Category: فرخنده مدرس

مدرنیته و مشروطۀ ما / فرخنده مدرّس

پادشاهان پهلوی در اصلاحات خود در عمل پای‌بند به ذات مدرن مشروطیت، به مثابۀ دوران جدید ایران، بودند و از این منظرگاه، در قیاس با دوره‌های پیش و پس از خود، جایگاه تاریخی و استثنایی یافتند. مضافاً این‌که شناختِ حقیقتِ تاریخیِ مشروطیت، به معنای توانایی در روشن کردن مختصات جایی‌ست که «ما» آنجا را خاستگاه‌ اهداف و افکارمان دانسته و به مردم وعدۀ بازگشت به آن و آغازی دوباره از آنجا، برای پیش‌تر رفتن، را می‌دهیم. اگر مشروطیت روند تجدد ما است و در مدرنیته تکرار و توقف معنا ندارد، پس ایستایی بر ۱۲۸۵ و یا در جازدن در ماقبل ۱۳۵۷، با همۀ دستاوردهایشان، آغازِ ماندن و درجازدنِ تازه‌‌ای‌ در گذشته است. خاستگاه این توقف و درجازدنِ تازه، نفهمیدن نقش دستاورد، به منزلۀ شالودۀ حرکت بالاتر و پیشرفته‌ترِ بعدی، خواهد بود.

ادامه‌ی مطلب

نظریه‌های فاسد علیه میهن و میهن‌دوستی ـ فرخنده مدرّس

نادیده گرفتن مردم، اراده و اصل حاکمیت ملت، به باور نگارنده، در جدال بر سر میهن و میهن‌دوستی، همانند بسیاری از جدال‌های دیگرِ ما، از جمله جدال در بارۀ معنای مشروطیت ایران، امروز به هستۀ کانونی اختلاف نظرها بدل شده است. در یک سوی این جدال‌ها نظریه‌هایی پدیدار شده‌اند، ایستا و متوقف در تاریخ، که به اجمال می‌توان آنها را شبه‌ نظریه‌هایی دانست؛ مبتنی بر مفاهیم توخالی، یعنی ملت بدون مردم و دولت بدون ملت و دولت با وجود هر حکومتی، حتا در دشمنی با ملت و کشور! به عبارت دیگر، و در کمترین حالت، مضامین جدید به این نظریه‌ها راه نیافته‌اند. و هیچ جای شگفتی هم نیست که مبتکران و مدافعان چنین، به اصطلاح، «نظریه‌هایی» ادله و استنادات خود را در سده‌های پیش و در مناسبات کهنه جستجو می‌کنند و با الزامات جهان جدید و دنیای جدید ایرانی قطع رابطه کرده‌اند.

ادامه‌ی مطلب

انتخاب در شرایط دشوار / فرخنده مدرّس

این مردم ایران هستند که باید انتخاب ‌کنند و نقطۀ پایانی بر این روند شوم بگذارند که همزاد رژیم اسلامی‌ست. تقویت پیکار ملی مردم ایران علیه رژیم، ایجاد انسجام در صفوف این پیکار و سازماندهی گستردۀ آن، تنها راه پیشگیری از هر دو این خطرهاست، هم جلوگیری از خطر فروپاشی ایران به دنبال جنگ و هم پیش‌گیری از اضمحلال ایران در لجنزار «جهان اسلامی و خاورمیانه‌ای» یعنی باقی‌ماندن به صورت یک جامعۀ مفلوک و درمانده! هر دو خطر یک ریشه بیشتر ندارند، رژیم اسلامی!

ادامه‌ی مطلب

در تداوم و در ادامۀ بحث «میهن‌دوستی» / فرخنده مدرّس

بار دیگر در تاریخ ایران، در عمل گُسستی در به‌هم‌پیوندی الزامی سه رکن اساسیِ میهن، یعنی ملت، سرزمین و دولت ایجاد شده، و تنها عامل این گُسست رژیم اسلامی‌ست. هر بی‌اعتنایی به این گُسست و پنهان کردن علت و عامل آن نقض غرضی‌ آشکار در مفهوم میهن و لاجرم دوست‌داشتن آن است؛ و در موردِ ما، با بستن چشم بر این حقایق که اولاً: تا وقتی که این حکومت بماند و وضع تغییر نکند، آن گُسست خواهد ماند و هر ماجراجویی و شکست رژیم، زمینۀ شکست‌های سخت‌تری، را آماده و عواقب جبران‌ناپذیر آن متوجۀ تضعیف بیشتر کشور و ملت خواهد شد. …

ادامه‌ی مطلب

همایش امید و اعتماد به رهبری شاهزاده / فرخنده مدرّس

همان‌طور که بارها گفته شده، اما از تکرار آن پرهیز نباید کرد؛ این‌که «همایش همکاری ملی برای نجات ایران» پیامی به ارمغان داشت، سراسر آمیخته به امید و اعتماد. مهمترین خاستگاه این اعتماد و امید آن بود که شاهزاده، در مقام رهبر جنبش و «انقلاب ملی» ایران نشان دادند؛ دست‌شان برای جذب نیروهای متخصص و آشنا به مشکلات ایران پُر است. پیامد این نکتۀ نخست، ایجاد احساس امید و اعتماد در افراد پُرشماری بود که به‌طور مستقیم یا از دورترین نقاط جهان و همچنین از ایران تمامِ روند آن همایش را لحظه به لحظه پیگیری نمودند. این احساس امید و اعتماد به رهبری پیکار و توانایی ایشان در هدایت کشور در طول بحرانی‌ترین لحظه‌ها، همچون روح و حلقۀ مشترکی صف جنبش ملی را بار دیگر انسجام و استحکام بخشید.

ادامه‌ی مطلب

جدالی بر بستر اندیشۀ دکتر جواد طباطبایی / در گفتگوی فرخنده مدرس و مصطفی نصیری

‌ ‌

الزام به رفتن به درون یک دستگاه و یک نظام اندیشه، به عنوان تنها راه درستِ شناختن آن، از قضا از آموزه‌های پایه‌ای خودِ دکتر طباطبایی‌ست. تا جایی که ما به خاطر می‌آوریم، ایشان در دو نوبت به وضوح بیشتری به اهمیت آن روش اشاره نموده‌‌اند؛ یک‌بار در کتاب «ابن خلدون و علوم اجتماعی»، در اشاره به ضرورت «بازکردن دربِ دژ سنت و تسخیر آن از درون»، بجای «کوبیدن آن با دژکوب از بیرون» و بارِ دیگر در توضیح فلسفۀ آگاهی هگل در درسگفتار «پدیدارشناسی روح» ـ به تقریر آقای نصیری ـ که دکتر در آن از استعارۀ «کاخ بلندِ» فردوسی بهره گرفتند تا بر این نکته تکیه نمایند که: «آنچه در زبان فارسی درباره پدیدارشناسی روح نوشته یا ترجمه شده همگی بحث‌هایی است که در بیرون این ساختمان می‌گذرد و در واقع توصیف­هایی از بیرون است. از اینرو من تعبیر کاخ را همچنان حفظ می‌کنم تا بگویم باید به وارد شدن در آن خطر کرد.»

ادامه‌ی مطلب

ایران، یک کشور و یک ملت است، نه ام‌القرا! / فرخنده مدرّس

توضیح همۀ اجزاء نظریۀ مخبط «ام‌القرا» و پیوندهای آن با بخش‌های مخبط دیگر ایدئولوژی رژیم اسلامی و همچنین شرح همۀ اقدامات ایران‌براندازِ این رژیم در کارنامۀ جنون و جنگ و دشمنیِ چهل‌واندی سالۀ آن، موضوع هفتاد من کاغذ خواهد شد و در حقیقت تکرار «اسراری» خواهد بود که سربه مُهر نیست، اما شرح سرنوشت شوم ایران زیر سلطۀ جمهوری اسلامی‌ست، که مردم ایران زهر و تلخکامی آن را با همۀ زندگانی خود چشیده و تجربه کرده و در این تجربه‌ها چه بسیار جوانان و فرزندان ایران آینده‌های خود را باخته‌اند و از همین‌روست که به این رژیم به عنوان دشمن حقیقی خود و دشمن حقیقی میهن خویش‌ پشت کرده‌اند.

ادامه‌ی مطلب

«میهن‌دوستی» مصلحتی و معیوب! / فرخنده مدرّس

شاید همگان ندانند، لاکن «استادان» باید بدانند، «میهن» و دوستیِ آن، پدیده‌ای تک‌بُعدی نیست و همچون مفهومی زنده و تاریخی، در بطن خود دارای عناصر درونی گوناگون، اما پیوسته و ملزم به نظمی منسجم است. مثلاً مردم یک کشور، در حالی‌که خود و قوای منسجم‌شان بنیادی‌ترین شالودۀ دفاع از میهن است، اما خودِ همین مردم، در دوست ‌داشتن‌شان، در اهمیت دادن به اوضاع و احوال‌شان، در اهمیت دادن به قوام و دوام و انسجام ملی‌شان، در اهمیت مناسبات عادلانه‌اشان و در ضرورت ایحاد تعادل و در وحدت‌شان، برای هر فرد میهن‌دوستِ آگاه به الزامات میهن‌دوستی، بُعدی یا عنصری از نظام میهن‌دوستی‌ و تعهد به آن است. در غیر این صورت میهن‌دوستیِ مصلحتی و معیوب است.

ادامه‌ی مطلب

جنگی که نباید رخ می‌داد! / فرخنده مدرّس

باید ریشۀ درد را جستجو نماییم! و اگر اندکی از فضل‌فروشی و شعاردهی فارغ شدیم، بار دیگر تورقی در تاریخ «سقوط اصفهان» بکنیم. اگر تا کنون آن خطوط تاریخی را، از منظر سرزنش مردمی، خوانده‌ایم که در بهارخواب‌های خود سقوط تخت‌گاه کشور را نظاره می‌کردند، این‌بار آن را از منظر رفتار رژیم‌های فاسد و پتیاره و خربنده‌ای همانند رژیم اسلامی بخوانیم که با شهوتی معطوف به قدرت، بر تخت می‎‌نشینند، اما نمی‌دانند که بر کدام مردمان حکومت می‌کنند.

ادامه‌ی مطلب

تاریخِ شکست و پیروزی و آرایش نیروها / فرخنده مدرّس

«ما» در هنگامۀ شکل‌گیری جبهۀ ارتجاعی انقلاب پنجاه‌وهفت، در عرضۀ آگاهی ملی و فهم و اقناع به ضرورت عرضۀ فرهنگ والایی و بنیادهای فکری آن فرهنگ کاستی داشتیم، پیروزی آن جبهۀ ارتجاع، از پیِ این کاستی آمد و این بار نخست نبود! شاید ما ایرانیان کمتر عادت کرده‌ایم، شکست‌های خود را از منظر منطق درونی و از دریچۀ ضعف‌ها و کاستی‌ها و ناتوانی‌های خود نظاره کرده و دربارۀ آنها به تأمل و تعمق و داوری بپردازیم و بپذیریم که شکست‌ها همواره منطقی درونی دارند. به عبارت دیگر همواره عوامل و شرایط شکست از درون فراهم می‌شوند و پیروزی «دیگران» از پی می‌آید.

ادامه‌ی مطلب

در عالم انقلاب دیروز و فارغ از واقعیت‌های امروز / فرخنده مدرّس

برخاستن یک نیروی سیاسی ـ انقلابی از «متن جامعه» نه تنها به معنای داشتن آگاهی از آن جامعه نیست، بلکه به این معنا هم نیست که هر نیروی برخاسته از متن جامعه برای انقلاب الزاماً داری پایگاه اجتماعی باشد که یک ضرورت است. چریک‌ها چنین پایگاه قدرتمندی در اجتماع ایرانی نداشتند و امروز هم ندارند، حتا با داعیۀ دمکراسی‌خواهی! چریک‌ها قدرت سیاسی را می‌خواستند، اما پایگاه «توده‌ایش» را نداشتند. آنها اما آن انقلاب خیالی خود را هم می‌خواستند، پس در راه آن کُشتند و کُشته شدند. اما در حقیقت امر، در اوج احساسِ پیروزیِ «انقلاب بهمنِ» خود، نبرد را در رقابتِ قدرت به نیرویِ انقلابی ـ مذهبی باختند.

ادامه‌ی مطلب

عقربه‌های زمان به ارادۀ مردمی بیزار از کل نظام بسته است!/ فرخنده مدرّس

عزت و شرف انسانی و ملی را با بمب‌های بیگانگان بر سر ایرانیان نخواهند ریخت. عزت و شرف یک ملت را رژیم‌های فاسدی چون جمهوری اسلامی می‌توانند سرکوب کنند، عزت و شرف ملتی را بیگانگان می‌توانند نادیده بگیرند و خرج مصالح و منافع خود کنند، اما تنها نیرویی که قادر به حفظ و احیای عزت و شرف ملی و انسانی خویش است، خودِ ملت است، که باید از خودگذشتگی نشان دهد و خردمندانه همۀ امکانات خود را سازمان‌یافته به میدان نبرد آورد.

ادامه‌ی مطلب

پیروزی جنبش ملی از کدام راه؟ / فرخنده مدرّس

چند روزی پس از فاجعۀ جدید «ایذه» شهری که، مانند بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ کشور، از جنبش مهسا و پیش از آن نیز شاهد و قربانیِ فاجعه‌ها و سرکوب‌ها، بدست نیروهای رژیم اسلامی بوده و روی آرامش بخود ندیده‌ است، ما سعی کردیم به یاری فرازهایی از سخنان داریوش همایون بار دیگر پای بحث رابطۀ اهداف و ابزارهای پیکار ملی، پیکاری با آرمانهای آزادیخواهانه و هدف مهم «بازپس گرفتن ایران» را به میان آوریم. زیرا برای ما حادثۀ «ایذه» یعنی اقدام به مبارزۀ مسلحانه و فریادهای تمجید و تشویق آن، نخستین زنگ خطری‌ست که به باور ما از کنار آن بی‌اعتنا نمی‌توان گذشت.

ادامه‌ی مطلب

تقدیم به دخترکان بی‌باک ایران در آستانۀ نوروز پیروز / فرخنده مدرّس

در آستانۀ فرا رسیدن نوروز پیروز که بار دیگر دشمن ایران و اشغالگر تخت کیانی سیاست آن، استقبال و جشن این روز ارجمند، از روزگاران کهن ایران را بر ایرانیان ممنوع اعلام کرده‌ است. در این روزها که می‌بایست خیابان‌ها و شهرها و روستاهای ایران انباشته از آوای بلند «حاجی فیروز» با پیام فرارسیدن نوروز خجسته باشد، اما بجای «حاجی فیروز» که به اسارت در بند فرمان محتسبین، رفته است، به جای این پیام‌آور شادی و جشن نوروز، دو ماهرو، دو غزال‌چشم، دو دخترک دلاور در لباس قرمز مخصوص «حاجی فیروز» با گیسوان افشان، نغمۀ شادی و پایکوبی آمدن بهار و نوروز را سر دادند.

ادامه‌ی مطلب

تجدید قوای روح ایرانی در پیام‌های شاهزاده رضا پهلوی / فرخنده مدرّس

شاهزاده در این سال‌ها و در این دهه‌ها، هر جا که امکان فراهم آمده، توانسته‌اند زبان فرهیخته و تجسم روح بلندپرواز ایرانی بشوند. ایشان در همۀ این لحظه‌ها رو به جهانیان، با صدا و پیامی استوار، از عشق و دلبستگی‌ خود و ایرانیان به ملت و میهن خویش‌، در عین تعهدشان به آزادی، صلح و دمکراسی و حقوق برابر انسان‌ها گفته‌اند، از سرفرازی خود از ملت خویش و از جوانان دلیر و به ویژه زنان بی‌باک ایرانی گفته‌اند که با پرهیز از خشونت، پرهیز از کینه‌توزی و دشمنی، پیکار ملی خود، در راه آزادی و عدالت و حقوق برابر انسان‌ ایرانی و صلح و مسالمت با جهان و همسایگان، را به پیش می‌برند. ایشان از این گفته‌اند که از داشتن چنین ملتی سربلندند و به این ملت و مردمان امیدوار! و در این سربلندی و امیدواری‌ست که از همان آغاز و از همان عنفوان جوانی، حتا لحظه‌ای به کنار کشیدن از پیکار در دفاع از حقوق و آزادی این ملت، نیاندیشیده و دست نشسته‌اند. ایرانیان نیز از شاهزادۀ خود سربلند و به ایشان امیدوار و پشت‌گرمند!

ادامه‌ی مطلب

بر مدارِ تاریخِ پیشرفت در آستانۀ سالگردِ آمدن رضاشاه / فرخنده مدرّس

‌ ‌

ایران اگر بخواهد بار دیگر به مدار تاریخِ پیشرفت بازگردد و در مسیر تداوم و تحکیم جامعۀ مدرن خود گام ب ردارد و در آن مسیر استوار بماند، نمی‌تواند بر حقوق برابرِ تک تک افراد این ملت، فارغ از قوم، دین و آئین و مذهب و جنسیت، چشم بپوشد. هیچ جامعه‌ای بدون زنان خود به کمال نمی‌رسد و هیچ اجتماعِ مردمانی بدون، تکیه بر ارادۀ عمومی آنان و بدون آزادی و حقوق برابرِ آحاد آن به کمال ملت‌بودگی خود دست نمی‌یابد. بنای چنین کشور، جامعه‌ و ملتِ کاملی در کانون اصلاحات، اقدامات و آرمان‌ها و آرزوهای رضاشاه قرار داشت. و این آن انطباق دیدگاه زنان، امروز، با دیدگاه رضاشاه، در آن روزگار ایران و حلقۀ پیوند میان این دو دیدگاه درآن دو روز و امروز است.

ادامه‌ی مطلب

«وطن‌پرستی و ایران‌دوستی لوازمی دارد»! / فرخنده مدرّس

طباطبایی که در آن هنگامۀ شکست پُروهن، سی‌سالی بیشتر نداشت، و تا پیش از سی‌سالگی تاریخ، فلسفه و ادبیات هزاره‌ای ایران را آموخته بود و در بهترین دانشگاه‌های رسمی و غیررسمی جهان غرب درس‌آموختۀ تاریخ، فلسفه و سیاست و حقوق غرب شده بود، چه شد که آمد تا «فکر» و «تاریخ فکر» در ایران را زیر ـ و ـ رو کند و الزامات و «لوازم وطن‌پرستی و ملت دوستی» مدرن ایران را بشناساند. و نامش چنان نام‌آور شود که مدعیانی را که در پست و مقام و به موقع، از عهدۀ حفط ایران برنیامدند، بجای عبرت‌گیری، دچار غبن و غرض کند. آن «امر ملی» یعنی ایستادن و درافتادن با افکار پلید انقلاب اسلامی، را که در اصل اگر «مدیران»، «کارگزاران»، «وزیران» و «وکیلان» ایران، پس از نسل فروغی و حکمت و سیاسی و قوام و…، از عهدۀ آن برمی‌آمدند، ما امروز اینجا نبودیم که هستیم! طباطبایی آمد تا کمبود و کاستی بزرگی که در دهه‌های آخر پیش از انقلاب نحس پنجاه‌وهفت وجود داشت، یعنی خلآ اندیشه و آگاهی ملی، را جبران کند و به «ما» و نسل‌های آیندۀ ایران بیآموزد که راه «ایستادن بر ایران» و لوازم علمی و فلسفی و فرهنگی دوست داشتن ایران چیست و چگونه است! اکنون هجمه و توهین، بر مقام و مجد طباطبایی، از جمله نسبت کذب «عمامه‌دار بودن» وی، بی‌تردید کارساز نیست.

ادامه‌ی مطلب