Author's posts
دموکراسی: سلطنتِ حرف / آرش جودکی
و حرف بايد که حرف بياورد تا کسی نباشد که حرف آخر را بزند: گردش آزادِ حرف در دهان. دهانهايی که آزادی را فرياد میزنند با چنين گردشی آغاز میکنند و آن را فرجام فريادشان میخواهند. اينجاست که شکلِ حرف زدن، شکلِ سلطنتِ حرف میشود. و سلطنتِ حرف هم يعنی دموکراسی. که گردش بیدليل کلماتی است که پيوسته بیدليل پهلوی همديگر در دهان همان مردمی قرار میگيرند که اين حرفها در ابتدا برای دهانشان بیدليل قلمداد میشد.
چاپی تازه از نسخهای کهنه / آیندگان شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۴۸ /هوشنگ وزیری
دکترين «حق حاکميت محدود» آقای برژنف که چيزی جز توجيه ايدئولوژيک حق دخالت نامحدود اتحاد شوروی در سرنوشت کشورهای به اصطلاح «برادر» نيست، در اصل حق حاکميت کشورهای ديگر را فقط محدود نمیکند. بلکه آن را يکسره از ميان میبرد.
اجتنابناپذيری مرگ رژيم “غير طبيعی” اسلامی / گفتگو با فرهاد یزدی
حکومتی که نتواند در راه منافع ملی با در نظر گرفتن توان ملی (آن هم در درازای سی و سه سال) گام بردارد، «غیر طبیعی» است. از راههای «غیر طبیعی» نمیتوان به موقعیت «طبیعی» رسید.
اقوام و اقلیتها و جایگاه حقوقی آنان / دکتر محمدرضا خوبروی پاک
ملیت گرائی و شهروندی ممكن است از دو مقوله جداگانه باشند مانند بسیاری از ایرانیان دو تابعیتی كه شهروند یك كشور خارجی هستند ولی در ژرفای وجودشان ملی گرا و دلبسته ریشه و تبار ایرانی خویشند. میتوان وابستگی فرهنگی یا قومی ویژه ی داشت. اما در همان حال وفادار به یك كشور بود.
ملیت، هویت و فدرالیسم / گفتوگو با احسان هوشمند / چشم انداز
امروزه نهاد دولت ـ ملت از دو زاویه مورد تهدید قرار میگیرد؛ از بیرون بهوسیله جهانیشدن و از درون بهوسیله برجستهكردن گروههای خُرد و فرو-ملی كه هر یك ممكن است خواستار خروج از حاكمیت ملی یا تحدید آن در منطقه مورد ادعای خود باشند. به نظر نمی رسد در ایران چنین وضعیتی حكمفرما باشد و جدا از دخالتهای خارجی در حوزه اقوام، نگرانی خاصی حس نمیشود، ولی در كل دو تحول بزرگ در دو دهه گذشته تأثیر زیادی بر هویت ملی و به دنبال آن امنیت ملی در كشور ما داشته است: نخست فروپاشی شوروی و دیگری اشغال عراق و برپایی نظام فدرالی در این كشور. آنچه در زیر میآید حاصل گفتوگو با احسان هوشمند، جامعهشناس و كارشناس مسائل هویتی بویژه در حوزه كردستان است.
بررسی “صدسال کشاکش با تجدد” در گفتگوی حسین مهری با داریوش همایون
کتاب «صد سال کشاکش با تجدد» اثری است به قلم داریوش همایون که در سال ۲۰۰۶ و به مناسبت صدمین سالگرد پیروزی انقلاب مشروطه توسط «نشر تلاش» منتشر شده است.
تفسیر پدیدارشناسی روح هگل / جلسۀ هشتم آخرین بخش
با این بخش تفسیر پدیدارشناسی روح هگل که به همت مصطفی نصیری از نوار پیاده شده بود به پایان می رسد. گویا جلسۀ دیگری نیز وجود داشته است که نواری از آن در دسترس نیست. با تشکر از این دوست گرامی امیدوارم مجموعه این مطالب مورد توجه علاقه مندان قرار گرفته باشد
تفسیر پدیدارشناسی روح هگل / جلسۀ هشتم بخش سوم
هگل در نقد خود از رویکرد روشنگری به عصر ایمان به چند نکته اشاره می کند که یکی از آن ها موضوع آگاهی در دیانت و ایمان است که خداست. هگل معتقد است که روشنگری متوجه این نکته نیست که در ورای مناسکی که مسیحیت به عنوان دین مبین آورده و اجرا می شود، معانی رمزی وجود دارد. به عنوان مثال وقتی مومن مسیحی در مقابل صلیبی چوبی قرار می گیرد، در ورای این قطعه چوب یک معنای رمزی وجود دارد که روشنگری نسبت به آن معنا بی تفاوت است. هگل این جا یک توضیح نسبتاً مفصلی درباره مارتین لوترمی دهد و می گوید اصلاح دینی در آلمان از این جا شروع شد که که تمام ابزار و اشیائی که در داخل کلیسا در مناسک مسیحی به کار می رفت، به تدریج برای مومنان به قطعه ای شیء تبدیل شدند، بنابراین در واکنش به این وضع بود که لوترگفت ایمان لطیفه ای درونی است و هیچ ربطی به این مناسک بیرونی ندارد.
تفسیر پدیدارشناسی روح هگل / جلسۀ هشتم بخش دوم
هگل در توضیح نخستین وجه یعنی جهالت مردم عصر ایمان می گوید مردم از طریق مناسک ــ که مهمترین این مناسک در مسیحیت مراسم عشای ربانی یا نان و شراب است و اشاره به آخرین شام عیسی با حواریان دارد[1] ــ سعی می کنند پیوند مجددی با مسیح برقرار کنند و به این طریق گناهان خود را بازخرید کنند در حالی که این مناسک از نظر روشنگری فاقد هر گونه معنای رمزی بوده وهیچ اهمیتی ندارد پس تکه ای نان و جرعه ای شراب نمی تواند موجب بخشودگی گناهان آنان شود ، هگل نتیجه می گیرد که مردم نسبت به معنای روحانی ایمان خود جاهل هستند یا به تعبیر دیگر، ایمان آنان به این مناسک مردم را جاهل بارآورده است. از طرف دیگر، کشیشان هم موجب فریب می شوند تا بتوانند حاکمیت خود را تثبیت کنند.
تفسیر پدیدارشناسی روح هگل / جلسۀ هشتم بخش نخست
در این جلسه سعی می کنم نظر هگل را درباره دوره روشنگری به اجمال بررسی کنم. همان طور که در مبحث انقلاب فرانسه بیان شد این انقلاب از پیامدهای جنبش روشنگری در فرانسه بود و به همین جهت این دوره برای تحولات اروپا بسیارمهم است. شاید بتوان گفت این دوره برای ما هم از جهت سلبی مهم است چون ما هنوز چنین دوره ای را تجربه نکرده ایم. به همین دلیل فهمیدن آن برای ما بسیار مهم است. به اعتباری هگل را می توانیم فیلسوف عصرروشنگری بدانیم چون حدود سی سال اول عمر خود را در عصر روشنگری و نیمه دوم آن را درقرن نوزدهم گذراند که این دو سده هم برای اروپا وهم برای بشریت بسیارمهم بوده است.
تفسیر پدیدارشناسی روح ــ جلسۀ هفتم بخش چهارم
نتیجه مهمی که هگل می گیرد، از دیدگاه اندیشه دینی که برای ما آشناست مطلقاً غیر قابل دفاع و نوعی کفرگویی است. این نتیجه در مسیحیت هم مبتنی بر تفسیر خاصی است و آن این که دین مسیح در واقع در زمان خود مسیح و حواریان کامل نشده است بلکه دین یک امر تاریخی است و آشتی میان جمع و فرد، درون و بیرون و خدا و انسان در پایان تاریخ امکان پذیر خواهد شد. دین هم باید در تحول خود تمام دورانهای تاریخی را گذرانده باشد تا به آن وحدت نهایی برسد، و بیشتر از آن هگل حتی می خواهد بگوید که خدای آغازین همان خدای نهایی و پایانی نیست.
توسعه سيستان و بلوچستان و چالش های پيش رو / احسان هوشمند
توسعه یکی از مفاهیم جاری و پر مصرف است؛ از مطالب روزنامهها و نشریهها گرفته تا متون سیاسی، اداری و علمی، از محاورات روزمره تا مناظرههای سیاسی و فرهنگی همه و همه به این مفهوم ارجاع میدهند. بارها و بارها واژه توسعه مورد استفاده و استناد قرار میگیرد، بی آنکه گویندگان و یا نویسندگان توافق روشنی درباره این مفهوم داشته باشند.
*
*
آریا آرام نژاد را آزاد کنید!
آریا آرام نژاد را آزاد کنید!
“استبداد، خواستِ تسلط داشتن بر اندیشه و آرمان دیگری- هر کس و به هر شکل- است، خشونت حتی در لحظۀ بازتولید به زایش استبداد- تسلط بر اندیشه و آرمانی که با ما نیست- می رسد. ما برای پاک کردن استبداد برخاسته ایم، برای ایجاد شرایط برابر برای خود و مخالفانمان. ما با مقولۀ جرم سیاسی و مجازات اعدام مخالفیم، چون باور داریم جان و روان انسان- هر فرد انسانی حتی- چند صداست، انسان را نمی توان در یک ایدئولوژی فراگیر یا هر تعریف یکپارچۀ دیگر خلاصه کرد، دگرگونی و دگراندیشی در ذات ماست، ما که انسانیم و “دیگری” بخشی از زندگی اجتماعی و عمومی مان است.”
واسلاو هاول، و فرهنگ رفتار سیاسی / ماندانا زندیان

هاول روشنفکری را اندیشیدن برای عمل کردن میداند، و روشنفکر را انسانی که اندیشه ورزی را تا بهکرد امر عمومی- آنچه او اهمیت دادن به زندگی «دیگری» تعریف میکند- پیش میبرد. او که برای سالها پیش از ورود به سیاست، در جایگاه نمایشنامه نویسی توانا و کامیاب، از مخالفان و معترضان به سیستم حاکم بر جامعه بود، از تجربۀ ریاست جمهوری- راهی برای لمس نزدیک مشکلات پیش رو در امر عمومی- به تاکید بر ارزش اخلاق و فرهنگ در سیاست میرسد، و چنان که در خودزندگی نامهاش مینویسد، درمی یابد سیاست، در درازای عمرش، چه اندازه از پرهیز روشنفکران در نزدیک شدن به گسترۀ خود، آسیب دیده است
چرا بیانیه تسلیت به مناسبت درگذشت آقای همایون را امضا کردم / علی تیزقدم
برای من داریوش همایون بزرگ و ستودنی بود به خاطر ثابت قدم بودن و مداومت او در پیشبرد تفکری که آن را درست می انگاشت. بر خلاف باور معمول از نظر من شالوده بینش داریوش همایون حفظ تمامیت ارضی ایران و ایجاد دموکراسی در آن بود و اگر از نظام پادشاهی مشروطه نیز جانبداری می کرد به این دلیل بود که بر اساس آنچه او از تاریخ ایران استنباط کرده بود شاه می توانست به عنوان نماد وحدت ملی و عامل مهمی برای حفظ تمامیت ارضی کشور باشد.
کشور غير نمونه / داريوش همايون /آيندگان پنجشنبه 21 فروردين 1348
عقبماندگی و توسعه نيافتگی ايران بيش از علل اجتماعی و درونی، علل تاريخی و بيرونی داشته است. ايران سرزمين تمدنهای شکوفانی است که پيوسته پايمال هجومهای بيگانه شده است. در خود اين جامعه و سرزمين در هر دوره تاريخی بنيه کافی برای ساختن و دو باره ساختن و برای برپا ساختن و در خود جذب کردن ضربت هجوم خارجی بوده است. امروز هم که پس از نزديک به دو قرن ايران آثار استعمار بيگانه را از زندگی ملی خود میزدايد بار ديگر برای جهش آماده میشود.






























