Category: بنیاد
داریوش همایون؛ شهروند مسئول و کنشگر / دکترحسن منصور
عنصر ثابت شخصیت داریوش همایون، عشق به ایران و دوست داشتن مردمان این سرزمین است. او میگفت «ایران، تنها چیزی است که داریم» و ایران را بر هر هویتی برتر میدانست. از جوانی با خود پیمان بسته بود که برسر تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران سر به هیچ سودائی نسپارد. بر آن بود که ایران از «یک هسته سخت» برخوردار است که مایه پایداری آنست و با اینکه در معرض وزشهای دمادم توفانهای سیاسی و هجومهای اقوام و ایلات بیابانگرد از عرب و مغول و تاتار و مطامع استعماری روس و انگلیس واقع بوده باز هویت خود را حفظ کرده است.
عاشق تقدير خويش / سیروس علینژاد
آن وزارت همان جور که مرا مغبون کرد براي همايون حريف و حديث بسيار به بار آورد و سرنوشت او را تغيير داد. ايراد ميگرفتند که چرا همايون به وزارت رفته است. کمترين و مهربانترين ايرادها اين بود که دولت چيز زيادي به دست نياورد اما روزنامهنگاري ايران يک روزنامهنويس برجسته را از دست داد. اين حرف هم بوي همان غبني را ميدهد که من داشتم. رفتن همايون از عرصة روزنامهنگاري براي لشکري که روزنامهنويس نام داشت مانند از دست دادن سردار خود بود. از اين رو دچار غبن بود و ايراد ميگرفت. در واقع همايون چنان آبرويي در روزنامهنويسي داشت که گمان ميرفت وزارت آن آبرو را ندارد. بنابراين چرا بايد «يوسف مصري» را به «زر ناصره» ميفروخت. راستي را هم که همايون به وزارت آبرو ميداد نه وزارت به همايون. درست مثل فروزانفر که به سناتوري آبرو ميداد نه سناتوري به فروزانفر. اگر نام فروزانفر مانده به خاطر سناتورياش نبوده است. گمان ندارم حالا ديگر کسي يادش مانده باشد که فروزانفر هم سناتور شد. همايون هم اگر نامش مانده به خاطر روزنامهنگارياش است نه وزارتش.
پاسخی، با احترامات فائقه به ملاحظه سن، به جناب آقای امیر طاهری
روح و روانی آرام و قلبی صاف و پاک از کدورتهای کهنه، که ما از صمیم دل آن را برای جناب طاهری آرزو میکنیم و بر این باوریم که به اقتضای سن لازم و ضروریست، اما چون آزردگی آقای طاهری از آقای همایون بس شخصیست و شاهدان نیز دستشان از روزگار کوتاه و زبانشان خاموش، پس صحت و سقم را هم نمیتوان سنجید، لذا ما از پیش حق را به آقای طاهری واگذار میکنیم و همانطور که گفتیم، بازهم تأکید میکنیم، که امیدواریم رفع کدورت شده و بار سنگین قلب ایشان بالاخره بعد از این همه سال در کانال 1 بر زمین گذاشته شده باشد.
فرازهایی از سخنان داریوش همایون
- درخواست اصلاح رژیم اسلامی «بیپایهترین شعار است زیرا بی آزاد کردن سیاست از نظامی که ولایت فقیه میآورد، و بی آزاد کردن جامعه از فرهنگی که در آن امام زمان با سرعت نور از چاه سامره به یکی از دو چاه جمکران یا هردو آنها جابجا میشود» امکان پذیر نیست.
