یک ملّت تنها با دیانت خود تعریف نمی‌شود / دکتر جواد طباطبایی

مهم‌ترین تمایز ایران و ترکیه در این است که ادب و فرهنگ ایرانیْ ادب و فرهنگ یک ملّت بود و توانست همۀ اقوام ایرانی و مهاجران به این سرزمین را در وحدتِ در کثرتِ آن به یک ملّت تبدیل کند. اما در ترکیه، دیانتِ خلافت به نوعی در تعارض با فرهنگِ ایرانیِ نخبگان آن قرار داشت. این تعارض میان دیانت خلافت و ادب و فرهنگ ایرانی نخبگان، از سویی، و تعارض‌های میان دیانت‌های دیگر اقوام تحت سلطۀ خلافت از سوی دیگر، راه را بر ایجاد ملّت ترک بسته بود. دیانتْ شالوده‌ای برای ایجاد امّت است، اما برای ملّت شدن فرهنگ ضرورت دارد. در منطقه‌ای که ما قرار داریم، تنها ایرانیان توانسته‌اند فرهنگی ملّی ایجاد کنند و خود را به ملّت تبدیل کنند. من این وجه از تحول تاریخی ایران را ذیل مفهوم باستانی «ایرانشهر» قرار داده و آن فرهنگ ملّت‌ساز را فرهنگ یا اندیشۀ ایرانشهری نامیده‌ام.

برگزیده از سخنان داریوش همایون

‌بیست‌ و دوم بهمن قرار بود چهاردهم مرداد را از صفحه تاریخ محو کند. بازگشت به صدر اسلام و پشت کردن به غرب، امت اسلامی بجای ملت ایران، ولایت فقیه بجای مردمسالاری. انقلابی که از آغاز به خود صفت اسلامی داد با آرمان‌های ناسیونالیسم و ترقیخواهی و دمکراسی مشروطه نه تنها بیگانه که دشمن بود. آخوندهایی که بر تخت قدرت نشستند اگر می‌توانستند تا ویران کردن مجلس، حتا تخت جمشید، می‌‌رفتند. ولی انقلاب اسلامی در سرزمین شاهنشاهی و در سرزمین انقلاب مشروطه روی داده بود؛ نه در میان امت اسلامی بلکه در میان ملت ایران که در یک لحظه کوتاه تاریخی به فریبی خود خواسته تسلیم شده بود. روح انقلاب مشروطه زنده ماند و در بیست سال گذشته از انقلاب اسلامی جز پوسته قدرت چیزی نگذاشته است.

امتناع تحول جامعه‌شناسانه در جهان اسلام / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌
در ایران، ملّت تنها به دنبال انتقال علوم اجتماعی جدید و گرایش به ایدئولوژی‌های سیاسی به معنای ناسیونالیسم فهمیده شده است. اگر شاهنامۀ‌ حکیم ابوالقاسم فردوسی را بتوان همچون نظریه‌ای برای ملّت در ایران توضیح داد، می‌توان گفت که سرشت و شأن ملّی ایرانی هیچ نسبتی با هیچ ایدئولوژی ناسیونالیستی ندارد و نمی‌تواند با مقولات چنین ایدئولوژی‌هایی توضیح داده شود.

لزوم بیرون رفتن از دایره تنگ اهل ایدئولوژی / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌
تردیدی نیست که ایرانشهر، به لحاظ تاریخی، جزئی از امّت واحد نبوده است و، از این حیث، آن ساختمان نظری بروی چنین زمینی تنها می‌توانست ساختمانی موهوم باشد. هر بحث و هر نظریۀ تاریخی پیامدهای مهمی می‌تواند داشته باشد که یکی از آن‌ها، امکان بسط و حکّ و اصلاح آن نظریه است. به عنوان مثال، دربارۀ این نظر که آیا فرمانروایی صفویان را می‌توان دولت ملّی خواند یا نه، چون– و– چرا کرد، و کرده‌اند، چون آن بحث وجهی علمی دارد، اما دربارۀ ایدئولوژی شریعتی نمی‌توان گفتگوی علمی کرد، زیرا تنها داده‌های تاریخیْ معیارهایی برای سنجش دارند، اما به ساختمان موهوم ایدئولوژی می‌توان در عالم خیال دل بست یا هستی آن را منکر شد.

به یاد هر دو

‌ ‌

هیچ جای شگفتی نیست که گذشت ۸ سال از فقدان داریوش همایون میزان تأسف و حسرت ما را نکاسته است. شاید شرایط دشواری که ایران‌مان در آن بسر می‌برد، علت بزرگی این حسرت باشد. در چنین شرایطی حضور دولتمداران و سیاستگرانی چون او، بی‌تردید قرار و آرام روان را فراهم و امید در دل میهن‌دوستان را استوارتر می‌ساخت. اما آنچه داریوش همایون را در یاد و احساس ما زنده‌تر می‌دارد، نه کم‌تر از دیدگاه بلند و افکار سیاسی‌ روشن‌ و میهن‌دوستی پایدارش، همانا خطوط شخصیتی و منش و رفتار فردی وی بود، که به تدریج در فراز و نشیب زندگانی پویا، راه به سوی بلندای والایی یافته بود. ما اقبال آن را یافتیم، با این شخصیت از نزدیکتر آشنا شویم و در آینۀ آن منش و روش نگاهی به آن درجات والایی بیاندازیم. در این سال‌های سپری شده اما داریوش همایون دوستان و علاقمندان تازۀ بیشتری یافته است. برای سهیم کردن این دوستان در گوارایی این شناخت، آنان را به بازخوانی گفتگویی با همسرش هما زاهدی، دعوت می‌کنیم و یاد هر دو را همراه باهم، با الهام از زندگی مشترکشان که به نفع ایران بود، در دل زنده نگه می‌داریم.
‌ ‌

تیشه به ریشه زدن وسیله نیست انهدام است

‌همان طور که بسیارى متوجه شدند اخیراً یک فعال سیاسى بنام حسن عباسى که در ابتدا تحلیل‌گر سیاسى بود و اینک به فعال سیاسى مبدل شده است، در سخنرانى خود تلاش کرد بذر نفاق و کین‌توزى را در میان مخاطبان خود بکارد، به این امید که بتواند با افشاگرى با برخى از مسایل ناشناخته تسویه حساب  کند. اما به گمانم در نیت درونى ایشان چیزى موج مى زد که پیشتر ما آن را در تاریخِ مبارزات نازیسم مطالعه کرده بودیم.

یک انقلاب نالازم / داریوش همایون

استوار ایستادن رژیم برای جلوگیری از افتادن کشور بدست نیروهای نادانی و ارتجاع ‏و تعصب و فاشیسم مذهبی لازم بود و برای جلوگیری از گسیختگی ایران که دور نمای ‏آن به روشنی هراس‌انگیزی در برابر ماست ضرورت داشت. سازش و آشتی و ‏امتیاز دادن در شهریور ١٣۵٧ نمی‌توانست به جایی برسد زیرا از موضع ضعف ‏بود. رژیم در وضع دفاعی قرار گرفته بود و برای رژیمی مانند ایران وضع دفاعی ‏کشنده بود. اگر قرار بود جلوی انقلاب گرفته شود ــ با پیامدهای مصیبت بار آن ــ ‏رژیم نمی‌توانست بی حفظ اقتدار خود در چشم مردم دوام آورد.‏
‌ ‌

انیرانی / مصطفی نصیری

‌ ‌
‌ ‌
هرکسی که بخواهد دولت ـ ملت تاریخی ایرانی را ـ فارغ از تکوین طبیعی آن ـ از وجه سیاسی و مبنای «عمران» به‌ وجه طبیعی «عصبیت» و از مبنای «حضارت» به خوی «بدویت» فروبکاهد، بی‌گمان صفتی جز “ایران ستیزی” برازنده قامت ناساز او نخواهد بود.
‌ ‌

در سوگ سرو آزاد تبریزی / جواد طباطبایی

خبر مرگ مهندس تقی توکلی را دوستی از تبریز در نیمه‌های شب به وقت شرق ایالات متحده به من داد. از چند روز پیش من در جریان بیماری و بستری شدن ایشان در بیمارستانی در تبریز قرار گرفته بودم. پس از دیداری با او در دفتر کارش در تهران، در اردیبهشت ماه سال جاری، از طریق دوستان به مسئولان اتاق بازرگانی پیشنهاد کرده بودم که مدال امین‌الضرب را که به نخبگان کارآفرینی و مدافعان اقتصاد آزاد اهدا می‌شود بر سینۀ آن سروِ آزاد تبریزی بیاویزند تا ما هم کلاهمان را به احترام یک سده کوشش بی‌وقفۀ یک خاندان اصیل و بزرگ آذربایجانی از سر برداریم و به بزرگ آن خاندان و وارث آن ادای احترام کنیم.
‌ ‌

پاسخ به نقد الحایر / مصطفی نصیری

‌ ‌
تصدیق می‌فرمایید که ابن اثیر در مقابل موضوع شعری شاعر عرب را «تاریخ العرب» ننامیده است زیرا به دلایلی که در مقاله توضیح داده‌ام، عرب به عنوان یک قوم مطرح نبوده است. البته باید تاکید کنم که اینجانب اصراری بر درستی دریافت خود یا نادرستی دریافت جنابعالی ندارم، زیرا مهم این است که هر دو (به خلاف آقای انصاری) قبول داریم که عبارت ابن اثیر نیازمند تفسیر است، هرچند «جهت» تفسیری هر یک از ما متفاوت است.
‌ ‌

نقدی بر مقاله مصطفی نصیری / الحایر

‌ ‌
در حاشیۀ نوشتۀ آقای مصطفی نصیری، درج شده در همین سامانه تحت عنوان «پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم»، نقد آقای الحایر به‌آن نوشته و همزمان با آن، پاسخ آقای نصیری را خدمت خوانندگان تقدیم می‌کنیم و امیدواریم در برجستگی و دریافت کامل نکته محوری نوشتۀ اصلی یاری دهنده باشد.
‌ ‌

شاهنامه ستیزی در جامه‌ای دیگر! / جواد رنجبر درخشی‌لر

رابطه شاهنامه و ملت ایران اظهر من‌الشمس است. اگر کسی فقط چند صفحه درباره اسطوره و حماسه خوانده باشد (البته نه در این دانشگاه‌های بی علم ستیزگر با ایران) خواهد دانست که ملتی صاحب اسطوره می‌شود که قرن‌ها زیسته باشد. نسل‌ها در پی هم آمده باشند و هر نسلی قصه خود را گفته باشد. خاطره جمعی ساخته شده باشد. چنان که امروز در جای جای ایران نوروز رسمی کهن است و جمشید نامی برای مردان و ضحاک چهره‌ای پلید. فرق نمی‌کند آذربایجان باشد یا سیستان یا کردستان. اسطوره‌ها به شرط تداوم ملی (در حافظه یک ملت) می‌توانند شکل حماسی بگیرند. یعنی ملتی باید باشد تا حماسه‌ای باشد تا کتابی حماسی چون شاهنامه نوشته شود. برعکس نیست. یعنی با شاهنامه ملت ساخته نمی‌شود.
‌ ‌

میراث مشروطه برای ما چیست؟ / گفتگوی بی بی سی با داریوش همایون

مشکل بخش بسیار بزرگ‌تر روشنفکری ایران در صدساله گذشته وارونگی اولویت‌ها، واپس‌ماندن از زمان، و ورشکستگی اخلاقی بوده است. آنچه به روشنفکران دوران انقلاب مشروطه قدرت سیاسی و اخلاقی‌شان را بخشید جاگیر بودنشان در سپهر توسعه و تجدد اروپای باختری بود که تنها تجدد و کامیاب‌ترین توسعه بوده است. روشنفکران پس از رضاشاه به‌طور روزافزون از آن سپهر بیرون افتادند و برخلاف ضرورت زمان حرکت کردند ــ روی آوردن به لنینیسم و اسلام‌گرائی، بجای دمکراسی لیبرال ترقی‌خواه. آن‌ها در بینوائی اخلاقی و انتلکتوئل خود، که از بیرون آمدن از سپهر توسعه و تجدد برخاست، هم تا هر جا، اگر چه نفی خویش، رفتند و هم بخش دیگر روشنفکری ایران را که می‌خواست انقلاب مشروطه را به نوید‌های آن برساند، از پشتیبانی حیاتی خود بی‌بهره و ناگزیر از مصالحه‌های ویرانگر ساختند. تا سرتاسر جریان روشنفکری ایران از‌ تر و خشک در آتش انقلابی مایه شرمساری سده‌ها و نسل‌ها سوخت.
‌ ‌

با ایرانشهر نستیزید / حکمت‌الله ملاصالحی

مگر معلم ارجمند فکر و فرهنگ و فلسفه میهن ما آقای سید جواد طباطبایی چه می‌گویند؟ با ایرانشهر میراث مشترک، هویت مشترک و متحد با همه رنگارنگی‌اش نستیزید. کینه نورزید. دشمنی نکنید. به عواقب شوم و تبعات خطرخیز دشمنی با تاریخ و فرهنگ و میراث مشترک ملتی بزرگ و تاریخی که همه ایرانیان در پدیدآوردن آن سهیم بوده‌اند و همه ایرانیان بر‌ خوان ضیافت آن گرد آمده‌اند سرستیز و دشمنی نداشته باشید.
‍‌ ‌

پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم / مصطفی نصیری

باز تاکید می‌کنم که پایه استدلال ابن‌اثیر این نیست که در زبان فارسی امکاناتی برای تصنیف فصیح و بلیغ ابیاتی طولانی وجود دارد که زبان عربی تهی از آن امکانات است. بلکه به‌عکس، ابن‌اثیر به‌دلایلی که آن‌ها را در سیاهی خطوط نمی‌آورد، مدعی است که شاعر ایرانی را توانایی کاری است که شاعر عربی را نیست. آن‌چه را که فیلسوف از میان خطوط ابن‌اثیر خوانده، با تاکید بر قابل مناقشه بودن فهم او، متکی به فلسفه تاریخی است که در قالب یک نظریه منضبط و روشمند ارایه شده است. اما تردیدی نیست که افاضه آقای حسن انصاری از سیاهی خطوط و سفیدی میان خطوط ابن‌اثیر، جز اظهار لحیه عربیدانی بی‌پایه، بر هیچ پایه نظری تکیه ندارد. دوباره تاکید می‌کنم که فهم دکتر طباطبایی از عبارت ابن‌اثیر قابل مناقشه است، اما این مناقشه می‌بایست با تکیه بر نظریه‌ای متناظر در فلسفه تاریخ ـ و نه براساس قواعد صرف و نحو عربی ـ صورت گیرد. ناگزیر از اشاره به این نکته هستم که عربیدانی ایرانیانی که این زبان را به روش سنتی «ضربَ زیدٌ عَمراً» رایج در حوزه‌های علمیه و نیز برخی دانشگاه‌ها در ایرانْ آموخته‌اند، محل اعتبار نیست. این نکته را قبلا در نقد ترجمه دو شعر عربی توسط شاعر سرشناس دکتر شفیعی کدکنی توضیح داده‌ام که امیدوارم بزودی ویرایش جدیدی از آن ارایه بدهم.
‌ ‌

تحولات فرهنگی در یک نگاه / ۱۳۰۴ – ۱۳۲۰

دوره شانزده سالة پادشاهی رضاشاه حقیقتا دوره طلایی ایران به حساب می‌آید. اتفاقاتی که در این دوره می‌افتد حیرت‌آور است. همه چیز زیر و رو می‌شود و ایران از یک کشور قرون وسطایی به درون تاریخ جدید پرتاب می‌شود. نگاهی به برخی اقدامات فرهنگی این دوره به صورت فهرست‌وار نشان می‌دهد که چه دوره بزرگ و پر شتابی را پشت‌سر گذاشته‌ایم بی‌آنکه در بزرگی کارها و برجستگی اقدامات، دقیق شده باشیم. در این فاصله شانزده ساله مدرسه تجارت و مدرسه فلاحت و مدرسه حقوق و مدرسه علوم سیاسی و سرانجام دانشگاه تهران تاسیس می‌شود، قانون اعزام محصل به اروپا تصویب و اجرا می‌گردد، قانون مدنی ایران از تصویب مجلس می‌گذرد، قانون جدید تشکیلات دادگستری به تصویب می‌رسد، در واقع دادگستری به وجود می‌آید، آرامگاه فردوسی و حافظ ساخته می‌شود، به محصلین بی‌بضاعت چه در دوره متوسطه و چه در دوره عالی هزینه تحصیلی تعلق می‌گیرد، گرد و غبار هزار ساله از چهره شهرها سترده می‌شود و لایق نام تازه می‌شوند. دزداب زاهدان می‌شود، بارفروش بابل، نصیرآباد زابل، ترشیز کاشمر و… در عین حال ساختمان پست و بنای وزارت خارجه و ساختمان ثبت اسناد و موزه ایران باستان و بسیار بناهای دیگر ساخته می‌شود، ثبت اسناد شکل می‌گیرد، نام خانوادگی پیدا می‌شود، سرشماری باب می‌شود، نظام وظیفه اساس می‌یابد، فرهنگستان درست می‌شود و هزار کار دیگر….
‌ ‌

حلقۀ بی‌خردی / اباذری و همسرایان دانشکده علوم اجتماعی / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌
آزادی بیان به معنای آزادی «بیان» است، یعنی حرف معقول زدن، و گرنه کسی که عقل سالمی داشته باشد نمی‌تواند از آزادی یاوه‌گفتن دفاع کند. بخش عمده‌ای از آن‌چه از جامعه‌شناس شفاهی تاکنون صادر شده، بی‌هیچ تردیدی، در بهترین حالت، مندرج در تحت همین یاوه‌گفتن بدون مأخذ و مبناست.
‌ ‌

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »