بایگانی موضوعی: فرخنده مدرس

رژیم اسلامی از شعار «جنگ را متوقف کنید»، بر سینۀ جوان و دلاور مهسا کمالی، می‌هراسد! / فرخنده مدرّس

با آغاز تجاوز پوتین به اُکراین و برقراری تحریم‌های سخت غرب، و با رسیدن بوی خطرات ناشی از آن، به مشام‌ هواداران دور و نزدیک رژیم اسلامی، آنان را، چون همیشه و در هر بحرانی، به دست و پای «چاره‌اندیشی»، انداخت و در آن میانه زمزمه و توصیۀ اخذ موضع «بی‌ط‌رفی» برخاست. و با سرعت شگفت‌آوری، همۀ بخش‌ها و جناح‌های مختلف درون نظام اسلامی و مدافعان دور و نزدیک آشکار و پنهان را موقتاً، یعنی تا خاتمۀ مذاکرات جاری در بارۀ سرنوشت برجام و چشم‌انداز برداشتن تحریم‌ها، به یک موضع مشترک، یا به زبان خود رژیم به یک «اجماع»، رساند، که به تعبیری همان موضع «بی‌طرفی» است.‌ آن «اجماع» سپس خود را در «رای ممتنع» نمایندۀ رژیم به قطعنامۀ پایانی نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مبنی بر محکومیت تجاوز پوتین به اُکراین، عینیت بخشید.

 

علیرضا کیانی: «روی اصول بایستیم و با ارتجاع هم‌صدا نشویم!» / فرخنده مدرّس

امسال، مقارن یا اندک زمانی پیش‌تر از فرارسیدن چهل و سومین سالگرد دهه زجر و روز شوم ۲۲ بهمن، حادثۀ دردناک دیگری چهارستون وجدان همۀ ایرانیان با وجدان را باردیگر لرزاند و عرق سرد هراس از مرگ میهن و جامعۀ خویش را بر پیشانی شرافت انسانی، انسان‌های دارای حس درد و حس مسئولیت نشاند. از شنیدن، خواندن و دیدن این که مرد دیوصفتی، به نام شوهر سابق، سربریده و خون‌چکانِ زن جوانی را، به نشانۀ غیرت و تعصب و مردانگی، در بازارها گرداند و بار دیگر محصول چهل و اندی سال آموزش خشونت و جنایت و درنده‌خویی آزاد شده در رژیم اسلامی را به نمایش گذاشت. آن نامرد به همراهی پدر و عمو، همه آن هیولاهای بیرون آمده از چراغ جادوی حکومت ولایت‌مدار فقها، به تشخیص خود، و البته دلگرم به عطوفت و الطاف قوانین ارتجاعی و ضد زن اسلامی، زن جوان را «مهدورالدم» شناخته و بعد برای بازگرداندن آبرو و عزت مردانه و ناموس از دست رفته‌شان، لباس، مفتش منهی، پلیس تعقیب، قاضی داور و مجری جلاد را یک جا به تن کردند و شعلۀ شمع یک زندگی جوان دیگر را خاموش نمودند. این نه بار اول است و نه، تا وقتی که رژیم اسلامی برجای باشد، بار آخر خواهد بود. اما ربط و نقطۀ پیوند این حادثۀ جان‌خراشِ روح‌آزار با آن نمایش سبک «روشنفکران» حاضر در صحنه‌های رسانه‌ای به مناسبت سالگرد انقلابِ نحس اسلامی و کوشایی آنان در توجیه وقوع آن و انداختن مسئولیت نادانی و بی‌مسئولیتی خود به گردۀ شاه فقید، کجاست؟

 

تحمیلی دانستن اندیشۀ تجدد از عسرت فکری‌ست / فرخنده مدرّس

افرادی که به شرح و توضیح و معرفی آثار دکتر طباطبایی همت می‌گذارند، یا نظرات خود را متکی و مستند به آثار ایشان می‌کنند، اندکی در بکارگیری قید «به برداشت من» گشاده‌دست‌تر باشند، که این قید نشانۀ فروتنی نیز هست. از این نظر مورد سخنان امید غیاثی شایستۀ توجه است، که هم بر «نظر» یا برداشت خود تکیه دارد و هم بر اهمیت «دیالکتیک بحث و باز بودن آن» انگشت می‌گذارد. اهمیت این گشاده‌دستی فروتنانه آن‌ست که این افراد، در درجۀ نخست، خط تمایز و تفکیکی میان گفته‌های خود و دیدگاه‌های دکتر طباطبایی می‌کشند. …در عین حال مشوق علاقه‌مندان است که در مواجهه با برداشت‌ها و با پدید آمدن تردیدها و پرسش‌های تازه‌تری، به مراجعه و بازخوانی اصل، روی آورند.

