پرش به محتوا

فرخنده مدرس

مدرنیته و مشروطۀ ما / فرخنده مدرّس

پادشاهان پهلوی در اصلاحات خود در عمل پای‌بند به ذات مدرن مشروطیت، به مثابۀ دوران جدید ایران، بودند و از این منظرگاه، در قیاس با دوره‌های پیش و پس از خود، جایگاه تاریخی و استثنایی یافتند. مضافاً این‌که شناختِ حقیقتِ تاریخیِ مشروطیت، به معنای توانایی در روشن کردن مختصات جایی‌ست که «ما» آنجا را خاستگاه‌ اهداف و افکارمان دانسته و به مردم وعدۀ بازگشت به آن و آغازی دوباره از آنجا، برای پیش‌تر رفتن، را می‌دهیم. اگر مشروطیت روند تجدد ما است و در مدرنیته تکرار و توقف معنا ندارد، پس ایستایی بر ۱۲۸۵ و یا در جازدن در ماقبل ۱۳۵۷، با همۀ دستاوردهایشان، آغازِ ماندن و درجازدنِ تازه‌‌ای‌ در گذشته است. خاستگاه این توقف و درجازدنِ تازه، نفهمیدن نقش دستاورد، به منزلۀ شالودۀ حرکت بالاتر و پیشرفته‌ترِ بعدی، خواهد بود.

نظریه‌های فاسد علیه میهن و میهن‌دوستی ـ فرخنده مدرّس

نادیده گرفتن مردم، اراده و اصل حاکمیت ملت، به باور نگارنده، در جدال بر سر میهن و میهن‌دوستی، همانند بسیاری از جدال‌های دیگرِ ما، از جمله جدال در بارۀ معنای مشروطیت ایران، امروز به هستۀ کانونی اختلاف نظرها بدل شده است. در یک سوی این جدال‌ها نظریه‌هایی پدیدار شده‌اند، ایستا و متوقف در تاریخ، که به اجمال می‌توان آنها را شبه‌ نظریه‌هایی دانست؛ مبتنی بر مفاهیم توخالی، یعنی ملت بدون مردم و دولت بدون ملت و دولت با وجود هر حکومتی، حتا در دشمنی با ملت و کشور! به عبارت دیگر، و در کمترین حالت، مضامین جدید به این نظریه‌ها راه نیافته‌اند. و هیچ جای شگفتی هم نیست که مبتکران و مدافعان چنین، به اصطلاح، «نظریه‌هایی» ادله و استنادات خود را در سده‌های پیش و در مناسبات کهنه جستجو می‌کنند و با الزامات جهان جدید و دنیای جدید ایرانی قطع رابطه کرده‌اند.

انتخاب در شرایط دشوار / فرخنده مدرّس

این مردم ایران هستند که باید انتخاب ‌کنند و نقطۀ پایانی بر این روند شوم بگذارند که همزاد رژیم اسلامی‌ست. تقویت پیکار ملی مردم ایران علیه رژیم، ایجاد انسجام در صفوف این پیکار و سازماندهی گستردۀ آن، تنها راه پیشگیری از هر دو این خطرهاست، هم جلوگیری از خطر فروپاشی ایران به دنبال جنگ و هم پیش‌گیری از اضمحلال ایران در لجنزار «جهان اسلامی و خاورمیانه‌ای» یعنی باقی‌ماندن به صورت یک جامعۀ مفلوک و درمانده! هر دو خطر یک ریشه بیشتر ندارند، رژیم اسلامی!

در تداوم و در ادامۀ بحث «میهن‌دوستی» / فرخنده مدرّس

بار دیگر در تاریخ ایران، در عمل گُسستی در به‌هم‌پیوندی الزامی سه رکن اساسیِ میهن، یعنی ملت، سرزمین و دولت ایجاد شده، و تنها عامل این گُسست رژیم اسلامی‌ست. هر بی‌اعتنایی به این گُسست و پنهان کردن علت و عامل آن نقض غرضی‌ آشکار در مفهوم میهن و لاجرم دوست‌داشتن آن است؛ و در موردِ ما، با بستن چشم بر این حقایق که اولاً: تا وقتی که این حکومت بماند و وضع تغییر نکند، آن گُسست خواهد ماند و هر ماجراجویی و شکست رژیم، زمینۀ شکست‌های سخت‌تری، را آماده و عواقب جبران‌ناپذیر آن متوجۀ تضعیف بیشتر کشور و ملت خواهد شد. …

همایش امید و اعتماد به رهبری شاهزاده / فرخنده مدرّس

همان‌طور که بارها گفته شده، اما از تکرار آن پرهیز نباید کرد؛ این‌که «همایش همکاری ملی برای نجات ایران» پیامی به ارمغان داشت، سراسر آمیخته به امید و اعتماد. مهمترین خاستگاه این اعتماد و امید آن بود که شاهزاده، در مقام رهبر جنبش و «انقلاب ملی» ایران نشان دادند؛ دست‌شان برای جذب نیروهای متخصص و آشنا به مشکلات ایران پُر است. پیامد این نکتۀ نخست، ایجاد احساس امید و اعتماد در افراد پُرشماری بود که به‌طور مستقیم یا از دورترین نقاط جهان و همچنین از ایران تمامِ روند آن همایش را لحظه به لحظه پیگیری نمودند. این احساس امید و اعتماد به رهبری پیکار و توانایی ایشان در هدایت کشور در طول بحرانی‌ترین لحظه‌ها، همچون روح و حلقۀ مشترکی صف جنبش ملی را بار دیگر انسجام و استحکام بخشید.

جدالی بر بستر اندیشۀ دکتر جواد طباطبایی / در گفتگوی فرخنده مدرس و مصطفی نصیری

‌ ‌

الزام به رفتن به درون یک دستگاه و یک نظام اندیشه، به عنوان تنها راه درستِ شناختن آن، از قضا از آموزه‌های پایه‌ای خودِ دکتر طباطبایی‌ست. تا جایی که ما به خاطر می‌آوریم، ایشان در دو نوبت به وضوح بیشتری به اهمیت آن روش اشاره نموده‌‌اند؛ یک‌بار در کتاب «ابن خلدون و علوم اجتماعی»، در اشاره به ضرورت «بازکردن دربِ دژ سنت و تسخیر آن از درون»، بجای «کوبیدن آن با دژکوب از بیرون» و بارِ دیگر در توضیح فلسفۀ آگاهی هگل در درسگفتار «پدیدارشناسی روح» ـ به تقریر آقای نصیری ـ که دکتر در آن از استعارۀ «کاخ بلندِ» فردوسی بهره گرفتند تا بر این نکته تکیه نمایند که: «آنچه در زبان فارسی درباره پدیدارشناسی روح نوشته یا ترجمه شده همگی بحث‌هایی است که در بیرون این ساختمان می‌گذرد و در واقع توصیف­هایی از بیرون است. از اینرو من تعبیر کاخ را همچنان حفظ می‌کنم تا بگویم باید به وارد شدن در آن خطر کرد.»

ایران، یک کشور و یک ملت است، نه ام‌القرا! / فرخنده مدرّس

توضیح همۀ اجزاء نظریۀ مخبط «ام‌القرا» و پیوندهای آن با بخش‌های مخبط دیگر ایدئولوژی رژیم اسلامی و همچنین شرح همۀ اقدامات ایران‌براندازِ این رژیم در کارنامۀ جنون و جنگ و دشمنیِ چهل‌واندی سالۀ آن، موضوع هفتاد من کاغذ خواهد شد و در حقیقت تکرار «اسراری» خواهد بود که سربه مُهر نیست، اما شرح سرنوشت شوم ایران زیر سلطۀ جمهوری اسلامی‌ست، که مردم ایران زهر و تلخکامی آن را با همۀ زندگانی خود چشیده و تجربه کرده و در این تجربه‌ها چه بسیار جوانان و فرزندان ایران آینده‌های خود را باخته‌اند و از همین‌روست که به این رژیم به عنوان دشمن حقیقی خود و دشمن حقیقی میهن خویش‌ پشت کرده‌اند.

«میهن‌دوستی» مصلحتی و معیوب! / فرخنده مدرّس

شاید همگان ندانند، لاکن «استادان» باید بدانند، «میهن» و دوستیِ آن، پدیده‌ای تک‌بُعدی نیست و همچون مفهومی زنده و تاریخی، در بطن خود دارای عناصر درونی گوناگون، اما پیوسته و ملزم به نظمی منسجم است. مثلاً مردم یک کشور، در حالی‌که خود و قوای منسجم‌شان بنیادی‌ترین شالودۀ دفاع از میهن است، اما خودِ همین مردم، در دوست ‌داشتن‌شان، در اهمیت دادن به اوضاع و احوال‌شان، در اهمیت دادن به قوام و دوام و انسجام ملی‌شان، در اهمیت مناسبات عادلانه‌اشان و در ضرورت ایحاد تعادل و در وحدت‌شان، برای هر فرد میهن‌دوستِ آگاه به الزامات میهن‌دوستی، بُعدی یا عنصری از نظام میهن‌دوستی‌ و تعهد به آن است. در غیر این صورت میهن‌دوستیِ مصلحتی و معیوب است.

جنگی که نباید رخ می‌داد! / فرخنده مدرّس

باید ریشۀ درد را جستجو نماییم! و اگر اندکی از فضل‌فروشی و شعاردهی فارغ شدیم، بار دیگر تورقی در تاریخ «سقوط اصفهان» بکنیم. اگر تا کنون آن خطوط تاریخی را، از منظر سرزنش مردمی، خوانده‌ایم که در بهارخواب‌های خود سقوط تخت‌گاه کشور را نظاره می‌کردند، این‌بار آن را از منظر رفتار رژیم‌های فاسد و پتیاره و خربنده‌ای همانند رژیم اسلامی بخوانیم که با شهوتی معطوف به قدرت، بر تخت می‎‌نشینند، اما نمی‌دانند که بر کدام مردمان حکومت می‌کنند.

تاریخِ شکست و پیروزی و آرایش نیروها / فرخنده مدرّس

«ما» در هنگامۀ شکل‌گیری جبهۀ ارتجاعی انقلاب پنجاه‌وهفت، در عرضۀ آگاهی ملی و فهم و اقناع به ضرورت عرضۀ فرهنگ والایی و بنیادهای فکری آن فرهنگ کاستی داشتیم، پیروزی آن جبهۀ ارتجاع، از پیِ این کاستی آمد و این بار نخست نبود! شاید ما ایرانیان کمتر عادت کرده‌ایم، شکست‌های خود را از منظر منطق درونی و از دریچۀ ضعف‌ها و کاستی‌ها و ناتوانی‌های خود نظاره کرده و دربارۀ آنها به تأمل و تعمق و داوری بپردازیم و بپذیریم که شکست‌ها همواره منطقی درونی دارند. به عبارت دیگر همواره عوامل و شرایط شکست از درون فراهم می‌شوند و پیروزی «دیگران» از پی می‌آید.

در عالم انقلاب دیروز و فارغ از واقعیت‌های امروز / فرخنده مدرّس

برخاستن یک نیروی سیاسی ـ انقلابی از «متن جامعه» نه تنها به معنای داشتن آگاهی از آن جامعه نیست، بلکه به این معنا هم نیست که هر نیروی برخاسته از متن جامعه برای انقلاب الزاماً داری پایگاه اجتماعی باشد که یک ضرورت است. چریک‌ها چنین پایگاه قدرتمندی در اجتماع ایرانی نداشتند و امروز هم ندارند، حتا با داعیۀ دمکراسی‌خواهی! چریک‌ها قدرت سیاسی را می‌خواستند، اما پایگاه «توده‌ایش» را نداشتند. آنها اما آن انقلاب خیالی خود را هم می‌خواستند، پس در راه آن کُشتند و کُشته شدند. اما در حقیقت امر، در اوج احساسِ پیروزیِ «انقلاب بهمنِ» خود، نبرد را در رقابتِ قدرت به نیرویِ انقلابی ـ مذهبی باختند.

عقربه‌های زمان به ارادۀ مردمی بیزار از کل نظام بسته است!/ فرخنده مدرّس

عزت و شرف انسانی و ملی را با بمب‌های بیگانگان بر سر ایرانیان نخواهند ریخت. عزت و شرف یک ملت را رژیم‌های فاسدی چون جمهوری اسلامی می‌توانند سرکوب کنند، عزت و شرف ملتی را بیگانگان می‌توانند نادیده بگیرند و خرج مصالح و منافع خود کنند، اما تنها نیرویی که قادر به حفظ و احیای عزت و شرف ملی و انسانی خویش است، خودِ ملت است، که باید از خودگذشتگی نشان دهد و خردمندانه همۀ امکانات خود را سازمان‌یافته به میدان نبرد آورد.

پیروزی جنبش ملی از کدام راه؟ / فرخنده مدرّس

چند روزی پس از فاجعۀ جدید «ایذه» شهری که، مانند بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ کشور، از جنبش مهسا و پیش از آن نیز شاهد و قربانیِ فاجعه‌ها و سرکوب‌ها، بدست نیروهای رژیم اسلامی بوده و روی آرامش بخود ندیده‌ است، ما سعی کردیم به یاری فرازهایی از سخنان داریوش همایون بار دیگر پای بحث رابطۀ اهداف و ابزارهای پیکار ملی، پیکاری با آرمانهای آزادیخواهانه و هدف مهم «بازپس گرفتن ایران» را به میان آوریم. زیرا برای ما حادثۀ «ایذه» یعنی اقدام به مبارزۀ مسلحانه و فریادهای تمجید و تشویق آن، نخستین زنگ خطری‌ست که به باور ما از کنار آن بی‌اعتنا نمی‌توان گذشت.

تقدیم به دخترکان بی‌باک ایران در آستانۀ نوروز پیروز / فرخنده مدرّس

در آستانۀ فرا رسیدن نوروز پیروز که بار دیگر دشمن ایران و اشغالگر تخت کیانی سیاست آن، استقبال و جشن این روز ارجمند، از روزگاران کهن ایران را بر ایرانیان ممنوع اعلام کرده‌ است. در این روزها که می‌بایست خیابان‌ها و شهرها و روستاهای ایران انباشته از آوای بلند «حاجی فیروز» با پیام فرارسیدن نوروز خجسته باشد، اما بجای «حاجی فیروز» که به اسارت در بند فرمان محتسبین، رفته است، به جای این پیام‌آور شادی و جشن نوروز، دو ماهرو، دو غزال‌چشم، دو دخترک دلاور در لباس قرمز مخصوص «حاجی فیروز» با گیسوان افشان، نغمۀ شادی و پایکوبی آمدن بهار و نوروز را سر دادند.

تجدید قوای روح ایرانی در پیام‌های شاهزاده رضا پهلوی / فرخنده مدرّس

شاهزاده در این سال‌ها و در این دهه‌ها، هر جا که امکان فراهم آمده، توانسته‌اند زبان فرهیخته و تجسم روح بلندپرواز ایرانی بشوند. ایشان در همۀ این لحظه‌ها رو به جهانیان، با صدا و پیامی استوار، از عشق و دلبستگی‌ خود و ایرانیان به ملت و میهن خویش‌، در عین تعهدشان به آزادی، صلح و دمکراسی و حقوق برابر انسان‌ها گفته‌اند، از سرفرازی خود از ملت خویش و از جوانان دلیر و به ویژه زنان بی‌باک ایرانی گفته‌اند که با پرهیز از خشونت، پرهیز از کینه‌توزی و دشمنی، پیکار ملی خود، در راه آزادی و عدالت و حقوق برابر انسان‌ ایرانی و صلح و مسالمت با جهان و همسایگان، را به پیش می‌برند. ایشان از این گفته‌اند که از داشتن چنین ملتی سربلندند و به این ملت و مردمان امیدوار! و در این سربلندی و امیدواری‌ست که از همان آغاز و از همان عنفوان جوانی، حتا لحظه‌ای به کنار کشیدن از پیکار در دفاع از حقوق و آزادی این ملت، نیاندیشیده و دست نشسته‌اند. ایرانیان نیز از شاهزادۀ خود سربلند و به ایشان امیدوار و پشت‌گرمند!

بر مدارِ تاریخِ پیشرفت در آستانۀ سالگردِ آمدن رضاشاه / فرخنده مدرّس

‌ ‌

ایران اگر بخواهد بار دیگر به مدار تاریخِ پیشرفت بازگردد و در مسیر تداوم و تحکیم جامعۀ مدرن خود گام ب ردارد و در آن مسیر استوار بماند، نمی‌تواند بر حقوق برابرِ تک تک افراد این ملت، فارغ از قوم، دین و آئین و مذهب و جنسیت، چشم بپوشد. هیچ جامعه‌ای بدون زنان خود به کمال نمی‌رسد و هیچ اجتماعِ مردمانی بدون، تکیه بر ارادۀ عمومی آنان و بدون آزادی و حقوق برابرِ آحاد آن به کمال ملت‌بودگی خود دست نمی‌یابد. بنای چنین کشور، جامعه‌ و ملتِ کاملی در کانون اصلاحات، اقدامات و آرمان‌ها و آرزوهای رضاشاه قرار داشت. و این آن انطباق دیدگاه زنان، امروز، با دیدگاه رضاشاه، در آن روزگار ایران و حلقۀ پیوند میان این دو دیدگاه درآن دو روز و امروز است.

«وطن‌پرستی و ایران‌دوستی لوازمی دارد»! / فرخنده مدرّس

طباطبایی که در آن هنگامۀ شکست پُروهن، سی‌سالی بیشتر نداشت، و تا پیش از سی‌سالگی تاریخ، فلسفه و ادبیات هزاره‌ای ایران را آموخته بود و در بهترین دانشگاه‌های رسمی و غیررسمی جهان غرب درس‌آموختۀ تاریخ، فلسفه و سیاست و حقوق غرب شده بود، چه شد که آمد تا «فکر» و «تاریخ فکر» در ایران را زیر ـ و ـ رو کند و الزامات و «لوازم وطن‌پرستی و ملت دوستی» مدرن ایران را بشناساند. و نامش چنان نام‌آور شود که مدعیانی را که در پست و مقام و به موقع، از عهدۀ حفط ایران برنیامدند، بجای عبرت‌گیری، دچار غبن و غرض کند. آن «امر ملی» یعنی ایستادن و درافتادن با افکار پلید انقلاب اسلامی، را که در اصل اگر «مدیران»، «کارگزاران»، «وزیران» و «وکیلان» ایران، پس از نسل فروغی و حکمت و سیاسی و قوام و…، از عهدۀ آن برمی‌آمدند، ما امروز اینجا نبودیم که هستیم! طباطبایی آمد تا کمبود و کاستی بزرگی که در دهه‌های آخر پیش از انقلاب نحس پنجاه‌وهفت وجود داشت، یعنی خلآ اندیشه و آگاهی ملی، را جبران کند و به «ما» و نسل‌های آیندۀ ایران بیآموزد که راه «ایستادن بر ایران» و لوازم علمی و فلسفی و فرهنگی دوست داشتن ایران چیست و چگونه است! اکنون هجمه و توهین، بر مقام و مجد طباطبایی، از جمله نسبت کذب «عمامه‌دار بودن» وی، بی‌تردید کارساز نیست.

در دفاع از «مشروطۀ نوین» دلاور باشیم! /بخش دوّم / فرخنده مدرّس

کیان و حیثیت ملت بودن، نزدیک به دوسده‌ونیم است که در جهان، از انقلاب فرانسه و یک‌سده‌واندی‌ست که در ایران، از انقلاب مشروطه، تثبیت شده است؛ اصلِ «حاکمیت ناشی از ملت است»، اصلِ «همۀ قوای مملکت ناشی از مردم است» و اصلِ «اقتدار اگر از ارادۀ ملت ناشی نشود قابل اعمال نیست»! حال اگر ملت‌ها، در گزینش حکومت‌هایی که بر مبنای ارادۀ آنان حکومت نمی‌کنند، غفلت کردند، باید تلاش کنند تا غفلت خود را جبران کنند. و اگر جبران نکنند، حکومت‌های فاسد می‌مانند و روند تضعیف و فروپاشی نیز ادامه خواهد یافت. بنابراین برای جلوگیری از نابودی فرّ ملت‌بودگی، مردمان باید خود راه «بازگشت به حاکمیت ملی» خویش را، به اتکای نیروی خود هموار کنند. هیج رژیم سرکوبگری یارای مقاومت در برابر عزم و ارادۀ ملتی منسجم و یکپارچه‌ را، نخواهد آورد.

در دفاع از «مشروطۀ نوین» دلاور باشیم! / فرخنده مدرّس

پادشاهان پهلوی در اصلاحات خود در عمل پای‌بند به ذات مدرن مشروطیت، به مثابۀ دوران جدید ایران، بودند و از این منظرگاه، در قیاس با دوره‌های پیش و پس از خود، جایگاه تاریخی و استثنایی یافتند. مضافاً این‌که شناختِ حقیقتِ تاریخیِ مشروطیت، به معنای توانایی در روشن کردن مختصات جایی‌ست که «ما» آنجا را خاستگاه‌ اهداف و افکارمان دانسته و به مردم وعدۀ بازگشت به آن و آغازی دوباره از آنجا، برای پیش‌تر رفتن، را می‌دهیم. اگر مشروطیت روند تجدد ما است و در مدرنیته تکرار و توقف معنا ندارد، پس ایستایی بر 1285 و یا در جازدن در ماقبل 1357، با همۀ دستاوردهایشان، آغازِ ماندن و درجازدنِ تازه‌‌ای‌ در گذشته است. خاستگاه این توقف و درجازدنِ تازه، نفهمیدن نقش دستاورد، به منزلۀ شالودۀ حرکت بالاتر و پیشرفته‌ترِ بعدی، خواهد بود.

جمهوری اسلامی، علیه امنیت ملی! / فرخنده مدرّس

«محور مقاومت» یا «هلال شیعه»، این ایدۀ جنون‌آمیز به هر نامی که خوانده شود، برای ملت ایران و در تاریخ این کشور جز یادآورِ تلخکامی و شرم‌ساری نیست که جمهوری اسلامی، برای تحقق آن و با آن، دهه‌هاست که به قیمت نابودی ثروت ملت، پایمال کردن عزت نام این ملت، ناتوان ساختن مردم از هر نظر و از میان بردن امنیت ملی کشور، از درون و بیرون، سست کردن و گسستن همۀ رشته‌های نگه‌دارندۀ ایران به مثابه یک دولت ـ ملت، در حقیقت خود را در مقام دشمن اصلی ملت ایران قرار داده است. هیچ تهدید کوچک یا بزرگی علیه ایران نیست که عامل اصلی و فراهم‌آورندۀ امکان تحقق آن رژیم اسلامی نباشد. لذا هیچ تهدید کوچک یا بزرگی علیه ایران نیست که، برای از میان برداشتن آن، مردم ایران را ناگزیر از رو ـ در ـ رویی و مقابله با جمهوری اسلامی ننماید. این‌ نکته هم بسیار مهم است و از کنار آن، در تأمل برای دفاع از ایران، نیز نمی‌توان بی‌اعتنا عبور کرد.

شاهزاده و رهبری جنبش ملی / فرخنده مدرّس

کسانی که مقام رهبری جنبش ملی را در قیاس با منزلت پادشاهی، به وهن، نازل می‌دانند، چنین کسانی یا به عزتِ مقام و جایگاه بلند جنبش ملی ناباورند و پیکار ملی را ارج نمی‌گذارند، و یا به معنای «پادشاهی، ضرورتی تاریخی برای ایران است» پی نبرده و آن را طوطی‌وار و یا به نیت‌های دیگری، تکرار می‌کنند. و یا احتمال دارد؛ نسبتِ تقدم خدمت بر تأخر مقام را به درستی درنیافته‌‌اند. و یا اساساً درس تاریخ نیاموخته‌اند که به شهادت تاریخ چند هزاره‌ای پادشاهی ایران، این مقام پادشاهی نبوده که جاه و منزلت تاریخی به شاه بخشیده است، بلکه همیشه این خدمت به کشور و ملت بوده است که نام و یاد پادشاهانی را تاریخی کرده و برعکس در بی‌لیاقتی شاهانی در خدمت به کشور و ملت، نام و یاد آنان را به ورطۀ ننگ تاریخ سپرده است! هدایت باورمندانۀ جنبش ملی خدمت بزرگ و تاریخیِ شاهزاده به ملت و کشور ایران است. خدمتی چنان بلند، که هر «خربنده‌ای» را نرسد، بر آن سوار شود!

پیمان «ما» با شاهزاده / فرخنده مدرّس

«بیانیۀ جنبش ملی» پیمانی‌ست میان «ما» باهم و با همۀ آنانی که از این پس، به اعتبار همان مطالبات و اصول و به اعتبار اعلام و دفاع شاهزاده از آن اصول مشترک، به جنبش و پیکار ملی می‌پیوندند. همچنین «بیانیۀ جنبش ملی» پیمانی‌ست میان «ما» و شاهزاده، آن‌هم نه تنها تا مرحلۀ پیروزی پیکار بر جمهوری اسلامی، بلکه تا مرحلۀ تحقق اصول‌مان! اهداف مشترکِ اعلام شدۀ امروز تعهد مشترک «ما» ا‌ست در قبال مردم ایران و آینده. حتا اگر «ما»، به عنوان هواداران نظام پادشاهی، فرض کنیم، و در این فرض خود ابرام و اطمینان داشته باشیم که، نظام آیندۀ ایران پادشاهی مشروطه خواهد بود و در آینده شاهزاده‌رضا پهلوی، به عنوان وارث تاج کیانی، بر تخت پادشاهی جلوس خواهند نمود، طبیعی‌ست که در آن صورت هم تعهد ما به آن اصول همچنان باقی خواهد ماند. آنچه امروز ایشان در مقام رهبر جنبش ملی، اعلام داشته و «ما» پذیرفته‌ایم، و لاجرم به مثابۀ پیمان مشترک میان «ما» و ایشان عمل می‌کند، هم ایشان و هم «ما»، با هم، را به آن پیمان متعهد می‌سازد.

بحثی در بارۀ مشروطه و پادشاهی / فرخنده مدرّس

و اما حال پس از این مقدمه بازگردیم به تفکیک میان مشروطیت به مثابۀ ماده یا فلسفۀ حکومتی و صورت نظام اعم از پادشاهی یا جمهوری‌! در درستی این تفکیک همین استدلال مبتنی بر واقعیتی آشکار و گسترده در جهان کفایت می‌کند، که فکر می‌کنیم بارها در ادبیات سیاسی و نوشته‌های فراوان، در این چند دهه گذشته، ارائه شده است و آن این‌که؛ حکومت‌ قانون یا نظام مشروطه، هم می‌تواند محتوا و شالودۀ شکل پادشاهی باشد که هست، مانند سوئد و دانمارک و انگلستان و هم می‌‌تواند ماده و فلسفۀ سیاسی شکل نظام‌های جمهوری باشد که هست، مانند فرانسه و آلمان و آمریکا.

بی‌ربطی «گفتگو» با اصلاح‌طلبان! / فرخنده مدرّس

آیا کسانی که به نام هواداری از بازگشت به نظام پادشاهی مشروطه سخن می‌گویند، این‌قدر شهامت و استواری اخلاقی دارند که کُنه حقایق را آشکار کنند و از درستی دفاع بخش بسیار بزرگ مردم ایران، از صلح و امنیت برای مردم منطقه از جمله برای مردم اسراییل حمایت کنند؟ و خواهان بقای کشور اسراییل شوند؟ اگر خود مخالف بقای اسرائیل نیستند، چطور نمی‌توانند؛ لگامی به دهان اراجیف‌گویی، چون زیدآیادی، بزنند که هواداران نظام پادشاهی را به دلیل این دفاع از صلح و امنیت منطقه از جمله امنیت اسراییل، «فاشیست» یا «طرفدار فاشیست» خطاب می‌کند!؟ آیا نمی‌توانند، همچون شاهزاده‌رضا پهلوی پیام صلح و دوستی این ملت را، به گوش همگان، جهانیان و همسایگان، برسانند و از آن موضع در برابر اصلاح‌طلبان ضد اسراییل و مدافع «آرمان فلسطین» دفاع کنند؟ البته به شرط آن‌که خود ریگی از آن «آرمان فلسطین»، یا مرده‌ریگ دشمنی کور اسلامی با اسراییل را به کفش نداشته باشند!

تجدید عهدی با مشروطیت در یکصدو نوزدهمین سالگرد پیروزی / فرخنده مدرّس

حقیقت آن است که نیروی تخریب ایدئولوژیکی از بیرونِ اندیشۀ تجدد و ترقی و میهن‌دوستی آمد. منطق اندیشۀ میهن‌دوستانۀ مشروطه‌خواهی، منطق «شکستِ» محتوم نبود. شکستِ محتوم، یا به عبارت دقیق‌تر «شکست تاریخی» را ما به معنای اقدامات، افکار و اراده‌هایی می‌دانیم که از بنیاد کهنه‌اند، خلاف مصالح کشور و ملت، خلاف روح زمان و خلاف جریان تاریخ‌اند، سیر و حرکت آنها در جهت اجبار انسان و اجبار اجتماع انسانی به گذشته‌های سپری شده و تکرار نشدنی‌ست. از نظر تاریخی، هم آن افکار و هم نیروهای حامل آن افکار، بی‌ربط شده‌ و محتوم به شکست هستند.

ماهیت یگانۀ جمهوری اسلامی و «دوگانه‌سازی‌های» بی‌رویه! / فرخنده مدرّس

هنگامی که شاهزاده، در همان آغاز، اعلام نمودند که «انتخابات مسئلۀ ما نیست!» این اعلام، همان‌طور که پیش از این نیز گفته شد؛ بدان معنا بوده است که؛ ارادۀ ادامۀ پیکار ملی علیه کلیت نظام اسلامی، بدون هیچ توهمی از تفکیک و جناح‌بندی رژیم و بدور از هرگونه «دوگانه‌سازی»، برقرار است! بنابراین، و به عنوان پیامد عملی چنین اعلامی، اگر موضعِ تحریم انتخابات هم پیش آمده است، تنها به منزلۀ پاسخی روشن و عینی، از زبان مردم ایران بوده ا‌ست به رژیم اسلامی، به منظور قابل رؤیت ساختنِ مجددِ آن عزم و ارادۀ استوار و تغییرناپذیر، برای به سقوط کشاندن و از میان برداشتن کل نظام اسلامی ضد ایران!

«پارادایم براندازی» تا پایان جمهوری اسلامی خواهد ماند! / فرخنده مدرّس

ما در پرسشیم که آن کسانی که با افکار پلید جمهوری اسلامی همسویی ندارند و به هر دلیل و ارزیابی شخصی قصد شرکت در این انتخابات را دارند، آیا می‌دانند که، بجای جوهر، انگشت مشارکت در خون می‌زنند؟ می‌دانند که در این مشارکت پای در قلمرو خیانت به ایران دارند و همراهِ نابودکنندگانِ کشور می‌شوند؟ از آنان می‌پرسیم این بار سنگین مشارکت در چنین جنون و جنایت و خیانتی را در لحظه‌های تنهایی در برابر داوری وجدان چگونه بر زمین خواهند نهاد؟ پرسش این است که؛ ما، مردمان ما و میهن ما در ادامۀ این خبط بزرگ تاریخی یعنی در تداوم حیات رژیم اسلامی، در جنگ با جهان و انسان، چه سودی می‌بریم؟ جز شریک جرم ماندن و جز سیه‌روی شدن، جز در «خیانت به خودِ» انسانی خویش و سرافکندگی در برابر داور نهایی، یعنی وجدان؟ این «وفاداری به خود»، «خیانت نکردن به خود» و این «داوری وجدان» را نباید دست کم گرفت! همۀ معنای وجدان را نباید در آب مذهب و دین غرق کرد. به ویژه برای آنانی که اهل دین و ایمان هستند و در شرایطی که دین‌شان به چنین گندابی بدل شده است، آنها بیش از دیگران، به وجدان انسانی و داور درونی نیازمندند.

مدرنیته و مشروطۀ ما / بخش دوم / فرخنده مدرّس

چرا برای ما ایرانیان، در کنار ضرورت توجه و شناخت همۀ ظرفیت‌های دگرگون‌کنندۀ مشروطیت، همچنین توجه به این ساحت جدید، یعنی یک جامعه مبتنی و متکی بر مناسبات جدید اهمیت دارد؟ و چرا باید، چنین بحثی، بیشتر از هر جریان سیاسی دیگری، مورد توجه و فهم هواداران بازگشت به پادشاهی مشروطه باشد؟ آیا ساده‌ترین پاسخ به این پرسش آن نیست؛ که این‌ ما هستیم که مشروطیت را به مثابۀ چشم‌اندازی برای آیندۀ ایران قرارداده و مردم را بدین چشم‌انداز فرامی‌خوانیم؟ و از آنها می‌خواهیم در راه آن از هستی خود مایه بگذارند؟ آیا این «ما» به عنوان هواداران بازگشت پادشاهی خاندان پهلوی، نیستیم که باید به یادها بیاوریم که بزرگترین شانس تأسیس چنین جامعه‌ای نه تنها در ظرفیت مشروطیت و تجدد ما، بلکه همچنین در اصلاحات سترگی بود که بدست پادشاهان پهلوی صورت می‌گرفت، حرکتی آغازین اما بنیادی در همان سمت و جهت زیست و تولید فرهنگ مدرنیته!

مدرنیته و مشروطۀ ما / فرخنده مدرّس

مشروطیت، هم آیندۀ پیکار پیروز جنبش ملی‌ست هم آن آتمسفری‌ست که پیکار ملی ما، از هم‌اکنون در آن شناور است. جنبش ملی هم بر شالوده‌ها و دستاوردهای مشروطیت استوار ایستاده و هم از بنیادهای آن ریشه و قدرت می‌گیرد. هیچ شاخه، هیچ وجه و هیچ جزیی از جنبش و پیکار ملیِ امروز ما، خواه زنان، خواه کارگران، خواه روشنفکران، خواه احزاب و سازمان‌های سیاسی، خواه دانشگاهیان، خواه ارتشیان، خواه پیکر دیوان و دولت ایران نیست که سرچشمۀ حیات اجتماعی خود را در تاریخ مشروطیت نداشته و جای پای خویش را در روند و حرکت آن نیافته باشد. مشروطیت ما، هم صورتی از آغاز دوران جدید و مدرن ـ مدرنیته ـ ما و هم منبع و سرچشمۀ پیشرفت کشور ما بوده است. از درون آن، از ظرفیت ماهوی آن، اراده و حاکمیت ملت، آزادی و حقوق برابر، مناسبات اجتماعی یک جامعۀ با فرهنگ، طرح توسعه و برنامۀ ترقی روییده و می‌تواند، پس از گذر از این فترت سیاه اسلامی، به رویش خود ادامه دهد. مشروطیت ما هم اساس حیات و هم طرح احیای دولت ملی ما را در خود دارد و هم جامعۀ مدرن ما برخاسته از آن بوده و خواهد بود.

ترور در سرشت سپاه است! اما…؟ / فرخنده مدرّس

همان‌گونه که تا کنون بارها، و به تأکید، از زبان فرماندهان سپاه شنیده‌ایم و در مبانی تأسیس نامبارک آن نیز دیده‌ایم، این نهاد، به عنوان بخشی از به اصطلاح «نیروهای نظامی ایران» وظیفۀ خود را نه حفظ کشور و ملت ایران، نه حفظ امنیت کشور و مردم و مرزهای ایران، بلکه حفظ نظام برخاسته از انقلاب اسلامی می‌داند! تنها همین یک دلیل، همچون منطق قاطعی، حقانیت حس بیزاری ملت ایران علیه این نهادِ نگاهدارندۀ رژیم اسلامی ضدِ ایرانی‌ را توجیه کرده و بدان مشروعیت می‌بخشد.

تکیه بر آگاهی ستیزه‌جویی و فخرفروشی نیست! / فرخنده مدرّس

ما در اینجا این بحث، که چرا در ایران و برای ایران پادشاهی یک ضرورت است، را به جای دیگری محول می‌کنیم. اما در مورد تحول تاریخی مشروطیت، دوران تجدد ایران، و نوآیین شدن نظام کهن پادشاهی ایران و عملکرد نظام پادشاهی مشروطه، در دورۀ دو پادشاه پهلوی، یعنی طی نزدیک بر شش دهه حرکت در مسیر تاریخ، که جزیی از آگاهی ملی ما است، سخن بسیار داریم، که چند نکته از آن را در ادامه، در پرتو همان دو مفهوم «شکست سیاسی» و «شکست تاریخی» یادآور می‌شویم.

جنبش ملی را رها نکنیم! در سلامت و صلابت آن بکوشیم! / فرخنده مدرّس

مردم بیزار از جمهوری اسلامی، در ایران بر گرد شاهزاده، ساحتی برای اعطای اعتماد خود را فراهم می‌بینند. این ساحت به تصنع و به ارادۀ مصنوعی کسی و به دست بیگانگان ایجاد نشده است. این رهبر را کسی «نتراشیده است»! حدیث پیوند مردم و شاهزاده، روایت ساختگی داستان‌سرایان نیست. حدیث نفس یک پیکار ملی‌ علیه یک رژیم ضد ملی‌ست و از دل تجربه و تاریخ و منش و روش چهاردهه‌ای خود ایشان و جنم ایراندوستی‌شان برآمده است. هیچ راز و سری در پس این برآمد تاریخی نیست. تاریخ آن روشن و برخاسته از ایراندوستی‌ست! به همین دلیل نیز هیچ تصادفی نیست که؛ هر ریزش واقعی و به صدق، از پیکرۀ رژیم اسلامی و در آرزوی تغییر مسیر تیره‌روزی کنونی ایران، بلافاصله چشم امید خود را به شاهزاده رضا پهلوی دوخته و راه اعطای اعتماد خویش را به همان ساحت امانت‌داری ایران به دست شاهزاده می‌جوید.

در ایران «دانشگاه به ضرورتی» ملی «تأسیس شد»! / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

با الهام و اقتباس از گفتۀ «دکتر» مبنی بر این‌که قانون اساسی مشروطه و سایر قوانین این دورۀ تاریخ جدید ایران «ناقص بود اما ناقص‌الخلقه نبود» می‌توانیم همین حکم برخاسته از آن خرد دانای عصر جدید ایران را از قوانینش به دانشگاهش و به آن روان جوان و نهال تازه نشانده شده، نیز سرایت دهیم و بگوییم؛ آرزوها، آرمان‌های پدران مشروطه‌خواه و پرسش ابراهیم‌بیگ سیاحت‌نامه‌نویس، بعد از پیروزی انقلاب مشروطه پاسخی در عمل یافت. از جمله در تأسیس دانشگاه، که آن نیز، عمل مبتنی بر «نظری در عمل» بود.

برای جلوگیری از وقوع جنگ باید با عامل جنگ، یعنی رژیم اسلامی پیکار کرد! / فرخنده مدرّس

به جنبش ملی، علیه نظام اسلامی باید دامن زد. به موازات آن باید شاهزاده رضا پهلوی را، از درون و بیرون، در مقام پیام‌آور صلح ملت ایران و در جایگاه تنها آلترناتیو در مقابل جمهوری اسلامی شناساند. ما همه باید از شاهزاده بخواهیم؛ تمامی کاریسما و هنر دیپلماتیک خود را بکار اندازد، با همۀ کشورهای درگیر وارد صحبت و مذاکره شود، به ویژه با اسراییل و آمریکا، و با سایر کشورهای غربی، به یاری و با فشار اسراییلی‌ها! از آنان، به ویژه از اسراییلی‌ها و آمریکایی‌ها، بخواهند که بجای تدارک و تیز کردن سلاح‌های خود، به جای تحریک نیروهای تجزیه‌طلب و تروریستی، به جنبش ملی ایران یاری رسانند. شاهزاده در همین چند روز نشان داده‌اند که به این نقش مهم خود واقف هستند. اما برای آن‌که جهانیان بتوانند به چنین جنبشی امیدوار شوند و به شاهزاده، به عنوان تنها نمایندۀ این جنبش بنگرند، مردمانی باید وسط میدان باشند!

بازگردیم به جنبش ملی! / فرخنده مدرّس

اگر قرار است ایران بماند و ملت ایران بار دیگر به زندگی شرافتمندانۀ خود در امنیت و ثبات و به صلح با جهان و همزیستی و مسالمت با همسایگان بازگردد، باید جمیع آحاد این ملت، به پیکار ملی خود، با هدف آزادی ایران از چنگ جمهوری فاسد و تبه‌کاران، بکوشند و بر محور حضور کسی که نمادِ ارادۀ آن ملت و امید‌بخش آن جنبش و حافظ یکپارچگی عزم پیکار آنان است، گردآیند. گوش‌های جهانیان باید بشنوند و چشم‌های‌شان باید ببینند، که ملت ایران در ارادۀ برانداختن رژیم اسلامی منسجم و همسو و همدل است و نماینده و پیام‌آور و بازگوکننده خواست ملت ایران و امین مردم ایران شاهزاده رضا پهلوی‌ست.

در ایران «دانشگاه به ضرورتی» ملی «تأسیس شد»! / بخش نخست / فرخنده مدرّس

در گام اول به تشخیص کارگزاران دولت ملی ایران، یک «ضرورت درونی» وجود داشت، که در پاسخ به آن باید «دانشگاه تأسیس می‌شد.» و دوماً چون آن ضرورت امری درونی بود، پس این تشخیص نمی‌توانست بیرونی و تقلیدی باشد، سوماً تشخیصی که خود در عطف به یک ضرورت ملی بوده از مشخصه‌ها و ویژگی‌های دولت ملی‌ و دالی بر ملی بودن آن دولت نیز بوده است. حال در این میان کشیدن پای بحث «فشار» و «آمرانه» و «ناسیونالیسم» و «تقلید غرب» و… به وسط این میدان مهم، در اصل، به باور من، انحرافی‌ست از اصل بحث یعنی «تأسیس دانشگاهِ» ملی، که فکر می‌کنم؛ چنین انحراف از بحثی، تنها آبی‌ست ریخته به آسیاب تالی «آل‌احمدهای» ضد دانشگاه در ایران و به قول معروف «سرود یاد مستان» ناسپاس یا بیزار از دورۀ مشروطه و دشمنان دورۀ پادشاهی پهلوی می‌دهد.

کاوشی در معنای «ایران‌گرایی» و پرسشی از «راهکار» دفاع از ایران / فرخنده مدرّس

چنان‌که شاهدیم؛ شاهزاده رضا پهلوی در اعلام مواضع و صدور بیانیه‌های خود، هرگز چنین تصوری به مردم ایران و هواداران خویش نداده‌اند که گویا حفظ ایران وظیفه‌ای تنها برای بعد از جمهوری اسلامی‌ست. ایشان هرگز جایی، برای این خیال نادرست باز نگذاشته‌اند که گویا، تا وقتی که قدرت سیاسی در دست «ما» ـ ایران‌گرایان ـ نباشد، حفظ ایران و تعهد و پایبندی به امنیت و سلامت میهن و ملت، به ما مربوط نمی‌شود! بنا بر روش و منش ایراندوستی شاهزاده، برای ایرانیان، حفظ ایران وظیفه‌ای تنها برای بعد از جمهوری اسلامی نیست. منطق قاطع این اصل، منطقی‌ست که در همان نیم‌بیت «چو ایران نباشد تن من مباد» آمده است.

دل در اندیشۀ «ایرانشهر» / فرخنده مدرّس

به هر تقدیر، و به‌رغم باز بودنِ درِ تفسیرهای گوناگون از آثار دکتر، اما قراین روشن، صریح و سترگی در آثار «دکتر» یافت می‌شوند که حکایت از داوری و اشارۀ ایشان به وضعیت «عقب‌ماندگی» ما دارند و فکر نمی‌کنم، با وجود آن قراین، حداقل داوری ایشان، در مورد وضعیتِ واپس‌ماندگی ما مورد مناقشه باشد. در کلان‌ترین صورت و در صدر آن قراین، «نظریۀ زوال اندیشه»، «نظریۀ تداوم فرهنگی ایران در زوال» و «نظریۀ انحطاط» و تکیه بر «منطق درونی شکست»‌های ما قرار دارند، که هیچ یک در محتوا، برداشت دیگری به غیر از وضعیت واپس‌ماندگی و بازماندگی ما از آن «گسل» را نمی‌دهند.

بیاد «دکتر» در «راه بی‌پایان» / فرخنده مدرّس

حال به همان میزان شاید «خلاف آمد عادت» باشد، که نگارنده در لحظه‌ها و روزهای نزدیکِ نخستین سالگردِ درگذشتِ «دکتر»، در حالی‌که قلب زیر بار سنگین احساس‌‌های عاطفی برخاسته از افسوس از دست‌دادگی، درگیر ماتم‌زدگی و سرگشتگی بود، اما ذهن، ناخودآگاه، به سوی قطعۀ «بولِرو» اثر آهنگ‌ساز فرانسوی، موریس راول، کشیده می‌شد، که «دکتر» در «تفسیر پدیدارشناسی روح هگل»، ذکرِ پراهمیتی از آن قطعه به میان آورده و برای تفهیم «فلسفۀ هگل» که «آگاهی در کانون آن قرار دارد» از آن یاری جسته و آن را برای ارائۀ تصویری، با قابلیت تبادر روشن به ذهن، الگوی مصداقی و تشبیهی قرار داده است.

نگاهی به گفت‌وگوی بابک مینا و مهدی نصیری / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

وقتی کسانی آیت‌الله بروجردی را به خیال قدرت و نفوذ کافی‌اش برای سرنگون کردنِ رژیم وقت تحریض می‌کردند، ایشان در پاسخ، نگفتند که در مذهب شیعه اقدام به این امر منع دارد و حرام و مردود است و خلاف اصل و جایگزین آن نیز از مقولۀ حکومت جور است. بلکه پاسخ دادند: «با کدام دانش؟ با کدام قدرت؟ با کدام آدم بیایم در وسط این میدان؟» با این پاسخ آدمی بیاد همان «اژدهای افسرده از بی‌آلتی» می‌افتد! آیت‌الله خمینی اما، با «آلت مهیا» آمد گفت «به قوۀ الهی»! و همه به استثنای اندکی، نظیر پدر محترم آقای نصیری، سرخم کردند. ایشان هم، البته تنها ماندند. بنابراین باید اقرار کرد که «نگاه شاذ در فقه شیعه، نگاه مشهور، این است» که: «ولی فقیه شأن حکومتی ندارد» تا وقتی که «آلت» فراهم نباشد. وقتی فراهم شد در رفع حرام حتماً حجت و حدیث و روایت و «نگاه شاذ فقهی» دیگری یافت خواهد شد، به مصداق همان «حکایت فرو بردن قند حرام در چای برای حلال شدنِ آن»

نگاهی به گفت‌وگوی بابک مینا و مهدی نصیری / فرخنده مدرّس

 در آغاز آن «گپ و گفت» که رشتۀ سخن را مهدی نصیری این نوانس «جدید» اصلاح‌طلبی و ظاهراً میزبانِ نشست، بدست گرفت، چند میخی را، از همان ابتدا، بر زمین «گپ» کوبید و استوار کرد تا به خیال، زیرکانه، آبی بر التهاب احتمالی گوش‌های تیز شده، به ویژه کسانی که سابقه را می‌شناسند و صبغه را تشخیص می‌دهند، ریخته و احتیاطاً اعتماد سخنران را بیشتر جلب کند که؛ گویا «ما» هم دیگر در جبهۀ مقابل نیستیم و فروتنانه آمده‌ایم تا «گپی» در «مورد دمکراسی، موضوعی که ما از این پس برای ایران نیاز داریم» بزنیم، و خود نیز «دردآشناییم» و می‌دانیم: «فتنه از عمامه خیزد نی ز خُم»!

منطق مشروطیت و آزادی و حقوق برابر زنان / بمناسبت سالگرد سوم اسفند / فرخنده مدرّس

«رضاشاه باید می‌آمد»! نه این‌که بگویم رضاشاه فقط برای ما زنان باید می‌آمد. نه! رضاشاه آمد که مسبب روشن شدن ژرفترین لایۀ منطق مشروطیت و معنای مشروطه‌خواهی بشود. ما زنان هم تنها می‌توانستیم در فهم آن منطق مشروطیت و تجددخواهی، برای آزادی و رفع تبعیض از حقوق‌مان وارد عمل شویم. با آمدنِ ما به میدانِ عمل بود که معنای آزادی و عدالت حقوقی و معنای حقوق شهروندیِ نهفته در حکومت قانون‌مان و در ژرفترین لایۀ منطق مشروطیت‌مان تجلی خود را می‌یافت. در آن زمان آگاهی به این ژرفا ضعیف بود، گُم بود. اما آن منطق به صحنه آمده بود و باید در عمل فهمیده می‌شد و رضاشاه برای فهماندن آن در عمل آمد. اما آن منطق در ژرفای خود چه داشت؟

«هیچ می‌دانی که در چه حال و روزگاری هستیم؟» / فرخنده مدرّس

اگر دشمنان به جد قصد ایران کنند، ممکن است تصور کنند که می‌توانند همۀ تجهیزات را نابود کنند، اما می‌دانند هرگز نخواهند توانست ارادۀ هشتاد میلیون به مثابۀ «یک پیکر» را، اگر حاضر و ناظر و آماده باشد، آن را نمی‌توانند بشکنند. این خود مانع اصلی‌ست و آنها را، اگرچه نه به کمال، اما دست به عصاتر می‌‌کند. اما حرف اصلی ما این است که تنها این ارادۀ «یک‌پیکر» است که اگر حاضر و ناظر و آماده باشد، می‌تواند نه تنها از پایدارترین امر ملی‌مان یعنی از « استقلال و تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران» علیه هر دشمنی دفاع کند، بلکه همچنین، بهتر از هر هجمۀ بیگانه‌ای، خواهد توانست با هیمنه و وقار و جلال، با دشمن اصلی و داخلی خود، یعنی جمهوری اسلامی، که اکنون بر تختگاه ایران نشسته‌ است، پیکار کند و پیروز شود. حرف ما این بود که؛ اما اگر آن ارادۀ یکپارچه حی و حاضر و ناظر و آماده در حفظ ایران نباشد، آنگاه می‌توان هر خاکی بر سر این ملت کرد!

در این لحظه‌ها به‌خود آمده و باهم برآییم! / فرخنده مدرّس

هرگاه توانسته باشیم از این توهم بی‌آزاری و محدود ماندن حمله به ایران و یا از آرزوی شرم‌آور حملۀ بیگانگان به خاک کشور بدرآییم، آنگاه خواهیم توانست فکر کنیم! اول به دور کردن خطر حمله به ایران بی‌اندیشیم، به هر راهی و به هر طریقی! از اتهام به یکدیگر دست برداریم و بدانیم؛ هیچ رنجی بالاتر از این نیست که کسانی که تعدادشان در درون و بیرون میهن اندک نیست، که مجبور شوند، به عنوان آخرین تصمیم ناگزیر و برای نگهداری کشور از افتادن به زیر پای بیگانگان زیر بیرق همین خالدبن ولید جنایتکار حاکم کنونی بایستند. و برای هم‌آنان هیچ افتخار و سرفرازیی بالاتر از آن نیست که در راه آزادی کشور از چنگال تبه‌کار رژیم اسلامی، این دشمن وجودی ایران، در کنار همۀ ایران‌گرایان و همۀ ملت ایران بایستند و پیکار کنند. کسانی هم که بر این نظرند که خطر حملۀ نظامی وجود ندارد، و چند موشک‌پراکنی به جنگ نمی‌انجامد، زهی سعادت! پس به پیکار ملی بیشتر بی‌اندیشند!

دست بکار بازسازی چپ از کژراهه / فرخنده مدرّس

آنچه که گفتیم، تنها تا حد تعارفی بود، در بارۀ گذشتۀ «صادقانۀ» چپ. و برای این‌ بود که نیکفر تنها پیش قاضی نرود تا از خود راضی بازگردد و چپ نگونبختِ در انتظار «رستگاری» را در کژراهه و در دروغ و در غرور کاذب غرق کند. اما همۀ عالم آدم و از جمله تاجزاده و نیکفر می‌دانند که داد و دادخواهی مردم ایران تنها برای آنچه بر میهن گذشته است نیست، بلکه دل‌ها در گرو آیندۀ ایران هم هست. و ایران‌گرایان به جد می‌دانند که این آینده نه بر «ادا و اطوار» و تظاهر به میهن‌دوستی بنا می‌شود و نه بر طرح‌هایی که از گذشته‌هایشان خطرناک‌ترند.

زنان دلاور ایران از فرخ‌رو پارسا تا فاطمۀ سپهری به مناسبت 17 دی 1314 / فرخنده مدرّس

جنبش بیداری زنان، پا به پا با تحولات تاریخی و مدرن شدن ایران، پس از پیروزی انقلاب مشروطه و با آمدن رضاشاه بزرگ پیش رفت. آمدن رضاشاه، همچون نیروی «مشیت» و «قهر طبیعت» در تحقق برنامۀ مشروطه‌خواهی و بنای ایران نو و نقطۀ آغاز تحقق آرمان‌های آزدیخواهانه و حق‌طلبانه زنان بود. مخالفت و مقاومت ارتجاعی را برنمی‌تافت. و در آن مناسبات پس‌مانده، چه خوب، چه سترگ، چه با شکوه، چه  مقتدر و چه ستایش‌انگیز آمد!

ایرانگرایی و دشواری‌های فهم آن / فرخنده مدرّس

در ایراندوستی؛ وقتی فرزندان آن آب و خاک، و محاط در میان همان سه رأس مثلث، را به جرم آن‌که به لباس رزم و ایجاد امنیت درآمده‌اند، با کمترین امکانات حتا برای دفاع از جان خود، چه رسد برای دفاع از امنیت ملت و مردمان، به رگبار تروریست‌های حرامزادۀ اسلامی بسته می‌شوند، نمی‌توان مغموم نشد! مگر آن‌که بگوییم؛ آن مملکت مالِ ما نیست، تا وقتی که در دست فرقۀ تبه‌کار باشد!

با اندیشۀ طباطبایی اسلام از صدر به ذیل آمد! / فرخنده مدرّس

‌ ‌

تقدیم بیاد جاودان استاد ارجمند دکترجواد طباطبائی که یک سالی‌ست دیگر در میان ما نیستند، تا در خجسته سالروزِ میلادشان شادمان باشیم. اما پیمان ما با ایشان پابرجاست، چه آنچه، که در دفاع از ایرانیت خود می‌گوئیم به سپاس آموخته‌هایمان از ایشان است. اگر نابسندگی و کاستی در این دفاع هست، که هست، عذر آن می‌داریم و با یاد ایشان تجدید پیمان می‌کنیم که از کوشش در آموختنِ بیشتر از آثار ایشان برای دفاع استوارتر از ایرانی بودن خود تا زنده‌ایم، دست نشوئیم.

پس از جمهوری اسلامی، جنگل هابزیِ محمدرضا نیکفر! / فرخنده مدرّس

عبارت «انقلاب پنجاه‌وهفت» در حقیقت کلیدِ ورود به خانۀ اشباح افکار و ایدئولوژی‌هایی‌ست که انقلاب شومی از برآیند آنها برخاست و هر دسته از آن افکار در مبانی خود، همانقدر ضد تجدد، ضد نظام آزادی و ایران‌برانداز بودند که آن دیگری که شانس «پیروزی» در کسب قدرت را یافت و به قول معروف «زر» را برد و هم‌یاران سابق خود را، بی‌کلاه، برجای گذاشت و بعد هم به «قربانی» بدل نمود. «قربانیانی» که امروز از موضع طلبکارانۀ یک قربانی، به ظاهر در صف مخالفین رژیم اسلامی ایستاده‌اند، اما «مظلمۀ» خود را نه تنها از نظام پیشین، بلکه از آغاز تاریخ ایران و از نظام پادشاهی و پادشاهان هزاره‌های پیشین، یعنی از کورش و داریوش نیز طلب می‌کنند!

شاهزادۀ ما و حقد و حسد مخالفان / فرخنده مدرّس

اگر تا کنون چیزی از رفتار و منش شاهزاده‌ آموخته باشیم در درجۀ نخست وفاداری اندازه‌نگرفتی و خدشه‌ناپذیر ایشان به مردم و کشور ایران است، و دومین منش نیکویی را که در ایشان دیده و ستایش کرده‌ایم؛ پوست‌نازک نبودن در میدان نبرد در راه اهداف است. آیا چهل‌واندی سال ایستادگی، آن‌هم به‌رغم سنگین‌دلی و بی‌مهری مخالفان و روزگار‌ی بس سخت و ناسوده‌تر گذشتۀ دورتر، کافی نیست!؟ تا انسان را از پای درآورد. ایشان اما نه تنها خود از پای درنیامده‌اند، بلکه نفس وجودشان امیدبخش برای ادامه شده است. هیچ‌کس به اندازۀ همین پنجاه‌و هفتی‌ها نمی‌توانسته‌اند بدانند که شاهزاده و کل خانوادۀ سلطنتی و به تبع آنان، هواداران‌شان بسیار قوی‌دلند و از نیش و زخم، چند ورشکستۀ به تقصیر در عرصۀ سیاست، که سهل است، از نیش و زخم روزگار باکی نداشته و ندارند. زیرا به حقیقتی بس بزرگتر و بس مهمتر یعنی به پیمان ناگسستنی خود با ملت و کشور ایران اشراف یافته‌اند، که در راه آزادی، عزت و شرف و بزرگی این ملت هرچه هم کوشیده شود، بازهم کافی نیست!

پیکار ملی علیه رژیم اسلامی برای حفظ ایران! / فرخنده مدرّس

بحث در بارۀ این عدم اتفاق در صف ایران‌گرایی لازم است و نباید اجازه داد که در صف جنبش ملی همچون شکافی بر سر تعهد به اولویت حفظ ایران، در تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی‌اش باقی بماند، که اسکلت و چهارچوب اصلی و بنیادین ایرانگرایی‌ست و هر تأملی بعد از آن می‌آید. پاسخ و ایستادگی، و البته آمادگی، در برابر خطر علیه این اولویت، از هر سو که ظاهر شود، باید یگانه و یکپارچه باشد. اما پرسش آنجاست که اگر به قول دوستی، «دشمن اصلی ایران در تهران نشسته است» و الویت ما را تهدید می‌کند و به خطر می‌اندازد، با این دشمن چه باید کرد؟ در پاسخ به این پرسش، ایراندوستان حاضر در حاشیه‌های رژیم با هر ملاحظۀ قابل قبول و قابل احترامی که داشته و دارند، اما نمی‌توانند، در پاسخ، نگاه‌شان را از نگاه ایراندوستان حاضر در صف مخالفین این رژیم، که دیگر تعدادشان قابل اغماض و انکار نیست، بدزدند!

گفتگویی با یک دوست، در پی انتشار نوشتۀ «حکایت ما با احزاب تجزیه‌طلب» / فرخنده مدرّس

به نظر من اولین پرسش مهمی که در برابر ضرورت ایستادگی و پیکار علیه رژیم اسلامی خود را به ما تحمیل می‌کند، این است که؛ ما برای چه امری، برای چه غایتی علیه رژیم مبارزه می‌کنیم؟ فرض من بر این است که شما به این پرسش پاسخ می‌دهید؛ برای ایران، برای رهایی کشور برای آزادی و سعادت ملت! و تردید ندارم در هنگام چنین پاسخی در ذهنتان این آرزوها را برای وجب به وجب خاک ایران و برای تک تک ایرانیان، صرف نظر از وابستگی قومی، جنسیتی، دینی، فرهنگی، آیینی، زبانی یا اعتقادی‌شان، دارید. یعنی در حقیقت غایت شما سعادت همۀ مردمانی‌ست که در چهارچوب مرزهای کنونی ایران بسر می‌برند و برای شما نیز در حق بهره‌مندی از سعادت و آزادی و همۀ چیزهای خوب دیگر هیچ تمایزی باهم ندارند. و از نظر شما نیز، به صورت عادلانه‌ و پسندیده‌ای، از حق انسانیِ برابریِ حقوقی برخوردارند.

حکایت ما با احزاب تجزیه‌طلب / فرخنده مدرّس

هدف مشترک احزاب تجزیه‌طلب یعنی «تجزیۀ ایران» ـ و تجزیۀ همۀ مناطق کردنشین ـ که معادل مفهومی آن در میان تجزیه‌طلبانی نظیر مهتدی «استقلال» یا «رهایی ملی ملت کرد»ست، اصل است. برای آنان تقسیم ملت ایران به ملل و تجزیۀ سرزمین ایران اصل است. به همان میزان که برای ما حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی اصل است. طبعاً حفظ این دو اولویت، به مثابۀ مهم‌ترین امر ملی‌، برای ما، در هیچ‌شرایطی نمی‌تواند موضوع بحث باشد. سیاستِ اهل سیاست ما تابعی‌ست از این دو اولویت ملی. بنابراین، در تعهد به این دو اولویت، با دشمن ایران نمی‌توان سیاست کرد، عهد و پیمان بست و او را به حریم وحدت و اتحاد ملی فراخواند و به او امتیاز داد، حتا به ملاحظۀ پیکار علیه جمهوری اسلامی.

واماندگی علم در صف‌آرایی هراس علیه جنبش ملی / فرخنده مدرّس

سقوط اهل علم، در ورطۀ توجیه ماندگاری رژیم اسلامی، که خود آیت‌ نازلی‌ در ضدیت با حکم علم و عناد با فرمان عقل است، دیری‌ست، جز آشفتگی زبان عالم و پریشانی معنای علم فرجامی نیافته است. چنین اهل علمی دیرزمانی‌ست، بدان خطر کرده‌اند که نه شوقی به آموختن‌شان و نه شراره‌ای به احترام‌شان برنیانگیزند. توسل به منطق و زبان علم، که برای توضیح الزامات زندگی در فرآیند بهتر و سالم‌تر زیستن است، در قرابت و آمیزش با پدیدۀ سراسر ناراستی چون نظام اسلامی و در بی‌اعتنایی به نظام فرهنگی همه سویۀ این فرقۀ تبه‌کار که خلاف نفس زندگی‌ست، جز به نمایشی اسف‌بار، از سقوط جایگاه علم و مقام عالم، نیانجامیده است.

ما یک انقلاب ملّی بیشتر نداریم! انقلابی‌ علیه انقلاب 57 / فرخنده مدرّس

پس از آن‌که زمان تاریخیِ بسته شدن علقۀ جنبش ملی و عامل مزید روشن شدن آتش آن جنبش، یعنی آن «بزرگ‌ترین اشتباه» را از زبان و به بیان چشم‌های مسلح و نورهای دیدۀ خود، ارائه کرده و نشان داده‌ایم که «با چنین ملتی نمی‌شد بازی کرد»، امیدواریم به محمد قوچانی، آقای سردبیر نشریات فله‌ای جمهوری اسلامی وطن‌فروشِ بی‌ملت، توانسته باشیم بفهمانیم؛ به بیهودگی طرح پرسش غلط‌ انداز، اما توخالی و غلط نکند که «کدام انقلاب ملی؟» و این‌قدر «با استراتژی چراغ خاموش» بیهوده گردِ «ایرانشهر» نگردد و در پی توطئۀ ایجاد تشتت و پراکندن افکار مشوب و به دنبال درست کردن «انقلاب ملی» تخیلی و بی‌بنیاد نباشد!

سایۀ دست‌درازان آستین کوتاه بر آثار دکتر جواد طباطبایی / فرخنده مدرّس

قوچانی هم بهتر است، اگر فکر می‌کند، هنوز ظرفیتی برای ملی‌گرایی و یادگیری ایران‌گرایی در خود سراغ دارد و می‌تواند، مانند سایر ایراندوستان، سر در راه ایراندوستی بگذارد، و بر مشاوره‌ها و نظرات «استاد ایراندوستی» باریک شود و معنای آنها را بفهمد، اول از همه باید یاد بگیرد؛ در سخنان دکتر طباطبایی تحریف نکند و مغلطه نبافد و اگر فکر می‌کند که فکری و ایده‌ای، در تعبیر و تفسیر از آن سخنان به فکرش رسیده، فروتن باشد و، بدون گستاخی، از برداشت خود سخن گوید… و دوم این‌که؛ از پایین کشیدن این جایگاه و مقام والای فردوسی‌وار ایشان، یعنی تعلق به همۀ ایران، بپرهیزد و سعی در رساندن آن جایگاه به حد مدافعان بی‌مایه «خادم ایران از راه اسلام»، دست بردارد و خود را خوارتر از آن‌چه که هست نکند.

کلیشۀ تکراری کودتای 28 مرداد / فرخنده مدرّس

تردیدی نیست که بخش‌هایی از نیروهای سیاسی و روشنفکری ایران، با نگاه از سر آگاهی و هشیاری به وضعیت‌های واقعی پرمخاطرۀ ایران، در زمان دو کودتای مهم در کشور، یعنی کودتای سوم اسفند 1299 و کودتای 28 مرداد 1332، پیشگام‌تر از دیگران، در ضمیر آگاه خود، با قیاس با خطراتی که ایران را تهدید به نابودی می‌کرد، از این مفهوم تابوزدایی کرده و اقدام به کودتا و مَقدَم آن، در رفع آن خطرهای مرگبار علیه کشور را، مُقدَّم شمردند. … در اذهان عمومی دیری‌ست که کودتا اگر حفظ کشور حکم کند، مقدمش گرامی‌ست، مشروط برآن‌که ضامن حاکمیت ملت و استقلال کشور باشد و تمامیت سرزمینی را حفظ کند.

یادنامه دکتر جواد طباطبایی منتشر شد! / آغاز سخن / فرخنده مدرّس

‌ ‌

گنجینه و میراث گرانسنگ آثار برجای مانده ازدکترجواد طباطبایی، همچون ابزار، اسباب و سلاحی برای دفاع از ایران و برای دفاعِ ایرانیان از خود و از خویشتن سرزمینی و ملی خویش، در دست فرزندان این آب و خاک نهاده‌ شده است. به نشانۀ گرامیداشت و قدردانی از ایشان و از آن میراثِ گرانبها، این «یادنامه» به نام و یاد جاودان‌شان تقدیم می‌گردد.

مارکسیست‌‌های شرمنده و «ملتِ طبقاتی» آینده / فرخنده مدرّس

ارادۀ ملی جمع عددی اراده‌های افراد، گروه‌ها و دسته‌ و طبقاتِ ناظر بر منافع خاص آنها نیست. به عبارت دیگر با پدیداری ملت ساحتی فراهم می‌آید که همۀ آن منافعِ متفاوت در درون آن به وحدت و تعادلی پایدار دست می‌یابند تا اگر بردی دارند، نفع برخاسته از آن برد موجب «بیشترین خوشبختی برای بیشترین مردمان» گردد. خُب پس از این مقدمات می‌توان نتیجه گرفت که ملت‌بودگی ساحتی‌ست یا ساحتی دارد که در آن تعارض و تضاد و تفکیک طبقاتی یا اکثریت و اقلیت راه ندارد، هر چند که همۀ این امور واقعیتی جاری بر بستر جامعه بوده باشند که هستند.

شوکران شکست و نیشِ زهرآگین به ملت / فرخنده مدرّس

یکی از مصداق‌های «من می‌اندیشم پس هست»، محمدرضا نیکفر است و نوشته‌‌هایش. پیش‌تر ما با سیاهۀ طویلی از برساخته‌های ذهنی وی آشنا شده بودیم، از جمله این‌‌که؛ به هوای نَفسِ سیاست‌‌زده گفته بود: «تاریخ خشونت و تبعیضی که ریشه در جامعه دارد، به تاریخ پهلوی وصل است»! اما معلوم نکرده بود؛ به روایت کدام تاریخ؟ به روایت آن تاریخ سراسر جعلی مارکسیستی سابق در بارۀ ایران؟ یا این بی‌تاریخیِ انکارگرایانۀ پست مدرنی و «غربی» امروز؟ همچنین روشن نکرده بود که؛ آن راه‌کارهای پرخشونتِ انقلابِ چریکیِ وارداتی، از آمریکای لاتین، توسط رهبران سازمانی محمدرضا نیکفر، یا آن «نظریۀ» «جنگ مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک» و یا «رد تئوری بقای» اسلافش، که سلاح، خون و خشونت و کشتن و کشته شدن پیامد انکارناپذیر آن بود، چگونه به جامعۀ ایران وارد و «به تاریخ پهلوی وصل» شد!؟

شالودۀ استوارِ آزادی و حقوق برابر در گفتمان ملی / فرخنده مدرس

ملت ایران، در ملت‌بودگی درازآهنگ خویش، میل و پایبندی به نظم و ثبات و امنیت، مبتنی بر مناسبات روادارانه و احترام به حق و مسئولیت انسان را، با تأسیس نظام شاهنشاهی در نخستین صفحات تاریخ جهان سیاست و همچنین تشکیل «جامعه» انسانی در صفحات تاریخ نوشت و به صورت انکارناپذیری ثبت کرد. کیش و منش این ملت از همان آغاز و دین و آیین این ملت از همان ابتدا در یک همنوایی و هماهنگی و درآمیختگی شکل گرفت و تبلور یافت و آنگاه سیاست دولت این ملت، یعنی نخستین نظام شاهنشاهی جهان بر شالودۀ رواداری، دوستی، مهرورزی و دادگری را صورتبندی کرد و روح ملی را در تداوم تاریخ‌اش به درون ساختار و سیاست‌های نخستین دولت خویش جاری نمود.

گفتمان آینده و بحث‌های امروز / فرخنده مدرّس

کسی که در فکر فرار به جلوست، از گذشتۀ خود می‌گریزد و در این گریز هر راهی را می‌جوید، جز آن راهی که به روشنگری ریشه‌ها و سهم مسئولیت‌ها در مصیبت‌زایی و فاجعۀ امروز برسد. فکر گریز از گذشته نسبتی با انسداد کژراهه‌ها در آینده نیز ندارد. زیرا گفتیم که حال ما معلول گذشته‌مان‌ است. امروزِ ما را گفتمان 57 رقم زده است. نیرویی که بخواهد حال را تغییر دهد، اما نداند یا نخواهد بداند که این «حال» از چه برآمده است، نمی‌داند که چه چیز را باید تغییر دهد. کسی که نداند که عوامل و عناصر مؤثر در ساختنِ امروز چه بوده‌اند، یعنی وقتی نتایج افکار و عمل خویش را نشناسد یا نخواهد بشناسد، نمی‌تواند بگوید چگونه آینده‌ای را می‌تواند یا می‌خواهد از دل امروز وعده دهد یا رقم بزند. تکرار همین حال در آینده را؟ مسلماً امروز دیگر تکرار نخواهد شد. آیندۀ ایران در آیینۀ امروز کابوس بسیار بزرگتری‌ خواهد بود.

بحث بر روی «گفتمان» و نه «کسان»! / فرخنده مدرّس

تکیه بر فرآیند بی‌اثری کلام بر چشم‌فروبستگانِ پنجاه‌وهفتی، نه برای تعطیل بحث، بلکه در تلاش برای جلب نظر به سوی دیگری‌ست، بدین سو که نباید اجازه داد؛ موضوع، مضمون و تراز سخن امروز ما را «کسانی» تعیین کنند، که نه تنها شرم از حال ندارند، بلکه همۀ همّ‌شان وصل کردن آن گذشتۀ سرافکنده و شرم‌سارِ پنجاه‌وهفتی به آینده‌ای‌ست که گویا قرار است بار دیگر وعده‌گاه شعارهای پوچ و وعده‌های وارونه و بی‌ریشه گردد. طبیعی‌ست که با چنین کسانی که پاک بازنده‌اند، همه چیز را باخته‌اند، خوش‌نامی در تاریخ را که سهل است، حتا آزرم وجدان را نیز باخته‌اند، نمی‌توان و نمی‌باید، بیش از آنچه لازم بوده است، نرد کلام باخت.

هواداران نظام پادشاهی را نباید تنها گذاشت! / فرخنده مدرّس

لازم‌ست، با درنگی بر اتهام «بی‌مخی» نشان دهیم که این اتهام برازندۀ چه کسانی‌ست؟ چه کسانی یا چه دسته‌هایی، در حقیقت امر، «بی‌مخ» بوده‌اند؟ هواداران نظام پادشاهی یا سازمان‌ها‌، احزاب چپ و ملی ـ مصدقی و ملی ـ مذهبی و اکثریت بزرگ روشنفکران ورشکستۀ اخلاقی که در 57 به دست خود نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه را در ایران حاکم نمودند، تا همۀ آزادی‌ها را از میان بردارد، نظم و نسق جامعه را از هم بدرد، منافع کشور و ملت را قربانی اهداف امت‌گرایانه و اسلامی خود نماید و چوب حراج به کشور، به نفع چین و روسیه بزند؟

نابسندگی حضور در لحظه‌های دشوار پیکار ملی / سخنی با هواداران پادشاهی مشروطه / فرخنده مدرّس

دست هواداران پادشاهی مشروطه، با نگاه به گستردگی آنان و با توجه به مشروعیت مبارزات و اهدافشان، و در قیاس با شرایط دشوار پیکارگران درون کشور، در رفع موانع برای سازماندهی و هماهنگی برای حضور به موقع در پشتیبانی داخل، به هیچ روی بسته نیست. جبهه‌ای که یکبار حضور هماهنگ و منسجم و درخشان خود را پیروزمندانه به نمایش گذاشته است، نمی‌تواند، سکوت و بی‌تحرکی بی‌موقع خود را، در آن لحظه‌های دشواری که مردم در میهن به حضور منسجم، یک‌پارچه، فعال و غرش اعتراضی آنان بیش از پیش نیاز داشتند، به هیچ وجه توجیه کند.

«جمهوری‌خواهی» در گرداب سیاست‌بازی / بخش پایانی / فرخنده مدرّس

هیچ سخنی سبکسرانه‌تر و بی‌معناتر از این پرسش نمی‌نماید که: «آیا انسان مهمتر از خاک یا خاک مهمتر از انسان است؟» انسان یک حقیقت است با همۀ تعلقاتش. او را به عنوان یک موجود، یک هستی و یک پدیدۀ واقعی نمی‌توان منتزع از واقعیت عینی‌ و منفک از تعلقاتش، به عالم هپروت انتقال داد و آنگاه به صورت یک امر موهوم، انتزاعی و غیرواقعی پرستید و یا او را، به صورت بی‌معنایی، در برابر تعلقاتش، از جمله در برابر خاک، میهن، هم‌میهن، مأوا، موطن، حتا آرامگاه و مزارش قرار داد. علاوه براین، برای تأسیس یا به رسمیت شناساندن و شناختن تعلقات جدید و برحق انسانی‌اش هم نمی‌توان و نباید تعلقات برحق دیگرش را نفی کرد یا از او بازستاند.

«جمهوری‌خواهی» در گرداب سیاست‌بازی / بخش نخست / فرخنده مدرّس

از نظر همۀ آن انقلابیون، بدون استثناء، هر رویکردی به مشروطیت، دفاعیه‌ای از نظام پادشاهی محسوب می‌شد. به همین دلیل، ضدیت با پادشاهی، از سوی مجموعۀ نیروهای انقلابی، منضم و ملزم به ستیز با مشروطیت ایران نیز بود. در خور توجه این‌که؛ در کانون این ستیزِ انقلابیون هیچ تفکیکی میان این دو امر، یعنی پادشاهی و مشروطه وجود نداشت، اصلاً قد و قامت فکری‌شان به این مرتبه نمی‌رسید و تا این درجه توان ارتقاء نداشت.

حدیث نفسِ پیوندِ مردم و شاهزاده / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

برای دریافتی فراتر از احساس عاطفی و برای ارائۀ درکی عقلانی از منطق و ضرورت وجودی نماد وحدت ملی به مثابۀ کانون جلب اعتماد عمومی، خوب‌ست، در تجربه‌‌هایی نظر کنیم که، به سپاس از بخت بلند، خود درگیر آن‌ها نشده‌ایم. به عنوان نمونه باید از عراقی‌ها، از سوری‌ها، از لیبیایی‌ها و از افغان‌ها بپرسیم که چرا از مبارزات چندین دهۀ گذشته‌اشان، جز زمین سوخته و جز «ملت‌»‌های از هم دریده هیچ برجای نمانده است؟ در پاسخ به این پرسش، بیدارترین‌شان، بی‌تردید خواهد گفت؛ ما از آن موهبت ملت بودن، از آن انسجام درون، و از آن اقبالِ داشتنِ نماد این انسجام  و  یگانگی ملی، از رهبری که از آنِ همگان باشد و  در اندیشۀ کشور و ملت، بهره‌ای نداشتیم. فهم جان‌مایۀ این وحدت و رؤیت روح و ریشۀ این انسجام از دسترس آنان، به دلایل بسیار، بیرون بوده است.

پویش مشروطه‌خواهی در تنگنای «آستانه» / فرخنده مدرّس

مصطفی نصیری وقتی از «دانستن منظور مشروطه‌خواهی» آباء مشروطه‌خواه ما سخن می‌گوید، قبول کرده است که ما، در «عملِ مبتنی بر اندیشۀ مشروطه»، بسیار پیش آمده‌ایم و پس از این توقف «کوتاه» فلاکت‌بار نیز ادامه خواهیم داد. همین توقف فلاکت‌بار هم، ما را در عمل بسیار پیش برده است. من تردید ندارم که همان مقالۀ «مشروطه عثمانی یا تحفة‌العثمانی»، در وجه مهمتر و سنگین‌تر آن، و بکارگیری لقب «رضاشاه» توسط نصیری، در نوشتۀ «خودمله‌پنداران و خودمله‌انکاران» نیز نشانه‌های مبرهنی‌ هستند، در ترک «آستانۀ دارالسلطنۀ تبریز» و رسیدن به پیروزی مشروطه و پذیرفتن دگرگونی‌های اساسی در حیات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ما، از سوی ایشان، که مرا بیش از همه و بیش از همیشه از داشتن چنین معلمی سربلند می‌کند.

جبهۀ قدرتمند مشروطه‌خواهی نسل نو / فرخنده مدرّس

این نیرو، ــ هواداران سرسخت بازگشت به مشروطه ــ نهال‌های برومند برآمده از بذرهای افشاندۀ چهاردهه‌واندی بر زمین پیکار ملی، و تآلی «جنبش پایداری» و «جنبش بیداری» ایرانیانند. و در دفاع از ایران و در حفظ الویت‌های ملی و میهنیِ خود پیروی از مکتب «دفاع از ایران به مردی و نامردی» و رفتن تا «اندیشیدن به نیاندیشیدنی‌ها»، حتا تا مرزهای بیرون از تآب‌اوری خود را پیشۀ خویش ساخته‌اند. در این مکتبِ ماندگار، کشور و ملت ایران محور است. این محور باید بماند تا بر گرد آن پویش خوشبختی، دمکراسی، حقوق بشر، آزادی و هر امر نیک دیگر در امور انسانی، به گردونۀ تولید و بازتولید افتد.

تنها بر اعتماد ملی می‌توان تکیه کرد! / فرحنده مدرّس

«ما»، همۀ ما بدون استثناء، در هر موقعیت و در هر سطحی، در برابر سلامت آیندۀ ایران مسئول هستیم. ما مجاز نیستیم به وخامت وضعیت و به مخاطرات علیه موقعیت پرخطر ایران، بی‌افزاییم و وضع را، در آینده، از آنچه که هست بدتر کنیم. در فردای پیروزی بر رژیم اسلامی «ما» نمی‌توانیم ایران را به میدان جنگ با کسانی بدل کنیم که از همین امروز ضدیت خود را با اصول و اولویت‌های کشور و ملت نشان می‌دهند، و به رغم این به آنها روی خوش نشان ‌می‌دهیم! آنان را، تا وقتی ضدیت خود را با ایران یکپارچه و ملت واحد آن کنار نگذاشته‌اند، باید از همین امروز منزوی کرد. آیندۀ ایران را بر پایۀ انسجام ملی و با تفاهم ملی بر مبانی و اصول وحدت ملی کشور و بر اساس اعتماد می‌توان ساخت نه با نبرد بر سر مرگ و زندگی ملت و کشور.

نقش گفتمان فراگیر ملی را نادیده نتوان گرفت! / فرخنده مدرّس

‌ ‌

شاهزاده به سیاق و سنت پدر و پدربزرگ خود با پیام وفاداری به ایران و برتری دادن به آرمان نگه‌داری این سرزمین آغاز کردند و چهاردهه و اندی با شکیبایی و با استواری اخلاقی همان سنت را بردوش کشیدند، تا مردم ایران، رفته رفته، به خود آمدند و ایشان را به عنوان نماد وحدت ملی خود و به عنوان ضامن آیندۀ ایران، در کانون مهرشان نشاندند و برای «رهایی ایران» با ایشان هم‌پیمان شدند. از هر دو سو باید به این پیمان وفادار ماند. حمایت شاهزاده از آن «سند مرده» پیمان‌شکنی‌ست.

مقدمه‌ای در تسلای روان / فرخنده مدرّس

پیش از آن‌که واقعه رخ دهد، داشتم می‌نوشتم: بی‌خبری و سکوتِ سنگین در اطراف دکتر جواد طباطبایی، و طولانی شدن فاصله‌ میان نوشته‌های کوتاه ایشان یا ناتمام ماندن پاره‌ای از آنها، سایه‌ای از دلهره بر دلِ خوانندگان علاقمند به آثار ایشان می‌افکنَد، همراه با این پرسشِ، شاید، بی‌پاسخ که؛ تکلیف آن پروژۀ سترگی که، مأوای خود را در چندین هزار صفحه آثار ایشان یافته، چه خواهد شد؟ نقطۀ پایان، بر آن صفحات و آثار، و بر کدام کنج تاریخ ایران خواهد افتاد، و با چه مضمون و کدام نتیجه‌گیری‌ها؟ در این میان آن دلهره به حقیقت پیوست.

آگاهی ملی، ملاک سنجشِ مبانی تجزیه‌طلبی / فرخنده مدرّس

اهمیت هشدار مصاحبه شونده را باید در معنای این نکته دید که؛ مرام و باور، کنش و واکنش و اراده و تصمیم اعضا و رهبری یک حزب ـ از جمله احزابِ تجزیه طلب ـ آن‌گونه «می‌رویند و پرورش می‌یابند» که مبانی و اصول آن حزب به آنان حکم می‌کنند. به همان صورتی که مبانی فکری و فلسفۀ سیاسی، هر نظام حکومتی، بر اراده و تصمیم، بر کنش و واکنش و بر سیاستِ سران و کارگزاران آن حکومت، نقش تعیین کننده‌ای دارند. مبنای چنین نگرشی به امر اتحاد و قبول ائتلاف، طبعاً تکیه بر اهمیت آگاهی‌ و اندیشیدن بر عمل دارد. ائتلاف مانند هر «عملی ـ در میدان سیاست ـ اگر نیاندیشیده باشد، به فاجعه خواهد انجامید.» نمونۀ بارز آن در تجربۀ انقلاب اسلامی‌ست.

نواختن سُرنای دمکراسی و حقوق بشر از سرگشاد! / فرخنده مدرّس

تجزیه‌طلبان بی‌ملاحظه و صریح می‌گویند؛ «هیچ پیش‌شرطی» را نمی‌پذیرند، اصلاً ملت ایران را به رسمیت نمی‌شناسند که برای رهایی او و برای بازگرداندن حق حاکمیت‌ش کمر همت «ائتلاف» و «اتحادی» بربندند! می‌گویند؛ در ایران نه یک ملت بلکه «ملل» وجود دارند، که حق‌شان بر دمکراسی‌ معنایی جز «حق جدایی»، البته با اتکا به «آرای قومی»، ندارد. حقوق بشر را از ماهیت شهروندی و فردی آن تهی ساخته و در آن «حقوق سیاسی اقوام» تزریق می‌کنند، تا براین مبنا «ملت‌‌سازی» خود را، در انظار «جهانی» به کرسی «حقوقی» نیز بنشانند.

انقلاب 22 بهمن 57 ضد «زن، زندگی، آزادی» / فرخنده مدرّس

آقای میرحسین موسوی، ضجۀ روح‌شکنِ مادرانِ آن دخترانِ دلبندِ در بند انداخته، با تیر به خاک افتاده، از بلندی پرتاب شده و آن فریادِ دادخواهانۀ مادرانِ آن چشمانِ آهووشِ از دست رفته، که از شنیدنش قلب‌ها به آتش کشیده می‌شوند، را نمی‌توان با چنن خدعه بزرگی از طنین انداخت. خیر! نمک بر زخم‌ها نپاشید، دروغ نگویید و مردم را فریب ندهید؛ بنیاد انقلاب 22 بهمن 57 بر «زن، زندگی، آزادی» نبوده و نیست.‌ ‌

هر اشتباهی به عمر نظام اسلامی می‌افزاید! / فرحنده مدرّس

بر کسی که برای ایران و برای رهایی ایران از دست نظام اسلامی قامت راست کرده و به دلایل منطقی و موجه تاریخی، رفته رفته با تغییر گفتمانی و نسلی، در مرکز توجۀ بخش بزرگی از مردم ایران قرار گرفته و این مردمان، در پیشبرد استراتژی پیکار ملی خود علیه نظام اسلامی، و برای «پس گرفتن ایران»، به او به چشم اعتماد می‌نگرند، بر او بیش از هر کس دیگری لازم است که از هر اشتباهی بپرهیزد، تا به عمر نظام اسلامی نیافزاید.

ضرورت تصفیه حساب با انقلاب 57 «برای نجات ایران»! / فرخنده مدرّس

ناراستی دیگر در بیانیه موسوی وعدۀ «حاکمیت قانون» است، بی‌آنکه به روی خود آورد که؛ حکومت قانون در ایران با مشروطیت مستقر شده بود و در استقرار نهادهای جدید و گسترش نظام حقوقی مدرن خود می‌رفت بساط سلطۀ قانونی و فرهنگی اسلامی در ایران را برچیند. موسوی اقرار نمی‌کند که انقلاب اسلامی علیه چنین روندی برخاست. او نسبت «حاکمیت قانون» خود را با نظام شرع و موازین اسلامی آزادی‌سوز و ناقض حقوق انسان‌ها ناگفته گذاشته…

شرارت بی‌پایان اصلاح‌طلبان / فرخنده مدرّس

اصلاح‌طلبانی، مانند زیدآبادی و عبدی و امثالهم از طریق تبلیغات در بلندگوهای رسمی، سعی وثیق دارند تا گناه ددمنشی و توحش سرکوب دستگاه ولایت خود را به گردن دیگران بی‌اندازند. آنها مدعی‌اند جرم خونی که، به دست سرکوبگرانِ سر به فرمان رهبر، از پیکر جوانان و مردم ایران ریخته می‌شود به پای کسانی‌ باید نوشته شود که این رژیم نفرت‌انگیز را نمی‌خواهند و به راه انقلاب و سرنگونی تمام رژیم می‌روند. می‌گویند؛ هر گردن دلاوری از فرزندان این مرز و بوم که بر دار می‌شود، مسئولیتش به پای ایرانیانی‌ نوشته می‌شود که در بیرون از میهن خویش‌اند اما در اعتراض به این بیدادگری‌ها سکوت نمی‌کنند.

نقش اسلام در واپس‌ماندگی ما؟ / فرخنده مدرّس

به‌رغم آن‌که، در دهه‌های تدارک انقلاب اسلامی و در مقطع استقرار نظام اسلامی، شاخص‌های جدید و مؤثری، مانند ایدئولوژی‌های گوناگون و افکارِ ضدملی نیروهای رنگارنگ، وجود داشت، که تأثیر مخرب و مشوب همه جانبۀ آنها را نمی‌توان و نباید انکار کرد، اما نمی‌توان از آنها هاله‌ای ساخت که طرح پرسش اصلی و مرکزی بحران برخاسته از عقب‌ماندگی را به تعویق اندازد. به‌رغم همه صور «جدید» نزول و سقوط برخاسته از انقلاب ایدئولوژیک 57، اما ماهیت و سرشت اصلی نقش سنگین دینمداری و حضور بخش بزرگ اهل دین در ایران و نقش عریان هر دو در لحظات کنونی را، تنها به تأثیر «ایدئولوژی» و نقش «روشنفکری» حواله دادن، ما را از طرح آن پرسش مهم اصلی دور می‌کند. از طرح این پرسش که: «نقش مذهب در واپس‌ماندگی ما چیست و با آن چه باید بکنیم؟» البته که این پرسش مرکزی به هیچ عنوان به منزلۀ نادیده گرفتن مسئولیت نیروهای دیگر در پیش آمدن فلاکت امروز نیست.

سخنرانی فرخنده مدرس در مراسم افتتاح سازمان مشروطه ایران در کلن

مشروطۀ پادشاهی، تاریخ درازدامنی دارد. تاریخی، هر چند با نتایج درخشان و بی‌سابقه‌، اما این تجربۀ تاریخی ناکامی‌های فراوانی را نیز به همراه داشته است. این نام را برخود نهادن، با خود مسئولیت بسیار سنگینی می‌آورد، یعنی مسئولیت آگاهی را! چه در شناخت و احیای دستاوردهایش، که در صورت احیای آنها به اقتضای زمان و انتظارات جدید می‌تواند ما را به جاهای بسیار بلندی برساند و چه در شناخت و پرهیز از ناکامی‌هایش، که دیگر نه زمان و نه فرصتی برای تکرار آن‌ها در ایران نمانده است.

کدام اسلام؟ نه «این اسلام» و نه «آن اسلام»! / فرخنده مدرّس

در شرایطی که شمع وجود میهن، به عنوان نتیجۀ مصیبت‌بار داعیۀ قدرت و استقرار نظام اسلامی،‌ رو به خاموشی‌ گذاشته است، و ضربه‌های آخر به هستی این کشور، به عنوان پیامد چهل و اندی سال «سیاست‌های استراتژیکی اسلامی» تدارک می‌شوند، سخنان «آیت‌الله علوی بروجردی» نه تنها پس افتاده از زمان و بی‌تأثیر بر موقعیت پرخطر کشور، بلکه تنها بیان بخشی از حقیقت است، که کمکی به دو ضرورت، یعنی پایین کشیدن رژیم اسلامی از قدرت و بیرون بردن دیانت از سیاست نمی‌کند.

قدردانی از تقویت پیکار ملی ایرانیان / فرخنده مدرّس

برانگیخته شدن خشمِ کسانی‌ که، «جاه‌طلبی‌های» خُرد و بی‌مقدار خود را در برابر پیکار ملت ایران، ارجح می‌دارند، پس از هشداری که دکتر طباطبایی دادند، دور از انتظار نبود. همچنین انتظار می‌رفت که کینه‌توزی کسانی که روزشمار تجزیۀ ایران هستند، یا خود را متحد سیاسی، تاریخی و «طبیعی» سازمان‌های تجزیه‌طلب می‌دانند، علیه دکتر طباطبایی اوج تازه‌ای گیرد. نه آن خشم و نه این کینه‌ورزی هیچ‌کدام دور از انتظار نبود. اما شگفتی‌آور تنگ شدن خُلق دوستانی‌ بود که مدعی دفاع از پیکار ملی ایرانیان هستند و آرزوی بیرون آمدن پیروزمندانۀ ایران از بند رژیم اسلامی را دارند.

پایندگی پیمان ارتش ملی ایران برای دفاع از تمامیت سرزمینی و وحدت ملی / فرخنده مدرّس

ارتشیانی که از چنگ جوخه‌های اعدام حکومت نوخاستۀ انقلابی رسته بودند، محروم از حمایت و جریحه‌دار از بدعهدی مردمان خود، و به رغم آن‌که فردایشان تیره‌ می‌نمود، اما، زیر فرماندهی «تیمور لنگی» دیگر، در آن جنگ هشت ساله شرکت جسته، دلیرانه سینه‌هایشان را دیواری ساختند و از میهن‌ و از مرزهای کشور دفاع کردند. افسران و سربازان ایران از آزمایش وفاداری به پیمان دفاع از ایران، از میان آتش و خون سرفراز بیرون آمدند. از آن پس بود که ورق برگشت و ارتش بار دیگر در نگاه ملت عزت خود را بازیافت و ایرانیان بدان باردیگر به ستایش و احترام نگریستند و ایدۀ ارتش بار دیگر در حافظۀ ایرانیان رو به روییدن نهاد. و از آن پس بود که ارتشِ باقی مانده در دست و اختیار رژیم اسلامی به نقطۀ امید و اتکای ایرانیان، برای روز مبادای ایران، بدل گشت.

اصلاح‌طلبان در نشئۀ فریب / فرخنده مدرّس

پیکار امروز ایرانیان، به سرکردگی جوانان، برای آزادی، برای حقوق برابر انسانی و برای ایران ا‌ست. پیکاری‌ست که نه تنها تمام موجودیت و هستی نظام اسلامی را به لرزه انداخته، بلکه تمام نفوذ و سلطۀ فرهنگ اسلامی آن را نیز در برابر پرسش‌های اساسی و گذار ریشه‌ای از آن قرار داده است.