Author's posts
پهلوی در تداوم یا گسست از مشروطه؟ / الهه حسینی رامندی
ایران در فاصله مرگ شاهعباس تا رضاشاه کشوری از دست رفته بود. چند سالِ کریمخان هم استثنایی بود، هیچ یک از شاهان مدیر نبودند، حتی نادرشاه سردار خوبی، اما شاه بدی بود. ایران چهار قرن به قهقرا رفت. این نیازمند تدابیر رادیکال بود تا کشور حفظ و نهادهای جدید تاسیس شود. این بود که همان مشروطهخواهان سابق وقتی که در واقعیت عملا به سختیها و ناممکناتی برخوردند که ناشی از انحطاط تاریخی و فساد درمانناپذیر خاندان سلطنتی بود، بهحکم ضرورت و تجویز عقل، از یک جایی اجماع عقل عمومی بر آن قرارگرفت، که سنت منحطی که وجود داشت قطع شود و خون نویی به رگهای این کشور تزریق گردد. پدیدار شدن چنان اجماعی، اگرچه هیچ امیدی به اصلاح وضع موجود، جز به معجزه نمیرفت، به ظهور رضاشاهی منجر شد که ناشناختهترین و نابیوسیدهترین رجال زمان بود. یکصدسال و اندی پیش قشون رضاخان آماده میشد تا با فتح تهران، آن حکومت قانونی را که با جنبش مشروطهخواهی در آرمان وامانده بود، عملا برپا کند.
بخشی از رسالۀ دربارۀ ایرانشهر / جواد طباطبایی
چنانکه گذشت، تداوم تاریخی ایران، از ایرانشهرِ دوران باستان تا ایران دورۀ اسلامی، یکی از مهمترین ویژگیهای تاریخ این کشور است. فهم تاریخ کشوری که بهرغم دگرگونهای بسیار بیش از بیست و پنج سده تداوم پیدا کرده و توانسته است وحدت سرزمینی، فرهنگ ملّی و ویژگیهای تمدنی خود را حفظ کند نیازمند مفاهیم و مقولاتی در تاریخنویسی است. ادامهی مطلب
بیرون آمدن از «عالَم اسلامی» یا ادامۀ راه «شترگاوپلنگی» / فرخنده مدرّس
کسی که چنین بر مضامین «آبستن» کنندۀ ایرانشهرانه ـ خاصه در حوزۀ مفاهیم نظری ـ در «عالم اسلامی» تکیه دارد، آیا نباید در مورد سهم و مسئولیت این عامل «باروری» در عقبماندگی این «عالَم اسلامی» نیز اندیشناک شود؟ آیا نباید فروتنانهتر بیاندیشد که؛ آن «تمدن اسلامی» که «کاملاً …ایرانشهرانه است» چرا و چگونه عقب ماند؟ و با توجه به آگاهی جدیدمان بر «درونی بودن منطق عقبافتادگی» و پیوند آن با تداوم «شرایط امتناع تفکر» آیا نباید از خود بپرسد؛ پس تکلیف «ایرانشهرانه» بودن این «امتناع» در این میانۀ واماندگی عقبافتاده چه خواهد بود؟
نقل از: صدسال کشاکش با تجدد / داریوش همایون
انقلاب مشروطه بيشتر آنچه را که میبايد بر آن بسازيم به ما میدهد؛ انقلاب اسلامی بيشتر آنچه را میبايد به دور اندازيم به ما میآموزد. يکی به ما میگويد چه بايد بشويم؛ ديگری می گويد چه نبايد باشيم.
…
محمدرضا شاه هیچگاه پیشوائی چون مصدق و پادشاه مقتدری چون رضاشاه نشد ولی دستاوردهایش از هر دو بویژه مصدق درگذشت. ثروتی که به رهبری او در ایران تولید شد هیچگاه نه پیش از او به آن اندازه بود و نه پس از او رسیده است. پیروزیهای سیاست خارجیاش آرزوی رضاشاه میبود و هنگامی که نوزده سال پس از مصدق، کنسرسیوم بینالمللی تنها به صورت خریدار نفت ایران درآمد، ملی شدن نفت به کاملترین صورت آن عملی گردید. / داریوش همایون
رضا شاه، بزرگترين ايرانی سده بيستم /
رضاشاه در نيمه برنامههای گستردهاش برای نوکردن زير ساختهای جامعه ايرانی از پادشاهی به زير کشيده شد. ولی تا همانجا ايران را بر راهی انداخته بود که مانند قطارهائی که بر راهآهن انداخت، با انقلاب و حکومت اسلامی نيز از آن بيرون آمدنی نيست. او را میبايد پادشاه زيرساختها شمرد و آنقدر زير ساخت بود که بدست او بوجود آيد که توقع دمکراسی و توسعه مستقيم سياسی را به دشواری میتوان از او داشت. زير ساخت اصلی و مهمترين، بازسازی ايران به عنوان يک کشور و در صورت نوين دولت ـ ملت بود. نخست بايست از تکه پارههای ممالک محروسه و مناطق فئودالی و بخشهای عملا جدا شده يا در حال جدا شدن ايران کشوری با يک حکومت میساخت که در درون مرزهايش قانون خود آن و نه خواست سفارت دولتهای فخيمه انگليس و بهيه روس روا باشد
…
«یک “ثابت” در تصویر دگرگون شونده تاریخ ما هست و آن پابرجائی پیوندها و اراده شکستناپذیر نگهداری این ملت است که یک نگاه به سه هزاره گذشته نیازی به اثبات دوباره آن نمیگذارد.»
امروز شاهزاده رضا پهلوی نماد این پایداری و پابرجایی پیوندهاست.
گذر از 57 و چرخش گفتمانی در ایران ـ مزدک بامدادان
آینده ایران در گرو بازگشت به گذشته آن است. این بازگشت ولی یک بازگشت واپسگرایانه نیست. این بازگشت نگاه به گفتمانی دارد که در برابر گفتمان اسلامی-مارکسیستی انقلاب 57 شکست خورد و بخشی از مردم ایران این نکته را بخوبی دریافتهاند: میدان نبرد انقلاب 57 میدان جنگ میان آزادی و خودکامگی نبود، در این میدان بمانند هفت دهه پیش از آن مشروطه در برابر مشروعه ایستاده بود. در آن هفت دهه هیولای روحانیت شیعه تنها در 16 سال از پادشاهی رضا شاه و در 25 سال از پادشاهی محمدرضا شاه تا اندازهای به زنجیر کشیده شد. “رضا شاه، روحت شاه” آرزوی به بند کشیدن دوباره این هیولا است، آرزویی که جز با گسست همهسویه از گفتمان 57 برآورده نخواهد شد.
…
شاهزاده رضا پهلوی برای ایران مبارزه میکند، برای ایرانی که موجودیت هر روزیاش با رژیم اسلامی تهدید میشود. حضور شاهزاده در میدان مبارزه از ایراندوستی اوست و نه دشمنی با این و آن.
ترکیه، نوعثمانیگری، جمهوری علیف و بحران داخلی / دکتر جواد طباطبایی
در سیاست خارجی، در چهار دهۀ گذشته، ایران از کشوری مقتدر، دستکم، در منطقه، به کشوری توـ سریـ خور تبدیل شده تا جایی که حتیٰ فرمانروای مستبد کشوری جعلی و تازه به دوران رسیده مانند علیف برای ایران شاخ و شانه میکشد و وزارت امور خارجه را بازی میدهد. «اقتدار» ادعایی، و سیاست مبتنی بر «عزت» مسئولان کشور همین قدر تحقّق خارجی پیدا کرده که طالبان سیل مهاجران را به طرف کشور روانه کنند، اما شیرهای آب سهم ایران را ببندند. آیا دولت فکر کرده است که در میان صدها هزار افغان، که بخشی از آنها همزبان و همفرهنگ ما هستند، در چه مقیاسی از انواع اقوام تروریست وارد کشور شده و در آن جا خوش میکنند تا روزی در خدمت مطامع طالبان، ارودغان و علیف، یا حتیٰ گروههای آدمکش دولت اسلامی شام و عراق، قرار گیرند؟
ایران بهمثابهی فرش ایرانی / الهه حسینی رامندی
تلاش زمامداران عصر پهلوی آن بود که بتوانند در حوزهی عمل مصالح ملّی ایران را به نحو احسن تأمین سازند. اما در کنار بحث ملّی و مصالح عالی ما یک بحث علمی هم داریم.
تا آن زمان اگرچه میشد ایران را بهمثابهی هر کشور واقعی و یا حتی چون دوّل جعلی پیرامون آن، با تدابیری عام به تامین منافع ملّی خود واداشت، و یا در دانشگاههای این کشور به تدریس موضوع ایران پرداخت، نکتهی اصلی ربط عقلانی، روشمند و منطقی این دو بود که امری مغفول در ایران بوده است. یگانه کسی که به کوششی فلسفی جهت ربط عقلانی و روشمند میان ایران بهمثابهی موضوع علم با مصالح عالی ملّی پرداخت دکتر جواد طباطبایی است که طی چند دهه مرکز ثقل کوششهای او این بوده که به مبحثی علمی در باب مصالح ملّی بپردازد. این راه نویی در بیرون بیراهه روشنفکری صدساله است که اگر بتوان بنیانی استوار برای آن فراهم آورد گسستی از گذشته ایجاد خواهد شد، و شاید اتفاقی بیافتد: انقلابی در شیوهی اندیشیدن ایرانی.
ایرانشهر به عنوان رمز تداوم ایران / بخشی از رسالۀ در دست تدوین دربارۀ معنای ایرانشهر / دکتر جواد طباطبایی
اصطلاح نصّ را به عمد به کار میبرم تا اشارهای به اهمیت آن متنها در تدوین نظام سنت قدمایی ایران کرده باشم. همۀ کشورهایی که در خلافت ادغام شدند توانستند سنتی تدوین کنند که تنها مبتنی بر یک نصّ ــ کتاب آسمانی اسلام ــ بود. در ایران، یکی از مهمترین نمایندگان این دریافت از سنت امام محمد غزالی بود که با احیاء علومالدین خود بیانیهای برای اسلامِ نابِ شریعتمدارانه فراهم آورد، اگرچه آن اسلام ناب نیز به تصوف آمیخته بود. پیکار او با فیلسوفان دورۀ اسلامی و اسماعیلیان و شیعیان از دیدگاه دفاع از همین اسلام «ناب» شرعی بود. در ایران، از همان آغاز، سنت بر پایۀ نصّهای سهگانۀ کتاب آسمانی، منابع اندیشۀ ایرانشهری و نوشتههای فیلسوفان یونانی تدوین شد و در سدههای آتی نیز ادامه پیدا کرد.
دیوانسالاری ایرانی و اندیشۀ سیاسی ـ دیوانیِ ایران ـ بخش دوم / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا
اصلاحات پهلوی به تدریج رژیم اجتماعی جامعهٔ ایران را دموکراتیکتر کرد. فقط کافی است تحول موقعیت زنان را در ذهنمان احضار کنیم. حرکت به سوی برابرسازی نسبی موقعیت زن و مرد، فهم زن ایرانی از خود و جنس مرد را عمیقاً دگرگون کرد. این اصلاحات پهلوی بود که زن ایرانی را بیش از پیش توامند کرد و عاملیت او را به رسمیت شناخت. اکنون میتوانم به سئوال شما برگردم. یکی دیگر از ابعاد این برابرسازی در معنایی که شرحش گذشت، برابرتر کردن روابط طبقات و اقشار اجتماعی بود. یعنی دیگر امتیاز عضویت در اشرافیت دیوانسالار در انحصار خانوادههایی خاص نبود و افراد معمولی نسبت به گذشته بخت بیشتری داشتند که از نردبان ترقی بالا بروند.
پایداری فرهنگ ایرانی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با سیروس علینژاد
ایرانیان به غیر از آنکه در دورۀ پیش از اسلام حدود دو هزاره هویت خود را نگه داشتهاند، در دورۀ اسلامی نیز اکنون هزار و پانصد سال است که تفاوتهای خود را با دیگر ملل اسلامی حفظ کردهاند. فرهنگ همان گونه که پیشتر گفتم به سادگی تغییر پذیر نیست و نباید خیلی نگران بود.
سلطنت پهلوی: اصلاحگر یا محافظهکار؟ / امیریحیی آیتاللهی
نخستین برگزیدۀ ما، اینبار، از «فصلنامه فریدون» ـ شمارۀ سه ـ البته با اجازه از دستدرکاران و تلاشگران این نشریه، به منظور بازنشر در سامانۀ «بنیاد داریوش همایون ـ برای مطالعات مشروطهخواهی»، نوشتۀ امیریحیی آیتاللهیست، تحت عنوان «سلطنت پهلوی اصلاحگر یا محافظهکار؟». انگیزۀ ما از این بازنشرها به نقل از «فصلنامه فریدون»، در گام نخست، جلب نظر هممیهنان و ترغیبشان به پیگیری این نشریه است، که تلاش پرهمتی میکند، تا ظرفی برای بیان افکار تازه و اندیشههای جدید نسلهای بیرون آمده از تجربۀ شکست انقلاب اسلامی گردد، نسلی که از دورن خود، سربرافراشتن لایۀ جدید روشنفکری ایران را نوید میدهد، روشنفکرانی با رویکردی روشنبینانه به ایران و با تکیه بر دفاع از آیندۀ این کشور و ملت و با اتکاء به اندیشه و دانشی استوار، که میروند تا رفته رفته جایگزین لایۀ روشنفکری «تاریک اندیش» سالهای سیاه انقلاب اسلامی گردند.
نوشتۀ امیریحیی آیتاللهی را به عنوان نمونۀ نخست، از این شماره، برگزیدیم، زیرا همۀ آنچه را که میگوییم، یکجا در خود داشته و بازتاب میدهد؛ نوشتهای متکی به دانش نظری در حوزۀ اندیشۀ سیاسی مدرن، و پیوند آن دانش نظری، همچون بستری استوار، با و برای بررسی تاریخ معاصر ایران و تحولات جاری در این تاریخ و نتیجهگیریهای روشن از این بررسی سیاسی، نظری و تاریخی. دومین ویژگی برجستۀ این نوشته، که ما را بیش از بیش به ترغیب خوانندگان در خواندن آن برمیانگیزد، این است که در این نوشته، ضمن طرح مجدد پرسشهاییست که ذهن ایرانیان را در چرایی وقوع انقلاب اسلامی در ایران، سالهاست که به خود مشغول داشته است. آیتاللهی، ضمن طرح این پرسشها، همچنین پاسخهایی را نیز ارائه مینماید، که این پاسخها، علاوه بر بیاعتباری بیشتر «پاسخهای» سراسر کذب و بیپایۀ روشنفکران انقلابی نسلهای گذشته، همچنین همچون گشایش راهی جلوه میکنند، برای عبور از آن گذشتۀ رنجآوری که بدست همان «تاریکاندیشان» فراهم آمده و همچنان ادامه دارد. راهی، همچنین، برای بیرون آمدن، به همراه فرهیختگی بیشتر، به یاری سخنگویان نسل تازۀ میهنممان که در فردای ایران، پس از جمهوری اسلامی، آیندۀ روشنرایانهای در ادامۀ روشنرایی نسل مشروطهخواهان و دو پادشاه نیکنام پهلوی را نوید میدهند.
پژوهشگران معاصر ایران / سریرا شاگردان
مختصات روشنفکری روسی آن بود که در عرصه آن جایی برای روشنفکران غیرخودی وجود نداشت. حتا اگر روشنفکری از جنس کمونیستی اما به لونی دیگر یافت میشد نمیتوانست در درون روشنفکری روسی جایی دست و پا کند. خودی و غیر خودی پیش از آنکه در حکومت اسلامی باب شود، در میان روشنفکران نوع روسی باب شده بود. نیز از آنجا که پنجره دیدش تنها به سوی ایدئولوژیها و افکار و ادبیات وارداتی باز بود، به پژوهندگان سرزمین خود اعتقاد و اعتنایی نداشت…. در دیدگاه چنین روشنفکری، دکترقاسم غنی و علامه قزوینی ادیب و محقق به حساب نمیآمدند اما هر الفبا نخواندهای که طرفدار ایدئولوژی بود یا خود را طرفدار ایدئولوژی جا میزد، با هر اندازه نادانی و صرفا با ترجمه دو شعر از نوع دلخواه میتوانست در صف نویسندگان و مترجمان زمانه گردن افرازد.




















