Author's posts
دینخویی: منشِ مسلط در فرهنگ دینی ـ به مناسبت هشتاد سالگی آرامش دوستدار / آرش جودکی

از دیدگاه دوستدار، با توجه به تنیدگیِ دینخویی در روزمرگیِ ما، مایِ دینخو خود ماییم، همان خودی که عجالتاً و در بیشتر اوقات هستیم. اما همیشه در ما آن توانایی هست که آنچه هستیم نباشیم و آنچه نیستیم باشیم.
رسالهی تحقیقات سرحدیه / عثمانی، یکوجب زمین در یسار شط العرب نداشته است… (به نقل از آيندگان 16 ارديبهشت 1348) بخش هفتم

بنا براین دولت عثمانیه در یسار شط العرب به غیر ازنفس محمره و لنگرگاه پیش روی آن و جزیرةالخضر جای دیگر را به دولت ایران واگذارنکرده و آن چه از این محال خارج مینماید….
ادارهی دانشگاهها / آيندگان 18 ارديبهشت 1348 / داریوش همایون
نظام آموزشی عالی ایران از کم و کاستیهای بسیار رنج میبرد: بوروکراسی سنگین و دست و پا گیر؛ کمبود استادان با زمان همراه آمده؛ روشن نبودن هدفهای آموزشی و بر کناری دانشگاهها از جریان زندگی اقتصادی و اجتماعی کشور؛ تسلط محافظهکاران و روحیه محافظهکاری…
هژدهم تیر
شهر تهران، روز جمعه با این خبر از خواب برمیخیزد: «کوی دانشگاه به هم ریخته و تخریب شده است »
رسالهی تحقیقات سرحدیه / استدلال مشيرالدوله (به نقل از آيندگان 15 ارديبهشت 1348) بخش ششم

هنگام بهار که آب بارش در غديرهای آنجا جمع و اراضی شيرين آنها سبز میشود، از طوايف اعراب متفج و بنیلام و اعراب چادرنشين حويزه در آنجا چادر زده علفچرانی میکنند، بدين علت يد تصرفی به اين صحرا، بالخصوص نيافته مگر بواسطه آن که اکثر اعراب خارجی که آنجا میآيند اگر فترتی در حکومت ولات حويزه و حاکم محمره بلکه در حاکم عربستان نباشد.
فرصت برای آلمان / آيندگان 16 ارديبهشت 1348 / داریوش همایون

آلمان غربی را تا مدتها “غول اقتصادی و گورزاد سیاسی” توصیف میکردند. در واقع نیز آلمانها در بعضی زمینههای اساسی ـ چه در سیاستهای داخلی و چه در روابط خارجی ـ چنان ضعفهای غیر قابل توضیحی نشان میدادند که بیتناسب بودن آن با قدرت اقتصادیشان ناظران را سرگشته میساخت.
آبپاشی

سبز که شدم / چشمانم پر از آب شد / و آرزوهایم / در چشمانم شنا آموختند / تا در خیابانها / مکث بین دو نگاه / و دو حنجره را / آب پاشی کنند.
این شهر / ماندانا مشایخی

حافظه را نمیشوید باران / از خیابان و کوچه و دیوار / حل میشود در ذهن شهر / آنچه گذشته بر او / ثبت میکند در خود / حتا تصاویر واژگون را
فقه پویا و انحرافات دیگر / دستنوشتهها ۱۳ ژانویه ۹۲ / داریوش همایون

با دیکتاتوری نمیشود به جنگ مسائل اجتماع امروز رفت، چه اسم دیکتاتور امام باشد یا فقیه یا ولی امر و یا پیشوائی که وظیفه هدایت جامعه را بسوی دمکراسی در مدت نامعلوم و نامحدود برای خودش قرار میدهد. شکست از پایه را با دگرگونی از پایه باید علاج کرد و جمهوری اسلامی و حکومت دین از پایه فاسد و دچاز شکست شده است.
میدان…
میدان مالِ فواره نیست، آقای رئیس! / این آبِ پرتشده هم / نمیداند / سقوط میکند / از بالاترین نقطهی خود / آقای رئیس!
دربارۀ ترجمۀ متنهای اندیشۀ سیاسی جدید / مورد شهریار ماکیاوللی / نهم/ دکتر جواد طباطبایی
کسی که به مناسبت پژوهشی به ترجمههای فارسی متنهای اساسی اندیشة اروپایی مراجعه کند و فقراتی از آنها را با متن اصلی بسنجد، به نکتههایی شگفتانگیز برخورد خواهد کرد. در هر سه ترجمة فارسی رسالة شهریار ماکیاوللی نیز چنین شگفتیهایی اندک نیست. مفسران ایتالیایی و فرانسوی، که به پیشرفتهای قابل ملاحظهای در فهم ظرافتهای اندیشة سیاسی ماکیاوللی دست یافتهاند، و بویژه با توجه به آشنایی نزدیک آنان به زبان او، توانستهاند پرتوی بیسابقه بر نکتههایی که در نوشتههای او وجود دارد، و تاکنون از نظرها پنهان مانده بود، بیفکنند.
رؤيای جهانگيری / آیندگان ۱4 اردیبهشت ۱۳۴۸ / داریوش همایون

دعوی يک روزنامه عراقی را به اين که خوزستان عربستان و متعلق به عراق است از زمره هذيانهای معمول ارگان های حکومتی و تبليغات عراقیها نبايد شمرد. در اين دعوی مقامات حکومتی عراق، حزب بعث عراق و سوريه و محافل ديگری در دنيای عرب انباز هستند. ممکن است همه آنها در مسلم بودن حق عراق به اين بخش سرزمين ايران همداستان نباشند ولی در اصل دعوی اختلافی ندارند.
خرداد

خرداد ماه نسل ماست، نسلی که سالهاست میکوشد افق فرهنگ سیاسی جامعه را جا به جا کند…
پگاه احمدی


شعر نسل من*
پگاه احمدی

امروز ممنوع است
فردا ممنوع است
دست زدن ممنوع است
همیشه ممنوع است
(رزا جمالی)
شعر بر اساس نیازها و واقعیتهای زمانهی خود صورت می بندد . شاعران نسل من ناگزیر بودهاند در سرودههایشان به فقدانها، فرصتهای از دست رفته و محرومیت از ابتداییترین حقوق انسانی تجسم ببخشند. و هر گاه بر آن شدهاند که واقعیتی از زندگی را به تصویر بکشند، جز با توحش، بیعدالتی، تحقیر، ارعاب و سانسور با آنان مقابله نشده است.
نسل من نسلی است که تجربهی شکستخوردهی انقلاب اسلامی سال 57 و جنگی فرساینده را پسِ پشت دارد. نتیجهی انقلاب اسلامی 57، به رغم امیدهای پدران ما و وعدههای رهبر انقلاب، جامعهای آزاد و دموکراتیک نبود و آزادی احزاب، آزادی بیان، عدالت اجتماعی و احترام به موازین حقوق بشری را در پی نداشت. در خلال هشت سالِ آغازین انقلاب، زندانیان سیاسی که نقش موثری را در پیروزی انقلاب ایفا کرده بودند، تحت نام “دشمن” به جوخههای اعدام سپرده شدند، آن هم صرفا به دلیل عضویت در احزابی سیاسی، که خواهان عمل کردن حکومت به وعدههای توخالیاش بود.
جوانان این نسل را به نام “بچههای انقلاب” میشناسند و بچههای انقلاب نسلی ست در چالش و ستیر با ایدئولوژی تمامیتخواه و بدون تساهلی که اسلام را به اَبَر روایت و مرجعیتی مطلق در جامعه بدل کرده است و خواهان اطاعت بی چون و چرای مردم و سرکوب هر گونه صدای مخالفی است. “بچههای انقلاب” در قریب به سی سال اخیر، بر بالیدهاند. آنان صداهایی نیرومند و مشخص اند که به جستوجوی شیوههای سیاسی و اجتماعی اِبرازِ خود برآمدهاند. در این راستا نسل نوی شاعران ایرانی روایت خود را آغازیده است. روایتی که در عین قد علم کردن در برابر ساز و کار نهاد سلطه و سانسور و نیز دگمهای اخلاقی، پنهانترین لایههای زبان را برای به تصویر کشیدن واقعیتهایی که سخن گفتن از آنها ممنوع است، به کار میبندد. ما راویان هراس و اندوهیم:
سکوتمان را کشتند
تنی را که با دهان به خیابان کشانده بودیم
دستی را
که سلاح سردمان بود
صدایمان را کشتند
نه
ما هیچ چیز را پنهان نکرده بودیم
نه در جیبها
نه در مشت
نه در دهان خالیمان
تنها
چراغی میخواستیم
که تاریکی ِ این بغض را روشن کند
چقدر میتوانیم صبور باشیم؟
تا دستی
که تنور جنگ را گرم میکند
روزی
در دهان صلح نان بگذارد
(شبنم آذر)
این لایههای پنهانی زبان، به شیوههای گوناگونِ استعاری، راوی تبعیض، سرکوب، محرومیت، هراس، خشم و ایستادگی است:
کسی از شنبهها یمان عکس نمیگیرد
از نگاههای شرقیمان در غروب اردوگاه
و زنهایی که میدانند وطن
آواز مردهایست که برنمیگردد!
ما شناسنامههایمان را برداشتهایم
با ترسهایمان که بزرگترند
پرت میشوم
به حاشیهی خبرها
و فکر میکنم شیمیایی شدهاند شعرهایم
و حنجرهای که با آن بغض میکنم
مرا به دریا بیاندازد
(ناهید عرجونی)
نسل من، نسل صدای حملات جنگندههای عراقی، نسل صدای آژیرهای خطر در دوران جنگ، نسل صفهای طولانی شیر جیرهبندی، نسل تنبیه شدن به خاطر پوشیدن شلوار جین و به دوش انداختن کولهپشتی در دبیرستان، به حبس رفتن و شلاق خوردن به خاطر حضور در یک میهمانی مختلط، نسل جزوههای زیرزمینی، سرودهای قاچاق، ترانههای پنهانی، عشقهای پنهانی؛ شعر نسل من، شعر هراس از پلیس ضد شورش است:
شنبه:
روزنامهها خواهند خواند:
آن روز
نامههایت را
خواهی گذاشت رو به تفنگ
و شلیک؛ یک قدم…
یکشنبه:
هوا گرم است
و خورشید
ما را پس میزند
و ما دورترین رنگ
از رنگین کمان را حفظیم
و شلیک؛ یک قدم…
چهارشنبه:
(روزنامهها خواهند خواندJ
هوا گرم است
و خدا
ما را پس میزند
انگار نامههایت
دوبینی دارند؛
انگار
چهارده رنگ؟!
شنبه:
هوا گرم است
نامهها
ما را پس میزنند
و شلیک؛ یک قدم
رو به جنگ!
(سپیده جدیری)
سرباز همسر مرا نکش
او شاعر است
دنیا را از شعر تهی نکن
سرباز کودک مرا نکش
کودکان جنگ را خوش نمیدارند
ما جنگ نمیخواستیم
ما از سکوت پشیمان بودیم
(الهام اسلامی)
به این ترتیب، این نسل از شاعران، روایتگر زندان، اعتراض، کشتار سیاسیون و شکنجهی آنان است؛ نسلی که شادی آنها کشته شد، نسلی محکوم به تاریکی و سرودن اشعار تلخ اندوهزا، نسلی که در اشعارش از خودکشی، تجاوز، سنگسار، وحشت، اعدام و مرگ سخن میگوید:
در التهاب درهایی که باز میشوند
کتابهایی است که باز میشوند
دستهایی که بسته میشوند
دستهایی که سنگها را میپرانند
و سارهایی که از درختها میپرند
درختهایی که دار میشوند
زبانهایی که لالمانی میگیرند
سرودهای از محمد مختاری (شاعر و نویسندهی مشهوری که سال 1998 در جریان قتلهای زنجیرهای نویسندگان توسط حکومت ایران به قتل رسید.)
به دلیل خشونت و سرکوب مداوم از سوی حکومت، شعر نسل من مجال چندانی برای روایت عاشقانههای عریان نیافت، هر چند که عاشقانههای پنهانی و گاه تن مدار (اروتیک) در سرودههای این نسل و در قالب زبان غیر مستقیم و استعاری یافت میشود.
به رغم تمام محدودیتها، شعر نسل امروز در تلاش است که از میان تاریکیها و مشقات، راهی به سوی روشنایی بیابد. نیاز حکومت به سانسور بخش قابل توجهای از شعر امروز، خود گواه بر این مدعاست که این شعر، نقشی قابل تامل و اثربخش در آگاهی بخشی اجتماعی و بیداری مخاطبانش ایفا کرده است.
امروز، به رغم سانسور فزاینده، شاهد حضور فعال شاعران و نویسندگان در دنیای مجازی اینترنت هستیم؛ شاعران و نویسندگانی که ناگزیرند بر موانعی نظیر فیلترینگ غلبه کنند تا صدایشان به واسطهی شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک، یوتیوب، توییتر و نیز سایتها و وبلاگها شنیده شود. دنیای مجازی اینترنت به این نسل فرصت شنیده شدن میدهد. اگرچه در ایران حتی انتشار الکترونیکی آثار نیز ریسکی جدی به شمار میآید و اغلب وبلاگها، صفحات فیسبوک و موارد مشابه، تحت کنترل و نظارت شدید حکومتاند، با اینهمه این امر، شاعران و نویسندگان را از بذل خلاقیت و انتشار مستمر آثارشان در قالب نوشتار و نیز فایلهای صوتی و تصویری باز نداشته است.
سرانجام باید گفت که شعر نسل نوی شاعران ایران، آفرینندهی آزادی و پیامآور رهایی است. من به عنوان شاعری که به این نسل تعلق دارد، به همقطارانم میبالم و به خاطر همهی صبوریها، کوششها و خطر کردنهایشان، دستشان را به گرمی میفشارم.
* متن کامل سخنرانی پگاه احمدی در همایش بینالمللی “هنر به مثابه گناه”
(متن اصلی این نوشتار در همایش “هنر به مثابه ی گناه”و در فستیوال جهانی نویسندگان و شاعران در دانشگاه براون، فروردین ماه سال جاری به انگلیسی قرائت شده است.)
سپیده جدیری

شعر ایستادگی ایران در یک نگاه
سپیده جدیری

شعر ایستادگی چیست و چه مؤلفهای در یک شعر، آن را در این مجموعه قرار میدهد؟
در مقالهای که پیشتر در باب شعر سیاسی ایران از همین قلم در وبسایت “تهران ریویو” انتشار یافت، دیدگاهی مطرح شد که تمام فعالیتهای آدمی را از آنجا که در بافتی تاریخی اتفاق میافتد، به نوعی سیاسی برمیشمرد. و این که، شاعران نیز از ابتدای تاریخ تا به اکنون از برخی منظرها سیاسی بودهاند، از انهدوانا، ایزدبانوی شعر گرفته تا هومر، دانته، میلتون و شکسپیر.
اما شعر ایستادگی بیتردید یک مؤلفه دارد که تمام شعرهایی که مضمون سیاسی-اجتماعی دارند، لزوماً از آن برخوردار نیستند و آن، خاصیت تهییجکنندگیست، حال چه به طرفداری از جنبشی اعتراضی باشد، چه در جهت دفاع از میهن به هنگام جنگ و چه در جهت روحیهبخشی به فعالین سیاسی، فرقی نمیکند؛ چرا که این نوع شعر قاعدتاً باید مردم را به ایستادگی ترغیب کند.
در قرن بیستم، به واسطهی ظهور جریانها و رویکردهای متکثر در شعر جهان، شعر سیاسی نیز با به کار گرفتن امکانات پیشنهادیِ این جریانها، کیفیت خود را ارتقاء داد.
اغلب اشعار سیاسی شاعرانی چون پابلو نرودا، پل الوار، فدریکو گارسیا لورکا، یوسانو آکیکو و محمود درویش را که غنای استعاری و تصویری نقطهی قوت آنها به شمار میرفت، از آنجا که از ویژگی تهییجکنندگی و شوربخشی به جای لفاظیهای روشنفکرانه برخوردار بود، میتوان در زیرمجموعهی شعر ایستادگی قرار داد. برتولت برشت، ولادیمیر مایاکوفسکی، لنگستون هیوز و سزار والجو نیز به نوعی دیگر و به خاطر لحن پرهیجانی که برای سرودن شعرهای سیاسیشان برگزیده بودند، در همین دسته قرار میگیرند.
ایران نیز در بحبوحهی قیامها و انقلابهایش سرودههایی را به خود دیده که به عنوان شعر ایستادگی قابل طرح است. نمونهها بیشمار است؛ بسیاری از اشعار سیاسی عشقی، بهار، فرخی یزدی، و بعدها، شاملو، کسرایی، ابتهاج، سلطانپور و … از شوربخشترینهای این دورانها به شمار میآید. پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ نیز شاعران بسیاری از کهنهکار گرفته تا جوان، به سرودن این نوع شعر روی آوردند و گاه، نمونههای ماندگاری نیز در این میان خلق شد که شاید معرفی هر چه بیشتر آنها بتواند ما را به هدفی که پشت این سرودههاست یعنی ایستادگی مردمی در مقابل ظلم، رهنمون شود.
صفحهی فیسبوکی و هفتگی شعر ایستادگی ایران با عنوان “وارتان سخن بگو” ابتدا تنها به منظور آگاه ساختن شاعران و نویسندگان از بازداشت و ناپدید شدن دو شاعر ایرانی شکل گرفت: علیرضا سپاهی لائین و علیرضا روشن…
اما بعد از انتشار دو شمارهی نخست “وارتان” که به معرفی آثار این دو شاعر اختصاص داشت، سیل سرودههای ایستادگی شاعران داخل کشور و شاعرانی ایرانی که در اقصی نقاط جهان در تبعید به سر میبرند، به سوی این صفحه روان شد و این بود که این شعار را سرلوحهی کار خود قرار دادیم که صفحهی “وارتان سخن بگو” را هر هفته با امید به آزادی تمام زندانیان سیاسی به روز کنیم.
نخستین شمارهی “وارتان” ۲۶ شهریور ماه ۱۳۹۰ منتشر شد و سی و پنجمین شمارهی این صفحه در هفتهی جاری در فیسبوک قرار خواهد گرفت. صفحات “وارتان” از همان شمارهی نخست از طریق پست الکترونیکی به دست تعداد کثیری از شاعران و نویسندگان ایرانی رسیده و تا کنون بازخوردهای خوبی از آنها گرفته است.
شاعران و فعالانی که سرودههای ایستادگیشان در شمارههای یک تا سی و چهار این صفحه انعکاس یافته است، به ترتیب عبارتند از:
علیرضا سپاهی لائین، علیرضا روشن، زندهیاد نهال سهابی، ماندانا زندیان، مهران نیاکان، غزال مرادی، مزدک موسوی، شهابالدین شیخی، آریا آرامنژاد، سارا خلیلی جهرمی، مهری جعفری، گلاله هنری، زندهیادان الهام اسلامی و غلامرضا بروسان، شبنم آذر، آزاده دواچی، نسیم جعفری، رمکو کامپرت (با ترجمهی شهلا اسماعیلزاده و مؤدب میرعلایی)، نیلوفر آز، کتایون ریزخراتی، فرشته ساری، م. م.، علی اسداللهی، علیرضا آدینه، مجید میرزایی، آزاده بشارتی، ایوب عبدل، محمد سلیمانینیا (ترجمهی بخشی از کتاب “عطر سنبل، عطر کاج” اثر فیروزه جزایری دوما)، بهزاد بهادری، سکوت، زندهیاد سمانه مرادیانی، مهتاب کرانشه، رها. الف، پگاه احمدی، و شهید هاله سحابی (به همراه نسخه صوتی شعرخوانی ایشان و همچنین نسخه صوتی آوازخوانی شهید هدی صابر).
در این میان، تعداد قابل توجه شاعرانی که از داخل ایران سرودههای ایستادگی خود را برای “وارتان” فرستادهاند، به روشنی حکایت از آن دارد که شعر امروز ایران همچنان میتواند با سلاح برّندهی “آزادی بیان” در مقابل سرکوب، خفقان و سانسور قد علم کند.
آدرس صفحهی “وارتان سخن بگو” در فیسبوک:
https://www.facebook.com/s.jodeyri?sk=wall
علیرضا بهنام

پرسه در تقاطع هشت
علیرضا بهنام

برای سروناز
و سروهای جوان افتاده در تقاطع هشت
1
اینجا كنار سبزه و ماهی در تقاطع هشت
هوای گم شدنم باز
و خوابی عجیب می ریزد از شیشه های مرصع هشتی
باریدن نمی تواند این خواب
از آسمانی كه گوشه ندارد
گم شده ام باز
خوابی طویل با خویش می بردم
در گوشه ای قجری برگشته روی خودش از گردش قرن
رویای سواحل دور بلند و پر ستاره
قطع می شود باز
شكوفه ای كه حاصل ندارد
گم شده ام باز
زوایای گنگ این بهار با خویش می بردم تا لحظه های مفقود
و یك بغل چرت عصرگاهی
و یك سفره نفت
و یك قرن تعطیلی مفرط
2
غوغا می كنند این نام ها
وقتی خاك شكل تو را دارد
فال می گیرم از خاك
شبیه شعر تو از گودال بیرون می زند
و تكه ای ابر
صدای تو را سبز بر گودال تازه پر شده می بارد
زنبور نوحه می خواند دور گودال
بابا یادگار می خواند
و گوش هایت پر است از صدای تنبور
ردیف گودال در پرسه ای نیمروزی
بی سنگ و بی بدن
تو را انتظار می كشد كه نیستی هستی اما نه در میان جمع
ظهر روز دهم است
و از تو تنها چشمی نیمه باز خیره به ما و رنگی
از آن همه قامت
تنها مانتویی می ماند سبز
و شعری طویل
به قد قامت بازماندگان
3
سبز است صدا
سكوت سبز است
وقتی امید شكل موج قاچ می خورد روی صورت مردم
خیابان
میدان
بزرگراه
سبز است
می پیچد دور خودش مدام پرتر می شود
و به قول مومنی دیرینه در سردی فصل ها
“كور شوم اگر دروغ بگویم”
دروغ ممنوع است
فرمان كه می رسد از منبعی نادیدنی
دروغ لجه می بندد روی خیابان
سبز می شود زنجیر از جنوب تا شمال
سهراب كشان است
پرواز می كند گلوله تا سینه ی سهراب
و كیكاووس چشم گردانده تا ببیند پرپر شدنش را
سبز و سرخ
سرخ و سكوت
صدای امواج
ندای جماعت است این خیره بر امواج هرجایی
ندای جماعت است نگاه می كند به رفتن خودش
نگاه می كند به آن كارگر جاوید
و می گذرد با رقص از آستانه
سرخوشانه
تنها می گذارد دیگران را با افسانه هایی كه پخش می شوند با سرعت نور
خاك سرد است
اینجا خیابان سرد است
میدان
بزرگراه
سرد است
از گلدسته های آزادی گلوله می بارد سرد است
یك جرعه آب سرد
همین و تمام
4
بیرون می آیی از خاك می گذری از گودال های منتظر
با قامت سبزت بلند
با جماعت شعر می خوانی می روی
با نگاهت رقصنده بر امواج
نگاه تفنگ را احساس می كنی هیز است می روی
دیگر چه فرق می كند كدام طرفی همین كه هستی همین انكارت می كنند و شهادت می دهند كه نبودی از اول یا كه بودی اما به هیات آن دیگری سوار بر موج ها
آنجا ردیف تفنگ ها هیز، حریص و آزمند
روان سوی میعادگاه رودهای سبز جوان
تو شعر می خوانی با صدایت سبز می روی
كوچه قرق می شود در انتهای رود
خیابان قرق
ایستاده سرود می خوانی می روی
در انتهای كوچه ی بن بست ابتدای فراموشی
چشم ها تو را می بینند
پیش نگاه آن همه چشم ناپدید می شوی می روی
نگاه هیز تفنگ لمس می كند قامتت را حریص و آزمند دست می كشد دست می كشد
ردی از خون شیار می زند پوست را بلند شیار می زند تا نادیدنی
سرود خوان دور از نگاه بیگانه باز می گردی به خاك می روی
حالا دوباره تكه ای ابر پخش می شود روی ناكجا
و دوباره تنبور صدای ممنوع
و دوباره بابا یادگار
5
دردانه های كم سال خانم زندگانی
راه خانه را گم كرده اند
ماه اربعین است اینجا
ازسیم های مخفی از موج های نادیده
شب نامه می ریزد شعار پر می كند پیاده روها را
شام غریبان است اینجا
دردانه های كم سال خانم زندگانی
از راه های مخفی به سردخانه می روند
ماه شهوت است اینجا
تفنگ ها با بدن های سبز قامت های بلند
قرار معاشقه دارند به آیین تفنگ
ماه دروغ است اینجا
امواج هویت ها را انكار می كنند شناسنامه ها را
با كاروان تفنگ با چشم هیز گلوله خیره بر قامت كم سال جماعت نمایش می دهند در خیابان
و دردانه های كم سال خانم زندگانی
در سكوت سردخانه انباری دور
بی غسل و بی كفن
به گرمای خاك می اندیشند در میانه تابستان
6
خیابان دو مسیر دارد در این شهر
كشتاری قدیمی برگشته ازپیچ قرن
تكرار می شود در مسیر برگشت
سرما نفوذ می كند به بیرون بیابان
از دریچه های سردخانه
و خاك هنوز گرم است و آن همه گودال منتظر
روز می گذرد و شب
گودال ها یكی یكی پرمی شوند
و نوحه زنبور
خاك را بدرقه می كند در غیبت تنبور
بدن های آزرده بدن های مفقود با نام هایی محرمانه
لابه لای سطرهای سفید گوش های گر گرفته
پخش می شوند با سرعت نور
میهمان های جدید
در گودال های قدیمی
بدن های آزرده بی حرمتی كه بدن را همیشه بدرقه می كند
سبز است و سرد
خاك این خیابان
صدا را به مخفیگاه می برد
7
افسرده است خیابان
سكوت می بارد
عابری خسته تكرار می كند
صدایی باستانی را در میدان باستیل
“جمهوری مرده است، زنده باد جمهوری”
تكثیر دروغ با سرعت نور
از دریچه های تكثیر شونده در خانه های شهر
كابوسی عجیب گودال ها را پر می كند
تكرار می كنند هر لحظه
این همه قامت
تو را با نت های سبز در شعری برآمده از خاك
سرود می خوانند استوا ر
از زیر خاك یا پشت میله ها
تو نیستی
نبودی از اول – می گویند-
و شعر حس غریب زنبوری است
كه لا به لای خاك لا به لای گودال
دنبال تو می گردد
دوربین ها مخفی و آشكار
به مخفیگاه رفته اند
و دختركان دوردست كم كمك
پیراهن آغشته به شعرهایت را به كمد می سپارند
غمی نیست
شعری تازه در راه است می گویند
و خاك گودال كم كمك
دارد سرد می شود
8
سراب یعنی شكست نور در بیابان
و نورها گاهی واقعیت را پنهان كرده اند نورها
بیرون آمده از جعبه ای كه دیریست جادویی ندارد
وارونه است جهان
در نور جعبه
خیابان وارونه است میدان وارونه
دردانه های كم سال خانم زندگانی
سوار برنور
از جعبه بیرون می زنند
می نشینند سحرگاه بر پیشانی روزنامه ها
ابری سیاه می بارد
و جماعت را با خویش می برد به انتهای خیابان
سیاه است
می بارد تا انتهای دروغ
پاك نمی كند می بارد
رودها نهر شده اند نحر می شوند
و نهرها خشك
از ابر سیاه تنها دود می بارد روی میدان ها
ردیف تفنگ
هیز و چشم چران
خیابان را قرق می كند
9
دو خط موازی
حالا قطع می كنند یكدیگر را
و چشم های تو را قطع
قتلگاه
حالا میدانی است در حصار آسمانخراش
تفنگ ها از راه رسیده اند
و تن طعمه ای نحیف وطن
بریده باد دو دست كسی كه فرمان به دست داشت و دنده را گذاشت در حالت عقب بریده باد
خاموش می شود صدایی كه آشنا و دیوار حاشا البته همیشه بلند است
گورت كجاست ای قامت بلند
كجاست آن بدن كه زنبورهای عالم به یادش نوحه می خوانند
خط های موازی بر گور توست كه به هم می رسند
و بابا یادگار می خواند
با صدای تنبور
10
بصیرت است بستن چشم ها یا چشم بندی
چشم در چشم نورهای مصنوعی
بصیرت معنای جدیدتری دارد
بصیرت است
انكار می شوی پیش از طلوع خورشید
صدها هزار بار
بصیرت است
تفنگ ها خیابان را پر كرده اند
پیاده می شوند از اتوبوس ها
بصیرت است
قر می دهند ردیف تفنگ ها روی عزای مردم
قرقره می كنند
بصیرت است
بصیرت می ریزد از ابرهای سیاه توی خانه های مردم
از مجرای نورهای مجازی
پخش می شود روی سفره های نفتی
نفتی نشوید!
این را بصیرتی منتشر از روی آنتن ها فریاد می كشد
11
ژاله یعنی شهید
ژاله تمام شهداست
این را تابلویی می گوید
كه از دیر از دورهای شهر روی میدانی نقش بسته است
وقتی سیروان جاری می شود از سنگ های بابا یادگار
تنبور ساكت است
راه رفتن در سكوت
و جنگی تن به تن میان تفنگ و تنبور
در سكوت تنبور
دیگر نمی توانی برخیزی
و خاك شعرهایت را دوره می كند
آخرین قطره های رودهای سبز و جوان
در خاك ناپدید می شوند
و ژاله میدانی است متروك
با تابلوی شهید كوبیده بر پیشانی شهر
12
بر سه شنبه سكوت می بارد
قبلا برف می بارید
یا این كه شعر
خدایان در المپ جا خوش كرده اند
و زمین باری سنگین است
روی شانه های مردم
زیر نگاه هیولا
پرسیدن یعنی آوارگی در خیابان های شهر
لابیرنت شهری است كه به آخر نمی رسد
در اخرین سه شنبه شهر
روی خاكت شعر می خوانم
همراه تنبوری كه سكوت می نوازد