 

با اندیشۀ طباطبایی اسلام از صدر به ذیل آمد! / فرخنده مدرّس

تقدیم به استاد ارجمند دکتر جواد طباطبایی که به فرخندگی هفتاد و ششمین زادروز خجستۀ ایشان شادیم و آنچه را که در دفاع از ایرانیت خود می‌گوییم، به سپاس آموخته‌هایمان از ایشان است. اگر نابسندگی و کاستی در این دفاع هست، که هست، عذر آن را پیش استاد گرانقدر بریم و پیمان بندیم که از کوشش در آموختن بیشتر از ایشان برای دفاع استوارتر از ایرانی بودن خود، تا زنده‌ایم، دست نشوییم.

 

بخت‌بلند ما، دکتر جواد طباطبایی / فرخنده مدرّس

‌ ‌

به باور ما این از اقبال بلند ایران است که در شرایط دشوار کنونی میهن، در قطب دفاع از ایران اندیشمندی همچون دکتر طباطبایی ایستاده است و انگشت هشدار و خطاب خود را به‌سوی رژیم اسلامی گرفته است. اما مردمانی که نتوانند قدر و مقام بخت خویش را بشناسند، مردمانی بی‌معیار و محک‌ و تجربه‌نیاموخته‌‌اند. کسانی که از تجربه‌ها نمی‌آموزند، حکم بی‌خردی و جهالت خود را صادر می‌کنند.

‌ ‌

 

جناب آقای صحافی،هنوز هم سنجیده سخن نگفته‌اید! / فرخنده مدرّس

تذکر من به بی‌توجهی صحافی به «غایت» سیاست جدید بود، که امروز از آن به‌عنوان حفظ مصالح عالیۀ کشور و منافع ملت نام می‌برند. راهبرد به این «اخلاق» جدید خاص عرصۀ سیاست از قضا توسط ماکیاوللی بنیاد گذاشته شد. جای آن «غایت» در سخنان صحافی چه دربارۀ اندیشۀ سیاسی ماکیاوللی و چه در پاسخ به انتقاد من خالی بود. شنیدن سخنان صحافی، جز این برداشت را نمی‌دهد که «غایت» سیاست، از نظر صحافی، تنها کسب قدرت سیاسی‌ و حفظ آن است. در آن سخنان هیچ حرفی از شرط و قیدهای جدید سیاست، یعنی «قانون‌های خوب»، «ابزارهای خوب» و «نهادهای نوآیین» در میان نیست، و در این عرصه هیچ حضوری، حتا با کمترین ‌رنگ، ندارند.

 

آقای صحافی! «درست گوی و به هنگام گوی و نیکو گوی که سخت مشکل کاری‌ست کار گفت و شنود» / فرخنده مدرّس

کسی که در بازگویی «سنت اندیشیدن ایرانی» تکیۀ یک جانبه‌ای بر قرآن دارد، و سخن خود را نیز به اعتبار سخن دکتر طباطبایی می‌آویزد، یا از اساس سخن دکتر جواد طباطبایی را در بارۀ «نص‌ها» و یا به بیان مرجح ما «متن‌های پایه‌ای» و سنت اندیشیدن متفاوت ایرانی را نفهمیده و یا به عمد ـ و البته به خوشامد جریان‌های سرسپردۀ اسلام سیاسی و اسلام‌گرایان حاکم ـ خود را به نفهمی می‌زند.

 

آغاز دوره‌ای تازه در تاریخ روشنفکری ایران / فرخنده مدرّس

ما پیش از این‌ها و بارها، با نگاه از بلندای دیدگاهِ همواره امیدوار داریوش همایون به بهترین‌های ملت ایران، و با تکیه بر آموزه‌های ژرف وی، از «نسل چهارم» سخن گفته‌ایم، و همواره بر اهمیت توجه به روند شکل‌گیری و تازگی حضور این نسل از روشنفکری ایرانی تکیه داشته‌ایم، نسل تازۀ روشنفکری که، متوسط عمر بیشترِ نمایندگان و سخنگویان آن، از طول عمر نظام اسلامی کمتر، اما به فراخور دانش تاریخی ـ سیاسی، به ویژه در بارۀ ایران  و با تکیه بر شالوده‌های استوار افکار نوینِ برآمده از ریشه‌های فرهنگی یک ملت کهن و ماندگار، و تجهیز شده به قدرت برهان که منطق آن بر واقعیت‌های تاریخی ایران استوار است؛ منطق مبرهن و مستدل و منسجمی که نشأت‌گرفته از تجدید پیمان با ملت ایران است، می‌رود تا  به تدریج، اما با سرعتی بالاگیرنده، خاطرۀ تلخ سلطۀ گفتمانی ایدئولوژی‌های رنگارنگِ ضد ایرانی و در خدمت انقلاب اسلامی، را مدفون سازد.

 

«مدارای» ایرانی در تنگنای «تحمل» … / فرخنده مدرّس

درهم‌آمیزی قومی ایرانیان، در عین «خودآگاهی» کامل به «نسبت غیر» و عبور از مرزهای جدایی و بیگانگی «قومی» و رسیدن به درهم‌آمیختگی «قوم و خویشی» ـ به قول احسان هوشمند ـ  و به دوستی و یاری و یاوری از نتایج مهم و درخشان آن «مجال بروز امور فردی و شخصی» نیز بوده است. تنها در چنین ترکیب داوطلبانه و از سر مهری‌ست که «همۀ ایران سرای من» می‌شود، ایران هم نام آن سرزمین و هم نام یگانۀ آن «وحدت در کثرتی» می‌شود که ملت ایران است و آحاد آن ملت، صرف‌نظر از آن‌که در کجای این «سرای» مشترکِ مشاع، پا به جهان گذاشته باشد، ایرانی، به نام همان ملت و منتسب به همان «خاک مهربانان» می‌شود. در چنین صورتی‌ست که، به باور ما، آن «مدارای» گسترده و درهم‌پیچیده، معنای ژرف «رواداری»، با مضمون «جایز دانستن» و «حق دادن» متقابل در میان آحاد این ملت را یافته و دیگر تنها در قالب تنگ رفتار با «دشمن»، هر قدر انسانی، هرقدر با شکیبایی خوددارانه و هر قدر خردمندانه، نمی‌گنجد و از آن بس فراتر می‌رود. حتا از مرز «مروت با دوستانِ» خواجه نیز درمی‌گذرد و به «فدای دوست» می‌رسد.

‌ ‌

 

دستیابی دشوار به ستیغ اندیشۀ طباطبایی… / فرخنده مدرّس

‌ ‌

حقیقتا پرسش ما این است که؛ آیا منورالفکران عصر مشروطه ـ از نظر مبانی نظری ـ با روشنفکران تاریک‌اندیش عهد انقلاب اسلامی یکسان بودند؟  آیا محمدعلی فروغی را با داوری اردکانی می‌توان یکی کرد؟ آیا حسن پیرنیا و علی‌اکبر داور در خدمت‌شان به نظام حقوقی مشروطه و به تأسیس دادگستری ـ سرپناه و مأوای حق ـ از مهم‌ترین نهادهای حکومت قانون، یا به عبارت دکتر طباطبایی «کهن‌ترین نهاد» ایرانیان را می‌توان با انواع دیدگاه‌های کاتوزیان و «حقوق‌دانان» اسلام زده و نویسندۀ «قانون اساسی» ولایت‌فقیه و قاضی‌القضات‌ آن، هم‌سر و هم‌سنگ کرد؟ آیا می‌توان فکر بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت یا علی‌اکبر سیاسی را در بارۀ دانشگاه و تأسیس آن با ایدئولوژی اسلامی عبدالکریم سروش در بارۀ همان دانشگاه و برهم زدن بساط آن، به یکسان بی‌بنیاد تلقی کرد؟  آیا انصاف حکم نمی‌کند، در مقام بیان و توضیح، تمیزتر و تفکیک شده‌تر سخن گوییم؟

‌ ‌

 

محور مشروطه‌خواهی ایران‌خواهی‌ست / بخش سوم / فرخنده مدرّس

ما «ایران اسلامی» و «مشروطۀ شیعی» نداریم، زیرا ایران یکی‌ست. همۀ وجوه سازندۀ فرهنگی ایران، اعم از فرهنگ اقوام، آیین‌ها، ادیان مختلف، ذیل این فرهنگ و ذیل این نام قرار می‌گیرند، بی‌آن‌که یکی بر دیگری امتیازی داشته باشد. بنابراین مسئله در اینجا تنها جابجایی اسم‌ها و صفت‌ها یا تقدم و تأخر آن‌ها نیست. بلکه بیان ماهیت‌های متفاوت از ایران و ملت ایران است. افزودن هر زائده‌ای بر نام ایران، نظیر «اسلامی»، «شیعی»، یا هر زائدۀ دیگری، نه تنها دستکاری، یا به قصد دستکاری، در ماهیت ایران به عنوان یک کشور و یک ملت است، بلکه وارد کردن «قید و تخصیص» علیه «ما ایرانیان» است، که به معنای «پراکندن» این «ما» و «پریشان کردن» ملتی‌ست که وحدت و انسجامِ برآمده از کثرت درونی‌اش، شرط بقای اوست.

 

محور مشروطه‌خواهی ایران‌خواهی‌ست / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

باور به «شکست مشروطه» و اشاعۀ چنین تصور نابجایی در عمل به معنای بستن درب کنجکاوی و کسب آگاهی از مبانی و تاریخ مشروطه‌خواهی، قطع رویکرد به مشروطیت و دستاوردهای آنست و می‌تواند میدان نبرد تاریخی علیه نیروی ضد تجدد را از «آگاهی ملی» خالی و میدان خالی را، از سر جهل دوباره، در برابر نیرویی بگشاید، که در سرسپردگی به اسلام حکومتی، همواره مترصد فرصت برای تخلیۀ مضمون تاریخ این سرزمین و انکار سابقۀ هستی و فرهنگ مستقل ملت ایران بوده است. گشایش میدان به روی نیرویی‌ست که همواره مترصد رنگ اسلامی زدن به مضمون همۀ آنچه بوده، که به این تاریخ و فرهنگ مستقل نَسَب می‌برده است. تاریخ مشروطه، که تاریخ تجدد ایرانی‌ست، همچون خودِ ایران، مستثنا و بیرون از هدف‌گیری اسلام‌گرایی نبوده و نیست، به‌ویژه در وضعیت امروز آن، که انبان «مشروعیت» اسلام سیاسی و «حکومت دینی» در ایران خالی و توشۀ حمایت «مردمی» آن به ته رسیده است. در چنین شرایطی بی‌اعتنایی به مشروطیت و رها کردن و بی‌دفاع گذاشتن مبانی و دستاوردهای آن، تحت تلقی و القای «شکست مشروطه»، مائده‌‌ای آسمانی‌ خواهد بود، برای دست‌درازی، برای تجاوز اسلامی.

 

محورِ مشروطه‌خواهی، ایران‌خواهی‌ست / بخش نخست / فرخنده مدرّس

مسئله محوری مشروطه‌خواهی در ایران، ایران و باور به ایرانیان بوده است. بنابراین، ضابطۀ «مشروطه‌خواهیِ» قدیم و تازه یکی‌ست که در همان سپیده‌دم پدیدار شده است. هیچ آرزوی شریف و هیچ مطالبۀ برحقی بیرون از این ضابطه و بی‌اعتنا بدان، بکار این ملت نمی‌آید. با حذف اعتبار ایران و قطع اعتقاد به ایرانیان، هیچ زمین و زمینه‌ای برای تحقق هیچ آرمان شریفی در این گوشۀ جهان باقی و فراهم نخواهد ماند. و همۀ بحث‌ها و حرف‌ها جز «بازی با سخن» نخواهد بود. بدین ترتیب، و براین پایه، در حرف نمی‌توان خود را مشروطه‌خواه دانست و ادعای مشروطه‌خواهی کرد، اما از پایه بدان ضابطه آغازین، و به این میهن و ملت بی‌اعتقاد و بی‌اعتنا ماند.

 

تاریخ‌نگاری “قرن نوزدهمی” ایران و روشنفکرانِ اهلِ مد / فرخنده مدرّس

با سپاس و در ارادت به دکتر جواد طباطبایی و در اِدای احترام به مناسبت هفتادوپنجمین زادروزِ ارجمند فرزانه‌ای که بر «تخم سخن» پرتو افکند و به ما «گفتن آموخت»

 

بیم تکرار تاریخ / بخش پایانی: مشروطیت و پایان استعمار در عهد دو پادشاه پهلوی / فرخنده مدرّس

روزگار دو پادشاه مشروطه یعنی رضاشاه و محمدرضاشاه و اصلاحات استثنایی به انجام رسیده در این دوره بر بستر آرامش و امنیت بود. این دوره، بیش از هر تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که تنها در سایۀ امنیت و آرامش در درون و در مرزهای کشور، بر بستر صلح پایدار و همزیستی مسالمت‌جویانه در مناسبات بین‌المللی، امکان اصلاحات و تغییر مناسبات درونی در جهت تقویت قوای کشور و بنیۀ ملت ممکن است. اما این تجربۀ گرانبها زیر بار سنگین جهالت و غفلت به زیر کشیده و پایمال شد. زیر وزن هیولاوار نظام سیاسی که سودای ملت و کشور و دلمشغولی منافع و مصالح آن ندارد، و جز خودکامگی و منافع ایدئولوژیک نمی‌شناسد، جنگ و ستیز، نخستین ابزارش، و تنش دائمی و ناامنی برخاسته از ذاتش و فروپاشی از پیامدهای ناگزیرش است.

‌ ‌

 

بیم تکرار تاریخ / بخش چهارم: خودکامگی در دامان دینمداری / فرخنده مدرّس

سلسلۀ صفویه نظام فرمانروایی خود را، پس از برچیدن بساط «قدرت‌های محلی، که شمار آن‌ها افزون بر ده حکومت بود»، به دست شاه اسماعیل صفوی، بر ایران مستقر کرد؛ بر ایرانِ فرورفته در هرج ومرجی طولانی و فروافتاده زیر پایِ کشتار و خشونت بنیان‌کن مغولان و قبایل ترک. در آغاز این فرمانروایی، همچنین گفتیم که به قدرت شمشیر شاه اسماعیل و تبر قزلباش، مذهب مردمانِ این سرزمین تغییر داده و تشیع به معیت، مشاورت و ملازمت «رسمی» سلطنت درآمد. یعنی به «لطف» شاه، نخست ملاهای لبنانی و سپس آخوندهای وطنی به کرسی قدرت سیاسی و به منابر اشاعۀ فرهنگ تعصب‌زدۀ  مذهبی، یعنی به تخریب روح رواداری و فرهنگ مروت و مدارای ایرانی، فراخوانده و بدین ترتیب بنای آسیب به آن روح و به این فرهنگ ایرانی، از درون، پایه گذاشته شد.

 

بیم تکرار تاریخ / بخش سوم: گذری بر رخدادها ـ «آگاهی در عمل» / فرخنده مدرّس

با تاریخ تعصب و سرکوب مذهبی فتنه‌گران سرسپرده اسلام و متولیان شیعه، چه در عهد صفوی و چه در زمان حکومت اسلامی، این شرافت و شهرت ایرانیان به رواداری‌ بوده است، که لکه‌دار شده و از خود جراحت‌های عمیقی بر روح مدارا و چهرۀ صلح‌جوی آنان، برجای گذاشته است. به معنای دیگر، با تداوم روند سرکوب مذهبی، ایرانیان مقام بدعت و پیشگامی خود را در مکتب رواداری و مدارای دینی از دست دادند.

‌ ‌

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر