«مقدمه»ای در جامعه‌شناسی / مصطفی نصیری

کوچ یک ایل، طایفه، عشیره و قبیله و ….، و سکونت آن در جایی، عملی هم‌جهت و همسو به‌حساب می‌آید. چنین «سکونت و نزول»ی هرچند عملی جمعی است، اما عملی با ماهیت «واحد» می‌باشد، «وحدتی» که ناشی از «کثرت» نیست. اما تساکن و تنازل زمانی رخ می‌دهد که یک طایفه از جایی و طایفه دیگری از جای دیگری کوچ کرده، و هر «دو» بخواهند در یک‌جا ـ که نام آن مدینه خواهد بود ـ باهم فرود آمده و باهم سکونت بگزینند. تنها در این‌صورت است که تساکن و تنازل بوجود خواهد آمد، و صورتی از عمران که «بدوی» است به‌صورتی دیگر که «مدنی» است، تبدیل خواهد شد.
‌ ‌

حضور در انتخابات، قوام جنبش مدنی و ژرفتر شدن شکاف درون حکومت / فرخنده مدرس

تجربه نشان داده است، کاهش حضور مردم در انتخابات و خانه‌نشینی آنان، تا کنون نه سودی به حال مردم داشته و نه به حال تحریم کنندگان مخالف. نه اتفاق تازه‌ای در جهت بهبود اوضاع افتاده است و نه به سست‌تر شدن بند استبداد و غارتگری و سرکوب انجامیده است، بلکه  بر عکس همواره اوضاع روبه وخامت بیشتری گذاشته است. تنها سود احتمالی به نفع تبعیدیان پس از خانه‌نشینی مردم، جری‌تر شدن صف دشمنان ایران و مبلغان و مشوقان حمله نظامی به کشور بوده است. آنها چه این نتیجه را بخواهند و یا نخواهند، چه آشکار بگویند و چه پنهان کنند، در مسئولیت و عواقب آن دست دارند.
‌ ‌

فروغ به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / ( بخش پایانی)

خواندنی‌ترین بخش کتاب، گفت وگوی پژوهشگر محترم با آقای ابراهیم گلستان است. خانم میلانی، در این جا (صرف نظر از یکی – دو مورد) نه مصلحت‌اندیش است و نه در کار اسطوره سازی. گرچه گلستان، در آغاز، همان گلستان بد قلق و طفره‌رو از پاسخگویی است، اما خانم میلانی، هر جا به بن‌بست می‌خورَد، با حضور ذهن بالا و ظرافت و زیرکی، جا خالی می‌کند و با طرح همان پرسش به گونه‌ای دیگر، گلستان را به راه می‌آورد و حتی به گله و شکایت وامی‌دارد، که «من هر مثالی بزنم، شما بدجوری می‌چرخانیدش»؛ در ادامه‌ی گفت و گو، گلستان عاقبت به حرف می‌آید و ناگفته‌های بسیاری را (که در تمام این سال‌ها از گفتنش سرباز می‌زد) بر زبان می‌آورد.
‌ ‌

سیاست‌ورزی مردم و انتخابات / فرخنده مدرس

‌ ‌
‌ ‌
هر چه حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی سنگین‌تر شده، ضعف و ناتوانی آن بخش از نظام اسلامی که علیه ملت و مردم ایرانست، آشکارتر شده است. این روندیست که تا کنون از مقطع انتخابات دوم خرداد، تا جنبش سبز و انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۲ ادامه داشته است.

اندیشۀ سیاسی چیست و به چه دردی می‌خورد؟ / سخنرانی دکتر جواد طباطبایی

‌‌ ‌
 ایراد اساسی ما این است که یک زبان می‌دانیم (فرض بر دانستن)، اما هیچ‌یک از زبان‌هایی که این منابع اصلی را تولید کردند، یعنی فرانسه، آلمانی، ایتالیایی (در اندیشۀ سیاسی جدید)، یونانی (در اندیشۀ سیاسی قدیم) را نمی‌دانیم. تا زمانی که این‌ها را ندانیم هرگز نخواهیم توانست اندیشیدن درست را یاد بگیریم، چون اساس و پایه‌ها در آنجاست.
‌‌ ‌

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش سوم)

خانم میلانی، انگارعنایتی به این معنا ندارد که سه کتاب «اسیر»، «عصیان» و «دیوار»، محصول آغاز کار شاعری فروغ و سیاه مشق‌های او هستند. فروغ ماندگار درادب معاصر ایران، با شعرهای کتاب «تولدی دیگر» به بعد شناخته می‌شود، نه شعرهایی از سنخ «گناه» و یا آنچه که در آن سه دفتر آمده است.‌ ‌
در واقع، فروغ، با گزینش نام «تولدی دیگر» (برای مجموعه شعرهای فصل جدید شاعری‌اش) انگار خط بطلان بر شعرهای آن سه دفتر و گذشته‌ی شاعری‌اش کشیده است.
‌ ‌

ما چگونه ما می‌شویم؟ / مجید اسدی (راوش)

با مطالعه آثار طباطبایی به این نتیجه می‌رسیم که او به مطالب عمیقی رسیده، همان عمقی که  دیگر بنیان‌گذاران ما در مقاطعی دیگر از تاریخ ما، به آن رسیده بودند، که ازجمله ریشه‌ای‌بودن، اصولی‌بودن و صاحب تاریخ و جغرافیابودن این مباحث از خصوصیات آن است. هرچند دیگرانی سعی و تلاش‌ها کردند اما هرگز به این سطح از برآورد نیاز‌ها و کوشش جهت رفع آن نرسیدند. کاری که قبل از نیما هم کردند اما سطحی بود. طباطبایی هم مانند نیما تا آنجا که از نوشته‌های ایشان می‌فهمم، همچنین به گواه درسگفتارهای هگلی ایشان، به دریافت درستی از غرب و فهم به آن رسیده‌اند و نسبت به زبان غرب به مفهوم فلسفی کلمه که بار تاریخ غرب را به دوش می‌کشد، وقوف جدی دارند.

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش دوم)

فروغ «… اندک اندک در سرزمین بیگانه سلامت خود را باز می‌یابد و، همان طور که در نامه‌ای به پدرش می‌نویسد، در آزادی، به آرامشی می‌رسد که در خانه‌ی خود نداشت:‌ ‌
‌ ‌”حالا آمده‌ام اینجا، آزاد هستم. همان آزادی که شما ترس داشتید به من بدهید و من پنهان از شما تلاش می‌کردم به دست بیاورم و به همین دلیل دچار اشتباه می‌شدم. در حالی که حق این بود که در به دست آوردن این آزادی از راه صحیح به من کمک می‌کردید. بر عکسِ تصورِ شما، من زن خیابانگردی نیستم. بلکه خودم هستم. زنی که دوست دارد که در کنار میز بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند.
‌ ‌

بحث‌های «پست‌مدرن» به ریشه‌ی وحدت‌ایران تیشه می‌زنند / جواد طباطبایی

‌‌ ‌
‌ ‌ ‌
ما آگاهی تاریخی خود را در اثر ورود ایدئولوژی‌هایی که نمی‌دانیم ازکجاآمده اند، چه می‌گویند، و چه تألی‌ فاسدی دارند، از دست داده‌ایم
‌‌ ‌ ‌

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش نخست)

‌ ‌
به باور من، خانم میلانی (برخلاف آنچه که وعده می‌دهد) در هیئت فمینیستی تمام عیار، همواره در متن روایت‌اش از فروغ، حضوری جانبدار و حتی (گاه) مُخلّ دارد. به عبارت دیگر، خانم میلانی، در مقام وکیل مدافع فروغ، به محاکمه روزگار او و اهالی‌اش نشسته است. درحالی که وظیفه‌ی ایشان درمقام پژوهشگر، بازسازی زندگی فروغ و، به عبارت دیگر، پیش رو نهادن روایتی است که (در حد امکان) فروغ واقعی را نشان دهد و داوری را (چنانچه ضرورتی در کار باشد) به خواننده واگذارد.
‌ ‌

تجددخواهی آدمیت / دکتر جمشید بهنام


در سال‌هایی که ادمیت تحقیق می‌کرد و کتاب می‌نوشت. گروه کوچکی از حوزه روشنفکری آن دوران ایران به غرب‌گرایان می‌تاختند و از «بازگشت» و «بوم‌گرایی» و… سخن می‌گفتند. آدمیت که عمری را به تفکر در این زمینه گذرانده بود و در وطن‌پرستی او نیز تردیدی جایز نبود این گفته‌ها را تحمل نکرد، سخت برآشفت و در رساله «آشفتگی فکر تاریخی» با سبک نگارشی که در آثار او بی‌سابقه بود به کسانی که بدون منطق دیگران را محکوم می‌کردند (جلال آل‌احمد، احمد فردید، مهندس بازرگان و…) به درشتی پاسخ داد.

دل‌واپسانِ آزادی! / جعفر پارساپور

‌ ‌
این «ما» برهمهٔ ایرانیان شمول عام دارد و هیچ ایرانی را نمی‌توان به هیچ نامی و هیچ بهانه‌ای از شمول عام آن خارج کرد، این «ما» فراوردهٔ وحدت کلمهٔ سیاسی نیست، به‌طور تاریخی نیز چنین نبوده است، بلکه مانند خود ایران‌زمین به‌طور خودجوش وحدتی در کثرت است.
‌ ‌

از کتاب در کوی دوست / شاهرخ مسکوب

اما ظلمت مطلق اهریمن خود چیز دیگر است. لکۀ نوری در آن نمی‌جوشد تا چشم دل بدان دوخت. تاریکی گسترده‌ای است که هرچه آن را بپیمائی باز به پایانش نمی‌رسی و هرچه آن را بنگری باز چیزی ندیده‌ای. «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» انگار سحری در پی ندارد، انگار تمامی ندارد، هرچه صبر کنی و به انتظار بنشینی همچنان عمر در تاریکی گذرانده‌ای مگر آنکه از همدمی و همدلی با اینان طمع ببری و رهایشان کنی. «زاهد بدخو» نیز از قماش همین «نودولتان» و فخر فروشان است که هر صبحی بدمد او چون شام سیاهی فرود می‌آید، با احکامی که در دست دارد و طوماری از یجوز و لایجوز و محتسبی که «شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد»
این‌ها تاریک‌اند و در «ظلمات حیرت» اسیرند. حتی اسکندر نیستند که در طلب آب حیات سرگردان بمانند زیرا در طلب چیزی جز خود نیستند، پس خود ظلمات‌اند و حیرت زده در جان و دل تاریک خود ماندگارند.

بهار ایرانشهری / مصطفی نصیری

اتهام دولت‌گرایی توسط کسانی که از اموال دولتی ارتزاق کرده‌اند و می‌کنند، به کسی که اخراجی دولت متبوع آنهاست، نیازی به هیچ توضیحی ندارد. فقط از باب یادآوری؛ روشنفکران دینی و همین‌طور چپ، کسانی هستند که دیروز ایران را به تقابل با آمریکا و اروپا کشاندند که به مجموعه آن‌ها «استکبار جهانی» می‌گفتند، و امروز معلوم شده است که تقریبا همه آن‌ها، در لوای مبارزه با استکبار جهانی، به دنبال اخذ «سیتیزن» کشورهای موصوف بوده‌اند. واقعا این جماعت چه کلاهی بر سر ما گذاشتند، و چه کلاهی از سر ما برداشتند!!!!
‌ ‌

نوروزتان فرخنده باد!
نگاهی به کتاب صدسال کشاکش با تجدد

نگاهی به کتاب صدسال کشاکش با تجدد
‌ ‌

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »