Author's posts
تعهد به زبان،یا شاعری سیاستگر / مهشید
یا شاعری سیاستگر
زمستان ۵۷ رؤیای نوروز ۵۸ را داشت. رؤیایی که شاعران ما تعبیرش را نه نوروز پنجاه و هشت و نه هرگز، به چشمهای خویش دیدند و امروز شاید ما قرار است تعبیر رویایی را ببینیم که در سال پنجاه و هفت تعبیر نشد. همهچیز از رویا، تا شادی، تا تردید تا تازیانه به سرعت میگذرد. این شتاب فرزند اشتیاق بیپایانیاست که در دل ماست. عجله داریم برای چیزی که قرنهاست از آن محروم شدهایم. اما ضربان تند این شتاب که در جان خیابانهاست، سیاستگران واقعی را هیجانزده نمیکند. من سیاستگری را میشناسم که شاهد است و شهادت میدهد بر شرابی مردافکن که در جام هواست و بر شگفتی خویش که او را بدين مستي شوری نيست.
گرچه بالندهترین سروی است که سایهاش بر جنبش شهر گسترده است و ما پاسخ هر سردرگمی را از سایۀ امن او میپرسیم. عاشورای خونین هشتاد و هشت، دفتری تازه را بر دیدگان ما، ساکنان جنبشی که آن را جنبش سبز و جنبش زندگی مینامیم، گشود. دفتری که در آن وقایع شتاب گرفتند ـ بار دیگر. پرسش تاریخی «رای من کجاست؟» که فردیت فراموش شدهی انسان ایرانی را روایت میکند به «مرگ بر دیکتاتور» بدل میشود و ریشهی این فراموشی تاریخی را در حضور دیکتاتورها مییابد. روشی که برای رسیدن پیشنهاد میکند، نوآوری زندگی است، نه کهنگی مرگ.
ما ساکنان امروزیم و من چند هفته است میخواهم از سیاستگری بنویسم که یک روز دست ما را گرفت و و دروازههای امروز را باز کرد و ما را به اینجا آورد، و نمیدانم چرا هر چه از او آغاز میکنم به ایران میرسم و به جنبش سبز و انگار نمیشود این سه را از هم جداکرد.
من هرگز داریوش همایون را ندیدهام، اما هرگز فکر نکردهام اگر او را دیده بودم، اگر زمانی که او سردبیر آیندگان بود یا وزیر اطلاعات یا قائم مقام حزب رستاخیز یا هر کدام از این نامها که من دقیقا میدانم چه تعریفی دارند، او را میشناختم،.. نه، حتی اگر او را با آن نامها میشناختم و میدیدم، نمیتوانستم بیش از این بشناسمش، درکش کنم و شاگرد محضرش شوم.
تعهد به زبان نیمی از تعهد نویسنده است. من این تعهد را از آقای همایون آموختهام. اهمیتی که به ساختار متن میدهند برابر وسواسی است که در انتقال مفهوم دارند، موجز، به اندازه، دقیق و شگفتآور مینویسند، شاعرند بیشتر، شاعری با حساسیتی که توانسته سیاست را درونی کند، پیش از آن که امر عمومی باشد در نوشتههایش. یعنی مسئلۀ سیاست مانند موضوع شعر در روان شاعر با پرسش «چگونه» روبرو شده است، اما همانجا ختم نشده، سیاستگری که بیرون آن روان حساس شاعرانه نشسته است، آن پرسش را پاسخ داده و متنی آفریده که بر فرازش نمیتوان جز نام داریوش همایون را دید.
آدم باید روی ترس خودش دویده باشد، روی خون خودش سرد شده باشد و باز خواسته باشد برود و به دست آورد تا بتواند بفهمد آقای همایون (همیشه در جمعمان اینگونه خطابشان میکنیم.) برای این سرزمین چهها کرده است.
من در خیابانهای تهران شاهد لحظاتی بودم که مدام از خود میپرسیدم فاصلهی میان دفاع شخصی و حمله چیست؟ رابطهی میان مبارزهی منفی بدون خشونت و این دو گزینهی دفاع و حمله چگونه است. شاهد لحظهای بودم که یکی از اعضای گارد ویژه اسیر شد و دعوا بر سر آن است که او را کتک بزنند یا رهایش کنند، پسری جوان میگوید که این مرد برادر ماست، زن چادری میانسالی خشمگین فریاد میزند که نه، نیست! و بعد عباراتی چون «فتح میدان ولیعصر» و رویاهای بسیار دیگر از فتح، تا فتحالفتوح گفته میشود که شاید در رویای خیابانهاست و من باز به آقای همایون فکر میکنم و به فرهنگ سیاسیای که به ما میآموزند و به تعهدی که به زبان دارند.
تعهد به زبان، تعهدی کلیدی است. (شاید این مهمترین درسی است که من از آقای همایون آموختهام.) در سیاست ما، شیوهی رفتاری که بر محور تقابل «مومن» و «غیر مومن» یا «خودی» و «غیر خودی» بناشده است، با کلام سعدی تعارضی عمیق دارد. همان کلامی که امروز بر پیشانی سازمان ملل نقش بستهاست: «بنی آدم اعضای یک پیکرند». سعدی،که یکی از نخستین جرقههای انسانگرایی در تاریخ ماست، به جای آنکه به تقابلهای کهنه و خطرناک تاریخمان متوسل شود روشی دیگر پیش پا میگذارد. روشی که جنبش سبز میرود تا آن رویا را محقق کند. در همین چند ماه، پختگی، فرزانگی و شعوری از مردممان به چشم دیدیم که کلماتش میتواند بر پیشانی رویای انسان حک شود. وقتی جهان را بر محور تقابل «خودی» و «غیر خودی» تعبیر میکنیم، آن آناتومی واحد انسانی را فراموش کردهایم. اگر عضوی بیمار است، فوری قطعاش میکنیم، آن را بایکوت میکنیم یا به حصرش فرمان میدهیم. آسانترین راهی که تاریخ ما برگزید و ویرانه شد. امروز رودرروی ما گروهی از انسانها ایستادهاند که بر طبل تاریخی «خودی» و«غیر خودی» میکوبند و من میپرسم آیا ما هم باید در تقابل چنین کنیم؟ کلام سعدی این رفتار را از ما نمیپذیرد. شایع است که گروهی از اعضای گارد ویژه از فرمان شلیک سرپیچی میکنند، اگر این شایعه به واقعیت نزدیک باشد، چطور میتوانیم با عبارت «نه! نیست!» به دیگر اعضای بیمار کالبد انسانیمان امید سلامت دهیم؟ جنبش سبز تا امروز فاتح دلها بودهاست، آنکه دلها را فتح میکند، بر آنکه میادین را فتح میکند پیروز میشود. چنان که آقای همایون برجریان سیاست امروز ما پیروز شد. نسل من آقای همایون را در دل خود جای داده است، نه در بیانیههایی که در حافظۀ کامپیوترش حفظ میکند، و دل مکان تعهد است و آغاز، آغازی که کلمه بود و دیگر هیچ.
تعهد به زبان تعهد به انسان بودن است، ما آن چیزی میشویم که بر زبان میآوریم. چنان که آقای همایون است و ماییم. این است که نمیشود ایشان را از ایران و از جنبش سبز جدا کرد، او خود همۀ اینها را تعریف کرده است، همه اینها را به ما آموخته است، همه اینها شده است.
و زمین با انسان چنین گفت: «آن افسونکار به تو میآموزد که عدالت از عشق والاتر است. ــ دريغا که اگر عشق به کار ميبود هرگز ستمی در وجود نمیآمد تا به عدالتی نابهکارانه از آندست نيازی پديد افتد. ــ آنگاه چشمانِ تو را بر بسته شمشيری در کفات ميگذارد، هم از آهني که من به تو دادم تا تيغهی گاوآهن کنی!
اينک گورستاني که آسمان از عدالت ساخته است!
دريغا ويرانِ بیحاصلي که منام!»
این کلمهها، این درسها دیروز و امروز او و امروز و فردای مناند.
گفت و گوي جواد طالعي با داريوش همايون در سالروز 80 سالگي او
اشاره:
شامگاه شنبه بیست و هفتم سپتامبر امسال (۲۰۰۸ میلادی)، جشن هشتادمین سالگرد تولد داریوش همایون در یکی از هتلهای شهر کلن آلمان برگزار شد. حدود صد نفر از رروزنامهنگاران، دانشگاهیان، فرهنگورزان و چهرههای سیاسی سرشناس خارج از کشور، در این جشن حضور داشتند. تازهترین کتاب داریوش همایون (روزگار من) همراه با آخرین شماره نشریه تلاش (ویژه داریوش همایون) هدیهای بود که کانون فرهنگی و سیاسی تلاش، به عنوان برگزارکننده جشن، تقدیم همایون و حاضران کرد.
داریوش همایون، از قدیمیترین رروزنامهنگاران و از پایهگذاران سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات ایران، در سالهای دهه ۴۰ شمسی روزنامه آیندگان را در ایران پایهگذاری کرد. این روزنامه، با جذب بسیاری از روشنفکران سرشناس اهل قلم، در مدتی کوتاه جای خود را در ایران باز کرد، به لحاظ نفوذ اجتماعی از روزنامه اطلاعات پیشی گرفت و توانست اگر نه به لحاظ تیراژ، دستکم در زمینه جذب قشرهای تحصیلکرده و روشنفکر، با کیهان به رقابت بپردازد. آیندگان، پس از انقلاب، به خواست شخص آیتالله خمینی توقیف و چاپخانه و اموال آن مصادره شد. توقیف آیندگان در زمانی روی داد که داریوش همایون، پس از فرار از زندان، مخفی شده بود و یک شورای سردبیری با عضویت فیروز گوران، عمید نائینی، مسعود مهاجر و دو تن دیگر آن را اداره میکردند. مسعود بهنود، که تا چند سال پیش از آن با آیندگان همکاری داشت و مدت کوتاهی نیز سردبیر آن شده بود، در جشن هشتادمین سالگرد تولد همایون گفت: “داریوش همایون، نه تنها بنیانگذار آیندگان، بلکه بانی مکتبی بود که من از آن به عنوان مکتب آیندگان نام میبرم”.
داریوش همایون، پس از سالها فعالیت مطبوعاتی، مسئولیت وزارت اطلاعات و جهانگردی را در کابینه جمشید آموزگار به عهده گرفت. این اقدام، میان او و دوستانش در جامعه مطبوعات و سندیکای نویسندگان و خبرنگاران فاصله ای انداخت که دیگر پر نشد.
داریوش همایون، که در روز۲۲ بهمن ۵۷ توانسته بود از زندان بگریزد، پس از حدود یک سال و نیم زندگی مخفی در ایران، سرانجام موفق شد از مرز غربی کشور بگذرد و خود را به اروپا برساند. او، بعدا همراه با گروهی از همفکران خود در خارج از کشور حزب مشروطه ایران را تشکیل داد. این حزب، که اخیرا خود را یک حزب لیبرال دموکرات معرفی کرده است، بهترین شکل حکومت برای ایران را، یک مشروطه سلطنتی با الگوی نظامهای سلطنتی اروپا میداند که شاهان در آنها نقشی در حکومت ندارند و تنها به عنوان سمبل وحدت ملی عمل میکنند.
پایهگذار آیندگان، در کنار فعالیتهای سیاسی، به عنوان یک متفکر راستگرا، از فعالیتهای رروزنامهنگاری نیز بازنمانده و در تبعید، صدها مقاله در تبیین نظرات خود منتشر کرده است. او، با اعتقاد به ضرورت همکاری نیروهای معتقد به منشور حقوق بشر، در این سالها کوشیده است با بسیاری از رهبران و کادرهای احزاب و سازمانهای سیاسی چپ ارتباط برقرار کند. در جشن هشتادمین سالگرد تولد همایون، دهها تن از این چهرهها، بعضا با همسران خود حضور داشتند. در این جشن، به ترتیب مهدی خانبابا تهرانی، مسعود بهنود، علیرضا نوری زاده، سیروس آموزگار و دکتر مهرداد پاینده زندگی سیاسی و فرهنگی همایون را، از منظرهای مختلف ارزیابی کردند. پس از همه، همایون ضمن سپاس گوئی از ترتیبدهندگان مراسم و حاضران، با یک سخنرانی تقریبا ۴۵ دقیقهای، نشان داد که در هشتاد سالگی، همچنان از یک نظم فکری منسجم، تفکری فلسفی و بیانی شیوا برخوردار است.
سیروس آموزگار، یار و همکار قدیم همایون در آیندگان، پس از حدود نیم ساعت شوخی و مطایبه، که بدون وقفه با شلیک خندههای حاضران همراه بود، درباره وی گفت: “میتوان با همه یا بخشی از افکار همایون مخالف یا موافق بود، اما، در هر حال، او را نمیتوان نادیده گرفت”.
یک روز بعد، هنگامی که در هتل محل اقامت همایون، پرسشهای صریح خود را با او در میان مینهم، در واکنش آرام و صمیمی و در صراحت و سنجیدگی پاسخهای کوتاهش مفهوم سخن آموزگار را بهتر میفهمم. او، به راستی همان بود که مهدی خانبابا تهرانی، یک شب قبل معرفی کرده بود: “یک متفکر راست که به آنچه میگوید و میکند، پایبند است”.
در این گفت و گو، همایون، حاشیهروی نمیکند و نشان میدهد که معجزه ایجاز را در سخن میشناسد، زیرا که او، پیش از هرچیز، یک رروزنامهنگار مانده است. از هر پاسخ او، برای من که با برخی از پایههای نظری او موافق نیستم، دهها پرسش تازه بر میخیزد. اما او خسته است و زمان کوتاه. پس، به امید وقت و فرصتی دیگر، به “ممکن” بسنده میکنم: یک گفت و گوی ۹۰ دقیقهای:
- آقای همایون! شما در هشتاد سال زندگی خود شاهد فراز و فرودهای بیشماری در ایران بودهاید. اگر قرار باشد یک اتفاق را در این هشتاد سال به عنوان بزرگترین بداقبالی مردم ایران معرفی کنید، کدام است؟
ـ انقلاب اسلامی، به نظر من نه تنها بدترین اتفاقی بود که در این هشتاد سال افتاد، بلکه بعد از حمله عرب و ایلغار مغول، بدترین اتفاق تاریخ ایران بود. این انقلاب، جامعه ما را یک باره از نظر اخلاقی، سیاسی و اجتماعی از هم گسست و بنیادهای قدرت ایران را متزلزل کرد. جبران آنچه در این ۳۰ سال با ایران کردند، پنجاه، شصت سال طول خواهد کشید.
- زنده یاد دکتر محمد مصدق، تا آخرین روز نخست وزیری خود، در برابر فشاری که برای خلع سلطنت بر او وارد میآوردند، تاکید میکرد که حکم نخست وزیری خود را از شاه دریافت کرده و براساس قانون به آن وفادار است. فکر نمیکنید اگر شاه، پیش از آن که انتظام امور از هم بپاشد و کار به مداخله خارجی بیانجامد، به سلطنت قناعت میکرد و اداره کشور را به دولت منتخب مردم میسپرد، ما اصلا نیازی به این انقلاب اسلامی نمیداشتیم؟
ـ مسلم است. دوران مصدق یکی از دو سه موردی بود که ما بخت رسیدن به یک پادشاهی مشروطه را داشتیم و میتوانستیم به جای انقلاب اسلامی، انقلاب شکوهمندی مثل انقلاب ۱۹۶۸ انگلستان را تجربه کنیم. اگر دکتر مصدق و جبهه ملی تمرکز را روی مبارزه برای ملی کردن نفت و احقاق حقوق ملی ایران گذاشته بودند و از مبارزات داخلی چشم پوشیده بودند، ما به آن جا میرسیدیم و مصدق هرچه میخواست میتوانست با نهاد پادشاهی بکند و پادشاه در اختیارش بود. شاه، چنان که اسناد تاریخی نشان داده است، با فشار شدید خارجی حاضر شد مصدق را برکنار کند. متاسفانه دلمشغولی به تسویه حسابهای شخصی و سیاسی، مانع از آن شد که مصدق و شاه بتوانند با هم کار کنند و ایران را به یک نظام مشروطه برسانند که در نتیجه زمینههای انقلاب اسلامی فراهم نشود.
- در سخنرانی دیشبتان اشاره به ضرورت انباشت ثروت برای توسعه داشتید. منظور شما بیتردید ثروت مولد بود. یعنی آن ثروت ملی که سبب رشد تولید و اشتغال و در نتیجه توسعه اقتصادی و سیاسی میشود. در حیات تاریخی ما، به نظر من یک خلاء بزرگ مانع از توسعه پایدار شده و آن عدم حضور یک دوره دستکم سی ساله حاکمیت بورژوازی ملی است. انباشت سرمایه مولد، تنها در شرایط حاکمیت بورژوازی ملی عملی است. اگر دوران مصدق ادامه پیدا میکرد، زمینه پرشدن این خلاء فراهم نمیشد؟
ـ منظور من از انباشت ثروت، انباشت دارائی ملی بود. یعنی زیرساختها، چه در عرصه فرهنگ و اقتصاد، چه قدرت سیاسی و چه قدرت نظامی. منظور من انباشت پول نبود. پول، بخشی، شاید هم مهمترین بخش دارائی ملی است. اما چون شما موضوع را اصولا از یک دریچه دیگر دیدید، من نظرم را میگویم: تولید ثروت، جز توسط بورژوازی ممکن نیست و ممکن نبوده است. امروز هم ثروت در جاهائی تولید میشود که به قول شما بورژوازی ملی عمل کند. در جامعه بسته، ثروت تولید نمیشود. این در جامعه باز و گشاده، اما نه بی مقررات است که انباشت ثروت عملی میشود. یعنی با نظارت دموکراتیک، نه مثل آنچه مثلا در بحران مالی آمریکا پیش آمده است. من، اصلا نمیتوانم با این گذاره موافق باشم که ما بتوانیم اصلا خارج از اقتصاد آزاد ثروتی تولید کنیم.
- شما دیشب به این نکته هم اشاره داشتید که تمرکز مانع توسعه است. دو هفته پیش من مصاحبه خانم شیرین فامیلی را با شما خواندم. در آنجا، ضمن تاکید بر ضرورت حفظ حقوق فرهنگی اقلیتهای قومی، با ایجاد یک نظام فدراتیو در ایران ابراز مخالفت کرده و آن را آغاز از هم پاشی جامعه ایران دانسته بودید. یکی از راههای تجربه شده برای تمرکز زدائی و مشارکت مردم در قدرت، همین فدرالیسم است. شما، به عنوان مخالف این راه حل، کدام راه حل را برای جامعه ایران میپسندید؟
ـ منظور من این است که جامعه ما باید غیرمتمرکز شود. این به معنای تقسیم حکومت است. شما وقتی نظام حکومتی را تقسیم میکنید، نظام غیرمتمرکز خواهید داشت. اما فدرالیسم به معنای تقسیم حاکمیت است. ما، در ایران، با توجه به مخاطراتی که ما را از اطراف تهدید میکند، از نظر اصولی نمیتوانیم حاکمیت را تقسیم کنیم. از نظر عملی هم این کار غیرممکن است، برای اینکه ایران یک کشور فدرال نیست. ایران را باید اول فدرال کرد و بعد از آن یک اتحادیه فدرال به وجود آورد. این کار به معنای از هم پاشیدن کشور و به جان هم انداختن اقلیتهای قومی ساکن در آن است. به خاطر این که مرزهای زبانی ما در هم آمیخته است. این کار، بازکردن در برای مداخلات خارجی از روسیه گرفته تا آمریکا و هر کشور دیگری هم هست. فدرالیسم در بیشتر کشورهای جهان وجود ندارد، اما بیشتر کشورهای دموکراتیک جهان غیرمتمرکز هستند. اصولا دموکراسی با تمرکز نمیخواند. پس ایران باید غیرمتمرکز شود. فدرالیسم، برای کشورهائی که به لحاظ تاریخی از هم جدا بودهاند یک راهحل است. مثل آمریکا، آلمان و سوئیس. پاکستان از اول به عنوان یک کشور فدرال تشکیل شد، اما ببینید در واحدهای فدرال پاکستان چه بساطی از خشونت و دیکتاتوری و عقبماندگی حاکم است؟ ایران هم همینطور خواهد شد. تصور نکنید که واحدهای فدرال نمونههای دموکراسی خواهند شد. به عراق نگاه کنید. دموکراسی یک روحیه و فرهنگی میخواهد که ربطی به این اشکال ندارد.
- فدرالیسم اگر هم تضمین کننده دموکراسی نباشد، نمیتواند به تقسیم عادلانه منابع، شکوفا کردن امکانات و استعدادهای محلی و مشارکت مردم در سرنوشت خودشان منتهی شود؟ ما در قانون اساسی مشروطیت، انجمنهای ایالتی و ولایتی را داشتیم.
ـ آن چه شما میگوئید نامش عدم تمرکز است، نه فدرالیسم. عدم تمرکز همه این امتیازات را دارد، اما قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، که قانونی بسیار مفصل است و جزئیات را پیشبینی کرده، یکی از سندهای درخشان دوره مشروطیت است. مجلس اول مشروطه، همایش غریبی بود. این مجلس، ظرف دو سال، آنقدر قوانین استوار و نوین و به دردخور نوشت، که هیچوقت در تاریخ ایران تکرار نشده است. قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی قانون بسـیار سـنجیده ای اسـت که البته امروز باید براسـاس تحولات تغیـیراتی در آن داد، اما چارچــوب آن به نظـر من هـنوز پاسخگوی مساله عدم تمرکز در ایران هست.
- طرفداران نظریه تمرکز زدائی، معتقدند که هر استان ایران باید این حق را داشته باشد که در زمینه مسائل فرهنگی و آموزشی، پلیس محلی و تقسیم منابع محلی خود در پارلمان محلی یا بگوئیم همان انجمنهای ایالتی و ولایتی مستقیما تصمیم بگیرد. در اینجا، به لحاظ نظری، تفاوت زیادی با نظامهای فدراتیو نمیبینیم و سپردن این اختیارات به ایالات هم سبب نقض حاکمیت مرکزی نمیشود. در همین آلمان، این مسائل مربوط به ایالات است، اما دولت حاکمیت خود را در زمینه مسائل امنیتی و نظامی، دفاع ملی، برنامههای اقتصادی کلان و سیاست خارجی، با اقتدار اعمال میکند. طبعا میان آلمان و ایران تفاوتهای زیادی هست، اما وقتی مرزهای تعریف این قدر به هم نزدیک هستند، آیا گرهگاه ما این نیست که راههای عملی متناسب با ویژگیهای ایران را جست و جو نکردهایم؟
ـ نه. میان این دو تفاوت هست. آنچه به عنوان فدرالیسم طرح میشود، در بافتار و کانتکس زبانی و هویتطلبی است، که کار آن به ملیتهای جداگانه میانجامد. این خطرناک است. ما، زبان را نمیتوانیم تعیینکننده هویت یک فرد ایرانی بدانیم. ایرانی صرفنظر از زبانی که به آن صحبت میکند و مذهبی که به آن اعتقاد دارد، ایرانی است. جمهوری اسلامی مردم را روی مذهبشان تعریف میکند. این دوستان مردم را روی زبانشان تعریف میکنند. ما، باید هرکس را در هرکجای ایران زندگی میکند، صاحب این حق بدانیم که به زبان مادری خودش هرکاری که میخواهد بتواند بکند. در طرح فدرال، مثلا در منطقه کردنشین، دیگر کسی نخواهد توانست با زبان غیرکردی زندگی کند. هرچه میخواهند بگویند. الان در کردستان عراق ترکمنها و عربها و کردها افتادهاند به جان یکدیگر. در ایران هم همین خواهد شد. ما باید اصولا صورت مساله را عوض کنیم. استانهای ایران باید مجالس ایالتی داشته باشند، شهرها باید مجالس شهری داشته باشند، اما این فرق میکند با آن که شما کشور را به لحاظ زبانی مرزبندی کنید.
- زمانی که شما مسئولیت وزارت اطلاعات و جهانگردی کابینه جمشید آموزگار را به عهده گرفتید، من عضو هیئت مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات بودم. در سندیکا، دوستان قدیم شما دستخوش شوک شده بودند. آنها به سختی میتوانستند باور کنند یکی از نخستین پشتیبانان سندیکا، مسـئول وزارتخانهای شده باشد که یکی از وظایف آن سـانسـور و کنترل مطبوعات است. آیا به هنگام پذیرش این مقام، به این نکته فکر نکردید؟
ـ پیشنهاد وزارت اطلاعات و جهانگردی را، جمشید آموزگار به صورت ناگهانی و غیرمنتظره، در میهمانی خانه شاپورغلامرضا با من در میان گذاشت. این پیشنهاد، با سکوت و تردید من روبرو شد. همسرم (هما زاهدی) هم توصیه کرد که این پست را نپذیرم، اما طرح ایجاد فضای باز سیاسی در دستور کار قرار گرفته بود. من، پس از تامل بسیار، این پست را پذیرفتم، زیرا میخواستم سه طرح را پیش ببرم. اول مشخص کردن حدود سانسور که تا پیش از آن روشن نبود و همه ما رروزنامهنگاران را گرفتار کرده بود.
دوم ایجاد خانه مطبوعات ایران و سپردن آن به سندیکا و سوم انتشار همزمان هرالدتریبون در ایران. مدیران هرالدتریبون تصمیم گرفته بودند این روزنامه را همزمان در چندین کشور جهان منتشر کنند. شرطشان هم این بود که حکومتهای محلی هیچ سانسوری را بر این روزنامه اعمال نکنند. من فکر کردم انتشار یک روزنامه معتبر خارجی، آن هم بدون سانسور در ایران، آغاز فروریختن سد سانسور در کشور ما خواهد بود. بخشنامه مربوط به حدود سانسور صادر شد که به موجب آن، از مطبوعات خواسته میشد در مسائل مربوط به دربار و ساواک محتاط عمل کنند، اما در سایر امور آزادند. اما دگرگونیهای شتابناک مجال تحقق دو طرح دیگر را نداد.
- آن چه در جوامع دموکراتیک سبب جلوگیری از دیکتاتوری میشود، وجود ابزار کنترل قدرت سیاسی، مثل احزاب، اتحادیهها و رسانههای جمعی آزاد است. شما میگوئید که ما میتوانیم در ایران یک نظام مشروطه سلطنتی شبیه اسپانیا داشته باشیم. در اسپانیای دوران فرانکو، این نهادها سرکوب شدند، اما چنان ریشه ای داشتند که پس از مرگ فرانکو به سرعت متشکل شدند و بنیادهای دموکراتیک را پی ریختند. ما، در ایران دارای چنین امکاناتی نیستیم. پس چه تضمینی وجود دارد که یک پادشاه مشروطه، در غیاب ابزار کنترل قدرت سیاسی، به سرعت به یک دیکتاتور تازه تبدیل نشود. جلوی چنین خطری را چگونه میتوان گرفت؟
ـ فرانکو پیش از آن که قدرت را به خوان کارلوس بدهد و بمیرد، به خوان کارلوس و اطرافیانش گفت: “کسانی که اسپانیا را ترک کردهاند، دشمنان من بودند، نه دشمنان اسپانیا. پس باید بتوانند به کشورشان بازگردند”. خوان کارلوس، با این روحیه دروازههای کشور را گشود. نخستین نخست وزیر او نیز یک فرانکیست فالانژ بود. ولی او و رهبر سوسیالیستها، با هم کار کردند و گذار اسپانیا را به دموکراسی میسر ساختند. ایدآل من آنست که چنین روندی را در ایران هم تجربه کنیم، اما این که چقدر عملی باشد، میرسیم به مشکل شما. بله. دموکراسی بدون نهادهای جامعه مدنی، یعنی احزاب، انجمنها، رسانههای آزاد و غیره تحقق پذیر نیست، اما این طور نیست که در ایران چنین چیزهائی وجود نداشته باشد. چون چپ ضعیف و جبهه ملی ویران شده است، نباید فکر کرد که ما هیچ چیزی در ایران نداریم. ما، به طور غیررسمی و یا حتی بعضا رسمی، سازمانهای بیشمار مدنی داریم. یعنی نهادهائی که مستقل از قدرت، تا آنجائی که بتوانند کار میکنند. اینها منتظر فرصت هستند. چنانچه در چند سالی که فضا اندکی باز شد، دیدیم که این نهادهای مدنی چه رشد چشمگیری کردند. فقط حدود هشت هزار انجمن صنفی تشکیل شد. ایران، زمینی است مستعد. کافی است که ما سایه سنگین جمهوری اسلامی را از سر آن برداریم تا آفتاب بر آن بتابد. آن وقت خواهید دید که هزاران گل بر این زمین میروید. امیدواری دیگر من این است که نیروهای سیاسی خارج از کشور، بالاخره پس از سی سال بر سر و کله هم زدن، چیزی از این فضا آموخته باشند و آن را با خود به ایران ببرند.
- اخیرا عنوان مقاله ای را در جائی دیدم، اما فرصت خواندن متن آن را نیافتم. عنوان این بود: “چرا لیبرال دموکرات شدیم”. چرا لیبرال دموکرات شدید؟
ـ ما از حدود دو سال پیش دفتر پژوهش را در حزب مشروطه ایران ایجاد کردیم. نشستهای این دفتر، هر دو هفته یک بار در تالار پالتاکی تشکیل میشود. در این نشستها، مباحث گوناگون طرح میشود. از دو سه نشست پیش، این پرسش مطرح شد که رابطه ما با لیبرال دموکراسی چیست؟ کنگره حزب نزدیک است و یکی از پیشنهادها این است که عبارت لیبرال دموکرات، به عنوان صفت حزب، در منشور آن گنجانده شود. این، باید در کنگره به بحث گذاشته شود و امیدوارم که به تصویب برسد. جریان بحثها، به تنظیم یک فرمول برای تعریف لیبرال دموکراسی منتهی شد. گفتیم: دموکراسی به معنای حکومت اکثریت در چارچوب حقوق بشر است. یعنی اکثریت حق تجاوز به حقوق یک نفر را هم ندارد. پس از گشایش این بحث، این پرسش مطرح شد که چرا حزبی مثل حزب مشروطه ایران میگوید من لیبرال دموکرات هستم؟ در آن مقالهای که شما عنوانش را دیدهاید، به تفاوتهائی اشاره شده است که ما با سلطنتطلبان داریم. ما کجا سلطنتطلب نیستیم؟ آنجا که لیبرال دموکرات هستیم. ما دیدیم که بین این دو یک تمایز هست. این تمایزها را برجسته کردیم. این گرایش ما درست از بعد از انقلاب آغاز شد. بعد از انقلاب، مساله ما این نبود که برگردیم و قدرت را پس بگیریم. بلکه در جست و جوی چیز تازهای بودیم که ۱۶ سال پیش به عنوان منشور حزب نوشتیم و بعدا دیدیم در عمل این همان لیبرال دموکراسی است. پس فکر کردیم حالا که چنین است، این را به عنوان صفت حزب خودمان در منشور آن بگنجانیم.
- شما به عنوان یک مشروطه خواه، قانون اساسی انقلاب مشروطیت را قبول دارید یا معتقدید که باید تغییر کند؟
ـ در قانون اساسی انقلاب مشروطه آمده است: “مشروطیت تعطیل بردار نیست”. اما مشروطیت سی سال است در کل و جزء تعطیل شده. پس تمام است. ما، البته از روح آن قانون میتوانیم استفاده کنیم. اما اصول آن قانون متعلق به صد سال پیش است و اصلا ربطی به امروز ندارد. ما برای آینده ایران نیاز به طرح دیگری داریم. البته این طرح جدا از تاریخ ایران نیست. ما، دو سه هزار سالی در این دنیا وجود داشتهایم و بارهائی روی دوشمان هست.
- به رغم سی سال قطع رابطه، سرنوشت ایران همچنان با آمریکا گره خورده است. فکر میکنید در صورت پیروزی کدام یک از نامزدهای انتخاباتی آمریکا، ممکن است گرههائی در مناسبات ایران و آمریکا باز شود؟
ـ رابطه ما با آمریکا بسیار پیچیده است. از نظر من، تا پایان جنگ سرد، رابطه با آمریکا بزرگترین نگهدارنده موجودیت ایران بود، زیرا خطر شوروی همواره ما را تهدید میکرد. آمریکائیها نه تنها سایه این خطر را از سر ما برداشتند، بلکه صدام حسین را هم که یک جنگ هشت ساله را به ما تحمیل کرد، از صحنه برداشتند. یعنی اصلا مشکل استراتژیک ایران را در عمل آمریکا حل کرد. این که میگویند آمریکائیها با سیاستهاشان آخوندها را تقویت کردند، درست است، اما من میگویم سیاست آنها در نهایت ایران را تقویت کرد، زیرا آخوندها میروند، اما ایران میماند. و آن چه پس از آخوندها میماند، نه مشکل شوروی دارد، نه مشکل عراق، و نه نیاز به مسابقات تسلیحاتی. از نظر مدل اجتماعی و اقتصادی هم، چیزهائی در آمریکا هست که میتوان گرفت، اما ما نمیتوانیم آمریکائی بشویم. ما بیشتر به اروپائیها نزدیکیم. اما در مورد نامزدهای ریاست جمهوری: چون بسیاری از دوستان حزبی ما در آمریکا از دورههای پیش جمهوری خواه بوده اند و هنوز هم هستند، نمیخواهم آنها را برنجانم، ولی از منظر روشنفکری، من اوباما را ترجیح میدهم. اوباما اصولا طرفدار راهحلهای دیپلماتیک است و حقیقتا توسل به زور را آخرین چاره میداند. او فکر میکند که حتی میتواند با روسها و اروپائیها کنار بیاید تا با فشار مشترک بر ایران، جلوی برنامه اتمی این کشور را بگیرند. شاید مک کین چنین انعطافی کمتر داشته باشد، اما در نهایت مساله انتخابات به ما مربوط نیست و باید منتظر بمانیم.
- پرسش اصلی من این بود که کدامیک از این دو میتوانند گرهگشای مشکل ایران و آمریکا باشند؟
ـ ( با مکث و خنده): من به این دلیل نمیخواستم پاسخ بدهم که مایل نبودم احساسات دوستان حزبی خودم را جریحه دار کنم، اما مشکل ایران و آمریکا در حال حاضر این است که ایران دنبال تسلیحات اتمی است، که من سخت مخالف آن هستم. زیرا ایران برای این کار هزینه فوقالعاده سنگین سیاسی و اقتصادی و امنیتی خواهد داشت. جمهوری اسلامی ضمنا مداخلاتی هم در اطراف دنیا میکند. آمریکائیها این مشکل را با جمهوری اسلامی دارند. مشکل جمهوری اسلامی هم با آمریکا این است که با طرح مسائلی مثل تغییر رژیم و محور شرارت، خود را مورد تهدید آمریکا میبیند. من طرفدار یک معامله بزرگ آمریکا و جمهوری اسلامی هستم. به این ترتیب که تضمینهای لازم به جمهوری اسلامی داده بشود و مسائلی نظیر تغییر رژیم را هم کنار بگذارند. این مساله آمریکا نیست، مساله خود ما است و بالاخره کاری با آن خواهیم کرد. در عوض، جمهوری اسلامی هم از برنامه اتمی صرفنظر کند. امید من این است که هرکدام از کاندیداها که پیروز شدند، با توجه به مشکلات داخلی و خارجی آمریکا، ناگزیر به این راه بیافتند. تصور هم نمیکنم که در این زمینه تفاوت زیادی میان مک کین و اوباما باشد.
- این معامله بزرگ میان ایران و آمریکا در نهایت به زیان مردم نخواهد بود؟ یعنی این امر نمیتواند باعث تثبیت بیشتر موقعیت جمهوری اسلامی و تداوم سرکوب و فشار و به عقب راندن سریعتر جامعه شود؟
ـ اقتصاددانان میگویند که اقتصاد قلمرو کمبود است. یعنی همیشه نیازهای شما بیشتر از امکانات شما است. این، در مورد سیاست هم صدق میکند. در سیاست، شما امکان گزینش بهترین گزینهها را ندارید. سیاست اصولا برگزیدن گزینه کمتر بد است. من، در شرایط کنونی، گزینه کمتر بد را تثبیت جمهوری اسلامی میدانم، تا حمله نظامی و تجزیه ایران و از هم گسیختن کشور. متاسفانه این سبب خواهد شد که شب بماند. اما ما خودمان این بلا را به سر خودمان آوردیم و باید تحمل و جبران کنیم. اگر در برابر این گزینه، گزینه بهتری میبود، البته من آن را ترجیح میدادم، اما چنین چیزی وجود ندارد. جامعه باید به لحاظ روانشناختی و افکار عمومی به جائی برسد که ما بتوانیم بالاخره گزینه بهتری را داشته باشیم.