«ایراندوستیِ» ما و اندیشۀ دکترجواد طباطبایی / فرخنده مدرّس
«آنچه در تاریخ ایرانزمین شگفتانگیز مینماید، این نکته است که اگر چه تحول نظام “شاهنشاهی”، بویژه در دورۀ اسلامی و با زوال اندیشۀ ایرانشهری، در جهت برتری قومی و در خلاف جهت حفظ وحدت “ملی” بود، اما تداوم “ملی” در تنوع قومی پایدار ماند. به نظر میآید که با زوال تدریجی اصل نظام “شاهنشاهی”، فرهنگ و ادب ایران به شالودۀ این پایداری “ملی” اقوام ایرانی، تبدیل شد….اصل در تداوم ایران، تجدید نظام “شاهنشاهی” به عنوان نهاد حکومتی نیست؛ ایرانزمین، از آغاز، قلمرویی فرهنگی بود و به طور طبیعی، پس از هر گسستی، بازگشت به اندیشۀ ایرانشهری به شالودهای برای تجدید حیات تبدیل میشد. پشتوانۀ تکوین “ملیت” ایرانی اندیشۀ ایرانشهری است و نه نظام “شاهنشاهی”، اما واقعیت تاریخی ایران با اقوام متنوع و ضرورت حفظ وحدت سرزمینی آن ایجاب کرده است که ایرانیان و بویژه وزیران که دورههایی نمایندگان راستین تمدن و فرهنگ ایرانی بودهاند، آن شیوۀ فرمانروایی را حتی به اقوام مهاجر تحمیل کنند. …»
تجدید مطلعی در معنای ملّت و میهن و دفاع از آن / دلِ ایرانشهر / دکتر جواد طباطبایی
در ایرانشهر، پیش و پس از اسلام، وحدت ملی وابسته به وحدت دینی آن نبود، همچنان که این وحدت «از بالا» نیز نبود. ایرانشهر کانون فرهنگی بود که میتوانست صورتهای متفاوت دینها و آئینهای مذهبی را درون خود بگذارد و صورتی ایرانشهری به آنها دهد. دلیل اینکه ایرانشهر، بهرغم بحرانهای درونی، یورشهای بیگانگان و فرمانروایانی که جز تیشه بر ریشه آن نمیزدهاند، هرگز از درون دستخوش فروپاشی نشد، جز این نیست که شالوده استوار وحدت ملی آن وحدت فرهنگی ایرانیان بود که همه شئون مادی و معنوی آنان را شامل میشد. همین فرهنگ توانست مبنایی برای مدارای دینی ایرانیان فراهم آورد، زیرا تنها ملتی دارای فرهنگ میتواند زمینه مدارای دینی درون فرهنگ را ایجاد کند و با فرهنگ بر تنشهای دینی و عصبیتهای قومی فائق آید.
تجدید عهدی با مشروطیت در یکصدو نوزدهمین سالگرد پیروزی / فرخنده مدرّس
حقیقت آن است که نیروی تخریب ایدئولوژیکی از بیرونِ اندیشۀ تجدد و ترقی و میهندوستی آمد. منطق اندیشۀ میهندوستانۀ مشروطهخواهی، منطق «شکستِ» محتوم نبود. شکستِ محتوم، یا به عبارت دقیقتر «شکست تاریخی» را ما به معنای اقدامات، افکار و ارادههایی میدانیم که از بنیاد کهنهاند، خلاف مصالح کشور و ملت، خلاف روح زمان و خلاف جریان تاریخاند، سیر و حرکت آنها در جهت اجبار انسان و اجبار اجتماع انسانی به گذشتههای سپری شده و تکرار نشدنیست. از نظر تاریخی، هم آن افکار و هم نیروهای حامل آن افکار، بیربط شده و محتوم به شکست هستند.
انقلاب مشروطه سرمشق زندهای که باید از آن پیشتر رفت / گفتگوی فرخنده مدرّس با داریوش همایون
انقلاب مشروطه شکستی سیاسی خورد. طرح یا پروژه اصلی آن در سده بیستم ناتمام ماند و در پایان با انقلاب اسلامی به زیر افتاد. ولی طرح مشروطه خواهی زنده است و هنوز در بنیاد خود اعتبار دارد و در نتیجه دچار شکست تاریخی نشده است. برعکس انقلاب اسلامی که پیروزی سیاسی تمام عیار و بسیار کاملتری از مشروطه داشت از نظر تاریخی شکست خورده و بیموضوع است؛ چیزی جز درسهای تلخ برای آینده ندارد.
فصلچهارم / نخستین رساله در اصلاح نظام حقوقی / دکتر جواد طباطبائی
دکتر جواد طباطبائی در پاسخ مثبت به درخواست و نظرخواهی ما از ایشان در باره جنبش مشروطه و درج آن در شمارۀ ویژه تلاش، این فصل از اثر آتی خود را در اختیار ما قرار دادند و موجبات سپاسگذاری ما را از خود فراهم آوردند. فصلی در بررسی ارزش و اهمیت رساله «یک کلمه» به عنوان اثری در خور توجه در تاریخ شکلگیری اندیشه و نظام حقوقی و تاریخ قانونخواهی ایرانیان که بر بستر آن خواننده به صورت عمیقتری با جایگاه و قدر تلاشهای میرزا یوسفخان مستشارالدوله رجال روشنفکر عصر ناصری در تاریخ تجددخواهی ایران آشنا میگردد.
مشروطیت، مرحلهای در سیر تکوینی تجددخواهی / گفتگوی فرخنده مدرّس با دکتر جمشید بهنام
فراموش نکينم که تجددخواهی ايرانيان در زمينه مدرنيزاسيون و نوسازی ايران گاه تند و گاه کند همواره ادامه داشته و در 150 سال اخير جامعه ايران دگرگونی بسيار پيدا کرده و رو به پيشرفت بوده اما اصول فلسفی و سياسی مدرنيته مورد توجه قرار نگرفته است.
مجلس اول و اهمیت قانون انجمنها و تشکیلات ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام / گفتگوی فرخنده مدرّس با دکتر محمدرضا خوبروی پاک
در کشورهای تاریخی نوعی ملیگرائی بومی و کهنسال وجود دارد که با ملیگرائی «وارداتی» ـ مانند «دولت وارداتی» در کشورهای نوپا ـ متفاوت است. ناسیونالیسم کشورهای نوخاسته بر اساس ساختن هویت ملی به جای هویتهای محلی و قبیلهای قرار گرفته است هرچند که به برابری قانون و حقوق شهروندی اصرار بورزند. در حالی که در کشورهای تاریخی، مانند ایران، به علت تاریخ مشترک و پذیرفتن سرنوشت مشترک به ملتسازی و هویت مصنوعی نیازی نیست.
نقش انقلاب مشروطه در تحول تعلیم و تربیت ایران / دکترجلال متینی
آخوندها از این که دولت در امر تعلیم و تربیت دخالت کرده است و در دارالفنون علوم جدید به توسط معلمان خارجی تدریس میشود سخت برآشفتند. ناصرالدین شاه برای آن که از گزند آنان خود را حفظ کند، از آغاز کار دارالفنون، دو ایرانی واجد شرایط، را به عنوان «اذان گو» و «پیشنماز» در دارالفنون به خدمت گماشت.
میرزا فتحعلی آخوندزاده پیشگام فكری مشروطه در چندین عرصه / نیلوفر بیضائی
آخوندزاده بعنوان یكی از معدود روشنفكران مشروطه بدین درك درست رسیده بود كه مشروطه با رنگ و لعاب اسلامی و برای اینكه مقبول علما واقع گردد، برقرار شدنی نیست و مهمترین اصل آن كه برابری حقوقی است با اصول شرعی كه طبق آن نه حقوق زن و مرد برابر است و نه حقوق غیر مسلمانان با مسلمانان، در تناقضی آشكار قرار دارد. بهمین جهت او بدرستی جدایی دین از سیاست را پیششرط برقراری مشروطه میدانست.
«خدمت به میهن» سنت روشنفکری دوران رضاشاهی / گفتگوی فرخنده مدرّس با استاد احسان یارشاطر
رضاشاه كوشش در توسعه و تجدید بنای ایران و همساز كردن آن با دُول پیشرفته داشت و محیطی بوجود آورد كه تمام كسانی كه شیفتۀ خدمت به ایران بودند میتوانستند امیدوار باشند كه تلاششان به ثمر میرسد. نیروی رضاشاه پشتیبان همه كوششهای فرهنگی، و به قول شما روشنفكری بود.




















