از «کورد» است که بر «کرد» است. / مصطفی نصیری

تا زمانی‌که کردزبانان در کشورهای چهارگانه، به‌جای تکیه بر مردمان کشورهای خود و مشارکت در دولت‌های مشترک متبوع، به اسلحه کلاشینکف خود متکی باشند و به‌عنوان سربازان پیاده در خدمت مطامع احزاب معامله‌گر کردی باشند، آلام آن‌ها کم نخواهد شد. مردمان کردزبان در کشورهای سه‌گانه، اگر نیک تأمل کنند، درخواهند یافت که مشارکت فعال در دولت‌ملت‌های متبوع و کسب اعتماد آنان از یکسو، و حفظ علقه‌هایِ فرهنگیِ تاریخیِ خود با ملت ایران ـ و نه تنها کردزبان‌های استان کردستان ـ در بستر ایران بزرگ فرهنگی، بزرگترین دکترین امنیتی برای آنان در شرایط بحرانی منطقه خواهد بود.
‌ ‌

افتخار می‌کنم که در سده بیست و یکم هنوز به زبان فردوسی و حافظ می‌نویسم / عزت الله فولادوند

اُمی‌های مدرن / مصطفی نصیری

‌ ‌
با این‌که اعتقاد دارم هیچ‌یک از سه نوشته قیّم ارزش پاسخ ندارند و با این‌که برای ورود امثال قیّم‌ها در عرصه‌ای که وقوفی در آن ندارند، خاستگاهی جز «خالِفْ تُعرَفْ» نمی‌بینم، با این‌حال آن‌چه‌ مرا به تهیه این پاسخ تفصیلی واداشت، نه آن ادعاها، که اشتهار کاذب محل انتشار آن‌هاست. مجله تک‌نفره بخارا، صفحات خود را مزین به مطلبی کرده که قصاید مجعولِ موسوم به معلقات را بر شاهنامه فردوسی ترجیح می‌دهد!!
‌ ‌

بازار کتاب و اشغال دانشگاه / فرخنده مدرس

‌ ‌
تذکر ما به آقای زارع این است که لطفا سعی کنید در گزارشات بعدی خود مرز میان «فکر» و ایدئولوژی و اغراض سیاسی مذهبی را مخدوش نکنید. و این‌که نشستن میان دو صندلی نیز عاقبت خوشی ندارد، و این همه عجولانه و با قدم‌های آلوده به اغراض سیاسی و ضد ایرانی به زمین استوار دفاع از اندیشۀ ایران و ایرانشهری ندوید! زیرا یکی از آن صندلی‌ها بالاخره کشیده خواهد شد و امثال شما نقش بر زمین خواهید گردید. از این خطرناک‌تر درۀ ژرفی‌ست، میان نظرات دکتر طباطبایی از یکسو و فیرحی و خاتمی و سروش و امثال آنها از سوی دیگر، مبادا، در پرش‌هایتان از آن به این و از این به آن، روزی در آن دره سقوط کنید!
‌ ‌

سخنرانی ماندانا زندیان بمناسبت نخستین سالگرد درگذشت دکتر احسان یارشاطر / کنفرانس شیکاگو ۲۰۱۹
گزارش یک سقوط /چرا «ملاحظات درباره دانشگاه» در هفته اول توزیع در بازار نشر کشور نایاب شد؟

پیش از این انتشار هر کتاب تازه از جواد طباطبایی یک اتفاق بود. به این خاطر که آن کتاب‏ها به مثابه تکه‏های پازلی بودند که پروژه فکری-تالیفی او را متکامل‏تر می‏کردند. اما انتشار جدیدترین کتاب او با عنوان «ملاحظات درباره دانشگاه» در نوع خود یک اتفاق نادر بود! چرا که هزار نسخه چاپ نخست آن در همان هفته اول توزیع به فروش رفت و کتاب به سرعت در بازار نشر کشور نایاب شد. این نایابی در دوره‏ای که تیراژ کتاب‏های فکری به ۵۰ نسخه (بله درست می‏خوانید: پنجاه نسخه) نیز رسیده است، یک شادمانی ویژه را با خود به همراه دارد.

دخترم، سحر
11

دخترم، سحر، شاید یکی از غم‌انگیزترین لحظه‌هایی که تجربه کردم شنیدن خبر پر کشیدن تو بود؛ که هم جوان بودی و هم مظلوم رفتی. هر ایرانی که داغ رنج‌دیدگان را می‌فهمد داغ تو را نیز امروز بر دل دارد.
وظیفه همه ماست که نسبت به ستمی که بر تو رفت #بی_تفاوت_نباشیم و با اتحاد و هم‌دلی اجازه ندهیم این رژیم زن‌ستیز، فریاد آزادی‌خواهانه تو را خاموش و خانواده داغ‌دیده‌ات را وادار به سکوت کند.
#دختر_آبی سرزمین فیروزه‌ای! تو نماد حق‌خواهی زنان میهنم ایران باقی خواهی ماند. باور دارم روزی که قطعا… دیر و دور نیست، نامت بر سردر یکی از استادیوم‌های #ایران_آزاد نقش خواهد بست. یاد تو همیشه در قلبم جاودان خواهد ماند.
F ie ds who like The Official Si e of Reza Pahlavi

به‌عنوان یک ایرانی / علی کشگر

باید از گنجی پرسید تا کجا می‌‌خواهد سقوط کند و در لجن‌زار دفاع از انقلاب عقب‌ماندگی دست‌وپا زند و بی‌ربط شود! گویا برای اکبر گنجی، که تمام زندگی و دروان جوانی خود را صرف انقلاب اسلامی کرده و تا انتهای پایه‌گذاری تحکیم نهادها و ارگان‌های مخوف، فاسد و «روسپی ساز» و پرونده‌سازِ آن نیز رفته و همت گذاشته است، بسیار دشوار می‌نماید تا با آموختن از شجاعت اخلاقی برخی از روشنفکران انقلابی پیشین، از فیلسوف، نویسنده، روزنامه‌نگار، گرفته تا شاعر و تاریخ‌نگار و سینماگر و نوازنده و خواننده، یک کلام بگوید؛ «ما گند زدیم» «ما جاهل بودیم»!
‌ ‌

امنیت خلیج‌فارس

‌ ‌همۀ آن کسانی که سروسودایی با انقلاب اسلامی داشته‌اند، حتما به خاطر می‌آورند که محمدرضا شاه پهلوی، از زبان انقلابیون، البته به دشنام و کینه‌توزی، «ژاندارم خلیج‌فارس و منطقه» خوانده می‌شد، بدون آن‌که، این زبان‌های هرز و لغوگو در این موضوع و اهمیت آن کوچکترین تأمل و تعمقی بخرج داده باشند. به این «عنوان» از هر زاویه‌ای که نگریسته شود و یا، به گفتۀ دکتر فرهاد یزدی: «این عنوان با هر معیاری سنجیده شود، به عهده گرفتن چنین نقشی، نشان‌دهندۀ قدرت غالب ایران در منطقه و نشان‌دهندۀ استقلال کشوری‌ست که حفاظت از منافع حیاتی خود را راساً به عهده گرفته است.»(۲) اما بجای چنین تعبیری، در ذهنیت عوام و به تبلیغ و راهنمایی سرآمدان سوار بر آن ذهنیت، در آن روزگار نادانی و جهالت، این نقش به نشانۀ «ضعف و نبود استقلال ایران و تسلیم شدن در مقابل قدرت‌های غربی برای حفاظت از منافع آنان، تعبیر گردید.»
‌ ‌

صدای آلمان ـ شنیده‌ایم شما به شعر علاقه زیادی دارید. شما در این حال و هوای ۸۰ سالگی چه شعری را زمزمه می‌کنید؟

‌ ‌
همایون ـ چندین شعر دارم این روز‌ها می‌خوانم.
‌ ‌

صدای آلمان ـ به خیام هم مثل‌اینکه خیلی علاقه دارید.

‌ ‌
همایون ـ بله ولی از همه بیشتر به فردوسی. یک شعری هست راجع به فریدون. حالا چرا فریدون؟ این روز‌ها یک مقاله‌ای نوشتم و فریدون را در آنجا آورده‌ام. بعد فریدون که آمد، آن بیت فردوسی هم آمد
‌ ‌
جهان را چو باران به بایستگی
‌ ‌
یعنی همان‌قدر که باران برای جهان لازم است
‌ ‌
روان را چو دانش به شایستگی
‌ ‌
یعنی همان‌طور که دانش شایسته روان است… این شعر همین‌طور می‌گردد در ذهن من
‌ ‌
اصلاً چطور ممکن است انسانی یک هم‌چین چیزی به عقلش برسد.

نقشۀ راه و استراتژی امت اسلامی شیعه / فرخنده مدرّس

رهبری انقلاب اسلامی و سران این رژیم از همان زمان انقلاب، یعنی از همان هنگامی‌که سوار بر غفلت محض اکثریت عظیم ایرانیان و متکی به جهل مطلق سرآمدان فرهنگی و فکری و روشنفکری حل‌شده‌ در انقلاب و مسخ‌شده در افکار، سخنان و فرمان‌های آیت‌الله خمینی، به قدرت دست یافتند، هرگز پنهان نکردند که؛ نه‌تنها هیچ تعلق‌خاطر و دلبستگی به ایران و ملت آن ندارند، بلکه برعکس، دلبستگی ایرانیان به وطن و به ملت و به فرهنگ و هویت تاریخی‌شان را، همچون دشنه‌ای نشسته در پهلو و خار خلیده‌ای در چشم خود دیده که مانعی‌ست در راه اهداف اسلامی‌شان. اگر حتا یک رگ راست‌گویی در سراسر پیکر برساخته از دروغ نظام ولایت فقها و روح پلید عناصر آن وجود داشته باشد، تنها همین اقرار صادقانۀ احساس قلبی آنان در بیزاری از ایران به‌عنوان یک ملت و یک کشور و ابراز نفرت‌شان از سابقۀ تاریخی درخشان این ملت، بیش و پیش از ظهور اسلام، بوده است.
‌‌ ‌

در یادبود دکتر علینقی عالیخانی

آشنایی با دکتر علینقی عالیخانی در تأخیرِ جامعه‌ای قدرناشناس و بی‌اعتنا نسبت به دستاوردهای خود، بسیار دیر دست داد. برای ما زمینۀ این آشنایی در مواجهه با نخستین تناقضات فکری خویش، همراه با پرسش در بارۀ آنچه، در واقعیت و در حقیقت، در جامعۀ پیش از انقلاب اسلامی رخ داده بود، و با ریزش نخستین توهم‌های انقلابی‌مان، در اثر درنگ در گذشته از راه مطالعۀ آثار قدیم و جدید، از جمله با مطالعۀ کتاب «خاطرات دکتر علینقی عالیخانی» فراهم شد. این آشنایی، با درخواست ما و قبول پر لطف ایشان، به رغم وضع نامساعد سلامت جسمی، به دو گفتگو انجامید. در آن زمان دکتر عالیخانی چند سالی بود که مرز هفتادسالگی را پشت سر گذارده بود.
‌ ‌

بخش دوم یادداشت پنجم جواد طباطبایی خطاب به خاتمی

‌ ‌
جای شگفتی نیست که نفس سرد این جماعت افسرده در سنگ خارای ایران اثری نمی‌کند. پیشتر، عرب، ترک، مغول آن‌گاه که در این سرزمین پا گذشته‌اند، به تجربه دریافته‌اند که ایران همرنگ آنان نخواهد شد. البته، نباید گمان کرد که آن عربان، ترکان و مغولان اراده‌ای برای این کار نداشته‌اند؛ برعکس، آنان این مایه از عقل بهره داشتند که بسیار زود دریابند که برای ماندن باید رنگ ایران به خود بگیرند.
‌ ‌

باید از ایران دفاع کرد به‌رغم بیزاری از رژیم اسلامی

بی‌‌هیچ تردیدی بزرگترین خطری که ایران را تهدید می‌کند و ایران بارها، تحت سلطۀ رژیم اسلامی، زیر سایۀ سنگین آن قرار گرفته است، خطر حملۀ نظامی بوده و هست. در صورت وقوع چنان حملۀ نظامی نابودی ایران، همراه با تجزیۀ فوری، حتمی خواهد بود. بنابراین وظیفۀ هر ایرانی‌ست که از وقوع چنین خطر نابودکننده‌ای، به هر قیمتی جلوگیری نماید. تعلل و تخطی از این وظیفه، برازندۀ هیچ ایرانی، در هیچ جایگاه و هیچ مقامی، نیست، رژیم هر چه و هر که می‌خواهد باشد. نوع رژیم و امکان درازتر شدن بقای آن نیز، در ضرورت مذاکره برای جلوگیری از جنگ، خللی ایجاد نمی‌کند و برپایۀ اصل حفظ ایران اساساً عددی نیست که در معادله‌ای که در یک طرف آن خطر نابودی فوری ایران، قرار دارد، اصلاً بحساب آید.
‌ ‌

“آیندگان“ روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات کرد / گفتگویی با داریوش همایون

فیروز گوران روزنامه‌نگار قدیمی دیروز ۳۰ خرداد در تهران درگذشت. یاد او را گرامی می‌داریم و در یابودش گفتگوی وی با زنده یاد داریوش همایون را به نقل از فصلنامه تلاش شماره ۱۸ بار دیگر در اختیار خوانندگان قرار می‌دهیم. این مصاحبه برای نخستین بار در روزنامه آیندگان، چهارم دی‌ماه ۱۳۵۲ منتشر شده بود.
‌ ‌

یادداشت پنجم خطاب به خاتمی. بخش اول / دکتر جواد طباطبایی

توضیح عوامانۀ این وضع خلاف‌آمد عادت همان بود که، پیشتر، داریوش شایگان در مصاحبه‌ای گفته بود: «ایران همیشه امپراتوری بوده است»! من در همان زمان در سرمقاله‌ای در سیاستنامه توضیح دادم که ایران هیچ گاه امپراتوری نبوده است. آن مرحوم از سیاست همین قدر می‌دانست که گاندی رهبر خوبی بوده، اما من گمان نمی‌کنم چیز چندانی از پیچیدگی‌ها و ظرایف سیاست در این کشور می‌دانست.
‌ ‌

معنا و مقام اندیشیدن در جامعه امروز / کجا ایستاده‌ایم؟ / دکتر جواد طباطبایی

‌زبان فارسی تنها زبان فارسی زبانان ایران نیست، بلکه در طول تاریخ ایران زبان همه مردم ایران و حتی بخش‌ها و گروه‌هایی از مردم غیر ایرانی بوده است. زبان فارسی زبانی در میان دیگر زبان‌های ایرانی و همه زبان‌هایی که به آن تکلّم می‌شود نیست، بلکه همه مردم ایران جان فرهنگ و روح قومی خود را در آن دمیده‌اند. به این اعتبار، فارسی زبان تکوین ملت ایران و تداوم ملی این ملت است. افزون بر این فارسی حتی صرف یک زبان نیست، بلکه زبان یک فرهنگ است و این فرهنگ – که می‌توان آن را بیان‌‌ همان اندیشۀ ایرانشهری دانست – تنها در زبان فارسی بیان نمی‌شود بلکه ایرانیان به هر زبانی وجهی از این فرهنگ را بیان می‌کنند. مهم‌ترین آثاری که ایرانیان ایالت‌های غیر فارسی زبان ایران در زبان‌های مهمی مانند کردی، آذری، و زبان‌های استان‌های ساحل دریای خزر… آفریده‌اند همه بخشی از تاریخ ادب ایرانی ـ یعنی ایرانشهری ـ است.
‌ ‌

« نوشته‌های قدیمی‌تر