- نظریه دیگری میگوید که فشار داخلی و استبداد خشک و خشن و تلاش برای اتمی شدن، حاصل ترس جمهوری اسلامی از تهدید خارجی است و اگر این ترس از میان برود، رژیم دیگر توجیهی برای سرکوب و خشونت نخواهد داشت و ممکن است راه برای رشد نیروهای مخالف داخلی هموار شود.
ـ موضوع اصلی برای رژیم ماندن است. با تهدید خارجی به این دلیل مخالف است که بقایش را به خطر میاندازد. اگر تهدید خارجی برداشته شود، حتی با آزادی عمل بیشتری سرکوب خواهد کرد. رژیم، در هر حال هرچه بتواند فشار خواهد آورد و کشور را به عقب خواهد برد و آن را امام زمانی خواهد کرد.
- از امام زمان گفتید، یاد بخشی از سخنان دیشب شما افتادم. شما، “امامزاده سازی” را یکی از موانع رشد و دلایل عقب ماندن جامعه ما خواندید. اما برخی از دوستداران خودتان، دست کم در لحظاتی از مراسم هشتادمین زادروزتان، از شما امامزاده ساختند و شما هم اعتراض نکردید. آیا ما هر تحولی را نباید از خودمان شروع کنیم؟
ـ ( خندهای بلند): در میان سخنرانان هیچکس عضو حزب ما نبود.
- میدانم. اما مثلا خانم فرخنده مدرس، یا آقای دکتر مهرداد پاینده، در ستایش شما بسیار اغراق کردند. البته شما انسان قابل احترامی هستید، اما….
ـ ( باز هم خندهای بلند): ایرانیها، پس از مرگ، همه محاسن را به مرده نسبت میدهند و هر کار بدی کرده فراموش میکنند. هشتاد سالگی در گذشته معادل مرگ بود. این روحیه دیشب بود!
- ناخواسته به صحبت مرگ رسیدیم. پرسشی هست که با خودم خیلی کلنجار دارم که آیا مطرح کنم یا نه…..
ـ مطرح کنید.
- همه ما روزی، جائی این جهان را ترک میکنیم و نمیدانیم چه روزی و کجا. دلتان میخواهد روزهای آخر عمرتان را در میهن بگذرانید یا در اینجا؟
ـ صحبت مرگ صحبتی بسیار طبیعی است. انسان، هرچه سنش بیشتر میشود، به مرگ نزدیکتر و آماده پذیرفتن آن میشود. من، برعکس دیگران که ترسشان بیشتر میشود، هیچ ترسی از مرگ ندارم. همه زندگی من، انگار نه انگار بوده است. مرگ هم برای من جدی نیست. آدم بالاخره میمیرد. اشکالی هم ندارد. اما مسلم است که من ترجیح میدهم در ایران بمیرم. به نوه دوم خودمان که وکیل دعاوی است و دختری فوق العاده درخشان و استثنائی، گفتهام که پس از مرگ، مرا بسوزانند و هر زمانی که میسر بود، خاکستر مرا در ایران پخش کنند. در یک بیابان، هرجا که شد…. این، درست مثل مردن در ایران است.
مصاحبه حسین مهری با فرخنده مدرس
- مُهری: هممیهنان گرامی، در چند برنامه به شما گزارش دادم، به کوتاهی گاهی، که برای آقای داریوش همایون؛ نویسنده، مفسر، مبارز سیاسی، در کلن روز ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۸ مراسمی برگزار میشود به مناسبت ۸۰ سالگیشان که بسیاری از دوستان، آشنایان، شخصیتهای اپوزیسیون از دور و نزدیک به این مراسم دعوت شدهاند. که البته آنها که توانستهاند و امکانش را داشتند، رفتند. موتور محرک و متحرک این همایش در حقیقت، بانو فرخنده مدرس بودهاند. خانم فرخنده مدرس سردبیر مجله تلاش هستند که سالهاست در راستای تحقیق سیاسی ـ فرهنگی در هامبورگ منتشر میشود. اجازه بفرمایید با ایشان گفتگویی کنم، ببینیم شنبه شب گذشته که این مراسم برگزار شد در کلن، چگونه همه چیز انجام شد؛ پیش رفت؛ آقای همایون چه گفتند؛ دوستانشان چه گفتند؛ چه گذشت. سرکار خانم فرخنده مدرس، درود بر شما
فرخنده مدرس: سلام عرض میکنم، جناب آقای مُهری عزیز. شبتان بخیر.
- ممنونم. آقای همایون میگفتند خسته نباشید نگویید برای اینکه ….
بله، ایشان از این واژهها خیلی خوششان نمیآید.
- بعدها یکی از ایران زنگ زد وگفت که بجای خسته نباشید، اصطلاحات دیگری بکار ببرید. چند تا پیشنهاد داد از جمله اینکه گفت: مثلاً بگویید پُرتوان باشید.
به، به، به.
- حالا ما هم به شما میگوییم پُرتوان باشید خانم مدرس.
ما نیاز داریم به این آرزوی دیگران که توانمان هر روز افزوده بشود.
- شما که پُرتوانید، ولی دستتان چرا در فیلمی که دیدیم از مراسم، شکسته؟
متأسفانه یکی دو هفته قبل از مراسم خوردم زمین، دقت نکردم و حواسم پرت بود دستم شکست. ولی تأثیری در انجام مراسم نداشت.
- خانم مدرس، بفرمایید که چه شد و چرا شما تصمیم گرفتید که به مناسبت ۸۰ مین سال حیات آقای داریوش همایون مراسمی برگزار کنید همراه با یاریهای دوستانتان در کُلن؟
عرض شود که آقای مُهری، به هر حال، بعضی از پدیدهها آنقدر طبیعی و بدیهی هستند که آدم روی انگیزههایش زیاد فکر نمیکند. ما سالها بود که به دنبال فرصتی بودیم تا مراسم بزرگداشتی برای آقای همایون برگزار کنیم. برای اینکه بنظر ما ـ بخصوص این دهة اخیر و سالهای گذشته ـ آقای همایون با نظراتی که اتخاذ کردهاند و تأثیراتی که گذاشتهاند، در واقع مرز خانوادههای سیاسی و اندیشههای مختلف را در نوردیدهاند. و مجموعهای از دوستان و دوستداران ایشان فراهم آمدهاند که هر یک از خانوادههای مختلف، اندیشهای مختلف میآيند. طبیعتاً مایی که به دنبال مسئله والاترین و بالاترین حلقههای توافق ملی هستیم؛ خودِ وجود آقای همایون و این تحول و دگرگونیای که بر محور نظرات ایشان ایجاد شده بود را فکر کردیم باید به نمایش گذاشته بشود. و این بزرگداشت و نمایش در واقع انگیزه اصلی ما برای برگزاری مراسم بود. که فکر کردیم که خب، در هشتاد سالگی برای یک شخصیت اجتماعی ـ فرهنگی ـ سیاسی، زمان مناسبی است و باید این را ما منتظرش باشیم، تدارک ببینیم و برگزار کنیم. خوشبختانه این اتفاق افتاد و بسیار بسیار بخوبی برگزار شد.
- خانم مدرس، شما و همسر گرامیتان برآمده از خانواده چپ ایران هستید، اگر اشتباه نکنم. چطور توانستید با آقای همایون که به هر حال روشنفکر راست محسوب میشوند، ـ البته میدانم که تغییر و تبدلهایی در این سالها در اندیشههایشان رخ داده ـ چطور توانستید با ایشان همراه بشوید و چطور باصطلاح دو عنصر مانعه الجمع توانستند با هم جمع بشوند؟!
من اول یک نکتهای را خدمتتان بگویم که به هر حال يک واقعیتی است. تلاش، مجموعهای که الآن در آن فعالیت میکنم، چه آنهایی که اهل قلم هستند؛ مینویسند؛ بحث میکنند؛ و چه آنهایی که به هر حال در کارهای تشکیلاتی و فراهم کردن امکاناتش نقش دارند، خودش در واقع ظرفی است؛ یک نمودی است از این تحولاتی که ایجاد شده. و آن را الآن خدمتتان عرض میکنم. و زمینه همکاری و نزدیکی ما با آقای داریوش همایون در تلاش بوده. خب، در همین مراسم کمیتهای که تشکیل شد، علاوه بر من، آقای کشگر همسرم، آقای احسانی پور، یکی از فعالترین کسانی بود که بسیار بسیار زحمت کشید. چون ایشان در کُلن ساکن هستند و ما خودمان در هامبورگ. بسیاری از زحمات برگزاری این مراسم به عهده ایشان بود. خیلی از مهمانان را ایشان انتخاب کردند، دعوت کردند و به ما معرفی کردند. به هر صورت خودِ آقای احسانی پور از خانواده و از طرفداران نظام پادشاهی میآیند. ما گذشته چپ داریم. و این نزدیکیها در واقع تبلورش در اندیشههای آقای همایون کاملاً بارز است. اين که ما اعضای یک ملت هستیم و اهدافی را که داریم که به نظر من والاترین و بالاترینش حفظ ایران و حفظ تمامیت و یکپارچگی ایران است؛ بازگشت به ارزشهای دمکراتیک و رواداری و اینکه ما به عنوان اعضای یک ملت باید بتوانیم نه تنها در کنار همدیگر زندگی کنیم بلکه، با همدیگر زندگی اجتماعی داشته باشیم. اینها عناصر اصلی در واقع، آن ارزشها و آن اندیشههایی بود که خب، طبیعتاً ما را هر روز به آقای همایون نزدیکتر و نزدیکتر کرد.
- شما یک شماره مخصوص هم داده بودید در مورد آقای داریوش همایون. آنهم همچنان به عنوان یک اثر ماندگار خواندنی است.
بله، بله. البته، در این مراسم ما سه محصول ارائه دادیم.
- هر سه هم جالب.
يکی از آنها که متعلق به خودِ آقای همایون بود. کتاب «من و روزگارم» که البته ایده بخش نخستینیاش که به صورت مصاحبة مفصلی است که توسط آقای بهمن امیرحسینی ارائه و انجام شد. بعد بخش دیگری که سرگذشت آقای همایون از زمانی که به زندان افتادند و بعد گريز ايشان از ایران آمده و بخش سوم روزنگاریهای دوران جوانی آقای همایون است که ….
- خیلی درخشان است آن بخش
بسیار درخشان است. یعنی اصلاً ….
- یعنی نشان میدهد که …..
… روال زندگینامهنویسی ایرانی را اساساً دگرگون کرده و بقول معروف محک را بسیار بالا برده و به سطح استثنایی رسانده. و این روزنگاریها در واقع در کتابی که در ایران بر علیه ایشان چاپ شده بود آمده بود ولی بصورت پراکنده، یعنی مثلاً دو تا سه خط از این روزنگاریها آمده بود و چند صفحه تفسیرهایی که دشمنان ایشان به آن اضافه کرده بودند. و یکی از دوستداران جوان ایشان زحمت کشید تمام اینها را جمعآوری کرد به صورت یک مجموعه منسجم درآورد. اول این مجموعه تحت عنوان «خاطرات به یغما رفته داریوش همایون» در ایران چاپ شد و بعد در اختیار آقای همایون قرار داده شد که خیلی اصرار همسر من بود و از آقای داریوش همایون خواهش کردیم که حتماً به عنوان ضمیمه سوم این کتاب بیاورند. سالها بود که آقای کشگر به دنبال این بود که این خاطرات چاپ بشود. برای اینکه به هر حال، خودش یک الگوی استثنایی است در رابطه با به هر حال سرنوشت یک جوان، یک نوجوان، وکلنجاری که با خودش میرود تا رشته زندگی را در اختیار بگیرد. بسیار زیبا و جذاب است و این بخش سوم به کمک آریا پارسی به این کتاب اضافه شد و مجموعه بسیار ارزنده ای را ارائه کرد.
- مجموعهای به نام «من و روزگارم». از روز شنبهای که به دستم رسیده، همچنان آنرا میخوانم.
بسیار عالی. امیدوارم که لذت ببرید.
- بله. خواهش میکنم.
در هر صورت، این یکی از آثاری بود که ما آنجا در آن شب ارائه دادیم. سعی کردیم که آنرا برسانیم چون میدانستیم که این مراسم باید برگزار بشود و ما تمام تلاشمان را کردیم تا این چاپ و ارائه بشود.
