نقل از: صدسال کشاکش با تجدد / داریوش همایون

انقلاب مشروطه بیشتر آنچه را که می‌باید بر آن بسازیم به ما می‌دهد؛ انقلاب اسلامی بیشتر آنچه را می‌باید به دور اندازیم به ما می‌آموزد. یکی به ما می‌گوید چه باید بشویم؛ دیگری می گوید چه نباید باشیم.

محمدرضا شاه هیچ‌گاه پیشوائی چون مصدق و پادشاه مقتدری چون رضاشاه نشد ولی دستاوردهایش از هر دو بویژه مصدق درگذشت. ثروتی که به رهبری او در ایران تولید شد هیچگاه نه پیش از او به آن اندازه بود و نه پس از او رسیده است. پیروزی‌های سیاست خارجی‌اش آرزوی رضاشاه می‌بود و هنگامی که نوزده سال پس از مصدق، کنسرسیوم بین‌المللی تنها به صورت خریدار نفت ایران درآمد، ملی شدن نفت به کامل‌ترین صورت آن عملی گردید. / داریوش همایون

رضا شاه، بزرگترین ایرانی سده بیستم /

رضاشاه در نیمه برنامه‌های گسترده‌اش برای نوکردن زیر ساختهای جامعه ایرانی از پادشاهی به زیر کشیده شد. ولی تا همانجا ایران را بر راهی انداخته بود که مانند قطار‌هائی که بر راه‌آهن انداخت، با انقلاب و حکومت اسلامی نیز از آن بیرون آمدنی نیست. او را می‌باید پادشاه زیرساختها شمرد و آنقدر زیر ساخت بود که بدست او بوجود آید که توقع دمکراسی و توسعه مستقیم سیاسی را به دشواری می‌توان از او داشت. زیر ساخت اصلی و مهم‌ترین، بازسازی ایران به عنوان یک کشور و در صورت نوین دولت ـ ملت بود. نخست بایست از تکه پاره‌های ممالک محروسه و مناطق فئودالی و بخشهای عملا جدا شده یا در حال جدا شدن ایران کشوری با یک حکومت می‌ساخت که در درون مرزهایش قانون خود آن و نه خواست سفارت دولتهای فخیمه انگلیس و بهیه روس روا باشد

«یک “ثابت” در تصویر دگرگون شونده تاریخ ما هست و آن پابرجائی پیوند‌ها و اراده شکست‌ناپذیر نگهداری این ملت است که یک نگاه به سه هزاره گذشته نیازی به اثبات دوباره آن نمی‌گذارد.»‌

امروز شاهزاده رضا پهلوی نماد این پایداری و پابرجایی پیوندهاست.

گذر از ۵۷ و چرخش گفتمانی در ایران ـ مزدک بامدادان

آینده ایران در گرو بازگشت به گذشته آن است. این بازگشت ولی یک بازگشت واپسگرایانه نیست. این بازگشت نگاه به گفتمانی دارد که در برابر گفتمان اسلامی-مارکسیستی انقلاب ۵۷ شکست خورد و بخشی از مردم ایران این نکته را بخوبی دریافته‌اند: میدان نبرد انقلاب ۵۷ میدان جنگ میان آزادی و خودکامگی نبود، در این میدان بمانند هفت دهه پیش از آن مشروطه در برابر مشروعه ایستاده بود. در آن هفت دهه هیولای روحانیت شیعه تنها در ۱۶ سال از پادشاهی رضا شاه و در ۲۵ سال از پادشاهی محمدرضا شاه تا اندازه‌ای به زنجیر کشیده شد. “رضا شاه، روحت شاه” آرزوی به بند کشیدن دوباره این هیولا است، آرزویی که جز با گسست همه‌سویه از گفتمان ۵۷ برآورده نخواهد شد.

شاهزاده رضا پهلوی برای ایران مبارزه می‌کند، برای ایرانی که موجودیت هر روزی‌اش با رژیم اسلامی تهدید می‌شود. حضور شاهزاده در میدان مبارزه از ایراندوستی اوست و نه دشمنی با این و آن.

ایران به‌مثابه‌ی فرش ایرانی / الهه حسینی رامندی

تلاش زمامداران عصر پهلوی آن بود که بتوانند در حوزه‌ی عمل مصالح ملّی ایران را به نحو احسن تأمین سازند. اما در کنار بحث ملّی و مصالح عالی ما یک بحث علمی هم داریم.‌
‌تا آن زمان اگرچه می‌شد ایران را به‌مثابه‌ی هر کشور واقعی و یا حتی چون دوّل جعلی پیرامون آن، با تدابیری عام به تامین منافع ملّی خود واداشت، و یا در دانشگاه‌های این کشور به تدریس موضوع ایران پرداخت، نکته‌ی اصلی ربط عقلانی، روشمند و منطقی این دو بود که امری مغفول در ایران بوده است. یگانه کسی که به کوششی فلسفی جهت ربط عقلانی و روش‌مند میان ایران به‌مثابه‌ی موضوع علم با مصالح عالی ملّی پرداخت دکتر جواد طباطبایی است که طی چند دهه مرکز ثقل کوشش‌های او این بوده که به مبحثی علمی در باب مصالح ملّی بپردازد. این راه نویی در بیرون بیراهه روشنفکری صدساله است که اگر بتوان بنیانی استوار برای آن فراهم آورد گسستی از گذشته ایجاد خواهد شد، و شاید اتفاقی بیافتد: انقلابی در شیوه‌ی اندیشیدن ایرانی.

ایران بزرگ فرهنگی / فصلنامه‌ی تحلیلی ـ نظری / شماره‌ی چهارم / منتشر شد‌

ایرانشهر به عنوان رمز تداوم ایران / بخشی از رسالۀ در دست تدوین دربارۀ معنای ایرانشهر / دکتر جواد طباطبایی

اصطلاح نصّ را به عمد به کار می‌برم تا اشاره‌ای به اهمیت آن متن‌ها در تدوین نظام سنت قدمایی ایران کرده باشم. همۀ کشورهایی که در خلافت ادغام شدند توانستند سنتی تدوین کنند که تنها مبتنی بر یک نصّ ــ کتاب آسمانی اسلام ــ بود. در ایران، یکی از مهم‌ترین نمایندگان این دریافت از سنت امام محمد غزالی بود که با احیاء علوم‌الدین خود بیانیه‌ای برای اسلامِ نابِ شریعتمدارانه فراهم آورد، اگرچه آن اسلام ناب نیز به تصوف آمیخته بود. پیکار او با فیلسوفان دورۀ اسلامی و اسماعیلیان و شیعیان از دیدگاه دفاع از همین اسلام «ناب» شرعی بود. در ایران، از همان آغاز، سنت بر پایۀ نصّ‌های سه‌گانۀ کتاب آسمانی، منابع اندیشۀ ایرانشهری و نوشته‌های فیلسوفان یونانی تدوین شد و در سده‌های آتی نیز ادامه پیدا کرد.

دیوانسالاری ایرانی و اندیشۀ سیاسی ـ دیوانیِ ایران ـ بخش دوم / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

اصلاحات پهلوی به تدریج رژیم اجتماعی جامعهٔ ایران را دموکراتیک‌تر کرد. فقط کافی است تحول موقعیت زنان را در ذهن‌مان احضار کنیم. حرکت به سوی برابر‌سازی نسبی موقعیت زن و مرد، فهم زن ایرانی از خود و جنس مرد را عمیقاً دگرگون کرد. این اصلاحات پهلوی بود که زن ایرانی را بیش از پیش توامند کرد و عاملیت او را به رسمیت شناخت. اکنون می‌توانم به سئوال شما برگردم. یکی دیگر از ابعاد این برابرسازی در معنایی که شرحش گذشت، برابرتر کردن روابط طبقات و اقشار اجتماعی بود. یعنی دیگر امتیاز عضویت در اشرافیت دیوان‌سالار در انحصار خانواده‌هایی خاص نبود و افراد معمولی نسبت به گذشته بخت بیشتری داشتند که از نردبان ترقی بالا بروند.

پایداری فرهنگ ایرانی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با سیروس علی‌نژاد

ایرانیان به غیر از آنکه در دورۀ پیش از اسلام حدود دو هزاره هویت خود را نگه داشته‌اند، در دورۀ اسلامی نیز اکنون هزار و پانصد سال است که تفاوت‌های خود را با دیگر ملل اسلامی حفظ کرده‌اند. فرهنگ همان گونه که پیشتر گفتم به سادگی تغییر پذیر نیست و نباید خیلی نگران بود.
‌ ‌

سلطنت پهلوی: اصلاح‌گر یا محافظه‌کار؟ / امیریحیی آیت‌اللهی

نخستین برگزیدۀ ما، این‌بار، از «فصلنامه فریدون» ـ شمارۀ سه ـ البته با اجازه از دست‌درکاران و تلاشگران این نشریه، به منظور بازنشر در سامانۀ «بنیاد داریوش همایون ـ برای مطالعات مشروطه‌خواهی»، نوشتۀ امیریحیی آیت‌اللهی‌ست، تحت عنوان «سلطنت پهلوی اصلاح‌گر یا محافظه‌کار؟». انگیزۀ ما از این بازنشرها به نقل از «فصلنامه فریدون»، در گام نخست، جلب نظر هم‌میهنان و ترغیب‌شان به پیگیری این نشریه است، که تلاش پرهمتی می‌کند، تا ظرفی برای بیان افکار تازه و اندیشه‌های جدید نسل‌های بیرون آمده از تجربۀ شکست انقلاب اسلامی‌ گردد، نسلی که از دورن خود، سربرافراشتن لایۀ جدید روشنفکری ایران را نوید می‌دهد، روشنفکرانی با رویکردی روشن‌بینانه به ایران و با تکیه بر دفاع از آیندۀ این کشور و ملت و با اتکاء به اندیشه و دانشی استوار، که می‌روند تا رفته رفته جایگزین لایۀ روشنفکری «تاریک اندیش» سال‌های سیاه انقلاب اسلامی گردند.
نوشتۀ امیریحیی آیت‌اللهی را به عنوان نمونۀ نخست، از این شماره، برگزیدیم، زیرا همۀ آنچه را که می‌گوییم، یکجا در خود داشته و بازتاب می‌دهد؛ نوشته‌ای متکی به دانش نظری در حوزۀ اندیشۀ سیاسی مدرن، و پیوند آن دانش نظری، همچون بستری استوار، با و برای بررسی تاریخ معاصر ایران و تحولات جاری در این تاریخ و نتیجه‌گیری‌های روشن از این بررسی سیاسی، نظری و تاریخی. دومین ویژگی برجستۀ این نوشته، که ما را بیش از بیش به ترغیب خوانندگان در خواندن آن برمی‌انگیزد، این است که در این نوشته، ضمن طرح مجدد پرسش‌هایی‌ست که ذهن ایرانیان را در چرایی وقوع انقلاب اسلامی در ایران، سال‌هاست که به خود مشغول داشته است. آیت‌اللهی، ضمن طرح این پرسش‌ها، همچنین پاسخ‌هایی را نیز ارائه می‌نماید، که این پاسخ‌ها، علاوه بر بی‌اعتباری بیشتر «پاسخ‌های» سراسر کذب و بی‌پایۀ روشنفکران انقلابی نسل‌های گذشته، همچنین همچون گشایش راهی جلوه می‌کنند،‌ برای عبور از آن گذشتۀ رنج‌آوری که بدست همان «تاریک‌اندیشان»‌ فراهم آمده و همچنان ادامه دارد. راهی، همچنین، برای بیرون آمدن، به همراه فرهیختگی بیشتر، به یاری سخنگویان نسل تازۀ میهنم‌مان که در فردای ایران، پس از جمهوری اسلامی، آیندۀ روشنرایانه‌ای در ادامۀ روشن‌رایی نسل مشروطه‌خواهان و دو پادشاه نیکنام پهلوی را نوید می‌دهند.

پژوهشگران معاصر ایران / سریرا شاگردان

مختصات روشنفکری روسی آن بود که در عرصه آن جایی برای روشنفکران غیرخودی وجود نداشت. حتا اگر روشنفکری از جنس کمونیستی اما به لونی دیگر یافت می‌شد نمی‌توانست در درون روشنفکری روسی جایی دست و پا کند. خودی و غیر خودی پیش از آنکه در حکومت اسلامی باب شود، در میان روشنفکران نوع روسی باب شده بود. نیز از آنجا که پنجره دیدش تنها به سوی ایدئولوژی‌ها و افکار و ادبیات وارداتی باز بود، به پژوهندگان سرزمین خود اعتقاد و اعتنایی نداشت…. در دیدگاه چنین روشنفکری، دکترقاسم غنی و علامه قزوینی ادیب و محقق به حساب نمی‌آمدند اما هر الفبا نخوانده‌ای که طرفدار ایدئولوژی بود یا خود را طرفدار ایدئولوژی جا می‌زد، با هر اندازه نادانی و صرفا با ترجمه دو شعر از نوع دلخواه می‌توانست در صف نویسندگان و مترجمان زمانه گردن افرازد.

آغاز فرآیند صلح یا شروع جنگ فرسایشی طولانی؟! / محمد محبی

بعد از گذشت ۳۵ روز از تجاوز نظامی روسیه به اوکراین، به نظر می‌رسد که روس‌ها از اهداف حداکثری خود بعنی تصرف کی‌یف منصرف شده‌اند. گرچه مقامات روسیه و مدافعان سینه‌چاک آن در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مدام تکرار می‌کنند که روسیه از اول هم قصد نداشت کل اوکراین را اشغال کند، و معاون وزیر دفاع روسیه و یکی از مذاکره‌کنندگان روسی این عقب‌نشینی را حرکتی در جهت پیش‌برد مذاکرات اعلام کرده‌اند، اما نوع قشون‌کشی روسیه نشان می‌داد که هدف اصلی آن‌ها اتفاقاً اشغال پایتخت اوکراین یعنی کی‌یف بود، حرکت کاروان نظامی معروف ۶۴ کیلومتری از محور شمال به سمت کی‌یف در هفته نخست جنگ گواه این مدعاست. اما بخشی از این کاروان منهدم شده، بخشی به غنیمت اوکراینی‌ها درآمده و بخشی از آن هم از امروز در حال ترک محور است.

پیروزی دیگر ایران / آیندگان ۲۵ تیر ۱۳۴۹ / داریوش همایون

پس از کویت، عربستان سعودی نیز عقیدۀ ایران را تأیید کرد که حکومت تازۀ انگلستان باید وعدۀ حکومت پیشین را حرمت گذارد و در موعدی که تعیین شده بود پایگاه‌های خود را در خلیج فارس ـ در بحرین و شارجه ـ تخلیه کند. این اظهار صریح آثار زیاد در پی خواهد داشت. عربستان سعودی با جایگاهی که در کرانۀ جنوبی خلیج فارس و شیخ‌نشین‌ها دارد وزنۀ خود را در ترازوی ایران ـ که هم‌آنگاه بسیار سنگین بود ـ افکنده است و اثر نیرویی را که پدیدار شده است باید در اظهار شگفتی محافل انگلیسی از واکنش حکومت‌های خلیج فارس دریافت. آن موافقتی که می‌بایست پایۀ باقی ماندن نیروهای انگلیسی در خلیج فارس قرار گیرد از کویت نیامد و، از آن بدتر، از عربستان سعودی نیز نیامده است.

پیشبرد آنچه در ۱۷ دی آغاز شد / داریوش همایون

هفده دی روزی بود (در ١٣١۴/۱۹۳۶) که زنان ایرانی بطور ‏رسمی و به دستور دولت از پوشیدن روی خود در بیرون خانه منع شدند. نام رسمی آن رویداد کشف حجاب ‏بود، اما بسیار بیش از برافتادن پرده از روی زنان معنی می‌داد. بخش هوادار پادشاهی پهلوی، که در ‏بیشتر هفت، هشت دهه گذشته در اکثریت بوده است، هفده دی را روز آزادی زنان شمرد. مخالفان آن ‏پادشاهی که با تنگ کردن چشم‌انداز تاریخی خود، از سرتاسر آن دوران با سه برچسب استبداد و فساد و ‏وابستگی می‌گذرند، یا اصلا هفده دی را مانند بسا دگرگشتهای تاریخی و ملت‌ساز آن دوران ندیده می‌‏گیرند، و یا کشف حجاب را جلوه دیگری از استبداد رضاشاهی می‌شمرند.

‌ ‌                           نوروز بر همۀ ایرانیان فرخنده و خرّم باشد.‌ ‌

« نوشته‌های قدیمی‌تر