رضا مقصدی قیام ِ قامت ِ این باغ را تماشا کن درون ِ سینه ی ما عشق را تماشا کن بیا دوباره تو با آینه ، مُدارا کن *** سلام ِ ساحل ِ ما را به موج ها برسان مرا ترانه سُرای ِ صدای دریا کن *** اگر که زمزمه ی این …
درسینهی صبور ِ ما، سی سال غم نشست / رضا مقصدی
درسینهی صبور ِ ما، سی سال غم نشست این بار، عاشقانه به پا خیز وُ سبز باش آتش به جان ِ تازه، برانگیز وُ سبز باش *** بگذار این بهار به نام ِ تو گل کُند بگذر زرنج ِ اینهمه پائیز وُ سبز باش *** آن آینه، سلام ِ سپید ِ …
چند تکه حرف پراکنده / محسن عمادی
چند تکه حرف پراکنده محسن عمادی 1 نه ساله بودم، تلویزیون پر بود از اخبار جنگ. خمینی، بت من بود. قرار بود تا انقلاب مهدی، یعنی تا آخرالزمان بماند. همان سال با بچههای مدرسه قرار گذاشتیم مخفیانه از خانه فرار کنیم و برویم در جبهه بجنگیم. یکی از بچهها بغضش گرفت و …
اعتراف / ف. ع / ایران
ف. ع ایران اعتراف وحیات را شنیدم در تاریكی سلول انفرادی در فشار بازوان ِ سیمانی چهار دیوار در سیاهی هرزه ِشبِ شهوت كه تنگ در آغوشم گرفت حق با هیچ كسی نیست با زندگی ست این رهاییست سخن نیست گوشهایت را برای روز مبادا نگهدار این رهاییست سخن نیست
جمهوری سکوت / ژان پل سارتر ـ 1944 / ترجمه: مهدی نسرین
اشاره: قطعه زیر ترجمه سخنرانی ژان پل سارتر (1944) اندیشمند بزرگ فرانسوی، در معنا و اهمیت مبارزه دلاورانه فرانسویان آزادیخواه در برابر نازیهای نژادپرست اشغالگر آلمانی است. با سپاس از گزینش شایسته مترجم، ما این قطعه را در این دفتر میآوریم؛ به نشانهی ستایش و قدردانیمان از دلاوریهای همه کسانی که در بند و …
… / فرهاد سپیدفکر/ ایران
فرهاد سپیدفکر/ ایران دیدی؟ دیدی همان انگشت كه تسبیح میچرخاند ماشه را چكاند؟ همان دست كه برای دعا بلند میشد با چماق پایین آمد؟ گلولهها چه مرددند و جنگلها چه سرخ.
جنبش شهروندی ما / مهشید
جنبش شهروندی ما مهشید من فکر میکنم امروز احتمالا همهی ما در همان بیتفاوتی و بیتوجهی پیش از انتخابات میبودیم، آقای موسوی هم انتقال پیدا کرده بود به کاخ ریاست جمهوری و خانم رهنورد هم بانوی اول کشورمان بود. همان کشوری که ما شهروندانش مدام نق میزدیم و غر میزدیم که این چه رئیس …
برای ندا آقاسلطان / احسان عابدی
احسان عابدی برای ندا آقاسلطان همه چیز درست میشود. یک روز مثل امروز بیدار میشوی و چشمهایت را میمالی – چند پیمانه شکر دوست داری؟ بوی چای و نان تازه سرحالت میآورد آن وقت تلویزیون را روشن میکنی تا مجری بگوید امروز، روز دیگریست برای تو من و آن دختری که سالها خواب …
سهراب را صدای صمیمانه، سرخ کرد / رضا مقصدی
سهراب را صدای صمیمانه، سرخ کرد رضا مقصدی در آرزوی عاطفه وُ آب، زیسته ست جانی که از جوانی ی سرشار، سبز بود. در جنگلی که در گذر ِ باد های سرد از دیر تا هنوز، نَفَس می کشد به درد در سایه ی ترانه ی مهتاب زیسته ست تا باد از …
سبز، بر بام هزارة نو / ماندانا زندیان
سبز، بر بام هزارة نو ماندانا زندیان در خرقه از این بیش منافق نتوان بود بنیاد از این شیوة رندانه نهادیم حافظ آسمان خانه خط خطی بود و ما باید در اتاقهایی متروک رؤیایی ناتمام را در زمستان ادامه میدادیم. فرصت ناامیدی نداشتیم. پس از هر بمباران به هم خیره میشدیم در …
جنبش سبز به ایران میاندیشد / نگاهی به مسئلة رهبری و ادبیات جنبش سبز
جنبش سبز به ایران میاندیشد نگاهی به مسئلة رهبری و ادبیات جنبش سبز ماندانا زندیان: ـــ یکی از مواردی که بسیار مورد توجه و بحث نویسندگان و تحلیل گران سیاسی قرارگرفته است، مسئلة رهبری در جنبش سبز است. نوشتهها و بحثهای نسل جوان ایران نشان میدهد که در جنبش سبز رهبری به آن معنای …
این شعر / سارا محمدی اردهالی
این شعر اگر این شعر حرف نمیزند اگر این شعر هر جا میرود به هر زبانی ترجمه میشود رد خون پشت سر میگذارد اگر این شعر قابل چاپ نیست او را بلند بلند در خیابان بخوانید دستش را محکم بگیرید تعادلش را از دست ندهد اگر این شعر درد دارد اگر این شعر لنگ میزند …
انقلاب آگاهی / مهتاب ص.
انقلاب آگاهی مهتاب ص. تاریخ این قرن را که بنویسند، فصل اولش را با ما شروع خواهند کرد. لابد جایی در مقدمه کتاب هم خواهند نوشت که پیش از جنبش ما هم در این قرن وقایعی رخ داده است، یازدهم سپتامبر، جنگ افغانستان و جنگ عراق. اما همهشان بازمانده از قرن قبل بودند، با گفتمانی …
بيرون از جهان سوم در تهران / احسان
با احترام به اندیشههای داریوش همایون “من باید کاری برای آقای همایون انجام دهم. ایران که بیایند هرطور شده، میروم فرودگاه. ولی تا آن روز جز نوشتن کاری از دستم برنمیآید. “ بیرون از جهان سوم در تهران احسان ایران دارد از کشور اسلامی و خاورمیانهای و جهان سومی بودن رد میشود. برای همین …
ما همه ایرانی هستیم / رضا
ما همه ایرانی هستیم رضا بعضی وقتها در زندگی اتفاقهایی میافتد که میتوانستند هرگز اتفاق نیفتند و زندگی هم همانطور که داشت میگذشت ادامه پیدا میکرد و آدم هرگز متوجه نمیشد میشود بعضی چیزها و بعضی آدمها را طور دیگری هم دید و کاملا متفاوت دربارهشان قضاوت کرد. یکی از این اتفاقها چند ماه …
… / لیلا فرجامی
لیلا فرجامی بخوان: «خانه سیاه است» پنجرههای روشن هر روز هر روز هر روز به جزامهای تاریک تجزیه میشوند. امروز خورشید به تنهایی بهانۀ زندگیکردن نیست وقتی که دو پای تو را از شرقیترین کوچۀ دنیا به طناب ترسشان میآویزند و آخرین چراغ خانهات را غروب میکنند بخوان: افسوس آنها از خودمان بودهاند …
