محصول دیگری که آنجا به آقای همایون تقدیم شد، شمارة دیگری از تلاش است که باز اینجا فراتر از نُرمهای عادی بود. به این معنا که اگر شمارة ۱۸ تلاش دربارة آقای همایون بود، اما در این شماره علاوه بر اینکه مطالبی دربارة نظرات آقای همایون هست، ولی شامل مطالب مستقلی است که نظرات دوستانی است که با این شماره همکاری کردهاند…
- خانم مدرس، یک مقاله هم دیدم از همین آقای مهرداد احسانی پور که با همة علاقهشان به خط فکری آقای همایون، ولی انتقادات خودشان را هم کردهاند از حزب مشروطه ایران.
به نظر من، در حوزة خاص فعالیت سیاسی و حزبی که امروز آقای همایون دارند، یعنی فعالیت سیاسی در چهارچوب حزب مشروطه ایران، این مطلب یکی از برجستهترین مطالبی است که در این مجموعه آمده ـ در این حوزه البته ـ اتفاقاً همین را میخواهم نشان بدهم، کیفیت کار دوستان و همکاران تلاش را میخواهم رویش تکیه کنم. ایشان با اینکه خودش از خانواده طرفدار نظام پادشاهی است، ولی به نظر من اتفاقاً یکی از مصادیق و نمونههای اندیشه درست است. تفکر مستقل سیاسی است. و ایشان از این زاویه حزب مشروطه ایران و وجود آقای همایون در اين حزب را زیر ذرهبین بردهاند و واقعیتهای بسیاری را به درستی و به زبان بسیار متین و دوستانه مطرح کردهاند. به نظر من باید اینطور باشد. نگاه نقادانه از موضع سازندگی که البته اینها را همه ما از خود آقای همایون آموختهایم، نگاه درست کردهاند. و ایشان توانستهاند نگاه درست را بازتاب بدهند در این نوشته.
- ممنونم خانم مدرس. حالا بفرمایید که اثر سوم چه بود؟
اثر سوم که در واقع در آغاز برنامه پخش شد، یک پرتره تصویری و صوتی بود که به صورت DVD تهیه شده بود توسط تلاش، و آن پخش شد. سرنوشت و زندگی آقای همایون از کودکی تا امروز و دوران تبعید، بررسی شده بود و خب، طبیعی است از نگاه تلاش. به کمک یک متن نوشتاری تصاویر بسیار متعددی از آرشیوهایی که ما در اختیار داشتیم که اینها به صورت فیلم پرترهای، تصویری ـ صوتی ارائه شد و آنجا تقدیم آقای همایون شد و بسیار بسیار مورد استقبال قرار گرفت. بسیار زیاد.
- شما وقتی تصمیم گرفتید که همایش ۸۰ مین سال آقای داریوش همایون را برگزار کنید، اصلاً به خودشان گفتید؟
بله، بله. نظر همسرم بود… خب، خانمها معمولاً دوست دارند کاری را که میکنند اولاً خودشان بر اساس ابتکارات خودشان انجام بدهند و یا سعی میکنند اینطور باشد. ولی آقایان نه، خب، طبیعتاً میخواهند که در واقع همه چیز از قبل روشن باشد و به همه گفته شده باشد. و نظرشان این بود که این موضوع را باید به آقای همایون بگوییم ـ البته درست هم بود ـ برای اینکه مهمانانی که ما مورد نظرمان بود نمیتوانستند آنهایی را که آقای همایون مایل بودند در این مراسم باشند را در بر بگیرد. ما که همه افراد را نمیشناختیم. بخصوص اعضای خانواده ایشان را و دوستان نزدیک ایشان را…. به همین خاطر اینها را میبایست به آقای همایون میگفتیم. برای اینکه در اولین گام در تنظیم این لیست مهمانان ایشان میبایستی نقش اساسی را میداشتند. این بود که اصل قضیه را میبایست به ایشان لو میدادیم. که انجام شد و دادیم.
به هر حال یک سری مسائل مانند ارائه کتاب خب، طبیعتاً ایشان میدانستند ولی بخشهای دیگری را حتی الامکان سعی کردم من با پافشاری از دانستن ایشان مخفی نگهدارم که برای ایشان هم در واقع سورپریز بشود. و شد تا حدودی. ولی ایشان در جریان عمومی کار بودند.
- خانم مدرس، در مجموع اولاً چند نفر را دعوت کردید، چند نفر توانستند بیایند، و دعوتها با انتخاب آقای همایون بود یا دعوتها به انتخاب شما و آقای همایون با هم؟
عرض شود که، اولاً باید اینجا از اين واقعیت که دستمان تنگ بود پوزش بخواهم. ما نوع مراسم بزرگداشتی که برای آقای همایون در نظر داشتیم، مراسمی بین یک جلسه رسمی و ضیافت بود. و برای اینکه حالت یک ضیافت را داشته باشد باید تدارک دیده میشد، پذیرایی میشد و پذیرایی که واقعاً در خورِ ایشان میبود، در خورِ مهمانان آن شب میبود، و این از عهده مالی ما برای برگزاری جلسهای که مثلاً صدها نفر در آن شرکت داشته باشند، ناممکن بود. و از اینجا باید پوزش بخواهم از صدها نفر دیگری که واقعاً مایل بودند در مراسم آقای همایون شرکت بکنند، پوزش بخواهم که ما این امکان را نداشتیم. هیچوقت دست تنگ تلاش نتوانسته آرزوهای این مجموعه را درواقع پاسخ بدهد. بنابراین، ما محدود کردیم خودمان را به حدود ۱۰۰ نفر مهمان برای آن شب. دوسوم این مهمانان انتخاب تلاش بودند و بعد از اینکه ما لیست را فراهم کردیم، به آقای همایون نشان دادیم. و گفتیم که بقیهاش را شما لطفاً پر بفرمایید. خب، طبیعی است وقتی از هفت ماه پیش شروع کردم به ارتباطگیری با مهمانان، تعدادی مثل خودِ شما و متأسفم که جایتان خیلی خالی بود آنجا…
- خیلی ممنون
و ما سعی کردیم دوستانی که «نه» گفتند، با کسانی که مایل هستند بیایند، جایگزین بکنیم. مراسم با تعدادی حدود ۱۰۵ نفر برگزار شد. البته این لیست خیلی تغییر کرد. به مناسبت اینکه تعدادی نتوانستند بیایند و ما از آنهایی که توانستند و مایل بودند جایگزین کردیم. ولی ترکیب لیست به هر حال، در اصل انتخاب تلاش باضافه انتخاب آقای همایون بود که ما این را به اطلاع آقای همایون هم رساندیم.
- خانم مدرس، به عنوان یک گزارشگر، گزارش بدهید از ابتدا تا انتهای جلسه. کی شروع شد دقیقاً و چه گذشت؟
عرض شود که به عنوان یک گزارشگر و شخص سوم، طبیعی است که من خودم خیلی از نحوه برگزاری جلسه راضی هستم و این بازتاب خواهد داشت در گزارش من. ورود به جلسه را ما پنج و نیم اعلام کردیم که بتوانیم رأس ساعت شش شروع کنیم. علیرغم آن تا حدود ۲۰ دقیقهای با تأخیر آغاز شد. ابتدا چند کلمهای از سوی من به عنوان گرداننده آن مجلس اعلام شد و همگی دستجمعی آرزوی سلامتی و طول عمر بیشتر آقای همایون را کردیم و همگی همزمان با هم به ايشان ادای احترام کردیم به زندگی پُرقدر ایشان. بعد روند جلسه توضیح داده شد اين که چه قسمتها و چه برنامههایی را در بر خواهد گرفت. که بخش اول پخش آن پُرتره بود که خدمتتان عرض کردم. حدود ۵۰ دقیقه طول کشید. که بسیار بسیار مورد استقبال قرار گرفت. ما سفارش زیادی گرفتیم، دوستان زیادی هستند که الآن این پرتره را میخواهند داشته باشند. امیدواریم بتوانیم همراه با یک ساعت، یک ساعت و نیم فیلم از آن مجموعه در سامانه تلاش قرار بدهیم. بعد نوبت به سخنرانیها رسید …
- خانم مدرس، بفرمایید الآن جایش است که بفرمایید سامانه تلاش آدرسش چیست؟
سامانه تلاش www.Talashonline.com بعد بخش سخنرانیها رسید که از اینجا باید تکيه کنم واقعاً در طول این هفت ماه بسیار بسیار برای تصمیمگیری اینکه چه کسانی سخنرانی بکنند در آن جمع دچار سختی و دشواری شدیم. علتش هم این بود که تعداد بسیار زیادی از افرادی که در آن جمع حاضر بودند خودشان اهل قلم، اهل سیاست، اهل فکر بودند و انتخاب از میان اینها برای ما بسیار مشکل بود. ناگزیر آمدیم زندگی آقای همایون را مبنا قرار دادیم آنهم نه درازایش بلکه ژرفایش و شاخههای مختلف آن را. و آمدیم آنرا به حوزههای مختلفی تقسیم کردیم و بر اساس این حوزهها دیدیم چه کسانی میتوانند مناسبترین افراد باشند برای سخنرانی در آنجا. اولین حوزهای را که انتخاب کردیم، حوزة سیاست بود. طبیعتاً ما برای اینکه طبق صحبتهای اولم، نشان بدهیم که آقای همایون شخصیتی است که مرزهای جداییهای سیاسی و اختلافات سیاسی را در نوردیده و پشتسر گذاشته و شخصیت ملی آن جامعه است، سرنوشت ملی آن جامعه در دست همه ماست و ايشان متعلق به همه آن ملت و يک سرمايه ملی است، طبیعتاً انتخاب چهره از داخل طرفداران نظام پادشاهی دیگر معنا نمیتوانست داشته باشد. ما اینجا سعی کردیم که از چهرههای در واقع چپ، یعنی جبهه مقابل و مخالف یا رقیب سياسی آقای همایون را انتخاب بکنیم که در واقع روی پیام اصلیای که آقای همایون سالهاست رویش تلاش میکنند اين که «ما اعضای یک ملت هستیم» و باید بتوانیم در کنار هم فعالیت اجتماعی داشته باشیم چهرهای را انتخاب کردیم که خودش سالها پیامآور این پیام است. و خانبابا تهرانی انتخاب آن کمیتهای بود که برای تصمیمگیری برای نحوه و چگونگی برگزاری این بزرگداشت تشکیل شده بود.
آقای خانبابا تهرانی را انتخاب کردیم و سیاست اولین حوزهای بود که با آن برخورد کردیم. خیلی هم طبیعی است که پایگاه اصلی تلاش سیاست است و سیاست را از شخصیت آقای همایون مطلقاً نمیشود جدا کرد. و ایشان را به عنوان سخنران اول انتخاب کردیم. بعد رفتیم توی حوزه روزنامهنگاری که روزنامهنگاران برجسته و صاحبنامی در آن جلسه حضور داشتند و بسیار هم فعال بودند. بعد در این حوزه تقسیم بندی کردیم به هر حال سعی کردیم از روزنامهنگارانی که در شرایط بسیار حساس با آقای همایون تماسی داشتند و ایشان را تجربه کردند یا همکاریهایی که داشتند انتخاب کنیم. آقای بهنود سخنران این جمع بودند. بعد آقای علیرضا نوری زاده بعنوان روزنامهنگاری که نه تنها در یک شرایط استثنایی آقای همایون را تجربه کرده بودند، بلکه مواضع ایشان را مثل خیلی از ماها و خیلی از سخنرانان دیگر مو به مو دنبال کرده بودند، ایشان سخنرانی کردند.
بعد یک زاویه بسیارمهم دیگری را که ما انتخاب کردیم: ببینید ما برای فردی بزرگداشت میگرفتیم که تنها به دلیل شش دهه فعالیت گذشتهاش نبود. بلکه تأثیرات نظر و افکار و پرتو اندیشههای ایشان در آینده برایمان خیلی مهم بود که این را نشان بدهیم. این را چگونه توانستیم تبییناش کنیم، بیانش کنیم و نمایشاش بدهیم؟ با انتخاب یک چهره جوانی که جای اگر نگویم نوة آقای همایون، جای فرزندشان حتماً هست. جوان ایرانی که از سن ۱۸ سالگی از مناطق جنگزده ایران به امید کسب دانش و پرورش استعدادهایش میآید به خارج کشور و در اینجا بزرگ میشود و در اینجا پرورش پیدا میکند و به مدارج عالی میرسد. چهرهای که در حال حاضر یکی از نیروهای بسیار فعال جامعه آلمان است، پست بسیار بالا و در خورِ توجهی دارد، رئیس هیئت متخصصین سیاستهای اقتصادی سندیکای سرتاسری آلمان است، در حوزة مسائل بینالمللی و اروپا، خب این فرد علیرغم اینکه ساعتی را با آقای همایون به طور کامل ننشسته و ارتباط مستقیم نداشته، ولی «واوی» نبوده که آقای همایون نگفته باشد که ایشان دنبال نکرده باشند. و بسیار متأثر از اندیشههای آقای همایون بود. ما از ایشان خواستیم که به عنوان نمونه نسل جوانی که پیام آقای همایون را به بهترین شکل گرفتهاند، سخن بگويند.
ما متأسفیم که امکانات فراهم نبود که این نمونهها را از داخل ایران بیاوریم. ما داریم بسیاری از جوانانی را که در حوزة تحقیق، دانش و علم سیاست حول اندیشههای آقای همایون دارند کار میکنند. متأسفانه دستمان کوتاه بود از این نیروها ولی اینجا این نمونه برجسته را داشتیم که از ایشان خواستیم سخنرانی کنند.
- خانم مدرس، اسمشان چی بود؟
آقای دکتر مهرداد پاینده.
- ایشان خیلی مقاله برای شما نوشتهاند.
بله، ایشان یکی از همکاران دائمی تلاش هستند. و به هر صورت ایده دادن این مجله هم که به مناسبت آنشب در آمد، از طرف ایشان بود. خودشان هم یکی از برجستهترین مقالات این مجموعه دارند و سخنرانیشان هم روی سایت خواهد آمد. شما ملاحظه خواهید کرد که من اغراق نمیکنم. از توانمندیهای فکری و اندیشهای نظرات ایشان که آقای همایون را چقدر خوب شناختهاند!
سخنران دیگر آقای سیروس آموزگار بودند که اصلاً کیفیت دیگری به جمع بخشیدند. شما باورتان نمیشود، چه سخنرانی شیرین و دلچسبی انجام دادند و در لابلای سخنان شیرین و دلچسب و طنز چه واقعیتهای تلخی را نسبت به جامعه گذشتة ایران و بیرحمیهایی که نسبت به آقای همایون روا داشته شده بود، به نقد کشیدند. یکی از بهترین ساعتهای این جلسه بود و بسیار لذتبخش بود. و من بسیار خوشحال و سپاسگزارم از سیروس آموزگار.
و جالب اینکه ما زمانی که شروع کردیم به برنامهریزی در آغاز، همه توافق داشتند که سیروس آموزگار باید در این مراسم سخن بگوید. و بعد در انتهای مراسم آقای همایون صحبت کردند که سخنانشان آن لحظه مکتوب نبود و قول دادند تنظیم کنند و در اختیار تلاش بگذارند. و ایشان سخنانشان دوباره به هر حال یک افقهای نوینی را در جلوی چشم شنوندگانشان باز کرد. بسیار سخنرانی برجسته و نکات بسیار بدیع و تازهای را دارد. نمیخواهم بگویم این حرفها را نزده بودند، ولی تبيین جدیدی بود برای خودِ من. به عنوان نمونه ـ نمیدانم آیا وقت دارم یا نه ـ یک بخشی از آن را در اینجا بیان بکنیم.
- خانم مدرس، قبل از اینکه اشاره بکنید به سخنان ایشان، اولاً ۱۲ دقیقه دیگر وقت داریم، دوم اینکه، میخواستم بپرسم آقای خانبابا تهرانی آمدند یا نه؟
بله، سخنران اول ما آقای خانبابا تهرانی بودند.
- چون به من گفتند که نمیروند.
ایشان در باره تجربههای گذشتهشان با آقای همایون صحبت کردند. از جمله اینکه، آقای همایون از همان موقع که من در صف مخالف ایشان بودم و ایشان در مخالفت با جریان من بودند، استثنایی بودند. از همان آغاز ایشان استثنایی بودند. مثالی زدند. آن موقع که آقای همایون توی حزب سومکا بودند، ایشان هم در سازمان جوانان حزب توده بودند. گفتند که خب، طبیعی است که جامعه آن موقع درگیر بود، فحاشی و زد و خورد و به هر حال، ماهیت اصلی و ظاهری و واقعی آن لحظههای تاریخ ایران بود، ولی ایشان با اینکه عضو سومکا بودند، و سومکا جریانی بود که میریخت، میزد و میپاشید، ولی خودِ رفتار آقای همایون استثنایی بود. مثلاً میگفت که ایشان اساساً بر مبنای بحث و دیالوگ هم همان موقع کار میکرد. میگفت میآمد هر از گاهی به دفتر جوانان حزب توده و ما آنجا میگفتیم باز شاخ شمشاد آمد! بخاطر اینکه قد و قواره آقای همایون هم به هر حال درخورِ توجه است، و میگفت، میآمد آنجا و با ما بحث میکرد. گفتگو میکرد و میگفت چرا و کدام سیاستها و… در آن سنین جوانی! و این خاطرات و بحثهایی را که آقای خانبابا آنجا طرح کردند، بسیار بسیار شیرین و درخورِ توجه است. البته همانطور که گفتم، این گفتههای سخنرانان همه گردآوری و از روی نوار پیاده میشوند و تصحیح میشوند و بعد در یک مجموعهای همراه با پیامهایی که هست، گزارشاتی که داده میشود و چند مصاحبه با افرادی که در آن مراسم حضور داشتند و فرصت صحبت کردن نیافتند در دفتری به عنوان جشن نامه مراسم بزرگداشت آقای همایون ارائه خواهد شد.
- خانم فرخنده مدرس، اطلاع دارید که حزب مشروطه ایران تا آنجایی که من میدانم، چند رایزن داشت. یکی از آنها که فکر میکنم از لحاظ فکری برجستگی خودش را نشان داده، آقای داریوش همایون است و یکی دیگر از آنها شادروان اسدالله مروتی.
بله، بله، بله.
- صحبتی از ایشان و این درگذشت به هرحال باید گفت واقعاً جانگداز ایشان در آنجا شد؟ در آن مراسم.
نه. به هر صورت به دلیل اینکه خب، ما به هر حال ایرانی هستیم. و یک باورها و اعتقاداتی داریم. البته به خود من شاید این برمیگردد. ما خبر درگذشت آقای اسدالله مروتی را درست یک روز قبل دریافت کردیم. خیلی متأثر شدیم. و از اینجا درگذشت ایشان را به تک تکِ اعضای خانوادة ایشان، دوستان ایشان و بویژه شما و رادیو صدای ایران تسلیت عرض میگويم. ولی احساس کردیم که در مراسم بزرگداشت و روز تولد آقای همایون این خبر تلخ را چگونه بیان بکنیم که به هر حال به قول معروف، آن حالت غمانگيز را نداشته باشد.
- حالت تلخی را به جلسه ندهد
و گرد غم بر آن مجلس نپاشد. این خبر برای بسیاری از افرادی که در آنجا بودند بسیار غم انگیز بود.
- خانم مدرس عزیز، الآن فرصتی است به مدت ۸ دقیقه. فرصتی است که بفرمایید که آقای همایون چه گفتند؟
آقای همایون بحث مفصلی را مطرح کردند در ادامه و اشاره به بحثهای آقای پاینده. آقای پاینده اساس صحبتشان بر این محور بود که خودشان را به عنوان جوانی که جای فرزند آقای همایون است، بیشتر از هر کسی به آقای همایون نزدیک میدانند. و اندیشههای ایشان را مطابق با آرزوها و خواستههای نسل جوان ایران میدانند. و اینها را مستدل کردند و بیان کردند. نمونههایی را که از اندیشههای آقای همایون بیرون کشیدند مثلاً ناسیونالیسم مدرن ایرانی را به نظر او، آقای همایون تدوین کردند و اینکه اساساً ایشان حتی سرنوشت خودش را اینکه در دو دوره تاریخی متفاوت اینها به دنیا آمدهاند و نمیتوانند از لحاظ طبیعی همنسل باشند را ایشان معتقدند بر اساس برداشتهایی که از زندگی آقای همایون کردهاند از آموزشهایی که آقای همایون در نظراتشان دیدهاند، حتی میخواهند این واقعه طبیعی را تغییر بدهند خودشان را به عبارتی هم نسل آقای همایون و آقای همایون را هم نسل جوانان ایران مطرح کردند.
آقای همایون در ادامه این بحث نسلهای مختلف را یک تدوین جدیدی کردند، موضوع نسلهای جدید، با توجه به افزایش دوران سن بشر مطرح کردند و نسل خودشان را که افرادی هستند که در واقع از سنین میانسالی گذشتهاند و به دوران پیری رسیدهاند، سالخوردگان ناميدند و وظایف این نسل را در قبال نسل آقای پاینده و نسلهای آینده توضیح دادند. یک تکه از نظراتی که در آنجا مطرح کردند، نظرات بسیار بسیار بدیع و تازهای بود. ايشان از واژه کائوس استفاده کردند. کائوس که میدانید در ترمینولوژی یک معنای خاصی دارد. یعنی در همریختگی همه چیز، بینظمی کامل. و در اندیشههای دینی و در مذاهب مختلف این نظر وجود دارد که قبل از آفرینش جهان وضعیت کائوس حاکم بوده.
یعنی همه چیز در همریخته، بینظم و آشفته بوده تا اینکه خداوند جهان را خلق میکند. نظم را میآفریند. شب و روز، ماه و سال. انسان، موجودات دیگر و… پروسه زندگی همه اینها، نیازهایشان. همه اینها نظمی است که بعد از آن کائوس ایجاد میشود.
آقای همایون وضعیت انقلاب اسلامی را که به دست همه ملت ایران در بخشهای مختلف، از روشنفکری، توده، حکومت تا نیروهای مخالفش همه را در آن سهیم دیدند. را به تعبیری به آن وضعیت کائوس مقایسه کردند. و گفت ما در این انقلاب همه چیزمان را برهنه کردیم. از بالا تا پایین. و همه چیز را بهم ریختیم. و حالا بعد از این کائوس نوبت تنها به سازندگی میرسد.
دختر من هم در آنجا حضور داشت و نقش بسیار فعالی داشت در آن مراسم، صحبت میکردم راجع به مضمون این سخنان. البته برای ایشان بسیار بدیهی بود فهم نظرات آقای همایون خیلی روشن بود بر اساس تربیت و آموزشی که در جوامع غربی دیده ولی میگفت چرا برای تو این بحث تا اين اندازه جذاب است؟ گفتم ببین، شماها تجربهای از انقلاب اسلامی ندارید. مقایسه این کائوس با انقلاب اسلامی برای خود من یک دید نوینی است نسبت به این حادثه. گفت چگونه؟ گفتم: ببین، انقلاب اسلامی و حدوث آن و نقش من به عنوان یک جوان در آن، تمام وجود مرا تسخیر کرده بود از اینکه همیشه دچار این پشیمانی و سرزنش هستم که در تمام طول دهههای تبعید که چرا ما دست به این اقدام زدیم؟
اما از نگاه این ترمینولوژی یعنی کائوس، این اتفاقی که افتاد ـ البته میتوانست نیفتد. اگر ملت عاقلی بودیم نباید میافتاد. به نحو دیگری میباید نارساییها و کاستیهای ریشهای آن مملکت را برطرف میکردیم ـ ولی حالا که اتفاق افتاده به هر حال این امکان برای ما فراهم شده که همه چیز را از نو بسازیم. و به گفته آقای همایون، مهمتریناش این بخش است. این بخش از صحبتهای آقای همایون خطابش روی سرآمدان جامعه، روی روشنفکران جامعه است. که اگر میخواهید از این وضعیت کائوس بیرون بیایید ـ چون دخترم بحث میکرد که شاید ایران سالها در وضعیت کائوس باقی بماند ـ ولی گفتم بله، اینجا خطاب آقای همایون به روشنفکران و مسئولان اِلیت آن جامعه است. که اگر میخواهیم از این کائوس بیرون بیاییم، این پرونده را ببندیم هیچ چارهای جز سازندگی، ترقی، پیشرفت و در واقع اندیشهای که به این پیشرفت و ترقی کمک بکند که به نظر ما اندیشه لیبرال دمکراسی است، هیچ چاره دیگری نداریم. و این برای خود من اندیشه رهاییبخش است. چون از آن تسخیر پشیمانی و آن احساس سرزنش بیرون آمدم. هر کاری را که امروز میکنم در پرتو پیشرفت و ترقی میبینم. این به من انرژی بیشتری میدهد. و این بحث آقای همایون برای من بسیار بسیار جذاب بود.
- بسیار سپاسگزاری میکنم خانم فرخنده مدرس گرامی، سردبیر نشریه تلاش همراه با همسر گرامیشان آقای علی کشگر. آقای کِشگر یا آقای کَشگر
آقای کشگر بهتر است برای جلوگیری از هر گونه سوءتفاهم و آزار برخی از دوستان که تلفظ اسمشان نزدیک است. و همراه با ما آقای احسانی پور. که از ايشان حقیقتاً سپاسگزاری میکنم. البته جای تشکر نيست چون ایشان جزئی از تلاش هستند. ایشان وظیفه خودشان را بسیار خوب انجام دادند همچنانکه ما وظیفه خودمان را در قبال آقای همایون انجام دادیم.
- خیلی ممنونم. یک سئوال دیگر از شما دارم.
بفرمایید
- چرا روی جلدی که از آقای داریوش همایون گذاشتهاید یک رنگ است؟
چرا سیاه سفید است؟
- بله
برای اینکه الگانت است
- یعنی به این ترتیب میخواستید الگانت جلوه کند
بله، البته نتوانستیم. متأسفانه اشتباه چاپخانه بود و چندین بار رفت چاپخانه و برگشت
- عکس قشنگی است.
زیباست. یک دنیا …
- شما هم خیلی به آقای همایون علاقه دارید. واقعاً در خورِستایش است.
البته خب، خیلیها هم سرزنش میکنند
- نه، چه سرزنشی؟ هر کس میتواند اندیشههای خودش را بیان بکند.
بله، حق هر کسی است که احساسات و عواطف … به هر حال رابطه ما ـ تلاش ـ با آقای همایون رابطه فکر و قلم است. اندیشه است و از این زاویه طرفداری از یک اندیشه به نظر من اگر پایهای دارد، مایهای دارد، به هر حال حق هر کسی است و ما تا جایی که میتوانیم از آن دفاع کنیم، مستدل بیانش کنیم و گوش شنوایی هم برای نقد داریم. خودمان هم زبان نقد را داریم، و هر کسی را هم که زبان نقد دارد و جایی به اندیشههای آقای همایون و فعالیتهایشان ایرادی میبیند اگر زبان فرهیخته داشته باشد ارائه بدهد مثل آقای مهرداد احسانیپور در مقالهای که نوشتهاند، ارائه میدهیم نشان میدهیم که به هر حال با تمام ستایشی که از اندیشههای آقای همایون میکنیم، قادر هستیم با فاصله نگاه بکنیم. و هر جا که ایرادی میبینیم قادر هستیم که بگوییم و مطرحاش بکنیم.
- خانم فرخنده مدرس، من همیشه ستایش داشتم برای آقای احسانیپور. یک جوان آگاه و فعال. ایشان چند روز پیش که با من تلفنی صحبت کردند، به من گفتند که مقالهشان را بخوانم و اگر نظری داریم به ایشان عرض کنم. خوشحالم که مجله به دستم رسیده و میتوانم بخوانم. در این شماره که شماره ۳۰ ام تلاش است، این عنوانها به چشم میخورد:
مشروطه نوين، روايت ليبرال دمکراتيک از انقلاب مشروطيت در انديشههای داريوش همايون… آريا پارسی ــ ادای سهمی به سياست؛ داريوش همايون و پرسش بنيادين در سياست… بهروز داوديان ــ کشف ميانه (نگاهی به واژههايی از داريوش همايون)… مهدی استعدادی شاد ــ حقوق زنان در گستره مشروطهخواهی داريوش همايون… ايران اهورائی ــ عاشق تقدير خويش… سيروس علینژاد ــ ايران و غرب… فرهاد يزدی ــ ضرورت بازگشت به پيشينه در سدهی بيستويکم… دکتر مهرداد پاينده ــ دو روی اقتصاد ملی در بیتعادلی… دکتر حسن منصور ــ سخن اهل دل برای ايران… م.سحر ــ ملت، دولت و کشور سه عنصر يگانه… علی کشگر ــ امنيت، مفهومی به اهميت و گستردگی زندگی انسان… حشمت رئيسی ــ دکترين نوين حق تعيين سرنوشت… دکتر محمدرضا خوبرویپاک ــ دگرگونی گفتمان و فرهنگ سياسی… مهدی فتاپور ــ راه دشوار استقلال و حزب مشروطه ايران… مهرداد احسانیپور ــ باز هم برای دوست… جمشيد طاهریپور ــ داريوش همايون و تلاش در جهت ليبرال دمکراسی… محسن کردی ــ روشنانديشی در تاريکی دهههای ذهنهای بسته، برداشتهائی از چهار نوشته داريوش همايون… فرخنده مدرس ــ انقلاب ناتمام ايران، نامه به اميرعباس هويدا، برای حزب چه کردهايم و چه بايد بکنيم؟ در گفتگو با مجله تماشاـ۱۴ اسفند ۱۳۵۵ و جشنهای شاهنشاهی… داريوش همايون.
- خانم مدرس سپاسگزارم.
من از شما عميقاً سپاسگزارم که به تلاش توجه داريد و هر بار به ما فرصت میدهيد، جريان فعاليتهای خود را به اطلاع شنوندگان برسانيم.
…شصتوپنج سال مبارزه زن ایرانی / آیندگان شنبه ۱و ۲ آذر ۱۳۴۸ / داریوش همایون
ایران با انقلاب مشروطه از خواب گران چند قرنی برخاست. تکان تند انقلاب چنان بود که حتی زن ایرانی را نیز در پس نقاب و چادر سیاه و کنج حرمسرایش حرکتی داد. زنان برای نخستین بار فرصتی یافتند که با دنیای پهناور بیرون نیز آشنایی یابند.
گام خلافِ مصلحتِ کشور سکوتبردار نیست / فرخنده مدرّس
محور سیاست ایران تنها برای ایران و در خدمتِ آن معنا دارد و نه صرفِ ضدیت با رژیم حاکم بر آن. ضدیت با رژیم اگر به بهای برانگیختن دشمنی علیه ایران باشد، به پول سیاهی هم نمیارزد.
میراث مشروطه برای ما چیست؟ / مصاحبه بیبیسی با داریوش همایون
جنبشی که مشروطه اول نام گرفته است و تا به توپ بستن مجلس کشید سراسر در چهارچوب نظام سیاسی موجود بود؛ امتیازی بود که با کمترین هزینه ولی به شیوهها و ابعادی بیسابقه در تاریخ ایران از دربار قاجار گرفته شد… رهبر یا رهبران مشخصی نداشت و هر کس در جای خودش ماند. ادامه وضع موجود بود به شیوه مدرنتر و با کمترین حس انتقام جوئی. جنبشی مردمی بود که هیچ گروهی دعوی مالکیت انحصاری بر آن نداشت.
امید در آمریکای لاتین / آيندگان 7 مهر 1348 / داريوش همایون
آمریکای لاتین مدتها یکی از بیامیدترین قارههای جهان بود ناظر خارجی از مشاهدهی حال آن سرگشته و دلش تیره میشد. حتی آفریقا آیندهی روشنتری را نوید میداد.
زانچ آستین کوته و دست دراز کرد! / هومن قاسمی / بخش سوم
در فلسفۀ قارّهای تمایز و تفکیکی میانِ فلسفه و تاریخ فلسفه وجود ندارد و لاجرم اندیشیدن از سنّتِ خود جدا نیست. پیوستگی سنّت و اندیشه نیز جز نقّادی اوّلی برای تعیین و تحدیدِ آنچه از دوّمی بیرون مانده نیست و درست همین جاست که مسئلۀ «تاریخیّت» آشکار میشود.
زانچ آستین کوته و دست دراز کرد! / هومن قاسمی / بخش دوم
فراتر از اوصاف کمپانی در نوشتۀ «دباغ کوچک»، هویّت این کمپانی نیز در وجیزۀ او قابل پیگیری است، بویژه آنجا که سروش دباغ به علی میرسپاسی ارجاع میدهد. تأمّل در این ارجاع و کاویدنِ آن میتواند در پیوندِ با مطالبِ تاکنون گفتهشده، به یک اعتبار، مهمّترین جدال نظریِ طباطبایی با روشنفکران را آشکار سازد.
زانچ آستین کوته و دست دراز کرد! / هومن قاسمی / بخش نخست
جالبترین صفتِ «کمپانی» که در سیاقِ متنِ «سروشِ صغیر» خودنمایی میکند آن فقراتی است که عنود و لجوج بر طباطبایی خرده میگیرد که چرا بر «نادانی و کمسوادی دیگران» انگشت مینهد! «دباغ کوچک» جز بیانِ در لفافۀ کراماتِ علمیِ خویش، هیچ کجای وجیزۀ خود، اندک سعی و کمینه تلاشی برای ردّ مدّعای طباطبایی دربارۀ «چهرههای فرهنگ» و «متفکّران» به کار نمیگیرد! «پسرِ سروش»، حتی در حدّ یک اشاره بر آن نشده است تا نشان بدهد که بر خلافِ فلان مدّعای طباطبایی، بهمان چهره یا متفکّر در بحثی مفروض، نادان نبوده است!
خاور میانه در جنگ و صلح / داریوش همایون
اکنون درست یا نادرست، نیروهای امریکائی در عرقاند و خیال ندارند به این زودی بروند. عراقیان اگر تن به تقسیم قدرت میان سه عنصر مهم جمعیت عراق بدهند و سنیان از ادامه انحصار سنتی قدرت، و شیعیان از تحمیل حکومت مذهبی دست بردارند ــ و اگر به صدها قدرت طلبی که آرزوی ربودن تکه ای از غنیمت را دارند فرصتی ندهند ــ با امریکائیان مشکلی نخواهند داشت. حکومتهای محلی نیرومند در یک ساختار فدرال و یک نظام عرفیگرا تنها گزینه منطقی برای گروههای مذهبی و اقوامی است که به زور و به میل دیگران باهم کشوری ساختهاند.
محتوی انسانی توسعه / آيندگان 3 مهر 1348 / داريوش همایون
در بیشتر مؤسسات آموزشی ما، از هر سطح مایه تعلیماتی به حدی نیست که پاسخگوی کشوری در حال پیشرفت باشد. اسباب آموزش درست و کافی، از وسائل و معلم و کتاب، هنوز آماده نیست. آموزشگاهها بیشتر کارخانههای دیپلم سازیاند. دانش آموختگان از عهدهی کارهائی که اقتصاد ایران میتواند بدانها عرضه دارد کمتر برمیآیند.
….
ویژهنامۀ گرامیداشت بابک امیرخسروی به کوشش تلاش آنلاین منتشر شد!
فهرست مطالب:
با تمام وجود و زندگی درگیر با موضوع / گفتوگو با محسن حیدریان
پل آزادیخواهی و عدالتخواهی میان نسلها / گفتوگو با اتابک فتحاللهزاده
یاشاسون بابک، بیزیم ایران بالاسی / فرخنده مدرس
تعلق بابک به نسلی از انسانهای با فرهنگ و مدرن / گفتوگو فرهاد فرجاد
یک سی سالی با بابک / علی امینینجفی
ادای سهم از سر مهر در بزرگداشت دوست / گفتوگو با بیژن حکمت
بابک امیرخسروی سیاستمداری با صفات انسانی تمجیدآمیز / حسن شریعتمداری
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است / مهدی ممکن
بابک مرد تحمل است. / گفتوگو با علی شاکری
بابک امیرخسروی و موضوع دمکراسی در چپ رادیکال / سعید پیوندی
تجدید نظر در مبانی عدالتخواهی / علی کشگر
یک تصویر ناکامل / محسن حیدریان
نگاهی به کتاب “مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان” / مهدی موبدی
عشقهای نهفته در پسِ پردهِ سیاست / گفتوگوی فرخنده مدرس با بابک امیرخسروی
زندگینامه سیاسی ـ شخصی کوتاه بابک امیرخسروی
فهرست کتابها، مقالات، مصاحبهها و سخنرانیهای / بابک امیرخسروی
برگزیدههائی از رسالهها، مقالهها، مصاحبهها و سخنرانیهای بابک امیرخسروی
در این دفتر
در این دفتر
ایرانیان در برابر سرآمدان خویش قدرشناسند و قدر و منزلت کسانی را میگذارند که بنیاد ملت و کشور را محفوظ و بدان دوام و قوام میبخشند و یا در راه آن میکوشند. و این سنتِ پسندیدهایست. ما، گردانندگان تلاش آنلاین به عنوان آحادی از آن مردمان، پیرو این سُنتیم و در این دفتر سُنت پسندیده قدرشناسی را ادامه دادهایم. این بار فردی از فرزندان آن مرز و بوم در تیررس نگاه جستجوگر و قدرشناس ما قرار گرفته است که کارنامه فکری و فعالیت سیاسی بیوقفهاش، در این سه دههای که او را شناختهایم، استوار بر مهر به میهن و در خدمت گشودن راهی در برابر خانواده و گرایش سیاسی خویش، یعنی چپ ایران، به سوی آینده بوده است؛ به سوی آینده جامعهای که به تدریج میرود از نگاه به سیاست به معنای چشمدوختن به بازی قدرت و بکارگرفتن ابزار حذف رقیب، در پیشبرد امر خود، بدر آید و پایه را در تدوام هستی و تقویت قوای خویش، بر اصل مشارکت گرایشهای سیاسی و گروههای اجتماعی و طبقات گوناگون و حضور پیروان افکار و جهانبینیهای متفاوت و گاه متضاد، گذارد. پدیدار شدن و استحکام چنین جامعه و آیندهای معجزه نیست تا از راه وِردهای جادویی ایدئولوژیک به ظهور یکبارهاش بیانجامد، گذریست تدریجی ایستاده بر زمین دانش و آگاهی و از مسیر بررسی، بازبینی و نقد همه آن عناصر و اجزاء فکری، فرهنگی و روحیهای که میان ما، به عنوان بخشی از جامعه بشری، و آن جامعۀ انسانی که میخواهیمش فاصلهها انداخته است. پیروان ایدئولوژی سوسیالیستی و گرایش سیاسی چپ باورمند به مارکسیسم ـ لنینیسم در ایران، و در یک سدهونیم گذشته، نیروی اجتماعی کم اهمیتی نبوده است. دست آن نیروی فعال را در این فاصله اندازیها میتوان دید. و بابک امیرخسروی از نادر سرآمدان جنبش چپ ایران است که ایستاده بر دانش و آگاهیهای تازه، از طریق بازبینی در ایدئولوژی گذشته و نقد مبانی فکری این نیروی اجتماعی، در راه کاهش این فاصلهها بسیار کوشیده است. و این کوششها و تأثیرات مثبت آن از چشم بسیاری از افراد و اعضای همخانوادهاش و همچنین از دید منصفانه در درون خانوادههای دیگر سیاسی ایران پوشیده نمانده است.
ما این دفتر را در گرامیداشت بابک امیرخسروی، در آستانه هشتادوهفت سالگیاش، گشوده و در برابر جمعی از دوستان و آشنایان قدیم و جدید از گرایشها و افکار گوناگون نهاده و از آنان خواستیم؛ از مشاهدات، تجربهها و خاطرهها و شناختشان از بابک و تلاشهای سیاسی و فکریاش و تأثیرات آنها روایت کنند. البته حضور اجتماعی طولانی، پیوندهای تشکیلاتی متعدد، اقدامات سیاسی مشترک و جمعی، به مناسبتهای گوناگون، و وجود ارتباطات و مراودات فکری با افراد و محافلی بعضاً با گرایشهای سیاسی از بنیان متفاوت، دایره دوستان و آشنایان بابک را گسترده کرده است. همین گستردگی ما را، که سالهایی زندگی فکری و سیاسی بابک امیرخسروی را با حساسیت و اشتیاق زیر نظر داشته و با نام و چهرههای بسیاری در کنار او آشنا شده بودیم، ناگزیر از انتخاب مینمود.
و اما در اینجا ناگفته نمیتوان گذاشت و گذشت که ما به هنگام طرح دعوت خویش نزد افراد انتخاب شده از یک جمع گسترده و رنگین، بدون استثنا با برخوردهای مثبت و مشوقانه و ابراز ارادتهای دوستانه و سراسر آمیخته به احترام نسبت به بابک امیرخسروی و زندگانی سیاسی و فکریاش و به ویژه ستایش صداقت و شرافت انسانیاش، تمجید وفاداری و ابراز مهر و دوستیاش و تکیه بر پشتکار و تعهد اخلاقیاش به دانستن هر چه بیشتر و عمیقتر، روبرو شدیم. طی این تماسها بود که به عین دریافتیم؛ ما در علاقمندی و گرامیداشتمان نسبت به بابک امیرخسروی تنها نیستیم و بسیاری بابک امیرخسروی را به دید مهر مینگرند و گرامی میدارند و زندگی و کارنامه سیاسی او را درخور تقدیر میدانند؛ حتا اگر اندک کسانی از آن گروه گزینش شده، به هر دلیلی که در جای خود محترم است، دست و زبانی در بیان آشکار آن ارادت و مهر نیافتند.
این دفتر به دو بخش تقسیم و بخش نخست آن به سخنان و ارزیابیهای آشنایان، دوستان، همراهان و یاران در باره بابک امیرخسروی اختصاص یافته است. نوشتهها و مصاحبههایی که هر یک طبعاً از زاویه نگاه نویسندگان و گویندگان بر بابک، بر پایه تجربههای دور و نزدیک یا مستقیم و غیرمستقیم با و از وی و در پرتو برداشتهای خویش از مفاهیم و مضامینی که در این دهههای ناآرامی و سالهای تجدید نظرهای ریشهای از اهمیتی فراگیر برخوردار و کاربردی عمومی یافتهاند، عمل و نظر بابک امیرخسروی را مورد بررسی و قضاوت قرار دادهاند؛ برداشتها، تعریفها و ارزیابیهایی که بیتردید هیچ یک به تنهایی بابک امیرخسروی را بیان نمیکنند، اما هر یک در کنار دیگری و در این مجموعه تصویر و شناختی از این انسان اجتماعاندیش و روشنفکر کوشا میدهند که در خور تقدیر است.
بخش دوم این تقدیرنامه به خود بابک امیرخسروی تعلق یافـته است. این قسمت با مصاحبهای با بابک آغاز میشود با مضمون سنگینتر شخصی و عواطف سرشار انسانی و نمایانگر همزیستی در حین چالشی پایانناپذیر میان دو دنیای بیرونی و درونی انسانی اجتماعیست که هرگز نخواسته و نتوانسته حق و وظائف هیچ یک از این دو دنیا بر گرده خود را زیر پا گذارد. در کنار این مصاحبه شرح فشردهای از زندگانی بابک امیرخسروی به قلم خود وی آمده است. و پس از آن، تا انتهای این دفتر، به نشر دوباره نوشتهها و سخنرانیهای بابک اختصاص یافته است. در فراهم نمودن و تنظیم این قسمت نیز ما بار دیگر با گستره وسیعی از متن مقالات، رسالهها و سخنرانیهای بابک امیرخسروی روبرو بودیم. به هر گوشهای از آرشیوهای خود و در سایتهای موجود، که مینگریستیم نوشتهای یا گفتهای از وی مییافتیم؛ اعم آنها نیز در باره مسائل پُر اهمیت و گرهای؛ چه در زمینه مسایل سیاسی روز و چه در مورد موضوعات پایهای و دوامآور یا در باره ضرورت چرخشها و تجدید نظرهای فکری و در توضیح مبانی نظری؛ گاه به زبان ایستادگی و مقاومت، مواقعی به زبان پند و هشدار و در بیشتر اوقات، و در ماندگارترین و اهم آنها، به قصد روشنگری و دادن آگاهی. ما در اینجا نیز ناگزیر از گزینش شدیم؛ گزینش نوشتهها و سخنرانیهایی که در حقیقت در همان آغاز تصمیم به تدارک این دفتر، و شاید خیلی پیشتر از آن، گردآوری و حفظشان از درون آرشیو نشریات گذشته که به سختی در دسترس همگانند و یا از دل سامانههای پراکنده اینترنتی ایرانی که سرنوشتشان در آینده ناروشن است، یکی از دلمشغولیهای اصلیمان بود.
و اما در روند پیشبرد کار این دفتر؛ در مسیر انجام مصاحبهها و گردآوری نوشتهها و همچنین در طی تماسها و گفتوگوهای مقدماتی که طبعاً در این دفتر نیامدهاند، دریافتی تدریجی دست داد که شاید بیذکر آن حق مطلب در باره بابک و آنچه که در راه آن کوشیده و آن کس که بوده است، به کمال ادا نشود. این دریافت برخاسته از آشنایی تازه با جمعی از دوستداران بابک امیرخسروی و یا به بیانی دقیقتر بازیابی روح جمعی آنان بوده است. در پرتو نگاه به این روح جمعی و از دل بازگویی تجربههای زندگی شخصی و سرگذشتهای سیاسی در این دفتر و شرح دگرگونی در این زندگیها و سرگذشتها و روایت چگونگی تلاقی نقاط عطف آنها با حضور و نقش تأثیرگذار بابک امیرخسروی، دستیابی عمیقتر به سرشت اخلاقی و روان روشنفکری بابک امیرخسروی برای ما فراهمتر شد.
اگر از اهم خویشکاری روشنفکری داشتن قوه تشخیص وضعیتهایی باشد که آدمی را، در زندگی شخصی و یا در حیات جمعی، در فرو بردن در خود، از عنصر انسانی تهی میسازند، و اگر پایبندی به اخلاق روشنفکری داشتن شجاعت هشدار و آگاهی به موقع نسبت به چنین وضعیتها و تلاش در تغییر آنها و توقف لحظههای سقوط به پارگین تهی شدن از انسانیت باشد، بیتردید پایبندی بابک امیرخسروی به وظائف روشنفکری و اخلاق ذاتی آن یعنی کسب آگاهیهای بیشتر و ژرفتر و در تقویت قوۀ تشخیص و همچنین کوشش بیوقفه در نقد افکار و ایدئولوژی گذشته چپ، با همه نابکاریهایی که میتوانست برای انسانهای بسیاری در پی داشته باشد، و پشتیبانی بیدریغ از آنانی که عزم تغییر یافته و خود را در برزخ دگرگونی انداخته بودند، او را در مقام روشنفکری بلامنازع کرده است. و اما آنچه بابک را در مقام اخلاقی یک روشنفکر مرتبهای بالاتر برده است، آن شجاعت دانستن و عزمِ نفس و اراده مستقل تصمیم بوده است که بابک در التزام بدان در نظر و عمل، یکپارچگی روان روشنفکری و اخلاقی خویش را نمودارتر کرده و پیام و آموزههای این یکپارچگی را جمعی، همچون گوینده فراز زیر، در عمل و در تجربههای خود از نزدیک با بابک دریافته و به گوش جان شنیدهاند:
«بابک به ما آموخت که در جستجوی حقیقت دلیر و پیگیر باشیم و گول عناوین و سوابق انقلابی را نخوریم.»
این جمله از زبان علی امینی یکی از جمع کسانیست که ما در مسیر راه خود در گردآوری این دفتر با آنان آشنا شدیم، یا اگر نام و نظراتشان را در کنار بابک شنیده و خوانده بودیم، در این مسیر به معنای جمعی وجودششان و نقش و تأثیر مشترک بابک در تحولات فکری و سیاسی و مهمتر از همه در بالاتر بردن قدر بیداری وجدان حقیقتجو نزدشان پیبردیم. ما خود را در این جمعِ ساکتتر و شاید پراکندهتر، بیشتر یافتیم.
تنهایی، در سیاست و در نظر، هرگز دل انسانهای دارای استقلال رأی و وفادار به نفس وجدانی خویش، دلاور در تجدید نظر، ساکت و فروتن در شنیدن سخن حق، را به هراس نمیافکند. اما اگر گوهری را در تنهایی یافتهای و در شناختن و شناساندن قدر و تقدیر آن گوهر میبینی که تنها نیستی، نمیتوانی شادی و رضایت برخاسته از این احساس تنها نبودن را آشکار نکنی. ما، در تدارک این دفتر، خود را در جمعی یافتیم که هیچ تردیدی به دل راه نداد که بگوید «من» از بابک «دلیری و پیگیری در جستجوی حقیقت» را آموختم و او را دوست دارم



























