آنچه این اعتراضات را متمایز میکند، پیشگامی زنان شجاع و حقطلب، با پشتیبانی و همآهنگی مردان آزادیخواه است که از دانشگاه و بازار تا خیابانهای سراسر ایران، فریاد بلند «زن، زندگی، آزادی» سر میدهند، با هم میایستند، و تلاش جمهوری اسلامی برای ایجاد تفرقه و شکاف بین هممیهنان کُردمان و بقیه ملت ایران را نقش بر آب میکنند.
Category: بنیاد
…
فرازهایی از سخنان داریوش همایون پیرامون لحظۀ تاریخیِ 28 مرداد
…
28 مرداد لحظۀ تاریخی در نگهداری ایران از زبان دو شاهد
اردشیر زاهدی و بابک امیرخسروی
سرداران نبرد زیباییشناسانه / بابک مینا
نقش سرداران زیباییشناسی انقلابی را در پیروزی و تداوم انقلاب به هیچ عنوان نباید دستکم گرفت. فاصلهٔ میان شورش ۴۲ تا انقلاب اسلامی همین سایهها و براهنیها و لطفیها هستند. اینها بودند که اعتبار از پهلوی گرفتند و به انقلابیون دادند. چشمِ بخشِ غیرمذهبیِ جامعهٔ ایران که فعالانه در انقلاب شرکت کرد، دنبال آنها بود. سایه و دوستاناش نبرد زیباییشناسانهٔ انقلابیون را رهبری میکردند. شعر میگفتند، ترانه میساختند، نقاشی میکشیدند، فیلم میساختند برای مشروعیتزدایی از پهلوی و مشروعیتبخشی به انقلاب. انقلاب ۵۷ فقط انقلاب اسلامگرایان و «آخوندها» نبود. شورش خالص اسلامگرایان همان خرداد ۴۲ بود که توانی محدود داشت. آنچه در سال ۵۷ تغییر کرده بود، اتحاد جبههٔ چپ و ملی با جبههٔ مذهبی بود.
رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود / گفتگوی فرخنده مدرّس با پرفسور گوئل کهن
بیتردید قبل از آمدن رضاشاه بخش عمدهای از رهبری فکری ایران به این نتیجه رسیده بود که شرایط در حال معرفی پارادیم جدیدی است، میرفت که این پارادیم را برای خود تعیین نماید. این گروه متوجه شده بود که به آرمانها و آرزوهای صدر مشروطیت یعنی دمکراسی، آزادی، مساوات و عدالت باید با دید دیگری نگریست. بهعبارت دیگر این مطالبات توضیح دیگری هم لازم دارند. برای تحقق آنها شرایط دیگری ضروری است. آنها پیش از آمدن رضاشاه به این نتیجه رسیده بودند، که بر پایه ناامنی و بیثباتی سیاسی با این شرایط مجلس و آمد و رفت دائم کابینهها دستیابی به آن اهداف ناممکن است. لازمة آن بستر محکمی است که وقتی پایمان را روی آن میگذاریم زمین فرو نرود و یا نلرزد.
نقل از: صدسال کشاکش با تجدد / داریوش همایون
انقلاب مشروطه بيشتر آنچه را که میبايد بر آن بسازيم به ما میدهد؛ انقلاب اسلامی بيشتر آنچه را میبايد به دور اندازيم به ما میآموزد. يکی به ما میگويد چه بايد بشويم؛ ديگری می گويد چه نبايد باشيم.
…
محمدرضا شاه هیچگاه پیشوائی چون مصدق و پادشاه مقتدری چون رضاشاه نشد ولی دستاوردهایش از هر دو بویژه مصدق درگذشت. ثروتی که به رهبری او در ایران تولید شد هیچگاه نه پیش از او به آن اندازه بود و نه پس از او رسیده است. پیروزیهای سیاست خارجیاش آرزوی رضاشاه میبود و هنگامی که نوزده سال پس از مصدق، کنسرسیوم بینالمللی تنها به صورت خریدار نفت ایران درآمد، ملی شدن نفت به کاملترین صورت آن عملی گردید. / داریوش همایون
رضا شاه، بزرگترين ايرانی سده بيستم /
رضاشاه در نيمه برنامههای گستردهاش برای نوکردن زير ساختهای جامعه ايرانی از پادشاهی به زير کشيده شد. ولی تا همانجا ايران را بر راهی انداخته بود که مانند قطارهائی که بر راهآهن انداخت، با انقلاب و حکومت اسلامی نيز از آن بيرون آمدنی نيست. او را میبايد پادشاه زيرساختها شمرد و آنقدر زير ساخت بود که بدست او بوجود آيد که توقع دمکراسی و توسعه مستقيم سياسی را به دشواری میتوان از او داشت. زير ساخت اصلی و مهمترين، بازسازی ايران به عنوان يک کشور و در صورت نوين دولت ـ ملت بود. نخست بايست از تکه پارههای ممالک محروسه و مناطق فئودالی و بخشهای عملا جدا شده يا در حال جدا شدن ايران کشوری با يک حکومت میساخت که در درون مرزهايش قانون خود آن و نه خواست سفارت دولتهای فخيمه انگليس و بهيه روس روا باشد
…
«یک “ثابت” در تصویر دگرگون شونده تاریخ ما هست و آن پابرجائی پیوندها و اراده شکستناپذیر نگهداری این ملت است که یک نگاه به سه هزاره گذشته نیازی به اثبات دوباره آن نمیگذارد.»
امروز شاهزاده رضا پهلوی نماد این پایداری و پابرجایی پیوندهاست.
…
شاهزاده رضا پهلوی برای ایران مبارزه میکند، برای ایرانی که موجودیت هر روزیاش با رژیم اسلامی تهدید میشود. حضور شاهزاده در میدان مبارزه از ایراندوستی اوست و نه دشمنی با این و آن.
ایران بهمثابهی فرش ایرانی / الهه حسینی رامندی
تلاش زمامداران عصر پهلوی آن بود که بتوانند در حوزهی عمل مصالح ملّی ایران را به نحو احسن تأمین سازند. اما در کنار بحث ملّی و مصالح عالی ما یک بحث علمی هم داریم.
تا آن زمان اگرچه میشد ایران را بهمثابهی هر کشور واقعی و یا حتی چون دوّل جعلی پیرامون آن، با تدابیری عام به تامین منافع ملّی خود واداشت، و یا در دانشگاههای این کشور به تدریس موضوع ایران پرداخت، نکتهی اصلی ربط عقلانی، روشمند و منطقی این دو بود که امری مغفول در ایران بوده است. یگانه کسی که به کوششی فلسفی جهت ربط عقلانی و روشمند میان ایران بهمثابهی موضوع علم با مصالح عالی ملّی پرداخت دکتر جواد طباطبایی است که طی چند دهه مرکز ثقل کوششهای او این بوده که به مبحثی علمی در باب مصالح ملّی بپردازد. این راه نویی در بیرون بیراهه روشنفکری صدساله است که اگر بتوان بنیانی استوار برای آن فراهم آورد گسستی از گذشته ایجاد خواهد شد، و شاید اتفاقی بیافتد: انقلابی در شیوهی اندیشیدن ایرانی.
سلطنت پهلوی: اصلاحگر یا محافظهکار؟ / امیریحیی آیتاللهی
نخستین برگزیدۀ ما، اینبار، از «فصلنامه فریدون» ـ شمارۀ سه ـ البته با اجازه از دستدرکاران و تلاشگران این نشریه، به منظور بازنشر در سامانۀ «بنیاد داریوش همایون ـ برای مطالعات مشروطهخواهی»، نوشتۀ امیریحیی آیتاللهیست، تحت عنوان «سلطنت پهلوی اصلاحگر یا محافظهکار؟». انگیزۀ ما از این بازنشرها به نقل از «فصلنامه فریدون»، در گام نخست، جلب نظر هممیهنان و ترغیبشان به پیگیری این نشریه است، که تلاش پرهمتی میکند، تا ظرفی برای بیان افکار تازه و اندیشههای جدید نسلهای بیرون آمده از تجربۀ شکست انقلاب اسلامی گردد، نسلی که از دورن خود، سربرافراشتن لایۀ جدید روشنفکری ایران را نوید میدهد، روشنفکرانی با رویکردی روشنبینانه به ایران و با تکیه بر دفاع از آیندۀ این کشور و ملت و با اتکاء به اندیشه و دانشی استوار، که میروند تا رفته رفته جایگزین لایۀ روشنفکری «تاریک اندیش» سالهای سیاه انقلاب اسلامی گردند.
نوشتۀ امیریحیی آیتاللهی را به عنوان نمونۀ نخست، از این شماره، برگزیدیم، زیرا همۀ آنچه را که میگوییم، یکجا در خود داشته و بازتاب میدهد؛ نوشتهای متکی به دانش نظری در حوزۀ اندیشۀ سیاسی مدرن، و پیوند آن دانش نظری، همچون بستری استوار، با و برای بررسی تاریخ معاصر ایران و تحولات جاری در این تاریخ و نتیجهگیریهای روشن از این بررسی سیاسی، نظری و تاریخی. دومین ویژگی برجستۀ این نوشته، که ما را بیش از بیش به ترغیب خوانندگان در خواندن آن برمیانگیزد، این است که در این نوشته، ضمن طرح مجدد پرسشهاییست که ذهن ایرانیان را در چرایی وقوع انقلاب اسلامی در ایران، سالهاست که به خود مشغول داشته است. آیتاللهی، ضمن طرح این پرسشها، همچنین پاسخهایی را نیز ارائه مینماید، که این پاسخها، علاوه بر بیاعتباری بیشتر «پاسخهای» سراسر کذب و بیپایۀ روشنفکران انقلابی نسلهای گذشته، همچنین همچون گشایش راهی جلوه میکنند، برای عبور از آن گذشتۀ رنجآوری که بدست همان «تاریکاندیشان» فراهم آمده و همچنان ادامه دارد. راهی، همچنین، برای بیرون آمدن، به همراه فرهیختگی بیشتر، به یاری سخنگویان نسل تازۀ میهنممان که در فردای ایران، پس از جمهوری اسلامی، آیندۀ روشنرایانهای در ادامۀ روشنرایی نسل مشروطهخواهان و دو پادشاه نیکنام پهلوی را نوید میدهند.




















