بایگانی موضوعی: بنیاد

ایران یک نام نیست، یک حقیقت است / رضا داوری اردکانی

‌ ‌

‌ ‌سخن گفتن درباره ایران هم آسان است، هم مشکل. آسان است زیرا ایران خانه و وطن ماست و آن را دوست می-داریم و با آن زندگی می کنیم مشکل است زیرا اگر از ما بپرسند ایران چیست، مفهوم روشنی از آن نداریم و پاسخ دقیقی نمی توانیم به پرسش بدهیم. در باب معنی و اهمیت وطن هم نظرها یکسان نیست تا آنجا که ممکن است کسی بگوید تعلق اشخاص به این یا آن وطن اهمیت ندارد و مهم انسان بودن است. این حرف خوبی است اما متأسفانه گوینده اش از شرایط انسان بودن و زندگی انسانی خبر ندارد. مگر آنکه وطن را جایی بی نام و در قرب حق بداند ولی به هر حال کسانی که ایران را چیزی بیش از یک نام نمی دانند بدانند که این نام را ما اختیار نکرده ایم بلکه ما نام و عنوان خود را از ایران گرفته ایم. نام ایران چندان ثبات و دوام داشته است که مدعی هر چه بکوشد نمی تواند آن را نادیده بگیرد. نامی را که نتوان تغییر داد، نام نیست. حقیقت است.‌ ‌

‌ ‌

 

جنبش مشروطیت و جای مرکزی آن در باززائی جامعه ایرانی / داریوش همایون

‌ ‌

طرح نوسازندگی (مدرنیراسیون) و نوگری (تجدد) جامعه و فرهنگ و حکومت ایران که صد سالی پیش مشروطه‌خواهان در دست گرفتند رویدادی با ابعاد جهانی بود ــ نخستین جنبش تجددطلبانه مردمی، در فضای خواب‌آلود کشورهای مستعمره و نیمه‌مستعمره و “جهان سوم“ نامگذاری بعدی. ولی از فریدون آدمیت و معدودی دیگر که بگذریم، این نگاه به جنبش مشروطه در صد سال گذشته از گفتمان تاریخی و سیاسی غایب بوده است.

‌ ‌

 

درها روی چه کسی پلمب شد؟!

‌‌حتی از خودم هم تعجب می‌کنم؛ با خودم می‌گویم چرا اینجا هستم، با توجه به این‌که با خوشی در آمریکا زندگی کردم و امکانات فراهم بود، اما به عشق مردم ایران همه آن‌ها را رها کردم و به ایران آمدم. هر کاری که می‌کنیم مشکلی پیش می‌آید و نمی‌دانم چرا برای ما مشکل پیش می‌آید. در کنسرت یزد، کفن پوشیدند و جلوی در سالن برگزاری کنسرت آمدند. دفعه گذشته، سه‌بار قرار بود در قوچان کنسرت برگزار شود و کنسل شد. قرار بود بزرگان موسیقی دنیا را به ایران بیاوریم، اما اجازه این کار را ندادند.

 

درس‌هایی از زنده‌یاد داریوش همایون برای رضا پهلوی «نماد رژِیم چنچ» بدست بیگانگان

‌ ‌

ملت ما در ۱۳۵۷ آن اشتباه را کرد و اکنون ناگزیریم به بدی کوچک‌تر خرسند باشیم. جمهوری اسلامی سرانجام به نیروی ملت ایران سرنگون خواهد شد ولی ایران پاره پاره را دیگر تنها در کتاب‌های تاریخ می‌توان بازیافت

 

پیشگفتار / بیرون از سه جهان ـ گفتمان نسل چهارم / آرش جودکی

برای همایون کانونی‌ترین مسائل اصولی که در آن هیچ امتیازی نمی‌توان داد، «نگهداری این سرزمینی است که از رنج‌ها و فداکاری‌های یکصد نسل ایرانیان به ما رسیده است»، پس جا دارد که در اینجا بیشتر از دیگر بن‌مایه‌های کتاب به آن بپردازیم. پروژه آرمانی «بیرون از سه جهان» بر پایه گفتمان دموکراسی لیبرال پیوند جدایی‌ناپذیری دارد با «تعهد به نیاخاک کهن» که هرچند به درستی زیر نامش مقاله‌های بخش نخست گردآمده‌اند اما روح اصلی تمامی مقاله‌های کتاب را می‌سازد، و فرا‌تر از آن، معنای زندگی همایون را. اما تعهد به نیاخاک هیچگاه نزد همایون از تعهد به مردمی که در آن می‌زیند جدا نیست.

 ‌

 

هشدار به طراحان عملیات تروریستی در ایران

هرچند عملیات تروریستی جنایتکارانه دیروز در تهران منجر به کشته و زخمی شدن چند تن از هم میهنانمان و فشرده شدن قلب ایرانیان شد، اما ناگزیر فرصتی است تلخ برای هشدار به طراحان این عملیات و نیروهای جنک‌طلب آمریکایی و هم پیمانانشان در حوزه خلیج فارس که بدانند؛ برای ملت ایران، حفظ و بقای سرزمین ایران مبنای انتخاب راهکارها و تاکتیک‌ها می‌باشد. هر چند ملت ایران و نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران هیچگاه سیاست تنش‌زدایی در منطقه را از پیش چشم خود دور نمی‌دارد و در پی همزیستی مسالت‌آمیز با تمامی کشورهای همسایه خود و جهان می‌باشد اما برای حفظ هستی خود، تاریخ خود، هویت خود، سرزمین خود و بود و نبود خود تا پای جان خواهد ایستاد!

عزت الله فولادوند در نشست رونمایی از «کتاب ارج نامه استاد عزت الله فولادوند»

 

ارجنامه استاد عزت‌الله فولادوند و «جست‌وجوی خرد و آزادی» در آثار او

‌ ‌

«در جست‌وجوی خرد و آزادی» ویژه‌نامه‌ای‌ست در تجلیل از عزت‌الله فولادوند و بررسی سویه‌های مختلف تلاش او در ترجمه آثار فلسفی به زبان فارسی و ارج‌گذاری بر این تلاش در گستره زندگی این مترجم نام‌آشنا. این کتاب را انتشارات مینوی خرد منتشر کرده است.

‌ ‌

 

‌ ‌فرازهایی از سخنان داریوش همایون پیرامون انتخابات در ایران

 

نوروزتان فرخنده باد!

 

نگاهی به کتاب صدسال کشاکش با تجدد

نگاهی به کتاب صدسال کشاکش با تجدد

‌ ‌

 

شش سال از مرگ داریوش همایون گذشت / آرش جودکی

شش سال از مرگ داریوش همایون گذشت. اندیشمندی که بهکرد فرهنگ سیاسی آنچنان که بتوان آن را فرهنگ شهروندانه نامید، از دلمشغولی‌هایش بود. آمادگی همایون برای گفت‌و‌شنود با طیف‌ها و دیگر گرایش‌های سیاسی ـ چه نزدیک به او چه دور از او ـ ادا نبود، گوهر اخلاقی اندیشه و کنش او بود. آنچه همایون می‌جست فراهم آوردن زمینه‌ای برای دستیابی به همرایی بر اصول بود تا همکاری هم بتواند بر مبنای همان اصول انجام گیرد. چنین رهیافتی که از آرمانِ پویش والایی سرچشمه می‌گرفت، از چارچوب فرهنگ سیاسی چیره که همکاری را تنها با دوستان می‌خواهد درمی‌گذشت. رویارویی با چنین فرهنگی از درونمایه‌های همیشگی پیکار همایون بود، پیکاری که فراتر از پیکار با رژیم جمهوری اسلامی، رویکرد چیره در فرهنگ سیاسی ما را نشانه می‌گیرد. همان رویکردی که همایون از فاشیستی خواندن‌ش پروایی نداشت و آن را تنها به حاکمان ایران بازنمی‌بست :«فاشیسم به معنی خودی و غیر خودی شمردن آدمیان و حذف کردن غیر خودی است.» شش سال پس از مرگ او، کمتر نشانه‌ای از این بهکرد می‌یابیم. هرکس که همرای ما نیست را یا وطن‌فروش می‌خوانیم یا دست‌نشانده جمهوری اسلامی. ایده‌های سیاسی ما، در سپهر همگانی، پندارى است در کنار پندارهای دیگر. در این سپهر، حساب جانیان به کنار، پیکار سیاسی با سخن پیش می‌رود و نه با فرابافتن (تهمت و افترا زدن) به هم، و شرم‌آورتر، دستاویز ساختن اعتراف‌های ساختگی زندانیان.

‌  ‌

 

غربت ایران در ایران / در نشست رونمایی از کتاب « فیلسوف سیاست» …

‌  ‌

طباطبایی، تاسیس مدرسه علوم سیاسی را ناشی از ناتوانی سنت قدمایی در توضیح مناسبات نیروها در جهان جدید خواند و گفت به خلاف نظر آل احمد، تاسیس این مدرسه نشان سلطه نبود بلکه نشان این بود که ما شکست خورده بودیم و این شکست بیش از همه در حوزه اندیشه بود. یعنی منطق مناسبات جهان جدید را نمی‌فهمیدیم. مدرسه علوم سیاسی به دلیل خلأ چند دهه‌ای در نظام سنت قدمایی پدید آمده بود.

 

 

از پشت کدام منشور؟

‌  ‌DH 11

…من هرگز به کوشش‌هائی که سه سال پیش از سوی محافل گوناگون برای کشاندن آمریکا به جنگ با جمهوری اسلامی می‌شد نپیوستم. امروز هم جنگ را برای ایران خطرناک‌تر از جمهوری اسلامی می‌دانم. بند اول منشور یا برنامه سیاسی حزب هم برایم از بند سوم (پادشاهی) مهم‌تر است: “استقلال و تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران برای ما از همه بالاتر است و به هر قیمت و در هر وضعی از آن دفاع می‌کنیم.“ من این جملات را هژده سال پیش برای سازمانی نوشتم که امروز حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) است. در آن زمان این صحبت‌ها هم نبود؛ امروز که جای خود دارد. چنانکه زمانی گفتم ما از جمهوری اسلامی برخواهیم آمد ولی ایران برنخواهد گشت. به همین دلیل هم هست که در صورت حمله نظامی و به خطر افتادن یکپارچگی ایران موقتا در کنار همین رژیم که قدیمی‌ترین مخالف آن هستم و با آن ضدیت وجودی دارم قرار خواهم گرفت بدین معنی که هر فعالیت ضد رژیم را تا برطرف شدن خطر محکوم خواهم شمرد و به سهم خود همه ایرانیان را به دفاع از میهن در زیر هر حکومتی باشد فرا خواهم خواند. در جنگ کسی به بد‌ترین نیات و پیشینه‌ها نیر کاری ندارد. نقش‌ها مهم است؛ چرچیل و روزولت چند گاهی هم‌پیمان استالین می‌شوند. مائو کشتار کمونیست‌ها را به دست چیان کای شک فراموش می‌کند و در برابر هجوم ژاپن در کنار او قرار می‌گیرد. در جنگ حتا چرچیل دستور نابود کردن ناوگان فرانسه متحد خود را می‌دهد تا به دست آلمان‌ها نیفتند.

‌  ‌

tabatabaie 9

‌‌  ‌  ‌

و با تقدیر و بزرگداشت هفتادویکمین زادروز برجسته‌ترین دانشمند و فیلسوف همروزگار ما که هر چند حوزه درنگ‌های پژوهشگرانه‌اش در گذشته است، و خود اصرار دارد که دیگران برداشت‌ها از حاصل پژوهش‌های وی را نیز در‌‌ همان حوزه تاریخ مهار کرده و به سیاست روز نکشند، اما دیدگاه‌ها و مبانی که در‌‌ همان بررسی و بحث‌های تاریخی تا کنون ارائه نموده، چنان تأثیری بر خوانندگان در میان فعالین در حوزه‌های مختلف اجتماعی، به ویژه در میدان سیاست گذاشته است که بی‌اغراق بر هیچ امری در مسائل روز، چه امور داخل و چه مشکلات با خارج نیست که آن‌ها موضع خود را پیش از اعلام  و عملِ خویش را پیش از اقدام، صدبار زیر و رو و پیامد‌های فکر و عمل را با آن دیدگاه‌ها و مبانی نسنجند.

سبب این تأثیر و قدرت نفوذ را باید در دو امر موازی جستجو نمود:

نخست روحیه قدرتمندی از میهن‌دوستی و «نوعی» حس پیوند به ملت و کشور که  دکترطباطبایی از آن، بر بستر بررسی تاریخی و فرهنگی ایران، تحت عنوان «دریافتی غریزی» نام برده و در آثار خود، تفاوت این غریزه و حس را با دریافتی عقلانی که حکایت از «آگاهی ملی» دارد، آشکار و مبانی نظری امکان فراروییدن آن غریزه به این آگاهی را نشان می‌دهد.

و دومین که به باور ما عامل اصلی چنین نفوذ و تأثیری بوده است،‌‌ همان دستگاه و مبانی نظری دکترطباطبایی است که بر زمین و بر گرد ایران بنایی را فراهم آورده که آن روحیه تنها در این بنا و در این دستگاه نظری‌ست که احساس امنیت و ماندگاری می‌کند و امکان احیای حیات ملی خویش و دگرگونه کردن زندگی فردی و اجتماعی خود را می‌بیند.

به عبارت دیگر می‌توان گفت که نفوذ و تأثیر نظری دکترجواد طباطبایی بر بخش بزرگی از جامعه فعال ایرانی ماهیتی فرهنگی و مَنشی یافته و خوانندگان پی‌گیر آثار و جویندگان آرای وی را، به ملاحظه کشور، محتاط و «محافظه‌کار» و ایراندوست‌تر کرده است. عمرش پایدار و سلامتش افزون باد!

« نوشته‌های قدیمی‌تر