انقلاب بعدی ایران ـ نور پهلوی

ایرانیان به خیابان‌ها ریختند، شعار دادند، اعتراض کردند و خواستار پایان استبداد شدند. آنها تنها خواهان تغییر نبودند؛ آنها امید خود برای فردا را صدا زدند. این امید پدر من بود

انقلاب بعدی ایران ـ نور پهلوی

من از خانواده‌ای می‌آیم که با جسارت رویا می‌دید و بی‌وقفه می‌جنگید تا آن رویاها را به واقعیت تبدیل کند. پدربزرگم، محمدرضاشاه پهلوی، تلاش کرد با اصلاحات گسترده، ایران را مدرن و شکوفا کند؛ اصلاحاتی که سطح زندگی را ارتقا می‌داد، آموزش و حقوق زنان را گسترش می‌داد و جایگاه ایران را در میان کشورهای بزرگ جهان بازمی‌گرداند. پدرم، رضا پهلوی، همیشه امیدوار بود روزی مردم ایران بتوانند آزادانه آینده‌ای دمکراتیک، سکولار و آباد را بر پایه کرامت و حقوق بشر انتخاب کنند.

سال‌ها گمان می‌کردم این رویاها هرگز تحقق نخواهند یافت. تجربه به انسان می‌آموزد که در دنیایی که قدرت بدون محدودیت دنبال می‌شود، شرافت اغلب به عنوان باری سنگین تلقی می‌شود و من به این شک افتاده بودم که صداقت بتواند پیروز شود.

هفته‌های اخیر آن باور را تغییر داد.

پدرم به مدت ۴۷ سال در تبعید نماینده ایران بوده، در حالی که رژیم‌ها و منابع قدرتمند سعی کردند او را تضعیف، حذف یا بی‌اعتبار کنند. با این حال، وقتی لحظه فرا رسید، ایرانیان به خیابان‌ها ریختند، شعار دادند، اعتراض کردند و خواستار پایان استبداد شدند. آنها تنها خواهان تغییر نبودند؛ آنها امید خود برای فردا را صدا زدند. این امید پدر من بود.

علی‌رغم دهه‌ها تبلیغات، تهدید، زندان و تهدید مداوم به مرگ، مردم ایران به وضوح دیدند. آنها پدرم را نه از دیدی تحمیل شده، بلکه همان‌طور که هست دیدند: مردی با نیت والا، با عشق به کشور، آماده فداکاری برای بازگرداندن ایران به جایگاه واقعی‌اش به عنوان کشوری آزاد، دمکراتیک و مستقل.

بیش از چهار دهه، ایرانیان تحت سیستمی زندگی کرده‌اند که نمایانگر کرامت، آرزوها یا میراثشان نبوده است. با این حال، سرکوب نتوانسته است چیزی اساسی را خاموش کند: اعتقاد به اینکه ایران می‌تواند دوباره جایگاه مشروع خود را در میان کشورهای آزاد جهان باز یابد.

آنچه نامشخص باقی مانده این است که آیا جامعه بین‌المللی به همان استاندارد عمل خواهد کرد و اصول را بر راحتی ترجیح خواهد داد و اراده مردم ایران را بر منافع کوتاه‌مدت مقدم خواهد داشت یا خیر. پرسش پیش روی ما دیگر این نیست که آیا ایران تغییر خواهد کرد، بلکه این است که چگونه تغییر خواهد کرد و آیا جهان در کنار مردم ایران خواهد ایستاد تا آنها تصمیم بگیرند چه چیزی در انتظارشان است.

‌ ‌

گذار مبتنی بر وحدت

پدرم هرگز به دنبال قدرت برای قدرت نبوده است. او همیشه روشن و ثابت قدم بوده: نقش او کمک به هدایت ایران در گذار تاریخی به سیستمی است که مردم ایران آزادانه خود انتخاب خواهند کرد.

در سال‌های پیش رو، ایران به رهبری پایدار و معتبر نیاز خواهد داشت که قادر باشد نسل‌ها، ایدئولوژی‌های سیاسی، اقوام و ادیان را به هم پیوند دهد؛ رهبری که احترام بین‌المللی کسب کند و در عین حال در برابر ایرانیان پاسخگو باشد.

این موضوع بازگرداندن گذشته نیست؛ این موضوع تضمین آینده است.

‌ ‌

خطر سکوت و افراط

تاریخ روشن است: وقتی جامعه بین‌المللی یک جامعه در حال گذار را نادیده می‌گیرد، فضای حاکم شدن افراطی‌ها ایجاد می‌شود.

ما دیده‌ایم که آرزوهای دمکراتیک مشروع توسط جناح‌های شبه‌نظامی، جنبش‌های فرقه‌ای و جدایی‌طلبی خشونت‌آمیز جایگزین شده است. ایران نمی‌تواند چنین سرنوشتی داشته باشد و جهان نیز نمی‌تواند. ایرانیان خواهان کشوری آزاد، چندصدایی و متحد هستند، نه کشوری که توسط افراطی‌گری، انحصار ایدئولوژیک یا تقسیمات سرزمینی شکسته شود.

هر آینده‌ای که بر زور، فرقه‌گرایی شخصیتی یا سرکوب بنا شود، تنها تراژدی‌های گذشته را با پرچمی دیگر تکرار خواهد کرد.

‌ ‌

ایران به مثابه یک کشور نوپا

من ایران را مانند یک استارتاپ می‌بینم که آماده پرتاب است. هر پروژه موفق با ریسک، تخیل و تعهد آغاز می‌شود. پیشرفت حاصل می‌شود چون مردم انتخاب می‌کنند بسازند نه صرفا تماشا کنند. در این لحظه، ایرانیان در همه جا در حال ساختن آینده هستند: زن جوان در تهران که همه چیز را به خطر می‌اندازد تا آزادانه سخن بگوید؛ مهندس در برلین که فناوری‌های فردا را برای ایران طراحی می‌کند؛ معلم در اهواز که از آزادی اندیشه دانش‌آموزانش محافظت می‌کند؛ کارآفرین در لس‌آنجلس که در آینده جمعی ما سرمایه‌گذاری می‌کند.

این‌گونه است که ملت‌ها دوباره متولد می‌شوند، از طریق مشارکت نه از طریق فرمان. ایران آزاد متعلق به یک خانواده، یک حزب یا یک ایدئولوژی نخواهد بود؛ متعلق به کسانی خواهد بود که مسئولیت ساخت آن را می‌پذیرند.

‌ ‌

آنچه جهان باید بفهمد

به جامعه بین‌المللی می‌گویم: مردم ایران از جهان نمی‌خواهند نبردهایشان را بجنگد. آنها می‌خواهند شنیده شوند و انتخاب‌هایشان محترم شمرده شود.

این حرکت بر پایه انتقام یا ایدئولوژی نیست، بلکه بر پایه عشق به کشور است؛ در آرزوی بازپس‌گیری کرامت، فرهنگ، تاریخ و آینده ایران. ایرانیان نمی‌خواهند یک شکل سلطه را با شکل دیگری جایگزین کنند؛ آنها آزادی می‌خواهند تا کشوری بسازند که بازتاب‌دهنده خودشان باشد و این کار را با شرایط خودشان انجام دهند.

‌ ‌

وظیفه جهان ساده اما مهم است:

از گذار فراگیر و رهبری‌شده توسط ایرانیان حمایت کند.

هرگونه افراط را، چه داخلی و چه خارجی، رد کند.

از آینده‌ای حمایت کند که توسط شهروندان شکل گیرد، نه تحمیل شده توسط جناح‌ها یا منافع خارجی.

ایستادن در کنار مردم ایران به دخالت نیاز ندارد؛ به شفافیت اخلاقی، خودداری و تمایل به اجازه دادن به ایرانیان برای تعیین آینده خود نیاز دارد.

‌ ‌

آینده‌ای ارزشمند برای ساختن

ماه‌های آینده، ایران را برای نسل‌ها تعریف خواهد کرد، و در را، یا به روی گذار صلح‌آمیز بر پایه وحدت و انتخاب دمکراتیک باز خواهد کرد، یا به روی هرج‌ومرج، تفرقه و اشکال جدید اقتدارگرایی به ظاهر آزادی‌بخش.

هر صدایی که ادعای پیشرفت می‌کند، لزوما خواهان آزادی نیست. برخی به دنبال قدرتند و آن را در قالب اصلاحات می‌پوشانند. تفاوت در نیت، خودداری و تعهد واقعی به ساختن ایران آزاد متعلق به مردمش است. من به شدت به مسیر اول ایمان دارم. و باور دارم نقش پدرم، همراه با جامعه مدنی، رهبران جوان و صداهای سراسر ایران، می‌تواند ملت ما را به عنوان نگهبانان تولد دوباره‌اش هدایت کند.

مردم ایران آماده‌اند. پرسش این است: آیا جهان در کنارشان خواهد ایستاد؟

‌ ‌ـــــــــــــــــــــ

ترجمه شده از مقاله به قلم شاهدخت نور پهلوی در نشریه نیواستیتسمن

نقل از: ایندیپندنت فارسی