانی از خود و جنس مرد را عمیقاً دگرگون کرد. این اصلاحات پهلوی بود که زن ایرانی را بیش از پیش توامند کرد و عاملیت او را به رسمیت شناخت. اکنون می‌توانم به سئوال شما برگردم. یکی دیگر از ابعاد این برابرسازی در معنایی که شرحش گذشت، برابرتر کردن روابط طبقات و اقشار اجتماعی بود. یعنی دیگر امتیاز عضویت در اشرافیت دیوان‌سالار در انحصار خانواده‌هایی خاص نبود و افراد معمولی نسبت به گذشته بخت بیشتری داشتند که از نردبان ترقی بالا بروند.

 

پایداری فرهنگ ایرانی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با سیروس علی‌نژاد

ایرانیان به غیر از آنکه در دورۀ پیش از اسلام حدود دو هزاره هویت خود را نگه داشته‌اند، در دورۀ اسلامی نیز اکنون هزار و پانصد سال است که تفاوت‌های خود را با دیگر ملل اسلامی حفظ کرده‌اند. فرهنگ همان گونه که پیشتر گفتم به سادگی تغییر پذیر نیست و نباید خیلی نگران بود.

‌ ‌

 

بازگشت به مشروطه یعنی رفتن بسوی آینده / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با علیرضا کیانی

‌ ‌

‌دستاوردهای شاهان پهلوی در امتداد تحقق مشروطیت است. پیش از این نیز گفتم مشروطیت سر پرشکوهی بود که پایی برای ایستادن و پیش‌رفتن نداشت. رضاشاه چکمه به پا کرد و پایه‌هایی خلل‌ناپذیر برای مشروطه ایرانی فراهم کرد. یک معنای دیگر از بازگشت به مشروطه ولی معنای اخص‌تری است که معنای بازگشت به قانون مشروطه ایران است. این معنا در تضاد با معنای اول نیست ولی معنای اخص‌تر، سیاسی‌تر و میدانی‌تری است.

 

همرائی با که و بر کدام اصول / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با نیکروز اعظمی

۱ ـ چپ سنتی دارای ایدئولوژی مارکسیستی لنینیستی. این چپ که در امتداد و همراه با چپ جهانی، “راه رشد غیرسرمایه‌داری” را برای رسیدن به سوسیالیسم پذیرفته بود و به همین ترتیب از حکومت آخوند به رهبری خمینی دفاع کرده تا این راه به سوسیالیسم ختم گردد … ۲ـ چپی که با فروپاشی شوروی و بلوک سوسیالیستی سابق از این ایدئولوژی جدا شده اما بشدت محافظه‌کار و حامی اصلاح‌طلبان دینی که خواهان تداوم نظام دینی در ایران‌اند، می‌باشد. رفتار “سیاسی” این چپ عملاً با ارزش‌های مشروطه سکولار در تضاد قرار دارد. … ۳ـ چپی که دموکرات است و هر نوع نظام دینی و ایدئولوژیک را مردود می‌شمارد و در نهایت در تلاش برای استقرار نوع نظام سوسیالیست دموکراتیک در جامعه است.

 

انکارِ آزادی در جنبش مشروطه / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با مزدک بامدادان

من می‌دانم که این سخنم شاید برای بسیاری از هم‌میهنان ناراحت کننده باشد، ولی آن جنبش تنها در بستر شرایط ویژه پایان دوره قاجار بود که توانست خودش را به جامعه تحمیل کند، من بر روی این تحمیل تاکید می‌کنم،[....] در واقع مشروطه‌خواهان (که تازه اینها هم یک جنبش یکدست و دارای یک اندیشه منسجم نبودند) از خلاء قدرت استفاده کردند و هنگامی که رضاخان آن سالها و رضا شاه سالهای بعد کودتا کرد، از شرایط بوجود آمده حداکثر استفاده را کردند. هدف آنها هم، همانطور که در کتاب حیات یحیی آمده و من هم در آن جستار به آن اشاره کردم، آزادی و دموکراسی نبود، آنها می‌خواستند چهره ایران را نوین کنند و دیدیم که در این زمینه بسیار موفق بودند.

