Category: رضاشاه کبیر / سفرنامة خوزستان

خاك‌ ايران‌

خاك‌ ايران‌

 ‌

   جبال‌ برف‌آلود ايران‌ مدتي‌ بود كه‌ نمايش‌ داشت‌، و افق‌ بي‌تغيير عراق‌ را چون‌ ديواري‌ جليل‌ و مزين‌ به‌ آسمان‌ مربوط‌ مي‌ساخت‌، اما درشكه‌ در رسانيدن‌ ما به‌ خاك‌ وطن‌، مثل‌ اين‌ بود كه‌ تعلّلي‌ دارد يا شدت‌ شوق‌، حركت‌ او را در چشم‌ من‌ كند و تعلّل‌آميز جلوه‌گر مي‌ساخت‌. مدتي‌ هم‌ كه‌ در گمركخانه‌ تلف‌ شد بيشتر آتش‌ اشتياق‌ مرا شعله‌ور گردانيد. عاقبت‌ به‌ خاك‌ ايران‌ رسيديم‌. چنان‌ شور و سروري‌ در من‌ ايجاد گرديد كه‌ بي‌اختيار از درشكه‌ فرود آمده‌ بر خاك‌ افتادم‌ و بر زمين‌ بوسه‌ دادم‌. در هيچ‌ واقعه‌ اين‌ قدر رقّت‌ نكرده‌ بودم‌. خاك‌ اين‌ سرزمين‌ مقدس‌، گويي‌ توتيايي‌ بود كه‌ چشم‌ انتظار كشيدة‌ ما را، روشني‌ بخشيد. تمام‌ همراهان‌ در اين‌ اظهار شادماني‌ با من‌ شريك‌ بودند. به‌ آنها گفتم‌ كه‌ شخص‌ هرقدر در خاك‌ خارج‌ مي‌ماند وطنش‌ را بيشتر دوست‌ دارد، و پس‌ از مدتي‌ توقف‌ در ملك‌ بيگانه‌، چنان‌ حالي‌ در خود مي‌بيند كه‌ ساعتي‌ سكوت‌ در زير آسمان‌ وطن‌ خود را بر سلطنت‌ دنيا ترجيح‌ مي‌دهد. از حب‌ّ وطن‌ راسخ‌تر، هيچ‌ ريشة‌ محبتي‌ در قلب‌ انسان‌ فرو نرفته‌ است‌. فرزند و اقوام‌ و تمام‌ چيزهاي‌ عزيز را در راه‌ وطن‌ فداكردن‌، از ساده‌ترين‌ و طبيعي‌ترين‌ كارهاي‌ بشري‌ است‌. اشخاصي‌ كه‌ اقامت‌ در خارجه را بر وطن‌ خود ترجيح‌ مي‌دهند، و به‌ لطايف‌الحيل‌ و وسايل‌ مختلفه‌ خود را به‌ دامن‌ اراضي‌ بيگانه‌ مي‌اندازند، نميدانم‌ به‌ چه‌ وسيله‌ ريشة‌ اين‌ محبت‌ را از دل‌ خود مي‌كنند؟ در نظر من‌ ترجيح‌ اقامت‌ در خارجه‌ بر سكونت‌ در وطن‌، يك‌ نوع‌ خيانت‌ و وطن‌فروشي‌ است‌، كه‌ چون‌ در عرف‌ خلايق‌، سياست‌ و تنبيهي‌ ندارد معاف‌ مانده‌ است‌، و الا در خور هر سياست‌ و ملامتي‌ است‌. در شهرهاي‌ خارجه‌ شايد نعمت‌ و راحتي‌، بيش‌ از ايران‌ است‌، اما به‌ مرد وطنخواه‌، اگر بهشت‌ خارجي‌ را وعده‌ بدهند نبايد دل‌ از مهرخاك‌ خود بردارد.

   به‌به‌ از اين‌ نسيم‌ سرد و برنده‌ كه‌ از كوهسار ايران‌ به‌ دشت‌ عراق‌ مي‌گذرد! به‌به‌ از اين‌ اتلال‌ و تپه‌ و ماهورهاي‌ پراكنده‌ كه‌ مرتع‌ عشاير ايران‌ را در سينه‌ و دامان‌ خود نشو و نما مي‌دهند! به‌به‌ از اين‌ رود حلوان‌ «الوند»، كه‌ دره‌هاي‌ «قصرشيرين‌» و «قلعه‌ سبزي‌» را مي‌بوسد! في‌الحقيقه‌ هر چيز كوچك‌ و بي‌اهميتي‌ كه‌ در موقع‌ عادي‌ ابداً نظر را جلب‌ نمي‌كند، اين‌ هنگام‌ چنان‌ در برابرم‌ چهره‌نمايي‌ مي‌نمود كه‌ مثل‌ عزيزترين‌ يادگارها همواره‌ در نظرم‌ مجسم‌ خواهد ماند. در عراق‌ نهايت‌ پذيرايي‌ از جانب‌ ايرانيان‌ و دولت‌ بين‌النهرين‌ به‌عمل‌ آمد، و زيارت‌ اماكن‌ متبرّكه‌ مرا خورسند و كامياب‌ ساخت‌. اما در تمام‌ مدت‌ توقف‌، مثل‌ اين‌ بود كه‌ در قفس محبوسم‌. گمركخانة‌ سرحد، درست‌ نمونة‌ محبس‌ بزرگ‌ صحراي‌ بين‌النهرين‌ بود. اكنون‌ خاك‌ فرحبخش‌ پرافتخار ايران‌ به‌ روي‌ من‌ مي‌خندد. خانة‌ خودم‌ و همراهانم‌ بر رويم‌ گشاده‌ است‌. با خودگفتم‌:

   خدا عمر بدهد كه‌ اين‌ وطن‌ جذاب‌ و عزيز را به‌قدري‌ آباد كنم‌، كه‌ حتي‌ خائنان‌ راحت‌طلب‌ سست‌ عنصر عيّاش‌ هم‌ آن‌ را ترك‌ نگويند و خارجه‌ را بر آن‌ ترجيح‌ ندهند.

   اميرلشكر غرب‌ و حاكم‌ كرمانشاهان‌ به‌استقبال‌ آمده‌ بودند. احوالپرسي‌ كردم‌ و به‌طرف‌ قصرشيرين‌ راندم‌. راه‌ در چين‌ و شكنج‌ دامنة‌ كوه‌ «آق‌داغ‌»، كه‌ تپه‌هاي‌ بلندي‌ است‌ در ميان‌ ايران‌ و بين‌النهرين‌، به‌ «قصرشيرين‌» مي‌رود. از «قلعه‌سبزي‌» كه‌ ده‌ كوچكي‌ است‌، تا قصبة‌ «قصرشيرين‌» دو فرسخ‌ونيم‌ راه‌ است‌. هوا به‌ درجه‌اي‌ سرد بود كه‌ مزيدي‌ بر آن‌ متصوّر نيست‌. برف‌ در خيلي‌ نقاط‌ زمين‌ ديده‌ مي‌شد و مجدداً شروع‌ به‌ باريدن‌ كرد. در صورتيكه‌ اين‌ نواحي ‌گرمسير است‌، چنين‌ برودتي‌ را از عجايب‌ بايد شمرد.

   سياه‌چادرهاي‌ بسيار از ايل‌ سنجابي‌ كه‌ اين‌ نواحي‌ جزء مراتع‌ آنهاست‌، ديده‌ شد. زندگاني‌ ساده‌ و اشتغالشان‌ به‌ تربيت‌ گوسفند و سايرحيوانات‌، مدتي‌ نظر ما را جلب‌ كرد.

   شب‌ را در «قصرشيرين‌» بيتوته‌ كرديم‌ و صبح‌ قبل‌ از طلوع‌، امر دادم‌ اتومبيلها را گرم‌ كرده‌ به‌راه‌ بيندازند. از «سرپل‌ زهاب‌» و «سرخه‌ دژ» و «سه‌ پل‌» گذشتيم‌ و به‌ «كرند» رسيديم‌. از صنايع‌ مهمة‌ «كرند» آهنگري‌ است‌، كه‌ به‌ آن‌ ظرافت‌ و اتقان در ساير نقاط‌ ايران‌ كمتر يافت‌ مي‌شود. علاوه‌ بر آلات‌ و ادوات‌ كوچك‌ كه‌ مايحتاج‌ منازل‌ است‌، اسلحه‌ نيز ساخته‌ مي‌شود. نمونه‌ تفنگهاي‌ طرز قديم‌ و سيستم‌ جديد را سابقاً ديده‌ام‌. به‌ اميرلشكر امر دادم‌ از استادان‌ كرندي‌ تشويق‌ نمايد كه‌ در تكميل‌ كار خود بكوشند.

 شب‌ را در كرند مانديم‌.

كرمانشاه‌

‌‌

كرمانشاه‌

 ‌

   دوشنبه‌ 8 جدي‌

   صبح‌ قصبه‌ قشنگ‌ «كرند» را ترك‌ گفته‌، وارد جاده‌ شديم‌ و به‌ قصد كرمانشاه‌ حركت‌ كرديم‌.

   شهر كرمانشاه‌ را آيين‌ بسته‌ بودند. اهالي‌، زايدالوصف‌ ابراز شادماني‌ مي‌كردند. چراغان‌ بسيار مفصل‌ در تمام‌ شوارع‌ و ميدان‌ توپخانه‌ و ادارات‌ دولتي‌ شده‌ بود.

   در اين‌ شب‌، تلگرافات‌ بسيار از بعضي‌ اعيان‌ و وكلاي‌ تهران‌ رسيد، كه‌ تقاضا داشتند تا كرمانشاه‌ به‌ استقبال‌ بيايند. ولي‌ نظر به‌ اينكه‌ من‌ خيال‌ توقف‌ نداشتم‌ و هوا نيز بسيار سرد بود اجازه‌ ندادم‌.

   نظر به‌ اينكه‌ كرمانشاه‌ عشاير شجاع‌ و گاهي‌ سركش‌ دارد و به‌ سرحد خاك‌ كردستان‌ وكرمانشاه‌ نزديك‌ است‌، در نظر دارم‌ كه‌ مركز قشون‌ غرب‌ را از همدان‌ به‌ اين‌ شهر انتقال‌ دهم‌.

سه‌شنبه‌ 9 جدي‌

   صبح‌ كرمانشاه‌ را به‌قصد همدان‌ ترك‌ گفتيم‌. سر راه‌ از آثار تاريخي‌ «بيستون‌» و «طاق‌ بستان‌» ديدار كرديم‌ و پس‌ از عبور از «خمسه‌» و «كنگاور» و پشت‌ سر گذاشتن‌ گردنه‌ سخت‌ «اسدآباد» وارد شهر همدان‌ شديم‌.

   در اين‌ شهر احساسات‌ مردم‌ به‌ درجه‌اي‌ رسيده‌ بود كه‌ آن‌ را وجد و جذبة‌ عمومي‌ بايد نام‌ نهاد. مسافتي‌ بعيد به‌ شهر مانده‌، طاقهاي‌ نصرت‌ زده‌ بودند. در يكي‌ از عمارات‌ خارج‌ شهر، وجوه‌ مردم‌ همدان‌ از تجّار و علما و اعيان‌ اجتماع‌ داشتند. براي‌ دلجويي‌ از مردم‌ پياده‌ شدم‌. ميرزا اسمعيل‌ نوبري‌ نطقي‌ مبسوط‌ ايراد نمود، كه‌ چون‌ مربوط‌ به‌ خدمات‌ خارق‌ العاده‌ من‌ در ايران است‌، وارد جزييات‌ آن‌ نمي‌شوم‌. اين‌ نطق‌ خيلي‌ جالب‌ توجه‌ و پسنديده‌ بود، زيرا كه‌ ديدم‌ از تملّق‌ و گزافه‌گويي‌ عاري‌ و به‌ ذكر حقايق‌ مختص‌ است‌.

   انجمن‌ خيرية‌ همدان‌ يك‌ قطعه‌ قالي‌ كه‌ دختران‌ يتيم‌ بافته‌ بودند، به‌عنوان‌ تقديمي‌ فتح‌، آوردند. از آنجا به‌ شهر آمديم‌، كوچه‌ها را به‌قدري‌ چراغ‌ آويخته‌ بودند كه‌ شب‌، روز مي‌نمود.

