با ایرانشهر نستیزید / حکمت‌الله ملاصالحی

مگر معلم ارجمند فکر و فرهنگ و فلسفه میهن ما آقای سید جواد طباطبایی چه می‌گویند؟ با ایرانشهر میراث مشترک، هویت مشترک و متحد با همه رنگارنگی‌اش نستیزید. کینه نورزید. دشمنی نکنید. به عواقب شوم و تبعات خطرخیز دشمنی با تاریخ و فرهنگ و میراث مشترک ملتی بزرگ و تاریخی که همه ایرانیان در پدیدآوردن آن سهیم بوده‌اند و همه ایرانیان بر‌ خوان ضیافت آن گرد آمده‌اند سرستیز و دشمنی نداشته باشید.
‍‌ ‌

پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم / مصطفی نصیری

باز تاکید می‌کنم که پایه استدلال ابن‌اثیر این نیست که در زبان فارسی امکاناتی برای تصنیف فصیح و بلیغ ابیاتی طولانی وجود دارد که زبان عربی تهی از آن امکانات است. بلکه به‌عکس، ابن‌اثیر به‌دلایلی که آن‌ها را در سیاهی خطوط نمی‌آورد، مدعی است که شاعر ایرانی را توانایی کاری است که شاعر عربی را نیست. آن‌چه را که فیلسوف از میان خطوط ابن‌اثیر خوانده، با تاکید بر قابل مناقشه بودن فهم او، متکی به فلسفه تاریخی است که در قالب یک نظریه منضبط و روشمند ارایه شده است. اما تردیدی نیست که افاضه آقای حسن انصاری از سیاهی خطوط و سفیدی میان خطوط ابن‌اثیر، جز اظهار لحیه عربیدانی بی‌پایه، بر هیچ پایه نظری تکیه ندارد. دوباره تاکید می‌کنم که فهم دکتر طباطبایی از عبارت ابن‌اثیر قابل مناقشه است، اما این مناقشه می‌بایست با تکیه بر نظریه‌ای متناظر در فلسفه تاریخ ـ و نه براساس قواعد صرف و نحو عربی ـ صورت گیرد. ناگزیر از اشاره به این نکته هستم که عربیدانی ایرانیانی که این زبان را به روش سنتی «ضربَ زیدٌ عَمراً» رایج در حوزه‌های علمیه و نیز برخی دانشگاه‌ها در ایرانْ آموخته‌اند، محل اعتبار نیست. این نکته را قبلا در نقد ترجمه دو شعر عربی توسط شاعر سرشناس دکتر شفیعی کدکنی توضیح داده‌ام که امیدوارم بزودی ویرایش جدیدی از آن ارایه بدهم.
‌ ‌

تحولات فرهنگی در یک نگاه / ۱۳۰۴ – ۱۳۲۰

دوره شانزده سالة پادشاهی رضاشاه حقیقتا دوره طلایی ایران به حساب می‌آید. اتفاقاتی که در این دوره می‌افتد حیرت‌آور است. همه چیز زیر و رو می‌شود و ایران از یک کشور قرون وسطایی به درون تاریخ جدید پرتاب می‌شود. نگاهی به برخی اقدامات فرهنگی این دوره به صورت فهرست‌وار نشان می‌دهد که چه دوره بزرگ و پر شتابی را پشت‌سر گذاشته‌ایم بی‌آنکه در بزرگی کارها و برجستگی اقدامات، دقیق شده باشیم. در این فاصله شانزده ساله مدرسه تجارت و مدرسه فلاحت و مدرسه حقوق و مدرسه علوم سیاسی و سرانجام دانشگاه تهران تاسیس می‌شود، قانون اعزام محصل به اروپا تصویب و اجرا می‌گردد، قانون مدنی ایران از تصویب مجلس می‌گذرد، قانون جدید تشکیلات دادگستری به تصویب می‌رسد، در واقع دادگستری به وجود می‌آید، آرامگاه فردوسی و حافظ ساخته می‌شود، به محصلین بی‌بضاعت چه در دوره متوسطه و چه در دوره عالی هزینه تحصیلی تعلق می‌گیرد، گرد و غبار هزار ساله از چهره شهرها سترده می‌شود و لایق نام تازه می‌شوند. دزداب زاهدان می‌شود، بارفروش بابل، نصیرآباد زابل، ترشیز کاشمر و… در عین حال ساختمان پست و بنای وزارت خارجه و ساختمان ثبت اسناد و موزه ایران باستان و بسیار بناهای دیگر ساخته می‌شود، ثبت اسناد شکل می‌گیرد، نام خانوادگی پیدا می‌شود، سرشماری باب می‌شود، نظام وظیفه اساس می‌یابد، فرهنگستان درست می‌شود و هزار کار دیگر….
‌ ‌

حلقۀ بی‌خردی / اباذری و همسرایان دانشکده علوم اجتماعی / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌
آزادی بیان به معنای آزادی «بیان» است، یعنی حرف معقول زدن، و گرنه کسی که عقل سالمی داشته باشد نمی‌تواند از آزادی یاوه‌گفتن دفاع کند. بخش عمده‌ای از آن‌چه از جامعه‌شناس شفاهی تاکنون صادر شده، بی‌هیچ تردیدی، در بهترین حالت، مندرج در تحت همین یاوه‌گفتن بدون مأخذ و مبناست.
‌ ‌

همایش بین‌المللی ایران در گذار
صلیب به‌دوشان/ به‌مناسبت هفتادو چهارمین سال میلاد دکتر جواد طباطبایی / مصطفی نصیری

‌ ‌
دانشگاه ایرانی در گذر عمر خود، بی‌آن‌که به بلوغ برسد تنها فربه شده است. اگر می‌شنویم که اساتیدی از موضع دانشگاه، نمایندگانی از موضع مجلس شورا و حتی هیات رئیسه آن و استانداران و فرماندارانی از دولت، امکانات و تریبون‌های در اختیار خود را در جهت نفرت پراکنی قومی و تضعیف زبان ملی به‌کار می‌گیرند، نتیجه بیگانگی دانشگاه تقلیدی ـ از حیث روش و موضوع ـ با امر ملی است.
‌ ‌

‌پیام ما به مناسبت زادروز خجستۀ دکتر جواد طباطبایی

‌پیام ما به مناسبت زادروز خجستۀ دکتر جواد طباطبایی ‌ ‌
‌ ‌
ما دلبستگان به ایران «باهفت هزارسالگان همسفریم»!‌ ‌
‌و سرفراز و خرسند از آنیم که هفتاد و سومین زادروز دکتر جواد طباطبایی، این حافظ و احیاگر بنیادهای فکر دفاع از ایران، را خجسته داشته و برای ایشان بقای عمر دراز، سلامت جسم و جان آرزو کنیم و امید بداریم که روان‌های  بهرهمند از علم ایشان، دل به مهر این کهن‌دیار بیافزایند و در نگاهبانی میهن، در این روزگار سخت، دل قوی داشته و بیدارتر و پایدارتر از همیشه بمانند.

ایرانشهری غرق خون است و نمی‌میرد

ایرانشهری غرق خون است و نمی‌میرد
‌ ‌
در روزهای اخیر خبرهای بهجت‌اثری از برگزاری نشستی با عنوان «نگاهی به آورده‌ها و بایسته‌های … در دانش سیاست» در فضای رسانه‌های مجازی پخش شد و همچون مائده‌ای برای روزنامه‌هایی بود که چیزی برای گفتن ندارند. عنوان اصلی یکی از روزنامه‌ها، با اعلامِ «نقد صریح فلانی به فلانی» چنین بود : «ایرانشهری مرده است!» … در خلاصه‌ای از سخنان گوینده که در کانال خود او آمده گفته شده است که «اندیشۀ ایرانشهری مرده است» و روزنامۀ دیگری نیز از جناح مقابل این عنوان را ترجیح داده اعلام  کند که «سلطنت ایرانشهری مرده است» و … قدرِ مُتیقَّن آن است که آقایان مرده‌ای را شناسایی کرده‌اند که دارند بر نعش آن چوب می‌زنند و چون آن مردهْ مرده است، و دستش از دنیای استادان دانشگاه بومی شده کوتاه است، نمی‌تواند به اعلان ترحیم خود اعتراضی بکند و در مجلس ترحیمی که برای او آراسته‌اند فاتحه‌ای به روح خود بخواند! من، به عنوان کسی که از سال‌هایی پیش دست آن مرحوم را گرفته و به میدان آورده بودم، ناچارم آستین بالا بزنم و، اگر هم نمی‌توانم با دَمِ مسیحایی او را جانی دوباره بخشم، دست‌کم، او را با «دست‌های عاشق» خود کفن‌ـ وـ دفنی کنم، زیرا که، به قول نیچه در آغاز چنین گفت زرتشت، «او خطر کرده بوده است!» تا جایی که عقل سلیم حکم می‌کند، و ما مردمان عامی می‌توانیم دریافت، احتمال دارد، این همه چوب زدن بر مرده‌ای که توان دفاع از خود را ندارد، چوب زدن مردگان بر زنده‌ای است که شبح او همچون کابوسی روح آنان را می‌آزارد و این اعلام مرگی که از هر طرف روانه می‌شود به معنای تصفیه حساب با آن موجودی است که مانند فرهاد «غرق خون بود و نمی‌مرد»، یعنی نمی‌میرد، زیرا اگر زنندگان اینان‌اند، حبذا مردگان و بدا به حال زندگان که زباله‌دان تاریخ جای آنان خواهد بود!

بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / بخش دوم / فرخنده مدرّس

«استادانِ» وصل به دستگاه اکسیژن عاریه‌ای غربی‌ها، یکی دو نام از نویسندگان آنان را ذکر کرده و این سخنان دست و پا شکسته‌ را از زبان آنان نقل کرده و گفته‌هایی بریده از متن بحث‌هایشان را به عنوان «زیباترین فرم» توصیف هژمونی‌طلبی پسامدرنیِ «جامعه‌شناسی»، به گفته‌های خود می‌افزایند؛ و بدین ترتیب، صحنه بحث «علمی» خود را همچون میدان پیکار، به منظور استقرار «هژمونی» «علم جامعه‌شناسی» خویش، آرایش می‌دهند، و «سوزن» بدست، به دکتر طباطبایی و به بارقه‌ای از پژوهش‌های تاریخی ایشان در بارۀ «سنت اندیشیدن ایرانی» حمله می‌کنند. و در این حملۀ «سوزنی» نیز متوجه نیستند که نوک نازک «علم» نیاموخته خود را به گوشه‌ای از پیکر دستگاه نظری و دیدگاهی فرو می‌کنند که، همچون پیل‌تنی بر بستر تاریخ ایران ایستاده و از درون آن، از رشتۀ پیوندی میان متون تاریخی و فرهنگی نام‌آور این کشور سخن می‌گوید که افکار بزرگمهرِ وزیر، تنسر کاهن، ابن‌مقفع دبیر، فارابی فیلسوف و ابن‌سینای حکیم، خواجه نظام‌الملک وزیر بزرگ ایران، فردوسی حکیم و حماسه‌سرای ایران، بیهقی تاریخ‌نگار ایران، سعدی صاحب سخن و رهبر انقلاب غزل، حافظ نگهبان «آتشی» که هرگز در دل‌ها نمیرد و………….. تا اندیشۀ وزیر بزرگ و نخستین نمایندۀ مصالح عالی دولت ایران قائم‌مقام فرهانی را به هم متصل می‌کند و حرکت، تحولات، فراز و فرود آن «اندیشه» را، بر پایۀ دگرگونی‌های تاریخ ایران، می‌نمایاند.
‌‌ ‌

«ایرانشهری» سلطنت نیست / مصطفی نصیری

جمله پایانی دکتر فیرحی را می‌نویسم و نکته‌ای را بر آن می‌افزایم. ایشان گفته‌اند؛ “اینک با افتخار باید از فقه و فقها بپرسیم که سرنوشت ایران زیر دست شماست و ….” نکته‌ای که می‌خواستم به نکته با افتخار دکتر فیرحی اضافه کنم این است که تنها ایرانیان شیعه می‌توانند فقه و فقها را مخاطب پرسش قرار بدهند و بقیه ایرانیان از افتخار چنین پرسشگری محروم خواهند ماند. آنجا که ما ایرانیان همگی می‌توانیم از یک امر مشترک پرسش کنیم، همان “ایرانشهری” است، و به همین دلیل ایرانشهری نظریه حفظ سلطنت نبوده و نیست تا بمیرد. سلطنت تنها صورتی از اندیشه و فرهنگ ایرانشهری در دوران کهن بود. اما ایرانشهری نظریه حفظ ایران و بنیادهای فرهنگی آن بمثابه یک ماده بنیادین است که صورت‌های تاریخی، اعم از سلطنت و ….، بر آن عارض می‌شوند. مرگ صورت مرگ ماده نیست بلکه به معنی پیدایش پیشینی صورتی دیگر است.
‌ ‌

بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / فرخنده مدرّس

دانشگاهیِ که در آن هزاران دستکاری شده تا تاریخ و روحیۀ مردم ایران را به ذلت ابدی گرفتار و ملت را به نکبت امت بکشاند؛ خواهان شناخت کدام جامعه و کدام مردم می‌تواند باشد!؟ آنان که «اعتبار» خود را از عنوان «استادیِ» دانشگاهِ زیر سلطۀ حکومت اسلامی به عاریه می‌گیرند، و شگفتا که به این عاریۀ رسمی و حکومتی نیز می‌بالند، کجا شجاعت ایستادگی در برابر  نیرنگ «استقلال» از سوی کارفرمای خود و شهامت پذیرش اخراج و از دست دادن آن «عنوان» را خواهند داشت و کجا تاب «خانه‌نشینی» را خواهند آورد، کدام توان فکری و علمیِ هم‌سنگ با دکتر طباطبایی را خواهند داشت، تا دانشجویان و جوانان را همچون کهربایی به کلاس‌های آزاد خود، در بیرون از دانشگاه رسمی، جذب کنند و قادر باشند راه علم و آموزش علم‌آموختن را در بیرون دانشگاه‌های کنونی کشور، بکوبند و هموار سازند و از همت و حاصل جان خود علم را در ایران، دوباره، معتبر سازند و خود، به عنوان سالِک استوار این راه، نام‌آور شوند و اعتبار یابند!؟
‌ ‌

