پرش به محتوا

علی کشگر

ایران «فلسفی» ایران عاشورایی و کربلایی! / علی کشگر

خوشبختانه بعد از جنگ 12 روزه و با بیرون آمدن آقاجان از چاه جمکران ـ احتمالاً مردانه! در روز عاشورا، مداح گرامی، حاج آقا محمود کریمی با خواندن نوحه میهن‌پرستانۀ ذاتی، جوهری، فلسفی، خدایی و… بما فهماند که ما چگونه می‌توانیم از نادانی و از میهن‌دوستیِ «پیر» و «منقضی» ـ احتمالاً دوره شاهان پهلوی ـ بیرون آمده و میهنی‌دوستیِ در میدانِ مفهوم ایرانی را که امری وجودی، امری متأصل و امری فلسفی است، را بفهمیم. از همین‌رو ما سپاسگزار حاج آقا محمود کریمی هستیم که توانست تلاشهای دوستان گرامی را به ما، در تفهیم ایران اسلامی، به ثمر برساند! ممنونیم از شما حاج آقا محمود!!!

«که ناچار فریاد خیزد ز درد» / علی کشگر

طبیعی است در جامعه‌ای که؛ وظایف انتلکتوئل (اندیشه‌مند عمل‌گرا) با اینتلیجنتسیا (درس‌خواندگان) جابجا شود، تباهی آغاز خواهد شد. در سال‌های انقلاب اگر روشنفکران اهل فکر و اهل سیاست در کنار گزارشگران بولتن‌نویس حضور می‌داشتند و بر بستر اندیشه‌های عرفی و قوانین عرفی و با تکیه بر دستاوردهای هشتاد سالۀ تجددمان و انقلاب مشروطه در برابر نیروهای به غایت ارتجاعی آخوندها و نیروهای چپ ضد ایران و آلت‌دست بیگانگان در یک جدال فکری می‌ایستادند و به این پرسش پاسخ می‌دادند که چه شد، که طبقۀ متوسط جامعۀ تحصیل کرده، استادان و دانشجویان و محصلین زیر تاثیر افکار ارتجاعی آخوندها و چپ‌های بیگانه‌پرست قرار گرفتند؟ نیروهایی که در اصل، می‌بایستی ستون و پایه‌های اجتماعی نظام پادشاهی مشروطه می‌بودند و از بقدرت رسیدن رژیم اسلامی جلوگیری می‌کردند و مانع چنین سرنوشتی شومی که امروز در ایران شاهد آن هستیم می‌شدند.

«رضاخان فرزند انقلاب مشروطۀ ایران بود» / علی کشگر

طبیعی است که، ضرورت تاریخی آمدن رضاشاه برای متحقق کردن مشروطیت در ایران و تشکیل یک دولت ملی و تاسیس نهادهای جدید برای اداره کشور مثل دادگستری و ارتش و ایحاد آموزش و پرورش و دیگر اقدامات تاریخی این پادشاه مقتدرِ دوران‌ساز و روشنرای در ایران، برای اینكه ایران از قرون وسطای تاریخی‌اش بیرون بیاید و وارد تاریخ دنیای جدید شده و با تاریخ دنیای جدید همراه و همسو شود. خارج از فهم و توانِ شعور و قوۀ ادراک افرادی چون احمد زیدآبادی و روشنفکران تاریک‌اندیش حاضر در انقلاب اسلامی و «اصلاح‌طلبان» جیره‌خوار حاشیه رژیم اسلامی باشد.

نظام پادشاهی در ایران «پاداشی» برای یک «ضرورت» تاریخی است / علی کشگر

نظام پادشاهی مشروطه با طبیعت تاریخ ایران همخوان می‌باشد و قرار داشتن آن بر «فراز کشاکش‌های» سیاسی روزانه و وابسته نبودن آن به نیروهای سیاسی و پیوند پادشاه با تمام آحاد ملت در سراسر کشور و بیرون بودنش از قدرت اجرایی و داشتن قدرت معنوی و نماد «وحدتِ وحدت و کثرت‌ها» در ایران می‌تواند در شرایط بحرانی، نگهدارنده وحدت سرزمینی و بقای ایران باشد. پادشاهی در ایران «پاداشی» است که ایرانیان برای بقای خود و میهن خود به پادشاه می‌دهند، تا در شرایط بحرانی نگهبان ایران و حفظ همزیستی اقوام ایرانی باشد. بعبارتی؛ نظام پادشاهی در ایران «پاداشی» است برای حفظ یک «ضرورت» تاریخی!

اکبر گنجی «نعل خر است» / علی کشگر

آقای اکبر گنجی مطمئن باشید و شک نکنید که شما و امثال شما و بسیاری از انقلابیون پنجاه و هفتی‌ها در آینده بعنوان سمبُل‌های «نعل خر» در برابر مورخان آینده قرار خواهید گرفت و مورخان آینده درباره شما خواهند نوشت و از خود خواهند پرسید، چرا شما و امثال شما از خود نپرسیدید، چرا در تمام این تاریخ درازِ ایران هیچ تنش جدی، میان ایران و ایرانیان و اسرائیل و یهودیان نبوده و اگر هم در زمان‌هایی گاه به گاه تحریکات ضد یهودی بوده از سوی آخوند‌ها و عمامه‌سران در زمان‌هایی که حکومت ایران ناتوان بوده صورت گرفته است.

محمدرضا نیکفر کانت زمانه / علی کشگر

آقای نیکفر گرامی فیلسوف گرامی، امیدوارم مرا ببخشید، پرسش‌هایم زیاد شد و می‌دانم شما وقتتان تنگ است و یک ایرانِ هشتاد میلیونی منتظر رهنمودهای گُهربار شما هستند، اما از آنجایی که، هستند کسانی از نسل پنجاه‌وهفت که می‌خواهند از «بلاهت» «کم‌دانی» بدر آیند و ناچارند به گذشته خود، دوباره بازگردند و دوباره گدشته خود را بشناسند و همچون شما با زمانه هم‌روزگار شوند و مسئولیت بلاهت‌ها و نادانی‌های گذشتۀ خود را به گردن بگیرند، من شک ندارم که پاسخ‌های شما و راهنمایی‌های شما گرامی به پرسش‌های فوق، حتماً راهگشا خواهد بود و کمک بزرگی خواهد بود برای بیرون آمدن نسل پنجاه‌وهفت از «شرّ ابتذال» و «ابتذال شرّ»!

رژیم اسلامی اصلاح‌پذیر نیست! / علی کشگر

‌ ‌

تفاوت اصلاحگران و اصلاح‌طلبان در انقلابِ مشروطه با «اصلاح‌طلبان» پس از انقلاب اسلامی، حدیث «میان ماه من تا ماه گردون» و مصداق شعر مولانا است: یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان /  ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی

رضاشاه، «بزرگ‌ترين ايرانی سده بيستم» و قوام‌بخشِ مشروطه در ایران / علی کشگر

دوره رضاشاه دورۀ تحقق اولویت‌ها و استقرار و نهادمند کردن آرمان‌های مشروطه بود. در سراسر ایران سخن از اصلاحات بود. و این رضاشاه بود که با نگاه استراتژیکِ توانمند خود می‌دانست که مشکلات ایران چیست و کجاست و چگونه باید آرمان‌های مشروطه در ایران استقرار یافته و نهادمند شود. او بدرستی می‌دانست که صرف داشتن ایده و آگاهی برای استقرار ایده‌ها کافی نیست و در شرایط آن روز ایران قدرتِ در عمل بود که می‌توانست شرایط لازم را برای طرحی نو و اجرای آن و رسیدن به آرمان‌های مشروطه فراهم نماید. او نه تنها نگاهش به منظرۀ کلی بود، بلکه جزئیات را نیز به روشنی در نظر داشت و در پی فراهم کردن اسباب لازم برای رفع موانع بر سرراه جزئیات نیز بود. رضاشاه مانند هر رهبر فرهمندی قدرت تشخیص و شامۀ تیز داشت و به قول دکتر عالیخانی: «می توانست به کمک این شامۀ تیز ایده‌های درست را تشخیص دهد و موانع موجود در تحقق آن را برطرف نماید.»

ملت ایران، تاریخی است و بافته از سنت‌های گوناگون هزاره‌ای و سده‌ای / علی کشگر

امروز ایرانیانی که برعلیه رژیم اسلامی برای پس گرفتن ایران و بازگشت به پادشاهی مشروطه قامت راست کرده‌اند از لون دیگری هستند. ایرانیان آگاهی هستند که هستی ایران و ملت ایران و تمامیت ارضی ایران را مقدم بر هر چیز و حتی مقدم بر خویشتن می‌دانند. هرچند که فهم این مسئله برای بی بی سی و دست‌درکاران توده‌ای، چپی و اصلاح‌طلبِ آن، که هنوز در عالمِ هپروت بسر می‌برند قابل فهم نیست اما علیرغم این، باید ویژگیهای نسل امروز ایرانیان را بدانها یادآور شد! از همین رو با این مقدمه چند نکته مهم را بطور فشرده برای درس‌آموزی گروه‌های قومگرا و دست‌درکاران بی بی سی در زیر می‌آورم، هرچند برای نگارنده روشن است، ضدیت این جماعت با ایران و ایرانی پایانی ندارد.

آقای مهاجرانی، برای فهم داریوش همایون باید شایستگی و توانایی داشت / علی کشگر

‌ ‌

‌داریوش همایون وقتی از نسل چهارم ایران صحبت می‌کرد، بدرستی می‌دانست که پیروزی انقلاب اسلامی و عمر ننگین آن حتی اگر به بیش از چهاردهه هم بکشد «آواز قو»ی پیش از مرگ اسلام سیاسی است و سُرودیست که اعلام پایان روانپارگی ایرانیان در هزار و چهارصد ساله است. داریوش همایون می‌دانست که پیروزی انقلاب اسلامی، آغاز پایانِ روانپارگیِ حل نشدۀ ملی ما در چهارده سده گذشته یعنی ایران در برابر اسلام سیاسی است.

هشداری که به جد گرفته نشد! / علی کشگر

من خیلی خوشحالم که شاهزاده در ابتدای صحبت‌هایشان اشاره کردند که موضع‌گیری سیاسی نمی‌کنند. در پوزیسیونی قرار دارند که موضع‌گیری‌هایشان، موضع‌گیری‌های ملی است. بعبارتی بعنوان نماد پادشاهی حامی ‌و حافظ ارزش‌های مشترک و ستون‌های قوام بخش ‌ایران و جامعه‌ ایرانی است. ‌این جای بسی خوشحالی است. و اما ‌این ارزش‌های مشترک کدامند؟ که شاهزاده حامی ‌و حافظ‌ آن‌هاست و مطرح می‌کنند که موضع‌گیری ملی می‌کنند. ارزش‌های مشترک ملت ‌ایران، حفظ تمامیت ارضی ‌ایران، حفظ یکپارچگی و همبستگی ملی ‌ایران و امروز به آن اضافه شده است، دمکراسی، تاسیس آزادی، حقوق شهروندی و در کنار همه‌ اینها رشد و ترقی جامعه و بهروزی مردم‌ ایران. ‌اینها ارزش‌های مشترکی است که امروز نهاد پادشاهی علی‌الخصوص نماد‌ این نهاد موظف است در تمام عملکرد خودش، رفتار خودش مدام حافظ و نگهبان‌ این ارزش‌ها باشد.

گذر از رژیم اسلامی شرط است و نه اصل / علی کشگر

آقای مهتدی اگر نمی‌دانید، از این پس بدانید که، ما طرفداران مشروطه پادشاهی که از نظر شما «بسیار تندرو، افراطی و تمامیت‌خواه» هستیم و «پرخاشگرانه برخورد» می‌کنیم، براین نظریم که در عین وفاداری تمام‌قد به شاهزاده رضاپهلوی، نماد وحدت ملیِ ایران، بعنوان ایرانیِ مشروطه‌خواه، پاسدار اولویت خود یعنی یکپارچگی ملی و حفظ تمامیت ارضی و استقرار حکومت قانون بر پایۀ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هستیم.

اکبر گنجی و خاطرات حقیرانه عَلَم / علی کشگر

نکته مهم دیگری را که اکبر گنجی نمی‌داند و نمی‌تواند هم بداند این است که؛ با عینی شدن جهالت و واپسماندگی افرادی همچون اکبر گنجی در رسانه‌ها و آشکار شدن بیربطی‌شان با زمان، خوشبختی بزرگی است برای نسلِ جدید ایران، که به‌عینه می‌بینند از چه نسلِ سراپا وامانده‌ و سراپا عقده‌ای و سرکوب شده در امیال، عبور کرده‌اند و با آینده‌ای روشن درحال پیشرفت‌اند.

همه جای ایران سرای من است! / علی کشگر

آقای مهتدی اگر نمی‌دانید، بدانید که، برای ملت ایران، سرچشمه و الگوی دلیری، همان دلاوریهای روشن‌بینانه مردم کردستان و قوم کرد این سر سلسۀ ایران از فراز قله آگاهی و دانشی، به بلندای کوه‌های کردستان است و با شهامتی ستایش‌انگیز  از همان ارتفاع قله‌های کوه‌های کردستان فریاد می‌زنند: “از کردستان تا تهران جانم فدای ایران”

فدرالیسم یعنی تجزیه ایران! چشم‌ها و گوش‌ها را باید باز کرد! / علی کشگر

حتما هواداران گفتگو با همگان، به ما حق می‌دهند که زیر پای نیروهایی که اهداف‌شان نه سامان جامعه‌ای که در آن «بالاترین خوشبختی برای بیشترین مردمان» فراهم باشد بلکه شعارشان تدارک آینده خونبار برای همگان است فرش قرمز پهن نکنیم و تلاش خود را برای رسیدن به ارزشهایی چون آزادی، حقوق فردی و حقوق شهروندی برای تک تک آحاد ملت ایران بر محور اصل اساسی حفظ هستی و بقای سرزمین ایران و ملت یکپارچه آن صرف کنیم.

رضاشاه «خودکامه» نبود کام بخش ایران بود / علی کشگر

فهم اصلاحات و اقدامات تاریخی رضاشاه و دورانِ رضاشاه و کارهایی که این پادشاه دوران‌ساز در ایران انجام داده، برای همگان یکسان نیست. به‌قول زنده‌یاد داریوش همایون؛ «پاره‌ای اندیشه‌ها را همگان از همان آغاز درنمی‌یابند… و آثاری که به یک زبان نوشته می‌شوند همه در یک زمان برای همگان فهمیدنی نیستند.» این گفته زنده‌یاد داریوش همایون تنها، شامل حال محمد امینی نیست بلکه کارنامه ردی تمامی روشنفکران تاریک‌اندیش حاضر در انقلاب اسلامی است. کارنامه‌ای که مهر قرمز رفوزه شد را بر پیشانی دارد.

انقلاب اسلامی و کارنامه ردی روشنفکری / علی کشگر

در بررسی انقلاب اسلامی و جایگاه و کارنامه روشنفکری، موضوع حقانیت مبارزه با رژیم گذشته نیست. این یک امر جانبی بود و هست. سئوال اساسی اینجا بود و هست که مبارزه با شاه توسط طبقه درس خوانده و دانشگاه رفته و اهل فکر و اهل سیاست بر بستر کدام اندیشه و با استفاده از کدام سلاح باید صورت می‌گرفت؟ بر بستر اندیشه‌های عرفی و قوانین عرفی و با تکیه بر دستاوردهای هشتاد سال تجددمان و انقلاب مشروطه و تکیه بر نهادهای قانونی، عرفی و نظمی که بر پایه آن آزادی را در جامعه نهادینه می‌کرد؟ یا بر بستر اندیشه‌های شرعی؟ و استقرار قوانین شرع اسلام؟ متاسفانه روشنفکری ایران در عمل دانسته، یا ندانسته راه شرعی را که دیر یا زود به استقرار قوانین دینی منجر می‌شد، برگزید.

مهرداد درویش‌پور در مقام فقیه‌الفقها / علی کشگر

اگر نگاهی کوتاه به موضوعاتی که مهرداد درویش‌پور در سه دهه گذشته در تلویزیونها و رادیوها و کنفرانسها و نشست‌های سیاسی و مطبوعاتی در اطاق‌های پالتاکی و… بدانها پرداخته، بیاندازیم مشاهده خواهیم کرد که تقریبا موضوع و مشگلی در ایران، نبوده که او بدانها نپرداخته باشد. او خود را در مقامی می‌بیند که بر تمام حوزه‌های فلسفی، علمی، جامعه شناسی، تاریخ، حقوق، اقتصاد، محیط زیست، زنان، کودکان، مسائل جنسی، ادبیات، الهیات، هنر، سکولاریسم، زیست شناسی، آموزش و پرورش، جرم شناسی، زبان شناسی، باستانشاسی، حتی تعلیم تربیت کودکان آگاهی دارد و مجاز است در بارۀ تمام حقایق باطنی و ظاهری مسائل گوناگون و بغرنج این حوزه‌ها، نظر دهد. وی پرهیز از زیاده‌گویی را نیاموخته و حرص و ولعش در نمایش خود، اندازه نگرفتنی‌ست. و با چنین نمایش سبکی از حد «بصیرت» و «دانش» شاید تنها بتوان به قولی مقام «فقیه‌الفقها» را به وی عطا کرد.

مهرداد درویش پور و دریدن پرده آزرم! / علی کشگر

جناب درویش پور شما می‌توانید از تیغ دروغ و خودفریبی قلم ساخته و با پرگویی پرده آزرم را دمادم بدرید و خود را به نمایش بگذارید. اما واقعیت‌ها چیز دیگری است که گوشه‌ای از این واقعیت‌ها را در عمل و نظرِ مجموعۀ گروهای تشکیل‌دهنده «صدای سوم » شما نمودار ساختم.  و اما گوشه دیگر واقعیت در برابر این نیرو و افکار و اعمالش اقدامات اصلاحی دوره دو پادشاه پهلوی است که بحث درباره آن اصلاحات و ماهیتِ ایران‌سازِ آن‌ها نه در این مطلب فشرده می‌گنجد و نه در ذهن خودفریب شما. اگر ما نسل انقلاب اندکی از عقل سلیم برخوردار باشیم و تنها به جایگاه نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان در آن زمان بنگریم و با امروز ایران که حاصل دست‌پخت ماست قیاس کنیم آنگاه جز شرمساری و شرمندگی در پیشگاه ملت ایران چیزی برجای نخواهد ماند.

ما از جواد طباطبایی چه آموخته‌ایم / علی کشگر

مدتی است هذیان‌گویی پریشان‌احوال و آشفته‌ذهن پا از گلیم خود درازتر کرده، یاوه‌هایی به مهم‌ترین فیلسوف عصرِ حاضرِ ایران دکتر جواد طباطبایی نسبت می‌دهد و از این طریق کورسویی در دل گروه‌های ضد ایرانی، از جمله پان ترکیستها، تجزیه‌طلب و امت‌گرایان جمهوری اسلامی انداخته و کامشان را شاد کرده است. یاوه‌گویی‌های چنین پلشتی، نه تازه است و نه در خور توجه و پاسخ. اما باید از خود پرسید چرا این یگانه فرزانۀ همروزگار ما چنین در کانون کینه‌توزی‌های این‌هم‌قماشان ضد ایران قرار دارد؟ مگر در آموزه‌های ایشان چه نهفته است، که هر دشمن ایران را، هر دشمن تاریخ این کشور را، هر دشمن پایداری این ملت را، هر دشمن دورۀ مشروطه ایران را و… چنین برمی‌انگیزد؟ ما از جواد طباطبایی چه آموخته‌ایم که ما را سعادتمند و سرفراز و دشمنان ایران را پریشان و آشفته‌حال کرده است؟

شورای مدیریت گذار…؛ حاکمیت برای «مناطق اتنیکی» امری الزامی است / علی کشگر

شرکت کنندگان در شورای مدیریت گذار وقتی حقوق سیاسی را برای گروه‌های اتنیکی به رسمیت می‌شناسند در پی استقرار یک جامعه سیاسی شامل فرمانروایان و فرمانبران با کلیتی متمایز و مستقل در مناطق اتنیکی می‌باشند و در اصل حاکمیت را که «اقتدار مطلق و مداوم دولت ـ کشور» و «قدرت برتر فرماندهی یا اعمال اراده‌ای فوق اراده‌های دیگر» است برای «مناطق اتنیکی» امری الزامی می‌دانند و بدین ترتیب به کشور چند ملیتی و به گفتمان تجزیه‌طلبی جان می‌بخشند و علیرغم تاکیدی که در اسناد خود بر «حفظ تمامیت سرزمینی و یکپارچگی کشور» می‌کنند از تمامیت سرزمینی و یکپارجگی کشور جان می‌ستانند.

‌ ‌

به‌عنوان یک ایرانی / علی کشگر

باید از گنجی پرسید تا کجا می‌‌خواهد سقوط کند و در لجن‌زار دفاع از انقلاب عقب‌ماندگی دست‌وپا زند و بی‌ربط شود! گویا برای اکبر گنجی، که تمام زندگی و دروان جوانی خود را صرف انقلاب اسلامی کرده و تا انتهای پایه‌گذاری تحکیم نهادها و ارگان‌های مخوف، فاسد و «روسپی ساز» و پرونده‌سازِ آن نیز رفته و همت گذاشته است، بسیار دشوار می‌نماید تا با آموختن از شجاعت اخلاقی برخی از روشنفکران انقلابی پیشین، از فیلسوف، نویسنده، روزنامه‌نگار، گرفته تا شاعر و تاریخ‌نگار و سینماگر و نوازنده و خواننده، یک کلام بگوید؛ «ما گند زدیم» «ما جاهل بودیم»!

‌ ‌

توجه‌ها را از مسائل اساسی کشور منحرف نکنیم! / علی کشگر

آدم حقیقتاً در شگفت می‌شود که چگونه می‌توان با گردش قلم و زبان‌بازی، هسته اصلی سخنی بسیار مهم و در شرایط کنونی، بسیار حیاتی را تخطئه و در زیر حرافی‌های بی‌پایه و بی‌بنیاد، مدفون ساخته و توجه خوانندگان را از اصل مشکلاتی که کشور و مردم را زیر وزن سنگین خود له می‌کنند، دور و منحرف نماید. موضوع ما در اینجا، باز هم، یکی از نوشته‌های محمد قوچانی و بازتاب نادرستی‌‌ست که وی از پیام قوی و تذکر بجا و به موقع و لازم  دکتر جواد طباطبایی به سید محمد خاتمی رهبر اصلاح‌طلبان داده است.

‌ ‌

ناراستی در نگاه به تاریخ جایز نیست! / علی کشگر

‌ ‌

در سکوت ریاکارانۀ آقای گنجی، در واقعه آذربایجان نه از وجود سرلشگر ارفع فرمانده ارتش و نه از افسران و درجه‌داران و سربازان ارتش و نه از مردم میهن‌پرستی که از شهرهای دور و نزدیک مسلح شده و دوش به دوش سربازان ارتش برای نگهداری تمامیت و استقلال کشور می‌جنگیدند خبری است و نه نشانه‌ای از دیپلماسی استادانه و بی‌نظیرِ قوام‌السلطنه و ماندگار در تاریخ ایران که به آزاد شدن تمام عیار کشور از دست بیگانگان در جنگ جهانی دوم ختم شد، یادی به میان آمده است.

‌ ‌

ملت، دولت و کشور سه عنصر یگانه! / علی کشگر

‌ ‌

کسانی که در تعریف ملت سهم عنصر فرهنگ را به میزان هویت بالا می‌برند، توجه نمی‌کنند که هویت و فرهنگ از یک سرشت نیستند و ماهیتا متفاوتند. حیات فرهنگ وابسته به قدرت زایندگی ریشه‌ها و تغییر و پویایی و گشادگی آن در برابر فرهنگهای دیگر است. حال آنکه هویت پایدار و ثابت می‌ماند. عنصری که حیاتش تابعی از تحول و تغییر است چگونه قادر است ماهیت بزرگتر و ثابت ملت را تعریف کند؟

‌ ‌

قلب ماهیت جنگ میهنی ایرانیان در «آگورای» روشنفکری / علی کشگر

شگفت ما از این است که چرا مقاومت در برابر متجاوزین و بیرون راندن دشمن از میهن و دفاع از سرزمین، بازگرداندن امنیت به مرزهای کشور در ظرافت‌های ادبی مسئولانه و میهن دوستانه آرش جودکی راه نیافته است؟ چرا نپرسیده است که معنای تاریخی حضور دلاورانه ارتش ایران در این جنگ چه بود و چگونه بار دیگر میخ میهن‌دوستی ایرانی ـ به ویژه در این حضور ـ به تابوت آن «مرده» خورد و پایان روایت دروغین «امت» بودن ملت ایران در همان جنگ نوشته شد.

‌ ‌

هر «بازاندیشی آرمان» داریوش همایون منوط به حفظ ایران به‌هر قیمت است! / علی کشگر

امیدوارم دوستم جودکی عنایت و توجه کافی بفرمایند؛ داریوش همایون هنگامی که حدود بیست‌وپنج سال پیش آن «منشور» را می‌نوشت، هنوز نه غول طالبانی از غار بیرون آمده بود، نه آمریکا به عراق لشکر کشیده بود، نه عفریت جنگِ همه با هم، از بیگانه و برادر، منطقه را گرفته بود، نه هیولای داعش سربرآورده بود، نه هیچ «دولت‌ عربی ـ اسلامی» فروریخته بود، نه هنوز جهان ـ پس از جنگ سرد ـ به ناآرامی و آشفتگی امروز بود، نه ترکیه در صدد اشغال خاک دیگری بود و نه عربستان در اتحاد با اسراییل با پشتیبانی ترامپ برای ایران شاخ و شانه می‌کشید و می‌خواست «جنگ را به داخل ایران بکشد». خلاصه هیچ یک از این مسببین هراس نبودند که داریوش همایون بخواهد با آنها کسی را بترساند تا از ترس همه را لَخت و لَنگ کند. یا «سالوس» باشد و همزبانی با حکومت اسلامی را بجوید، تا جایی که حرف زدن خود را فراموش کند. نه! در همان زمان هم که هیچ یک از اینها نبود، اما الویت داریوش همایون همان بود که نوشت: «استقلال و تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران برای ما از همه بالاتر است.» «حتا از خودِ ما». پس این موضعی مبتنی بر لحظه و شرایط و موقعیت نیست، به سمت و سو و درجه تندی بادها هم ربطی ندارد، نسبتی هم با هیچ هراس و ترسی هم با هیچ منبعی و مرکزی ندارد، بلکه منشور و نظرگاهی‌ست که ما از آنجا به همه چیز می‌نگریم تا چشم می‌بیند این منشور بکار ما می‌آید و کاملاً هم روزآمد است.

‌ ‌

تقدیر رئیس جمهور از دکترجواد طباطبایی / علی کشگر

‌ ‌

شادمانی اعطای لوح تقدیر به یکی از آثار دکتر طباطبایی به جای خود، ایرانیان ایراندوست و آشنا با آثار وی از این که با ایشان همروزگارند سرفرازند. او برای نام و لوح تقدیر، نمی‌نویسد. نام و لوح تقدیر، با هر نام و انگیزه و از دست و از سوی هرکس بسوی او آمده است

‌ ‌

انقلاب اسلامی؛ درختی که تلخ است وی را سرشت / علی کشگر

اگر قوچانی می‌خواست خوانندگان سیاستنامه را در ادعای خود مبنی بر اینکه انقلاب اسلامی «تداوم» مشروطیت است همراه کند، بجای ارجاع خوانندگان به گروه تروریستی فرقان، حجاریان مشروط‌خواه و نه مشروطه‌خواه و اصلاح‌طلبان حکومتی و غیرحکومتی، می‌بایستی به یاری نمایندگان اندیشۀ غرب و فلسفۀ سیاسی غرب پشتوانه‌ای برای این ادعای خود می‌یافت و نشان می‌داد که مبانی انقلاب اسلامی مبتنی بر ولایت فقیهِ موردِ حمایتش، با تعاریف روشن نظریه‌های حکومت قانون، مفاهیم تاریخی و تاریخ مفاهیم و نهادها و الزامات مبنایی حکومت‌های مشروطه در جهان تطابق داشته و از همین‌رو تداوم‌بخش حکومت‌های مشروطه در جهان است، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

‌ ‌

رضا پهلوی نماد «رژیم چنج» بدست بیگانگان / علی کشگر

‌ ‌

در حالی که داریوش همایون تا پایان عمر از نام‌آورترین شخصیت‌های مدافع «دفاع از ایران» ماند و خاطرۀ دفاع استوارش، در رفتن تا انتهای ناگزیری آن دفاع، همچنان در یادها زنده است و تا ایران به طور قطعی از زیر سایه خطر بدرنیامده باشد، همچنان الگوی رفتاری بسیاری از ایرانیان خواهد ماند، اما رضا پهلوی امروز به شناخته‌ترین چهرۀ «سرنگونی رژیم به هر قیمت» و به نماد «رژیم چنج» بدست بیگانگان بدل شده است.

‌ ‌

فلسفه جمهوری اسلامی در برابر وحدت ملی ایران / علی کشگر

منطق فکری و فلسفه‌ای که بنیاد جمهوری اسلامی بر آن نهاده شده، نسبت به اندیشۀ حفظ کشور، نگهداری ملت، احترام به وحدت ملی و انطباق خود با اصل یکپارچگی حاکمیت برخاسته از ارادۀ ملت بیگانه است. بخش بزرگ و مهمی از سران جمهوری اسلامی و کانون اصلی قدرت آن همچنان غرق در عوالم واهی و قرون وسطایی خود مبنی بر «وحدت امت اسلامی در جهان» یکسره به منافع ملی و بهروزی مردم ایران بی‌اعتناست و در این بیگانگی و بی‌اعتنایی، همچون دشمنی که در درون کمین کرده، هر دم هستی ملی و سرزمینی ایران و آن وحدت تاریخی این ملت را که طی هزاران سال فراهم آمده است، به چالش می‌کشد.

اتهام «فاشیست» به ایرانیان سزاوار نیست! / علی کشگر

از همان زمان که این ملت نقد ایران را به نسیۀ عدالتخواهی انقلابیون همصدا با اسلامگرایان عربدوست باخت، تا شرایط سخت و تاریک امروز در چشم این آقایان، هرآن کس که صحبت از ملت ایران کند و از ایران سخن بگوید، فاشیست است. هرکس از تاریخ گذشته ایران بنویسد فاشیست است، هرکس از فردوسی کلامی به زبان آورد، فاشیست است، هر کس به حفظ سرزمین ایران و هویت ایرانی زبان بگشاید، فاشیست است و هرکس به حفظ تمامیت ارضی ایران همت گزارد، فاشیست است. و آن کس که بگوید: زنده باد فدرالیسم، زنده باد «ملیت‌های» ایران، پاینده باد مبارزه برای حق تعیین سرنوشت تا جدایی و از هم دریده شدن این کشور، آنگاه به مقام «آزادیخواهی» و «ضدیت با فاشیسم» ارتقاء می‌یابد.

آقای شاهین فاطمی، احکام جزمی صادر نکنید!‌‌‌ / علی کشگر

‌‌

دشمن تراشی‌ها علیه رژیم اسلامی در منطقه و تشویق کشورهای پیرامون ایران، علیه ایران و آماده کردن آنان و فراخواندنشان به اقدام برای درهم شکستن قدرت سیاسی در ایران یک صندوق پاندورای واقعی را بر ایران خواهد گشود و از دشمنان قسم خورده هزار ساله ایران تا غول بی‌شاخ و دم داعش امروزی و از القاعده تا دسته‌های مسلح کوچک و بزرگ که هم اکنون در مرزهای ایران بسیج شده‌اند به ایران سرازیر خواهند شد و سرنوشتی چون سوریه و عراق را در ایران رقم خواهند زد.

فرجام ناشاد «آموزش به زبان مادری» / علی کشگر

با راه‌حل… «آموزش به زبان مادری» خواسته یا ناخواسته باید در انتظار سرنوشتی نشست که فرجام آن تنها به بند کشیدن ناگزیر افراد متعلق به اقوام و محدود نمودن فضای زیست و تنگ کردن فضای آزادی عمل آنان در محدوده گروه قومی و رساندن زیست آدمیان به زیست ابتدایی است.