Category: یک زندگانی و پرسش‌های بی‌شمار…

سال ۸۹ سال گسترش یافتن پیام جنبش سبز

سال ۸۹ سال گسترش یافتن پیام جنبش سبز

  • حسین مهری ـ جناب آقای داریوش همایون درود بر شما.

همایون ـ درود بر شما، حال شما چطور است؟

  • حسین مهری ـ خیلی ممنونم، نوروز بر شما مبارک و پیروز باد.

همایون ـ بر شما و همه دوستان نیز.

  • حسین مهری: آقای همایون، به مناسب سال نو، اولین پرسش من از حضور جنابعالی این است که بر پیشانی سال ۸۹ چه نوشته‌شده است، آیا قابل‌خواندن است؟

همایون ـ تا آنجایی که بشود خواند، نوید است و دشواری. دشواری فراوان چه از نظر مشکلات مردم، مشکلات عمومی ایران که بسیار بد‌تر خواهد شد از گذشته و چه از نظر فشار بر آزادی‌خواهان که همچنان رو به بدی خواهد رفت و نوید. نوید باز روشن‌تر شدن مردم، ژرف‌تر شدن آگاهی و مبارزه، گسترش یافتن پیام جنبش سبز در سرتاسر جامعه ایرانی، بلوغ و پختگی بیشتر نسل جوان ایران. این هر دو را به نظرم می‌شود خواند.

  • حسین مهری: آقای همایون، در یک گفت‌و‌گویی که تلاش آنلاین با شما انجام داده بود، درباره کنترل خیابان در ایران توسط جمهوری اسلامی نظر شما را خواسته بود. آیا به‌راستی جمهوری اسلامی توانسته در برابر جنبش خیابان را کنترل کند؟

همایون ـ مسلماً ولی در تعبیر و مفهوم کنترل باید باریک شد. ما همین‌طوری فکر می‌کنیم که کنترل یعنی در دست داشتن هر کاری که اراده کنترل‌کننده بود انجام دادن. نه. کنترل با تسلط فرق دارد. کنترل مرحله‌ای است در فرایند تسلط که همیشه هم به آنجا نمی‌رسد و احتمالاً در اکثریت موارد نمی‌رسد. من در‌‌ همان گفت‌و‌گو اشاره‌کرده بودم که بهترین نمونه این موقعیت و بهترین بیان‌کننده این موقعیت، یک نیروی اِشغالگر است در کشوری که واردشده و آن کشور را فتح کرده است. کنترل بر این کشور هست، بر همه شئون‌اش کنترل هست، ولی تسلط خیر. برای اینکه توده مردم دشمن‌اند و مقابله می‌کنند با روش‌های گوناگون با دشمن خارجی، با اِشغالگر و زیر بارش نمی‌روند و هر جا بتوانند کارش را دشوار می‌کنند و چون هیچ نیروی اِشغالگری نمی‌تواند از پس یک جامعه به‌تمامی بربیاید، با هر امکاناتی، این است که هیچ‌وقت کنترل برقرار نخواهد شد یعنی کنترل به معنای تسلط برقرار نخواهد شد.

من یک مثال بزنم. در جنگ جهانی دوم، بلاروس ۴ سالی زیر اِشغال آلمان‌ها بود و نیمی از جمعیت بلاروس را آلمان‌ها کشتند. این‌ها که راجع به کشتارجمعی و فجایع و این موضوعات صحبت می‌کنند، ابعاد فجایع جنگ جهانی دوم را فراموش نکنند. نیمی از جمعیت آن کشور را آلمان‌ها از بین بردند. ولی بلاروس تا روزهای پایان جنگ و تا هنگامی‌که ارتش سرخ آمد و آلمان‌ها را بیرون کرد، با آلمان‌ها جنگیدند و یکی از اسباب عمده پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم همین جنگندگان بلاروس بودند. فکر بکنید، ۴ سال ارتش آلمان که در اطراف مسکو می‌جنگید یا استالینگراد و هر چه در بلاروس افتاده بود کنترل می‌کرد، آن تسلط را نداشت. حالا این رژیم اسلامی هم، درست است کنترل دارد بر خیابان، می‌تواند ۱۰۰ یا ۲۰۰ هزار نفر بیاورد و می‌تواند روزی ۲۰۰ دلار به افرادی بدهد که مردم را بزنند و بکشند، می‌تواند ۱۸۰۰۰ نفر را در طول ۹ ـ ۸ ماه گذشته دستگیر بکند. ۱۸۰۰۰ نفر بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران دستگیر شدند. و چه شکنجه‌ها دیدند و چه فشار‌ها تحمل کردند. و چه خانواده‌ها کشیدند بماند. چند صد نفر را هم کُشتند. ولی خیابان در زندگی مردم و جامعه به‌طور کلی زیر تسلط رژیم نیامده است. همین ۲۲ بهمن که تبدیل‌شده است به‌روز رسوایی و بدبختی رژیم، برای اینکه بزرگ‌ترین روز انقلاب شد نماد ورشکستگی این انقلاب، در این روز رژیم اسلامی با همه کوشش‌ ـ من یک عکسی دیدم، دوستان شاید دیده‌اند صف این اتوبوس‌ها که سپر به سپر ایستاده بودند و مردم را می‌بردند به میدان آزادی، مردمی که به هر ترتیب گردآوری‌شده بودند، چه پول‌ها خرج کرده بودند، چه پذیرایی از این عده کرده بودند ـ میدان نیمه‌خالی بود. و در تهران و دیگر شهرهای ایران تظاهرات سخت بر ضد رژیم ادامه یافت. این است که از نفس کنترل نباید هراسید.

  • حسین مهری: آقای همایون، اینکه فرمودید در سال نو یکی از نوید‌ها گسترش پیام جنبش سبز است، منظورتان این است که پیام این جنبش هنوز به لایه‌های اجتماع ما نرسیده؟

همایون ـ نه، برای اینکه این جنبش از سطح روشنفکری جامعه آغازشده است و وقتی‌که پیامی از سطح روشنفکری جامعه آغاز می‌شود و یا از سرآمدان و الیت جامعه آغاز می‌شود، این تا برسد به لایه‌های دیگر فرهنگی زمان می‌برد. ما باید در نظر داشته باشیم که جنبش سبز تکانی داده است در یک مرداب ۸۰۰ ساله در ایران. شوخی نیست. ۸۰۰ سال این جامعه از نظر انتلکتوئل خوابیده بود. از ۱۰۰ یا ۱۲۰ سال پیش شروع کرد بیدار شدن. ولی این بیدار شدن ۴۰ ـ ۳۰ سال پیش باز به یک خواب بدتری افتاد و با انقلاب اسلامی از آن خواب بیدار شد. حالا بعد از ۳۰ سال، این دوره ۸۰۰ ساله را ـ البته با استثناهایی در این میانه ـ این جنبش سبز تکانی داده است به این ارکان فکری این جامعه، بعد از این دوران بسیار طولانی، کار دارد تا این پیام برسد به همه لایه‌های اجتماعی. به نظر من باز در این سال گام‌هایی برداشته خواهد شد، باز افراد بسیار بیشتری با این پیام آشنا خواهند شد. شوخی نیست عادت‌های ذهنی صد‌ها ساله را تغییر دادن، گونه دیگری اندیشیدن و این جنبش سبز قدرت و شگفتی‌ای که درش هست همین است که با یک حرکت سیاسی کم‌وبیش شروع شد ولی چنان ابعاد فلسفی و فرهنگی به خودش گرفته است که می‌شود گفت که ما دوباره داریم دوره از رنسانس تا روشنگری اروپا را در همین مدت کوتاه تجربه می‌کنیم.

  • حسین مهری: آقای همایون، از یکی از تحلیلگران سیاسی پرسیده‌اند که جنبش سبز چگونه پیروز می‌شود، او جواب داده است که: با مشروعیت‌زدایی از حکومت، با فرسایش حکومت و ایجاد شکاف در آن، با فلج سازی حکومت و بالاخره تقویت همبستگی و مقاومت ملی. شما نظرتان در این باب چیست؟

همایون ـ من بر اظهارنظر ایشان تنها یک‌چیز می‌توانم بیفزایم و آن این است که با کمک بسیار گران‌بهای خود حکومت. این حکومت ـ یکجایی نوشته بودم که از قول یک نویسنده چک ـ این حکومت بهترین گورکن خودش است و بیشترین کمک را دارد می‌کند به این مردم که از دستش راحت بشوند.

  • حسین مهری: آقای همایون، خیلی از هم‌میهنان پرسششان این است که جنبش چه زمانی پیروز می‌شود. خب، می‌دانید که خیلی‌ها التهاب برچیدن بساط جمهوری اسلامی را دارند.

همایون ـ ما اگر به ژرفای پیام جنبش سبز برویم، که در طول ۹ ـ ۸ ماه گذشته بسیار تحول پیداکرده است، دیگر مسئله اینکه در انتخابات تقلب شد، احمدی‌نژاد غاصب است، ریاست جمهوری از آنِ کس دیگری است، این‌ها رفته به پس‌زمینه. این‌ها دیگر توجه کسی را جلب نمی‌کند. امروز صحبت، صحبت تغییر گفتمان است و تغییر رژیم. مردم درنهایت به چیزی کمتر از تغییر این رژیم، برچیدن بساط ولایت‌فقیه، گذاشتن آخوند‌ها در مسجد، کنار گذاشتنشان از مراجع قدرت، گرفتن اختیار از دست فرماندهان پاسدار راضی نخواهند بود. این است که حالا انتخابات تجدید بشود و کس دیگری بیاید، این‌ها تأثیر چندانی در خواسته‌های اصلی مردم که خیلی عمیق شده است نخواهد داشت. البته گام‌هایی در آن راه خواهد بود. هر شکست رژیم، هر پیروزی تاکتیکی مردم. ولی کار دیگر از رضایت تاکتیکی گذشته است.

  • حسین مهری: آقای همایون، فرمودید که به هر حال جنبش سبز خواستار برکناری این رژیم است ولی ما می‌بینیم که یکی از به‌اصطلاح چهره‌های نمادین این جنبش ـ حالا در مورد رهبری ایشان سخن بسیار است ـ آقای موسوی، ایشان زیر عکس آقای خمینی می‌نشیند و درباره اصول بنیادین انقلاب سخن می‌گوید.

همایون ـ من ناچارم این امتیاز را به سخنی که‌‌ همان ۹ ـ ۸ ماه پیش به نظرم رسید بدهم. و آن اینکه میان جنبش سبز و راه سبز امید که‌‌ همان وقت‌ها اعلام شد، می‌باید تفاوت بگذاریم. راه سبز امید بیهوده اعلام نشد. یعنی موسوی و پیرامونیانش به‌سرعت متوجه شدند که جنبشی که آغازشده است در کنترل آن‌ها نه هست، نه خواهد بود و هر روز کمتر بر این جنبش کنترل خواهند داشت. و در برابرش هم نمی‌توانند بایستند. در نتیجه جدا شدند و یک ماهیت دیگری ساختند که آن ماهیت در چهارچوب نظام اسلامی عمل می‌کند و باید بکند. ولی جنبش سبز، جنبشی است در حال شکل‌گیری. به‌اصطلاح یک جنبش کلاسیک و شکل‌گیرنده است. این است که کار خودش را می‌کند و راه خودش را می‌رود. بین این دو ماهیت، البته ارتباط هست و نبریدند از یکدیگر و نباید هم بِبُرند ولی باید آزادی یکدیگر را محترم بشمرند و این کاری است که در این مدت کرده‌اند. و راه سبز امید با گام‌های خیلی احتیاط‌آمیز و کوتاه دارد می‌کوشد که به جنبش سبز نزدیک بماند و زیاد فاصله نگیرد. از طرف دیگر، جنبش سبز، جنبشی است بسیار گوناگون و همه جور افراد در آن هستند. بسیاری از هواداران جنبش سبز وابستگان رژیم هستند؛ اصلاح‌طلبان هستند. این‌ها نمی‌خواهند رژیم یکسره از بین برود. دنبال اصلاحش هستند، دنبال بهبودش هستند که هدفشان این است که برگردند بر سر قدرت سال‌های پیش خود. این است که تمام این تابش‌ها و نوانس‌ها را باید در نظر داشته باشیم. موسوی باید زیر عکس خمینی بنشیند. وگرنه جایش در زندان خواهد بود و سودمندی‌اش برای این جنبش از بین خواهد رفت. این است که مهم نیست در کنارش راه سبز امید دارد چکار می‌کند.

  • حسین مهری: جناب آقای داریوش همایون، برخی می‌گویند که یکی از عامل‌های عمده تحرک و رشد و نمّو جنبش سبز تغییر الگوی دموگرافیک در ایران بوده. یعنی به هر حال شکل جمعیت دگرگون‌شده و نیروی جوان در همه‌جا به چشم می‌خورد. آیا این نیروی جوان است که در حقیقت این جنبش را به حرکت درآورده یا یک عامل و دو عامل نیست؟

همایون ـ ما در ایران با سه دگرگونی روبرو هستیم. یک دگرگونی همین تغییر نسلی است. یک نسل دیگری آمده رو در جامعه که هم از نظر ابعاد، هم از نظر نسبتی که از جمعیت دارد و هم از نظر درجه آگاهی و تحصیلات به‌کلی در تاریخ ایران بی‌مانند است. هیچ‌وقت جامعه ایرانی ۶۰ ـ ۷۰ یا ۸۰ درصد افراد زیر چهل سال نداشته است. هیچ‌وقت این‌همه افراد درس‌خوانده نبوده‌اند. حالا هر مقدار درس که خوانده‌اند. ولی هر مقدار درس، انسان را عوض می‌کند. میلیون‌ها دانشگاه دیده در این جمعیت هست. و هیچ‌گاه در جامعه ایرانی چنین توده عظیمی این‌همه دسترسی به آگاهی نداشته است که این‌ها دارند. برای اینکه این تغییر، تغییر اقیانوسی است به‌اصطلاح. به‌کلی همه‌چیز جامعه ایرانی را عوض کرده است. تغییر دوم، تغییر گفتمان است که اشاره شد. این مردم و افراد بسیاری هم از نسل قبلی به‌ویژه در ایران، این‌ها سرانجام زیر تازیانه سخت روزگار به خود آمده‌اند و درس‌های لازم را گرفته‌اند و این گفتمان ۸۰۰ ساله آمیختگی دین با هر چیز را عوض کرده‌اند و دین را گذاشته‌اند سر جایش و به مسائل با سلاح خرد و دانش و سواد و فهم نگاه می‌کنند نه ایمان، نه تقلید و تقیه. این‌ها را گذاشته‌اند سر جای خودش. خب، این تغییر دوم، تغییر بسیار بی‌مانند و اساسی است در تاریخ گذشته ما. و خب تغییر سوم، ناگزیر از این دو، بر خواهد آمد: تغییر رژیم؛ تغییر اَشکال رابطه سیاسی و ساختار قدرت در جامعه. این هم در جریان است، طول می‌کشد حال نمی‌دانیم چند سال، ولی در جریان است و شروع‌شده است. برای اینکه آن دو تغییر در کار است و اصل آن دو تا هستند.

  • حسین مهری: آقای همایون، امروز من یک مقاله‌ای را از دی وِلت برای هم‌میهنان بازخوانی کردم که در بخشی از آن آمده است: برقراری دموکراسی در ایران با توجه به تاریخ ایران امری ممکن است. و دی ولت اضافه می‌کند: چیزی که اینک فقدان آن مشهود است نقشه راه است تا مسیر انتقال از جمهوری اسلامی ایران به نظامی بهتر را مشخص سازد. این‌چنین نقشه راهی اکنون در میان تحلیلگران متصور است؟ یعنی درباره‌اش می‌اندیشند؟

همایون ـ مسلم، ولی ما امروز در مراحل آغازین هستیم. یعنی نقشه راه وقتی است که اسباب همه آماده‌شده است و حالا باید نگاه کرد که چه مراحلی را باید پشت‌سر هم گذاشت و طی کرد. ما هنوز به آنجا نرسیده‌ایم. دوستان شتاب دارند. در عرض ۶ ماه و ۸ ماه نمی‌شود همه این کار‌ها را کرد. ما باید نگاه بکنیم که در فاصله از ۲۲ خرداد تا کنون چه اندازه آمده‌ایم. اگر نگاه کنیم چه اندازه باید برویم خب ممکن است وحشت کنیم. ولی اگر فعلاً نگاه کنیم که چقدر از این راه را آمده‌ایم بسیار خوشحال خواهیم بود. زمان نقشه راه خواهد رسید. ولی اول باید آن ژرفایی که لازم است به جنبش سبز داده بشود، نیروهای اجتماعی بیشتری بپیوندند و مبارزه مستقیم. جنبش سبز دست در دست لایه‌های اجتماعی که زیر فشار اقتصاد درهم‌شکسته و نابرابری و بی‌عدالتی و کمبود و فقر کمرش خم خواهد شد کما اینکه خم‌شده است و بیشتر خم خواهد شد، دست در دست آن بگذارد. این‌ها زمان می‌گیرد ولی اجتناب‌ناپذیر است. خواهد شد. جمهوری اسلامی تمام کوشش خود را دارد می‌کند که اسباب فراهم شدن چنین موقعیتی را پیش بیاورد. این موقعیت پیش خواهد آمد.

  • حسین مهری: آقای همایون، برگردیم به رویدادهای روز. اطلاع دارید که در منطقه دبیر کل اتحادیه عرب، عمرو موسی، خواستار گفت‌و‌گوی کشورهای عربی با ایران شده است. می‌خواستم از شما تقاضا کنم بفرمایید که مشکل جامعه عرب و به هر حال کشورهای عرب با جمهوری اسلامی بر سر چیست؟ واقعاً مشکل ایدئولوژیک است، اسلام است، یا سبک حکومت یا چیزهای دیگر؟

همایون ـ دنیای عرب، به‌ویژه همسایگان ما، بسیار هراسانند از قدرت بالا گیرنده جمهوری اسلامی در زمینه تسلیحات؛ و از مداخلات روزافزونش در هر جایی که دستش برسد؛ و از ادعا‌هایش درباره رهبری دنیای اسلام؛ و از اینکه در صف مقدم مبارزه با اسرائیل خودش را قرار می‌دهد و خیابان را در دنیای عرب متوجه خودش کرده است. از این‌ها نگران‌اند. ولی عمرو موسی و اتحادیه عرب‌اش بی‌خاصیت‌ترین افراد و نهادهایی هستند که من در این ۴۰ ـ ۳۰ ساله دیده‌ام. یک باشگاه پرگویی است، این عمرو موسی‌ هم هنرش در این است که بماند در آنجا به عنوان دبیرکل و هیچ دستاوردی این‌ها نداشته‌اند. دنیای عرب، آنچه که به‌حساب می‌آید در این معادله خلیج‌فارس است و آن‌ها مشغول مذاکره هستند با آمریکایی‌ها برای افزایش دفاعی‌شان و افزایش فشار بر ایران و افزایش فشار بر روسیه و چین برای تحریم ایران و اصلاً ربطی به مذاکرات ندارد. البته بدشان نمی‌آید مذاکره کنند به‌قصد اینکه جمهوری اسلامی دست بردارد. ولی امیدی به این موضوع ندارند. شما اصلاً عمرو موسی و اتحادیه‌اش را جدی نگیرید.

  • حسین مهری: یعنی در واقع این سخنان توخالی است.

همایون ـ شما نگاه کنید این آدم ۲۰ سال چه گفته. هیچ. فقط حرف زده. و آن دولت‌ها جمع شده‌اند و گاه‌وبیگاه جلسه کرده‌اند هیچی از آن درنیامده. امکان ندارد دربیاید. از جمهوری‌خواهان معذرت می‌خواهم، ولی شبیه جلسات اتحاد جمهوری‌خواهان است. هیچی از آن درنمی‌آید برای اینکه اصلاً مبنایی ندارد.

  • حسین مهری: آقای همایون، در ضمن وزیر خارجه مصر هم اظهارنظر کرده در این باب و گفته است: کشورهای عربی تمایلی به گفت‌و‌گو با رژیم تهران ندارند. اما موضوع دیگر ترکیه است. ترکیه چه نقشی را الآن در خاورمیانه در ارتباط با جمهوری اسلامی ایفا می‌کند؟ گفته است که ما با افزایش تحریم‌های ایران مخالف هستیم.

همایون ـ ترکیه فقط یک جای مرکزی برای خودش دست‌وپا می‌کند به عنوان قدرتی که آمریکایی‌ها به آن نیازمندند؛ اسرائیلی‌ها به آن نیازمندند؛ عرب‌ها به آن نیازمندند؛ و به‌ویژه جمهوری اسلامی هر روز بیشتر به آن نیازمند است. ترک‌ها همین‌طور دارند چپ و راست از جمهوری اسلامی امتیاز می‌گیرند و قدرت اقتصادی بسیار قابل‌ملاحظه‌ای گرفته‌اند و دارند شبیه روس‌ها می‌شوند. آن‌ها هر چه بخواهند جمهوری اسلامی برایشان انجام می‌دهد. فعلاً بهترین موقعیت را دارند. بله برای ترکیه هم فرقی نمی‌کند که حالا ایران بعداً دچار حمله نظامی بشود، تحریم اقتصادی بشود و… او این حرف را می‌زند برای اینکه نفوذش را در جمهوری اسلامی بیشتر بکند. اما ترک‌ها هیچ تأثیری در مثلاً موضوع تحریم اقتصادی ایران ندارند. و کسی به حرفشان گوش نخواهد کرد. منتها آن‌ها از نظر سیاسی دارند بازی می‌کنند و بازی سودمندی هم برایشان هست. این جمهوری اسلامی است که با سیاست‌هایش ایران را حقیقتاً بازیچه کشورهای دور و نزدیک کرده است، از چین، روسیه و حالا ترکیه هم و پس‌فردا معلوم نیست از چه کسی، هر چه بخواهند با این کشور می‌کنند برای اینکه رژیم جمهوری اسلامی نیازمند هر کمکی است که بتواند بگیرد و هر امتیازی را حاضر است بدهد بی‌توجه به منافع ایران و وضع همین است که ملاحظه می‌فرمایید. من زیاد صحبت‌های مقامات ترک را هم جدی نمی‌گیرم. آن‌ها دارند کار خودشان را می‌کنند و اثری هم در تصمیم کلی ندارند.

  • حسین مهری: آقای همایون، از آنجایی که من یکی از خوانندگان مقالات سیاسی شما از دیرزمان بوده‌ام، به یاد می‌آورم که در باب ترکیه شما واقعاً تحلیل‌‌هایتان، تحلیل‌های یک ترکیه شناس خیلی عمیق بوده همیشه. الآن دولت ترکیه که به‌هرحال یک دولت با رنگ اسلامی است، حال نمی‌دانم درجه آن رنگش چقدر است، ولی به هر حال اخیراً اعلام شد که دولت ترکیه قصد دارد مصونیت برای روحانیون و مجامع و محافل مذهبی در ترکیه پدید بیاورد. یعنی در واقع به‌تدریج دارند پا بر روی اصولی که ترکیه بر آن ساخته‌شده، اصول آتاتورک، می‌گذارند. در این مورد اگر ممکن است توضیح بفرمایید.

همایون ـ ترکیه جامعه‌ای دارد برخلاف ایران به‌شدت مذهبی. مذهبی هم از‌ نظر بجای آوردن مذهب، ترک‌ها بجای آورنده هستند، نماز و روزه‌شان را خیلی جدی‌تر از ایرانی‌ها می‌گیرند و هم از نظر اینکه سهمی که مذهب در حکومت می‌دهد. ایران از این لحاظ احتمالاً در تمام دنیا یگانه است برای اینکه اکثریت بزرگ ایرانی‌ها به‌شدت با هر نوع مداخله دین در کار حکومت مخالف‌اند. ولی ترکیه این‌طور نیست، قانون اساسی ترکیه کاملاً برخلاف قانون اساسی ایران است، قانون اساسی لائیک و غیرمذهبی است، ولی خب قانون اساسی ایران قانون اساسی مذهبی است. اما اجتماع فرق دارد. دو تا جامعه به‌کلی متفاوت هستند و در واقع ضد قانون اساسی خودشان هستند. ترک‌ها قدم‌به‌قدم از راه انتخاباتی و دمکراتیک دارند تسلط مذهب را برقرار می‌کنند. و از نقش نیروهای لائیک جامعه می‌کاهند. و از ارتش هم شروع کرده‌اند چون ارتش تاکنون مدافع اصلی عرفی‌گرایی یا لائیسیته یا سکولاریسم در ترکیه بوده است. از آنجا شروع کرده‌اند و ادامه خواهد یافت. ترکیه با یک بحرانی روبرو خواهد شد. یعنی این وضع اگر همین‌طور ادامه پیدا بکند، و عجله بکنند مقامات اسلامی ترک، بحران را جلو خواهند انداخت. تکلیف ترکیه روشن نیست. تغییراتی هم که در سیاست خارجی‌اش روی داده است که یک کدورتی یا فاصله‌ای با اسرائیل گرفته است ـ خیلی نزدیک بودند با اسرائیل ـ به همین دلیل است. ولی اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها وضع موجود را حس کرده‌اند برای اینکه ترکیه را بیشتر به آن‌طرف نیاندازند. و ترک‌ها هم این مهارت را دارند که بازی بکنند میان نیرو‌ها و دولت‌های مختلف و اسـتفاده بکنند. تا کی بتوانـند این تعادل ناپایدار را نگه بدارند، به‌ویژه در داخل، هنـوز معلوم نیست. بله، نقش اسلام در ترکیه هر روز برجسته‌تر می‌شود.

  • حسین مهری: آقای همایون آخرین سئوال من در مورد پرونده هسته‌ای است. هر روز از تحریم‌های گسترده‌تر و عمیق‌تر سخن در میان است. فکر می‌کنید چه خواهد شد بخصوص که گفته می‌شود در ماه آینده لبنان ریاست شورای امنیت را خواهد داشت؟

همایون ـ هنوز بسیار بعید است که از شورای امنیت تحریم‌های کارساز بیرون بیاید. ولی تحریم‌های جدی‌تری در پیش خواهد بود. از‌‌ همان طریق شورای امنیت. منتها آمریکایی‌ها امیدوارند که با این روش موردی که در پیش گرفته‌اند ضربات مستقیم‌تری بر جمهوری اسلامی بزنند. این روش موردی عبارت است از اینکه در خزانه‌داری آمریکا با همکاری Homebank security این‌ها واحدهایی درست کرده‌اند که تمام معاملات جمهوری اسلامی را دنبال می‌کنند. و شرکت‌هایی را که با جمهوری اسلامی معامله دارند هدف قرار می‌دهند و مورد به مورد جلوی آن‌ها را می‌گیرند یا به آن‌ها فشار وارد می‌کنند. و این از تحریم‌هایی که تاکنون از شورای امنیت گذشته است کارساز‌تر و مؤثر‌تر بوده است. و آمریکایی‌ها نتایج مذاکرات شورای امنیت هر چه باشد این روش را دنبال خواهند کرد و تشدید خواهند کرد و ضمناً توانسته‌اند از همکاری بیشتر متحدان اروپایی خودشان هم برخوردار بشوند. نقش آلمان و فرانسه و حالا انگلیس هم کم‌کم پیوسته است به این باشگاه و ایتالیا هم که بود، این‌ها مهم است برای فشار آوردن موردی بر جمهوری اسلامی. که این‌ها نیاز به موافقت شورای امنیت و غیره ندارد. بخصوص معاملات سپاه پاسداران که مرکز اعصاب جمهوری اسلامی همین سپاه پاسداران است، این‌ها را می‌شود به صورتی جلویش را گرفت یا دشوار کرد یا خیلی گران تمام کرد. و فشارهایی از این بابت‌ها به روی جمهوری اسلامی به‌طور روزافزون وارد خواهد شد.

  • حسین مهری: خیلی تشکر می‌کنم جناب آقای همایون، می‌دانم که یک کار فوری دارید، بیش از این مزاحمتان نمی‌شوم. تا گفت‌و‌گوی دیگری.

رادیو صدای ایران ـ حسین مهری

مارس 2010

جنبش سبز و راه سبز امید

جنبش سبز و راه سبز امید

  • عالم‌زاده ـ آقای همایون درود بر شما

همایون ـ درود بر شما

  • عالم‌زاده ـ پیش از هر چیز از زمانی‌ که به بنده دادید از شما سپاسگزارم ضمن اینکه حضور شما را در شهر استکهلم، پایتخت کشور سوئد گرامی‌ می‌‌داریم. آقای همایون دیروز در تاریخ ۱۰/۴/۲۰۱۰ به دعوت جریان سیاسی «راه سبز امید» و پیرامون سمیناری که برگزار گردید، شما در استکهلم سوئد حاضر شدید و به عنوان یکی‌ از سخنرانان این جریان به بیان نقطه نظرات خودتان در رابطه با مسائل جنبش سبز، راه سبز امید و اوضاع و احوالی که در جریانات سیاسی ایران کمابیش همۀ ما شاهد آن هستیم پرداختید، لطفاً کمی‌ در مورد «راه سبز امید» به عنوان برگزارکنندۀ این سمینار توضیح بفرمائید

همایون ـ کوشش من در بحث دیروز این بود که جنبش سبز را بهتر معرفی‌ بکنیم و سوءتفاهماتی که هست شاید برطرف بشود، چون ما همه گرایش به این داریم که جنبش سبز را روی تجربه‌های خودمان و روی تصوراتی که خودمان از یک مبارزه، از یک جنبش، از یک حرکت داریم تعبیر بکنیم. من سعی‌ کردم چنانکه در نوشته‌های متعدد کوششم این بوده است، که نشان بدهم این جنبش سبز ارتباطی‌ به هیچ‌یک از حرکات سیاسی، به هیچ‌یک از فعالیت‌های گذشتۀ ما ندارد. به‌کلی‌ یک حرکت تازه‌ای است با امکانات تازه، با وسایل تازه، با روحیۀ تازه و این است که باید این را آزاد از پیش‌داوری‌هایمان قضاوت بکنیم و بهش نگاه بکنیم تا ابعادش را بهتر بفهمیم، یک. و دو بتوانیم کمک بکنیم بهش، به‌جای اینکه گمراهش بکنیم چون راه‌حل‌هایی که بسیاری عرضه می‌کنند روی‌‌ همان سوابق ذهنیِ خودشان هست و این جنبش را از ویژگی‌‌هایش عاری می‌کند و در نتیجه بی‌اثر خواهد کرد، یا دست‌کم سردرگمی پیدا خواهد شد. نکتۀ اساسی‌ در این جنبش سبز، این است که حرکتی‌ است به‌کلی‌ خودجوش، بدون رهبری، بی‌آنکه برگرد یک آدم، یا یک حزب و یک گرایش معین شکل‌گرفته باشد، بلکه به‌تدریج شکل‌گرفته، به‌تدریج حالت خودش را پیداکرده، پیام خودش را پیداکرده و وسایل خودش را پیداکرده، اسباب کار خودش را پیداکرده. این جنبشی است که سازمان ندارد، ولی‌ به‌جای سازمان شبکه‌بندی اجتماعی دارد که با کمک تکنولوژی نوین فراهم‌شده است که سابقه ندارد در ایران و در بسیاری جاهای دیگر جهان. به همین ترتیب به‌جای اینکه از یک فرد، از یک رهبر فرهمند پیروی بکند، برگرد یک گفتمان شکل‌گرفته است و اولین بار است که بعد از تاریخ مشروطۀ ایران و از انقلاب مشروطه، چون آن انقلاب هم همین‌طور بود که نقش فرد در آن بسیار کم است، ولی‌ نقش گفتمان درجۀ اول است و بالا‌تر از همه است و بعد این گفتمان، گفتمانی به‌کلی‌ تازه ایست برای جامعۀ ایرانی‌، درست است که حالا در انقلاب مشروطه، اندک آشنایی‌هایی با این موضوع پیدا کردیم، ولی‌ در جنبش سبز ما این گفتمان را به کمال می‌بینیم و این گفتمان دموکراسی لیبرال است. و باز توضیح دادم، چون جمع بیشتر از چپ‌گرایان تشکیل‌شده بود، که از لیبرال وحشت نکنند. لیبرال در مفهوم اقتصادی‌اش موردنظر نیست و درباره‌اش بحث زیاد است، ولی‌ لیبرالیسم سیاسی که خوب! سابقه‌اش برمی‌گردد به حقوق بشر، به حق فرد انسانی‌، به آزادی‌ها و می‌کِشد از دو هزار و چهار سال پیش به این‌طرف، و آن اصلاً ربطی‌ به تصوراتی که چپ‌گرایان از لیبرالیسم دارند، ندارد و به‌این‌ترتیب و به این تعبیر دموکراسی لیبرال، شامل سوسیال‌دموکراسی هم می‌شود، برای اینکه سوسیال‌دمکرات‌ها اول لیبرال هستند بعد سوسیال هستند با تکیه بر مسئولیت بیشتر جامعه. مسائلی‌ بود که به نظرم رسید برای نشست دیشب لازم بود، و نکتۀ عمدۀ دیگر در این بحث، تفاوت گذاشتن میان راه سبز امید و جنبش سبز بود.

باز این دوتا را باهم مخلوط و درهم می‌‌آمیزند، به این دلیل که نمی‌توانند تصور کنند که یک جنبشی باشد و یک عدّه آن بالای سرش نباشند و اداره‌اش نکنند و رهبری‌اش نکنند، و این اشتباه است. این جنبش اصلاً قدرتش در این است که می‌تواند و باید بدون چنان رهبری‌ کارش را انجام بدهد و راهش را پیدا بکند و در نتیجه گمراه نشود و دچار مصالحه‌های تاکتیکی روز که خوب ناگزیر یک جریان سیاسی دارد، نباشد و خلوصش را حفظ بکند. برای اینکه؛ جنبشی که برگرد یک گفتمان است، این نمی‌تواند دائماً با مصلحت‌اندیشی‌ روزانه آلوده بشود، ولی‌ یک جریان سیاسی که در کشاکش دائمی است با وضع موجود، باقدرت موجود، باید این‌گونه آزادی‌ها را داشته باشد. و باز یکی‌ از اسباب قدرت بزرگ جنبش سبز همین تمایزی است که میان «راه سبز امید» هست با خود جنبش (سبز)، و این بسیار مشکل بود دیشب، هضمش به‌اصطلاح، حتی برای پاره‌‌ای سخنرانان. نمی‌توانند فکر کنند که یک جنبشی می‌تواند مستقل ولی‌ در کنار یک جریان سیاسی قرار بگیرد. خوشبختانه این در ایران شده است، حالا در بیرون درست متوجه نیستیم، خواهیم شد. آنچه در ایران می‌گذرد این است که جنبش سبز با همۀ سخت‌گیری‌های حکومت که یک‌قلمش هجده هزار زندانی است که در این مدت این جنبش داده است و چند صد کشته و اعدامی و ترور شده و شکنجه‌های بی‌شمار در گوهردشت و امثال آن‌ها، زنده است و همچنان دارد پیش می‌‌رود در سطح و امور جامعه و ضرورت اینکه پیام جنبش و فعالیتش و ارتباطاتش گسترش پیدا بکند و لایه‌های بزرگ‌تر اجتماعی را در بر بگیرد. یکی‌ از دست‌آورد‌های دیشب این بود که (به پیشنهاد یکی‌ از سخنرانان) این جنبش توجه بکند به حقوق اقوام ایران، به حقوق فرهنگی‌ و مدنی اقوام ایران که بسیار لازم است برای جنبش و در عین حال و در کنارش «راه سبز امید» باید آزادی عمل داشته باشد که، چه در مبارزۀ با حکومت کنونی و چه در بازی کردن از درون دستگاه حکومتی بتواند نقش خودش را داشته باشد و من خودم یکی‌ از هواداران و طرفداران جدی این اندیشه هستم که، راه سبز امید باید نقش یک جایگزین را، یک آلترناتیو را به‌اصطلاح در ایران در برابر حکومت احمدی‌نژاد به عهده بگیرد که دارد این کار را می‌کند و انتقاداتی که به حکومت می‌کند، به وضع ادارۀ کار‌ها به فساد به سرکوبگری به بی‌‌عرضگی پردامنه و سرتاسری دستگاه حکومتی. این‌ها نشانۀ آن است که راه سبز امید هم دارد راه خودش را پیدا می‌کند. به نظرم این مجموعۀ صحبت‌هایی بود که دیشب کردیم و امیدوارم کمی‌ وضع جنبش سبز را روشن‌تر ببینیم با این ترتیب

  • عالم‌زاده ـ آقای همایون یکی‌ از مسائلی‌ که دیشب (در سمینار) مطرح شد، خصوصاً توسط یکی‌ از سخنرانان به عنوان یکی‌ از محور‌های اصلی‌ بحثشان در نظر گرفته‌شده بود و بیان شد، به نحوۀ گسترش جنبش سبز از مرکز به حاشیه‌ها اشاره کردند و در ارزیابی خودشان این‌طور عنوان کردند که جنبش سبز آن نتیجۀ لازم و مطلوب را هنوز کسب نکرده است در گسترش خودش از مرکز و از شهر‌های بزرگ به عموماً حاشیه‌ها که دور‌تر از مرکز هستند، با آن خاصیت‌ها قابلیت‌ها که می‌دانیم هست و تفاوت آن‌ها بین مرکز و حاشیه را از آن خاصیت‌ها و قابلیت‌ها ارزیابی می‌کنیم. شما در این مورد چه نظری دارید؟ فکر می‌کنید چه راهی‌ مانده و یا اینکه ما اساساً در کجای راه هستیم، در کجای کار هستیم؟

همایون ـ به نظر می‌رسد که دوستان ارزیابی‌شان بر اساس تظاهرات است. کجا تظاهرات است، پس جنبش سبز آنجا نفوذ کرده است. نیست این‌طور. برای اینکه تظاهرات نیاز به عوامل متعددی دارد که یکیش درجۀ نفوذ جنبش سبز است. باقی‌‌اش درجۀ کنترل دستگاه حکومتی است که در جاهای کوچک‌تر خیلی‌ شدید‌تر است، بیشتر است برای اینکه همۀ مردم را می‌شناسند این است که نمی‌توانیم حکم قطعی بدهیم ولی‌ حتی اگر این حرف درست باشد، نباید فراموش کرد که از جنبش سبز ده ماه بیشتر نمی‌گذرد و ده ماه در بد‌ترین شرایط، نه در شرایط آزاد و نه حتی در شرایطی که برای انقلاب‌های مخملی اروپای شرقی‌ فراهم بود در این سال‌های آخر، این است که ناگزیر جنبش سبز کارش را با تأنی باید انجام بدهد. عمده این است که فعلان جنبش سبز مأیوس نشوند، نومید مثل بیرون نباشند که بگویند خب، رفت، نشد، موفق نشدند و نمی‌توانند و نتوانستند، این‌ها مال بیرون است، در درون باید با‌‌ همان روحیه ادامه بدهند برای اینکه زمینۀ کار جنبش سبز فراهم است. چرا فراهم است؟ برای اینکه جمهوری اسلامی دستکم هشتاد درصد جمعیت را به‌کلی‌ از خودش بیگانه کرده است و هر روز هم بر مشکلاتش اضافه‌شده و خواهد شد و این است که این زمین بسیار باروری است برای مبارزه، برای فعالیت، برای مخالفت و جنبش سبز تنها چیزی است، تنها نیروی است که در ایران، ما الآن داریم برای ادارۀ این مبارزه، برای گسترش این مبارزه. باید زمان داد، باید به جنبش سبز زمان داد، و آن زمان هم خواهد آمد.

  • عالم‌زاده ـ آقای همایون قریب به سی‌ویک سال از روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران می‌گذرد، از‌‌ همان ابتدا حکومتگران مبنا را بر نخبه کشی‌ و بهره جستن از هر ابزاری برای معدوم کردن اندیشه‌هایی که می‌توانست کمک بکند به ایجاد اتحاد مردم، به خرافه‌زدائی، به بازشناساندن ماهیت و ذات حکومتگران و اساساً بردن مردم به آن سمتی‌ که درنهایت بتوانند آن جامعۀ شهروندی را که در تعریف مدرنش کمابیش همۀ ما می‌شناسیم سوق بدهند و راهنمایی بکنند، ضمن اینکه ما بسیاری از اندیشمندانمان را از دست دادیم از اعدام‌‌های انقلابی گرفته تا در جنگ هشت‌ساله، اعدام‌ها در زندان‌ها، فرار مغز‌ها و مسائل ازاین‌دست، از طرفی‌ در کشوری زندگی‌ می‌کنیم که وضعیت اینترنت، ارتباطات، ماهواره، مسافرت‌های به خارج از کشور و آمدن خارجی‌‌ها به داخل و مسائل ازاین‌دست در قالب تعریف پل‌های ارتباطی‌ بین تمدن‌ها و فرهنگ‌‌ها و اندیشه را نداشتیم، امروز با توجه به همۀ آن محدودیت در آن کشور بسته فکر می‌کنید کدام فاکتور‌ها و کدام الگو‌ها مورد استفادۀ مردم، خصوصاً جوانان قرارگرفته تا با اتکا به آن‌ها این رفتار مدرن را از خودشان نشان بدهند، که می‌بینیم که در جوامع غربی، در جوامعی که لیبرال دموکراسی در آن‌ها حکم‌فرماست مردم این حرکت‌‌ها را وقتی‌ می‌بینند تحسین می‌کنند و حکم مدرن بودن این اندیشه و این رفتار را به مردم ما می‌دهند؟

همایون ـ همین ارتباطات، همین آسان بودن دسترسی‌ به آگاهی است. درست است جمهوری اسلامی آنچه توانسته برای شکستن کمر انتلکتوئل جامعه ایرانی کرده، ولی‌ از طرف دیگر آن‌قدر در عرض این سی‌ سال در همۀ دنیا و به‌خصوص در ایران که مردم استعداد فوق‌العاده‌‌ای نشان داده‌اند برای استفاده از آخرین تکنولوژی، خیلی، ایرانی‌‌ها در این زمینه بسیار پیشرفته‌اند با اینکه محدودیت زیاد بوده است. توانسته این جامعه تولید بکند، هر چه را که از دست داده است جبران بکند و زیاد‌تر هم بکند و بگیرد، از بیرون بگیرد. علاوه بر این در یک دورۀ ده‌ساله به نظرم تعداد زیادی کتاب، از زبان انگلیسی‌ به‌خصوص ترجمه شد به فارسی که الآن ذخیرۀ فکری اصلی‌ جامعه‌شناسی‌ ایران است و از آن‌ها استفاده می‌‌کنند ازش، هر نوشته جدی که من می‌بینم با یک اشاره به یکی‌ از این کتاب‌ها همراه است. از این بابت ما هیچ نگرانی نباید داشته باشیم، با اینکه جمهوری اسلامی سعی‌ می‌کند که ریشۀ اندیشه‌های تازه را بخشکاند، مخصوصاً در علوم انسانی‌ ‌‌نهایت فشار را وارد آورده، ولی‌ مردم دسترسی‌ دارند و جوان‌ها می‌‌آموزند، الگو‌هایشان هم جوامع غربی هستند، آن دموکراسی لیبرال که من عرض کردم که گفتمان این جنبش است دموکراسی است که با اعلامیۀ جهانی‌ حقوق بشر محدودشده است. لیبرالش آن تکۀ اعلامیۀ جهانی‌ حقوق بشر است و این را همۀ این توده بزرگ جنبش سبز می‌فهمد و می‌خواهد. الگو‌های نسل گذشته که یا در اروپای شرقی‌ بود یا در کوبا بود یا در چین بود، این‌ها فراموش‌شده به‌کلی، یا در جامعۀ اسلامی قرن اول، این‌ها به‌کلی‌ ارزشش را برای جامعه ایرانی‌ از دست داده است، حالا ممکن است لایه‌های باریک عقب‌افتاده‌‌ای هنوز از این حرف‌ها بزنند ولی‌ تودۀ اصلی‌ مردم می‌خواهند مثل اروپایی‌ها، مثل آمریکائی‌ها زندگی‌ بکنند. یکی‌ از شگفتی‌های روزگار این است که رژیم اسلامی دائماً مرگ بر آمریکا می‌گوید و تمام ایرانی‌‌ها چشمشان به آمریکا است که بروند در آمریکا زندگی‌ بکنند. نه، زور جمهوری اسلامی از این بابت به این جامعه نخواهد رسید.

  • عالم‌زاده ـ آقای همایون، پیش‌تر از شما شنیده‌ایم که فرمودید، انقلاب پنجاه‌وهفت را یک انقلاب نالازم می‌‌دانستید. اگر مردمی را که امروز در خیابان‌ها می‌بینیم، جوانانی که امروز در خیابان‌ها در قالب جنبش سبز یا جنبش‌‌های دیگر اعتراضی فعالیت می‌کنند را مدّ نظر قرار بدهیم، با این روحیه اگر این مردم در سال پنجاه‌وهفت زندگی‌ می‌کردند آیا فکر می‌کنید که دست به آن انقلاب می‌زدند یا نه؟ البته منظورم صرفاً بررسی روحیات مردم است بدون در نظر گرفتن تجارب و مصیبت‌های این سال‌ها که علی‌القاعده این کار را نمی‌کردند، با توجه به روحیات، دانش، بینش و زاویۀ دیدی که مردم، خصوصاً جوانان در ایران دارند فکر می‌کنید این کار را می‌کردند؟

همایون ـ غیرممکن است که مردم این آگاهی‌‌ها را می‌داشتند و دست به آن‌همه حماقت باز هم می‌زدند. سی‌ سال پیش حقیقتاً یک جامعۀ به‌کلی‌ بیمار شده بودیم و آمادۀ پذیرفتن هر خرافه‌‌ای و هر حرف یاوه‌‌ای. و وقتی‌ قهرمانان فکری یک جامعه بشوند شریعتی‌ و آل‌احمد و فردید و امسال این‌ها، خوب، معلوم است، نتیجه همین است که دیدیم، و شخصیت بزرگ تاریخی‌ امام‌اش بشود خمینی. ولی‌ الآن صرف‌نظر از تجربۀ این مدت که شما اشاره کردید، نه، امکان نداشت. ولی‌ من از بسیاری انقلابیون سابق، بسیاری‌شان شنیده‌‌ام که اگر می‌دانستیم، اگر آدم‌های امروز بودیم، آن موقع از این کار‌ها نمی‌کردیم

  • عالم‌زاده ـ در حال حاضر شاهد این هستیم که تشکل‌هایی در قالب‌های مختلف در ایران شکل‌گرفته و می‌بینیم که جریانات پررنگ و تأثیرگذاری مثل کمپین یک‌میلیون امضا که فعالیتی است از خانم‌ها دارد کار می‌کند و کم نیستند از این دست اتفاقاتی که دارد می‌‌افتد. نقش خانم‌ها، نقش بانوان را کلاً در جریانات اخیر، در خیزش‌های مردم، در جهش‌های جامعۀ شهروندی کنونی ایران اگر بخواهید یک مقایسه‌‌ای بکنید با آنچه که در بهمن پنجاه‌وهفت اتفاق افتاد و حواشی آن، چگونه ارزیابی می‌کنید، وضعیت بانوان را و میزان دخالت و تأثیرگذاری‌شان را بر روند جریانات؟

همایون ـ خانم‌ها بزرگ‌ترین بازندۀ انقلاب اسلامی بودند، برای اینکه خیلی‌ سخت پیوستند به جریان انقلابی و بیش از همه آسیب دیدند در اثر انقلاب و زود متوجه شدند که چه اشتباهی‌ کرده‌اند. در همۀ این سی‌ساله خانم‌ها در صف اول مبارزه با جمهوری اسلامی بوده‌اند، تردید نیست! حالا چه در دانشگاه، چه در سطح جامعه، سطح عمومی‌ جامعه. اما جنبش سبز اصلاً یک ویژگی‌ زنانه پیداکرده است، یکی‌ از نقاط قوتش این است که یک عنصر زنانه پیداشده است. نه اینکه حالا زنان درش فعال هستند، زنان در همه جنبش‌ها فعال بوده‌اند ولی‌ حال و هوا و نگرش زنانه‌‌ای دارد، یک لطافتی، یک تعادلی، یک مهربانی‌ای وارد این جنبش کرده‌اند خانم‌ها و، در مرد‌ها می‌دانید، همۀ مرد‌ها یک رگه زنانه دارند و بلعکس، این تأثیر خانم‌ها مرد‌ها را هم یه خرده انسانی‌‌تر کرده است. این است که جنبش خیلی‌ امروزی خیلی عمیقی است که فکر نمی‌کنم با زور بشود سرکوبش کرد و از بینش برد، برای اینکه از درون روان یک جامعۀ بیرون آمده و دارد رشد می‌‌کند.

  • عالم‌زاده ـ آقای همایون، اگر بخواهیم بپردازیم به نقش خارج‌نشینان، یعنی‌ کسانی‌ که مثل ما در خارج از کشور زندگی‌ می‌‌کنند و به هرحال قلبشان برای آن مملکت می‌تپد و میل دارند که به هر طریقی با آن جریان همسویی و همراهی داشته باشند، اولاً خواهش می‌کنم بفرمائید که بهترین و مفید‌ترین نقشی‌ که خارج‌نشینان در تأثیری که روی این جریان می‌توانند داشته باشند چه چیزی هست؟ و پیشتر از شما شنیدم که به دودسته تقسیم کرده‌اید. سیاست‌سازان و سیاست‌بازان. سیاست‌سازان که علی‌القاعده تکلیفشان مشخص است. آن کسانی که در این بین سیاست‌بازی می‌کنند و قصد سوءاستفاده از جریانات اخیر را دارند، فکر می‌کنید که از چه طرقی می‌شود که آن‌ها را شناخت و تشخیص داد که به بیراهه می‌روند و به بیراهه می‌برند؟

همایون ـ نه، حالا با این نگاه نباید نگریست به قضیه. لزوماً سوءاستفاده نیست، اما این گرایش طبیعی هست در آدم‌ها که هر جریانی را به سود خودشان بچرخانند. دیشب هم من این صحبت را کردم که اگر در درون، ما می‌‌بینیم که مرز‌ها دارد برداشته می‌شود و همه دارند همگرا می‌شوند، به‌اصطلاح، نباید در بیرون این جنبش را تکه‌تکه بکنیم. و گفتم که در همین شهر استکهلم پنج سازمان گوناگون، پنج تشکیلات، حالا رسمی‌ و غیررسمی‌ گوناگون دارند فعالیت می‌کنند برای جنبش سبز این معنی‌ ندارد. جنبش سبز یکی‌ بیشتر نیست. و یا مثلاً توصیه‌ کردم که اگر کسانی‌ به عنوان پشتیبان راه سبز امید دارند فعالیت می‌کنند، کارشان عبث است برای اینکه آن کاری که راه سبز امید در ایران دارد می‌کند و باید بکند، این‌ها در استکهلم نمی‌توانند بکنند، این‌ها بهتر است‌‌ همان به جنبش سبز کمک بکنند. ولی‌ به نظر مسئله زمان است، حل خواهد شد، متوجه خواهند شد که نتیجه ندارد. تمام این فرمول‌هایی که پیشنهاد می‌کنند، آخرش به آنجا می‌رسد که عده زیادی را نمی‌توانند جمع بکنند برای اینکه یک پیام بیشتر نیست و آن دموکراسی لیبرال است و ما نمی‌توانیم انتخابات را به‌جای این بگذاریم، رفراندوم را به‌جای این بگذاریم، یا هر چیز دیگری را، یا سکولاریسم را به‌جای این بگذاریم. چون دموکراسی لیبرال شامل همۀ این حرف‌ها هست، دربرگیرندۀ همۀ این حرف‌ها هست. در حالی‌ که در ایران همۀ این خواست‌‌ها را دارند ما در بیرون بگوییم یکی‌‌اش شاید مهم است به اسم اینکه بااین‌همه را می‌شود جمع کرد، درست، ولی‌ چون نمی‌شود باطل خواهد شد. این است که بهتر است این مرز‌ها در بیرون هم از بین برود ولی‌ نرفت هم نرفت، چون اصل کار در ایران است.

  • عالم‌زاده ـ آقای همایون در پایان از شما ضمن اینکه تقاضا می‌کنم یک جمع‌بندی بفرمائید، می‌خواهم تقاضا بکنم که نظر خودتان را در مورد آیندۀ جنبش سبز هم یک مقداری بفرمائید. با توجه به سمت و سوئی که گرفته، البته قابل پیش‌بینی‌ و تشخیص قطعی که فکر نمی‌کنم باشد ولی‌ آنچه که به نظر می‌رسد حداقل می‌خواهد برود را بفرمائید؟

همایون ـ جنبش سبز تا اینجا به مقدار زیادی از کاری که باید بکند را کرده، یعنی‌ حال و هوا و فضای سیاسی ایران را به‌کلی‌ عوض کرده است، گفتمان جامعه را یعنی‌ بحث مسلّط سیاسی جامعه را عوض کرده است. قابل‌برگشت نیست به گذشته، شکاف میان دستگاه حکومتی و مردم را پر نکردنی کرده، شکاف در درون خود دستگاه حکومت جمهوری اسلامی را به حدی رسانده است که آن‌هم دیگر پر شدنی نخواهد بود. این است که در آینده از هر چه بربیاید جنبۀ اضافی دارد، و البته بیش از این‌ها پیش خواهد رفت، در این شک نیست ولی‌ حتی فرض کنیم همین‌جا تمام بشود هم باز کار اصلی‌ انجام‌گرفته. از این به بعد هوشیاری بیشتری لازم است و کار آگاهانه. تا کنون کار جنبش سبز، جنبۀ خودانگیخته داشته، حالا باید یک‌خرده بیشتر اندیشیده بشود، یعنی‌ در رشته‌های معینی تکیه بیشتر گذارده بشود، یک عده‌‌ای کار‌های معینی را دنبال بکنند. جنبۀ «خودانگیخته» به نظرم لغت خیلی خوبی است، یعنی‌ همین‌طوری چیزی پیش می‌‌آید و انجام می‌دهیم، این دیگر دوره‌اش شاید تمام‌شده است و تشکیلات هم لازم ندارد این کار منظم با نقشه به‌اصطلاح. این است که حالا یک دوره کار منظم‌تر به نظرم شروع‌شده است که باید جنبش سبز از عهده‌اش بربیاید

  • عالم‌زاده ـ از زمانی‌ که به من دادید بی‌اندازه سپاسگزارم.

علی عالم‌زاده

 آوریل 2010

موسوی و کروبی، زبان جنبش‌اند

موسوی و کروبی، زبان جنبش‌اند

  • دویچه‌وله ـ آقای داریوش همایون، به نظر شما جنبش اعتراضی مردم ایران که به جنبش سبز معروف شده آیا در این برهه زمانی شکست‌خورده، یا زمین‌گیر شده؟

همایون ـ هیچ‌کدام. برای اینکه این جنبش صرفاً جنبش اعتراضی نیست. یک‌وقتی بود، اولش بود ولی این جنبش تغییر کلی سیاست و فرهنگ ایران است و این هم یک روز و دو روز نیست و ادامه دارد و همین‌که این جنبش زنده است و در سطح‌های متفاوت فعالیت می‌کند نشانه پایداری و پابرجایی‌اش است.

  • دویچه‌وله ـ با توجه به اینکه یک‌بخشی از این جنبش یک‌بخشی از جناح حاکمیت در ایران است، به نظر شما این جنبش یک جنبش اصلاحی است یا یک جنبش براندازانه برای تغییر کلیت حکومت جمهوری اسلامی؟

همایون ـ اینکه جناحی از حکومت با این جنبش همکاری می‌کند حالت اصلاح‌طلبانه دارد. خود جنبش هم جنبش انقلابی کلاسیک نیست. یک انقلاب آگاهی است به‌اصطلاح. این است که همه به این نتیجه رسیده‌اند که با این سیاست و با این فرهنگ سیاسی نمی‌شود این کشور را اداره کرد و پیش برد. باید تغییر بکند.

  • دویچه‌وله ـ نقش آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی را در پیشرفت این جنبش و حرکتش به سمت جلو، شما چطور ارزیابی می‌کنید؟

همایون ـ نقش بسیار مؤثری بوده است و شاید مؤثر‌تر هم شده است برای اینکه این‌ها زبان جنبش هستند و درجاهایی که خود جنبش نمی‌تواند ابراز بکند خودش را مانند تظاهرات خیابانی. این است که سخنان این‌ها، مصاحبه‌‌هایشان، دعوتشان از مردم که بیایند درصحنه باشند و نترسند، بسیار مؤثر است و نقش مثبتی است.

  • دویچه وله ـ ولی بسیاری به گذشته آقای موسوی یا آقای کروبی اشاره می‌کنند. شما چطور، آیا ‌فکر می‌کنید این بازگشت به گذشته باید همچنان انجام بشود و مرتب این انتقاد صورت بگیرد که بالاخره این‌ها بخشی از حکومت ایران بوده‌اند؟

همایون ـ این‌ها که مرتب به روی گذشته تکیه می‌کنند، تصمیم گرفته‌اند که با گذشته‌شان تمام بشوند. افراد در موقعیت‌های گوناگون می‌توانند تغییر بکنند و این‌ها هم تغییر کرده‌اند. بخصوص کروبی. چون من شنیده‌ام که بقیه زندگی‌اش را گذاشته است برای جبران آنچه که در آن سال‌ها کرده‌اند.

  • دویچه‌وله ـ شما چشم‌انداز این جنبش را به چه صورت می‌بینید؟ آیا تداوم مبارزات اجتماعی را باید ما منتظرش باشیم یا انتظار داشته باشیم که ریزش همچنان در حکومت ایران ادامه داشته باشد؟

همایون ـ هر دو، و این دو به هم کمک می‌کنند. این دو تا در کنار هم با تأثیر روی‌هم عمل می‌کنند. اگر این جنبش نمی‌بود آن ریزش صورت نمی‌گرفت و اگر ریزش نباشد جنبش بخش مهمی از سرزندگی‌اش را از دست می‌دهد. هر دو این‌ها بر ضد آن فرهنگ و سیاستی که عرض کردم، دارند کار می‌کنند.

  • دویچه‌وله ـ بسیاری این سئوال را مطرح می‌کنند که این جنبش اعتراضی چه موقع به نتیجه می‌رسد و چه موقع می‌تواند پیروز بشود. شما چه چشم‌اندازی برای این پیروزی یا زمان پیروزی متصور هستید؟

همایون ـ زمان نمی‌شود تعیین کرد برای اینکه راه کوبیده شده و همواری در پیش نیست و جنبش در هر قدم با مشکلات بسیار زیاد روبرو است. ولی با توجه به اینکه این جنبش نمرده است و ادامه دارد و عوامل زنده نگه‌داشتنش هر روز هست در آن جامعه، و با توجه به مشکلات روزافزون حکومت با بن‌بست‌هایی که هم امروز گرفتارش است و هم در روزهای آینده در پیش دارد، این جنبش موفق خواهد شد. منتها از مراحلی خواهد گذشت. و شاید نخستین مرحله‌اش این باشد که احمدی‌نژاد را شکست بدهند.

  • دویچه‌وله ـ و مرحله بعدی؟

همایون ـ مرحله بعدی گرفتن سنگرهای بیشتر است. انتخابات همیشه امکانی است در رژیم اسلامی برای اینکه مردم از یک فرصت‌هایی استفاده بکنند. و شاید باز این فرصت‌ها پیش بیاید. ولی جبهه‌های مبارزه بسیار است و با افزایش دشواری‌های رژیم بیشتر هم خواهد شد و امکان استفاده از آن‌ها هم بیشتر خواهد شد.

  • دویچه‌وله ـ شما به‌عنوان بخشی از اپوزیسیون خارج از ایران فعالیت می‌کنید. چه نقشی برای اپوزیسیون در بیرون از ایران متصور هستید؟

همایون ـ پشتیبانی، پشتیبانی و پشتیبانی. ادعای تصاحب و تملّک بخشی از جنبش سبز و بخشی از گفتمان جنبش سبز کار غلطی است و دسته‌بندی بر سر جنبش سبز خلاف منظور است و این جنبش سبز مرز‌ها را از بین برده است. مرزهای درونی گرایش‌های سیاسی، مرزهای درون و بیرون، و اگر کسانی هم همچنان روی عادت گذشته به دسته‌بندی و این گوشه مال ما، آن گوشه مال شما، ادامه بدهند طبعاً خلاف منظور عمل کرده‌اند و اثرشان هم خیلی کم خواهد بود. ولی هر چه پشتیبانی بیشتر باشد، بخصوص در مورد قربانیان جنبش سبز و قربانیان سرکوبگری حکومت، خب، نقش مؤثرتری خواهد بود.

  • دویچه‌وله ـ آیا در آینده سیاسی ایران شما می‌توانید جایگاهی برای کسانی مثل هواداران آقای خامنه‌ای یا احمدی‌نژاد متصور شوید؟

همایون ـ بله، ممکن است حتی کسانی از نزدیکان این‌ها بپیوندند به مردم و مردم هم نشان داده‌اند که اصلاً دنبال انتقام‌جویی و تسویه‌حساب نیستند. و باید این در را باز گذاشت. باید به همه‌کسانی که الآن در حکومت هستند این آینده را نوید داد که اگر به مردم بپیوندند، اگر به کشور بیاندیشند تا به منافع شخصی‌شان، جایی خواهند داشت در آینده ایران.

دویچه‌وله

۳ ژوئن ۲۰۱۰

جنبش سبز نماد دگرگونی در فرهنگ جامعه است

جنبش سبز نماد دگرگونی در فرهنگ جامعه است

  • دویچه‌وله ـ آقای همایون، باراک اوباما رسماً پایان جنگ عراق را اعلام کرد. حضور امریکا در کشورهای همسایۀ ایران، اقیانوس هند و کشورهای حوزه خلیج‌فارس، یکی از آن دلایلی بود که برخی از تحلیل‌گران با عزیمت از آن، حملۀ نظامی به ایران را امری محتمل و ممکن می‌دانستند. آیا رفتن سربازان آمریکایی از عراق ـ گرچه هنوز ۵۰ هزار تن از آنان برای مدتی در عراق خواهند ماند ـ از احتمال حملۀ نظامی به ایران کاسته است؟ یا از جانب دیگر، آیا خروج نیروهای آمریکایی از عراق منجر به افزایش نقش جمهوری اسلامی ایران در عراق نخواهد شد؟

 همایون ـ دومی که حتماً. برای این‌که یک وسیلۀ دفاع جمهوری اسلامی، حملاتی است که در عراق و افغانستان به آمریکایی‌ها خواهد شد و می‌شود. ولی تخلیۀ عراق از سربازان آمریکایی، معنا ندارد. همان‌طور که گفتید، سربازان آمریکایی هنوز به تعداد خیلی زیادی در عراق هستند. عمده آن است که امریکا هر موقع بخواهد، می‌تواند از عراق استفاده کند. ولی البته احتیاجی به آن ندارد.

به نظر من، اتفاقاً این تحول برای ایران خیلی خطیر است. اخطاری در این تحول هست و آن این‌که دست امریکا برای عملیات بر ضد جمهوری اسلامی آزاد‌تر شده است.

  • دویچه‌وله ـ تا پیش از قطعنامۀ ۱۹۲۹ تحریم‌هایی که از جانب سازمان ملل متحد علیه جمهوری اسلامی اعمال‌شده بود، تأثیرات لازمه را در پی نداشت و جمهوری اسلامی عملاً در ارتباط با مناقشۀ هسته‌ای سازش نکرد و با کشورهای غربی به توافق نرسید. حال صحبت بر سر آن است که تحریم‌ها در قطعنامۀ ۱۹۲۹ تشدید شده‌اند و علاوه بر آن، کشورهای اروپایی، امریکا و حتی ژاپن، سوای این قطعنامه، تحریم‌های جدید‏‌تر و گسـترده‌تری علیه ایران اعمال می‌کنند. فکر می‌کنـید، دور جدید تحریم‌ها بتواند ایران

را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اعلام‌شدۀ خود بکند؟

 همایون ـ این تحریم‌ها نه‌تنها بسیار گسترده‌تر و شدید‌تر است، بلکه هدف عمدۀ این تحریم‌ها سپاه و منافع اقتصادی سپاه است. چون سپاه طی این مدت کنترل حدود ۸۰ درصد اقتصاد ایران را در دست گرفته، این تحریم‌ها مستقیماً به جیب فرماندهان سپاه مربوط می‌شود و در نتیجه تأثیر آن را دوچندان می‌کند. من تصور می‌کنم که براثر این تحریم‌ها، بخت رسیدن به‌نوعی توافق بیشتر شده است.

  • دویچه‌وله ـ در همین رابطه، این پرسش مطرح می‌شود که آیا افزایش فشارهای بین‌المللی، با توجه به درگیری‌ها و تعارضی که در درون خود کشور، بین جنبش اعتراضی و حکومت وجود دارد، تقویت جنبش اعتراضی و مدنی در ایران را به دنبال خواهد داشت؟ یا این‏که ممکن است این امکان را به حکومت بدهد که در آینده، سرکوب را راحت‌تر توجیه کند؟

همایون ـ این فشار‌ها، مسلماً مردم را دلگرم‌تر می‌کند. برای این‏که یک پشتیبانی بین‌المللی، نه از آن‌ها، ولی بر ضد جمهوری اسلامی است. علاوه بر این، دست‌وبال حکومت براثر این تحریم‌ها خیلی خیلی تنگ‌تر شده است و تنگ‌تر هم خواهد شد. چرا که درآمد‏‌هایشان کمتر می‌شود و هزینه‌هایشان فوق‌العاده بالا‌تر خواهد رفت. چنان‌که هم‌اکنون نیز مجبور هستند، بنزین را ۲۵ درصد گران‌تر بخرند. این است که همۀ این‌ها به سود جنبش سبز است و به همین دلیل، فشار مضاعفی بر جمهوری اسلامی وارد می‌شود که موضوع اتمی را به شکلی فیصله بدهند که به کارشان سروصورتی ببخشند.

  • دویچه‌وله ـ آقای همایون، آیا طی ۱۴ ـ ۱۵ ماه گذشته، هرگز مچ‌بند سبز به دستتان زده‌اید؟

 همایون ـ خیر؛ من زیاد اهل سمبل‌ها نیستم. عمق قضیه بیشتر برایم مهم است. ولی طی ۱۴ ـ ۱۵ ماه گذشته، من دست‌کم ۱۰۰ مطلب در این‌باره نوشته‌ام و یا گفته‌ام.

  • دویچه‌وله ـ ممکن است موضع خودتان در ارتباط با جنبش سبز را یک‌بار دیگر برای شنوندگان و خوانندگان ما در ایران توضیح بدهید؟ علی‏رغم این‌که بار‌ها در این‌باره صحبت کرده‌اید و در اینترنت منتشرشده است، اگر بخواهید خلاصه بگویید، جنبش سبز را چگونه می‌بینید؟

 همایون ـ شب گذشته من در جمعی در همین‌باره سخنرانی داشتم و یکی از معترضین به من، گفت که من بیش‌ازحد سبز شده‌ام. راست می‌گوید؛ من بسیار به جنبش سبز اعتقاددارم و امیدوارم.

برای این‌که من از آغاز فکر می‌کردم که مشکل اصلی ما، مشکل سیاسی نیست. بلکه مشکل فرهنگ سیاسی و فرهنگ و ذهن مردم است و امیدوار بودم که در زندگی خودم، دگرگونی ذهن ایرانی را ببیـنم. ناگهان ـ البته سـابقه‌اش طولانی اسـت، ولی بروز آن ناگهانی بود ـ در جنبش سـبز، در جلوی چشم من، این روی‌ داد اتفاق افتاده است.

تئوری‏ مشهوری به نام تئوری «نقطۀ جابه‌جایی»(Tipping point)  وجود دارد که بر مبنای آن، همان‌طور که یک ویروس گسترش پیدا می‌کند و در یک‌لحظه‏ تعدادش آن‌قدر زیاد می‌شود که واگیردار و همه‌گیر می‌شود، مسائل اجتماعی، فکری، سلیقه و سبک نیز در یک جامعه، به یک نقطۀ جابه‌جایی می‌رسند. این نقطۀ جابه‌جایی در جامعۀ ما، درست در جنبش سبز روی داد و از اینجا، ما می‌توانیم آیندۀ ایران را تقریباً به‌روشنی پیش‌بینی کنیم. آیندۀ ایران در میان کشورهای پیشرفتۀ جهان است. ما به‌طور قطع از دنیای اسلامی، از جهان سوم و از جهان خاورمیانه بیرون آمده‌ایم.

  • دویچه‌وله ـ گفتید که هرگز مچ‌بند سبز نداشته‌اید. فرض را بر این بگذاریم که شما هم مچ‌بند سبز را دستتان می‌کردید. چه حادثه‌ای باید اتفاق می‌افتاد که شما این مچ‌بند سبز را از دستتان بیرون بیاورید؟ یعنی رهبران جنبش سبز چه‌کاری را باید انجام می‌دادند یا نمی‌دادند که شما از ادامه پشتیبانی خودتان از جنبش سبز چشم‌پوشی می‌کردید؟

 همایون ـ البته به‌جای مچ‌بند، من گاه‌گاهی کراوات سبز بسته‌ام. چون به لباسم می‌خورد. ولی آن بحث دیگری است. اگر جنبش سبز این گفتمان لیبرال ـ دمکراسی را که مشخصۀ اصلی آن است، از دست بدهد و اگر دوباره آلودۀ تفکرهای ملی‏ ـ مذهبی و گرایش‌های مذهبی بشود، اگر به دست گرایش‌های افراطی قومی ملت‌سازان بیفتد، اگر تکه‌تکه بشود، اگر یکی موج سبز بشود و دیگری حرکت سبز، امید من بر باد خواهد رفت. ولی تاکنون، خوشبختانه، این اتفاقات نیفتاده است.

  • دویچه‌وله ـ به عنوان آخرین پرسش، هرچند می‌دانم سئوال سختی است و حتماً بار‌ها هم از شما سئوال شده است ـ اگر از خود من هم بپرسند، نمی‌توانم پاسخ بدهم ـ ولی من این جسارت را می‌کنم و این سئوال را از شما می‌پرسم. می‌دانیم که پیش‌گویی کار بسیار سختی است، ولی اگر بخواهید پیش‌‏بینی‌ای نسبت به آیندۀ جنبش سبز، جنبش اعتراضی‏ کنونی و وضعیت سیاسی ایران داشته باشید، آن پیش‌بینی کدام است؟

همایون ـ من تصور می‌کنم که این دهۀ میلادی، دهۀ پایانی جمهوری اسلامی، به صورتی است که می‌شناختیم و می‌شناسیم. این چشم‌اندازی کلی است. ولی پیش‌بینی این‏که در شش ماه یا یک سال آینده چه روی خواهد داد، حقیقتاً مشکل است. گاهی شرایطی پیش می‌آید که پیش‌بینی ۱۰ سال بعد، خیلی آسان‌تر از یک ماه بعد است.

مصاحبه‌گر: جمشید فاروقی

تحریریه: فرید وحیدی

 دویچه‌وله سپتامبر ۲۰۱۰‏‏

جنبش سبز، فرمول اتحاد ایران است

جنبش سبز، فرمول اتحاد ایران است

  • تهران ریویو ـ اکنون قریب به یک سال و نیم از برآمدن جنبش سبز می‌گذرد. برخی سکوت کنونی در خیابان‌ها و دانشگاه‌های کشور را به نشانه تمام شدن و یا حتی شکست جنبش ارزیابی می‌کنند. به نظر شما جنبش مردمی ایران اکنون در چه مرحله‌ای قرار دارد و تا چه حد توانسته خود را «زنده» نگه دارد؟

همایون ـ باید توجه کرد که این جنبش برای تکان دادن جامعه شروع نشد. این جنبش با شعار «رأی من کو» آمد. تقلب انتخاباتی صورت گرفته بود. مردم به آن تقلب اعتراض کردند و به خیابان‌ها آمدند. در این مرحله حرکتی صورت گرفت و رژیم هم غافلگیر شد و نتوانست مقابله کند و آن صحنه‌ها را شاهد بودیم. اما آن جنبش سبز نبود. آن یک جنبش اعتراضی به انتخابات بود. جنبش سبز از آن هنگام شروع شد. یعنی این مردمی که به دنبال رأیشان بودند، نگاه کردند که برای چه چیزی این انتخابات و این رأی را می‌خواستند؟ پیش از آن اقداماتی در جامعه ایران صورت گرفته بود که طرز تفکر سیاسی را تغییر داده بود. در فاصله تظاهرات خیابانی، مردم به آن اقدامات و پیشینه سیاسی جامعه ایران بازگشتند ــ به آن گفتمان «مطالبه محور» و حتی آن فراخوان ملی رفراندوم که ۵ سال پیش برای نخستین بار «خودی» و «غیر‌خودی» را از بحث سیاسی بیرون راند. تمام این‌ها در خودآگاهی مردم شروع به ریشه گرفتن کرد ــ مردمی که در آن چند روز صرفاً برای اعتراض به انتخابات به خیابان‌ها آمده بودند. از آنجاست که ما شروع جنبش سبز را می‌بینیم. جنبشی برای دگرگون کردن فرهنگ سیاسی ایران و اصولاً برای دگرگون کردن ذهنیت سیاسی ایرانیان. کوشندگان جنبش سبز که عده بی‌شماری هستند حرکت به سمت ژرفای مسئله را آغاز کردند: مسئله فقط تقلب در انتخابات نیست. مسئله خیلی ریشه‌دار‌تر از تقلب انتخاباتی است. از آن زمان اندک‌اندک جنبش سبز شکل گرفت که همزمان شد با افزایش سرکوبگری حکومت. تا مدتی حکومت این آمادگی را نداشت که جنبش را به‌کلی ساکت کند و در نتیجه مردم و پیشاپیش آنان جوانان و دانشجویان توانستند با استفاده از فرصت‌هایی که خود حکومت قبلاً پدید آورده بود، تظاهرات نمایانی صورت دهند. بعد‌ها البته حاکمان امکانات بسیاری برای کنترل جوانان، به‌ویژه در شهرهای بزرگ پیدا کردند و جلوی تظاهرات را در عاشورای سال گذشته طوری گرفتند که عاشورا تبدیل شد به یک قتلگاه. در خیابان‌های تهران تعدادی کشته شدند و اتوموبیل‌های حکومت از روی جنازه‌های آن‌ها رد شدند و یک موج بازداشت بی‌سابقه‌ای آغاز شد و از آن به بعد البته تظاهرات مردمی خیلی محدود‌تر شد. از این رو جنبش سبز اساساً در سطح فرهنگی و اجتماعی جریان دارد. یعنی آن مفاهیمی که سال گذشته تازگی داشت در طول یک سال بر روی آن‌ها کار شده و امسال واضح‌تر شده است. علاوه بر این در این مدت استفاده از تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی توده وسیعی را به یکدیگر پیوند کرده است و مردم باهم در تماس هستند. این تبدیل به یک جنبش واقعی شده که منتظر فرصت است. در بیرون هم این جنبش همبستگی بی‌سابقه‌ای را به‌وجود آورد. در آغاز این جنبش همه را باهم متحد کرد. کم‌کم فرصت‌طلبی‌ها و سودجویی‌ها نیز شروع شد. عده‌ای به فکر استفاده کردن از موقعیت افتادند. این سخنانی هم که در بیرون از ناکارآئی سران جنبش سبز پخش می‌شود توسط این عده است که به دنبال سودجویی‌های خود هستند. اما مردم در ایران خریدار این حرف‌ها نیستند و با تمام محدودیت‌ها و مشکلات آشنایی دارند و می‌دانند که هیچ رهبر و سخنگویی در جنبش نمی‌تواند در برابر این سرکوب بی‌رحمانه بیش از این کاری صورت دهد.

علاوه بر این نکته‌ای که از نظر‌ها دور ماند این بود که این جنبش توانست سران خود را دگرگون کند. رهبرانی که خود از درون رژیم برخاستند و با اینکه بسیار سنتی هم بودند توسط این جنبش تغییر پیدا کردند. این جنبش به‌قدری در جناح به‌اصطلاح «اصلاح‌طلب» جمهوری اسلامی نفوذ کرد که حکومت را واداشت که آن محاکمات نمایشی تلویزیونی و آن آبروریزی‌ها را راه بیاندازند. به این ترتیب این سخن که جنبش خاموش شده و شکست‌خورده، بی‌معنی‌ست.

  • تهران ریویو ـ فکر می‌کنید رهبران فعلی جنبش سبز در مسیری هستند که «باید» باشند؟ چه راه‌کارهایی به رهبران جنبش برای «زنده» نگه‌داشتن آن پیشنهاد می‌کنید؟

همایون ـ برای پاسخ به این پرسش باید خودتان را در ایران تصور کنید. باید فرض کنید که در ایرانی هستید با تمام محدودیت‌ها و سرکوب‌هایی که وجود دارد. در ایران به سران جنبش نمی‌گویند «رهبران». به آنان می‌گویند «راهبران». این جنبش رهبر سنتی ندارد. حتی سران جنبش سبز نیز نمی‌گویند که ما رهبر جنبش سبز هستیم. یکی از نوآوری‌های جنبش سبز که به نظر من باعث پیروزی آن‌هم خواهد شد همین است که نیاز به رهبری را از بین برده است. این جنبش دارد خودش خودش را شکل می‌دهد و نگاه‌ش به یک نفر نیست که ببیند آن شخص چه می‌گوید و از او پیروی کند. این روش به بن‌بست رسیده است. جنبش رهبران بی‌شماری دارد.

اما سران جنبش سبز چه‌کار می‌توانند بکنند؟ در پاسخ به این سئوال باید خود را در جایگاه آنان بگذاریم و با شرایط درون ایران به مسئله نگاه کنیم. به نظرم همین‌گاه و بیگاه صحبت کردن، در کنار مردم ماندن، از آن‌ها آموختن، از گذشته خود فاصله گرفتن و به مردم نزدیک شدن و زنده نگه‌داشتن پیام جنبش و استفاده از فرصت‌هایی که در جریان مبارزه پیش می‌آید. این کارهایی است که سران جنبش باید انجام دهند و به نظرم دارند انجام می‌دهند. من زیاد اشکال اساسی در رفتار و گفتار سران جنبش سبز نمی‌بینم. وقتی از بیرون به این جریان نگاه می‌کنم، می‌بینم که آن‌ها (سران جنبش) نسبت به بسیاری از کسانی که در بیرون یا خودشان ادعای رهبری می‌کنند یا دیگران سعی می‌کنند از آن‌ها رهبر بسازند انحرافات بسیار کمتری دارند.

  • تهران ریویو ـ فراگیری جنبش سبز را تا چه اندازه می‌دانید؟ آیا تمام ناراضیان سیاسی عقیدتی وضع فعلی را در زیر چتر جنبش سبز جمع آمدنی می‌بینید؟

همایون ـ پاسخ به این سئوال را باید از درون و بیرون کشور بررسی کرد. نخست داخل کشور را بررسی کنیم. در داخل کشور طیف وسیعی از اندیشه‌های گوناگون هستند که در جنبش سبز مشارکت دارند. به عنوان نمونه، شما بخش مذهبی جنبش سبز را ببینید. این بخش می‌کوشد موقعیت مذهب را در جامعه از نو تعریف کند و در عین حال آن را حفظ کند. این بخش معتقد است که می‌توان دموکراسی را در ایران برقرار کرد و جای مذهب هم در آن محفوظ بماند. بخش دیگری سکولار‌تر است و معتقد است امور دینی باید به‌کلی از حکومت جدا شود. یا بخشی از حکومت را می‌بینیم که با این جنبش همراه شده است در حالی که اکثریت جنبش هیچ کاری با دستگاه حکومتی ندارد. این از نقاط قوت جنبش سبز است که توانسته است چنین طیفی را زیر سقف خود بیاورد. هم باید این‌طور باشد و هم طبعاً این‌طور می‌شود. جامعه ایرانی یک جامعه چندصدایی و بسیار متنوعی است و یک طرز فکر نمی‌تواند همه را متحد کند. اما یک «فرمول» می‌تواند. و جنبش سبز این فرمول است. منتها به نظر می‌رسد که این فرمول هنوز شکل نهایی خود را پیدا نکرده است و در حال شکل گرفتن است. هیچ اشکالی ندارد. همه عناصری که این جنبش را می‌سازند، دارند این صورت نهایی را به جنبش می‌دهند. باید هم این‌طور باشد و ما مشتاق هستیم که نتیجه آن را ببینیم. البته باید نگران بود که به انحراف نرود.

اما در بیرون از کشور. به نظرم (گروه‌های فعال خارج از کشور) از این مسائل دور هستند. من کارهای بیرونی‌ها را می‌خوانم. به نظرم خیلی متوجه این قضیه نیستند که ما در جامعه ایران با چه نیرو‌ها و چه کسانی سر و کار داریم. ما (بیرونی‌ها) حرف‌هایی می‌زنیم، اما این حرف‌ها ممکن است با گفتمان درون ایران سنخیت نداشته باشد. و باید با تفاهم بیشتر به این‌ها نگاه کنیم از جمله به سران جنبش سبز. جنبش سبز دو منبع قدرت دارد. یکی توانایی چالش رژیم جمهوری اسلامی است و دیگری توانایی مصالحه و سازگار شدن با عناصر مختلفی که می‌توانند به‌منظور کلی جنبش سبز خدمت کنند. این منظور کلی البته ساختن جامعه‌ای است که گرایش‌های گوناگون، منافع گوناگون و عقاید گوناگون بتوانند در کنار همدیگر زندگی کنند، فعالیت کنند و مزاحم یکدیگر نشوند و در آخر رأی اکثریت باشد.

  • تهران ریویو ـ جنابعالی در یکی از آخرین مقاله‌هایتان اشاره‌کرده‌اید که باید بهترین ‌آینده‌ای را که برای ‌ایران می‌خواهیم پایه همکاری‌ها قرار دهیم. گفته‌اید بجای سرهم کردن ائتلافی بر اصول متناقض و سخن گفتن با زبان‌های گوناگون، در همرای کردن گرایش‌های پذیرنده‌تر، بر اصول همگانی بکوشیم. مراد شما از اصول همگانی چیست و اصول همگانی جنبش اجتماعی مردم ایران را چه چیزهایی می‌دانید؟

همایون ـ اصول همگانی یعنی در نظر گرفتن منافع همگانی. البته هیچ‌گاه شما نمی‌توانید منافع همه مردم را تأمین کنید. به عنوان نمونه، نمی‌توان منافع «دزد»‌ها را تأمین کرد. یا هستند کسانی که می‌خواهند ایران یکپارچه نباشد و تکه‌تکه شود. یا کسانی باشند که بخواهند اقلیت‌های مذهبی و قومی در فشار باشند. منافع آن‌ها را نمی‌توان تأمین کرد. پس باید شرایطی را در نظر گرفت که بیشترینه مردم راضی باشند و زندگی خوبی داشته باشند. این اصول همگانی باید از اینجا دربیاید. مبنای اصول همگانی این است. نیازی نیست آن را اختراع کنیم. هیچ معیاری بهتر از رأی اکثریت مردم نمی‌توان پیدا کرد که این اصول همگانی را بیان کند. این نخستین راه رسیدن به اصول همگانی است. اما این به تنهائی کافی نیست. آیا اکثریت حق دارد که پس از پذیرفته شدن در انتخابات، حقوق اقلیت را زیر پا بگذراد؟ به عنوان نمونه اگر شخصی یا گروهی با ۵۱ درصد آرا برگزیده شود، آیا مجاز است که حقوق ۴۹ درصد باقی‌مانده را در نظر نگیرد؟ خیر. اعتبار رأی اکثریت مردم باید در چارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد. این اعلامیه، نتیجه تمام مبارزاتی است که لیبرال‌های دنیا انجام دادند. مبارزاتی که از ۲۴۰۰ سال قبل، در اسکندریه هلنیستی شروع شد و بالاخره در سال ۱۹۴۶ به پیروزی رسید.

دموکراسی در چارچوب جهانی اعلامیه حقوق بشر در کشوری یکپارچه و یگانه به نام ایران با تمام خصوصیات منحصر به خودش می‌تواند مبنای تعیین‌کننده اصول همگانی باشد.

  • تهران ریویو ـ هر بحثی درباره رویدادهای یک سال و نیم گذشته در ایران و در مورد جنبش سبز بدون مطرح کردن مسائل قومی در ایران کامل نیست و این موضوع ابعاد مختلفی دارد. همان‌طور که می‌دانید اختلافات قومی در سرزمین بزرگی مثل ایران از مدت‌ها پیش سابقه داشته است. اما رویدادهای یک سال و نیم گذشته بار دیگر مسائل قومی را پررنگ کرده است. در مورد مسائل قومی در ایران دست‌کم سه دیدگاه مختلف دیده می‌شود. ۱- ادامه و حفظ وضع سیاسی فعلی به هر بهایی ۲- حکومت مرکزی اما فدراتیو. ۳- دیدگاهی که البته متعلق به تندروهاست و به نام تجزیه‌طلبی شناخته‌شده است. آیا جنبش سبز ماهیتاً با هیچ‌یک از این سه استراتژی نزدیکی یا دوری دارد؟

همایون ـ مسائل قومی از سال ۲۰۰۱ و بعد از حمله امریکا به عراق به این درجه مطرح شد. به‌محض اینکه در کردستان عراق یک ماهیت جداگانه‌ای تشکیل شد، در ایران هم این مسئله بالا گرفت. سپس کشاکش بر سر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی نیز به آن دامن زد به این معنا که کشورهایی که با برنامه اتمی ایران مخالف بودند (همان‌طور که اسناد ویکی‌لیکس هم اخیراً اسنادش را منتشر کرده) به فکر افتادند که با تحریک نیروهای قومی برعلیه جمهوری اسلامی جبهه تازه‌ای باز کنند. من فکر می‌کنم که این سروصداهای قومی را نباید زیاد جدی گرفت. این سروصداها بیرون از ایران جریان دارد. آن تبعیضی که در ایران هست، تبعیض مذهبی و جنسیتی است. ثمره سی‌ساله جمهوری اسلامی، تشدید تبعیض جنسیتی و مذهبی بود. اکنون گروه‌های قومی، با توجه به رویدادهایی که در خارج از ایران اتفاق افتاده است، تبعیض‌ها را در چارچوب زبان مادری خلاصه کرده‌اند. جنبش سبز با مسائل قومی آمیخته نیست. موضع میرحسین موسوی در خصوص حمایت از اقوام نیز کاملاً به آن چیزی که در اعلامیه جهانی حمایت از حقوق بشر آمده است نزدیک است و جنبش سبز هم به دنبال اعلامیه جهانی حقوق بشر است. در یک نظام دموکراتیک و در یک جامعه شهروندی این مسائل اصلاً مطرح نیست. هر کسی حق دارد به هر زبانی دلش می‌خواهد درس بخواند و سخن بگوید. به نظر من نباید در این دام که «مسئله ایران، مسئله‌ قومی است» افتاد. به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست. مسئله ایران، مسئله حقوق بشر و دموکراسی است.

  • تهران ریویو ـ آیا فدراتیو کردن ایران را به معنای ازهم‌پاشیده شدن ایران می‌دانید؟ برای حفظ تمامیت ارضی ایران، راهکارهای مقابله با ناآرامی‌های قومی را در چه می‌دانید؟

همایون ـ فدرالیسم یعنی تجزیه کردن. فدرالیسم یعنی ماهیت‌های سیاسی مستقل و جدا از هم که پاره‌ای اختیارات خود را به حکومت مرکزی فدرال واگذار می‌کنند. اما ایران که این‌گونه نیست! ایران موجود است. فدرالیسم ربطی به ایران و واقعیات ایران ندارد. آقای خوبروی پاک کتابی دارد با عنوان فدرالیسم در کشورهای جهان سوم. او در این کتاب مسائل مربوط به ۱۷ کشور فدرال در جهان سوم را شرح داده است. صد تا ۱۵۰ کشور جهان‌سومی وجود دارد که ۱۷ تای آن‌ها فدرال هستند. در کشورهای جهان اول هم تنها ۵ تا ۶ کشور فدرال هستند. اما این‌ها فدرال بوده‌اند. حتی یکی از این کشور‌ها هم غیر فدرال نبوده‌اند که فدرال بشوند. همه این‌ها خرده‌ریزهای امپراتوری‌های سابق‌اند که به هر ترتیبی (یا با جنگ، یا مسالمت‌آمیز و. . . ) بعد از اینکه حکومت امپراتوری از بین رفت، فدرال شدند.

در ایران باید به‌کلی راه‌حل فدرال را به کنار گذاشت. این یک انحراف محض است. تردیدی نکنید که ترفندی است برای تجزیه ایران و سرنخ آن‌هم به دست بیگانگان افتاده است. راهکار مقابله با ناآرامی‌های قومی حفظ حقوق اقوام مطابق با اعلامیه جهانی بشر و میثاق‌های بین‌المللی است.

  • تهران ریویو ـ آن‌هایی که با شما و نوشته‌های شما آشنایی دارند ممکن است این سئوال را مطرح کنند که جنابعالی به یک منش سیاسی خاصی (مشروطه سلطنتی) باور دارید که از نظر آن‌ها منش نو و پیشرفته‌ای نیست. آیا پاسخی برای آن‌ها دارید؟ (برای توضیح بیشتر باید گفت که منتقدان بر این باورند که نظام سیاسی ایران، نه‌تنها مشروطه، که جمهوریت را نیز رد کرده است. اکنون چه نیازی است که به مشروطه بازگردیم؟)

همایون ـ باید از منتقدین پرسید منش آدم را اسم تعیین می‌کند یا محتوا؟ به نظر من منش سیاسی ارتباطی با شکل حکومت ندارد و این دو باید از هم جدا شود. شکل حکومت یا جمهوری است یا پادشاهی است. بیشتر کشور‌ها جمهوری هستند و بعضی از آن‌ها نیز پادشاهی. اکثریت این پادشاهی‌ها نظام پارلمانی دارند و پادشاه یک کار تشریفاتی انجام می‌دهد. اما من مشروطه‌خواه هستم. مشروطه‌خواه روی سنت انقلاب ۱۹۰۶ و روی سنت جنبش مشروطه از پایان قرن ۱۹ به بعد است.

آن جنبش، جنبش باززایی و روشنگری و ناسیونالیستی ایران بود. در تاریخ اروپا در قرن شانزدهم دوران باززایی و رنسانس را شاهد بودیم. در این دوره تفکر اجتماعی از سنت‌هایی مبتنی بر برتری دین به سمت برتری دادن انسان حرکت می‌کند. اومانیسم، فردگرایی، لیبرالیسم و سکولاریسم همه از قرن شانزدهم شروع می‌شود. در قرن هژدهم ما وارد عصر روشنگری می‌شویم که در این عصر تمام مبانی فکری، فلسفی و علمی تغییر می‌کند. در قرن نوزدهم ناسیونالیسم به شکوفایی می‌رسد. تمامی این مراحل (از قرن شانزدهم تا نوزدهم) را ما در جنبش مشروطه شروع کردیم. من مشروطه‌خواه به آن معنا هستم. منتها مشروطه در کشوری که نظام پادشاهی بود و این نظام را نگه داشت و به‌صورت مدرن‌تری هم نگه داشت.

امروز من به دنبال‌‌ همان سنت مشروطه هستم ولی در جامعه قرن بیست و یکمی، و شکل پادشاهی را هم برای آینده ایران بهتر می‌دانم. اما به‌هیچ‌وجه نه تعصبی دارم و نه عاشق‌ش هستم. هر چه هم مردم بگویند از آن اطاعت می‌کنم. بستگی خاصی هم به پادشاهی ندارم، اما آن را سودمند‌تر می‌دانم. پادشاهی و جمهوری برای من مسائل عملی هستند، مسائل سودگرایانه هستند. من تصورم این است که در جامعه‌ای که سر همه‌چیز دعوا است (متأسفانه جامعه ایران این‌گونه است) یکجایی باشد که کاملاً تشریفاتی باشد و جلوی این کشمکش‌هایی که گفته می‌شود رئیس‌جمهور باید این بار از آذربایجان باشد، یا از کردستان باشد و… گرفته شود. اگر یک مقامی باشد که همه تصور کنند که مال همگان است و هیچ وابستگی‌ای هم ندارد و احترام همگان را داشته باشد بهتر است.

  • تهران ریویو ـ آیا گمان می‌کنید سلطنت مشروطه در ایران ملزم به «پهلوی» بودن آن است؟ یا اینکه پهلوی بودن و بازگشت به «پهلویسم» خیلی مهم نیست؟

همایون ـ تنها احتمالی که برای برقراری پادشـاهی است، همین است. پادشـاهی پهلویی است که ۵۷

سال در ایران سابقه داشته است. دوره‌ای است که در مقایسه‌ با نظام‌های قبل و بعدش دورۀ بهتری بوده است. ما با هر عقیده‌ای نگاه بکنیم و اگر انصاف داشته باشیم، نه ۳۰ سال بعد از پهلوی دوره بهتری بود و نه ۴۰۰ سال پیش از پهلوی. (از دوره شاه‌عباس به این‌طرف). در این ۵۷ سال به هر حال کارهایی صورت گرفت و وضع مملکت بهتر بود. با این ترتیب تنها احتمالی که برای برقراری پادشاهی است، همین است. اگر خانواده پهلوی را کنار بگذاریم یا اعلام کنند که ما دیگر به این موضوع کاری نداریم، تمام است دیگر. معنی ندارد ما شخص دیگری را بتراشیم به عنوان پادشاه. اما چون آن هست و ۵۷ سال خانواده‌اش سلطنت کرده‌اند یک توجیهی دارد. به‌جای پرداختن به شکل باید دنبال نظام سیاسی پیشرفته امروزی باشیم.

گفتگوی تهران ریویو

 ژانویه ۲۰۱۱