 

تأمین امنیت به شیوه رژیم اسلامی، سلب امنیت از ایران است / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با امین سوفیامهر

آنچه که با انقلاب اسلامی به ثمر رسید، در گسست با منطق نظام پادشاهی پهلوی بود که شامه تیزی برای پی‌گیری منافع ملی داشت. اما نسل سودازده انقلابی از پشت شیشه کبود ایدئولوژی به جهان می‌نگریست. بیشینه انقلابیون به ایدئولوژی‌هایی پایبند بودند که با دیده تحقیر به مسئله امر ملی و منافع ملی می‌نگریست. اسلام‌گرایان یکان سیاست را امت می‌دانستند، و چپ‌ها آن را طبقه پرولتاریا و محرومان. باری، مفهوم مستضعفان پیوندی بود از دو مفهوم انقلابی آن زمان یعنی امت و پرولتاریا. به خطا گفته‌اند که نظام پادشاهی پهلوی اصلاح‌پذیر نبود. نظام پادشاهی پهلوی اصلاح‌پذیر بود، اما به آنچه که انقلابیون می‌خواستند تغییر‌پذیر نبود. نظام پادشاهی پهلوی نمی‌توانست منافع امت و پرولتاریای جهانی را لحاظ کند، بدون آنکه دست از پی‌گیری منافع ملی بشوید، مگر آنکه از درون دچار استحاله می‌شد. اما با انقلاب اسلامی این دگردیسی ممکن شد، و انقلابیون از این حیث به هدف خود رسیدند.

 

دیوانسالاری ایرانی و اندیشۀ سیاسی ـ دیوانیِ ایران / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

دستاورد مهم اندیشهٔ ایرانشهری همین ارزش افزوده بر شریعت است که فضایی اینجهانی را برای سیاست می‌گشاید، بی آنکه بخواهم بگویم سیاست را سکولار می‌کند. همین خردِ دیوان‌سالارانه است که در آریستوکراسی ایرانی با فراز و نشیب‌های بسیار دوام داشته است؛ اگر چه کم و زیاد آن را باید متن به متن بررسی کرد و به سختی می‌شود حکمی کلی دربارهٔ تمام متون صادر کرد. ولی به طور کلی آنجا که روح متن بر استقلال هنر حکومت‌داری بر شریعت تأکید می‌کند، می‌توانیم بگوییم با اندیشه سیاسی ایرانشهری مواجهیم.

 

بازگشت به مشروطه؛ چرا و چگونه؟ / گفتگوی علیرضا کیانی با حجت کلاشی / نقل از: نشریۀ فریدون

علیرضا کیانی: شاید از همان ماه‌های آغازین سرنگونی پادشاهی مشروطه در ایران در بهمن ۱۳۵۷، ایده‌ی بازگشت به مشروطه در ذهن مشروطه‌خواهان ریشه دوانیده باشد. اندیشه‌ای که سال‌ها زیر سایه گفتمان ۵۷ قرار داشت ولی اکنون با توجه به تحولات میدانی در ایران از دی ۹۶ تاکنون، چند سالی است که به مثابه‌ی ایده‌ای قدرتمند، از بازیگران اصلی رقابت فکری ـ سیاسی در سپهر سیاست ایرانی است. این ایده عمری دراز دارد ولی بیشترین حامیان آن از جوانان هستند. حجت کلاشی که در قالب سیاسی هنوز یک جوان محسوب می‌شود از سرسخت‌ترین حامیان این ایده است. پادشاهی‌خواه است و در جایگاه یک پادشاهی‌خواه، می‌گوید که براندازی برای نیل به مقصود مفهومی کامل نیست و آنچه براندازی را به غایت مطلوب می‌رساند بازگشت به مشروطه است و این ایده را براندازانه‌تر از هر ایده دیگری می‌داند. حجت کلاشی زاده اردبیل است و به تازگی ۴۰ سالگی را پشت‌سر گذاشته. دعوت «فریدون» را صمیمانه پذیرفت. با او به بررسی ابعاد فکری و سیاسی مفهوم «بازگشت به مشروطه» پرداختیم

‌ ‌

 

تفاوت بنیادینِ انقلاب مشروطه با انقلابی‌گری ایدئولوژیک / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با حجت کلاشی

همراه با خیزش موج مشروطه‌‌خواهی‌،‌ در دوره‌‌ی ناصری‌،‌ ایرانیان از راه آشنایی بیشتر با تحولات فرانسه ـ آشنایی با انقلاب و تاریخ فرانسه از پیشتر و قبل از دوره ناصری آغاز شده بود ـ و سپس آگاهی از کمون پاریس با شکل دیگری از انقلاب آشنا شدند‌؛‌ و البته بعدها فدایی‌‌ها و مجاهدین قفقازی نوع روسی آن را هم با خود آوردند. از این پس رفته رفته ،انقلاب اصالت دارد و اصلِ اصالتِ انقلاب، بر افکارِ بسیاری حاکم می‌‌شود‌؛‌ در نظر اینها انقلابْ همان تکامل است و ارزش در ذات آن نشسته و آن چه ارزشمند است؛ انقلابی ست و انقلابْ خود، خالق ارزش و زیبایی ست. پس دو دیدگاه دربارهٔ انقلاب، یکی برگرفته از ارزش‌‌های انقلاب مشروطه و دومی تحت تأثیر انقلاب‌‌های فرانسه و روسیه در برابر هم قرار گرفتند در دیدگاه نخست انقلاب در مبانی حکم‌‌رانی با هدف تأمین خیر عمومی و اعاده‌‌ی عظمت و قدرت دولت و ملت ایران دنبال می‌‌شد اما در دیدگاه دوم، انقلاب به ذات خود ارزش بود و جبری تاریخی آنرا پیش می برد و بخشی از دفتر انقلابِ جهانی بود. این دو اندیشه مانند دو الهه در میدان عمل به مصاف هم رفتند و ظهور جریانهای انقلابی مالیخولیایی ریز و درشت و انقلاب ۵۷ و آشفتگی‌‌ها و فجایع پس از آن محصول چیرگی دومی بر اولی است که البته به نظر من این پیکار ادامه دارد و پیروزی دیدگاه دوم در سال ۵۷ صرفاً پرده‌‌ای از این جدال بوده است.

 

چپ و خودآگاهی ملی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با مزدک بامدادان

در زمینه‌ عرضه چهره‌های فرهیخته، اثرگذار و پیشرو، مارکسیسم و اسلامیسم حتا به غوزک پای ناسیونالیسم ایرانی هم نمی‌رسند. پس با چنین دستان پُر و چنین گذشته درخشانی، جای آن دارد که یک چپ نوین پا به میدان سیاست ایرانی بگذارد، چپی که دچار تضاد کفر و ایمان با “راست” نباشد و کنشگری در پهنه سیاست را تنها و تنها برای سربلندی ایران و خوشبختی مردمان آن بداند، چپی که به آن درجه از خودآگاهی ملی رسیده باشد که برای اثبات انساندوستی خود در کوچه‌پسکوچه‌های انترناسیونالیسم استالینیستی سرگردان نشود و با گردنی افراشته خود را ایرانی بخواند و منافع ملی این کشور را برتر از هر چیز دیگری بداند.

 

مرز میان چپ «مدرن» و «سنتی» / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با نیکروز اعظمی

بر حسب توضیحاتم از پرسش‌های قبلی راجع به ایدئولوژی مبتنی بر تک خطی تاریخی یا ذوب شدن در «اصالت تاریخ» از جانب «چپ سنتی»، منظورم «تعارض» این نوع چپ در قبال مفاهیم از جمله «حاکمیت ملی» و «حفظ تمامیت ارضی» بوده است. «انترناسیونالیسم کمونیستی» نمی‌توانسته جز این بوده باشد. بر این پایه ایدئولوژیکی اگر آذربایجان ایران به جمهوری آذربایجان کمونیستی (شوروی) می‌پیوست و این دو باهم تحت قیمومت شوروی کمونیستی مستحیل می‌شدند هیچ ایرادی نمی‌داشت. زیرا اگر قرار باشد همه کشورها در این کره خاکی کمونیستی شوند پس چه ایرادی می‌داشت فلان منطقه ایران به یکی از جمهوری‌های کمونیستی شوروی می‌پیوست؟

 

خاستگاه پایداری ملی و سنّت دیوان‌سالاری ایرانی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

نظم قاجاری در پایان خود به انحطاط و انسداد مطلق رسیده بود و لازم بود نیرویی از بالا آن را متحول کند. پهلوی اول چنین کرد اما گسست مطلقی صورت نگرفت، ما همچنان در دورهٔ پهلوی شاهد نوسازی، بازسازی و تجدید حیات شایسته‌سالاری سنتی ایرانی هستیم. اما انقلاب ۵۷ گسست مطلقی بود از آنچه آریستوکراسی ایرانی می‌خوانم. تمام آن اندیشهٔ سیاسی‌ای که از دورهٔ باستان تا دورهٔ پهلوی با تمام فراز و نشیب‌ها و قطع و وصل‌ها ادامه یافته بود، فروریخت و ایدئولوژی جای آن را گرفت. دریدن پرده‌ٔ ایدئولوژی در سیاست داخلی و خارجی و بازگشت به سنت اندیشهٔ سیاسی ایرانی رسالت امروز ماست. باید از جامعهٔ ضحاک‌منشی که جمهوری اسلامی ساخته است رها شویم و مجدداً اندیشهٔ آریستوکراتیک ایرانی را احیاء کنیم.

 

ایران‌ در کانون گفتمان نسل امروز / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با علیرضا کیانی

شعار «ایران را پس می‌گیریم» صرفا یک شعار نیست. به بهترین وجه خود را در ایران‌گرایی موجود در بین بخش گسترده‌ای مخالفان نشان می‌دهد. چرا پهلوی‌ها محبوب هستند؟ چرا شاهان پهلوی این اندازه مورد ارجاع هستند؟ چرا شاهزاده رضا پهلوی به عنوان برجسته‌ترین مخالف جمهوری اسلامی برکشیده شده است؟ چرا رضاشاه روحت شاد از شعارهای اصلی جنبش است؟ دقیقا و دقیقا و دقیقا به علت ایران‌گرایی این بزرگان. آن‌ها نزد ملت عزیز هستند چون ایران را عزتمند کردند.

 

برآیند بی‌اعتنایی به گذشته و حال، آینده‌ای خوب برای ایران، نخواهد بود! / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با حجت کلاشی

صرف مخالفت با ج.ا منتج به آینده خوب نمی‌شود. حرکتی که در راستای نظام مترقی و کارآمد باشد ارزشمند است. این نظام که نمی‌تواند در خلأ درست شود یعنی در بی‌اعتنایی به گذشته و اکنون. نمی‌توان آنرا در گوشه‌ای از دنیاهای خیالی یا یوتوپیا ساخت. معنای اکنون تاریخی ما چیست؟ فردای تاریخی انقلاب۵۷ را چگونه می‌فهمیم؟ داوری ما چیست؟ روشنفکری ما چون تاریخ شرمگینی دارد؛ البته بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشد از آن پرسش‌ها فرار می‌کند یا رندانه مسولیت آنرا به گردن خمینی می‌اندازد تا در حالی که تا رستنگاه غرق در گناه است خود را معصوم بنمایاند. اما مردم فهمیده‌اند؛ مردم می‌گویند ما انقلاب کردیم چه اشتباه کردیم! و البته از سالها پیش تقدیر عمومی از شاه و پشیمانی از انقلاب آغاز شده بود.

 

غفلت روشنفکران انقلاب اسلامی از نظام حقوقی مشروطه / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با محمد محبی

انقلاب مشروطیت در درجه اول، یک انقلاب در حقوق بود. و ایران را وارد نخستین فاز تأسیس نظام حقوقی مدرن (State) و نهادهای وابسته به آن کرد. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ روند تأسیس (که از ۱۲۸۵ شروع و با فراز و فرود ادامه می‌یافت) متوقف گردید. اشخاص و گروه‌های شرکت‌کننده در انقلاب که در این توقف نقش داشتند، نه در طول ده‌ها سال مبارزه و نه در سال‌های بعد از انقلاب، نه تنها روند جایگزینی را طراحی نکردند، که از لحاظ حقوقی، کشور را به دوران ماقبل مشروطیت بردند. انقلابیون در عرصه حقوق، هیچ محتوایی تولید نکردند، هر چه تولید کردند غرب‌ستیزی و تجددستیزی، همراه با اظهارفضل‌های ادیبانه بود

 

سوژۀ سیاسیِ اصلیِ تاریخِ مدرنِ ما، ملت ایران، است / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

تاریخ قرن بیستم نشان داد دولت ملّی بسیار سخت‌جان‌تر و واقعی‌تر از آنی است که کمونیست‌ها فکر می‌کردند. در واقع سوژهٔ‌ سیاسیِ اصلیِ تاریخِ مدرن ملّت‌ها هستند نه طبقاتِ اجتماعی. چنانکه گفتم دولت – ملّت جانشین پولیس، امپراتوری، امّت، و سایر فرم‌های قدیمی واحد سیاسی شده است.

‌ ‌

 

دشواری زیستن در آزادی / گفتگوی فرخنده مدرس با مهشید امیرشاهی

‌آزاد زیستن دشوار است. دشوار است چون باید قدرت تشخیص داشت و از میان امکانات متعدد یک یا چند را برگزید. دشوار است چون باید همت داشت و این انتخاب را پی گرفت. دشوار است چون باید حس مسئولیت داشت و پست و بلند این انتخاب را پذیرفت. دشوار است چون آزادی با یکبار کوشش برای همیشه به دست نمی‌آید و حفظش تلاش روزمره می‌طلبد.

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر