ناراستی در نگاه به تاریخ جایز نیست! / علی کشگر

‌ ‌
در سکوت ریاکارانۀ آقای گنجی، در واقعه آذربایجان نه از وجود سرلشگر ارفع فرمانده ارتش و نه از افسران و درجه‌داران و سربازان ارتش و نه از مردم میهن‌پرستی که از شهرهای دور و نزدیک مسلح شده و دوش به دوش سربازان ارتش برای نگهداری تمامیت و استقلال کشور می‌جنگیدند خبری است و نه نشانه‌ای از دیپلماسی استادانه و بی‌نظیرِ قوام‌السلطنه و ماندگار در تاریخ ایران که به آزاد شدن تمام عیار کشور از دست بیگانگان در جنگ جهانی دوم ختم شد، یادی به میان آمده است.
‌ ‌

مردم ایران بدنبال نماد وحدت ملی ایرانند / فرخنده مدرس

اگر مردمانی در درون کشور، امروز، به نماد بازماندۀ نهاد پادشاهی ایران روی کرده‌اند، صرف‌نظر از دلایل مهم دیگر، مهمترین دلیل و ریشۀ این رویکرد از حس قوی دلبستگی این مردم به حفظ وحدت ملی و امنیت کشور برخاسته است. بسیاری از ایرانیان هستی خود و میهن خویش را، بدون «متولی» یافته و در خطر نابودی می‌بینند و از آن بیمناک و به دنبال نماد وحدت ایرانند و به طور طبیعی سرمشقی را، از درون تجربه‌های گذشتۀ خویش، جستجو می‌کنند و با تکیه بر نزدیکترین تجربه‌های گذشتۀ کشور خود، برخلاف همۀ تبلیغات منفی، دریافته‌اند؛ در سلسله پهلوی، چه پدر بزرگ و چه پدر، به رغم همۀ کم و کاستی‌ها، قسم و همت به حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی و وحدت ملی و امنیت کشور، به عنوان «بالاترین الویت»، معنا داشت و راهنمای عمل پادشاهان پهلوی بود.
‌ ‌

داریوش همایون، بچه‌های رضاشاهی، و برون آمدن از سه جهان / شروان فشندی

او به اینکه کل خاورمیانه بتوانند از این سه جهان بیرون بیایند چندان خوشبین نبود، به ویژه احتمال می‌داد که کشورهای خاورمیانه که بر پایه اسلام بنا شده‌اند به سختی بتوانند از “جهان اسلامی” بیرون آیند. اما کار را بر ایرانیان آسانتر می‌دید، به این دلیل ساده که گرچه اکثریت ایرانیان مسلمانند، لیکن هویت ایرانی از اسلام نمی‌آید. پیش از اسلام نیز بوده و چه بسا استوارتر و درخشانتر هم بوده است. او نوشت: “جهان اسلامی هیچگاه جهان ما نبوده است، آنگونه که برای عربهاست. ما همواره ایرانی مانده‌ایم و نه آن ‏دویست سال تاراج و کشتار و ویرانی سیستماتیک را برای نابود کردن عنصر ایرانی فراموش کرده‌ایم و نه هزار و ‏پانصد سال بزرگی پیش از آن را. اسلام دین بسیاری از ما است ولی موجودیت ما نیست. ما با عربها بیش از ‏اینها تفاوت داریم. موضوع برتری و فروتری [نسبت به عرب‌ها] نیست. موضوع، تفاوتی است که ۱۴۰۰ سال اسلام نتوانسته ‏است آن را بزداید.”
‌ ‌

شترسواری دولادولا نمی‌شود / عباس سلیمی آنگیل

قوم‌گرایی امروزین تفاوتی ظریف اما وحشتناک با قوم‌گرایی قبل از انقلاب دارد؛ بسیاری از قوم‌گرایان امروزی همزمان یا قانون‌گذارند و یا قانون‌گزار. به نحوی خرشان می‌رود. دورویی و نفاق مهترین خصیصه‌ی قوم‌گرایی متأخر و پساانقلابی است. من نمی‌دانم در عمل چه می‌کنند، اما در نظر که کارها می‌کنند. هر از گاهی که مصاحبه‌ای از این قوم‌گرایان می‌خوانم از لابه‌لای واژگان‌شان کینه‌ای عمیق از زبان فارسی و هویت ایرانی بیرون می‌زند. وجود چنین کارگزارانی برای آینده‌ی ایران بسیار خطرناک است. به نظر می‌رسد قبح قوم‌گرایی در ایران شکسته شده است.
‌ ‌

از «غربزدگی» آل‌احمد تا «غربزدگی» گنجی / فرخنده مدرّس

‌ ‌
گنجی اگر می‌توانست عمق معنای آنچه در بطن غرب می‌گذشت و جلوه‌هایی مهم از آن در ایران نیز بسط می‌یافت، بفهمد، آنگاه شاید این چنین وحشت زده از تجربۀ عملی خود ما یعنی «تجدد آمرانۀ رضاشاهی» به سرعت نمی‌گریخت که این روزها حقیقتاً به کابوس هراس‌آور طرفداران انقلاب اسلامی و از جمله گنجی بدل شده است. هراس آنان از بازگشت، جوان‌ترها به این گذشته و درنگ در معنای همان اوامر مولوکانه‌ و تجددگرایانه‌ایست که دنبالۀ تاریخی و «جامعه‌شناسانه»اش به آرمان‌های مشروطه‌خواهان رسیده و به گسترش امکانات علم‌آموزی، تحصیل، و در کنار و به موازات آن، فراهم آوردن شرایط دستیابی به مقامات کشوری و مناصب لشگری برای طبقات و گروه‌های اجتماعی فاقد امتیازات خاص، یاری‌های اندازه نگرفتنی رساند و بسط آن تا به رسمیت شناختن حقوق زنان رفت.
‌ ‌

انقلاب مشروطه سرمشق زنده‌ای که باید از آن پیش‌تر رفت

در تاریخ، ما دوگونه شکست داریم، شکست سیاسی و شکست تاریخی. شکست سیاسی، مغلوب شدن در برابر اوضاع و احوال است؛ و می‌تواند در اوضاع و احوالی دیگر جبران شود. شکست تاریخی مغلوب شدن در برابر زمان است؛ سپری شدن و بی‌موضوع شدن است. انقلاب مشروطه شکستی سیاسی خورد. طرح یا پروژه اصلی آن در سده بیستم ناتمام ماند و در پایان با انقلاب اسلامی ‌به زیر افتاد. ولی طرح مشروطه خواهی زنده است و هنوز در بنیاد خود اعتبار دارد و در نتیجه دچار شکست تاریخی نشده است. برعکس انقلاب اسلامی‌ که پیروزی سیاسی تمام عیار و بسیار کامل‌تری از مشروطه داشت از نظر تاریخی شکست خورده و بی‌موضوع است؛ چیزی جز درس‌های تلخ برای آینده ندارد. شکست انقلاب مشروطه نیروی زندگی را از برنامه مشروطه خواهان نگرفت و بیشتر آن برنامه در ابعاد بسیار بزرگ‌تر در دهه‌های بعدی به اجرا درآمد. پدران جنبش مشروطه خواهی در نبرد شکست خوردند ولی جنگ را به تمام نباختند. در تاریخ نظامی ‌بسیار می‌شود که یک طرف نبرد را می‌بازد و جنگ را می‌برد. روس‌ها و بریتانیائی‌ها در جنگ جهانی دوم بیشترین تجربه را در این زمینه داشتند. آلمانی‌ها بر عکس نبرد‌ها را پیاپی می‌بردند.
‌ ‌

گزارشی در باره لغو سخنرانی دکتر جواد طباطبایی در تبریز بمناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

‌ ‌
در حوادث ده سال گذشته، فارغ از هر نوع داوری سیاسی، قوم‌گرایان در هیچ جای ایران منشا اثر نبوده‌اند. دشمن را باید همیشه قوی تصور کرد اما نباید در توهم قدرت قوم‌گرایان اسیر بمانیم. سیل خروشان ملت ایران هر نوع قوم‌گرایی و فرقه‌گرایی را یک جا و یک آن نابود می‌کند.
‌‌

راهزنان سیاست‌نامه / جواد طباطبایی

تردیدی نیست که ما ایرانیان، که پیوسته در تاریخ فرهنگی خودمان همچون ماهی در آب بوده‌ایم، اهمیت شاهنامه‌ و بسیاری دیگر از نامه‌های ارجمندی که ستون‌های استوار ملّیت ایران هستند به درستی نمی‌توانیم دریافت. حتیٰ آتاترک نیز می‌دانست که شاهنامه، و نیز بسیاری از همان نامه‌های دیگرِ تمدنِ ایرانی،کتاب‌هایی در میان کتاب‌های بسیار دیگر نیستند، بلکه همچون رمزی از تمدن دیرپایی هستند که ایرانیان آن را از «انفجار کوه و انقلاب اقیانوس گذر» داده‌اند.
‌ ‌

نامه‌نگاری سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه با سلطان علاالدین کیقباد سلجوقی به زبان پارسی حدود ۸۰۰ سال پیش

‌ ‌
سخن گفتن از جایگاه تاریخی، ویژه و فرا قومی زبان فارسی در طول تاریخ یعنی نامه نگاری دو حاکم تُرک‌تبار یکی در آناتولی و دیگری در شمال‌شرق ایران‌زمین، به زبان پارسی حدود ۸۰۰ سال پیش
‌ ‌

سیرک جدیدی از جمهوری شمال ارس و سکوت مسئولان کشور / رضا کدخدازاده

حکایت، حکایتِ «جمهوری شمال ارس» است؛ کشوری که صد سال پیش نام ایرانی «آذربایجان» را از ایران سرقت کرد و آن را بر روی کشورک تازه‌تاسیس خود گذاشت و در تمام این سالها از هیچ تلاشی برای جعل تاریخ  ـ آن هم به احمقانه‌ترین شکل ممکن ـ فروگذار نبوده است. حالا در تازه‌ترین سیرکی که این کشورک در جعل «فکاهی» طورِ تاریخ به راه انداخته، کتابخانه مرکزی باکو، از مناسبتی با عنوان «۱۴۳ سالگی مطبوعات جمهوری (به اصطلاح) آذربایجان» سخن گفته است. نکته جالب و طنز ماجرا اینجاست که این کشورک همین چند ماه پیش، جشن یکصد سالگی خود را با چه «زلم‌زیمبو»یی برگزار کرده بود! انصافاً لطیفه از این خنده‌دارتر شنیده‌اید؟! کشوری که قدمت تاسیسش صد ساله است؛ در یک پدیده، تاریخ ۱۴۳ ساله دارد!

“سمفونی رنجِ زنان” / رابعه موحد

جستجوی شادمانی بی‌شک، هیچ ضلع و زاویه‌اش به معنی مبارزه با حکومت نیست ولی وقتی حکومتی مبارزه با شادی و بستن دست و پای مردم مخصوصا زنان را در اولویت وظایف خود قرار داده است، خود پا پیش نهاده و راه‌های حیات و تنفس ملتی را به مبارزه خوانده است. به مبارزه طلبیدن شادمانی و به مبارزه طلبیدن مردمی که طبق ماهیت حیات در اوج سرگشتگی و ناامیدی از هر راه امن و ناامنی به سوی زندگی نقب می‌زنند و برقص تا برقصیم هم معنی با بجنگ تا بجنگیم می‌گردد.

اینکه امروز زن ایرانی می‌تواند اراده خود را بر حکومتی تحمیل کند که همان نگرش ارتجاعی آخوند هفت دهة پیش را به اضافة قدرت مالی و تشکیلاتی و نظامی بیش از رضاشاه دارد، به مقدار زیاد به ۱۷ دی ۱۳۱۴ برمی‌گردد. زنان از خانه بیرون زده‌اند؛ دانشگاه‌ها را دارند می‌گیرند در بازار کار بیرونق ایران اسلامی با نوآوری و کارآفرینی خود با مردان در رقابت‌اند؛ پشتیبان هر حرکت به پیش در سیاست و جامعه‌اند و در زمین لرزه بزرگی که در پیش است نقشی تعیین کننده خواهند داشت. آنها یکبار اشتباهی ویرانگر کردند و بیست و پنج ساله گذشته را در جبران آن کوشیده‌اند. رضاشاه آنان را از زندان حجاب رهانید؛ انقلاب و حکومت اسلامی چشم آنها را بر حقیقت نظام اسلامی گشود. همه سخنان درباره هویت و ارزش‌های اصیل و اسلام ناب و جامعه توحیدی و عدل و قسط  بر سر زورگفتن به زنان است. / نقل از صد سال کشاکش با تجدد

مجموعه آثار دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌ ‌مجموعه‌ای از گفتگوهای دکتر جواد طباطبایی

بیرون گذاشتن معادلات و جنگ قدرت از صف پیکار مردمی / فرخنده مدرس

چالش بزرگ نظام اسلامی از درون آن و به رهبری اصلاح‌طلبان و به پشتیبانی مردم رو به خاموشی می‌گذارد. اصلاح طلبان، امروز، حتا قادر نیستند، با اخذ مواضعی روشن و یکدست علیه «رهبر معظم» که در رأس توطئه‌های هر روزه علیه خود آنهاست، حرکتی منسجم و متحد در صف خود سازمان دهند. در میان آنها و رهبرانشان کسی یافت نمی‌شود که قادر باشد، تصویر کلی و سراسری را ببینند؛ آنگونه که از سیاستمداران و رجلِ بلند و گسترده‌بین انتظار می‌رود. هر یک از آنها در قامت افراد پراکنده و کوچک، هر روز در پی توپ‌های دسیسه کوچک و بزرگ جناح صاحب قدرت که به زمین اصلاح‌طلبان و دولت روحانی پرتاپ می‌شود، روانند. آنها از بسیج صفوف خود و سازماندهی یک حرکت سراسری با جذب پشتیبانی مردم برنمی‌آیند. آنها از مردم می‌ترسند.
‌ ‌

پیکار مردم و شکست اصلاح‌طلبان / فرخنده مدرس

اصلاح‌طلبان رنگارنگ، از چپ و راست و تندرو و معتدل هرگز معنای همسویی مردم با خود را نفهمیدند. آنها هرگز نفهمیدند که حمایت مردم ایران که دهه‌ها به آنها فرصت مبارزۀ شرافتمندانه و صلح‌آمیز علیه رژیم ناسازگار با منافع و مصالح ملت و مردم را داد، تنها به ملاحظۀ حفظ همان کشور و دوام و بقا و قوام همان ملت بوده است. اصلاح‌طلبان این اصل اساسی و جوهرۀ آن ملاحظه بزرگ و شکیبایی طولانی مردم ایران را نفهمیدند و از همین‌رو از دایرۀ تأملات و معادلات مبارزاتی مردم کنار گذاشته می‌شوند. مردم، به سرعت فزاینده‌ای از گرد آنان پراکنده می‌شوند و در هیچ گوشه‌ای از ذهن آنان دیگر هیچ نشانی از ملاحظۀ نظام اسلامی دیده نمی‌شود، که همواره الویت برتر اصلاح‌طلبان بود.
‌ ‌

سازمان مجاهدین خلق با رژیم آخوندی از ریشه شبیه است / از دستنوشته‌های داریوش همایون

سازمان مجاهدین خلق با رژیم آخوندی از ریشه شبیه است. هردو از لجنزار واحدی برخاسته‌اند. هر دو غیرانسانی هستند و هر دو می‌توانند تا درجات باور نکردنی در مرداب فساد فرو رودند. هر دو می‌توانند برای رسیدن به منافع شخصی یا گروهی دست به هر جنایتی بزنند. اختلاف آن‌ها در درجه است. مجاهدین بیشتر خواهند کشت. آن‌ها پل پت وار از نابود کردن نیمی از جمعیت هم باک نخواهند داشت.
‌ ‌

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »