از نظر ایرانیان، حضور هر نیروی نظامی بیگانه در خاک ایران، تنها و تنها، نشانۀ نقض حاکمیت ملی و زیرپا گذاشتن استقلال کشور است و این ملت چنین سرافکندگی بزرگی را برنمیتابد.
از نظر ایرانیان، حضور هر نیروی نظامی بیگانه در خاک ایران، تنها و تنها، نشانۀ نقض حاکمیت ملی و زیرپا گذاشتن استقلال کشور است و این ملت چنین سرافکندگی بزرگی را برنمیتابد.
رضاشاه در آغاز سواد مختصری داشت که با خواندن کتابها در ساعاتی که از خواب خود میزد بر آن افزود. او بیشتر تاریخ میخواند که برای سیاستگر و دولتمرد از بایستهاست. بقیهاش را هوش تند، انرژی بیپایان و تجربه دست اول از جامعه در همه گوشههای آن به او داد. دانش و سواد او از گونه امثال رهبران نهضت آزادی یا سنجابیها و حسیبیها، همه دکتر و مهندس، نبود. ولی در تحلیل موقعیت و انگشت گذاشتن بر قلب مشکل و شناخت اولویتها مانندی نداشت. پترکبیر هم در دانشگاهها درس نخواند و سالهایش در اروپای باختری به کارگری و کارآموزی پیشههای گوناگون، از جمله کشتیسازی در هلند، سپری شد. مانند همه شخصیتهای تاریخی او «دید»ی vision داشت که انسان را به اندازه ماموریتی که برای خود قرار داه است میرساند. رویائی برای ایران داشت که نیروهائی ناشناخته را در جامعه و پیش از همه در روان خود او برانگیخت و از مرز ممکنات (تا آن لحظه) فراتر برد.
نوروز آمد، نوروز آمد
نوروز، پیروز آمد.
و مردم ایران، زن و مرد، پیر و جوان، در جای جای این سرزمین کهن، در مام میهن این جشن جاویدان، این خجسته روزِ ماندگار از روزهای پیش، پایکوبان و شادمان به پیشبازش شتافتند، بیقرارتر و پرشورتر از همیشه!
نوروزتان فرخنده و پاینده و استوار باد!
از مشخصههای يک بحث مؤثر و مفيد، در بررسی و بازنگری حوادث اجتماعی و تاريخی، گستردهتر کردن ميدان ديد و گشايش زوايای جديدتری در بررسی آن حوادث است. بیترديد اگر خوانندگان تلاش با چنين محکی گفتگوی ما با حشمت رئيسی را مورد توجه قرار دهند، بهما حق خواهند داد که از نتايج اين گفتگو پرراضی باشيم.
بیست و دوم بهمن قرار بود چهاردهم مرداد را از صفحه تاریخ محو کند. بازگشت به صدر اسلام و پشت کردن به غرب، امت اسلامی بجای ملت ایران، ولایت فقیه بجای مردمسالاری. انقلابی که از آغاز به خود صفت اسلامی داد با آرمانهای ناسیونالیسم و ترقیخواهی و دمکراسی مشروطه نه تنها بیگانه که دشمن بود. آخوندهایی که بر تخت قدرت نشستند اگر میتوانستند تا ویران کردن مجلس، حتا تخت جمشید، میرفتند. ولی انقلاب اسلامی در سرزمین شاهنشاهی و در سرزمین انقلاب مشروطه روی داده بود؛ نه در میان امت اسلامی بلکه در میان ملت ایران که در یک لحظه کوتاه تاریخی به فریبی خود خواسته تسلیم شده بود. روح انقلاب مشروطه زنده ماند و در بیست سال گذشته از انقلاب اسلامی جز پوسته قدرت چیزی نگذاشته است.
هیچ جای شگفتی نیست که گذشت 8 سال از فقدان داریوش همایون میزان تأسف و حسرت ما را نکاسته است. شاید شرایط دشواری که ایرانمان در آن بسر میبرد، علت بزرگی این حسرت باشد. در چنین شرایطی حضور دولتمداران و سیاستگرانی چون او، بیتردید قرار و آرام روان را فراهم و امید در دل میهندوستان را استوارتر میساخت. اما آنچه داریوش همایون را در یاد و احساس ما زندهتر میدارد، نه کمتر از دیدگاه بلند و افکار سیاسی روشن و میهندوستی پایدارش، همانا خطوط شخصیتی و منش و رفتار فردی وی بود، که به تدریج در فراز و نشیب زندگانی پویا، راه به سوی بلندای والایی یافته بود. ما اقبال آن را یافتیم، با این شخصیت از نزدیکتر آشنا شویم و در آینۀ آن منش و روش نگاهی به آن درجات والایی بیاندازیم. در این سالهای سپری شده اما داریوش همایون دوستان و علاقمندان تازۀ بیشتری یافته است. برای سهیم کردن این دوستان در گوارایی این شناخت، آنان را به بازخوانی گفتگویی با همسرش هما زاهدی، دعوت میکنیم و یاد هر دو را همراه باهم، با الهام از زندگی مشترکشان که به نفع ایران بود، در دل زنده نگه میداریم.
همان طور كه بسيارى متوجه شدند اخيراً يك فعال سياسى بنام حسن عباسى كه در ابتدا تحليلگر سياسى بود و اينك به فعال سياسى مبدل شده است، در سخنرانى خود تلاش كرد بذر نفاق و كينتوزى را در ميان مخاطبان خود بكارد، به اين اميد كه بتواند با افشاگرى با برخى از مسايل ناشناخته تسويه حساب كند. اما به گمانم در نيت درونى ايشان چيزى موج مى زد كه پيشتر ما آن را در تاريخِ مبارزات نازيسم مطالعه كرده بوديم.
مشکل بخش بسیار بزرگتر روشنفکری ایران در صدساله گذشته وارونگی اولویتها، واپسماندن از زمان، و ورشکستگی اخلاقی بوده است. آنچه به روشنفکران دوران انقلاب مشروطه قدرت سیاسی و اخلاقیشان را بخشید جاگیر بودنشان در سپهر توسعه و تجدد اروپای باختری بود که تنها تجدد و کامیابترین توسعه بوده است. روشنفکران پس از رضاشاه بهطور روزافزون از آن سپهر بیرون افتادند و برخلاف ضرورت زمان حرکت کردند ــ روی آوردن به لنینیسم و اسلامگرائی، بجای دمکراسی لیبرال ترقیخواه. آنها در بینوائی اخلاقی و انتلکتوئل خود، که از بیرون آمدن از سپهر توسعه و تجدد برخاست، هم تا هر جا، اگر چه نفی خویش، رفتند و هم بخش دیگر روشنفکری ایران را که میخواست انقلاب مشروطه را به نویدهای آن برساند، از پشتیبانی حیاتی خود بیبهره و ناگزیر از مصالحههای ویرانگر ساختند. تا سرتاسر جریان روشنفکری ایران از تر و خشک در آتش انقلابی مایه شرمساری سدهها و نسلها سوخت.
مگر معلم ارجمند فکر و فرهنگ و فلسفه میهن ما آقای سید جواد طباطبایی چه میگویند؟ با ایرانشهر میراث مشترک، هویت مشترک و متحد با همه رنگارنگیاش نستیزید. کینه نورزید. دشمنی نکنید. به عواقب شوم و تبعات خطرخیز دشمنی با تاریخ و فرهنگ و میراث مشترک ملتی بزرگ و تاریخی که همه ایرانیان در پدیدآوردن آن سهیم بودهاند و همه ایرانیان بر خوان ضیافت آن گرد آمدهاند سرستیز و دشمنی نداشته باشید.
دوره شانزده سالة پادشاهی رضاشاه حقیقتا دوره طلایی ایران به حساب میآید. اتفاقاتی كه در این دوره میافتد حیرتآور است. همه چیز زیر و رو میشود و ایران از یك كشور قرون وسطایی به درون تاریخ جدید پرتاب میشود. نگاهی به برخی اقدامات فرهنگی این دوره به صورت فهرستوار نشان میدهد كه چه دوره بزرگ و پر شتابی را پشتسر گذاشتهایم بیآنكه در بزرگی كارها و برجستگی اقدامات، دقیق شده باشیم. در این فاصله شانزده ساله مدرسه تجارت و مدرسه فلاحت و مدرسه حقوق و مدرسه علوم سیاسی و سرانجام دانشگاه تهران تاسیس میشود، قانون اعزام محصل به اروپا تصویب و اجرا میگردد، قانون مدنی ایران از تصویب مجلس میگذرد، قانون جدید تشكیلات دادگستری به تصویب میرسد، در واقع دادگستری به وجود میآید، آرامگاه فردوسی و حافظ ساخته میشود، به محصلین بیبضاعت چه در دوره متوسطه و چه در دوره عالی هزینه تحصیلی تعلق میگیرد، گرد و غبار هزار ساله از چهره شهرها سترده میشود و لایق نام تازه میشوند. دزداب زاهدان میشود، بارفروش بابل، نصیرآباد زابل، ترشیز كاشمر و… در عین حال ساختمان پست و بنای وزارت خارجه و ساختمان ثبت اسناد و موزه ایران باستان و بسیار بناهای دیگر ساخته میشود، ثبت اسناد شكل میگیرد، نام خانوادگی پیدا میشود، سرشماری باب میشود، نظام وظیفه اساس مییابد، فرهنگستان درست میشود و هزار كار دیگر….
پیام ما به مناسبت زادروز خجستۀ دکتر جواد طباطبایی
ما دلبستگان به ایران «باهفت هزارسالگان همسفریم»!
و سرفراز و خرسند از آنیم که هفتاد و سومین زادروز دکتر جواد طباطبایی، این حافظ و احیاگر بنیادهای فکر دفاع از ایران، را خجسته داشته و برای ایشان بقای عمر دراز، سلامت جسم و جان آرزو کنیم و امید بداریم که روانهای بهرهمند از علم ایشان، دل به مهر این کهندیار بیافزایند و در نگاهبانی میهن، در این روزگار سخت، دل قوی داشته و بیدارتر و پایدارتر از همیشه بمانند.
ایرانشهری غرق خون است و نمیمیرد
در روزهای اخیر خبرهای بهجتاثری از برگزاری نشستی با عنوان «نگاهی به آوردهها و بایستههای … در دانش سیاست» در فضای رسانههای مجازی پخش شد و همچون مائدهای برای روزنامههایی بود که چیزی برای گفتن ندارند. عنوان اصلی یکی از روزنامهها، با اعلامِ «نقد صریح فلانی به فلانی» چنین بود : «ایرانشهری مرده است!» … در خلاصهای از سخنان گوینده که در کانال خود او آمده گفته شده است که «اندیشۀ ایرانشهری مرده است» و روزنامۀ دیگری نیز از جناح مقابل این عنوان را ترجیح داده اعلام کند که «سلطنت ایرانشهری مرده است» و … قدرِ مُتیقَّن آن است که آقایان مردهای را شناسایی کردهاند که دارند بر نعش آن چوب میزنند و چون آن مردهْ مرده است، و دستش از دنیای استادان دانشگاه بومی شده کوتاه است، نمیتواند به اعلان ترحیم خود اعتراضی بکند و در مجلس ترحیمی که برای او آراستهاند فاتحهای به روح خود بخواند! من، به عنوان کسی که از سالهایی پیش دست آن مرحوم را گرفته و به میدان آورده بودم، ناچارم آستین بالا بزنم و، اگر هم نمیتوانم با دَمِ مسیحایی او را جانی دوباره بخشم، دستکم، او را با «دستهای عاشق» خود کفنـ وـ دفنی کنم، زیرا که، به قول نیچه در آغاز چنین گفت زرتشت، «او خطر کرده بوده است!» تا جایی که عقل سلیم حکم میکند، و ما مردمان عامی میتوانیم دریافت، احتمال دارد، این همه چوب زدن بر مردهای که توان دفاع از خود را ندارد، چوب زدن مردگان بر زندهای است که شبح او همچون کابوسی روح آنان را میآزارد و این اعلام مرگی که از هر طرف روانه میشود به معنای تصفیه حساب با آن موجودی است که مانند فرهاد «غرق خون بود و نمیمرد»، یعنی نمیمیرد، زیرا اگر زنندگان ایناناند، حبذا مردگان و بدا به حال زندگان که زبالهدان تاریخ جای آنان خواهد بود!
ملتهائی که نشان خود را بر تاریخ جهانی گذاشتهاند از زیر بار آن تاریخ بیرون نمیآیند و نباید بیایند. «دید»ی که بدان اشاره کردم لازمه و فرا آمد آن تاریخ است که ملت را رها نمیکند. این ملتها گذشته از هستی مادی خود نماینده «ایده»ای هستند، پیامی که از سرگذشت و آثار خود به بشریت میدهند و به کار همگان میآید. از «ایده» ایران به آسانی میتوان سخن گفت. حضور فعال عنصر ایرانی در زندگی جهانیان از سه هزاره پیش و دامنه نفوذ آنکه سه قاره را دربر میگیرد به خواننده و شنونده تصوری میدهد که دست کم دوسوم کشورهای عضو سازمان ملل متحد بهرهای از آن ندارند. اینایده مایه گردنفرازی است و «بار امانت»ی برای یکصد نسل ایرانیان بوده است، حتا اگر زمانهائی به مقدار زیاد از آن آگاه نبودهاند. ما یکی از آن ملتها هستیم
جواد طباطبایی روز گذشته برای تکمیل منابع طرحهای تالیفی و تمرکز بر پژوهش خود درباره تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، سفری چند ماهه به مثابه یک فرصت مطالعاتی به ایالات متحده را آغاز کرد.
«عصر روشنفکر- روزنامه نگار- سیاستگر در ایران تازه آغاز شده است. چهارمین نسل پس از انقلاب مشروطه، که انتخابات ۲ خرداد ۷۶ گوشه ای از ضرب شصتهای آن بود، بر این راه کوفته از صد سال گام زدنهای نافرجام، هموار تر خواهد رفت.»
ما تهاجم وحشیانۀ مشتی مزدور و تروریست به صف نیروهای مسلح ایران و مردم را محکوم و مراتب تسلیت و همدردی عمیق خود را با خانوادههایی که در این هجوم وحشیانه عزیزان خود را از دست دادهاند، اعلام میداریم.
به رغم اندوهباری و فشردگی قلب ایرانیان از یورش جنایتکارانه مزدوران و کشته و زخمی شدن دهها تن از هممیهنانمان و به رغم آن که این لحظهها، لحظههای همدردیست، اما ناگزیر فرصتی تلخ برای هشدار به طراحان و حامیان این عملیات ددمنشانه نیز هست. همۀ دشمنان ایران در هر کجای جهان و در هر مقام و منصبی و مسئولیتی که باشند، باید بدانند، برای ملت ایران، حفاظت از امنیت ملت، پاسداری از بقای تمامیت سرزمینی و نگهبانی از وحدت ملی مبنای راهکارها و تاکتیکها، حتا در مبارزه با حکومت اسلامیست. هر عملیات خشونتآمیز مسلحانه چه از سوی بیگانگان و یا از سوی دست پنهان آنان در حمایت از تجزیهطبان یا از تروریستهای اسلامی، ناگزیر با صف یکپارچه ایرانیان در دفاع از ملت و کشور روبرو خواهد شد.