آنچه در این دو روز رخ داد، مضمون و معنای فشردۀ خود را در سخنان شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس مطبوعاتی روز شانزدهم ژانویه، بازیافت. خاصه آن جا که در پاسخ به خبرنگاری، که با تکرار سخنانی نیاندیشیده و نسنجیده با واقعیتها که همچون سوزنی بود که روی صفحۀ بیدانشیِ خشدار دربارۀ تاریخ دورۀ پادشاهان پهلوی گیر کرده باشد، شاهزاده اما با متانت و استواری پاسخ دادند که؛ امروز بنا به مسئولیتی که با زاده شدنم با من همراه شده است و به پشتوانۀ حمایت مردم ایران، که نامم را در سراسر ایران فریاد زدهاند و به بهای خونی که جوانان ایران دادهاند، آمدهام و ایستادهام، نه برای دادن درس تاریخ، بلکه برای ساختن تاریخ!

روزهای جنگ رژیم اسلامی علیه مردم ایران! ـ فرخنده مدرّس
روز پنجشنبه و جمعه هجدهم و نوزدهم دیماه که هنوز شبکههای خبررسانی باز و انبوه تصاویر از شهرها و اقصی نقاط ایران میرسیدند، آنچه به چشم میآمد؛ گستردگی بیمانندِ صفهای ایرانیانی بود که با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، برای بازپس گرفتن ایران، به خیابان آمده بودند. و میزان آن جمعیت عظیم را، رسانههای بینالمللی تخمین زده و حتا بی بی سی، آن را گستردهترین تظاهرات مردمی در سراسر ایران علیه رژیم اسلامی، در طول عمر آن خواندند. همراه آن تصاویر شعارهای یکدستی را که امواج جمعیت در دفاع از بازگشت پهلوی و خواست برچیده شدن بساط جمهوری اسلامی، طی این دو شبِ پیاپی سردادند، به گوش همگان و جهانیان رسید و انکار یا سکوت دربارۀ مضامین آنها را ناممکن کرد. هرچند مدتها بود که حضور موج عظیم جمعیتِ بیزار از رژیم اسلامی در خیابانهای کشور را، در اولین فرصت، بسیاری از ایرانیان انتظار داشتند، اما وقوع این امر برای رژیم اسلامی دور از انتظار و باورنکردنی بود. باورنکردنی از اینرو که رهبری و دستگاه سرکوب آن، به موج وحشتی که در این سه سال گذشته، یعنی پس از جنبش مهسا و بعد از بیآبرو شدن در جنگ دوازده روزه، با اقدام به اعدام و دستگیریهای گسترده بسیار غره شده بود!
نخستین صفوف اعتراضی از بازار و با بازاریان آغاز شد. سران رژیم، شاید هرگز تصور نمیکردند، که این نیروی سنتی ـ مذهبی که در اصل کمر انقلاب اسلامی نیز بحساب میآمد، و در بخش عمدهای از سالهای سلطۀ رژیم اسلامی از خود وفاداری و شکیبایی بسیار نشان داده بود، دست به اعتراض بزند. اما دست گستردۀ مافیای اقتصادی ـ سیاسی و سلطۀ «اقتصاد اجباریِ» و سراسر فاسد کمر وفاداری و شکیبایی بازار را نیز شکست. اما رژیم همانطور که به تظاهرات صنفی و «طبقاتی» یعنی اطمینان به محدود و غیر سیاسی ماندن آنها مینگریست و وقعی بر آنها نمیگذاشت، به اعتراضات بازار نیز ابتدا چنین نگریست و انتظار نداشت که این آتشزنه، با فراخوان شاهزاده، به خیزشی گسترده و سراسری بدل شود. این آن فرصتی بود که همه و بیش هر کس دیگر مردم بجان آمده متنظر آن بودند. مردم به میدان آمدند و موج عظیم و بیمانند دیگری از جنبش ملی ایران اوج گرفت و پرده سلطۀ خیالی هراس از رژیم بدست دلیران ایران پاره شد و آتش خشم به جان رهبران خونخوار آن انداخته و اسلحۀ جنگی و مسلسلهای مرگبار علیه ایرانیان را به دست ناکسان سرکوب و قتل عام داد! و چهرۀ پلید خود را آشکارتر از همیشه نمود!
ابتدا علی لاریجانی، مشاور «رهبر» اما در واقع همهکارۀ نظامی، که از هر گوشهاش فروپاشی و جنگ قدرت آویخته است، با «مجوز» ملعبهاش سیدعلی خامنهای، این اسوۀ جنایتکاران اسلامی، تشری به زیردستان زد که «عُرضۀ کشتن ندارید»! بعد همۀ درزها و روزنههای خبررسانی بسته شد، حتا درب بلندگوهای خودیها را نیز گِلگرفته تا نشان دهند که وجه دیگری از «ارادۀ معطوف به قدرت» هم وجود دارد؛ به قول معروف آن طرفِ تیره و سیاه ارادهای که اسلامگرایان به عنوان بارزترین مصداق آن سیاهی، در یک لحظۀ غفلتِ ملت، قدرت را گرفته و دیگر، به هر بهایی، از جمله تحمیل جنگی تمام عیار علیه مردم بیدفاع ایران، قصد رها کردن آن را ندارند! میل به حفظ قدرت سیاه و نامشروع اسلامی، از آن پس نیروی جنایت و سرکوب خود را به حرکت درآورد!
اما پیش از این، و در آن «تأخیر» سرکوب از سوی رهبران جمهوری اسلامی، موج گسترده مردم، در خیابانها بهراه افتاده و به حرکت درآمده بود. همانطور که انتظار میرفت، پس از بازاریان، ابتدا با حضور جوانان جان برکف و سپس با پیوستن همگان خیزش عظیم مردم نمودار گشت و تصویرهای آن از تاریخ نازدودنی و حتا همۀ کسانی را نیز که انتظار داشتند، شگفتزده کرد. ابتدا از همان آغاز و در اولین شبِ فراخوان شاهزاده، در یک سازماندهی ساده و طبیعی و از پایین شعارها به سرعت و در سراسر کشور یکدست و پرچم شیروخورشید، این نمادِ روشنگر ماهیت ملی «انقلاب» برافراشته شد. گویا مردم آمده بودند تا پیش از هر امر دیگری، با شعارهای یکدست و سراسری و با افراشتن پرچم شیروخورشیدنشان ایران، ابتدا همۀ سوءتعبیرها و آشفتهفکریها را که به تفرقه، عدم انسجام و تردیدها دامن میزدند، بروبند و بشویند و از میان بردارند، و آنگاه نقطۀ تاریخی آغاز شکست نهایی و سرنگونی رژیم اسلامی ضد ملی را با انبوه حضور گسترده و منسجم خود در میدان نبرد و به نام ملت ایران ثبت و خواست بازگشت پهلوی به ایران را، بازهم به نام ارادۀ ملت ایران، در دل تاریخ این کشور حک نمایند!
و آنچه در این دو روز رخ داد، مضمون و معنای فشردۀ خود را در سخنان شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس مطبوعاتی روز شانزدهم ژانویه، بازیافت. خاصه آن جا که در پاسخ به خبرنگاری، که با تکرار سخنانی نیاندیشیده و نسنجیده با واقعیتها که همچون سوزنی بود که روی صفحۀ بیدانشیِ خشدار دربارۀ تاریخ دورۀ پادشاهان پهلوی گیر کرده باشد، شاهزاده اما با متانت و استواری پاسخ دادند که؛ امروز بنا به مسئولیتی که با زاده شدنم با من همراه شده است و به پشتوانۀ حمایت مردم ایران، که نامم را در سراسر ایران فریاد زدهاند و به بهای خونی که جوانان ایران دادهاند، آمدهام و ایستادهام، نه برای دادن درس تاریخ، بلکه برای ساختن تاریخ!




















