پیامِ «بنیاد داریوش همایون ـ برای مطالعات مشروطه‌خواهی» به شانزدهمین کنگرۀ حزب مشروطۀ ایران ـ لیبرال دمکرات

هرچند ما در ظاهر و به لحاظ تشکیلاتی بیرون حزب مشروطۀ ایران بوده‌ایم، اما همان‌طور که گفتیم از نظر آرمانی و به لحاظ اصول و اهداف کلیِ در خدمت به ایران و خدمت به جنبش ملی‌مان، در درون شما بوده‌ایم. و این نوع رابطه، که تا حدود زیادی هم نادر است، میراث آموزشی شخصیت سیاسی و نطری برجستۀ ما یعنی آقای همایون بوده است. شخصیتی که اندیشیدن در عمل و در عمل سیاسی از ویژگی‌های یگانۀ ایشان بود. شما توان و همت خود را بیشتر در کار تشکیلاتی، حزبی و سیاسی و بر پیشبرد آرمان‌های ایشان در عمل متمرکز کردید و پیش آمده‌اید و ما هم همۀ آنچه را که می‌توانستیم و از دستمان بر می‌آمد، برای اشاعۀ معنا و مضمون آرمان‌های ایشان صرف کرده و در حوزۀ نظر کوشیده‌ایم.

با درودی گرم و صمیمانه خدمت همۀ شما دوستان عزیزم، دوستانی از قدیم‌الایام تا جوانان برومندی که در این سال‌های گذشته به پیکار ملی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی و برای رهایی ایران به صفوف حزب پرسابقۀ مشروطۀ ایران ـ لیبرال دمکرات پیوسته‌اند

با سلامی سرشار از شادی و با سپاسگذاری از رهبری حزب، و به نمایندگی همه، از آقای پاشایی گرامی، در مقام دبیرکلی، بابت دعوت ما به کنگرۀ امسال حزب! البته این بار نخست نیست که همسرم آقای کشگر و من این اقبال را برای شرکت در گردهم‌آیی‌های حزبی داشته‌ایم، اعم از کنگره، کنفرانس و یا حتا جلساتی که شاخه‌های حزب برگزار می‌کرده‌اند. رابطۀ عاطفی، سیاسی و فکری ما با حزب شاید قدیمی‌تر از خود حزب باشد، در واقع  از زمانی‌ست که «سازمان مشروطۀ ایران»، فکر می‌کنم در 1992، بنیانگذاری شد. ما رهبران و بسیاری از پیشکسوتان شما را از زمانی می‌شناسیم، که آنان نیز موهایی شبق‌گون داشتند و قامتی جوان و استوار. آنان جوانی را گذاشتند، موها را در پیکار سپید کردند، اما روح حزب را همچنان شاداب و جوان و آرامانخواه در راه پیکار برای ایرانی آزاد نگه داشتند! بر این ارادۀ استوار و پاینده باید آفرین گفت.

صرف نظر از بهترین آرمان‌ها و آرزوهای مشترکمان برای میهن‌ و هم‌میهنان‌مان، در ایران، که ما را به حزب پیوند داده، رشتۀ پیوند دیرینه و محکم دیگری هم هست که دهه‌هایی از آن می‌گذرد و همچنان استوار مانده است و آن پیوند و دلبستگی استوار مشترک و متقابل به یاد، نام و آموزه‌های گرانقدر بنیانگذار حزب  شما و آموزگار  ایراندوستی و اصول و مسئولیت سیاست‌ورزی برای ما، یعنی زنده یاد داریوش همایون بوده است. این پیوند، به‌رغم بالا و پایین‌های بسیار و تجربه‌های مبارزاتی گوناگون در حوزه‌های متفاوت، و شاید حتا با اختلاف نظرهایی اینجا و آنجا، اما همچنان برقرار مانده است. راستش برخی در میان شما، از جمله آقایان پاشایی، زاهدی، قطبی، فرهی و بسیاری دیگر، که امروز اینجا نیستند، مانند بهمن امیرحسینی، برای ما یادگارهای عزیز آقای همایون هستند. از آنان و از شما در این حزب بویۀ وفاداری به آموزه‌های آقای همایون در پایبندی به ایران و وفاداری به افکار و آرمان‌های مدرن پادشاهان بزرگ ایران رضاشاه و محمدرضاشاه و خاندان ایران‌ساز پهلوی و همچنین بویۀ وفاداری به آرمان‌های بلند و مدرن شاهزاده رضا پهلوی و وفاداری به رهبری ایشان در پیکار ملی ایران به مشام ما می‌رسد و سال‌هاست که ما را همچنان در کنار شما و علاقمند به سرنوشت این حزب نگه داشته است، حتا اگرچه به صورت رسمی و تشکیلاتی عضو حزب نبوده باشیم.

هرچند ما در ظاهر و به لحاظ تشکیلاتی بیرون حزب مشروطۀ ایران بوده‌ایم، اما همان‌طور که گفتیم از نظر آرمانی و به لحاظ اصول و اهداف کلیِ در خدمت به ایران و خدمت به جنبش ملی‌مان، در درون شما بوده‌ایم. و این نوع رابطه، که تا حدود زیادی هم نادر است، میراث آموزشی شخصیت سیاسی و نطری برجستۀ ما یعنی آقای همایون بوده است. شخصیتی که اندیشیدن در عمل و در عمل سیاسی از ویژگی‌های یگانۀ ایشان بود. شما توان و همت خود را بیشتر در کار تشکیلاتی، حزبی و سیاسی و بر پیشبرد آرمان‌های ایشان در عمل متمرکز کردید و پیش آمده‌اید و ما هم همۀ آنچه را که می‌توانستیم و از دستمان بر می‌آمد، برای اشاعۀ معنا و مضمون آرمان‌های ایشان صرف کرده و در حوزۀ نظر کوشیده‌ایم. به هر صورت اما نباید نادیده گرفت و نباید فراموش کرد، پوشیده هم نیست، که آن آرمان‌های بلند داریوش همایون است که پیوند ما با هم را ناگسستنی کرده است. در واقع هرکدام از ما، به نوبۀ خود، بخشی از یک پیکر بوده‌ایم! و امیدواریم همچنان در یک پیکر متحد و همسو بمانیم. برای شما همچنان پایداری و استواری و پیروزی در راه پیکار برای آزادی ایران و همچنین کنگره‌ای پردستاوردتر از همیشه آرزو می‌کنیم!