مسئله قومی ایران؛ دو روشنگری و دو هشدار / داریوش همایون

دومین هشدار آنست که اگر کار به جدا کردن اقوام ایرانی از هم بکشد نمونه چکسلاوکی تکرار نخواهد شد. آنچه روی خواهد داد تکرار یوگسلاوی خواهد بود، با ابعاد بسیار بزرگ‌تر. در ایران اقوام به روشنی و سرراستی چک‌ها و اسلواک‌ها با هم فاصله ندارند و بسیار بیش از یوگسلاوی در هم تنیده‌اند. جدا کردنشان پاکشوئی‌های قومی‌ گسترده‌تر و خونین‌تر خواهد خواست. پیش از هر چیز باید پان ترکیست‌های جمهوری آذربایجان تکلیف نقشه آذربایجان خود را با نقشه کردستان بزرگ آینده روشن گردانند. این گونه که دو طرف ادعا دارند بر سر این نقشه‌ها در حدود همدان بایست نبردهای خونین روی دهد.
‌ ‌

گره‌گاه ایرانی ــ اسلامی / داریوش همایون

ما در ایران یک گره تاریخی داریم که سیاست ما را در‌پیچیده است و تا آن را نگشائیم به جامعه‌هائی که تنها دارای مسائل بزرگ و بسیار بزرگ هستند نخواهیم رسید. ایران در ارتباط و در برابر اسلام، گره تاریخی ماست که در صد ساله گذشته کور‌تر شده است. در این صد ساله ایران، هم یک جامه سیاسی، به معنی افکار عمومی و نهاد‌های مدرن پیدا کرد، و هم درجه‌ای از خودآگاهی ملی که با دولت ملت‌های نوین پهلو می‌زند، و هم به تب پیشرفت و امروزی شدن افتاد. هر سه این پدیده‌ها دوگانگی عنصر ایرانی و اسلامی را برجسته‌تر و همزیستی نا آسوده آنان را دشوار‌تر ساخته است. اسلام نه افکار عمومی و نهاد‌های مدرن مستقل از مذهب را تحمل می‌کند؛ نه نیازی به خودآگاهی ملی و دولت ملت دارد؛ و نه به پیشرفت و امروزی شدن جز در زمینه‌های مادی ــ علوم و فنون ــ تا جائی که کاری به باور‌های مذهبی نداشته باشد.

درباره میراث فرهنگی و طبیعی ایران‌زمین / گفتگوی صفحه پاسارگاد با داریوش همایون

وظیفه هر ایرانی است که آنچه می‌تواند برای حفظ و ادامه ایران انجام دهد. نیاکان ما در درازای سه هزاره، زندگانی خود را سپر دفاع از ایران و ارزانی نگهبانی از «ایده» ایران کرده‌اند. این میهن ایرانی تنها، مرده ریگ آنان نیست؛ هدیه ما به آیندگان نیز هست. گفته‌اند که تاریخ یک وام شرافتی به گذشته است. ما وامدار آن گذشته‌ایم که این سرزمین زخم دار و آسیب‌دیده را با ظرفیت استثنائی که برای باززائی و والائی دارد به ما سپرده است. کار ما دشوار است ولی نه دشوار‌تر از بد‌ترین دوران‌هایی که از سر گذراندیم.
‌ ‌

تاریخ جهان با ایران آغاز می‌شود/ تعبیر «ایران» جعل رضاشاه نیست / دکتر جواد طباطبایی

از زمانی که در اروپا مفهوم دولت در معنای جدید درست شد، شروع کردند به توضیح اینکه دولت در کجاها بوده و به طور تاریخی ظاهر شده است. یک مورد حرف هگل در حدود ١٨٢٠ در درس‌هایش است که می‌گوید تاریخ جهانی با ایران آغاز می‌شود. زیرا ایرانیان نخستین دولت (de S aa ) را درست کرده‌اند. از نظر هگل چین و هند به این معنا دولت نبودند. هگل می‌گوید دولت یعنی دولت جدید که ما در اروپا می‌فهمیم، نطفه‌اش در ایران بسته شده است. هگل می‌گوید چین و هند نظام‌های استبدادی مبتنی بر اقتدار یک شخص بودند، یعنی وحدت شان کثرت را نمی‌پذیرفت. در حالی که دولت جدید، دولت کثرت‌ها و دولت اقوام متکثر است.
‌ ‌

ایران همین جا است که ایستاده ایم- بخش دوم و پایانی / سخنرانی دکتر جواد طباطبایی
ایران همین جاست که ما ایستاده ایم- بخش نخست / سخنرانی دکتر جواد طباطبایی

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »