بارِ خارِ خود‌کِشته و پرنیانِ خود‌رشته : / گیتی‌نگریِ فرهنگی از راه ادبیات، آخوندزاده همچون ره‌نما / آرش جودکی

‌  ‌
در روند بازنماییِ شالوده‌های گیتی‌وندی در فرهنگ هم‌روزگار از رهگذر ادبیات، نیاز به درآمدی کوتاه پیش آمد تا فرایافت‌های کلیدی «سیاست» را بازبشکافد. آن درآمد کوتاه، بخش نخست این جستار شد که اکنون پیش روی شماست. بخش دوم که پیرنگ نخستین را به انجام می‌رساند و در شماره بعد بازتاب خواهد یافت
‌  ‌

یاداشت‌های دیداری از شیخ‌نشین‌ها / بخش ۴ ـ ۵ ـ ۶ / داریوش همایون ‌

ما کرانه جنوبی خلیج فارس را در پانزده روزی درنوشتیم و دیدگاهمان همه در کرانه شمالی بود. هر چه در جنوب می‌کنیم و باید بکنیم بستگی به شمال خواهد داشت. آن شهرها و بندرگاه‌ها که تا اوایل این قرن آباد و لبریز از زندگی بودند و به گفته یک وزیر بحرینی در خیابان‌هایشان سفره می‌گستردند و بیگانگان پیوسته در آنها میهمان بودند، اکنون در برابر ساحل پر از کشش و کوشش رویاروی خود رنگ باخته‌اند. آینده ما در آن ساحل و در آن دریا بسته بدرجه موفقیت ما در بازآوردن آن رونق نخستین خواهد بود. پنجره‌های ما به جهان بیرون سالهاست غبارگرفته و شکسته است. بیشتر در اندیشۀ آنها باشیم.
‌  ‌

مسئولیت شخصی و شرایط سیاسی و اجتماعی در انقلاب اسلامی / گفتگوی فرخنده مدرس با داریوش همایون

‌  ‌
در اینجا به اهمیت بلوغ عاطفی که باز هیوم و دوست همفکرش آدام اسمیت بر آن تاکید داشتند و فضیلت‌های مدنی از آن می‌زاید می‌رسیم. سرامدان جامعه بیش از دیگران نیاز به چنان بلوغ و چنان فضیلت‌هائی دارند. تسلیم شدن به توده‌های به هیجان آمده، توده‌هائی که خود سرآمدان به هیجان آورده بودند، همواره در شکست و بدبختی فرو می‌رود. آن چوپان که با نی سحرآمیزش پیشاپیش گله به پرتگاه افتاد بهترین تمثیل در این جستار ماست. آیا گناه ما به گردن دیگران بود؟ آری، گناه دیگران نیز به گردن ما بود.
‌  ‌

اولین نطفه‌های خودآگاهی ایرانی / سیری در مضامین اولین سروده‌های ایرانیان به زبان عربی / بخش دوم / قسمت اول و دوم

اگر جریان‌های اندیشه‌ دینی که از حوزه‌های علمیه برخاسته‌اند، در «نظر» نسبتی با «اکنون و این‌جا»ی ایران برای خود تعریف نکنند، حرجی بر آن‌ها نخواهد بود، زیرا مبنا و اساس اندیشه دینی با این‌گونه قیود بیگانه است، با این‌حال آن‌ها نیز در «عمل» ملزم به‌رعایت صرفه و صلاح ایران‌زمین و مصالح ملی آن هستند، اما تعجب از جریان روشنفکری است که هیچ موقفی و موضعی برای ایستادن و نظریه دادن برای ایران ندارند. آیا واقعیت این است که آن‌ها هیچ خطری را متوجه ایران نمی‌بینند؟ یا این‌که ایران «مشکل» آنان نیست. این سخن دکتر طباطبایی که «ایران متولی ندارد» التفات به همین واقعیت تلخ است که مقدّرات و مقالید امور ایران در دهه‌های اخیر، درحالی در دست اربابان دین و اصحاب کمپانی روشنفکری بوده است که هیچ‌کدام اعتقاد راسخی به ایران، به‌عنوان یک «ذات» ندارند، یا قدرمتیقّن چنین اعتقادی را از خود نشان نداده‌اند.
‌  ‌

ترامپ؛ سوژه یا ایگو / محمد نصیری

آیا پیروزی ترامپ در پیش بردن سیاست‌های ناسیونالیستی‌اش که بر مرز باریکی از «راسیسم» پیش می‌رود، و از قضا به فضای ضد مهاجران در برخی کشورهای اروپایی دامن زده است، و هم‌چنین سیاست‌های اقتصادی وی که مبتنی بر کاهش مالیات جهت انتقال تولید به داخل کشور است ـ با هر هزینه‌ای که باشد ـ به‌منزله غلبه سویه سرمایه‌داری بر حیث‌های دیگر، از جمله حیث اخلاقی جامعه مدنی نخواهد بود؟ و متقابلا شکست ترامپ، آیا پیروزی بزرگ همه «نیروهای» ضد ملی و ضد مدرن را به ارمغان نخواهد آورد؟ آیا هر دو نتیجه به یک اندازه زیانبار نیست؟
‌  ‌

شش سال از مرگ داریوش همایون گذشت / آرش جودکی

شش سال از مرگ داریوش همایون گذشت. اندیشمندی که بهکرد فرهنگ سیاسی آنچنان که بتوان آن را فرهنگ شهروندانه نامید، از دلمشغولی‌هایش بود. آمادگی همایون برای گفت‌و‌شنود با طیف‌ها و دیگر گرایش‌های سیاسی ـ چه نزدیک به او چه دور از او ـ ادا نبود، گوهر اخلاقی اندیشه و کنش او بود. آنچه همایون می‌جست فراهم آوردن زمینه‌ای برای دستیابی به همرایی بر اصول بود تا همکاری هم بتواند بر مبنای همان اصول انجام گیرد. چنین رهیافتی که از آرمانِ پویش والایی سرچشمه می‌گرفت، از چارچوب فرهنگ سیاسی چیره که همکاری را تنها با دوستان می‌خواهد درمی‌گذشت. رویارویی با چنین فرهنگی از درونمایه‌های همیشگی پیکار همایون بود، پیکاری که فراتر از پیکار با رژیم جمهوری اسلامی، رویکرد چیره در فرهنگ سیاسی ما را نشانه می‌گیرد. همان رویکردی که همایون از فاشیستی خواندن‌ش پروایی نداشت و آن را تنها به حاکمان ایران بازنمی‌بست :«فاشیسم به معنی خودی و غیر خودی شمردن آدمیان و حذف کردن غیر خودی است.» شش سال پس از مرگ او، کمتر نشانه‌ای از این بهکرد می‌یابیم. هرکس که همرای ما نیست را یا وطن‌فروش می‌خوانیم یا دست‌نشانده جمهوری اسلامی. ایده‌های سیاسی ما، در سپهر همگانی، پندارى است در کنار پندارهای دیگر. در این سپهر، حساب جانیان به کنار، پیکار سیاسی با سخن پیش می‌رود و نه با فرابافتن (تهمت و افترا زدن) به هم، و شرم‌آورتر، دستاویز ساختن اعتراف‌های ساختگی زندانیان.
‌  ‌

«آیندگان» فرازی در زندگانی داریوش همایون / فرخنده مدرس

داریوش همایون چه در نوشته‌ها و چه در پرسش و پاسخ‌ها سعی وثیقی داشت که هرگز در محدودۀ بحث‌های شخصی و فردی نماند. هیچ رفتار و گفتار و عمل فردی و شخصی نبود که محل پرسش از او باشد و او خود را در برابر اجبار به پاسخ و موضع‌گیری، وادار به برخوردی شخصی و فردی نماید، مگر در بیان نیکی‌ها و نقطه قوت‌ها. داریوش همایون، در نگاه گسترده و سراسریی که به جامعه، فرهنگ و سیاست داشت، اصولاً جز در بارۀ نتیجه‌گیری‌های عام در حوزۀ فرهنگ، سیاست و اجتماع و در خدمت و فراتر بردن آنها سخن نمی‌گفت.

بیست و هشتم ژانویه سالگرد درگذشت داریوش همایون است… / ماندانا زندیان

‌  ‌
دیوارها در سایه‌های خود می‌ریزند وُ‌
‌مرگ در رگ‌های برگ وُ‌
‌شاخه‌های زیتون‌
‌در گلوی زمان.‌
‌  ‌

مرگ هم بود بازگشت هم بود / سقوط عجب‌شیر، اهر، میانه، زنجان و آستارا

‌  ‌
انزجار مردم نسبت به تسلط ماجراجویان فرقه دمکرات و عشق به آب و خاک آباعواجدادی در این منطقه موجب شد که عده‌ای از میهن‌پرستان غیور زنجان دست از خانواده و هستی خود بردارند و بلافاصله به تشکیل سازمان‌های مقاومت و فعالیت‌های دامنه‌دار و مهمی بر علیه متجاسرین به پردازند. این افراد میهن‌پرست مدت مدیدی در منطقه گروس و خمسه و شمال همدان به رزم‌ها و عملیات ایذائی دامنه‌داری مشغول بودند و بالاخره یک سال بعد، یعنی در ۲۵ آذرماه دوش به دوش سربازان ایرانی، خاک از دست‌رفته میهن را مجددا به دست آوردند
‌  ‌

مفهوم سنت؛ نگاه وارونه / ‌ گفتگوی فصلنامه نقد و نظر با دکتر جواد طباطبایی

‌  ‌
هایدگر می‌گوید وقتی در جنگل حرکت می‌کنید، بعد از مدتی می‌بینید که راه جنگلی و کوبیده شده، تمام می‌شود. دیگر بعد از آن بن‌بست است و گم می‌شوید؛ راه‌های جنگلی تمام می‌شود. وضعیت ما در واقع این گونه است. اگر ملت یا قومی یا حاملان یک سنت، نشانه‌های موجود در سنت را تشخیص ندهند و نفهمند که از کجا آمده‌اند و به کجا می‌روند، به وضعیتی می‌رسند که ما الآن هستیم. مشکل سنت این است که اگر فهمیده نشود، یا بن‌بست است و یا این که روی کنده درختش قارچ سمی رشد می‌کند.
‌‌  ‌

مرگ هم بود بازگشت هم بود / انعکاس حوادث آذربایجان در ایران و دنیا

‌  ‌‌  ‌
در تاریخ یکم آذرماه ۲۴ آذربایجانی‌های مقیم تهران در خیابان‌های اطراف مجلس ازدحام و پنج نفر را به نمایندگی خود به مجلس اعزام و تقاضای رفع غائله آذربایجان را نمودند. در همین روز دانشجویان دانشکده حقوق آمادگی خود را برای دفاع آذربایجان طی نطق مفصلی اعلام و قصد تظاهراتی در شهر داشتند.
‌  ‌

روح فرهنگ ایرانشهرانه / تاملی در باب تزهای سیدجواد طباطبایی در باره ایران / مصطفی نصیری

‌  ‌می‌دانیم که ایران‌زمین تاکنون چندین بار از بیرون و درون فروپاشیده و سقوط کرده است. باز می‌دانیم امری که در همه این وقایع، ایران را از حذف شدن از نقشه جهانی مانع شده، فرهنگی ایرانشهرانه و «ملی» بوده است که هم‌چون «روح» واحدی در کالبد همه ایرانیان حلول کرده و از آنان «ایرانیانی» ساخته بود که در نظریه دکتر طباطبایی، همان معنا و مضمون «ملت» در مفهوم جدید را دارد. این روح، هرچند به‌تعبیر برخی از پژوهشگرانْ همچون «خارایی» بوده است که گزندهای بی‌شمار روزگار، هرچند او را کمی از مسقرگاه خود غلتانده و بدین‌ترتیب پیکر آن را خراشیده است، اما این خارا هرگز نشکسته و نپاشیده است، با این حال این وظیفه ماست که همواره مراقب تکیه‌گاه خود باشیم.
‌  ‌

غربت ایران در ایران / در نشست رونمایی از کتاب « فیلسوف سیاست» …

‌  ‌
طباطبایی، تاسیس مدرسه علوم سیاسی را ناشی از ناتوانی سنت قدمایی در توضیح مناسبات نیروها در جهان جدید خواند و گفت به خلاف نظر آل احمد، تاسیس این مدرسه نشان سلطه نبود بلکه نشان این بود که ما شکست خورده بودیم و این شکست بیش از همه در حوزه اندیشه بود. یعنی منطق مناسبات جهان جدید را نمی‌فهمیدیم. مدرسه علوم سیاسی به دلیل خلأ چند دهه‌ای در نظام سنت قدمایی پدید آمده بود.

مرگ هم بود بازگشت هم بود / یادداشت دولتین آمریکا و انگلستان به دولت شوروی

‌‌  ‌
طبق ماده یک عهدنامه بین دولت شوروی و انگلستان و ایران مورخ ۲۹ ژانویه ۱۹۴۲ دولت شوروی و انگلستان متعهد به محترم داشتن تمامیت ارضی و حق حاکمیت و استقلال سیاسی ایران شده‌اند و ماده چهارمین پیمان مشعر است بر اینکه «حضور نیروهای متفقین در خاک ایران جنبه اشغال نظامی ندارد و تا می‌توان از مداخله در اداره امور و نیز امور نیروهای تامینی ایران حذر خواهد داشت.»

از پشت کدام منشور؟
DH 11

‌  ‌
…من هرگز به کوشش‌هائی که سه سال پیش از سوی محافل گوناگون برای کشاندن آمریکا به جنگ با جمهوری اسلامی می‌شد نپیوستم. امروز هم جنگ را برای ایران خطرناک‌تر از جمهوری اسلامی می‌دانم. بند اول منشور یا برنامه سیاسی حزب هم برایم از بند سوم (پادشاهی) مهم‌تر است: “استقلال و تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران برای ما از همه بالاتر است و به هر قیمت و در هر وضعی از آن دفاع می‌کنیم.“ من این جملات را هژده سال پیش برای سازمانی نوشتم که امروز حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) است. در آن زمان این صحبت‌ها هم نبود؛ امروز که جای خود دارد. چنانکه زمانی گفتم ما از جمهوری اسلامی برخواهیم آمد ولی ایران برنخواهد گشت. به همین دلیل هم هست که در صورت حمله نظامی و به خطر افتادن یکپارچگی ایران موقتا در کنار همین رژیم که قدیمی‌ترین مخالف آن هستم و با آن ضدیت وجودی دارم قرار خواهم گرفت بدین معنی که هر فعالیت ضد رژیم را تا برطرف شدن خطر محکوم خواهم شمرد و به سهم خود همه ایرانیان را به دفاع از میهن در زیر هر حکومتی باشد فرا خواهم خواند. در جنگ کسی به بد‌ترین نیات و پیشینه‌ها نیر کاری ندارد. نقش‌ها مهم است؛ چرچیل و روزولت چند گاهی هم‌پیمان استالین می‌شوند. مائو کشتار کمونیست‌ها را به دست چیان کای شک فراموش می‌کند و در برابر هجوم ژاپن در کنار او قرار می‌گیرد. در جنگ حتا چرچیل دستور نابود کردن ناوگان فرانسه متحد خود را می‌دهد تا به دست آلمان‌ها نیفتند.
‌  ‌

« نوشته‌های قدیمی‌تر