Category: فرخنده مدرس

در خدمت قلم / فرخنده مدرس

“دلاوری می خواهد با این قلم ها نوشتن، وقتی نام ارجمند استاد بر دست و کاغذ و واژه سایه می‌افکند.” (ماندانا زنديان)

ادامه‌ی مطلب

یک دهه روزنامه‌ آیندگان / گفتگوی فرخنده مدرس با حسین مهری

داریوش همایون همواره نگاهی به نیروی محرکی که غرب و تمدن غربی را پیش می‌برد داشت…. اینکه عقلانیت غربی از نیروی شک به یقین می‌رسید، او را مفتون می‌ساخت و همین شیفتگی به غرب، در مقاله‌ها و ترجمه‌هائی که در صفحات لایی آیندگان انعکاس می‌یافت، به چشم می‌خورد.

ادامه‌ی مطلب

گفتگوی حسین مهری با فرخنده مدرس / در سالگرد درگذشت زنده‌ یاد داریوش همایون

گفتگوی حسین مهری با فرخنده مدرس / در سالگرد درگذشت زنده‌ یاد داریوش همایون

دو کتاب و يک گفتگو / فرخنده مدرس

بنياد داريوش همايون ـ برای مطالعات مشروطه‌خواهی در نخستين سالگرد درگذشت داريوش همايون دو اثر منتشر نموده است که از سوی اين بنياد به نشانه‌ی سپاس از خدمات تأثيرگذار وی بر فرهنگ و انديشه سياسی ايران، به ياد ماندگار او تقديم می گردد.

ادامه‌ی مطلب

پیشگفتار

برای ما عهدی که بسته بودیم ناگسستنی بود و توقف کار ناشدنی. آنچه می‌ماند، دشواری بر عهده گرفتن سهم ایشان در انتشار آثار بود که جسارتی می‌خواست. پایبندی به اصل امانتداری، کار «گلچین» مصاحبه‌ها از سوی ما را منتفی می‌کرد. از همین رو گفتگوهائی را که احتمالاً بدست ایشان به یک جلد می‌رسید، به مجموعه‌ای چند جلدی بدل نمود و ناگزیر تقسیم‌بندئی را لازم می‌ساخت. برآن شدیم نخستین جلد این کتاب را به مجموعه گفتگوهای من اختصاص دهیم و جلدهای بعدی را به گفتگوهای دیگران.

ادامه‌ی مطلب

در حاشیه نوشته داریوش آشوری / فرخنده مدرس

نگارش این اشاره‌… تنها سخنی با خودمان و با خوانندگان آثار بزرگان‌مان در حوزه‌ی نظر و اندیشه است، آن هم به منظور یادآوری و تقویت روحیه‌ی جدیدی در خوانندگان ـ یعنی خودمان ـ که دیگر در برابر «پرخاش» و «تشر» و «تهدید» و…. مصون شده‌ است و در پس غوغا و همه این پرده‌ها گوهرها را می‌بینند و از وجود همه آنها شاد است و از محتوای فکری جنگ و جدال اهل اندیشه به«شمشیر قلم» در حوزه‌ی نظر شکرگزار!

ادامه‌ی مطلب

پیرامون بنیاد داریوش همایون ـ گفت‌و‌گوی حسین مُهری با فرخنده مدرس

ظرفیتی که در نوشته‌های آقای همایون وجود دارد باید حالا حالا در واقع توسط علاقمندان و اهل تحقیق شکافته بشود و از این مسیر هم می‌شود اندیشه‌های مشروطه خواهی و آرمان‌های مشروطیت را در ایران شناخت.

ادامه‌ی مطلب

در این شماره

سردبیر تلاش ـ فرخنده مدرس

در این شماره

«جمع نشدن در سطح خیابان‌ها به معنای تمام شدن جنبش نیست.»
پذیرش این گفتة مهندس میرحسین موسوی، از جانب بخشی از نظاره‌گران بیرون و به ویژه برکناران از آنچه در درون کشور می‌گذرد، چندان آسان نمی‌نماید. زیرا قضاوت بخش بزرگی از انسان‌ها بر پایة آنچه به عینه ـ و بیشتردر لحظه ـ می‌بینند شکل می‌گیرد آن هم در شرایطی که:

در کشورهائی در خاورمیانة عربی ـ اسلامی، کشورهائی که دهه‌ها ایستائی آن‌ها را به رنگ «ثبات» می‌فروختند و نه چندان دیرزمانی پیش، «گوشه بیزار کنندة جهان ما» نامیده می‌شدند، زمین لرزه‌های سیاسی در حال فروانداختن رژیم‌ها یکی پس از دیگری‌اند و خروش و خشم مردمانشان هر روز در تجمع‌ها و زد و خوردهای خیابانی با نیروهای امنیتی و نظامی به نمایش گذاشته می‌شوند. در حالی که ادامه حضور مردم این سرزمین‌ها در خیابان‌ها و بی‌باکیشان در برابر بالا رفتن آمار کشته‌شدگان و قربانیان، نه تنها سیل توجه و حمایت‌های جهانی را به سوی آن‌ها کشیده است، بلکه از سوی همانان به محک «استواری»، «تداوم» و نمونه‌های «پیروز» در منطقه از جمله در مقایسه با کشور ما بدل شده‌اند.

اما کشور ما هنوز مانده در دست ته مانده‌ای به نام جمهوری اسلامی، با سرانی با افکاری بغایت کهنه و پوسیده و مملو از خرافات که به کانون‌های رقابتی سخت و سراسر غیراخلاقی برای انحصار قدرت حکومتی تقسیم شده‌اند. فریاد اصلاح‌طلبی سرکوب شده و سران و سخنگویان جنبش سبز و حتا بسیاری از فرزندان آن انقلابی که چنین رژیمی را برپا ساخت، در حبس خانگی یا در زندانند، به همراه روزنامه‌نگاران، فعالین سیاسی جوان و پیر همه در کنار هم به یک اتهام ـ آزادیخواهی و دفاع از حق برابر هر ایرانی در مشارکت سیاسی. موج جدید تبعیدیان تازه و حضور پناهندگان سیاسی ایرانی آواره در عراق و ترکیه و… دوباره اوج تازه‌ای گرفته است. و در بیرون: ناامنی و ناآرامی در مرزهای ایران که در محاصره دولت‌های مخالف و هراسناک از حکومت اسلامی و نیروهای نظامی ماجراجوی آن قرار دارند، گرایش تجزیه‌طلبی نیز به موازات رشد دشمنی خارجی، بازار تازه‌ای یافته است. و بخشی از نیروهای سیاسی بدور از میهن تاب و شکیبائی همگامی و پشتیبانی از جنبشی که می‌خواهد همه کار‌ها را بدور از خشونت و گام به گام پیش برد را نداشته و اصلاً سهمی از خود در آن نمی‌بینند، هردم «طرح تازه‌ای» را با الهام از نمونه‌های افغانستان، عراق و لیبی پیشنهاد و تبلیغ می‌کنند.

در چنین شرایطی به دومین سالگرد جنبش سبز رسیده‌ایم و بسیاری می‌پرسند: آیا «جنبش سبز» شکست نخورده است، آیا تمام نشده است؟ با چشم دوختن به تصویر کلی فوق، هم‌صدا شدن با مهندس میرحسین موسوی مبنی بر «تمام نشدن جنبش سبز» برای کسانی که در دوردست‌ها نشسته‌اند، آسان نیست. اما برای خود ما ایرانیان در تبعید چطور، ما نیز، که هر چند دوریم، آیا از شمار برکنارانیم؟

صرف نظر از روحیه‌ شکنندة ناپایداران و یا انگیز‌های سیاسی‌کاران، کسانی که پاسخ «آری» را سهل و «سبکبار» از آستین بیرون می‌کشند و در برابر این پرسش‌ها تبلیغ می‌کنند، نه تعریفی از «پیروزی» در ایران دارند و نه معیاری برای «استواری» و نه تصوری از «تداوم» و نه شناخت روشنی از آنچه در این سه دهه در متن جامعه دگرگون شدة ایران رخ داده و نه درکی از مضمون تاریخی که جنبش سبز از درون آن سر برآورده است، نه آشنائی با آن «ایران تازه‌ای» که «در دل سرد زمستان سی سالة خود» جنبش سبز را «همچون غنچه‌ای» پرورید و در خرداد ۸۸ به نمایش گذاشت و همة ما را «در تماشای قیام قامت باغش» به شگفتی و شور کشاند. بدیهی است برای کسانی که عمق تحولات درونی جامعه ایرانی را دهه‌هاست زیر نظر دارند و دگرگونی‌های همه سویة نگرشی، ارزشی، الگوئی و گرایشی آن را دیده و در نمودار ساختن، گستردن و ستودن آن‌ها دستی داشته‌اند، چنین پاسخ‌های «سهل» و سبُِکی نمی‌توانند مکان درنگی، هر قدر کوتاه، باشند. به نظر ما بررسی ریشه‌ها و بستر تاریخی شکل‌گیری جنبش سبز در ایران در دهه‌های گذشته، تنها سرچشمه یافتن پاسخی درست به پرسش‌ از تداوم و سرزندگی این جنبش است.

با این باور است که بار دیگر عزم را جزم کردیم و با پرسش‌های خود به حوزه‌های مختلف زندگی و فعالیت‌های اجتماعی در سه دهه گذشته، نمونه‌وار، سرزدیم و با یاری گرفتن از قدرت تحلیل دست‌درکاران و تحلیل‌گران رویش و پویش در آن حوزه‌های مختلف زندگی فرهنگی و اجتماعی میهنمان، به بررسی آنچه که پیش از خرداد ۱۳۸۸ رخ داده و در جنبش سبز به نمایش گذاشته شده بود، پرداختیم.

این شماره ـ دومین دفتر سبز تلاش ـ گرد آمده، از دل این پرس و جو‌ها و گفتگوهاست و به مناسبت فرا رسیدن دومین سالگرد جنبش سبز، با نگاهی قدر‌شناسانه و ستایشگرانه به همة تلاش‌ها و تمامی کسانی که در راه سربلندی و والائی اخلاقی، فرهنگی و سیاسی ایران و استقرار نظام آزادی می‌کوشند و همچنان در راه تداوم و تقویت جنبش سبز گام برمی‌دارند. از همه همکاران در این شمارة تلاش که ما را در گردآمدن مطالب دفتر سبز دوم یاری دادند، سپاسگزاریم، به ویژه از خانم ماندانا زندیان که برخی از مقاله‌ها و همچنین بخشی از مصاحبه‌ها به همت و لطف و همکاری ایشان فراهم گردیده است.

نخستین شماره بدون حضور داریوش همایون / فرخنده مدرس

Farkhode Homayoun

نخستین شماره بدون حضور داریوش همایون

فرخنده مدرس

به عادت همیشه هنگامی که طرح و محور مضمونی هر شمارة فصلنامه تلاش آماده و مقدمات اولیه کار‌ها یعنی در تماس و جلب نظر افراد برای نوشتن مقاله یا انجام مصاحبه به نتیجه‌ای می‌رسید، تصمیم و نتیجه را به اطلاع آقای همایون می‌رساندیم؛ هنگامی که می‌پرسیدند «کار‌ها چطور پیش می‌رود؟» آنگاه در بیشتر اوقات، نه، همیشه، می‌گفتند: «بسیار خوب است، آفرین، آفرین»

طرح تلاش ۳۵ که قرار بود به مناسبت دومین سالگرد جنبش سبز و به عنوان دومین دفتر سبز تدارک دیده شود، از مدت‌ها پیش یعنی از اواخر سال میلادی گذشته فراهم و با ایشان در میان گذاشته شده بود. طبق معمول نیز قصد انجام یک مصاحبه اساسی با خودشان را برای آن شماره اعلام کردم، برای دیدن ژرفای ریشه‌های این جنبش در حوزه‌های مختلف اجتماعی از نگاه ایشان که در عمق و گستردگی دید زبانزد، همگان بودند. نگاه به نقطه‌های آغاز ریشه‌گیری حرکتی که داریوش همایون همواره از آن به عنوان یک جنبش عظیم اجتماعی یاد می‌کرد و بدان چنان سخت دلبسته بود که باز هم زبانزد همگان شده بود. در پاسخ درخواستم باز هم مطابق معمول گفتند: «در خدمتم»!

اما این زبان همراهی و در اصل پشتیبانی بی‌قید و شرط از تلاش را، وقتی به گذشته فکر می‌کنم، نمی‌توانم بگویم آسان بدست آورده‌ بودیم. صدور این جواز و دادن پاسخ مثبت به هر درخواست مصاحبه یا نوشتن مطلبی برای تلاش با چنین واژه‌های فروتنانه‌ای، وقتی به انتشار تلاش رسید، از فراز و نشیب‌های کار و همکاری‌های یک دهه‌ای گذشته بود.

روزی (اواخر دهه ۱۹۹۰و اوائل سال ۲۰۰۰)، زمانی که یکی دو شمارة تلاش را به عنوان دستگرمی منتشر کرده بودیم، در یکی از ملاقات‌های سالانه در هامبورگ، هنگامی که دو نفری در خیابان قدم می‌زدیم و نزدیکی‌های جداشدن و خداحافظی، پرسیدند: «کار‌ها چطور پیش می‌رود؟» این جمله بر من در برابر ایشان حکم فشار تکمه گزارش دهی خودکار را داشت، بلافاصله همه آنچه را که در فاصله دو ملاقات انجام داده بودیم برایشان بازگو کردم. هنوز در آن زمان به ندرت تماسمان از راه تلفن و ایمیل منظم و در فاصله‌های کوتاه شده بود. شروع کردم به شرح مفصلی از دو شماره «تلاش‌های دستگرمی»، از افرادی که تا آن موقع کاری در تلاش انجام داده بودند و یا مصاحبه‌ با چهره‌هائی که صورت گرفته بود. در انتهای گزارشم هیچ نگفتند. سکوت! سکوت ایشان همواره معنا داشت. این بار فهمیدم کار در مجموع چندان چنگی به دلشان نزده است. با این احساسِ که برخاسته از تجربه نزدیک به دهسال آشنائی و فعالیت در کنارشان بود، درخواستم را برای جلب همکاریشان فرو خوردم. صحبت عوض شد و ما در انتهای خیابان، با نزديک شدن فردی که طبق قرار به دنبالشان آمده بود، از هم خداحافظی کردیم.

کارمان را ادامه دادیم. بدون تداوم کار، کاری که در آن خود بهتر از هر کس می‌دانستیم، حتا با نوباوگی فاصله داریم، چگونه می‌توانستیم خود را ارتقا دهیم و نظر‌ها را به خود جلب و اعتمادی در میان فعالین، درون که سهل است، بیرون برانگیزیم! در این فاصله، تا ملاقات بعدی، چند شماره دیگر داده بودیم از‌‌ همان نمونه‌های کپی پیشین و در ادامه‌‌ همان سلسله شماره‌ها، اما بی‌قرار برای دگرگون کردن و اصلاح اساسی. در این فاصله به مناسبت هشتم مارس شماره‌ای ویژه تدارک دیده و منتشر ساخته بودیم که خود دستگرمی برای تغییر بود. همه‌اش مربوط به مبارزات زنان و بر محور مطالبات آنان. اولین جلد رنگی و براق تلاش و نه مقوائی، اوراق درون نه کپی شده بلکه چاپی، با عکسی فراموش نشدنی بر جلد آن. عکسی در ثبت لحظه‌ای از تاریخ افتخارآفرین زنان دلاور ایران با زبان تمثیل و اشاره و نماد‌ها، از خبرنگار عکاس مجله آلمانی اشترن که چندین بار به همراه همکارانش به ایران سفر کرده بود و نطفه‌های پرقدرت و رشد یابندة جنبش زنان ایران را در خلال دهة دوم خردادیش از نزدیک دیده و گزارش‌هائی از آن تهیه و منتشر کرده بود، با اجازه و امضا و تشویق خود وی، وقتی از منظور ما در استفاده از عکسش بر روی جلد یک شماره ویژه مجله‌ای فارسی زبان اطلاع حاصل نمود. تا جائی که به خاطر دارم، این شماره را برای آقای همایون هم فرستاده بودیم.

در ملاقات بعدی، اینبار در یک رستوران در هامبورگ و در حضور و همراهی همسرم، تقاضای همکاری ایشان را بدون هر مقدمه‌چینی مطرح کردم. ایشان باز هم سکوت کردند و من کلافه چند لحظه‌ای سر به زیر فکر کردم و سپس در حالی که به نیم‌رخشان چشم دوخته بودم گفتم: «در پاسخ مثبت به درخواست ما از شما می‌خواهم نه بر اساس آنچه که امروز در تلاش می‌بینید، بلکه بر پایه امید‌ها و آرزوهای ما و آنچه در ذهنمان برای آینده تلاش می‌گذرد، قضاوت کنید.» و دیگر هیچ نگفتم. ایشان باز هم سکوت کردند، اما این بار سکوتشان معنای دیگری داشت؛ لحظه‌هائی نه چندان طولانی‌تر از چند ثانیه به فکر فرو رفتند. موضوع عوض شد و بحث بر سر معنای مدرنیته پیش آمد و اینکه پست مدرن‌های ایران از انتقاد و مشکلات عظیم جهان مدرن سخن می‌گویند، ایشان گفتند؛ اولاً پست‌مدرن‌های ایران که‌‌ همان چپ‌های شرمگین گذشته‌ یا بومی‌گرایان همیشگی هستند، فرق میان مدرنیزاسیون و مدرنیته را نمی‌دانند. ثانیاً چارة مشکلات مدرنیته در مدرنیتة بیشتر است، نه کنار گذاشتن آن و رفتن به کجراهه‌های تازه. پاسخ کوتاه بود و مثل همیشه قاطع، اما کار ما را برای پی‌گیری و دامن زدن به بحث و گفتگو در باره معنای آن به سان کوهی عبور ناپذیر می‌کرد. اما به تلاش و زحمتش خیلی می‌ارزید.

از این سفر و بازگشت ایشان به سوئیس هفته‌ای گذشت. روزی بعد از ظهر وقتی از کار به خانه برگشتم، روی میز چشمم به یک پاکت پستی نارنجی رنگ در قطع آ. ۴ افتاد با دست خطی آشنا. خطشان، نه به فارسی و نه به لاتین، به نظرم هیچ زیبا نبود، اما بسیار خوانا بود. با عجله و اشتیاقی وصف ناشدنی پاکت را با فرو بردن انگشت اشاره در درز آن تقریباً از هم دریدم: فصل اول کتابی در حال ‌زاده شدن، با عنوان «صدسال گذشته ایران و پیکار جامعه ایرانی با مدرنیته (تجدد)» با تیتر «انقلاب نوگری و استبداد روشنرای» به قلم داریوش همایون.

برای ما و برای تلاش آن لحظه فرصت و آغاز تازه‌ای بود، به معنای کار دقیق‌تر و تمیز‌تر، بحث‌های فکر شده‌تر، فرصتی نو برای دگرگونی که در پی‌اش بودیم بدون آنکه بخواهیم از آنچه که تا آن زمان کرده بودیم ببُریم و راهی را که گشوده بودیم ببندیم، فرصتی برای اصلاح بیشتر. این آغاز نو را با نو کردن سلسله شماره‌های تلاش و آوردن شعری از اقبال لاهوری بر روی جلد تلاش ـ در مقایسه با آنچه امروز شده چقدر خام و ناپخته به نظر می‌رسد! ـ جشن گرفتیم. بر پیشانی صفحات و جلد تلاش نوشتیم «دور جدید – شماره۱» عکس روی جلد آن هم شد تصویر بسترمرمرینی مزین به شعر لاهوری:

«ساحل افتاده گفت / گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد / آه که من چیستم
موج ز خود رفته‌ای / تیز خرامید و گفت:
هستم اگر می‌روم / گر نروم نیستم»

دور جدید تلاش ـ شماره ۱ ـ با آن دست‌نوشته در صفحه سیزده اوراقش، با این توضیح از سوی سردبیر چاپ شد:

«مطلب زیر فصل اول کتابی است در باره‌:

صدسال گذشته ایران و پیکار جامعه ایرانی با مدرنیته (تجدد)

که توسط آقای داریوش همایون در دست نگارش می‌باشد. هر فصل این کتاب به استقلال می‌تواند رساله‌ای بشمار آید. نشریه تلاش ضمن قدردانی از آقای همایون بابت اجازه نشر این بخش از کتابشان برای نخستین‌بار، امیدوار است بتواند با ارائه این مجموعه، رابطه‌ای پربار میان خوانندگان علاقمند و مؤلف کتاب و زوایای نوینی که در بررسی و بازبینی تاریخ صد ساله گذشته ایران باز می‌کند برقرار نماید.»

ضرب‌ آهنگ نوشتن‌های آقای همایون بسیار تند‌تر از زمان انتشار شماره‌های تلاش بود که هر چه می‌گذشت در سختی کار دقیق، تمیز و حساب شده، این فاصله‌ها بیشتر می‌شد، به طوری که پس از ۲۵ شماره ـ در میانه فصل‌های میانی کتاب ـ مجموعه اثر آماده چاپ گردیده بود. تصمیم گرفتیم؛ همزمان در استقبال فرا رسیدن صدمین سالگرد انقلاب مشروطه و در گرامی‌داشت آن، اثر را که پس از چند فصل نخست عنوان «صدسال کشاکش با تجدد» را یافته بود، همراه با تدارک شمارة ویژه تلاش (۲۶) به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب مشروطه منتشر کنیم. هم آن اثر که در معرفی‌اش نوشتم «مانیفست پنجاه سال آینده ایران» و هم آن شماره ویژه، هرگاه نگاهی به آن‌ها می‌اندازم، نم اشک شوق و غرور چشمانم را می‌پوشاند.

حال که مراحل پایانی تدارک تلاش شماره ۳۵ را پشت سر می‌گذارم، آن شوق و غرور همچنان باقی است، اما اندوه و حسرتی وصف ناکردنی قلبم را سنگین می‌کند. شماره ۳۵، نخستین شماره بدون حضور داریوش همایون!

در انجام طرح ریخته شده توقفی طولانی افتاد. درگذشت ناگهانی داریوش همایون واقعه‌ای نبود که دست درکاران تلاش و تلاش که روان نظرات و سخنان وی روح‌بخش آن بود و در جای جای آن لانه داشت، بتوانند بدون مات شدن به کار ادامه دهند. پس از توقفی مطلق اما کوتاه، کار دنبال کردن اجرای طرح دفتر دوم سبز را به امان همکار نازنیم ماندانا زندیان که همچون در دفتر سبز نخست قول همه گونه همکاری را داده بود، گذاشتیم و خود را غرق در برگزاری مراسم یاد بود کردیم. مراسمی که بی‌هیچ گزافه‌ای دمیدن روح و امید دوباره‌ای بود، و گوشزدی بر ضرورت ادامه کار. همگان می‌گفتند؛ و روی سخنشان بیشتر از هر کس بر «اهل تلاش» بود، که باید دوصد چندان کار کند تا شاید خلائی که با رفتن ایشان برجای مانده است این چنین بزرگ نماند. پیام‌آوری از ایران که خود در بزرگی‌اش در خدمت به ایران از راه قلم، جائی، حتا به قدر درز و روزنه‌ئی دستیاب، برای گرفتن اندازه نمی‌گذارد، در نخستین سخن تسلا بخش خود می‌گفت: «خبر درگذشتشان در ایران خیلی سریع پیچید. در شگفتم و اصلاً باورم نمی‌شود که این همه افراد ایشان را در ایران می‌شناختند و از درگذشت و خلاء حضورشان در این لحظه‌های مهم سرنوشت کشور ابراز تأسف می‌کردند.»

راه را باید ادامه داد. این نه تنها گفته دیگران و دوستداران، بل نجوای آرام آن «موج» بلند در گوشمان بود: «گرنروم نیستم»!

با همه این‌ گوشزد‌ها و تشویق‌ها و دلداری‌ها، و علیرغم اراده‌گرائی سخت که از آموزش‌ و تربیت «مائوئیستی» دوران نوجوانی و جوانی در جانمان مانده است، همراه با عشق «مجنون‌وار» به کار و فکر ایران، با وجود همة این‌ها، اما بازگشت به کار دادن شمارة نخست بدون حضور داریوش همایون برایمان به هیچ روی ساده نبود.

برای تداوم این حضور، و بیشتر برای تسکین خودمان، چاره‌ای اندیشیدم که خوشبختانه به بار نشست، متین و زیبا. فکر انجام مصاحبه‌ای با یکی از روزنامه‌نگارانی که می‌گوید ـ و در گفته‌ها و نوشته‌هایش نشان داده بود که راست می‌گوید ـ داریوش همایون را شناخته است و ارزشش را خوب می‌داند. روزنامه نگاری که زبانی آرام دارد و در مقابل دیگران به ویژه در برابر اندیشه، فروتن است و گردن احترام خم می‌کند، چه موافق و چه مخالف. درست به‌‌ همان روش داریوش همایون. در تقاضای خود برای انجام مصاحبه‌ای با وی نوشتم:

«…. در تدارک شماره ۳۵ فصلنامه تلاش هستیم. این شماره قرار است نگاهی عمیق‌تر به برخی از حوزه‌های فعالیت اجتماعی که بر روی هم در برآمد جنبش سبز نقش داشته‌ است، بی‌اندازد. روزنامه نگاری یکی از آنهاست.
از نظر خودمان دو دلیل محکم داریم که باید به سراغ شما می‌آمدیم:
۱ ـ خود شما و سابقه‌ی روزنامه نگاریتان که دانسته‌های نهفته در آن برای ما شایسته احترام زیادی است.
۲ ـ هیچ شماره‌ای از تلاش تا کنون بدون مقاله‌ای و به ویژه مصاحبه‌ای با آقای همایون نبوده است.
به عنوان کسی که اساساً مصاحبه‌های تلاش را صورت می‌داد، ایشان تنها کسی بودند که همواره پرسش‌هایم را با اطمینان و خاطری جمع یک جا برایشان می‌فرستادم. ایشان، علاوه بر اینکه سلسله مراتب پرسش‌ها را رعایت می‌کردند و در هیچ پاسخی پرسش بعدی را بی‌ربط نمی‌نمودند، و همیشه در ارزشی که پاسخ‌هایشان داشت، بهائی نیز به پرسش می‌بخشیدند، همچنین در سخن گفتن مثبت و به احترام در بارة دیگران ـ اگر ذکر نامی اجتناب ناپذیر بود ـ دست گشاده و نظری بلند داشتند. و دلایل متعدد دیگری که نمی‌خواهم وقتتان را با شمارش آن‌ها بگیرم.
به هر دلیلی احساس می‌کنم، دادن این شماره با جای خالی ایشان ناممکن است، بیش از هر کس برای خود من. حال مایلم از شما درخواست کنم با پاسخ به پرسشهای زیر علاوه بر حضور خود در این شماره، برای پر کردن جای ایشان به صورتی که در زیر آمده و از سخنان و مقام خود ایشان یاری گرفته شده است، یاریم دهید. در میان بسیاری از دوستداران ایشان و آن هم در این سطح، هیچ کس را نیافتم که چنین فروتنانه، صمیمانه و یکدست، و با‌شناختی عمیق در وجوه مختلف شخصیتیشان، چون شما در باره‌شان سخن گوید. و کمتر کسی را یافته‌ام که چنین صمیمی و فروتنانه چون شما ـ همچون او ـ به احترام و بلندنظرانه در بارة سرآمدان جامعه سخن گوید. جای ایشان را بیش و پیش از هر چیز چنین روحیه‌هائی پر می‌کنند.

امیدوارم درخواست ما را رد نکنید. سپاسگزار خواهم شد، با ایمیلی ما را از تصمیم خود مطلع سازید.

با احترام مدرس
۲۹ مارس ۲۰۱۱»

ايشان قول همکاری دادند و بارها، در برابر پی‌جوئی‌ها، در پيام‌های دو سه کلمه‌ای خود بر آن تأکيد کردند. اما انجام به تعويق افتاد و با قرار گرفتن مشکلات بسيار بر سر راه، که از برخی ما مطلع بوديم و از بسياری نه، به طول انجاميد و من هر روز بی‌تاب‌تر و ناشکيباتر می‌شدم. اما همين دانستن مرا، که در پافشاری برای پيشبرد کار گاه از حريم و حرمت آرام ديگران هم درمی‌گذرم، چنان شرم‌زده می‌کرد و پوزش‌خواه که ديگر روی فرستادن ايميلی را هم نداشتم. ما ناگزير به مراحل پايانی کار رسيده بوديم و مجله بايد به مناسبت دومين سالگرد، روز تاريخی 25 خرداد، حداقل روی سايت تلاش قرار می‌گرفت ـ و اين را به دوستانی که در اين شماره با ما همکاری کرده‌اند، قول داده بوديم ـ بايد به عهد خود وفا می کرديم و انتظار هم بيش از آن جايز نمی‌بود. با دلی سنگين خواستم با نگارش گزارش شکل‌گيری رابطه‌ی داريوش همايون با تلاش جای خالی ايشان و آن مصاحبه را ـ شايد ـ پر کنم.

در خاتمه این سطور، پاسخ‌ها همراه با نامه‌ای کوتاه آمد. بار اندوه سبک‌تر و بر خجالت افزوده شد. اما در مورد جای خالی؟

در پاسخ به پرسش‌های ما که نوعی از روزنامه‌نگاری ـ مکان تلاقی عمل و انديشه ـ را مورد نظر دارد، و داريوش همايون اگر ادعا نکنيم سازنده و حيات بخش آن، بی‌ترديد ستون برپائی و موجب جان گيری و الگوی آن است، مسعود بهنود نمی گويد؛ نبودِ «دردناکتر» همايون خلائی پرناشدنی است. او به جای به دهان گرفتن اين حرف، جای خالی را ترسيم، تبيين و تصوير و مشخصات آن را روشن می‌کند، به قول معروف بدان عينيت قابل رويت و قابل لمس می‌بخشد، آن هم با ظرافتی روزنامه‌نگارانه. او بر فراز پاسخ‌های خود روشن می‌کند؛ برای انجام وظائف روزنامه‌نگاری، گام نخست، ديدن درست هر مسئله از جمله ديدن درست «جای خالی» است.

اين کاريست که کار را بر نسل روزنامه‌نگاران امروز و آينده ايران، در ديدن جاهای خالی آسانتر می‌کند ـ و مسير پر بلای روزنامه‌نگاری ايران، مسافتی ديگر «کوبيده» می‌شود.

داریوش همایون از نگاه فرخنده مدرس در گفتگو با حسین مهری از رادیو صدای ایران

در درجه اول باید بگویم که ایشان یک جنتلمن به تمام معنا بود. با رفتاری فاخر، با روشی فاخر، انسانیتی بسیار عمیق و بیش از همه انسانی بسیار بسیار وفادار و اصولی. در همه چیز آقای همایون انسان وفاداری بودند. بسیار انسان با پرنسیپی بودند. براحتی هر روز به رنگی در نمی‌آمدند. روی اصولش پافشاری می‌کردند و وفادار به انسان‌ها بودند. برای انسان‌ها از هر نظری ارزش قائل بودند. جدیشان می‌گرفتند ایرانی‌ها را بسیار دوست داشتند. ملت ایران را دوست داشتند، ایران را بسیار دوست می‌داشتند. به این سرزمین چون عشق می‌ورزیدند، هرگونه استعداد مثبتی را در آن، هرچقدر کوچک، جدی می‌گرفتند و در خدمت آن سرزمین می‌دیدند و برایش احترام قائل بودند.

ادامه‌ی مطلب

معنای حضور داریوش همایون در حزب مشروطه ایران / فرخنده مدرس

داریوش همایون با هدف تأسیس حزبی با مبانی فکری لیبرال دمکراسی برای جامعه ایرا ن آن هم در خانواده سیاسی که فرهنگ حزبی و تشکل‌گرائی چندان سابقه‌ای در آن نداشت، میدان عمل و فرصتی تازه آفرید.

ادامه‌ی مطلب

مصاحبه حسین مهری با فرخنده مدرس

یک تکه از نظراتی که در آنجا مطرح کردند، نظرات بسیار بسیار بدیع و تازه‌ای بود. ایشان از واژه کائوس استفاده کردند. کائوس که می‌دانید در ترمینولوژی یک معنای خاصی دارد. یعنی در همریختگی همه چیز، بی‌نظمی کامل. و در اندیشه‌های دینی و در مذاهب مختلف این نظر وجود دارد که قبل از آفرینش جهان وضعیت کائوس حاکم بوده.‌
یعنی همه چیز در همریخته، بی‌نظم و آشفته بوده تا اینکه خداوند جهان را خلق می‌کند. نظم را می‌آفریند. شب و روز، ماه و سال. انسان، موجودات دیگر و… پروسه زندگی همه این‌ها، نیازهایشان. همه این‌ها نظمی است که بعد از آن کائوس ایجاد می‌شود.

ادامه‌ی مطلب

خوشامد

همه ما در اینجا گرد آمده‌ایم تا زندگانی‌ای را بزرگ داریم که طول آن هر قدر هم باشد و بشود ـ که ما آرزوی طول عمر هرچه بیشتری برای ایشان داریم ـ باز هم این طول عمر به پای عرض و ژرفای این زندگی نمی‌رسد.‌

اما پیش از آن که به مضمون درازا و ژرفای این زندگانی بپردازیم و هر یک به سهم خود به آن ادای احترام کنیم، اجازه دهید همراه با هم جام‌هایمان به سلامتی وجود ایشان بنوشیم.‌

ادامه‌ی مطلب

آشنایی دوباره با داریوش همایون

برای بسیاری از کسان که بیرون از دایره روابط خصوصی و خانوادگی داریوش همایون را می‌شناسند، نخستین آشنائی‌ها با وی در گردهم‌آئی‌های سیاسی ایرانیان و سالن‌های سمینار و سخنرانی آغاز شده است و عموماً هم از فاصله‌ای میان صندلی‌های سالن و تریبون سخنرانی و از لابلای سخنان او در باره سیاست و فرهنگ ایران که هر بار سرشار از تازه‌گی، افق‌های روبه آینده‌ی پردامنه‌ای را می‌گسترانند.

ادامه‌ی مطلب

به پاس خدمات فریدون آدمیت / فرخنده مدرس ـ سخنرانی در تالار انجمن سخن

آدمیت ایدئولوژی نهضت مشروطه را آزادی خواند و… راه تأسیس و عینت بخشیدن به مفهوم آزادی را در همان راهی فهمید که مشروطه خواهان و نمایندگان ملت در مجلس اول گشودند. راهی که همه ملتهای جهان و پیشگامان حکومت قانون و قانون عادلانه ی برخاسته از اراده مردم فهمیده و با موفقیت آزموده بودند.

ادامه‌ی مطلب

نقش لحظه ها در تعیین سیاست/ فرخنده مدرس

روی سخن ما با ایرانیانی است که در جبهه مبارزه با حکومت دینی ایستاده اند و با این حمله نیز مخالفند، اما خیره گی آنان در حقانیت مبارزه تردید ناپذیرشان با حکومت اسلامی که هدف اصلی این حمله قلمداد می شود، مانع از آن شده است که سهمگینی وابعاد خطر را به جد گرفته و از این مخالفت لفظی به سیاستی عملی دست یازند.

ادامه‌ی مطلب

نگاهی به «صدسال کشاکش با تجدد» اثر داریوش همایون/فرخنده مدرس

متن سخنرانی در سمینار بررسی و معرفی کتاب صد سال کشاکش با تجدد اثر داریوش همایون که در تاریخ ۱۶ و ۱۷ دسامبر ۲۰۰۶ در گپسرای انجمن سخن برگزار گردید.

ادامه‌ی مطلب