Author's posts

بخش 5 / سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای / چرا حفظ نظام در مرحله فعلی واقعگرایانه است؟

بخش 5  

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای

 

چرا حفظ نظام در مرحله فعلی واقعگرایانه است؟

آقای اشکان این موضوع را در حزب طرح کردند که خیلی هم به موقع بوده است و بررسی هم که کردند بررسی روشنگری است. تحریم رژیمی ‌مثل جمهوری اسلامی‌ که در حدودی شبیه کره شمالی است و برای‌ش فرقی نمی‌کند مردم چه می‌کشند و یا کشوری که یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نفت و گاز دنیا است خیلی مشکل است و باید پذیرفت. دنیا به نفت و گاز احتیاج دارد و ج.ا همانطور که آقای قطبی گفتند سعی می‌کند به هر قیمتی این کالا را معامله و راه خود را در جامعه بین‌المللی باز کند. ولی اگر ما امیدوار باشیم که این بار کشورهای غربی در برابر گزینه جنگ یا تحریم (چون اگر تحریم‌ها موثر نشوند و ج.ا برنامه اتمی ‌را ادامه دهد دیر یا زود ما با احتمال جنگ روبرو خواهیم بود) اگر کشورهای غربی بتوانند توافق کنند و تحریم‌های جدی بر ج.ا وارد کنند که بعید است در شورای امنیت بتواند بگذرد ولی خود اروپائی‌ها و امریکائی‌ها ممکن است راسا این کار را انجام دهند شاید آن وقت کشورهایی مثل نروژ را هم بتوانند متقاعد کنند و آن‌ها هم اجرای قرارداد‌ها را به عقب بیاندازند و ج.ا ناگزیر شود حرف حساب را بپذیرد.

یک نکته هم که خیلی‌ها در ایران متوجه نیستند، دنیا و اروپا و هیچ کس با حق ایران در استفاده از انرژی اتمی‌ مخالفتی ندارد و حاضرند کمک هم بکنند و پیشنهادهای خوبی هم کرده‌اند. آنچه مورد اختلاف است بمب اتمی ‌است که می‌توانیم بگوئیم به چه مناسبت پاکستان دارد اسرائیل دارد؟ ما نداریم. خوب، پس فردا ترکیه هم می‌گوید چرا من ندارم قطر و امارات و تا مصر همین را خواهند گفت و تمام منطقه می‌شود زرادخانه اتمی. صرفنظر از اینکه ایران از بمب استفاده کند یا نکند خود این که ما از کشورهای دارای بمب اتمی ‌احاطه شویم به هیچو جه به صلاح ایران نیست و ما ضرورت ملی نداریم که بمب اتمی ‌بسازیم. کافی است سیاست‌های خارجی‌مان را مطابق منافع ملی‌مان تنظیم کنیم. هیچ کس با ما دعوا نخواهد داشت و به ما کمک هم خواهند کرد چنانکه در گذشته بود. برنامه وسیع انرژی اتمی ‌داشتیم و قرار بود نیروگاه‌های متعدد ساخته شود و بیشترش هم از اروپای غربی می‌آمد و حتا امریکا و این گرفتاری‌ها نبود. این بار موضوع بمب اتمی ‌است. آن وقت نمی‌خواستیم بمب بسازیم حالا این‌ها مصمم‌اند که بسازند.

در این که تحریم موثر چیست بحث زیاد می‌شود کرد و ما کارشناس نیستیم ولی موضوع تحریم بنزین خیلی مطرح است برای این که جمهوری اسلامی‌40 درصد نیازهای بنزین‌ش را وارد می‌کند و اگر بشود جلوی‌‌ش را گرفت و یا به مقدار زیاد گرفت اینها به زحمت عجیبی می‌افتند. تحریم‌های آسیب رسان دیگری هم در زمینه‌ی مالی و معاملات هست که ممکن است چینی‌ها و روس‌ها با آن موافقت کنند برای اینکه درست است که چین و روسیه خیلی منافع اقتصادی و استراتژیک دارند ولی روس‌ها به ویژه هیچ علاقه‌ای ندارند ایران به بمب اتمی‌ مجهز شود. یک دلیل عمده‌اش این است که برتری اصلی روسیه در منطقه از بین خواهد رفت. اگر ایران و به دنبال‌ش دیگر کشورهای منطقه به بمب اتمی ‌دسترسی پیدا کنند زرادخانه اتمی ‌روسیه دیگر به حساب نخواهد آمد و این است که روس‌ها از محدود نگهداشتن دسترسی کشورها به بمب اتمی ‌استفاده می‌کنند. روس‌ها چیزی در دنیا ندارند جز نفت و گاز و جنگ افزار و تسلیحات اتمی. نفت و گازشان مثل هر کشور جهان سومی ‌دیگر است و قدرتی در حد کشورهای جهان سومی‌ محسوب می‌شوند. چیزی که آنها را به عنوان یک کشور جهان اول و ابرقدرت نشان می‌دهد قدرت اتمی‌شان است و آن هم با اتمی ‌شدن ایران و بقیه کشور‌های منطقه از بین خواهد رفت. این است که شاید روس‌ها با مقداری از تحریم‌ها‌ی اقتصادی جدیدتر موافق باشند. بقیه‌اش را باید امیدوار بود بین کشورهای غربی توافق شود و فشار جدی وارد کنند.

آنچه در این بحث می‌ماند این است که چرا ما با تحریم موافقیم، اینکه می‌گویند تحریم هوشیار و تحریم موثر خوب است ولی طوری باشد که به مردم آسیب نرسد، فرار از برابر موضوع است. مگر می‌شود تحریم موثر کرد و صدمه به مردم نخورد؟ مثلا” این “دموکراسی‌خواهانی” که در آمریکا رفته‌اند و با تحریم مخالفند و می‌گویند راه برنامه مبارزه با برنامه اتمی ‌جمهوری اسلامی ‌این است که مثلا جلوی مسافرت رهبران رژیم را به خارج بگیریم. توجه ندارند که در کشوری مثل برمه سی سال است در مجامع بین المللی عملا حضور ندارند و رهبرانشان پا بیرون نگذاشته‌اند و کارهای‌شان را انجام می‌دهند. به ویژه یک کشور نفتی که دیگران می‌آیند سراغ‌شان و این‌ها لازم نیست مسافرت کنند. این فعالیت‌ها بر عکس احتمال جنگ را افزایش می‌دهد. تحریم جدی بدون آسیب به مردم نمی‌شود. مردم در این حکومت تنیده شده‌اند مثل هر جای دیگری. شما نمی‌توانید حکومتی را بطور جدی تحریم کنید و به آن آسیب بزنید تا جائی که وادارش کنید از چنین برنامه مهمی ‌که هستی‌اش را در گرو آن گذاشته صرفنظر کند ولی دودی بلند نشود که به چشم مردم برود. این‌ها فقط می‌خواهند یک موضع ظاهر پسند بگیرند و حرفی زده باشند که بله ما هم مخالفیم ما هم نمی‌خواهیم ولی در واقع حرفی نزده باشند و هر چه شد بشود. ما حزب مسئولی هستیم و نمی‌توانیم تماشاگر باشیم. ما از ترس این‌ها مواضعمان را پنهان نمی‌کنیم و صریح حرفمان را می‌زنیم برای اینکه در سیاست باید تصمیم گرفت، نمی‌شود همه چیز را زیر فرش قایم کرد. باید تکلیف مردم روشن باشد که طرفدار و مخالف آدم بیایند سراغ‌ش. بله، ما طرفدار تحریم خیلی جدی که آسیب شدید به جمهوری اسلامی ‌که متاسفانه به مردم ایران هم آسیب خواهد زد هستیم برای اینکه ضمنا” خطر حمله نظامی ‌را می‌بینیم و تحریم را بر حمله به تاسیسات اتمی ‌ترجیح می‌دهیم. آنهائی که این حرف‌ها را می‌زنند بعدا” خواهند گفت خیلی متاسفیم حمله کردند و اعلامیه می‌دهند و محکوم می‌کنند ولی با این مواضعی که می‌گیرند کار را به همان جا‌ها می‌رسانند که تنها گزینه حمله روی میز بماند. این از آن عوام فریبی‌هاست که دیگر کسی را هم فریب نمی‌دهد.

الآن مردم ایران نهایت آسیب را دارند از این رژیم می‌خورند. مردم ایران در بستر گل سرخ نیارمیده‌اند و از این مهم‌تر نشان داده‌اند که حاضرند بهای سنگین بپردازند برای مبارزه‌شان. 22 خرداد نشان داد که این مردم تا کجاها حاضرند بروند و جانشان را هم می‌دهند پس بهتر است ما از طرف مردم صحبت نکنیم و آنچه به نظر‌مان درست می‌آید بگوئیم. اگر مردم با نظر ما مخالف باشد، نشان می‌دهند و ما را سر جای‌مان می‌نشانند اگر خود مردم نمی‌گویند که مبادا کاری کنید که ما از تحریم‌ها آسیب ببینیم دیگر ما چه می‌گوئیم؟ ما باید مصلحت کشور را در نظر بگیریم. اگر خود مردم حرفی ندارند دیگر ما از طرف آنها لازم نیست صحبت کنیم. در نتیجه این بحث تحریم اقتصادی را به این صورت جمع بندی کنیم که ما طرفدار تحریم‌های خیلی جدی هستیم برای اینکه جلوی حمله به ایران را بگیریم و تصور هم می‌کنیم که مردم هم اگر مسایل برایشان روشن طرح شود این را ترجیح را خواهند داد. ضمنا” باید تاکید کنیم که برنامه اتمی ‌ج.ا غلط است و ضد ملی است و فقط به نفع خودشان است و ایران را به خطر خواهد انداخت و این را هم برای همه باید توضیح دهیم که دچار اشتباه در این زمینه نشوند.

در باره پرسش دوستان، بله در را می‌بندند از دریچه وارد می‌شوند برای اینکه کشورها و شرکت‌هایی مانند اتریش اصلا” مثل مستعمره ج.ا عمل می‌کنند یا نروژی‌ها هم که سابقه طولانی دارند در معامله و رشوه دادن به ج.ا. چند سال پیش هموندان ما در برگن نروژ پرده از روی افتضاح رشوه‌گیری پسر رفسنجانی از شرکت نفت دولتی نروژ برداشتند. اگر اروپا جدا” تصمیم بگیرد و با آمریکا توافق کند ـ تاکنون نکرده است (و نروژی‌ها هم حق دارند تا وقتی شورای امنیت یا جامعه اروپا تصمیم نگرفته است کار خودشان را بکنند) باید منتظر باشیم ببینیم که در آن سطح‌های بالاتر کار به کجا ختم می‌شود.

