نوروز آمد، نوروز آمد‌ ‌
نوروز، پیروز آمد.‌ ‌
و مردم ایران، زن و مرد، پیر و جوان، در جای جای این سرزمین کهن، در مام میهن این جشن جاویدان، این خجسته روزِ ماندگار از روزهای پیش، پایکوبان و شادمان به پیشبازش شتافتند، بیقرارتر و پرشورتر از همیشه!‌ ‌
نوروزتان فرخنده و پاینده و استوار باد!‌ ‌

از جدال با اسلام‌گرایی گریزی نیست / فرخنده مدرّس

و اما این که از نظر دکتر فیرحی، خواجه، به دلیل تعلق مذهبی به جماعتی از اهل سنت، نمی‌توانسته با اندیشۀ ایرانشهری و فلسفۀ سیاسی دوران باستان ایران نسبتی داشته باشد، در واقع از دیدگاهی برمی‌خیزد، که جدایی دین از سیاست و اسلام از حکومت را ناممکن می‌داند. بنابراین برای دکتر فیرحی که از پیروان سرسخت تداخل و درهم‌آمیزی دین و سیاست و طرفدار اسلام سیاسی‌ست، طبیعی‌ست که راز شگفت‌آور جدایی و استقلال اندیشه و عمل سیاسی خواجه از باور دینی و ایمان مذهبی‌اش همچنان سر به مُهر بماند.

گفتمان، قدرت، حاکمیت (اشکال از سروش نیست اشکال از متوهمان است) / فرهاد قناعتگر

شما نمی‌توانید دلسوز اسلام باشید و در عین حال از رضا شاه هم دفاع کنید. اما اگر ایران را به مثابه یک موجودیت تاریخی در نظر بگیرید که سنت‌های دانش در آن و سبک زندگی مردم رو به انحطاط می‌‌رفت و در این زمان رضا شاهی آمد و برای ایرانیان اندک احترامی آورد در آن صورت قضاوتتان نسبت به او تعیین می‌‌شود. پیش از رضا شاه اسلام همه جا حاضر بود در تمام شئون اجتماعی و خصوصی ایرانیان داور و حَکَم نهایی اسلام بود، با یک فتوای میرزای شیرازی قلیان‌ها در حرم شاه شکسته می‌‌شد. مردم با اسلام فکر می‌‌کردند و با اسلام عمل می‌‌کردند. دانش‌ها همه اسلامی بود. با قدرتگیری رضا شاه اسلام جایگاه خود را از دست داد. توقع نداشته باشید که یک اسلامگرا از پهلوی‌ها خوب بگوید.

هر فرد، یک رسانه شعار است / گفت ‏و گوی سازندگی با سیروس علی‌‏نژاد

‌دولت باید برای وجود خبرنگار ارزش قائل باشد و برای تربیت خبرنگار هزینه کند و فکر نکند که این خبرنگار، خبرنگار من نیست. خبرنگار باید برای مملکت تربیت شود نه برای دولت. ما صد و ده، بیست سال است که از نفت تغذیه می‌کنیم اما یک خبرنگار نفت در سطح جهانی نداریم. وزارت نفت به این عظمت هرگز فکر نکرده است که برای تربیت یک خبرنگار نفت در سطح جهانی هزینه کند. یک نفر را بفرستد خارج درس بخواند و خبرنگار نفت شود. به وزارت نفت هم کاری نداشته باشد. وزارت نفت فقط پول بدهد که تربیت شود. کسانی که در سطح بالای مملکت هستند باید به این قائل باشند که ما باید آدم تربیت کنیم به عنوان خبرنگار، خبرنگاری که مو را از ماست بکشد ولی گفتن این حرف‌ها اینجا چه فایده‌ای دارد؟!
‌ ‌

غیبت مفهوم ایران در پروژه فیرحی / روح الله اسلامی

‌ ‌
قرائت ساده و تقلیل‌گرای دکتر فیرحی هویت و اندیشه ایران را نشانه رفته است و به اسم گفت‌وگو، دموکراسی، حزب‌گرایی، چرخش نخبگان و واژگان مدرن، سنت ایران را نفی می‌کند. ‌ ‌
ایران همین جایی است که ایستاده‌ایم و کتاب‌های علمی تاریخی، نسخه‏‌های اندیشه‏‌ای عهد باستان و بناها و آثار و کتیبه‌هایی که هر روز هم بر کشفیات آن افزوده می‏‌گردد جای هیچ گونه انکار و نفی را باقی نمی‏‌گذارد.

تجدید مطلعی در معنای ملّت و میهن و دفاع از آن / دلِ ایرانشهر / دکتر جواد طباطبایی

وحدت ملّی ایرانشهر از همان آغازِ تاریخِ آن امری طبیعی بود. ایرانیان میهنی را برای ملّتِ واحد متکثر ایجاد کردند و همۀ اقوام متنوعی که به تدریج به آن مهاجرت کردند و در آن ساکن شدندْ فرهنگ ایرانی را پذیرفتند، به زبان فارسی سخن گفتند و آن را ترویج کردند. بدین سان، ایرانشهر، پیوسته، بیشتر از آن‌که سرزمین اقوام مهاجری باشد که هر یک زبان و فرهنگ خود را بر آن تحمیل کردند، میهن همۀ اقوامی بود که به درجات متفاوتی ایرانی شده بودند. از این‌رو، می‌گویم که ایرانیان پیش از آن‌که مفهوم ملّت در معنای جدید آن ظاهر شود ملّت شده و دولتِ ملّی خود را تأسیس کرده بودند.

فصل مشترک سخنان دکترداود فیرحی با گرایش‌های ایران‌ستیز / فرخنده مدرّس

‌ ‌
بستن ناروا و سخنان بی‌پایه به اندیشۀ دکترطباطبایی، و جرمی سنگین‌تر از آن، یعنی هجمه، تبلیغات بی‌‌پایه و مسموم، به قصد منکوب ذهنیت ایرانی نسبت به خود، که ظاهراً این ذهنیت همچون خاری در روان اسلامی‌ نشسته و موجب رنج آن است، به باور ما، پایانی ندارد، به مصداق این سروده:‌ ‌
‌ ‌چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود
‌ ‌

پیامدهای انقلاب و مسئولیت «ما» / فرخنده مدرّس

هر عمل اجتماعی در حوزه سیاست، مسئولیت پیامدها را نیز با خود و در خود حمل می‌کند.  جداکردن یک عمل اجتماعی از نتایج و پیامدها، ستودن آن عمل و بی‌اعتنایی در قبال پیامدها، دلالت بر فقدان حس مسئولیت است که ضخیم‌ترین پوستۀ بی‌اخلاقی آن بر چهرۀ کسانی نمودار می‌باشد که از وقوع انقلاب و از شرکت خود در آن همچنان احساس سربلندی و رضایت می‌نمایند، اما سهم خود و نقش خود در پیامدها و سرچشمۀ جوشان کاستی‌‌ها، آسیب‌ها و ناروایی‌های ناشی از آرمان‌ها و ایدئولوژی‌های آن انقلاب و تداوم چهل‌سالۀ آن، نادیده گرفته و از خود سلب مسئولیت می‌کنند.
‌ ‌

خطر رخنه‌ اساسی در ارکان وحدت ملّی تاریخی / دکتر جواد طباطبایی

بی‌اعتنایی به مبانی وحدت ایرانشهر، که از پیامدهای فهم ایدئولوژیکی اسلام در دهۀ پنجاه خورشیدی است، موجب شده است که خدشه‌ای در ارکان وحدت ملّی ایرانشهر وارد شود و بیم آن می‌رود که اگر این راه دنبال شود بر وحدت سرزمینی آن آسیب‌هایی وارد شود. اگر این مقدمات من در توضیح بینان وحدت ملّی ایران درست باشد، می‌توانم این نتیجۀ موقتی را برای وضع کنونی بگیرم که بر اثر آسیب‌هایی که در دهه‌های اخیر بر بنیان وحدت ایران وارد شده، این خطر وجود دارد که رخنه‌ای اساسی در ارکان وحدت ملّی تاریخی بیفتد. کشورهایی که نتوانسته‌اند در گذر تاریخ خود فرهنگی فراگیر ایجاد کنند، دو خطرِ تنش‌های قومی و آئینی، وحدت آن‌ها را تهدید می‌کند.
‌ ‌

پایه‌های حکومت اسلامی بر فرهنگ غارت و مصادره / گفتگوی فرخنده مدرس با حشمت رئیسی

‌ ‌
از مشخصه‌های یک بحث مؤثر و مفید، در بررسی و بازنگری حوادث اجتماعی و تاریخی، گسترده‌تر کردن میدان دید و گشایش زوایای جدیدتری در بررسی آن حوادث است. بی‌تردید اگر خوانندگان تلاش با چنین محکی گفتگوی ما با حشمت رئیسی را مورد توجه قرار دهند، به‌ما حق خواهند داد که از نتایج این گفتگو پرراضی باشیم.
‌‌ ‌

یک ملّت تنها با دیانت خود تعریف نمی‌شود / دکتر جواد طباطبایی

مهم‌ترین تمایز ایران و ترکیه در این است که ادب و فرهنگ ایرانیْ ادب و فرهنگ یک ملّت بود و توانست همۀ اقوام ایرانی و مهاجران به این سرزمین را در وحدتِ در کثرتِ آن به یک ملّت تبدیل کند. اما در ترکیه، دیانتِ خلافت به نوعی در تعارض با فرهنگِ ایرانیِ نخبگان آن قرار داشت. این تعارض میان دیانت خلافت و ادب و فرهنگ ایرانی نخبگان، از سویی، و تعارض‌های میان دیانت‌های دیگر اقوام تحت سلطۀ خلافت از سوی دیگر، راه را بر ایجاد ملّت ترک بسته بود. دیانتْ شالوده‌ای برای ایجاد امّت است، اما برای ملّت شدن فرهنگ ضرورت دارد. در منطقه‌ای که ما قرار داریم، تنها ایرانیان توانسته‌اند فرهنگی ملّی ایجاد کنند و خود را به ملّت تبدیل کنند. من این وجه از تحول تاریخی ایران را ذیل مفهوم باستانی «ایرانشهر» قرار داده و آن فرهنگ ملّت‌ساز را فرهنگ یا اندیشۀ ایرانشهری نامیده‌ام.

برگزیده از سخنان داریوش همایون

‌بیست‌ و دوم بهمن قرار بود چهاردهم مرداد را از صفحه تاریخ محو کند. بازگشت به صدر اسلام و پشت کردن به غرب، امت اسلامی بجای ملت ایران، ولایت فقیه بجای مردمسالاری. انقلابی که از آغاز به خود صفت اسلامی داد با آرمان‌های ناسیونالیسم و ترقیخواهی و دمکراسی مشروطه نه تنها بیگانه که دشمن بود. آخوندهایی که بر تخت قدرت نشستند اگر می‌توانستند تا ویران کردن مجلس، حتا تخت جمشید، می‌‌رفتند. ولی انقلاب اسلامی در سرزمین شاهنشاهی و در سرزمین انقلاب مشروطه روی داده بود؛ نه در میان امت اسلامی بلکه در میان ملت ایران که در یک لحظه کوتاه تاریخی به فریبی خود خواسته تسلیم شده بود. روح انقلاب مشروطه زنده ماند و در بیست سال گذشته از انقلاب اسلامی جز پوسته قدرت چیزی نگذاشته است.

امتناع تحول جامعه‌شناسانه در جهان اسلام / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌
در ایران، ملّت تنها به دنبال انتقال علوم اجتماعی جدید و گرایش به ایدئولوژی‌های سیاسی به معنای ناسیونالیسم فهمیده شده است. اگر شاهنامۀ‌ حکیم ابوالقاسم فردوسی را بتوان همچون نظریه‌ای برای ملّت در ایران توضیح داد، می‌توان گفت که سرشت و شأن ملّی ایرانی هیچ نسبتی با هیچ ایدئولوژی ناسیونالیستی ندارد و نمی‌تواند با مقولات چنین ایدئولوژی‌هایی توضیح داده شود.

لزوم بیرون رفتن از دایره تنگ اهل ایدئولوژی / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌
تردیدی نیست که ایرانشهر، به لحاظ تاریخی، جزئی از امّت واحد نبوده است و، از این حیث، آن ساختمان نظری بروی چنین زمینی تنها می‌توانست ساختمانی موهوم باشد. هر بحث و هر نظریۀ تاریخی پیامدهای مهمی می‌تواند داشته باشد که یکی از آن‌ها، امکان بسط و حکّ و اصلاح آن نظریه است. به عنوان مثال، دربارۀ این نظر که آیا فرمانروایی صفویان را می‌توان دولت ملّی خواند یا نه، چون– و– چرا کرد، و کرده‌اند، چون آن بحث وجهی علمی دارد، اما دربارۀ ایدئولوژی شریعتی نمی‌توان گفتگوی علمی کرد، زیرا تنها داده‌های تاریخیْ معیارهایی برای سنجش دارند، اما به ساختمان موهوم ایدئولوژی می‌توان در عالم خیال دل بست یا هستی آن را منکر شد.

به یاد هر دو

‌ ‌

هیچ جای شگفتی نیست که گذشت ۸ سال از فقدان داریوش همایون میزان تأسف و حسرت ما را نکاسته است. شاید شرایط دشواری که ایران‌مان در آن بسر می‌برد، علت بزرگی این حسرت باشد. در چنین شرایطی حضور دولتمداران و سیاستگرانی چون او، بی‌تردید قرار و آرام روان را فراهم و امید در دل میهن‌دوستان را استوارتر می‌ساخت. اما آنچه داریوش همایون را در یاد و احساس ما زنده‌تر می‌دارد، نه کم‌تر از دیدگاه بلند و افکار سیاسی‌ روشن‌ و میهن‌دوستی پایدارش، همانا خطوط شخصیتی و منش و رفتار فردی وی بود، که به تدریج در فراز و نشیب زندگانی پویا، راه به سوی بلندای والایی یافته بود. ما اقبال آن را یافتیم، با این شخصیت از نزدیکتر آشنا شویم و در آینۀ آن منش و روش نگاهی به آن درجات والایی بیاندازیم. در این سال‌های سپری شده اما داریوش همایون دوستان و علاقمندان تازۀ بیشتری یافته است. برای سهیم کردن این دوستان در گوارایی این شناخت، آنان را به بازخوانی گفتگویی با همسرش هما زاهدی، دعوت می‌کنیم و یاد هر دو را همراه باهم، با الهام از زندگی مشترکشان که به نفع ایران بود، در دل زنده نگه می‌داریم.
‌ ‌

تیشه به ریشه زدن وسیله نیست انهدام است

‌همان طور که بسیارى متوجه شدند اخیراً یک فعال سیاسى بنام حسن عباسى که در ابتدا تحلیل‌گر سیاسى بود و اینک به فعال سیاسى مبدل شده است، در سخنرانى خود تلاش کرد بذر نفاق و کین‌توزى را در میان مخاطبان خود بکارد، به این امید که بتواند با افشاگرى با برخى از مسایل ناشناخته تسویه حساب  کند. اما به گمانم در نیت درونى ایشان چیزى موج مى زد که پیشتر ما آن را در تاریخِ مبارزات نازیسم مطالعه کرده بودیم.

یک انقلاب نالازم / داریوش همایون

استوار ایستادن رژیم برای جلوگیری از افتادن کشور بدست نیروهای نادانی و ارتجاع ‏و تعصب و فاشیسم مذهبی لازم بود و برای جلوگیری از گسیختگی ایران که دور نمای ‏آن به روشنی هراس‌انگیزی در برابر ماست ضرورت داشت. سازش و آشتی و ‏امتیاز دادن در شهریور ١٣۵٧ نمی‌توانست به جایی برسد زیرا از موضع ضعف ‏بود. رژیم در وضع دفاعی قرار گرفته بود و برای رژیمی مانند ایران وضع دفاعی ‏کشنده بود. اگر قرار بود جلوی انقلاب گرفته شود ــ با پیامدهای مصیبت بار آن ــ ‏رژیم نمی‌توانست بی حفظ اقتدار خود در چشم مردم دوام آورد.‏
‌ ‌

« نوشته‌های قدیمی‌تر