بایگانی موضوعی: نوشته‌های همایون

یک انقلاب نالازم / داریوش همایون

استوار ایستادن رژیم برای جلوگیری از افتادن کشور بدست نیروهای نادانی و ارتجاع ‏و تعصب و فاشیسم مذهبی لازم بود و برای جلوگیری از گسیختگی ایران که دور نمای ‏آن به روشنی هراس‌انگیزی در برابر ماست ضرورت داشت. سازش و آشتی و ‏امتیاز دادن در شهریور ١٣۵٧ نمی‌توانست به جایی برسد زیرا از موضع ضعف ‏بود. رژیم در وضع دفاعی قرار گرفته بود و برای رژیمی مانند ایران وضع دفاعی ‏کشنده بود. اگر قرار بود جلوی انقلاب گرفته شود ــ با پیامدهای مصیبت بار آن ــ ‏رژیم نمی‌توانست بی حفظ اقتدار خود در چشم مردم دوام آورد.‏

‌ ‌

 

مسئله قومی ایران؛ دو روشنگری و دو هشدار / داریوش همایون

دومین هشدار آنست که اگر کار به جدا کردن اقوام ایرانی از هم بکشد نمونه چکسلاوکی تکرار نخواهد شد. آنچه روی خواهد داد تکرار یوگسلاوی خواهد بود، با ابعاد بسیار بزرگ‌تر. در ایران اقوام به روشنی و سرراستی چک‌ها و اسلواک‌ها با هم فاصله ندارند و بسیار بیش از یوگسلاوی در هم تنیده‌اند. جدا کردنشان پاکشوئی‌های قومی‌ گسترده‌تر و خونین‌تر خواهد خواست. پیش از هر چیز باید پان ترکیست‌های جمهوری آذربایجان تکلیف نقشه آذربایجان خود را با نقشه کردستان بزرگ آینده روشن گردانند. این گونه که دو طرف ادعا دارند بر سر این نقشه‌ها در حدود همدان بایست نبردهای خونین روی دهد.

‌ ‌

 

گره‌گاه ایرانی ــ اسلامی / داریوش همایون

ما در ایران یک گره تاریخی داریم که سیاست ما را در‌پیچیده است و تا آن را نگشائیم به جامعه‌هائی که تنها دارای مسائل بزرگ و بسیار بزرگ هستند نخواهیم رسید. ایران در ارتباط و در برابر اسلام، گره تاریخی ماست که در صد ساله گذشته کور‌تر شده است. در این صد ساله ایران، هم یک جامه سیاسی، به معنی افکار عمومی و نهاد‌های مدرن پیدا کرد، و هم درجه‌ای از خودآگاهی ملی که با دولت ملت‌های نوین پهلو می‌زند، و هم به تب پیشرفت و امروزی شدن افتاد. هر سه این پدیده‌ها دوگانگی عنصر ایرانی و اسلامی را برجسته‌تر و همزیستی نا آسوده آنان را دشوار‌تر ساخته است. اسلام نه افکار عمومی و نهاد‌های مدرن مستقل از مذهب را تحمل می‌کند؛ نه نیازی به خودآگاهی ملی و دولت ملت دارد؛ و نه به پیشرفت و امروزی شدن جز در زمینه‌های مادی ــ علوم و فنون ــ تا جائی که کاری به باور‌های مذهبی نداشته باشد.

 

یاداشت‌های دیداری از شیخ‌نشین‌ها / بخش ۴ ـ ۵ ـ ۶ / داریوش همایون ‌

ما کرانه جنوبی خلیج فارس را در پانزده روزی درنوشتیم و دیدگاهمان همه در کرانه شمالی بود. هر چه در جنوب می‌کنیم و باید بکنیم بستگی به شمال خواهد داشت. آن شهرها و بندرگاه‌ها که تا اوایل این قرن آباد و لبریز از زندگی بودند و به گفته یک وزیر بحرینی در خیابان‌هایشان سفره می‌گستردند و بیگانگان پیوسته در آنها میهمان بودند، اکنون در برابر ساحل پر از کشش و کوشش رویاروی خود رنگ باخته‌اند. آینده ما در آن ساحل و در آن دریا بسته بدرجه موفقیت ما در بازآوردن آن رونق نخستین خواهد بود. پنجره‌های ما به جهان بیرون سالهاست غبارگرفته و شکسته است. بیشتر در اندیشۀ آنها باشیم.

‌  ‌

 

یاداشت‌های دیداری از شیخ‌نشین‌ها / بخش ۱ ـ ۲ ـ ۳ / داریوش همایون

اما در همه جا موضوع خشم‌آور، خلیج عربی، خاری در گلوی روابط بهتر با ایران است. نهضت عربی نامیدن خلیج فارس دهسالی پیش از کویت آغاز شد و اعراب مهاجر و فلسطینیان بدان دامن زدند، تا آنجا که امروز سیاست رسمی شیخ‌نشین‌ها و در سطح غیر رسمی مظهر مخالفت با ایران شده است.‌

تعارف‌ها و نرمی‌های ما در برابر این نشانه آشکار دشمنی بیهوده است. عکس‌العمل‌های ما باید فوری و سخت باشد. خلیج البته با این تشبثات عربی نخواهد شد. ولی ساکنان کرانه‌های جنوب باید بیاموزند که رنجانیدن ایران برایشان گران خواهد بود.‌

‌  ‌

 

انتلکتوئل و رسالت او / داریوش همایون

روشنفکر را تعریف‌های گوناگون کرده‌اند، از سار‌تر که روشنفکری را با اعتراض یکی می‌دانست و مدت‌های دراز در جهان سوم و در میان چپ شیک غرب رواج داشت تا هاول که وقف کردن خود به اندیشیدن در امور عمومی و گستراندن آن اندیشه‌ها را ویژگی روشنفکر می‌شمارد. تعریف اول بیشتر کوشنده سیاسی از گونه معینی معنی می‌دهد که دربرگیرنده هر بی‌مایه پر سروصدا نیز هست. تعریف دوم اندیشه‌مند عمل‌گرا را در نظر دارد. روشنفکر سارتری ویران می‌کند بی‌آنکه لزوماً چیز بهتری به جای‌ش بگذارد (چنانکه دو نسل ایرانیان دچار‌ش بودند.) انتلکتوئل هاولی همه در پی بهتر ساختن است که در جامعه برخلاف صنعت ساختمان، هیچ‌گاه با ویرانگری دست نمی‌دهد

 

سالهای توخالی در ساعت انقلاب / داریوش همایون

انقلاب، بزدلی بی‌اعتقادانه رژیم پیشین را با نامردمی حق‌مدارانه خود جانشین کرد و ابتذال دل بهمزن خود را بر ابتذال دلگیر آن افزود. اما ضربت بیدار کننده‌ای بر روان و ذهن ایرانیان زد که در دو دهه بعدی با ضربت‌های دیگری در جهان بیرون تقویت شد. این ملتی که هیچگاه و در ناپسندترین روزهای خود نیز ناامیدکننده نیست نشیب انقلاب و حکومت اسلامی را تخته پرشی برای جهش‌های بلندتر آینده گردانید.

 

وظیفه گروه مخالف / داریوش همایون / ۱۶ خرداد ۱۳۴۱ / روزنامه اطلاعات

‌‌

در یک جامعۀ سالم کار گروه مخالف تنها عیبجوئی و مبارزه‌طلبی نیست. بیش از هر چیز عمل مثبت است. آماده کردن نیروهای اجتماعی است برای انجام کارهای بزرگتر و بهتر برای بالا بردن سطح حکومت و اداره و رهبری سیاسی.  ‌

 

رضا شاه، بزرگ‌ترین ایرانی سده بیستم / داریوش همایون

امروز ایرانیان هر چه بیشتری، بویژه در میان آن شصت درصدی که پس از انقلاب اسلامی به جهان آمده‌اند، به گذشته صد ساله کشور خود می‌نگرند و فارغ از نبردهای سیاسی نسل پیش از خود، سهم هر دوره و شخصیت تاریخی را ارزیابی می‌کنند. رضاشاه که ایران از دست رفته را به زندگی باز آورد و جنبش مشروطه را در آرمانهای ترقیخواهانه‌اش تحقق بخشید و بدین ترتیب تاریخ نوین ایران را آغاز کرد با همه کاستی‌هایش چهره‌ای هر چه برجسته‌تر می‌یابد؛ برخلاف دیگران نیازی به زیارتنامه خوان و متولی ندارد و به نیروی کارهای بزرگی که تنها از او برآمد در خودآگاهی ملی ایرانیان پیش می‌رود.

 

انقلاب ناتمام ایران / آیندگان، دوشنبه ۱۴ امرداد ۱۳۴۷ / داریوش همایون

به مشروطیت باید در تمامیت آن نگریست، با همه کاربرد‌هایش. مشروطه یک چهارچوب حقوقی معمولی نیست که بنابر اقتضای موقع مورد تعبیرات مختلف قرار گیرد. این یک فلسفه حکومت است، بر اساس نیاز‌ها و اوضاع و احوال خاص ایران. در صورت واقعی خود، مشروطه از عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی جدائی ناپذیر است.

 

…شصت‌وپنج سال مبارزه زن ایرانی / آیندگان شنبه ۱و ۲ آذر ۱۳۴۸ / داریوش همایون

ایران با انقلاب مشروطه از خواب گران چند قرنی برخاست. تکان تند انقلاب چنان بود که حتی زن ایرانی را نیز در پس نقاب و چادر سیاه و کنج حرمسرایش حرکتی داد. زنان برای نخستین بار فرصتی یافتند که با دنیای پهناور بیرون نیز آشنایی یابند.

 

میراث مشروطه برای ما چیست؟ / مصاحبه بی‌بی‌سی با داریوش همایون

جنبشی که مشروطه اول نام گرفته است و تا به توپ بستن مجلس کشید سراسر در چهارچوب نظام سیاسی موجود بود؛ امتیازی بود که با کمترین هزینه ولی به شیوه‌ها و ابعادی بی‌سابقه در تاریخ ایران از دربار قاجار گرفته شد… رهبر یا رهبران مشخصی نداشت و هر کس در جای خودش ماند. ادامه وضع موجود بود به شیوه مدرن‌تر و با کمترین حس انتقام جوئی. جنبشی مردمی بود که هیچ گروهی دعوی مالکیت انحصاری بر آن نداشت.

 

خاور میانه در جنگ و صلح / داریوش همایون

اکنون درست یا نادرست، نیروهای امریکائی در عرق‌اند و خیال ندارند به این زودی بروند. عراقیان اگر تن به تقسیم قدرت میان سه عنصر مهم جمعیت عراق بدهند و سنیان از ادامه انحصار سنتی قدرت، و شیعیان از تحمیل حکومت مذهبی دست بردارند ــ و اگر به صدها قدرت طلبی که آرزوی ربودن تکه ای از غنیمت را دارند فرصتی ندهند ــ با امریکائیان مشکلی نخواهند داشت. حکومت‌های محلی نیرومند در یک ساختار فدرال و یک نظام عرفیگرا تنها گزینه منطقی برای گروه‌های مذهبی و اقوامی است که به زور و به میل دیگران باهم کشوری ساخته‌اند.

 

انگیزه‌ها و پیامدهای جنگ ایران و عراق / داریوش همایون

برای نیروهای مخالف رژیم اسلامی ایران جنگ ایران و عراق معمای نا‌خوشایندی است. یک کشور بیگانه به قصد آشکار و با هدف‌های اعلام شده جهانگیری به قلمرو ملی ایران تجاوز کرده، ده‌ها هزار غیر‌نظامی را به هلاکت رسانده، صدها روستا و شهر را ویران کرده و در حدود ۵ / ١ میلیون تن از هم‌میهنان ما را آواره و بی‌خانمان گردانیده است. با هر معیار و توضیح، این یک جنگ میهنی است. برای ایرانیان اولویتی بیش از درهم شکستن دشمن بیگانه نمی‌ماند.

 

انتلکتوئل و رسالت او

‌روشنفکر را تعریف‌های گوناگون کرده‌اند، از سارتر که روشنفکری را با اعتراض یکی می‌دانست و مدت‌های دراز در جهان سوم و در میان چپ شیک غرب رواج داشت تا هاول که وقف کردن خود به اندیشیدن در امور عمومی و گستراندن آن اندیشه‌ها را ویژگی روشنفکر می‌شمارد. تعریف اول بیشتر کوشنده سیاسی از گونه معینی معنی می‌دهد که در بر‌گیرنده هر بی‌مایه پر سر و صدا نیز هست. تعریف دوم اندیشه‌مند عمل‌گرا را در نظر دارد.

 

جنبش سبز وسه دگرگونی ساختاری

HH

‌…تغییر رژیم… که حالا در جریان‌ش هستیم و یک زمان تصور می‌شد تنها از راه قیام مسلحانه، مبارزه مسلحانه و انقلاب خونین به وقوع می‌پیوندد، اما این تفکر اندک اندک تغییر کرد و موضوع اصلاح‌طلبی پیش آمد زیرا در خود رژیم علایمی‌ دیده شد که جامعه را به امکان انجام اصلاحات امیدوار می‌ساخت. امروزه ما با تغییر رژیم به معنای تغییر فلسفه حکومت رو به رو هستیم و نه به مفهوم تغییر جمهوری اسلامی.

 

سزاریسم، پیشوا و خدایگان / داریوش همایون

محمدعلی فروغی، در واپسین و بزرگ‌ترین درخشش یک زندگی پُر فروغ، از ناتوانی محض ایران شکست خورده و اشغال شده مایه قدرتی برای آینده بدر آورد. او آنچه را که رضاشاه می‌بایست، کرد؛ ایران به اردوی همسایگان پرقدرت خود پیوست و آینده‌اش را به عنوان یک کشور مستقل نجات داد.

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر