بایگانی موضوعی: بنیاد

تیشه به ریشه زدن وسیله نیست انهدام است

‌همان طور که بسیارى متوجه شدند اخیراً یک فعال سیاسى بنام حسن عباسى که در ابتدا تحلیل‌گر سیاسى بود و اینک به فعال سیاسى مبدل شده است، در سخنرانى خود تلاش کرد بذر نفاق و کین‌توزى را در میان مخاطبان خود بکارد، به این امید که بتواند با افشاگرى با برخى از مسایل ناشناخته تسویه حساب  کند. اما به گمانم در نیت درونى ایشان چیزى موج مى زد که پیشتر ما آن را در تاریخِ مبارزات نازیسم مطالعه کرده بودیم.

 

میراث مشروطه برای ما چیست؟ / گفتگوی بی بی سی با داریوش همایون

مشکل بخش بسیار بزرگ‌تر روشنفکری ایران در صدساله گذشته وارونگی اولویت‌ها، واپس‌ماندن از زمان، و ورشکستگی اخلاقی بوده است. آنچه به روشنفکران دوران انقلاب مشروطه قدرت سیاسی و اخلاقی‌شان را بخشید جاگیر بودنشان در سپهر توسعه و تجدد اروپای باختری بود که تنها تجدد و کامیاب‌ترین توسعه بوده است. روشنفکران پس از رضاشاه به‌طور روزافزون از آن سپهر بیرون افتادند و برخلاف ضرورت زمان حرکت کردند ــ روی آوردن به لنینیسم و اسلام‌گرائی، بجای دمکراسی لیبرال ترقی‌خواه. آن‌ها در بینوائی اخلاقی و انتلکتوئل خود، که از بیرون آمدن از سپهر توسعه و تجدد برخاست، هم تا هر جا، اگر چه نفی خویش، رفتند و هم بخش دیگر روشنفکری ایران را که می‌خواست انقلاب مشروطه را به نوید‌های آن برساند، از پشتیبانی حیاتی خود بی‌بهره و ناگزیر از مصالحه‌های ویرانگر ساختند. تا سرتاسر جریان روشنفکری ایران از‌ تر و خشک در آتش انقلابی مایه شرمساری سده‌ها و نسل‌ها سوخت.

‌ ‌

 

با ایرانشهر نستیزید / حکمت‌الله ملاصالحی

مگر معلم ارجمند فکر و فرهنگ و فلسفه میهن ما آقای سید جواد طباطبایی چه می‌گویند؟ با ایرانشهر میراث مشترک، هویت مشترک و متحد با همه رنگارنگی‌اش نستیزید. کینه نورزید. دشمنی نکنید. به عواقب شوم و تبعات خطرخیز دشمنی با تاریخ و فرهنگ و میراث مشترک ملتی بزرگ و تاریخی که همه ایرانیان در پدیدآوردن آن سهیم بوده‌اند و همه ایرانیان بر‌ خوان ضیافت آن گرد آمده‌اند سرستیز و دشمنی نداشته باشید.

‍‌ ‌

 

تحولات فرهنگی در یک نگاه / ۱۳۰۴ – ۱۳۲۰

دوره شانزده سالة پادشاهی رضاشاه حقیقتا دوره طلایی ایران به حساب می‌آید. اتفاقاتی که در این دوره می‌افتد حیرت‌آور است. همه چیز زیر و رو می‌شود و ایران از یک کشور قرون وسطایی به درون تاریخ جدید پرتاب می‌شود. نگاهی به برخی اقدامات فرهنگی این دوره به صورت فهرست‌وار نشان می‌دهد که چه دوره بزرگ و پر شتابی را پشت‌سر گذاشته‌ایم بی‌آنکه در بزرگی کارها و برجستگی اقدامات، دقیق شده باشیم. در این فاصله شانزده ساله مدرسه تجارت و مدرسه فلاحت و مدرسه حقوق و مدرسه علوم سیاسی و سرانجام دانشگاه تهران تاسیس می‌شود، قانون اعزام محصل به اروپا تصویب و اجرا می‌گردد، قانون مدنی ایران از تصویب مجلس می‌گذرد، قانون جدید تشکیلات دادگستری به تصویب می‌رسد، در واقع دادگستری به وجود می‌آید، آرامگاه فردوسی و حافظ ساخته می‌شود، به محصلین بی‌بضاعت چه در دوره متوسطه و چه در دوره عالی هزینه تحصیلی تعلق می‌گیرد، گرد و غبار هزار ساله از چهره شهرها سترده می‌شود و لایق نام تازه می‌شوند. دزداب زاهدان می‌شود، بارفروش بابل، نصیرآباد زابل، ترشیز کاشمر و… در عین حال ساختمان پست و بنای وزارت خارجه و ساختمان ثبت اسناد و موزه ایران باستان و بسیار بناهای دیگر ساخته می‌شود، ثبت اسناد شکل می‌گیرد، نام خانوادگی پیدا می‌شود، سرشماری باب می‌شود، نظام وظیفه اساس می‌یابد، فرهنگستان درست می‌شود و هزار کار دیگر….

‌ ‌

 

همایش بین‌المللی ایران در گذار

 

‌پیام ما به مناسبت زادروز خجستۀ دکتر جواد طباطبایی

‌پیام ما به مناسبت زادروز خجستۀ دکتر جواد طباطبایی ‌ ‌

‌ ‌

ما دلبستگان به ایران «باهفت هزارسالگان همسفریم»!‌ ‌

‌و سرفراز و خرسند از آنیم که هفتاد و سومین زادروز دکتر جواد طباطبایی، این حافظ و احیاگر بنیادهای فکر دفاع از ایران، را خجسته داشته و برای ایشان بقای عمر دراز، سلامت جسم و جان آرزو کنیم و امید بداریم که روان‌های  بهرهمند از علم ایشان، دل به مهر این کهن‌دیار بیافزایند و در نگاهبانی میهن، در این روزگار سخت، دل قوی داشته و بیدارتر و پایدارتر از همیشه بمانند.

 

ایرانشهری غرق خون است و نمی‌میرد

ایرانشهری غرق خون است و نمی‌میرد

‌ ‌

در روزهای اخیر خبرهای بهجت‌اثری از برگزاری نشستی با عنوان «نگاهی به آورده‌ها و بایسته‌های … در دانش سیاست» در فضای رسانه‌های مجازی پخش شد و همچون مائده‌ای برای روزنامه‌هایی بود که چیزی برای گفتن ندارند. عنوان اصلی یکی از روزنامه‌ها، با اعلامِ «نقد صریح فلانی به فلانی» چنین بود : «ایرانشهری مرده است!» … در خلاصه‌ای از سخنان گوینده که در کانال خود او آمده گفته شده است که «اندیشۀ ایرانشهری مرده است» و روزنامۀ دیگری نیز از جناح مقابل این عنوان را ترجیح داده اعلام  کند که «سلطنت ایرانشهری مرده است» و … قدرِ مُتیقَّن آن است که آقایان مرده‌ای را شناسایی کرده‌اند که دارند بر نعش آن چوب می‌زنند و چون آن مردهْ مرده است، و دستش از دنیای استادان دانشگاه بومی شده کوتاه است، نمی‌تواند به اعلان ترحیم خود اعتراضی بکند و در مجلس ترحیمی که برای او آراسته‌اند فاتحه‌ای به روح خود بخواند! من، به عنوان کسی که از سال‌هایی پیش دست آن مرحوم را گرفته و به میدان آورده بودم، ناچارم آستین بالا بزنم و، اگر هم نمی‌توانم با دَمِ مسیحایی او را جانی دوباره بخشم، دست‌کم، او را با «دست‌های عاشق» خود کفن‌ـ وـ دفنی کنم، زیرا که، به قول نیچه در آغاز چنین گفت زرتشت، «او خطر کرده بوده است!» تا جایی که عقل سلیم حکم می‌کند، و ما مردمان عامی می‌توانیم دریافت، احتمال دارد، این همه چوب زدن بر مرده‌ای که توان دفاع از خود را ندارد، چوب زدن مردگان بر زنده‌ای است که شبح او همچون کابوسی روح آنان را می‌آزارد و این اعلام مرگی که از هر طرف روانه می‌شود به معنای تصفیه حساب با آن موجودی است که مانند فرهاد «غرق خون بود و نمی‌مرد»، یعنی نمی‌میرد، زیرا اگر زنندگان اینان‌اند، حبذا مردگان و بدا به حال زندگان که زباله‌دان تاریخ جای آنان خواهد بود!

 

آنگاه که رودخانۀ تاریخ به دریای پیشرفت برسد!

ملت‌هائی که نشان خود را بر تاریخ جهانی گذاشته‌اند از زیر بار آن تاریخ بیرون نمی‌آیند و نباید بیایند. «دید»ی که بدان اشاره کردم لازمه و فرا آمد آن تاریخ است که ملت را‌‌ رها نمی‌کند. ‌این ملت‌ها گذشته از هستی مادی خود نماینده «ایده»‌ای هستند، پیامی‌ که از سرگذشت و آثار خود به بشریت می‌دهند و به کار همگان می‌آید. از «ایده» ‌ایران به آسانی می‌توان سخن گفت. حضور فعال عنصر ‌ایرانی در زندگی جهانیان از سه هزاره پیش و دامنه نفوذ آنکه سه قاره را دربر می‌گیرد به خواننده و شنونده تصوری می‌دهد که دست کم دوسوم کشورهای عضو سازمان ملل متحد بهره‌ای از آن ندارند. ‌این‌ایده مایه گردنفرازی است و «بار امانت»ی برای یکصد نسل ‌ایرانیان بوده است، حتا اگر زمان‌هائی به مقدار زیاد از آن آگاه نبوده‌اند. ما یکی از آن ملت‌ها هستیم

‌ ‌

 

جواد طباطبایی از ایران رفت

جواد طباطبایی روز گذشته برای تکمیل منابع طرح‌های تالیفی و تمرکز بر پژوهش خود درباره تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، سفری چند ماهه به مثابه یک فرصت مطالعاتی به ایالات متحده را آغاز کرد.

‌ ‌

 

به مناسبت گرامیداشت نودمین زادروز داریوش همایون و به احترام روزنامه‌نگاران ایران

«عصر روشنفکر- روزنامه نگار- سیاستگر در ایران تازه آغاز شده است. چهارمین نسل پس از انقلاب مشروطه، که انتخابات ۲ خرداد ۷۶ گوشه ای از ضرب شصت‌های آن بود، بر این راه کوفته از صد سال گام زدن‌های نافرجام، هموار تر خواهد رفت.»

‌ ‌

 

ما تهاجم وحشیانۀ مشتی مزدور و تروریست به صف نیروهای مسلح ایران و مردم را محکوم و مراتب تسلیت و همدردی عمیق خود را با خانواده‌هایی که در این هجوم وحشیانه عزیزان خود را از دست داده‌اند، اعلام می‌داریم.‌ ‌

‌به رغم اندوه‌باری و فشردگی قلب ایرانیان از یورش جنایتکارانه مزدوران و کشته و زخمی شدن ده‌ها تن از هم‌میهنانمان و به رغم آن که این لحظه‌ها، لحظه‌های همدردی‌ست، اما ناگزیر فرصتی تلخ برای هشدار به طراحان  و حامیان این عملیات ددمنشانه  نیز هست. همۀ دشمنان ایران در هر کجای جهان و در هر مقام و منصبی و مسئولیتی که باشند، باید بدانند، برای ملت ایران، حفاظت از امنیت ملت، پاسداری از بقای تمامیت سرزمینی و نگهبانی از وحدت ملی مبنای راهکارها و تاکتیک‌ها، حتا در مبارزه با حکومت اسلامی‌ست. هر عملیات خشونت‌آمیز مسلحانه چه از سوی بیگانگان و یا از سوی دست پنهان آنان در حمایت از تجزیه‌طبان یا از تروریست‌های اسلامی، ناگزیر با صف یکپارچه ایرانیان در دفاع از ملت و کشور روبرو خواهد شد.

 

‌‌‌‌ ‌                                                 ‌استاد احسان یارشاطر درگذشت

آینده‌ای که پیش خواهد آمد، چه ما باشیم و چه نه، حاصل، آن رفتار و تصمیمی‌ست که امروز برمی‌گزینیم. هر رازی وجود داشته باشد در همین نقطۀ کنونی‌ست. گشودن سِر آن زیر تأثیر میزان روشنی، درجه آگاهی و میزان مسئولیتی‌ست که نسبت به رفتارها و تصمیم‌هایمان وجود دارد. در تلاش برای بالا بردن مرتبۀ آگاهی و تقویت حس مسئولیت در قبال مردم و میهن، ما الگوهای انسانی کم نداشته‌ایم. استاد احسان یارشاطر برای یادگیری و هدایت یک زندگانی اثرگذار و سرشار از حس مسئولیت، الگوی ارزشمندیست که در برابر وی سر تقدیر و سپاس نمی‌توان فرود نیاورد. یادش جاودان باد.

 

انقلاب مشروطه سرمشق زنده‌ای که باید از آن پیش‌تر رفت

در تاریخ، ما دوگونه شکست داریم، شکست سیاسی و شکست تاریخی. شکست سیاسی، مغلوب شدن در برابر اوضاع و احوال است؛ و می‌تواند در اوضاع و احوالی دیگر جبران شود. شکست تاریخی مغلوب شدن در برابر زمان است؛ سپری شدن و بی‌موضوع شدن است. انقلاب مشروطه شکستی سیاسی خورد. طرح یا پروژه اصلی آن در سده بیستم ناتمام ماند و در پایان با انقلاب اسلامی ‌به زیر افتاد. ولی طرح مشروطه خواهی زنده است و هنوز در بنیاد خود اعتبار دارد و در نتیجه دچار شکست تاریخی نشده است. برعکس انقلاب اسلامی‌ که پیروزی سیاسی تمام عیار و بسیار کامل‌تری از مشروطه داشت از نظر تاریخی شکست خورده و بی‌موضوع است؛ چیزی جز درس‌های تلخ برای آینده ندارد. شکست انقلاب مشروطه نیروی زندگی را از برنامه مشروطه خواهان نگرفت و بیشتر آن برنامه در ابعاد بسیار بزرگ‌تر در دهه‌های بعدی به اجرا درآمد. پدران جنبش مشروطه خواهی در نبرد شکست خوردند ولی جنگ را به تمام نباختند. در تاریخ نظامی ‌بسیار می‌شود که یک طرف نبرد را می‌بازد و جنگ را می‌برد. روس‌ها و بریتانیائی‌ها در جنگ جهانی دوم بیشترین تجربه را در این زمینه داشتند. آلمانی‌ها بر عکس نبرد‌ها را پیاپی می‌بردند.

‌ ‌

 

“سمفونی رنجِ زنان” / رابعه موحد

جستجوی شادمانی بی‌شک، هیچ ضلع و زاویه‌اش به معنی مبارزه با حکومت نیست ولی وقتی حکومتی مبارزه با شادی و بستن دست و پای مردم مخصوصا زنان را در اولویت وظایف خود قرار داده است، خود پا پیش نهاده و راه‌های حیات و تنفس ملتی را به مبارزه خوانده است. به مبارزه طلبیدن شادمانی و به مبارزه طلبیدن مردمی که طبق ماهیت حیات در اوج سرگشتگی و ناامیدی از هر راه امن و ناامنی به سوی زندگی نقب می‌زنند و برقص تا برقصیم هم معنی با بجنگ تا بجنگیم می‌گردد.

 

اینکه امروز زن ایرانی می‌تواند اراده خود را بر حکومتی تحمیل کند که همان نگرش ارتجاعی آخوند هفت دهة پیش را به اضافة قدرت مالی و تشکیلاتی و نظامی بیش از رضاشاه دارد، به مقدار زیاد به ۱۷ دی ۱۳۱۴ برمی‌گردد. زنان از خانه بیرون زده‌اند؛ دانشگاه‌ها را دارند می‌گیرند در بازار کار بیرونق ایران اسلامی با نوآوری و کارآفرینی خود با مردان در رقابت‌اند؛ پشتیبان هر حرکت به پیش در سیاست و جامعه‌اند و در زمین لرزه بزرگی که در پیش است نقشی تعیین کننده خواهند داشت. آنها یکبار اشتباهی ویرانگر کردند و بیست و پنج ساله گذشته را در جبران آن کوشیده‌اند. رضاشاه آنان را از زندان حجاب رهانید؛ انقلاب و حکومت اسلامی چشم آنها را بر حقیقت نظام اسلامی گشود. همه سخنان درباره هویت و ارزش‌های اصیل و اسلام ناب و جامعه توحیدی و عدل و قسط  بر سر زورگفتن به زنان است. / نقل از صد سال کشاکش با تجدد

 

مجموعه آثار دکتر جواد طباطبایی

 

‌ ‌ ‌مجموعه‌ای از گفتگوهای دکتر جواد طباطبایی

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »