بایگانی موضوعی: ادبیات

فراخوان ارسال اشعار عاشقانه‌ی فارسی جهت ترجمه به شش زبان

فراخوان ارسال اشعار عاشقانه‌ی فارسی جهت ترجمه به شش زبان

 

«ستاره دیده فروبست و آرمید»

یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم‌

یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم‌

یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی، ساده دلی‌

جانِ دل آرای غزل، جسم شکیبای زنم‌

 

برای کودکان جنگ

‌‌«آیا بایستى این چنین از ارتفاعى بلند فرو مى‌افتادیم و دستانِ به خونِ خویش آلوده را مى‌دیدیم، تا دریابیم که بر خلاف آنچه گمان مى بردیم فرشته نیستیم؟
 چه دروغ بود وقتى مى‌گفتیم: ما استثنائیم !

تصدیقِ خویش، بدتر از دروغ گفتن به دیگرى ست!

 

ناشادی ِزمانه

دیشب درونِ آینه، دیدم :
ناشادیِ زمانه ی برباد رفته را.‌

دیشب کنار زردترین شاخه های باغ
در پیش ِ رویِ ثانیه های پریده رنگ
دیدم دریغ ِ این دلِ آتش گرفته را.‌

وقتی تمام چهره ی آیینه،تیره گشت.
این عشق بود عشق
دیشب به روسیاهی ِ این قرن، خیره گشت.‌

رضا مقصدی

reza

ترجمه‌ی فارسی کتاب مصور «آبی گرم‌ترین رنگ است» در انتشارات ناکجا

کلمانتین: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻮﺭی ﻫﺴﺘﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﮑﺸﻴﺪی؟ ‌

اِما: ﻓﻘﻂ ﻋﺸﻘﻪ ﮐﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽﺩﻩ. ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟‌

‌(از متن کتابِ «آبی گرم‌ترین رنگ است»)

 

شعر فروغ فرخزاد و … / گفت‌وگوی فصلنامه ره‌آورد با حورا یاوری / ماندانا زندیان

بسیاری پژوهش‌گران و تحلیل‌گران ادبی بر آن‌اند که دوران شعرسرایی فروغ فرخزاد، از نظر بخش‌شدن به دو دورۀ از هم جدا و به هم پیوسته، در میان شاعران معاصر یگانه است. نام‌هایی که فرخزاد برای مجموعه‌های شعرش بر می‌گزیند نیز این گسستگی و پیوستگی را به روشنی نشان می‌دهد. گفت‌وگوی زیر بر محور دگرشدگی‌های ذهنی و زبانی فرخزاد در دومین دوره شعر سرایی‌اش دور می‌زند.

 

معرفی”بازخوانی ده شب” در کانون کتاب تورنتو / ماندانا زندیان

بهرام بیضایی در شب سوم، مقولهٔ تازه‌ای را باز می‌کند و آن سانسور غیر دولتی است: (متن سخنرانی آقای بیضایی، به نظر من، یکی از معدود متن‌های غیرایدئولوژیک ارائه شده در آن شب‌هاست که هنوز هم می‌شود بدون ذره‌ای دست بردن در آن در جلسه‌ای مانند نشست امشب ما ارائه شود و مورد توجه قرار بگیرد.)

 

ندا آقاسلطان / ماندانا زندیان

نارادا گفت «بالاتر از هوا هم چیزی هست؟»‌

سانتارکومار گفت «آری، یاد از هوا بالاتر است. یاد را از آدمی بگیر، دیگر نه می‌شنود، نه می‌اندیشد، و نه می‌فهمد. یاد را به او بازگردان، دوباره می‌شنود، می‌اندیشد، و می‌فهمد.»‌

اوپانیشادها/مترجم : مهدی جواهریان – پیام یزدانجو‌

 

سخنرانی ایرج پزشک‌زاد، لس‌آنجلس، خرداد ۱۳۹۳

‌‌‌

سخنرانی ایرج پزشک‌زاد، لس‌آنجلس، خرداد ۱۳۹۳

 

به‌یاد محمد مختاری

محمد مختاری در اردیبهشت سال ۱۳۲۱ به دنیا آمد و در آذر سال ۱۳۷۷ در قتل‌های زنجیره‌ای کشته شد. وی از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان معاصر ایران و از فعالین در کانون نویسندگان ایران بود.

 

«مرزهای خصوصی هر انسان در پس زمینه حضور عموم به معنا می‌رسد» ‌ گفت‌وگوی فصلنامه ره‌آورد با حورا یاوری / ماندانا زندیان

آیا جستجوی زمان‌های رفته، همان طور که از زبان پروست می‌شنویم، ممکن است؟ آیا می‌توان زندگی و روزهای زندگی را به یاد آورد و روایت کرد؟ میان آن اصل و این رونوشت، میان زندگی و زندگی‌نامه، چه خودنوشت و چه دیگرنوشت، چه پیوندی هست؟

کتابِ در دستِ انتشارِ حورا یاوری ـ پژوهش‌گر و عضو هیأت ویراستاران دانشنامه ایرانیکا ـ درباره تاریخچه و سیر تحولی بیوگرافی و اتوبیوگرافی در ایران، انگیزه‌ای شد برای گفت‌وگو درباره کارکرد حافظه و مکانیزم پیچیده فراموشی و یادآوری، توانایی ما برای رودررو شدن با خودمان، که به گفته او «صلیب عیسای انسان مدرن است»، و پرداختن به اهمیت زندگی‌نامه‌ها در بررسی و شناخت «نظام‌های دلالتی فرهنگی و اجتماعی و تاریخی» ـ آنسان که حورا یاوری می‌گوید

 

ریچارد نلسون فرای،شرق‌شناس و ایران‌شناس برجسته درگذشت

ریچارد نلسون فرای،شرق‌شناس و ایران‌شناس برجسته درگذشت

 

«افسوس که آن گنج روان رهگذری بود»

«افسوس که آن گنج روان رهگذری بود» حافظ

 

قدرِ دو گندم آزادی / فرشته مولوی

‌‌از زمرة حرف‌های درخورتوجه در سخنرانی‌های  ده شب یکی این است که: فرهنگ و ادبیات کلاسیک ایران با سد سانسور روبرو نبود؛ وگرنه که نمی‌ماند (نک. مصطفی رحیمی. فرهنگ و دیوان). چنین حرفی این‌روزها هم بر زبان اهل قلم می‌آید تا شاید به گوشِ سنگ سانسورگران فروبرود. در این‌که ماندگاری ایران وامدار فرهنگش و فرهنگش هم وا‌مدار اهل اندیشه و قلمش بوده، جای شک نیست. آن‌چه بیهوده می‌نماید، چشمداشت ما از قدرتمداران برای شکستن سد سانسور است.

 

«چقدر زن بودن خوب است آنگاه که زن قلم را فتح می‌‌کند»

«چقدر زن بودن خوب است‌

آنگاه که زن‌

قلم را فتح می‌‌کند»‌

 

بازخوانی ده شب / پیشگفتار / ماندانا زندیان

 نسل جوان ایران مدت‌هاست به ضرورتِ فراتر رفتن از خود و باریک ‌شدن در افقِ دانایی دورانی که هر حادثه در آن رخ داده، اندیشیده است؛ که برای دریافتن معناهایی که در هر پدیده هست، باید به کل ارزش‌های جامعه در آن بازة زمانی نگریست، چنان که برای درک هر اثر می‌باید به افق زندگانی و جهان‌بینی و فرهنگ جامعه، و نه تنها آفرینندة آن اثر پرداخت.

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »