در هيچ کشوری دانشگاه با اصلاحات ارضی يا حق رای زنان يا سهيم شدن کارگران در سود کارخانهها مبارزه نکرده است. آن اصلاحات دليرانهترين اقدامات دوره محمدرضا شاه بود و نيرومندترين لايههای اجتماعی ــ زمينداران بزرگ، خانهای فئودال و آخوندها ــ را ضعيف میکرد و به طبقه متوسط نوخاسته ميدان میداد. جابجائی نسلی سرامدان سياسی ايران پس از آن اصلاحات روی داد و تکنوکراتها از آن هنگام بر دستگاه اداری تسلط يافتند. اينهمه پيشزمينههائی برای دمکراتيک کردن نظام سياسی میبود. آنچه انتظار نمیرفت و پيش آمد، موضعگيری دشمنانه نيروهای مخالف از جبهه ملی و هواداران مصدق تا بقايای حزب توده و چپگرايانی بود که به زودی به سازمانهای چريکی روی آوردند. آنها تا آنجا رفتند که رای دادن به « لوايح شاه» (نامی که مخالفان به آن برنامه شگرف میدادند) تا اوايل انقلاب اسلامی گناه، و، بعدا، جرمی به شمار میرفت.





















