اگر نویسندگان اندکی هگل خوانده بودند، در حد سال دوم فلسفه منظورم هست، میتوانستند بدانند که هگل تاریخ را محل سیر خرد میداند، و بدیهی است که طباطبایی، اگر هگلی میبود، نمیتوانست در مورد سیر بیخردی در ایران به تمثیل هگل دربارۀ سیر خرد استناد کند. اگر طباطبایی هگلی است ـ برابر اظهار صریح نویسندگان و دیگر دوستان آنان ـ نمیتواند تاریخ را سیر بیخردی بداند، اما اگر تاریخ را سیر بیخردی میداند، پس، هگلی نیست!
Category: نقد و نظر
تعلیقههایی بر مقالۀ «زوال سیاسی در ایران» / درآمد / سیروس پرویزی
من حدود ده سال پیش گفته بودم (اینجا) که طباطبایی آمده است و در دهۀ هشتاد خورشیدی یکهتاز میدان بحثهای نظری ایران خواهد شد. در این نخستین سالهای دهۀ نود، طباطبایی کانون بحثهای نظری ایران را به داخل ایران انتقال داده، جایگاه خود را به عنوان یگانه سردار میدان این بحثها استوار کرده و در ایران کنونی هیچ بحث نظری نیست بتوان بدون ارجاعی به او پیش برد.
روشنفكری در زمانهی عسرت / سيروس پرويزی
آنچه از نظر خوانندگان میگذرد، مقالهای است حدود ده سال پیش (جمعه ٢٢ ارديبهشت ١٣٨٥) نوشته شده و در سایت گفتگو آمده بود. ما آن را به مناسبت مقالهای میآوریم که سیروس پرویزی در نقد مقالۀ زوال سیاسی در ایران نوشته و در سایت خود منتشر کرده است.
گام خلافِ مصلحتِ کشور سکوتبردار نیست / فرخنده مدرّس
محور سیاست ایران تنها برای ایران و در خدمتِ آن معنا دارد و نه صرفِ ضدیت با رژیم حاکم بر آن. ضدیت با رژیم اگر به بهای برانگیختن دشمنی علیه ایران باشد، به پول سیاهی هم نمیارزد.
زانچ آستین کوته و دست دراز کرد! / هومن قاسمی / بخش سوم
در فلسفۀ قارّهای تمایز و تفکیکی میانِ فلسفه و تاریخ فلسفه وجود ندارد و لاجرم اندیشیدن از سنّتِ خود جدا نیست. پیوستگی سنّت و اندیشه نیز جز نقّادی اوّلی برای تعیین و تحدیدِ آنچه از دوّمی بیرون مانده نیست و درست همین جاست که مسئلۀ «تاریخیّت» آشکار میشود.
زانچ آستین کوته و دست دراز کرد! / هومن قاسمی / بخش دوم
فراتر از اوصاف کمپانی در نوشتۀ «دباغ کوچک»، هویّت این کمپانی نیز در وجیزۀ او قابل پیگیری است، بویژه آنجا که سروش دباغ به علی میرسپاسی ارجاع میدهد. تأمّل در این ارجاع و کاویدنِ آن میتواند در پیوندِ با مطالبِ تاکنون گفتهشده، به یک اعتبار، مهمّترین جدال نظریِ طباطبایی با روشنفکران را آشکار سازد.
زانچ آستین کوته و دست دراز کرد! / هومن قاسمی / بخش نخست
جالبترین صفتِ «کمپانی» که در سیاقِ متنِ «سروشِ صغیر» خودنمایی میکند آن فقراتی است که عنود و لجوج بر طباطبایی خرده میگیرد که چرا بر «نادانی و کمسوادی دیگران» انگشت مینهد! «دباغ کوچک» جز بیانِ در لفافۀ کراماتِ علمیِ خویش، هیچ کجای وجیزۀ خود، اندک سعی و کمینه تلاشی برای ردّ مدّعای طباطبایی دربارۀ «چهرههای فرهنگ» و «متفکّران» به کار نمیگیرد! «پسرِ سروش»، حتی در حدّ یک اشاره بر آن نشده است تا نشان بدهد که بر خلافِ فلان مدّعای طباطبایی، بهمان چهره یا متفکّر در بحثی مفروض، نادان نبوده است!
آفرینش واقعیت به نیروی کلام / فرخنده مدرس
ابراز امیدواری و خوشبینی نوید کرمانی از تغییر اوضاع و احوال سرزمین مادریش چندان بیپایه نیست. با نگاه به احساس، عواطف و افکار روادارانه و مداراجویانهای که فعالترین بخشهای اجتماعی کشور و جامعه مدنی نوپای آن از خود نشان میدهند، پیامهای صلحدوستی و آرزوی همزیستی با جهان که از دهان سرآمدان فرهنگی و هنرمندان ایرانی نمیافتد، و همین طور سخنان تازهای که از سوی بخش بزرگی از پایوران دین و روحانیون در دفاع از اسلام رحمانی شنیده میشود،… مایههای این خوشبینی قوام بیشتری مییابد…
انگیزهها و پیامدهای جنگ ایران و عراق / داریوش همایون
برای نیروهای مخالف رژیم اسلامی ایران جنگ ایران و عراق معمای ناخوشایندی است. یک کشور بیگانه به قصد آشکار و با هدفهای اعلام شده جهانگیری به قلمرو ملی ایران تجاوز کرده، دهها هزار غیرنظامی را به هلاکت رسانده، صدها روستا و شهر را ویران کرده و در حدود ۵ / ١ میلیون تن از هممیهنان ما را آواره و بیخانمان گردانیده است. با هر معیار و توضیح، این یک جنگ میهنی است. برای ایرانیان اولویتی بیش از درهم شکستن دشمن بیگانه نمیماند.
وطن، زبان فارسی و شعر مشروطه / ماشاءالله آجودانی
سالها پيش از آن که رضاشاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ايران، خود به خود و به طور طبيعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عمومی آن، با آن آغاز شده بود. و اين امر آن اندازه طبيعی و بديهی بود که جای چون و چرا نداشت، چرا که زبان ديگری را در ايران توان آن نبود که به عنوان زبان “نوشتار” برگزيده شود و اين جريان طبيعی بدون بخشنامه و امر و نهی، خود به خود سير خود را طی میکرد
زبان فارسی، زبان مشترک ایرانیان / نجف دریابندری
زبان فارسی چه از حیث شکل جاری آن به اصطلاح ملک طلق فارسها نیست، بلکه در واقع ساخته و پرداختة همه مردم ایران است. کافی است آثار “فارسی زبانها” را به همان معنای مورد بحث، یعنی در تمایز با “فارس” از فهرست ادبیات فارسی حذف کنیم تا ببینیم که از این ادبیات غنی، که این قدر به آن افتخار میکنیم، چه برجا میماند.
فرجام ناشاد «آموزش به زبان مادری» / علی کشگر
با راهحل… «آموزش به زبان مادری» خواسته یا ناخواسته باید در انتظار سرنوشتی نشست که فرجام آن تنها به بند کشیدن ناگزیر افراد متعلق به اقوام و محدود نمودن فضای زیست و تنگ کردن فضای آزادی عمل آنان در محدوده گروه قومی و رساندن زیست آدمیان به زیست ابتدایی است.
دمکراسی و حقوق بشر در بافتار ایران / داریوش همایون
پیش از هر چیز گذاشتن بار ملامت تنها بر حکومتها، رژیمهای سیاسی و قانونهای اساسی درست نیست. این رویکرد به آسانی میتواند صرفا یک سلاح سیاسی بشود. حقوق از آن مردم است، و مردم متن و بستر هر چه در جامعه یگذرد هستند. آنها تا هنگامی که پارهای دگرگونیها در بخش مهمی از فرهنگ خود، از جمله رویکرد به مذهب، و به ویژه در فرهنگ سیاسی خود ندهند قربانیان سهلانگاری و واپسماندگی خویش خواهند بود.
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم / فرخنده مدرس
دشنامهای شاملو به شاهنامه هنوز از یاد نرفته است و کسانی هنوز سنت دشنامگویی وی را ادامه میدهند. داریوش آشوری البته ظاهراً به صراحت ناسزاگویی آشکار را پیشه نمیکند، … اما در برابر پرسش از علت تداوم کشور و ملت ایران، خود را به ندانستن میزند و میگوید…
مهشید امیرشاهی در دانشگاه استنفورد
مهشید امیرشاهی برای دریافت جایزة سالانة بیتا که به هنرهای ایرانی اختصاص دارد، روز جمعه پانزدهم نوامبر ۲۰۱۳ مهمان دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا بود. این جایزه به پاس کمال و نوآوری و تأثیر گستردة آثارش، آزادگی و شرافت هنری و حقیقتگویی خودش و نیز کوششهای او در راه احقاق حقوق زنان، در روز جمعه پانزدهم نوامبر ۲۰۱۳ به خانم مهشید امیرشاهی تقدیم شد.
گامهائی به پيش، گامهائی به پس / داریوش همایون
تفاوت عمدهای که ميان مدرنيته با مدرنيزاسيون يا نوسازندگی است از همان آغاز يا فهميده نشد، يا به فراموشی افتاد. مدرنيته فرايند دراز و ژرف تغييرات ريشهای در فرهنگ و ارزشهاست؛ …مراد از مدرنيته جهانبينی تازهای است که بر پايه خردگرائی (راسيوناليسم)، عرفيگرائی (سکولاريسم) و انسانگرائی (هومانيسم) ساخته شده است. مقصود از مدرنيزاسيون شيوه تازهای در سازمان دادن زندگی است؛ فرايندِ آوردن نهادها و زيرساختهای مادی و فرهنگی به جامعههای سنتی و بنا بر تعريف واپسمانده است….




