اینکه ایرانیان بخواهند با حمله نظامی ‌هم شده از دست این رژیم رها شوند بسیار جای تردید است. ما یک ویژگی داریم که بسیار بسیار درباره مداخله خارجی در امورمان حساس هستیم. برای اینکه ما کشوری با سابقه خیلی طولانی هستیم و بیشتر از بسیاری دیگر به ما برمی‌خورد که کشور دیگری سرنوشت ما را تعیین کند. بعد هم از آغاز سده نوزدهم تا اواخر سده بیستم آن قدر خارجی‌ها در کارهای ما مداخله کردند که حقیقتا” یک حساسیت استثنایی پیدا شد. من فکر نمی‌کنم که مردم تا آنجا حاضر شوند. بله مردم حاضرند سختی‌هایی را بکشند برای اینکه از شر این‌ها راحت بشوند ولی نه با دخالت دولت خارجی، بخصوص اگر مداخله صورت حمله نظامی ‌داشته باشد. حمله نظامی ‌این بار چگونه خواهد بود؟ من چند سال پیش فکر می‌کردم که اگر حمله بشود به قصد کشت خواهد بود ولی با توجه به تغییر فضای بین‌الملل و اوضاعی که در عراق و افغانستان پیش آمد حمله جراحی خواهد بود یعنی هدف‌های معینی را خواهند زد و بس. این هدف‌ها شامل سیستم مخابراتی و ردیابی و رادار و تاسیسات برق هم خواهد شد ولی هدف اصلی همان تاسیسات اتمی ‌خواهد بود. این لزوما” به سقوط رژیم نخواهد انجامید. حالا من خودم را می‌گذارم کنار، چون از پیش اعلام کرده‌ام که اگر حمله بشود چکار خواهم کرد، در کنار جمهوری اسلامی ‌خواهم ایستاد و این موضع من است، غلط یا درست. خیلی‌ها هم در ایران ممکن است همین کار را بکنند. اتفاقا” یکی از اسباب نگهداری این رژیم و دستگاه احمدی نژاد حمله خارجی خواهد بود و آن‌ها را تقویت خواهد کرد

علاوه بر این باید در نظر گرفت پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی که به درستی گفتند حقیقتا” ممکن است از هم پاشیدگی ایران هم باشد برای اینکه اوضاع ایران به اندازه‌ای آشفته است و همه چیز از هم در رفته است که اگر حمله نظامی ‌هم بشود و ارتباطات کشور قطع شود، وسیله دفاع نباشد و هرکس هرکاری خواست بکند (و من شنیدم خیلی واردات اسلحه به ایران زیاد شده است. قاچاق از همسایگان، و گروه‌هایی دارند مسلح می‌شوند. این خطرات هست و ما باید چه از نظر مصلحت که حمله درست نیست و به سود ملی ما نیست، چه از نظر اصول، که ما می‌خواهیم خود‌مان را حل کنیم. باید با حمله نظامی‌ مخالفت ورزیم. و این مزیتی هم هست؛؛ برای اینکه پادشاهی در ایران با 28 مرداد یکی شده است. حالا درست یا غلط از لحاظ روابط عمومی ‌این پیروزی را مخالفان ما به دست آورده‌اند. موضعگیری ما یک خدمت بزرگی است به پادشاهی. در همین مدت دیگر نمی‌گویند سلطنت‌طلبان دنبال حمله آمریکا هستند و می‌خواهند با قدرت نظامی ‌آمریکا بیایند روی کار. متاسفانه پاره‌ای سلطنت‌طلبان دنبال این کار بودند و در برلین و پاریس جمع شدند و آمریکائی‌ها را آوردند وعده‌ها دادند و وعده‌ها گرفتند. شنیدم یک 200000 دلاری هم آن وسط رد و بدل شد ولی به جائی نرسید و انتخابات آمریکا هم همه چیز را شست و کنار گذاشت. این است که این موضع گیری ما بسیار به سود پادشاهی تمام شد، به سود سلطنت‌طلب‌ها هم تمام شد. امروز خیلی حمله‌ها به سلطنت‌طلب‌ها می‌کنند ولی این را دیگر نمی‌گویند. این قدر موضع‌گیری ما برای مخالفان تکان دهنده بود که تعادل‌شان بهم خورد. ما باید روی این موضع بایستیم. هم از نظر اصولی کار درستی است و هم از نظر سیاسی ما بردیم. برنده این جریان ما بودیم. اصولی بودن از نظر سیاسی نیز بهترین روش است.

نباید موضوع تحریم را در بافتار سرنگونی رژیم بگذاریم. مسئله جلوگیری از جنگ است. ما اصلا” در سرنگونی این رژیم به مداخله خارج نیاز نداریم. حقیقتا” هم خارجی‌ها برای سرنگونی این رژیم انگشت‌شان را بلند نخواهند کرد. اگر هم تحریم کنند برای جلوگیری از بمب اتمی‌ است. این است که ما وارد آن نمی‌شویم ولی از آن تحریم دفاع می‌کنیم به علت مخالفت‌مان با گزینه دیگری که جنگ خواهد بود. به نظر ما اگر برنامه اتمی ‌جمهوری‌اسلامی‌ به هر ترتیب دیگری متوقف نشود تحمل نخواهند کرد.

ضمن تائید آقای یوسف نژاد، یک نکته اشاره کردند که مرا یاد منشور در فیزیک انداخت. انسان از پشت چه منشوری به قضایا نگاه می‌کند؟ در سیاست همه مواضعی می‌گیرند و نگاه و عقایدی دارند و هر کس از پشت منشوری نگاه می‌کند و این مسئله مهمی ‌است. یک کسی منشورش منافع خودش است که چه برای او دارد و تکلیف‌ش روشن است و در هر موقعیتی می‌رود دنبال منافع خود. یک کسی منشورش اصول است یک کسی منشورش تعصب است. منشور ما منافع ایران است و رساندن ایران به دنیای قرن بیست و یکم. پادشاهی، مشروطه، برنامه‌های حزبی، خود حزب، جمهوری‌اسلامی‌ همه از پشت این منشور دیده می‌شود در نتیجه ما برای برای سرنگونی ج.ا تاسیس نشدیم. ما برای ساختن چنان ایرانی پایه‌گذاری شدیم که لازمه‌اش سرنگون کردن این رژیم است. فرق دارد که انسان یک کاری را به عنوان لازمه هدفی نگاه کند یا به عنوان خود هدف. خیلی از مخالفان جمهوری اسلامی ‌هدف‌شان سرنگونی است. این درست نیست. به قول آقای یوسف نژاد این مملکت بعدش چه می‌شود و چه به سرش می‌آید؟ ما می‌خواهیم یک چیزی را بسازیم، جمهوری اسلامی ‌مانع این کار است باید آن را برداریم. ولی برای مبارزه با جمهوری اسلامی‌ تشکیل نشده‌ایم و این هدف نمی‌شود که بعدش مملکت بماند یا نماند. آن وقت است که این ملاحظات پیش میِ‌آید که نگهداشتن این رژیم در این مرحله واقعگرایی است. ما جایگاه مشخصی را گرفته‌ایم و از این شاخ به آن شاخ نمی‌پریم.

اولین توصیه به دوستان این است که با عموم ضرب المثل‌های فارسی سراغ حل هیچ مشکلی نروند. این ضرب‌المثل‌ها از یک فرهنگ شکست خورده و عقب مانده است، دنبال بهانه برای هیچ کاری نکردن. بیشتر ضرب‌المثل‌های فارسی ضرب‌المثل‌های شکست و واماندگی است. باید نگاه کنیم ببینیم دعوا در ایران بر سر چیست؟ آن وقت منظره برای‌مان روشن می‌شود. موضوع جنگ زرگری نیست. دلیل ندارد این بساط را راه بیندازند و در انتخابات کارشان به آنجا بکشد که آن مناظره‌های رسوا کننده سرتاسر رژیم را داشته باشند. آخر چرا قبل از انتخابات پالیزدار می‌آید آن حرف‌ها را در مورد آخوندها می‌زند. این‌ها یک روند و نقشه است. سپاه پاسداران می‌گوید این آخوندها دزدند، بی‌آبرویند، به درد نمی‌خورند و می‌خواهد زمینه بسازد برای نابودی‌شان. بعد احمدی‌نژاد می‌آید آن حرف‌های صریح را در مورد رفسنجانی و خانواده‌اش می‌زند. اینها حکم مرگ رفسنجانی است و شوخی نیست. خودتان را جای رفسنجانی بگذارید وقتی رئیس جمهوری کشوری این حر ف‌ها را می‌زند و پس فردا می‌آید دوباره می‌شود رئیس جمهوری چه خواهد کرد؟ دعوا خیلی جدی است. در تعزیه خیلی اتفاق ممکن است بیفتد ولی میدان سیاست، تعزیه نیست و مردم جان‌شان را می‌گذارند. در تعزیه سر امام حسین را می‌برند بعد امام حسین می‌رود خورشت قیمه می‌خورد در سیاست وقتی سر بریدند دیگر بریده شده است.

9 سپتامبر 2009

بخش 5 / سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای / آیا تحریم اقتصادی موثر است؟

بخش 5  

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای

 

 آیا تحریم اقتصادی موثر است؟

بحث اصلی جمهوری ایرانی در مقابل جمهوری اسلامی ‌بود. راجع به منشاء‌ش صحبت شد. من تصور نمی‌کنم منشاء خاصی داشته باشد. این یک مرحله طبیعی مبارزه‌ای است که شروع شده است. مراحل این مبارزه را وقتی نگاه کنیم می‌بینیم اول جنبش رای دادن برای پیش کشیدن خواست‌های معینی پیدا شد. گفتند این چیزها را می‌خواهیم، گفتمان مطالبه محور، شهروند آزاد یا نامه اتحادیه ناشران ایرانی که از چهار کاندیدا پرسیدند سیاست شما در برابر سانسور کتاب چه خواهد بود. مردم گفتند این انتخابات را جدی بگیریم صرفنظر از اینکه می‌دانیم مداخله و تقلب خواهند کرد ولی درین مبارزه شرکت می‌کنیم. رای زیادی هم دادند و انتظار هم می‌رفت موسوی ببرد. ظاهرا” هم موسوی برده زیرا آن‌ها متوحش شدند و در عرض دو سه ساعت نتیجه چهل میلیون رای کاغذی را که ده درصدش را گفتند توانستیم در عرض یک هفته بخوانیم اعلام کردند و این جنجال بلند شد. بعد تظاهرات میلیونی و درخواست تجدید نظر در رای‌گیری و رای‌خوانی و ابطال و تجدید انتخابات پیش آمد و کاندیداهای اصلی هم رها نکردند و گفتند می‌ایستیم و دفاع می‌کنیم از حق خودمان و کار به سرکوب وسیع و زندان و آدم کشی رسید. طبعا” شعارهای مردم شروع کرد به رادیکال شدن. اول‌ش صحبت انتخابات بود بعد مرگ بر دیکتاتور آمد و مرگ بر خامنه‌ای آمد و این‌ها به موضوع انتخابات ربطی نداشت. طبیعی بود که هرچه سختگیری رژیم بیشتر شود مردم شعارهای تند‌تری خواهند داد برای اینک مردم عصبانی و بیزار از شورای نگهبان و خامنه‌ای و پاسداران را نگذاشتند در چارچوب قوانین خودشان عمل کنند. شعارها تند شد و وقتی کار به مرگ بر خامنه‌ای رسید طبیعی بود پس فردا به خود جمهوری اسلامی ‌حمله کنند. در تظاهرات در گورستان، شعار جمهوری ایرانی مطرح شد. الان بحث بر سر این است، اسلامیت رژیم در برابر جمهوریت رژیم. وقتی مصباح یزدی و یزدی از شورای نگهبان اعلام می‌کنند مردم هیچ کاره‌اند و ولی فقیه همه کاره است و مردم فقط باید تائید کنند. مردم می‌بینند که گرفتاری، آن پسوند اسلامی ‌است. اگر ما پسوند اسلامی ‌را برداریم دیگر موردی برای ولایت فقیه نمی‌ماند. صحبت ولی فقیه و مادام العمر و هرچه خواست می‌تواند بکند در میان نخواهد بود. خیلی حرف حسابی و معقولی است.

این درست است که می‌گویند جمهوری ایرانی و مرگ بر خامنه‌ای و یک نفر نمی‌گوید زنده باد رضاشاه پهلوی. اما موضوع رضاشاه پهلوی در مقابل خامنه‌ای نیست. موضوع این است که خامنه‌ای مرده باد. مرده باد برای اینکه راه باز شود تا اراده مردم ابراز و عمل شود. همین طور است در مورد جمهوری اسلامی. الان وقت جمهوری یا پادشاهی نیست. آیا منطقی است که ما انتظار داشته باشیم در ایران که یک کلمه این ور یا آن ور صحبت کنند کل اساس مبارزه موسوی و کروبی سست می‌شود، موسوی و کروبی به عنوان کاندیداهای ریاست جمهوری بیایند بگویند جمهوری اسلامی ‌نه، جمهوری ایرانی یا پادشاهی؟ مردمی ‌که می‌گویند الله‌اکبر و قرآن سر می‌گیرند و باز هم دستگیر می‌شوند و آنها را می‌زنند و می‌کشند، آنوقت انتظاردارید بیایند بگویند نه جمهوری اسلامی ‌نه جمهوری ایرانی و زنده باد پادشاهی؟ می‌شود چنین چیزی؟ باید عملی فکر کرد. یک چیزی را من و شما دوست داریم و دل‌مان می‌خواهد، بسیار خوب. ولی یک چیزی آنجا اتفاق می‌افتد که باید دید می‌شود کاری‌ش کرد یا نه. می‌شود جلوی مردم ایستاد و گفت حق ندارید و درست نیست بگوئید جمهوری ایرانی و بگوئید پادشاهی؟ آنها هنوز رفراندم هم نمی‌گویند. یک روزی خواهند گفت. الان می‌گویند اسلامی‌اش را بیندازیم و بگوئیم جمهوری ایرانی. مصباح یزدی می‌گوید نه باید جمهوری‌اش را بیندازیم. ما باید همراه مردم پیش برویم. اگر پیش هم نمی‌رویم دیگر جلوش نایستیم و درست نیست که به مردم بگوئیم حق ندارید و این حرف‌ها درست نیست و به ما برخورد و پادشاهی مهم است یا رفراندوم مهم است.

این تکیه‌ای که می‌کنند که مثل دفعه پیش خواهد شد توجه کنید که دفعه پیش هم رفراندم کردند و حتا کسانی که به خارج پناهند شده بودند و فرار کرده بودند از انقلاب، آنها رفتند جلوی سفارت‌ها و کنسولگری‌های جمهوری اسلامی ‌صف بستند و رای دادند. بله آن بار هم رفراندم شد و این بار هم خواهد شد. بعد هم مقایسه امروز با سی سال پیش اصلا” امکان ندارد. اولا” هیچ گذشته‌ای تکرار نمی‌شود. ممکن است شباهت‌هایی پیدا کند ولی تکرار عملی نیست برای اینکه شرایط عوض می‌شود و بعد هم این مردم خواست‌هایشان چیز دیگری است. این مردم صحبت می‌کُشم می‌کُشم نمی‌کنند. صحبت سرباز و جانباز توئیم خمینی نمی‌کنند. این جنبش خمینی ندارد. موسوی رهبر نیست منتها ایستاده است و دور و برش ایستاده‌اند و مبارزه می‌کنند و خیلی هم خوب است. همه این آتش‌ها از انتخابات بلند شد و ادامه دارد و به مرور شعارهای دیگری داده می‌شود و خواست‌های دیگر. ما هم از آنها استقبال می‌کنیم. صحبت شد که از جمهوری ایرانی جلوگیری کنیم. امکان جلوگیری نیست. به خصوص از طرف ما از بیرون. مگر چقدر قدرت داریم که جلوی صد هزار نفر بایستیم و بگوئیم از این حرف‌ها نزنید. باید واقع نگر بود.

همان‌طور که بعضی دوستان گفتند به هیچ وجه نباید وحشتی از جمهوری ایرانی در این مقطع داشته باشیم. الان مهم این است که مردم بکلی از فضای اسلام حکومتی بیرون بیایند؛ از این تفکر اسلامی ‌در سیاست. این خیلی مهم است. در این 30-40 ساله این کشور با همین زمین خورد که اسلام باید مسایل ما را حل کند و بایستی برگردیم به اسلام و آنچه خود داشت و این یاوه‌ها که روشنفکران گفتند. امروز آن گفتمان از بین رفته است و این بزرگترین پیروزی ما است بقیه‌اش دیگر فرع است و به دنبال خواهد آمد. یعنی اگر این جامعه با دین اداره نشود و با دموکراسی اداره بشود بختی برای پادشاهی هست و گرنه چه بختی؟ در یک دیکتاتوری هرطور باشد پادشاهی تمام می‌شود. پس ما باید هدف‌مان این باشد که پای‌مان به ایران برسد و سخنمان به مردم برسد. امروز اگر مردم می‌گویند جمهوری ایرانی، ما می‌‌گوئیم شکل نظام آینده در ایران باید با یک رفراندم تعیین شود. مردم هم به موقع‌ش خواهند گفت ولی الان دیگر ترس از این شعار و جلوگیری از آن درست نیست.

راجع به مجاهدین صحبت شد. تنها راه نجات مجاهدین این است که وابسته به این سازمان نباشند و این سازمان منحل شود. این سازمان مجاهدین بدنام است، سابقه بد دارد و خیلی جاها به عنوان تروریست شناخته می‌شود. هیچ دولتی نمی‌تواند عده زیادی از این افراد را به خاک خودش بپذیرد اما به عنوان فرد اگر از رهبری مجاهدین آزاد باشند، راهی دارند.

25 سپتامبر 2009

بخش 5 / سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای / مبارزات اخیر مردم ایران (2)

بخش 5  

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای

 

مبارزات اخیر مردم ایران (2)

در پاسخ به پرسش آن دوست مان، علاوه بر گفتمان مطالبه محور چند هفته بعد بیانیه مفصل‌تری انتشار پیدا کرد که گویا انجمن‌های بسیاری بر گرد این بیانیه تازه تشکیل شده است. بسیاری از این انجمن‌ها انگاری (مجازی به ترجمه غلط) یا اینترنتی هستند. این بیانیه عنوانش شهروند آزاد است و بیانیه گفتمان مطالبه محور را پیش‌تر برده با تفصیل بیشتر و دقیقا” در یک برنامه دموکراسی ‌لیبرال یا لیبرال‌دموکرات می‌گنجد و اگر دوستان به نظرشان رسید جامع‌تر است بروند روی تشکیل همین انجمن‌های شهروند آزاد. عنوان شهروند آزاد به مراتب از عنوان مطالبه محور بهتر است و الان هم این بیشتر بحث می‌شود تا گفتمان مطالبه محور. آن دری بود گشاده شد و این‌ها از آن در وارد شدند و پیشتر هم رفته‌اند. ما سهمی ‌در آن بیانیه نداریم. تبلیغ کار خودما‌ن نیست . هر کس کرده است کار خوبی کرده است ولی گفتمان، بحث و استدلال‌ها همه همان است که این پانزده سال حزب مشروطه ایران دنبال‌ش بوده است و تبلیغ کرده است. بد نیست دوستان در ایران تشکیل این انجمن‌ها را تشویق کنند.

راجع به دو مطلب بحث شد که خیلی اهمیت دارد و می‌شود یک خط مشیی را گرفت. یک موضوع پرچم است. بار گذشته آقای رحیمی‌ گفتند ما روی پرچم شیر و خورشید باید بایستیم و این دیگران هستند که باید این پرچم را بگیرند و از آن خود کنند. این یک نکته اساسی است. برای اینکه ایران به هر حال یک پرچم لازم دارد و پرچم جمهوری‌اسلامی ‌از سوی مردم رد شده است. تصور نمی‌رود در تظاهرات دانشگاه در همین نماز جمعه کسی پرچم زشت جمهوری‌اسلامی‌ را بلند کرده باشد و تمام شده است. هیچ پرچم دیگری هم قابل مقایسه با پرچم شیر و خورشید نیست. سبز هم رنگ پرچم نیست، رنگ این جنبش است. خیلی هم خوب است و به دوستان حزبی توصیه می‌شود از سبز احتراز نکنند و این سبز را بپذیرند و این کمک خواهد کرد که دیگران هم پرچم شیر و خورشید را بپذیرند. هر جنبشی رنگی دارد این انقلابات مخملی یکی از ویژگی‌های‌ش این است که رنگی را بگیرند که بتوانند مردم را بسیج کنند چون حزب که در یک نظام استبدادی نمی‌شود درست کرد ولی یک رنگ مشخص اینها را به طرف هم می‌کشد. رنگی است که دوست را از عامل جمهوری‌اسلامی ‌جدا می‌کند. باید رنگ سبز را بپذیریم و هیچ مانعی ندارد. ما را نه به موسوی می‌چسباند و نه به سید و سادات.

ولی نکته آقای رحیمی‌ ما را به فکر می‌اندازد که چرا چپ ایران در دشمنی‌اش با پرچم شیر و خورشید این همه اصرار می‌ورزد؟ این تنها پرچمی ‌است که وجود دارد و سابقه‌اش به هزار سال می‌رسد و تمام این هزار سال شیر و خورشید و شمشیر به صورت‌های گوناگون، پرچم ایران بوده در دوره قاجار مشروطه خواهان به عنوان پرچم رسمی ‌ایران پذیرفتند. اندازه‌ها و شکل قرار گرفتن و ابعاد آن را تعیین کردند و بیست و چند سال هم پیش از رضاشاه اینکار شد و ربطی به پادشاهان پهلوی نداشت. این پرچم نه تنها پرچم پادشاهان پهلوی است، پرچم مصدق هم هست. مصدق جز این پرچم چیزی را نمی‌شناخت. پرچم ستارخان هم هست، پرچم حیدر عمواغلی هم هست، پرچم مدرس آخوند هم بوده. همه اینها زیر پرچم سه رنگ شیر و خورشید کار کرده‌اند. چسباندن‌‌ش به پهلوی و بعنوان پهلوی با آن دشمنی کردن چپ ایران را منزوی می‌کند. چپ ایران دارد با دشمنی با پرچم شیر و خورشید یک مبارزه بزرگ‌تر را می‌بازد. به این معنی که مبارزه با پرچم را حتما خواهد باخت، تردید نیست که این پرچم در دل مردم دوباره جای‌ش را باز خواهد کرد. مثل روز روشن است و بطور خود بخود این پیش می‌آید و حتا در ایران در تظاهرات تک و توک پرچم شیر و خورشید علم کرده‌اند. آنوقت پیام دیگر چپ که برای‌ش بسیار مهم‌تر است آسیب خواهد دید. به صلاح خود نیروی چپ است که این پرچم را بگیرند از آن خود کنند که کار خودشان جلو می‌افتد و ما هیچ مانعی در این نمی‌بینیم. بگذار کارشان جلو بیفتد و این مسئله پرچم بین ایرانی‌ها تمام بشود. ما آنقدر بر سر مسایل مختلف اختلاف داریم که این اختلاف زیادی است.

نکته اساسی دیگری که در بحث‌ها پیش آمد وحشتی است که گروه‌های مختلفی از پیروزی در این مبارزه دارند. حقیقتا” این شگفت‌آور است که سی سال تلاش کرده‌ایم که مردم ایران بپا‌خیزند و بساط جمهوری ‌اسلامی ‌را بهر ترتیب که می‌توانند برچینند، البته ما هم از اول فکر نمی‌کردیم که راه‌های گام به گام شانسی داشته باشد یا به این درجه فکر نمی‌کردیم ولی الان متوجه شدیم که تنها راه‌ش گام به گام است. در این سی سال اینقدر ناپختگی و انحراف از گروه‌های سیاسی دیدیم که ترسیدیم اگر جمهوری اسلامی‌ یک باره بیفتد یک چیز بدتری بجای‌ش بیاید. در نتیجه این راه حل گام به گام تنها راهی است که می‌تواند پیش رود و ما هم باید کمک کنیم. سی سال این صحبت‌ها شده است این آرزوها را همه گروه‌ها داشته‌اند که روزی برسد مردم بریزند به خیابان. حالا که مردم ریخته‌اند در خیابان، سلطنت‌طلب می‌ترسد که این جریان پیروز شود و جمهوریت نظام به اسلامیت‌ش غلبه کند و موضوع پادشاهی فراموش شود. چپ می‌ترسد که این جریان موفق شود و دیگر صحبت پرولتاریا و انقلاب خونین و ارزش افزوده و این حرف‌ها کنار گذاشته شود. اسلامی‌ها که تکلیف‌شان معلوم است می‌ترسند که اسلامیت در ایران تحت‌الشعاع قرار گیرد. این تشتتی که ما در جبهه مخالف ج.ا می‌بینیم بسیار اسباب تاسف است ولی ما باید نگاه کنیم با چه منظره‌ای روبرو هستیم. پیش‌بینی مشکل است ولی اگر اتفاقاتی مثل کودتای سپاه پاسداران پیش نیاید مردم با کمک آخوند‌ها و با کمک عناصری از خود رژیم (در راسشان رفسنجانی ولی او تنها نیست خیلی‌ها پشتش هستند) امتیازاتی از رهبر و از احمدی‌نژاد بگیرند به این معنا که احمدی‌نژاد یا کنار گذاشته شود یا مثلا” زیر چنان فشاری قرار گیرد که همه تصمیمات مهم در حکومت برود به مجمع تشخیص مصلحت و آنجا تصمیم گرفته شود. بنظر من این راه حل آبرومندانه‌ای خواهد بود برای رژیم و ممکن است قبول بکند که احمدی‌نژاد را برندارند ـ که شکست قطعی خواهد بود ـ با مخالفان احمدی‌نژاد در خود رژیم این تفاهم را بکنند و سعی کنند این راه‌حل را به مردم بفروشند و بقبولانند که مردم ما نظر شما را در تصمیم‌گیری‌ها رعایت خواهیم کرد. این هم ممکن است.

راه‌حل دیگر این است که احمدی‌نژاد را با یک رای عدم اعتماد مجلس ساقط کنند و بعد یک راه‌حل دیگری برای انتخابات پیدا کنند که از درون خود رژیم انجام گیرد و پیروزی مستقیم مردم نباشد ولی هر چه بشود اگر پاسداران دیوانگی نکنند و دست به کودتا نزنند که پایان رژیم است و مسلما” آخوندها هم جلوی‌ش خواهند ایستاد. عوض شدن رژیم و کم رنگ شدن اسلامیت در این رژیم به معنی پیروزی پادشاهی نخواهد بود و به معنی پیروزیِ عناصری در خود این رژیم خواهد بود و مردم تن در خواهند داد و سعی خواهند کرد امتیازاتی بدست آورند و استفاده کنند برای موفقیت‌های آینده و در این تغییرات پادشاهی به ایران برنخواهد گشت.

آنچه که ما باید انتظارش را داشته باشیم و برای‌ش مبارزه کنیم این است که در ایران شرایطی پیدا بشود که همه بتوانند سخن‌شان را بگویند، درها باز شود و ما هم بتوانیم برویم به ایران، طرفداران پادشاهی هم بتوانند بروند به ایران و بتوانند حرف‌شان را بزنند و از موضع شان دفاع کنند. این فعلا” حداکثری است که ما می‌توانیم از این تحولات نه در آینده نزدیک در آینده کمی ‌دورتر انتظار داشته باشیم. در نتیجه کسانی که از پیروزی جنبش مردم می‌ترسند که مبادا پادشاهی صدمه بخورد در نظر داشته باشند اگر این جنبش شکست بخورد اصلا” شانسی برای پادشاهی پیش نخواهد آمد برای اینکه نیروهایی که سراسر با پادشاهی که سهل است مخالف بازنشدن فضا در ایران هستند آنها روی کار خواهند آمد حالا زور مردم به آنها برسد و آیا چیزی از کشور بماند بحث دیگری است ولی هیچ‌راه دیگری هم این دوستان فکر نکنند که برای‌شان هست نه. ما باید موضوع برگرداندن پادشاهی را در دو یا حتی سه مرحله نگاه کنیم در مرحله اول در کار نیست. ما باید همراه مردم پیش برویم تا فرصتی برای اینکه در ایران بتوانیم حرف‌مان را بزنیم. تازه آن وقت مبارزه برای پادشاهی شروع خواهد شد به همین دلیل است که تکیه حزب ما از اول روی پادشاهی نبوده است روی پادشاهی مشروطه بوده است در قالب یک نظام دموکراسی‌لیبرال و بارها گفته‌ایم که در یک نظام دموکراسی‌لیبرال شکل حکومت درجه دوم و سوم است.

با تکیه‌ای که بر این فلسفه سیاسی کرده‌ایم حزبی خواهیم بود که هر چه بشود موضوع بحث آن دموکراسی‌لیبرال و محکم کردن اساس آن خواهد بود چه با پادشاهی لیبرال چه با جمهوری. ما دموکراسی لیبرال را وارد گفتمان سیاسی ایران کرده‌ایم و این شده است گفتمان مسلط در ایران. یعنی در عرض دو سه سال همه گفتمان‌های دیگر رفت کنار. مصدق پرستی الان مطرح نیست. شاه‌الهی در ایران مطرح نیست. گفتمان مذهبی، ملی مذهبی همه تمام شد و گفتمان چپ که سر بلند کرده بود در دانشگاه، بین مارکسیست‌ها و چپ افراطی، الان همه خاموش شده‌اند. این گفتمان برد. با توجه به این مسئله باید وحشتی نداشت که با برقراری نظام دموکراسی لیبرال پادشاهی از میان خواهد رفت. ابدا” این طور نیست. پادشاهی‌ای که این سلطنت‌طلبان می‌خواهند از میان خواهد رفت که از میان رفته و برگشت پذیر هم نیست ولی پادشاهی در صورت نوین‌‌ش خیلی هم در ایران شانس دارد و خیلی هم نظام متناسبی است منتها زمان دارد. الان احساس نکنیم که موسوی دارد می‌برد پس کار ما خراب است. موسوی هم ببرد کار ما خراب نخواهد شد چون موسوی نیست که راه را تعیین می‌کند، مردم هستند که موسوی را به راهی انداخته‌اند که جز اینکه آن راه را برود چاره‌ای ندارد.

20 اگوست 2009

بخش 5 / سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای / مبارزات اخیر مردم ایران

بخش 5  

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای

 

مبارزات اخیر مردم ایران

آنچه در ایران می‌گذرد نشان می‌دهد که این مبارزه به هیچ وجه تمام نشده و مردم رها نکرده‌اند و از هم اکنون 18 تیر را اعلام کرده‌اند و این جنگ و گریز بین مردم و حکومت ادامه خواهد داشت و هر روز هم موقعیت حکومت احمدی‌نژاد و خامنه‌ای ضعیف‌تر می‌شود. نه تنها در بیرون انزوای حکومت اسلامی ‌زیاد شده است و ممکن است فشارهای بیشتری هم وارد شود بلکه در خود ایران گروه‌هائی از آخوندها بکلی صف‌شان را از خامنه‌ای جدا کرده‌اند و در برابرش ایستاده‌اند. جامعه روحانیون اعلامیه پرمعنایی داده است و بسیاری از آخوندها نگران آینده خودشان و اسلام هستند و می‌بینند که مردم از مخالفت با احمدی‌نژاد و خامنه‌ای به مخالفت با آخوندها و سپس اسلام خواهند رفت. به قدری وحشیگری شده است و آدم کشی به صورت‌های گوناگون شده که این کینه‌ای که در دل مردم است یک جوری بروز خواهد کرد. در نتیجه می‌شود کاملا” احتمال داد که بخشی از آخوندها بیایند به طرف مردم مثل دوره مشروطه تا آینده خود را تضمین کنند.

از طرف دیگر با اینکه ما در خارج به مسئله انتخابات دیگر چندان اهمیتی نمی‌دهیم ولی مبارزه همچنان بر موضوع انتخابات نادرست و تقلبات و دیکتاتوری متمرکز است. تمام اعلامیه‌ها بر محور انتخابات باطل است و این حکومت نامشروع است می‌باشد و نمی‌شود انتخابات را فراموش کرد و همان طور که یکی از دوستان گفتند اگر خامنه‌ای و احمدی‌نژاد در این مبارزه شکست بخورند اساس رژیم متزلزل خواهد شد. این شکافی که الان در کشور افتاده است، از یک طرف مردم و بخش روزافزونی از آخوندها و از طرف دیگر پاسداران و دستگاه سرکوبگری و کابینه، این شکاف به جایی رسیده است که نتیجه آن کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد. باید این را به عنوان فرض اول بگیریم که مبارزه بر ضد انتخابات و تقلب هم ادامه خواهد یافت و هم بر این موضوع متمرکز است یعنی اگر موسوی امروز می‌تواند مردم را دعوت به مبارزه کند یا آخوندها چنین فتوایی بدهند، این‌ها بر سر انتخابات است. پیش از انتخابات از این مسایل نبود و این است که چه ما دوست داشته باشیم یا نه این شعارها را باید بپذیریم که نقطه ضعف رژیم و خامنه‌ای و احمدی‌نژاد فعلا” انتخابات است و اشکال ندارد که همچنان روی این موضوع تکیه کنیم. نه اینکه بگوئیم رای ما چه شد؟، بلکه رای مردم چه شد؟ احمدی‌نژاد رئیس جمهور من نیست نمی‌تواند شعار ما باشد ولی اینکه احمدی‌نژاد رئیس جمهور نیست شعار خوبی است. منظور من این است که ما در عین مخالفت با این جریان در عین هم صدایی با مردم ، صدای مستقل خودمان را هم حفظ کنیم . تا 18 تیر چند روزی بیشتر نمانده و به نظرم روز مهمی‌ خواهد بود. ببینیم استراتژی ما چه باید باشد. ما سال‌ها گفتیم در ایران جریانی زیر زمینی هست و این جریان بروز خواهد کرد موقع‌ش خواهد رسید و مایوس نباید شد. خیلی روی جوان‌ها تکیه کردیم روی جامعه مدنی تکیه کردیم روی طبقه متوسط ایران تکیه کردیم. شاید تنها گروهی که که دائما” تکیه بر طبقه متوسط کرد ما بودیم. حالا می‌بینیم موسوی هم تکیه روی طبقه متوسط گذاشته است.

یک شکاف دیگر در جامعه ایران رخ داده است و آن میان طبقه متوسط است و طبقه زیر متوسط. این شکاف کاملا” محسوس است. احمدی‌نژاد و سپاه پاسداران آگاهانه و عامدا” این بخش زیر طبقه متوسط را در نظر گرفته‌اند و تمام کمک‌ها را متوجه آنها کرده‌اند و به روایتی شنیدم در طول چهار سال گذشته احمدی‌نژاد معادل 60 میلیارد دلار در این جهت هزینه کرده است. اینها را بسیج کرده‌اند برای دفاع از خودشان که رای بدهند به خودشان و در برابر، هر فشاری می‌توانند به طبقه متوسط وارد می‌کنند و سعی دارند آن طبقه متوسط را از اسباب فرهنگی‌اش عاری کنند و در طول زمان آنها هم جمکرانی بشوند. ما از اول روی طبقه متوسط تکیه کرده‌ایم و همه اینها روی هم رفته در چهارچوب گفتمان دموکراسی لیبرال آمد که سال‌هاست بدون اینکه این اسم را تکرار کنیم این حرف‌ها را زدیم که معنای‌ش همین است. آنچه در این بیست و چند سال روی‌ش تکیه کرده‌ایم نتیجه داده است. نه اینکه به پیروزی رسیده باشد ولی عینا” این دست بالایی که پیش‌بینی می‌کردیم جامعه ایرانی پیدا خواهد کرد آن را پیدا کرده و این جریان دموکراسی لیبرال که عرض اندام کرده غیر سلطنت‌طلب و با سلطنت‌طلب‌ها بیگانه است. چپ سنتی هم نیست ـ چپ سنتی تمام شده در ایران ـ دیگر مذهبی هم نیست. حالا یک عده مسلمان اند و عده‌ای نیستند ولی رفته‌اند دنبال دموکراسی و حقوق بشر و زندگی غربی و غربگرایی و حتی بعضا” در صورت‌های مبتذل‌ش؛ سرانجام این شده است که می‌بینیم.

ما ناگزیریم به حرف‌های خودمان وفادار بمانیم. ما از اول نگفتیم هدف ما بازگرداندن پادشاهی است به ایران. گفتیم هدف ما بازگرداندن دموکراسی و حقوق بشر است به ایران و زنده کردن آرمان‌های انقلاب مشروطه. گفتیم منشور حزب ما برنامه و هدف‌های انقلاب مشروطه است حالا 5 درصدش مربوط به پادشاهی بود بقیه‌اش توسعه و دمکراتیزه کردن جامعه ایرانی بود و هنوز هم هست. پس الان صحبت اینکه ما مبارزه کنیم و ازین فرصت استفاده کنیم و پادشاهی را برگردانیم به ایران و شعار جاوید شاه بدهیم، مطرح نیست و مردم برای پادشاهی قیام نکرده‌اند و حتا برای پرچم شیر و خورشید قیام نکرده‌اند. مردم می‌گویند ما از این وضع خسته شده‌ایم و نمی‌خواهیم ولایت فقیه را و مبارزه در مرحله اول‌ش انتخابات است. مطمئن باشید اگر این مبارزه را بردند بلافاصله ولایت فقیه زیر حمله قرار خواهد گرفت. بعد از این شکست ولایت فقیه مگر با کودتای سپاه پاسداران مدتی بماند والا تمام خواهد شد. باید بگذاریم اولویت‌های‌مان بترتیب پیش برود و الان حرف آخر را نمی‌شود زد و نباید زد. خیلی از فضای ایران نمی‌شود جلو افتاد. اقتضای مبارزه این است که ما به آن شعارها تکیه کنیم که نیروهای هرچه بیشتری را جلب کنیم.

الان مبارزان در ایران نیاز دارند به اینکه اکثریتی از آیت‌اله‌های بزرگ به سوی‌شان بیایند و آخوند‌ها بپیوندند. این اسلحه کارآمدی است. حالا اگر بترسیم که این باعث خواهد شد که دوباره یک حکومت مذهبی در ایران روی کار بیاید این ترس بی مورد است و نخواهد آمد برای اینکه توده‌ای که وارد میدان شده. از مذهب استفاده می‌کند. امروز هم موازنه نیروها در جامعه ایرانی مثل دوره مشروطه نیست که آخوندها دست بالایی در یک مرحله پیدا کنند. نه تزار روسی هست که به ایران لشکرکشی کند و نه دربار قاجاری هست که برود با آنها متحد شود. سپاه پاسداران هست و آخوند هست ولی جنبش مردمی ‌با آن دشمن اساسی که خارجی باشد روبرو نیست. اگر روس‌ها نمی‌بودند و ارتش روسیه مرتبا” تهدید نمی‌کرد که وارد ایران شود نه دربار قاجار می‌توانست کاری کند و نه می‌توانست مجلس را ببندد. ما فعلا” مبارزه‌مان را می‌بریم روی همان شعارهای همیشگی‌مان دموکراسی و حقوق بشر و سعی می‌کنیم از مردم خیلی جلو نیفتیم و همراه مردم پیش برویم اما عینا” لازم نیست حرف‌های مردم را بزنیم.

این را باید در نظر داشته باشیم که این مبارزه اگر به نتیجه رسید و مردم خامنه‌ای را شکست دادند در آن مرحله ما شانسی نداریم. پادشاهی شانسی ندارد چرا؟ چون پادشاهی بیرون ایران است و مبارزه را در ایران برده‌اند و آنهائی که مبارزه را برده‌اند راه به کسی که از بیرون بیاید و بگوید رهبر شما هستم یا پادشاه شما هستم نخواهند داد. این طبیعی است. این است که هدف ما بجای خود هست ولی منظور اولی ما در این مبارزه این است که میدان برای همه در ایران باز باشد. ما هم بتوانیم برویم به ایران حرف خودمان را بزنیم و شاهزاده هم بتواند برگردد به ایران و حرف خودش را بزند. آن موقع است که معلوم می‌شود ما شانس داریم یا نداریم. مردم می‌آیند یا نمی‌آیند. الان از ده هزار کیلومتری این سخنان بی معنی است. این را باید بپذیریم. ما الان شانسی در ایران نداریم ولی باید این مرحله اول با موفقیت تمام شود آن وقت شانس ما شروع می‌شود . نه اینکه شانسی خواهیم داشت، شروع می‌شود که ما شانسی پیدا کنیم و بخت موفقیت پیدا کنیم و من احتمال می‌دهم که در آن مرحله ما خیلی سرمایه‌ها داریم که ظاهر خواهد شد ولی الان وقت این چیزها نیست.

یک منظور دیگر ما حفظ همبستگی است که یکی از دوستان به خوبی اشاره کردند. با همه اشکالاتی که دوستان گفتند و هر شهری در خارج ایران مشکلات خاص خودش و روش خاص خودش را داشته و اینکه ما با تصویر متحد الشکل روبرو نیستیم با همه این مشکلات یک روحیه‌ای پیدا شده است در عموم ایرانیان، نه آن حزبی‌های پرشور و مکتبی‌های آشتی‌ناپذیر ـ آنها اقلیت‌اند ـ توده ایرانیان حقیقتا” دل‌شان می‌خواهد که با همین مبارزه همکاری کنند و وزن خودشان را روی مبارزه بگذارند حتی کسانی از گروه‌های چپ علاقه‌مند هستند که بیایند بنشینند بلکه بتوانیم یک همکاری وسیع‌تری داشته باشیم. این را باید حفظ کرد نباید گذاشت اشکالات محلی و زیاده‌روی‌های سلطنت‌طلبان یا انحصارطلبان چپ، آنها که همه‌اش صحبت از دموکراسی می‌کنند و می‌گویند خودی و غیر خودی بد است ولی به شدت خودی و غیر خودی می‌کنند، نباید بگذاریم که آنها مانع این کار بشوند. درست در این شرایط که وضع رژیم بخطر افتاده است همکاری بسیاری از گروه‌های چپ با ما دشوارتر خواهد شده چرا؟ چون 1ـ احساس می‌کنند ما هم طرفدارانی داریم و در ته دل از ما شاید بیشتر از جمهوری اسلامی ‌بدشان می‌آید 2ـ نگاه می‌کنند می‌بینند که در ایران آنها دستی دارند، آشنایانی دارند و متحدینی دارند و کسانی از دوره انقلاب با آنها همکاری داشته‌اند و نمی‌خواهند به نوعی ما را به آنها مربوط کنند و کار خودشان را در ایران مشکل کنند این است که از ما دورتر خواهند شد. این اتفاق افتاده است و من توهمی ‌درباره این موضوع ندارم ولی همه‌شان این طور نیستند و بسیاری هستند با گرایش‌های چپ که وسیع‌تر فکر می‌کنند. قصد ما در این مرحله خودنمایی نیست و بردن مبارزه نیست و ما می‌خواهیم فقط ایران باز شود.

راجع به شعارها عرض کردم ما باید همراه شعارهای مردم برویم ولی مردم به ناچار مثلا” قرآن روی سرشان می‌گیرند یا الله‌اکبر می‌گویند اینها دیگر کار ما نیست. ما اگر روی همان شعارهای آزادی و دموکراسی، حقوق بشر، انتخابات آزاد، احترام رای مردم پافشاری کنیم عملا” با ولایت‌فقیه مبارزه کرده‌ایم و عملا” احمدی‌نژاد را نفی کرده‌ایم. عملا” جمهوری اسلامی ‌بعد از این‌ها عوض خواهد شد ولی همچنان تا می‌توانیم باید با مردم پیش برویم. مرگ بر فلان و بهمان البته زشت است. از طرفی می‌گوئیم اعدام را می‌خواهیم برچینیم دنبال دادگاه حقیقت یاب می‌خواهیم باشیم چون نباید انتقام جویی کرد. بهتر است شعارهای‌مان مثبت باشد. شعارها متوجه ساختن یک آینده‌ی بهتری برای ایران باشد. با مرگ آینده بهتر نمی‌آید. هر کجا گفتند مرگ، بدتر شده است.

رنگ سبز را موسوی خواست استفاده کند و شال سبز سیدی را گرفت که آخوند‌ها نتوانند کاری کنند. رنگ سیاه را نگرفت چون سیاه رنگ مرگ است ولی سبز ضمنا” رنگ زندگی است و نوروز است و رنگ بهار است و باززایی است و رنگ محیط زیست است و بقول دکتر طباطبایی رنگ خرد است نزد ایرانیان باستان. از همه اینها مهمتر یک نمادی شده است. به محض این که یک نفر روبان سبز می‌بندد این یعنی مخالف این دستگاه هستیم. چه اشکالی دارد؟ انقلابات مخملی همه رنگ داشتند. حالا وسط این دعوا که نمی‌شود رنگ اختراع کرد. الان خود موسوی نگران شده که شال سبز سیدی‌اش را بردند. منظورش امثال ما است که در تلویزیون صدای آمریکا مردم می‌بینند در خارج سبز می‌بندند و شعار می‌دهند. موسوی هم مجبور است؛ او هم مشکل دارد و باید مشکل او را فهمید. می‌گویند رنگ سبز ما را گرفته‌اند. بله درست است مردم سبز را گرفتند شد رنگ انقلاب مخملی ایران که در جریان است. آنچه که در ایران در جریان است چیزی جز انقلاب مخملی نیست.

بخش 5 / سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای / انتخابات ریاست جمهوری

بخش 5  

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای

 

انتخابات ریاست جمهوری

صحبت‌های آقای دیوانی فرد از نظر توصیف فرایند دموکراتیک و انتخابات درست است و لازم هم بود که مطرح شود چون در این مسائل تازه کار هستیم. در صحبت ایشان اشاره‌ای بود که باید روشنگری کرد و بحث کرد و بدون روشنگری مردم آشنا نمی‌شوند و روشنگری هم از آسمان نمی‌آید و با همین چیزها پیدا می‌شود. یکی از همان مراحل فرایند آموزشی که مورد نظر ایشان است ورزیدن دموکراسی است. دموکراسی را روی کتاب نمی‌شود فرا گرفت و باید عمل کرد و یکی از مهم‌ترین موارد برای ورزیدن و عمل کردن دموکراسی، انتخابات است. به همان ترتیب که در کار آموزشی ما از جاهای پائین شروع می‌کنیم و دسترسی کمی ‌به منابع داریم و به طور ناقص انجام می‌گیرد تا بعدا” کامل‌تر شود، ورزیدن دموکراسی هم محدودیت‌های خودش را دارد. از جاهایی خیلی پائین زیر فشار‌های زیاد با محدودیت‌های فراوان اندک اندک این ورزیدن انجام می‌گیرد و عده بیشتری می‌پیوندند و فضای فعالیت‌شان بیشتر می‌شود. یک باره هیچ جامعه‌ای دموکراتیک نشده است. در بزرگ‌ترین دمکراسی‌های امروز دنیا یعنی کامل‌ترین آنها صد و پنجاه سال پیش فقط ده درصد مردم حق رای داشتند و آن هم مردان صاحبان املاک و درآمدهای معین بودند. آن وقت می‌شد بگوئیم این چه دموکراسی است که 10 درصد مردم می‌توانند رای بدهند و مسخره است و بازی است. ولی از 10 درصد شروع شد و بیشتر و بیشتر شد تا حالا به 100 در صد رسیده است و از جمله خانم‌ها را شامل شده است. همه جا اینطور بوده، جاهایی اصلا” دموکراتیک نبوده و اندک اندک این کارها انجام گرفته است.

گذار از دیکتاتوری یا جامعه بسته به دموکراسی یعنی جامعه باز یا تدریجی است یا ناگهانی. اگر تدریجی باشد از دیکتاتوری شروع می‌شود و در شرایط بسیار نامناسب و حتی بدتر از آنچه در جمهوری اسلامی‌ هست ــ چون بهر حال اسباب و ظواهر دموکراتیک و انتخابات و مجلس را قبول کرده‌اند که البته باطن‌ش همان است که فرمودند ـ ولی یک جاهایی هیچ کدام از اینها نیست ولی سیر دموکراسی در آنجاها شروع می‌شود و تدریجی است و اگر افراد بنشینند و باز بگویند که این‌ها حقه بازی است و فایده‌اش چیست و ولایت فقیه است و ببینید چه اختیاراتی دارد و چه کارها می‌تواند بکند، یا سلطان قدر قدرت است چه سودی دارد. حالا اختیارات ولایت فقیه به اصطلاح در قانون آمده است. در سلطنت‌های مطلقه‌ای که دمکراتیک شدند اصلا” قانون هم نداشتند. ولی از پائین‌ها شروع کردند و به تدریج به دموکراسی‌های امروزی رسیدند.

یا گذار به دمکراسی ناگهانی است یعنی کودتا می‌شود، انقلاب می‌شود، یک ارتش خارجی می‌آید. آمریکا می‌گوید دیکتاتوری را برداشتیم و دموکراسی را گذاشتیم. ایران باید یکی از این دو را انتخاب کند. آیا دنبال کودتا یا انقلاب هستیم؟ با انقلاب ممکن است دموکراسی نشود و همیشه هم دموکراسی‌هایی که بعد از انقلاب برقرار شده‌اند غیر از آمریکا بسیار ناقص و ناپایدار بوده‌اند. امریکا هم واقعا” انقلاب نبود و جنگ آزادیبخش بود و استثنایی است. اگر ما دنبال راه حل ناگهانی نیستیم که اصلا” در اختیار ما هم نیست ناگزیریم به راه حل تدریجی قناعت کنیم و خرسند باشیم. راه حل تدریجی هم یعنی همین‌هایی که شمردند. همان حقه بازی‌ها و فشارها، همه اینها وجود خواهد داشت ولی چاره نیست یعنی کم کم این شرایط تغییر می‌کند.

برسیم به همین انتخابات. می‌گویند این مناظره‌ها اهمیت ندارد و این حرف‌ها را همه می‌دانستند. نه، همه نمی‌دانستند. بعد هم مطلبی که 5 یا 10سال پیش اتفاق افتاده امروز کسی یادش نیست. اگر الان این مسایل از طرف خود نظام ـ و لطفش در همین است ـ در تلویزیون پخش می‌شود و همه مردم می‌بینند معنی‌اش این است که سخن مردم گفته می‌شود. حالا خود حکومت، خود رژیم می‌گوید وقتی که مردم بتوانند کاندیدا‌ها را مجبور کنند سخنانی بگویند که نزدیک به نظر مردم باشد این یک مرحله در پیشرفت دموکراسی است و ما هم دنبال همین هستیم. بلی به مردم اجازه اینکه بروند پای تلویزیون نمی‌دهند ولی حرف‌های بخش‌های مختلف مردم را از زبان مقامات رژیم در تلویزیون گفته می‌شود. یا فرض کنید که تظاهرات می‌شود در خیابان‌ها، این‌ها را نمی‌شود گفت که ما از آمریکا تقلید کردیم و در آمریکا تظاهرات می‌کنند پس جمهوری اسلامی ‌هم خواست تقلید کند و بگوید ما خوب هستیم و مثل شما هستیم. نه این تحمیل شده است.

یکی از دوستان گفتند این زنگ تفریح رژیم است؛ نه مکافات رژیم است. کدام رژیم دیکتاتوری در دنیا می‌خواهد کار به اینجا‌ها بکشد که هر روز در خیابان‌ها بین طرفداران کاندیداهای مختلف کتک کاری شود. هر روز پته رژیم روی آب بیفتد. چون در واقع رژیم است که آبروی‌ش می‌رود. کدام رژیم دیکتاتوری می‌خواهد این مطالب از زبان خود کارگزاران رژیم گفته شود؟ این‌ها بازی نیست، زنگ تفریح نیست و ما باید این اتفاقات را استقبال کنیم. اگر مثلا” دو سال پیش که موضوع انتخابات نبود یکی از این مناظرات در تلویزیون می‌شد آیا الان در این بحث می‌گفتیم بازی است؟ همه خوشحال بودیم و می‌گفتیم ببینید کار به کجا کشیده. حالا در انتخابات شده، اشکال‌ش چیست؟ بگذارید در انتخابات بشود. آنچه در ایران می‌گذرد تقلید از آمریکا و غیره نیست در طبیعت جامعه‌ای است که جامعه متحرکی است و به این وضع تن نداده است. در این سی سال عوض شده است و می‌خواهد شرایط را تغییر دهد و نمی‌خواهد انقلاب کلاسیک کند. به ده زبان گفته است من نمی‌دانم بعد از انقلاب چه می‌شود و نمی‌خواهم خود را در چاله و چاه بیندازم. همین طور می‌کوشم به تدریج وزنه خود را سنگین کنم و این‌ها را مجبور به امتیاز دادن کنم و مواضع را بگیرم. خوب ما چکار می‌توانیم بکنیم در این شرایط بکنیم؟ هی به مردم بگوئیم بروید در خانه بمانید و تحریم کنید و کاری نداشته باشید و این زنگ تفریح و بازی است و به شما مربوط نیست؟ شما خیال می‌کنید اگر وزن مردم زیاد نشده بود در این انتخابات، اگر کاندیداهایی حرف مردم را نمی‌زدند که آنها را به سمت خودشان جلب کنند اصلا” مناظره لازم می‌بود؟ مگر قبلا” مناظره می‌شد؟ کی در انتخابات ج.ا از این صحبت‌ها شده و مناظره کرده‌اند و یقه همدیگر را گرفته‌اند؟ مجبور شده‌اند این کار را بکنند، کی مجبورشان کرده؟ من و شما که مجبورشان نکرده‌ایم. هر اعلامیه‌ای که داده باشیم، چه تحریم کرده باشیم چه شرکت کرده باشیم، یا رای مخدوش و رای سفید بریزیم و همه این‌ها پیشنهاد شده است و مردم گوش نداده‌اند. و رفتند رای دادند.

اینجا می‌رسیم به موضوع محاصره مدنی که سوء تفاهم شده بود. منظور از محاصره مدنی همین کارهایی است که شده یعنی مردم خواست‌های‌شان را بیشتر و بیشتر به میان بکشند و افراد بیشتری را در رژیم متعهد کنند ـ حالا زبانی هم که شده ـ چون بعد از انتخابات ممکن است هیچ کدام از این حرفها راعمل نکنند. این یعنی محاصره مدنی. محاصره مدنی معنای‌ش این نیست که مردم بروند به این رای بدهند و به آن رای ندهند. این است که درخواست‌ها مطرح بشود.

 موضوع دیگر اختیارات رئیس جمهوری است در برابر خامنه‌ای. درست است خامنه‌ای تمام اختیاراتی که شمردند دارد ولی خامنه‌ای هر چه بخواهد در ایران نمی‌شود. آیا در دوره پادشاهی مخصوصا” در اواخر هر چه پادشاه می‌خواست می‌شد؟ ابدا. برای اینکه دستگاه حکومتی مکانیسم و طبیعت خودش را داشت و فرمان‌های پادشاه شنیده می‌شد اما به صورت‌های گوناگون عمل می‌شد یا اصلا” عمل نمی‌شد. آن یک نفر هم فرصت و توانایی فیزیکی و فکری آن را نداشت که تمام موارد را پیگیری کند. گزارشی می‌دادند و گزارش‌ها هم طوری بود که او شاد شود. می‌خواستند خود را عزیز کنند. خامنه‌ای هم آدمی ‌نیست که آن توانایی ذهنی را داشته باشد یا در مسایل اشراف داشته باشد. خیال نکنید هرچه خامنه‌ای می‌خواهد می‌شود. در مسایل عمومی ‌البته می‌روند از او می‌پرسند. ولی او اعتباری ندارد و فقیه هم نیست. مجبور است بین جناح‌های مختلف بازی کند و الا مگر می‌شود به آدم قدر قدرتی مثل خامنه‌ای این جور در انتخابات توهین کنند و این جور اختیارات‌ش را زیر سوال ببرند، خواستار تغییر قانون اساسی بشوند که ولایت فقیه از بین برود. آن مقدار اختیاری که شمردند روی کاغذ ممکن است باشد ولی در عمل ندارد. رئیس جمهوری هم مترسک نیست. درست است اختیارات‌‌ش محدود است ولی شخصیت آدم‌ها و موقعیت‌شان در جامعه فرق دارد. مسلما” احمدی‌نژاد را با هیچ کدام از روسای جمهوری قبلی حتی رجایی نمی‌شود مقایسه کرد. از این جزئیات فعلا” می‌گذریم برای ما الان مهم نیست که کی انتخاب می‌شود. چنانکه در اعلامیه حزب گفتیم موضوع اصلی این است که این انتخابات یک فرصت درجه یک دست مردم داده دست و مردم هم به صورت درجه یک دارند از آن استفاده می‌کنند و این را ما باید دنبال‌ش برویم.

در صحبت‌های بعضی دوستان به نظر می‌رسد اصلا” مردمی ‌در کار نیستند. باید ببینیم منابع آگاهی و قضاوت‌مان در بیرون چیست. اگر در فضای بیرون نشسته‌ایم و در جلسات خودمان و یا با چند همفکر صحبت می‌کنیم بله همین حرف‌هاست، من هم الان در لوس آنجلس هستم. حتا کسانی می‌دانند اشتباه می‌کنند که به مردم می‌گویند تحریم کنید ولی در مجلس خصوصی به امثال من می‌گویند ما مجبوریم و فضای شهر طوری است که نمی‌توانیم طور دیگر حرف بزنیم. من حقیقتا” به این نتیجه رسیده‌ام که ما بکلی از این فضای ایرانی خارج بیرون بیائیم. الان وقتی است که دقیقا” گوش‌های‌مان را بچسبانیم به آنچه در ایران می‌گذرد. این حرف‌هایی که در بیرون زده می‌شود از روی تعصبات و پیش داوری‌ها و ناآگاهی ماست. وضع ایران تفاوت دارد با انچه که ما فکر می‌کنیم. ما ده درصد وقت‌مان حداکثر در امور ایران می‌گذرد و از آنها صد در صد می‌گذرد. بسیاری از مسایلی که برای آن‌ها مهم است ما اصلا” حس نمی‌کنیم. بعد هم این آگاهی تازه‌ای که در جامعه پیدا شده است و این تغییر نسلی که پیدا شده است. ما با این نسل تماسی نداریم و این‌ها آدم‌های دیگری هستند و این حرف‌های ما را نمی‌فهمند. اینها را همه باید در نظر بگیریم. هیچ اشکالی ندارد که ما مدتی از ایرانی‌ها در ایران یاد بگیریم و در صدد این نباشیم که به آنها رهنمود بدهیم. آنها الان مسایل را بهتر از ما می‌دانند و بهتر می‌فهمند و هیچ اشکالی ندارد که ما خود را به نقطه نظرهای آنها نزدیک کنیم

نکته اخر این است که ما می‌خواهیم با شمردن مشکلات رژیم و محدودیت‌ها و اشاره به قانون اساسی بگوئیم که اوضاع طوری است که هیچ کاری‌ش نمی‌شود کرد یا اینکه در صدد یافتن راه حل باشیم؟ وظیفه حزب سیاسی آنست که اولی را بشناسد و به دومی ‌بپردازد. اگر ما فقط به اولی بپردازیم و از دومی‌ غافل شویم دیگر حزب سیاسی نیستیم. حداکثر یک مفسر تکراری هستیم. ما این مشکلاتی را که ج.ا دارد تا حدودی که ممکن بوده فهمیده‌ایم و در جریان‌ش هستیم. قانون اساسی مشروطیت در یک دوره‌هایی فقط یک کاغذ بود. خیلی‌ها هم آن را نخوانده بودند. برای اولین بار مثلا” در پائیز سال 57 مقامات درجه یک دولتی رفتند قانون اساسی را خواندند. ج.ا هم همین طور است. قانون اساسی کاغذ است. این شرایط اجتماعی است که موقعیت قانون اساسی را تعیین می‌کند. نیروهای موثر در جامعه ایرانی الان طوری رفتار کرده‌اند که قانون اساسی زیر سایه آن‌هاست. زمان‌هائی جامعه ایرانی ساکت بود و صداش در نمی‌آمد. آن قدر آدم کشته بودند چه در بیرون و چه در درون که هیچ کس جرئت صحبت نداشت. امروز این طور نیست. امروز همه دارند سرو صدا می‌کنند و به حرکت افتاده‌اند و شما این حرکت و سر و صدا‌ها را بی اثر ندانید. این حرکت‌ها و سرو صدا‌ها در استفاده‌ای که خامنه‌ای می‌تواند از اختیارات خود در قانون اساسی بکند موثر است. اگر ما فقط روی این تاکید کنیم که این مشکلات در این قانون اساسی هست پس فایده ندارد و زنگ تفریح است و برویم خانه‌های‌مان و تحریم کنیم، خوب همین اوضاع ادامه پیدا می‌کند. نگاه کنید ببینید مردم چه می‌خواهند و خامنه‌ای چه می‌خواهد. خامنه‌ای همین‌ها را که ما می‌شنویم می‌خواهد. مردم سخنانی بکلی مخالف آن را می‌خواهند. برویم سراغ مردم.

بخش 5 / سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای / سنت و مدرنیته

بخش 5  

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای

 

سنت و مدرنیته

مدرنیته همان طور که گفتند عبارت است از تغییر گفتمان سنتی، تغییر نگرش سنتی، یعنی نگرش رایج و رسمی ‌حاکم بر جوامع تا دوران رنسانس و روشنگری و فاصله بین یونان و رم تا دوران رنسانس و روشنگری است. نگاه انسان به جهان و خودش و جایگاه فرد در جامعه عوض می‌شود و این می‌شود مدرنیته. مدرنیسم، مکتب است اصولا” مصرف هنری دارد و احتمالا” گاهی فلسفی ولی ربطی به آنچه مورد نظر سخنران بود که مدرنیزاسیون است ندارد. ما در فارسی مدرنیته را تجدد گفته‌ایم که مدرنیت هم بکار می‌برند که تفکر آدم‌ها عوض می‌شود و خردگرا می‌شوند، به جای تکیه بر ایمان؛ و عرفیگرا می‌شوند و انسانگرا می‌شوند یعنی فرد در مرکز بحث اجتماعی و سیاسی قرار می‌گیرد و این مدرنیته است و البته تجدد کاملا” این مفهوم را نمی‌رساند.

پست مدرنیسم هم جنبشی بود در برابر مدرنیسم در مکاتب هنری و ربطی به مدرنیزاسیون که تغییرات مادی جوامع بشری است ندارد ــ اگر چه تعمیم یافته و ضد مدرنیته شده است. بهتر است در آنچه که منظور آقای موبدی از مدرنیسم بود مدرنیزاسیون یا نوسازندگی را بکار ببریم. برای اینکه نوسازی را استفاده نکنیم، نوسازندگی را بکار برده‌ایم. کارهای دوره رضا شاه و محمد رضا شاه جنبه نوسازندگی داشت. جامعه و نهادها و روابط‌ش و شکل فیزیکی شهرها و خانه‌ها نوسازندگی شد ولی ذهن‌ها رویهمرفته همان که بود ماند. در اروپا این هر دو در کنار هم و هر کدام متاثر از دیگری صورت گرفته است ولی در جوامع واپس مانده چون شتابی لازم بوده لاجرم تقدم را به نوسازندگی می‌دهند و نه به مدرنیته که جریانی سخت‌تر و طولانی‌تر است. در بیشتر دوره بعد از شهریور، یک پای‌مان در تجدد بوده و دیگری در سنت و در مواردی امتیاز به سود ارتجاع داده می‌شد چون در غیر این صورت مستلزم تصمیمات خطرناک بود. ولی در همان دوره هم تصمیمات جسورانه‌ای گرفته شده که نتایج خوبی داشته است.

ماکیاولی چوب سخن گفتن صریح و بی تعارف خود را خورده است ولی ماکیاولیسم این نبوده که اخلاق را بکلی باید گذاشت کنار. او می‌گفت مدلی که برای اداره یک اجتماعی داریم مدل انجیل و عیسی مسیح نیست و در مملکت داری نمی‌شود این کارها را کرد. پس تعالیم عیسی و انجیل را کنار گذاشت و هدف سیاست را ساختن زندگی جامعه نه براساس انجیل، بلکه با شناخت طبیعت بشری و بر اساس امکانات و هنر ممکن دانست. مطمئن نیستم که عین گفتارش است ولی منظورش را می‌رساند.

در ایران تا آنجا که به ما مربوط می‌شود ناگزیر بودیم از نوسازندگی شروع کنیم ولی بعد درجا زدیم چون یک: جرئت رفتن به مدرنیته را نکردیم و دوم: غرور ملی‌مان اجازه نداد. ما خیلی به فرهنگ خودمان می‌نازیدیم و الان هم می‌نازیم و حاضر نبودیم تغییرات اساسی بدهیم. جامعه مذهبی بود و از نظر سیاسی هم صلاح نمی‌دانستند در نتیجه در همان مرحله نوسازندگی کم و بیش درجا زدیم به ویژه که نپرداختیم به اسباب مدرنیته و رفتن به مراتب بالاتر. اسباب مدرنیته را بیشتر با آموختن از دیگران و به ویژه ترجمه منابع اروپایی می‌شود حاصل کرد و در این زمینه خیلی تنبل بوده‌ایم و هنوز هم کتاب‌های کلاسیک مربوط به تحول فکری و فلسفی خیلی ترجمه نشده است. انصافا” در دوره 8 ساله خاتمی ‌بیش از هر دوره دیگری آثار اصلی ترجمه شد. چون نسلی که در زمان محمدرضا شاه رشد کرد و به بلوغ رسید و قبل از خاتمی ‌زیر فشار قرار داشت در آن دوره تا حدی توانست عمل کند ولی دوباره این جریان کند شده است.

جامعه ایرانی از نظر زیر ساخت فرهنگی به درجه‌ای رسیده است که به مدرنیته پا گذارد. می‌توانیم بگوئیم بخش بالائی جریان روشنفکری ایران وارد مدرنیته شده است و یک پای‌ش در مدرنیته است و اولین بار است که در ایران این اتفاق می‌افتد و بقیه‌اش مسئله زمان است.

کاظم‌زاده ایرانشهر نماینده گرایشی است در میان روشنفکران که مشکل جامعه را در دور افتادن از ارزش‌های ایران باستان و نفوذ عربی در فارسی، و اسلام در اعتقادات مذهبی می‌دانست و شیفته افتخارات و بزرگی ایران باستان بود و این یک انحراف دیگر بر مدرنیته است. (همان آنچه خود داشت”. مدرنیته عناصر به درد بخور گذشته را می‌گیرد و بکار می‌برد و کاری به افتخارات ندارد. بازگشت به هر گذشته‌ای صرفا به دلیل اینکه در زمان خوش خوب بوده غلط است. در طرف دیگر این بازگشت به گذشته، اسلامیان بودند که قوی‌تر بودند. کاظم‌زاده ایرانشهر متوجه اصل مطلب نشد که گرفتاری ایران نبود ایران هخامنشی نیست که دوران‌ش به پایان رسیده است و می‌خواست آنرا زنده کند… کسروی خردگرایی بود که از زاویه تنگی به مسائل می‌نگریست مثلا” زبان را می‌خواست با دقت ریاضی از نو بسازد و از عربی بپیراید. این گرایش‌ها، ما را از راه درستی که باید بپیمائیم دور خواهد کرد.

21 ژوئن 2009

بخش 5 / سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای / بیانیه انتخابات مطالبه محور

بخش 5  

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای

 

بیانیه انتخابات مطالبه محور

بحث امروز ما برای این است که شورای مرکزی خیال دارد در مورد انتخابات تکلیف حزب را روشن کند و ترجیح داد این موضوع در دفتر پژوهش بحث شود. دو موضوع در این جا هست: در انتخابات باید شرکت کرد یا خیر و نظر ما راجع به این گفتمان چیست. بیشتر دوستان صلاح نمی‌دانند انتخابات را تحریم کنیم و کسی هم گوش نخواهد داد. ما در جریان انتخابات نیستیم و مردم به نتیجه انتخابات اهمیت می‌دهند و این طور نیست که بگوئیم هر کاری در این مملکت می‌شود چون آزادی نیست فایده‌ای ندارد. چون مشکل مردم مشکل ما نیست و ما احساس نمی‌کنیم. بهتر است برای مردم تعیین تکلیف نکنیم. الآن این بحث در داخل مطرح است که می‌گویند دفعه پیش شرکت نکردیم و احمدی‌نژاد آمد. ما می‌گوئیم ما شرکت نمی‌کنیم و انتخابات بازی ما نیست. بهترین نظر این است که نه تحریم کنیم و نه پشتیبانی کنیم. موضوع اصلا حمایت از انتخابات نیست اما اینکه به مردم بگوئیم چه کنند درست نیست.

اما بحث مشروعیت بخشیدن. رژیم اسلامی ‌دیگر احتیاجی ندارد به اینکه دیگران بگویند مشروعیت دارد یا ندارد. گذشت آن دوره که نگران آبروی‌شان بودند. وقتی رئیس جمهوری مملکت در سازمان ملل و دوربان آن مزخرفات را می‌گوید بدانید که این رژیم دنبال آبرو نیست.

بیانیه بسیار خوبی داده شده است و تاکنون چنین چیزی در ایران انتشار نیافته. اول اینکه موارد تفصیلی دموکراسی و حقوق بشر را آورده‌اند دوم گفتمان را در جمهوری اسلامی‌ عوض کرده‌اند. ما می‌خواستیم گفتمان ملی ـ مذهبی و گفتمان مذهبی با گفتمان لیبرال دموکراسی جایگزین شود و اکنون نامی ‌از مذهبی و ملی مذهبی دیگر نیست و بسیار باید استقبال کرد. شاید حزب به صورت غیرمستقیم حمایت کند مفید باشد.

اصولا معیار فعالیت سیاسی و قضاوت‌های ما چیست؟ فقط مخالفت با رژیم است؟ در آن 8 سال که گفته شد چند صد کتاب با ارزش از جمله کتاب‌های اساسی از منابع اصلی علوم اجتماعی در ایران ترجمه و چاپ شد، آیا می‌توانیم این را نفی کنیم. ما باید در متن آنچه می‌گذرد باشیم ولی نه درگیر؛ مثل پشتیبانی‌ای که از اعلامیه می‌کنیم. چون می‌خواهیم همراه یک جریان پیشرو حرکت کنیم. ما این رژیم را نه با انقلاب و جنگ بلکه با مبارزات مدنی برخواهیم داشت. موتور آن جامعه روشنفکران‌اند و حرف‌های‌شان همان حرف‌های ما و اسباب خوشبینی است. اگر جامعه روشنفکران انتخابات را جدی گرفته است باید ببینیم چرا جدی گرفته است؟ اگر چیز بیهوده‌ای بود و سراسر فرمایشی بود که هیچ کس جدی نمی‌گرفت. دوم، این رژیم قابل رخنه کردن است و از داخل می‌شود هزار بلا بر سرش آورد.

انتخابات پیامد‌هائی دارد. مسئله جنگ یکی از آنهاست. ببینید بر سر آثار باستانی، این حکومت چه آورده است. نمی‌شود انکار کرد که اگر این شخص باز انتخاب نشود برای ایران خوب است. 30-40 درصد معتادان زیر 29 سال‌اند چون امید را از همه گرفته‌اند. 4200 مدرسه را نقشه دارند به مکتب خانه‌های قاجار تبدیل کنند و ما نمی‌توانیم با یک نه ساده با مسائل برخورد کنیم.

5 می‌2009

گذشته‌ای با دستاوردهای بزرگ / فرخنده مدرس

‌برای نخستین بار برخاستن به عنوان یك ملت در جنبش مشروطه، با تلاشی ـ هرچند نیمه بیدار و نیمه هشیار ـ برای درك وضعیت خود در برابر یا در كنار دیگران، تلاش برای رساندن خود به پیشرفته‌ترین‌هایشان، افت و خیزها و افتادن به بن‌بست‌های خودخواسته یا ناخواسته در نخستین تجربه‌های دولت ملی و مجلس مشروطه، عزم بیرون كشیدن خود از این بن‌بست‌ها و برخاستن دوباره با ارادة آغاز راه آینده در دوران رضاشاه، گاه با پیروزی و زمانی با شكست و بعد ناپایداری و تزلزلمان در ادامة راه، سپس كج‏‌فهمی‌ها و بیشتر از آن كج‌اندیشی‌ها و رها ساختن و لعن آنچه بدست آورده بودیم و در نهایت تصمیم سبكسرانه به بازگشت به گذشته. این همه را یكجا در تاریخ یك سدة گذشته‌ تا امروزمان داریم. جادة آیندة ایران از این گذشته عبور می‌كند.

ادامه‌ی مطلب

فصل‌ چهارم‌ ـ نخستین‌ رساله‌ در اصلاح‌ نظام‌ حقوقی‌ / دکتر جواد طباطبایی

دکتر جواد طباطبائی در پاسخ مثبت به درخواست و نظرخواهی ما از ایشان در باره جنبش مشروطه و درج آن در شمارة ویژه تلاش، این فصل از اثر آتی خود را در اختیار ما قرار دادند و موجبات سپاس‌گذاری ما را از خود فراهم آوردند. فصلی در بررسی ارزش و اهمیت رساله «یک کلمه» به عنوان اثری در خور توجه در تاریخ شکل‌گیری اندیشه و نظام حقوقی و تاریخ قانون‌خواهی ایرانیان که بر بستر آن خواننده به صورت عمیق‌تری با جایگاه و قدر تلاش‌های میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله رجال روشنفکر عصر ناصری را در تاریخ تجددخواهی ایران آشنا می‌گردد.

ادامه‌ی مطلب

مشروطیت، مرحله ای در سیر تکوینی تجددخواهی / گفتگو با دکتر جمشید بهنام

فراموش نکینم که تجددخواهی ایرانیان در زمینه مدرنیزاسیون و نوسازی ایران گاه تند و گاه کند همواره ادامه داشته و در 150 سال اخیر جامعه ایران دگرگونی بسیار پیدا کرده و رو به پیشرفت بوده اما اصول فلسفی و سیاسی مدرنیته مورد توجه قرار نگرفته است.

ادامه‌ی مطلب

مجلس اول و اهمیت قانون انجمن‌ها و تشکیلات ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام / گفتگو با دکتر محمدرضا خوبروی پاک

در کشورهای تاریخی نوعی ملی‌گرائی بومی و کهنسال وجود دارد که با ملی‌گرائی «وارداتی» ـ مانند «دولت وارداتی» در کشورهای نوپا ـ متفاوت است. ناسیونالیسم کشورهای نوخاسته بر اساس ساختن هویت ملی به جای هویت‌های محلی و قبیله‌ای قرار گرفته است هرچند که به برابری قانون و حقوق شهروندی اصرار بورزند. در حالی که در کشورهای تاریخی، مانند ایران، به علت تاریخ مشترک و پذیرفتن سرنوشت مشترک به ملت‌سازی و هویت مصنوعی نیازی نیست.

ادامه‌ی مطلب

مخاطرات تدوین قوانین مدنی ایران؛ خطابه ای از محمد علی فروغی

… تصور نکنید این کارها [تدوین قوانین عرفی] به آسانی انجام گرفت. کشمکشها کردیم، لطائف الحیل به کار بردیم، با مشکلات و دسیسه ها تصادف کردیم که مجال نیست شرح بدهم. من جمله این که مقدسین… چماق شریعت را نسبت به قوانین بلند کردند و در ابطال و مخالفت آنها با شرع شریف حرفها زدند و رساله ها نوشتند…

ادامه‌ی مطلب

“خدمت به میهن” سنت روشنفكری دوران رضاشاهی / گفتگو با استاد احسان یارشاطر


استاد احسان یارشاطر از دانش‌آموختگانی است كه در پرتو توجه وآموزش استادان بزرگی پرورش یافت، كه به نسل درخشانی تعلق داشتند. نسلی كه با خود تاریخ روشنفكری در ایران را آغاز نمود و با احساس تعهد در قبال جامعه، با اندیشه ترقی و عمل اجتماعی خویش در جهت تحقق ایده‌های مدرن گام برداشت و صفت “بنیانگذار” در بسیاری از عرصه‌های اجتماعی را به حق شایسته خود كرد.

ادامه‌ی مطلب

نقش زبان, ارتباطات و فهم یکدیگر در بافتار تجدد و توسعه / گفتگو با داریوش همایون

پیشروان تجدد ایران رابطه میان مدرنیته و دولت ـ ملت و زبان ملی را خوب دریافته بودند ….تاکید آنان بر زبان ملی از ملاحظات عملی، از ملاحظاتی مانند دفاع از استقلال و یکپارچگی کشور در جهان استعماری، سیر کردن اکثریت گرسنه، و جلوگیری از مرگ و میر انبوه بر می‌خاست.

ادامه‌ی مطلب

سرچشمه‌های تدوین تاریخ ایران / گفتگو با دکتر جلال خالقی مطلق

بعضی‌ها می‌گویند، كسی حق واژه‌سازی ندارد. واژه‌ها را مردم و توده ایران می‌سازند و زبان همانی است كه ما با آن صحبت می‌كنیم و با آن می‌نویسیم و نیازی هم ندارد كه آنرا پالایش كنیم. من در پاسخ می‌گویم: پیش از فرهنگستان اول مردم به‌جای دادگستری، عدلیه و بجای شهرداری، بلدیه, بجای شهربانی, نظمیه و… می‌گفتند. … ولی آیا امروز برای نسل جدید، عدلیه، بلدیه، نظمیه… اصطلاحات قابل فهم است؟ بسیاری از واژه‌های ناب فارسی كه جای آنها گذاشته شد رواج پیدا كرد. آیا این عمل به زبان فارسی ضرری زد؟ آیا زبان فارسی در اثر این واژه‌ها ناتوان‌تر شد؟ نه‌!

ادامه‌ی مطلب

ایران در سالهای 1285 تا 1320 / گفتگو با ماشاءالله آجودانی

تا آنجا كه به رضاشاه مربوط می‌شود، دفتر كارنامه او صفحات بسیار درخشانی دارد كه می‌توان با توجه به این صفحات از انتقادات بسیار اصولی و مهمی كه براو و كارنامه او وارد است، نترسید. با نقد اصولی این كارنامه اهمیت اصولی آن بیشتر به چشم خواهد آمد.

ادامه‌ی مطلب

سربازی ساده با صفات پادشاهی بزرگ / گفتگو با دکتر علینقی عالیخانی

اتفاقاً همان صورتی كه مجلس اول و دوم تهیه كرده بود، رضاشاه هم به آنها اعتقاد داشت. اساساً رضاشاه از نقطه نظر ایده‌آل‌هایش خود فرآوردة مشروطیت ایران بوده است.

ادامه‌ی مطلب