بایگانی موضوعی: فرخنده مدرس

از «غربزدگی» آل‌احمد تا «غربزدگی» گنجی / فرخنده مدرّس

‌ ‌

گنجی اگر می‌توانست عمق معنای آنچه در بطن غرب می‌گذشت و جلوه‌هایی مهم از آن در ایران نیز بسط می‌یافت، بفهمد، آنگاه شاید این چنین وحشت زده از تجربۀ عملی خود ما یعنی «تجدد آمرانۀ رضاشاهی» به سرعت نمی‌گریخت که این روزها حقیقتاً به کابوس هراس‌آور طرفداران انقلاب اسلامی و از جمله گنجی بدل شده است. هراس آنان از بازگشت، جوان‌ترها به این گذشته و درنگ در معنای همان اوامر مولوکانه‌ و تجددگرایانه‌ایست که دنبالۀ تاریخی و «جامعه‌شناسانه»اش به آرمان‌های مشروطه‌خواهان رسیده و به گسترش امکانات علم‌آموزی، تحصیل، و در کنار و به موازات آن، فراهم آوردن شرایط دستیابی به مقامات کشوری و مناصب لشگری برای طبقات و گروه‌های اجتماعی فاقد امتیازات خاص، یاری‌های اندازه نگرفتنی رساند و بسط آن تا به رسمیت شناختن حقوق زنان رفت.

‌ ‌

 

بیرون گذاشتن معادلات و جنگ قدرت از صف پیکار مردمی / فرخنده مدرس

چالش بزرگ نظام اسلامی از درون آن و به رهبری اصلاح‌طلبان و به پشتیبانی مردم رو به خاموشی می‌گذارد. اصلاح طلبان، امروز، حتا قادر نیستند، با اخذ مواضعی روشن و یکدست علیه «رهبر معظم» که در رأس توطئه‌های هر روزه علیه خود آنهاست، حرکتی منسجم و متحد در صف خود سازمان دهند. در میان آنها و رهبرانشان کسی یافت نمی‌شود که قادر باشد، تصویر کلی و سراسری را ببینند؛ آنگونه که از سیاستمداران و رجلِ بلند و گسترده‌بین انتظار می‌رود. هر یک از آنها در قامت افراد پراکنده و کوچک، هر روز در پی توپ‌های دسیسه کوچک و بزرگ جناح صاحب قدرت که به زمین اصلاح‌طلبان و دولت روحانی پرتاپ می‌شود، روانند. آنها از بسیج صفوف خود و سازماندهی یک حرکت سراسری با جذب پشتیبانی مردم برنمی‌آیند. آنها از مردم می‌ترسند.

‌ ‌

 

پیکار مردم و شکست اصلاح‌طلبان / فرخنده مدرس

اصلاح‌طلبان رنگارنگ، از چپ و راست و تندرو و معتدل هرگز معنای همسویی مردم با خود را نفهمیدند. آنها هرگز نفهمیدند که حمایت مردم ایران که دهه‌ها به آنها فرصت مبارزۀ شرافتمندانه و صلح‌آمیز علیه رژیم ناسازگار با منافع و مصالح ملت و مردم را داد، تنها به ملاحظۀ حفظ همان کشور و دوام و بقا و قوام همان ملت بوده است. اصلاح‌طلبان این اصل اساسی و جوهرۀ آن ملاحظه بزرگ و شکیبایی طولانی مردم ایران را نفهمیدند و از همین‌رو از دایرۀ تأملات و معادلات مبارزاتی مردم کنار گذاشته می‌شوند. مردم، به سرعت فزاینده‌ای از گرد آنان پراکنده می‌شوند و در هیچ گوشه‌ای از ذهن آنان دیگر هیچ نشانی از ملاحظۀ نظام اسلامی دیده نمی‌شود، که همواره الویت برتر اصلاح‌طلبان بود.

‌ ‌

 

استراتژی جنگ و استراتژی صلح / فرخنده مدرّس

دشمنان ایران سرسختند و با آمدن ترامپ نقطۀ اتکا سختی یافته‌اند. اما اتکاء مردم ایران به خود و به دلبستگی‌شان به میهن است. ارادۀ این ملت در دفاع از سرزمین خود نیز راسخ‌تر از آن است که دیگران تصور می‌کنند. مردم ایران در آرزوی صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز با جهان و منطقه‌اند، اما اگر پای دفاع از مرزهای ایران پیش آید، هم‌آنان پشت بدترین رژیم‌های خود، از جمله رژیم اسلامی کنونی، نیز قد علم می‌کنند. اما همین مردم در شرایط امن و فقدان تهدید از بیرون پشت همۀ دشمنان داخلی خود را به خاک مالیده‌اند. وظیفۀ رساندن این پیام دو سویه، به گوش‌های دشمنان سرسخت بیگانه بر عهدۀ تک تک ایرانیان است و مهمترین ابزار انهدام خیال آنها در حمله به ایران.

‌ ‌

 

طرح ترامپ و کارشکنی در مبارزات مردم ایران / فرخنده مدرّس

آمریکاییان، در این چهل سالۀ دشمنی میان رژیم اسلامی و آمریکا، جز در موارد استثنایی، هرگز نسبت به مبارزات ایرانیان و پیچیدگی‌های آن، از جملۀ بستن راه مداخلۀ بیگانگان، در امری که به خود ایرانیان مربوط است، اعتنایی نداشته‌اند و عموماً بدان همچون ابزاری در پیشبرد اهداف خود نگریسته‌اند. و این را مردم ایران در عمل دریافته‌اند. از همین روست که سخنان مشمئز‌کنندۀ ترامپ در «تمجید» از ملت و تاریخ آن، در هنگام اعلام نقض قرارداد برجام، که مهمترین سند مودت و جستجوی راه‌های دوستی ملت ایران به سوی جهانیان بوده است، بیش از آن که امیدی بیآفریند، یادآور «دوستی» دروغین هیولایی بدهیبت و هراس‌آور شده است. اما، در برابر هرگونه بیم و ناامیدی، بی‌تردید، یادآوری دوبارۀ مبارزات ملت ایران و فراخواندن اهداف بزرگ و ویژگی‌های برجستۀ آن به ضمیر آگاه و خودآگاه هر ایرانی در این خطرناک‌ترین لحظات تاریخی کشور برای بسیج قوای مقاومت هوشمندانه ملت لازم است و امیدآفرین.

‌ ‌

 

در بارۀ عبدالحسین تیمورتاش / گفتگو با منیژه تیمورتاش

تیمورتاش با نگاه بلند و آینده‌بینانه خود ـ که شاید تنها ذاتی دولتمردان بزرگ باشد ـ بارها در خانۀ ملت در ضرورت استقرار اقتدار دولت ملی بر سراسر کشور و ایجاد نظم وامنیت و تمامیت به خطر افتادة مملکت سخن گفت و بر درستی خاموش کردن آتش نفاق و تجزیه‌طلبی ـ در پوشش هر شعار و هرظاهر زیبنده‌ و فریبنده‌ای ـ کوبید….انسجام در نظرو هدف، عدم تناقض میان حرف و عمل و بدور بودن از هرگونه عوام‌فریبی “روشنفکرانه”، از ویژگی‌های شخصیت سیاسی تیمورتاش بود. ضروری دانستن خلع سلاح عمومی، دفاع از سرکوب آشوب‌ها و طغیان‌ها، ایجاد نظمیه و عدلیۀ قوی و حمایت از تشکیل ارتش ملی، در اصل حلقه‌های به هم پیوستة یک سیاست یکپارچه و روشن در جهت ایجاد یک جامعة آرام، و امن بود که از نظر وی تنها سیاست اصولی و پیش‌شرط تأمین استقلال از یک سو و تأمین نان وکار برای مردم از سوی دیگر به حساب می‌آمد.

 

زشتی نهاد فقاهت در آینه مشروطیت / فرخنده مدرّس

سه دهه قیاس میان این دو انقلاب (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) بخش اساسی تلاش‌های فکری داریوش همایون و نوشته‌های وی، در سال‌های تبعید، را به خود اخصاص داد. او برخلاف دهان ناشستۀ و عقل نافرهیختۀ محمد قوچانی، «بیچاره‌ای» نبود که از روی «بی‌حرجی» «پرچم مشروطه‌خواهی را به عاریت» گرفته باشد. چشم بیدار او از دهه‌های مدیدی به آرمان‌های مشروطه بود. بسیار پیشتر از آن که قوچانی، این «روشنفکر دینی» شرق‌نویس متوجۀ اعتبار جدید مشروطه و رویکرد‌های نظری گسترده به معنای «حکومت قانون» از سوی جامعۀ ایرانی گشته و به امید گرفتن معجزه‌ای از آن در خدمت تحکیم «نهاد فقاهت» یا در مجیزگویی آن، در مقام «نواندیش دینی» در «سیاست‌نامه» به دستکاری معنای مشروطیت بنشیند و در بارۀ آن هجو ببافد.

‌ ‌

 

بختک نهاد فقاهت بر حکومت قانون / نگاهی به سیاست‌نامه شمارۀ ۷ / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

‌ ‌

صرف‌نظر از این که بر زبانی که در فرهنگ بی‌حرمتی و زهرپاشی، علیه پادشاهان پهلوی، پرورانده شده، حرجی نیست، اما در باب ناراستی تفسیرهای «تاریخی‌«، در بارۀ «فهم علمای بزرگ روزگار» از معنای جمهوری، باید تذکر داد که تا زمان «جمهوریخواهی» رضاشاه، آن «علمای بزرگ روزگار»، جز سلطنت، و آن هم جز «سلطنت مستقل» چیزی دیگری نمی‌شناختند، همانگونه که تا هنگام تن دادن به «سلطنت مشروطه»، از مشروطیت و الزامات آن نیز بویی نبرده بودند.

‌ ‌

 

نگاهی به سیاست‌نامه شمارۀ ۷ / فرخنده مدرّس

‌ ‌

ما با همان حس غنیمت شمری، با تأخیر چندین ماهه، در معیت «سیاست‌نامه» شمارۀ ۷ شدیم. آنچه، در این شماره، برایمان خواندنی و آموختنی، بود به جان و دل خواندیم. برای ما که عطش دانستن و داشتن تصوری از لحظه‌ها و دقیقه‌های ایستادگی و مقاومت ایرانیان در طول تاریخ برای دوام و قوام کشور و احیای دوبارۀ ایران، سیری ناپذیر است، نوشته‌های پژوهشی مصطفی نصیری جرعه‌های گوارایی‌ست که در شوق خواندن آنها انتظار چند ماهه را تاب نیاوردیم.

‌ ‌

 

شکست تاریخی انقلاب اسلامی در آینۀ انقلاب مشروطه / فرخنده مدرس

‌ ‌

‌ ‌‌ ‌

بزرگترین امتیاز مشروطه‌خواهان، غریزه ایراندوستی و ارادۀ خلل‌ناپذیرشان در حفظ کشور و ملت، «ایستادن در سمت درست تاریخ» بود، که خرد و آزادی، روح آنست. درست برخلاف روشنفکری دهه‌های انقلاب اسلامی، که مخالف و مخل آزادی بود و در بی‌خردی در صف غلط ایستاد و به پارگین تاریخ سقوط کرد و گرفتار شد.

‌ ‌

 

بازگشت به مشروطیت، کابوس حامیان جمهوری اسلامی / فرخنده مدرس

برای داریوش همایون مهم فلسفۀ پادشاهی نشسته بر قانون اساسی مشروطه و تفاوت بنیادین آن فلسفه با فلسفۀ حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی ملتزم به اسلام شیعه و ولایت فقیه بود. آن پادشاهی، در صورت ارادۀ بازگشت به فلسفه حکومتی‌اش یعنی مشروطیت و پایبندی به حکومت قانون آزادی مهیایش در ایران، از استعداد و امکان اصلاح برخوردار بود … اما برای وی نام «جمهوری» بر ناصیۀ حکومت اسلامی، که از خاستگاه و خواستگاه دشمنی با انقلاب مشروطه و با قانون اساسی مشروطیت و دستاوردهای آن، پیروز شده بود، هرگز نمی‌توانست، هیچ توجیه دیگری جز فرصت‌طلبی و عوامفریبی داشته باشد.

‌ ‌

 

ذهن آشفتۀ اسلامگرا را به مشروطه چه کار؟! / فرخنده مدرس

خط پررنگی که داریوش همایون از همان آغاز میان سلطنت‌طلبی و طرفداری از پادشاهی و همچنین میان صورت نظام پادشاهی و مضمون مشروطه‌خواهی کشید، ژرفتر، اما آشکارتر و روشن‌تر از آن بود که به دیده‌ها نیاید، مگر از سوی کسانی که ذهن اسلامگرا و آشفته‌شان به سیاهی خو کرده و از روشنی می‌گریزد. و برای درهم ریختن مرزهای تفکیک میان مفاهیم و فرایافت‌های سیاسی و فکری، بی‌شرم حضور همۀ روشنگری‌ها و تلاش‌های فکری داریوش همایون به وی نسبت سلطنت‌طلبی می‌دهند.

‌ ‌

 

آگاهی دیرینۀ ایرانیان به ملت بودن خود و خشم روشنفکران دینی و مارکسیست‌ها / فرخنده مدرس

رابطۀ نظریه‌های دکتر طباطبایی با «حس» و «عاطفۀ» میهن دوستی ایرانیان و علمِ دیرینه به این که یک ملت‌اند، رابطۀ مرغ و تخم مرغ نیست که نتوان تقدم و تأخر آنها را ثابت کرد. چند بار دیگر این حس و عاطفه و این علمِ به هستی خود به عنوان یک ملت باید در مسیر تاریخ و در راه دوام ایران و تداوم فرهنگ آن، خود را نمودار سازد، تا روشنفکران مارکسیست ـ لنینست و روشنفکران دینی قانع شوند؛ دکتر طباطبایی در خلق آن حس و در برانگیختن این عاطفه، در لحظات و بزنگاه‌های تاریخیِ عملکرد آن، نقشی نداشته است. اما کار سترگ ایشان تبیین نظری ـ تاریخی این حس و عاطفۀ «پر تعین»، به یاری آگاهی‌های نو و ابزارها و روش‌های علمی‌ست. ایشان بر این همت گماشته‌اند، تا راز بقای ایران را، به رغم همۀ مصیبت‌های تاریخی و اشتباهات مرگبار خود ایرانیان، روشن کنند. راز ماندگاری این ملت و پیوند آن با حس ملی آن، به مثابۀ یک عنصر خویشکار، سخن یک فعال سیاسی با «ایدئولوژی ناسیونالیستی» نیست.

‌ ‌

 

درک برکه‌ای کمال خسروی از اندیشۀ مارکس / فرخنده مدرس

امیدوارم در اینجا با تأکید دوباره بر احساس احترام فائقه خود نسبت به روشنگری‌های دکتر طباطبایی و فراتر از آن حس وامداری خویش و بسیاری از ایرانیان دیگر در وارد ساختن سیلی‌های نقد و سخت ایشان بر گونۀ تعهد ما به حفظ ایران، که در حال از دست رفتن است، و بیدار ساختن‌مان از خواب و خیال شیرین بر بستر حلواهای نسیه افکار امتی ـ اسلامی و طبقاتی ـ مارکسیستی، خراش و جراحت دوباره‌ای به روان «فروتن‌پسند» اما تنگ‌‌نظر و کوچک‌منش در تحسینِ آقای خسروی وارد نساخته باشم، که در نوشتۀ خود (تندیس زندۀ موبد فره‌مند ـ در نقد ایدئولوژی سیدجواد طباطبایی) از ابراز علاقه و احترام هواداران نظری دکتر طباطبایی به ایشان چنان برافروخته شده‌اند که در توهین، چه به دکتر طباطبایی و چه به خوانندگان، بند ادب را از زبان زشت‌گو برداشته و در میدان بی‌ادبی مهار از دست داده‌، تاخته و گردوغبار کرده‌اند.

‌ ‌

 

برتری راهِ ایرانی / فرخنده مدرس

کسانی که، برای گرفتن ژست انتلکتوئلی و مبارزاتی «مقبول»، یاد گرفته‌اند با موضع‌گیری علیه انقلاب اسلامی آغاز و طوطی‌وار ناسزاگویی به روشنفکری سیاست‌زده و فرصت‌طلب دست درکار انقلاب اسلامی را تکرار کنند، فراموش می‌کنند و نمی‌بینند یا نمی‌فهمند که، در فراخوان آلترناتیوسازی به کمک بیگانگان، خود از همان الگوی شکست خورده، ـ به ویژه شکست اخلاقی و انتلکتوئلی روشنفکری شریک در آن انقلاب ـ تبعیت می‌نمایند. آن روشنفکران اگر موفق شدند، در بی‌مسئولیتی و در نهایت نادانی، ایران را گرفتار یک رژیم ضد ایرانی کنند، این روشنفکران، اگر موفق شوند، در بی‌اخلاقی محض و آگاهانه، ایران را به نابودی خواهند کشاند.

‌ ‌

 

هشیاری و ایستادگی بعد از انتخابات / فرخنده مدرس

روحانی به عنوان سیاستمداری در کانون قدرت، در طول چهاردهه حکومت اسلامی، بی واسطه و از نزدیک شاهد بزرگترین تغییرات در مردم و در روحیات، رفتار و افکار آنان و شاهد دگرگونی‌های اساسی در مطالبات و سمت‌گیری نسل‌های جوان کشور بوده است. او به عنوان فردی در بالاترین نهادهای ادارۀ کشور، نگاه واقع‌بینانه خود را نمی‌تواند و نمی‌خواهد بر ناتوانی نظام سیاسی کنونی در پاسخگویی به این تغییرات و مطالبات و سمتگیری نسل‌های تازه و نیازهای امروز و فردای آنان، بربندد.

‌‌ ‌

 

حضور در انتخابات، قوام جنبش مدنی و ژرفتر شدن شکاف درون حکومت / فرخنده مدرس

تجربه نشان داده است، کاهش حضور مردم در انتخابات و خانه‌نشینی آنان، تا کنون نه سودی به حال مردم داشته و نه به حال تحریم کنندگان مخالف. نه اتفاق تازه‌ای در جهت بهبود اوضاع افتاده است و نه به سست‌تر شدن بند استبداد و غارتگری و سرکوب انجامیده است، بلکه  بر عکس همواره اوضاع روبه وخامت بیشتری گذاشته است. تنها سود احتمالی به نفع تبعیدیان پس از خانه‌نشینی مردم، جری‌تر شدن صف دشمنان ایران و مبلغان و مشوقان حمله نظامی به کشور بوده است. آنها چه این نتیجه را بخواهند و یا نخواهند، چه آشکار بگویند و چه پنهان کنند، در مسئولیت و عواقب آن دست دارند.

‌ ‌

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر