اوج بی‌آزرمی پس از کشتار بزرگ رژیم اسلامی! ـ فرخنده مدرّس

گویی ایران بازار دلالان زیر دستِ مافیای اسلامی‌ست، که بشود بر سر این میراث گرانسنگ ایرانی آن، چانه زد و به ارادۀ سیاه معطوف به قدرت اسلامی و باعث شرمندگی بشریت در تاریخ جهان، خوراک ناپاک رساند! گویی این میراث که ستون استقامت ایران است، همانند اموال ملتِ بی‌دفاعِ ایران امروز است که قابل تاراج اسلام‌زدگانِ کنونی‌ باشد! که این انیرانیان از تبار تازی و ترک و مغول بتوانند، با ذات پلید مافیایی و با دستِ جیره‌خوری‌ در سفرۀ حرامیان حاکم، این میراث ارجمند ملی را نیز مصادره و حیف و میل نمایند! ای احمدِ ابن زید، ای برگزیده واعظ، «زهی خیال‌ باطل»!

اوج بی‌آزرمی پس از کشتار بزرگ رژیم اسلامی! فرخنده مدّرس

در کنار همۀ نمودهای عینی و انکارناپذیر نابسامانی، خودکامگی، فساد و تباهی برخاسته از نتایج انقلاب پنجاه‌وهفت که در سرشت شریر و اعمال پلیدِ فرقۀ تبه‌کار حاکم متبلور بوده و آن را در قیاس با تمامی رژیم‌های جنایت‌پیشه در تاریخ بشری، همتا کرده است، اما آنچه در برانگیختن شگفتی و ناباوری دست بالا را یافته، پاره کردن یک به یک و پیوستۀ پرده‌های بی‌شرمی و بی‌آزرمی‌ بدست بازماندگان «روشنفکری ـ سیاسی» پنجاه‌وهفتی‌ست. خاصه در روزهای پس از قتل‌عام نوباوگان و جوانان کشور بدست رژیم که مرزی برای حفظ قدرت پَلشت خود نمی‌شناسد و آماده است در ریختن خون مردم ایران و به خیال لئیم خود در نابودی ایران تا آخر برود! و «روشنفکری» خادم پنجاه‌وهفتی و در رأس آنان، افراد بی‌آزرمی از صف اصلاح‌طلبان، با هرزه‌‌پراکنی و کذب‌گویی، گوی بی‌آزرمی را از کارگزاران نظام‌های ایدئولوژیک استالینیستی و فاشیستی ربوده‌اند. به پیروی از شیوۀ آنان یعنی «تکرار دروغ‌های بزرگ»، آن‌هم متمرکز، علیه شاهزاده رضاپهلوی، به خیال آن‌که مردم آنها را باور خواهند کرد! اما بکار بستن این «هنر لئیم اشاعۀ دروغ‌های بزرگ» که یوزف گوبلز، وزیر تبلیغاتِ دستگاه مخوفِ ناسیونال ـ سوسیالیسم هیتلری، به ابداع آن مفتخر است، دیگر موجب شگفتی و باور نباید باشد.

زیرا صرف نظر از تجربه‌های شناخته در تاریخ جهان و روشنگری‌های گسترده در بارۀ شیوۀ عمل رژیم‌های ایدئولوژیکی مانند رژیم‌های ناسیونال سوسیالیستی و استالینی، اما چنین فطرت پستی، در سرشت انقلاب و رژیم اسلامی از بدو بسته شدن نطفۀ خلقت زشتِ آن، نهفته بود. آیا تنها یک نمونۀ آتش‌زدن سینما رکس آبادان و سوزاندنِ زنده زندۀ چند صد تن انسان بی‌گناه و سپس انداختن آن به گردن دستگاه امنیت نظام وقت، کافی نیست!؟ هرچند زمانی چند و، دریغا و صدافسوس، فاجعه‌های پیوسته بزرگتر شونده، به انضمام اقرارهای شرکای جرم و جنایت رژیم اسلامی، لازم بود، تا مردم ایران به عنوان آحاد امروز این ملت تاب‌آور، طی نزدیک به نیم‌سده این لئامتِ جنایت و دروغ‌های بزرگ را بشناسند و دیگر باور نکنند! آن‌هم از راهِ زیستِ تجربه‌های تلخ خود، با تمام حس و هستی خویش، حتا با پرپر شدن زیباترین گُل‌های هستی‌شان در برابر چشمان ناباور! مردم ایران غمی غیرقابل تصور و بس سنگین بر دل دارند. باشد و امید است کمرشان از زیربار سهمگین این غم راست شود! باید خوددار بود و به خود و به آنان باید زمان داد، تا شاید اندکی از بار سهمگین و سنگین بر دل را، در نقطه‌ای از گذر این زمان، برزمین نهند. آیا می‌شود؟ نمی‌دانیم شاید و امید است که ممکن باشد! با این امید که ماشین سرکوب و خون‌ریز رژم هرچه زودتر و برای همیشه، بدست مردم این خاک از کار بی‌افتد و دستگاه تبلیغاتی و دروغ‌پراکنی آن با نقش‌آفرینی گوبلزک‌هایش، باز هم بدست همین مردم، خاموش، نابود و ناپدید شود! بچه‌گُبلزهایی که حتا آنقدر شرم ندارند که چند صباحی، در برابر غم مردم، زبان بی‌آزرم فروکشند و نمک بر زخم‌ها نپاشند! چه می‌شود کرد؟ فرهنگ اسلامی‌شان، تا این حد هم، به آنان یاد نداده است!

اما امروز با روح و روانی ناشاد، لیکن نه ناامید، با سکوتی از سر احترام در برابر این دل‌های غم‌زده و با گردنی خمیده در برابر فرزندان دلاور این مرز و بوم، در سراسر و در اقصا نقاط میهنِ داغدار، زبانِ خشم در کام مهار می‌کنیم! و پاسخگویی به برخی اراجیف و اکاذیب پیروان وزیر تبلیغات دستگاه هیتلری را به بعد وامی‌گذاریم! خاصه آنجا که میراث بزرگ فرهنگ ملی ایران را به اسلام خود می‌آلایند! و هنوز در این بی‌آزرمی خیال‌های خام در سر می‌پرورانند! و آنقدر نادانند و عقب‌مانده از آگاهی‌های ملی تازه که ازخود نمی‌پرسند؛ میراث فردوسی حکیم حماسه‌سرای تاریخ پهلوانی ایرانیان و احیاگر زبان پارسیِ مقاوم و گردن‌افراشته در برابر زبان «مقدس» عربی، یا میراث فارابی، فیلسوف مدنیت و دیانتِ با فضیلت و سِرشته با عقلانیت، در برابر «اسلام‌ الاصالة» تبار تازی‌زدۀ سلطه‌جویان «اهل غلبۀ» کنونی، و بدون هر نسبتی با فلسفۀ حکومتی مبتنی بر تعصب و قشریگری و خون‌ریزی با ذات طالبانی، داعشی، حشد‌الشعبی، زینبیون، فاطمییون، سپاهی، بسیجی، خمینی و خامنه‌ای، را چه کار! و چه نسبتی با بچه‌گوبلزهای رژیم اسلامی به فرماندهی علی لاریجانی!؟ چه ربطی دارد با میراث فکر خسروانی سهروردی که آمده بود تا بگوید؛ «کارش احیای حکمت فرزانگان ایران باستان و حکمتش ادامۀ خسروانی‌ست»، که او نیز به گناهِ همین کار بدست فقیهان آدمکش به قتل رسید! یا چه نسبتی با خواجۀ شیراز که سینه‌ و دیوانش نگهبان «آتشی» شده است که «هرگز نمیرد در دل»! که زبان و عقل مداراگویش که سده‌هاست شور و شوق در جانِ و روانِ بافرهنگ‌ترین، فرهیخته‌ترین و خردمندترین انسان‌های جهان می‌افکند! انسان‌هایی که به جان انسان را دوست دارند و انسانیت را می‌ستایند!

گویی ایران بازار دلالان زیر دستِ مافیای اسلامی‌ست، که بشود بر سر این میراث گرانسنگ ایرانی آن، چانه زد و به ارادۀ سیاه معطوف به قدرت اسلامی و باعث شرمندگی بشریت در تاریخ جهان، خوراک ناپاک رساند! گویی این میراث که ستون استقامت ایران است، همانند اموال ملتِ بی‌دفاعِ ایران امروز است که قابل تاراج اسلام‌زدگانِ کنونی‌ باشد! که این انیرانیان از تبار تازی و ترک و مغول بتوانند، با ذات پلید مافیایی و با دستِ جیره‌خوری‌ در سفرۀ حرامیان حاکم، این میراث ارجمند ملی را نیز مصادره و حیف و میل نمایند! ای احمدِ ابن زید، ای برگزیده واعظ، «زهی خیال‌ باطل»!