   در همدان‌ تلگرافهايي‌ از اغلب‌ طبقات‌ و حكمران‌ نظامي‌ مركز رسيد، كه‌ تقاضا نموده‌ بودند ساعت‌ ورود به‌ تهران‌ را در موقع‌ روز قرار بدهم‌، زيرا كه‌ اهالي‌ شهر را آيين‌ بسته‌اند و تقاضا دارند كه‌ زحمتشان‌ به‌ هدر نرود.

   به‌ واسطه‌ تكدّر مفرطي‌ كه‌ از اخلاق‌ بعضيها داشتم‌، مي‌خواستم‌ بيخبر و شبانه‌ وارد شوم‌. زيرا كه‌ با وجود انجام‌ كار مهم‌ خوزستان‌، ابداً ميل‌ خودنمايي‌ نداشتم‌ و راضي‌ نبودم‌ كه‌ مردم‌ متحمّل‌ ضرري‌ بشوند.

   پس‌ به‌ هيأت‌ وزرا و حاكم‌ نظامي‌ جواب‌ دادم‌ كه‌ شب‌ وارد خواهم‌ شد. كسي‌ حق‌ آيين‌ بستن‌ و زحمت‌ كشيدن‌ ندارد. معلوم‌ شد در عموم‌ طبقات‌ يأس‌ توليد گشته‌، و به‌ تمام‌ همراهان‌ جداگانه‌ تلگراف‌ كرده‌ و آنها را شفيع‌ قرار داده‌ بودند، كه‌ مرا از اين‌ تصميم‌ منصرف‌ سازند، و تذکر داده‌ بودند كه‌ اهالي‌ زحمت‌ و مخارج‌ را تحمل‌ نموده‌اند، و چنين‌ جشن‌ و آيين‌بندي‌ در تاريخ‌ تهران‌ بي‌سابقه‌ است‌. مردم‌ نااميد مي‌شوند، هر طور است‌ بايد ورود در روز قرار داده‌ شود. به‌ واسطة‌ ابرام‌ همراهان‌ و تلگرافهاي‌ پي‌درپي‌ تهران‌، تقريباً مجبور شدم‌ كه‌ درخواست‌ آنها را بپذيرم‌. پس‌ وقت‌ را روز قرار داده‌، و به‌ آنها جوابي‌ برطبق‌ انتظار مخابره‌ كردم‌.

قزوين‌

‌‌

قزوين

 ‌

   از همدان‌ به‌ قزوين‌ راه‌ دو مرحله‌ دارد. يكي‌ از همدان‌ به‌ گردنه‌ «آوج‌»، ديگر از گردنه‌ به‌قزوين‌.

   در قرية‌ «رزان‌» كه‌ واقع‌ است‌ در ابتداي‌ گردنه‌، توقفي‌ شد. سپس‌ بالا رفتيم‌. در «سلطان‌بلاغ‌» كه‌ درست‌ در مرتفع‌ترين‌ نقاط‌ راه‌ است‌ پياده‌ شديم‌، و ناهار صرف‌ كرديم‌. از آنجا سرازير شده‌، پس‌ از پيچ‌وخم‌ بسيار وارد صحراي‌ قزوين‌ گرديديم‌. حوالي‌ غروب‌ به‌ اين‌ شهر رسيديم‌. تزيينات‌ و آيين‌ بندي‌ قزوين‌ از شهرهاي‌ سابق‌ كمتر نبود. شب‌ برهان‌الدوله‌ حاكم‌، از همراهان‌ من‌ پذيرايي‌ خيلي‌ گرمي‌ نمود. اينجا را در حقيقت‌ دروازة‌ تهران‌ پنداشتيم‌، زيرا كه‌ عده‌ كثيري‌ از همة‌ طبقات‌ به‌استقبال‌ آمده‌ بودند. ديدار اشخاصي‌ كه‌ چند ماه‌ آنها را نديده‌ بودم‌ تأثير خوشي‌كرد. نسبت‌ به‌ همه‌ مهرباني‌ نمودم‌.

   حاج‌ شيخ‌ عبدالنبي‌ كه‌ از مجتهدين‌ فاضل‌ تهران‌ است‌، به‌ خيال‌ اينكه‌ بعد از توطئه‌ آخوندها بر ضد جمهوريّت‌ و برخلاف‌ من‌، و پس‌ از اقدامات‌ شرم‌آوري‌ كه‌ غالب‌ آقايان‌ از راه‌ منفعت‌طلبي‌، يا از فرط‌ بي‌فكري‌ و بي‌مغزي‌ مرتكب‌ شده‌ بودند، مبادا هنگام‌ ورود به‌ تهران‌، درصدد تدمير و تنبيه‌ آنها برآيم‌، تلگرافي‌ به‌من‌ نموده‌ و خواهش‌ كرده‌ بود، كه‌ نسبت‌ به‌ علماي‌ تهران‌ طريق‌ موافقت‌ پيموده‌، ملاطفت‌ خود را دريغ‌ ندارم‌، و در ورود به‌ مركز، كه‌ علما ديدن‌ خواهند آمد، ايشان‌ را بپذيرم‌. من‌ كه‌ به سبكسري‌ و نفع‌خواهي‌ اين‌ طايفه‌ از قديم‌ و جديد آشنايي‌ كامل‌ دارم‌، و هميشه‌ نسبت‌ به‌ اقدامات‌ آنها بي‌اعتنا بوده‌ام‌، اين‌بار دعوت‌ شيخ‌ را كه‌ شخصي‌ بيغرض‌ بود و لياقت‌ داشت‌ كه‌ لفظ‌ روحاني‌ در حقش‌ اطلاق‌ گردد پذيرفته‌، و تلگراف‌ مساعد مخابره‌ كردم‌. اين‌ جواب‌ مكمّل‌ ايدآل‌ آنها شد. تصور نمي‌كردند با وجود آن‌ مشكلات‌ كه‌ توليد كرده‌ بودند، باز من‌ مدارا كنم‌.

   در قزوين‌ خوش‌ گذشت‌. في‌الواقع‌ به‌ منزل‌ رسيده‌ بوديم‌. فتح‌ نمايان‌ و خدمت‌ كامل‌ انجام‌ گرفته‌ و خستگي‌ سفر بر طرف‌ مي‌شد، و به‌ تهران‌ كه‌ تنها جاي‌ قابل‌ توقف‌ و سكونت‌ ايران‌ است‌ نزديك‌ گرديده‌ بوديم‌. امراي‌ لشكر و صاحبمنصبان‌ و مردمان‌ با اهميت‌ تهران‌ عموماً به‌قزوين‌ آمده‌ بودند.

   در سنوات‌ اخير، قزوين‌ در معرض‌ تطاول‌ و قشون‌كشي‌ روسها واقع‌ بود. تقريباً هر سال‌ عده‌اي‌ وارد و خارج‌ مي‌شدند.

   در تابستان‌ 1327 روسها عده‌اي‌ قشون‌ وارد قزوين‌ كردند. در بهار 1329 هزار نفر از اين‌ عده‌ را مراجعت‌ دادند. اما در پاييز همان‌ سال‌ دوهزاروپانصد نفر به‌ اين‌ شهر آوردند، كه‌ مجري‌ التيماتوم‌ باشند. نصف‌ اين‌ عده‌ در بهار 1330 مراجعت‌ داده‌ شد و سال‌ بعد 1625 نفر ديگر به‌آن‌ اضافه‌ گرديد. تا موقع‌ انقلاب‌ روسيه‌، قشون‌ روس‌ كمابيش‌ در قزوين‌ بودند و اين‌ شهر را مركز اقدامات‌ جنگي‌ خود مي‌ساختند. هنگام‌ انقلاب‌، از ايران‌ رفتند. مدتي‌ هم‌ قشون‌ انگليس‌ در اين‌ شهر اقامت‌ داشت‌. قزوين‌ نقطة‌ نظامي‌ مهمي‌ است‌، زيرا كه‌ بر خطوط‌ تهران‌ و همدان‌ و رشت‌ و زنجان‌ و آذربايجان‌ مسلط‌ است‌ و راه‌ مهم‌ منجيل‌ را تهديد مي‌كند.

عزيمت‌ به‌ تهران‌

‌‌

عزيمت‌ به‌ تهران‌

 ‌

   پنجشنبه‌ 11 جدي‌

   صبح‌ در ميان‌ صدها اتومبيل‌ به‌جانب‌ مركز رهسپار گرديدم‌. هرقدر به‌ تهران‌ نزديكتر مي‌شديم‌، بر عدّه‌ اتومبيلها افزوده‌ مي‌گشت‌. در حوالي‌ كرج‌ به‌قدري‌ اتومبيل‌ زياد شده‌ بود كه‌ عبور و مرور اشكال‌ داشت‌. هر طرف‌ تا نظر كار مي‌كرد از اين‌ مراكب‌ بيجان‌ پوشيده‌ بود. واقعاً جاي‌ تعجب‌ است‌ كه‌ اين‌ اتومبيلها با وجود نداشتن‌ شوفر ماهر، كمترين‌ تصادمي‌ نمي‌كردند، و حادثه‌اي‌ رخ‌ نداد.

   در آسمان‌ كرج‌ ايروپلانهاي‌ نظامي‌ نمايان‌ شده‌، و تا ورود به‌ تهران‌ علي‌الاتّصال‌ دسته‌هاي‌ گل‌ و اوراق‌ رنگين‌ و يادداشتهاي‌ شوق‌ بر سر مسافرين‌ پراكنده‌ مي‌كردند. گاهي‌ صفحة‌ زمين‌ از كثرت‌ صفحات‌ ملوّن‌ به‌رنگهاي‌ مختلف‌ جلوه‌ مي‌كرد. طيارات‌، نمايشهاي‌ غريب‌ مي‌دادند. در هوا، كبوتروار معلق‌ مي‌زدند و در سطح‌ جاده‌ به‌ارتفاع‌ قليلي‌ پرواز مي‌كردند. به‌ اين‌ ترتيب‌ از دروازة‌ حضرت‌ عبدالعظيم‌، بر حسب‌ تقاضاي‌ اهالي‌، وارد تهران‌ شديم‌. با اينكه‌ خط‌ سير من بايستی از دروازه‌ باغشاه‌ باشد، دورترين‌ مدخلهاي‌ شهر را اختيار كرديم‌، تا از زحمات‌ مردم‌ قدرداني‌ شده‌ باشد. تهران‌ به‌ كلي‌ منقلب‌ بود. آيين‌بندي‌ و تزيينات‌ شهر نظيري‌ نداشت‌. در هيچ‌جا و در هيچ‌وقت‌ چنين‌ جشن‌ و پذيرايي‌ نديده‌ و نشنيده‌ بودم‌. اهالي‌ به‌قدري‌ ابراز شادماني‌ و شعف‌ مي‌كردند، كه‌ هر خادم‌ مأيوس‌ را به‌خدمات‌ خود اميدوار و در تعقيب‌ اقدامات‌ خويش‌ تشويق‌ مي‌نمود. هيچ‌چيز به‌ قدر قدرداني‌ و حقشناسي‌، مهيّج‌ و محرّك‌ نيست‌. انسان‌ هرقدر قصدش‌ خالص‌ و نيتش‌ لله‌ يا للوطن‌ باشد، باز منتظر است‌، بينندگان‌ و شنوندگان‌ قيمت‌ زحماتش‌ را بدانند. قدرشناسان‌ نيز، هرقدر بيناتر و آگاهتر باشند، اظهاراتشان‌ گرانبهاتر و مؤثرتر خواهد بود. از اين‌ روي‌، احساسات‌ و نمايشهاي‌ اهالي‌ تهران‌، بيش‌ از هر چيز مرا مسرور ساخت‌ و از خدمات‌ و مشقّات‌ خود خشنود گردانيد.

   امر دادم‌، اتومبيل‌ را در نهايت‌ آهستگي‌ حركت‌ بدهند، تا به‌ دقّت‌، نمايش‌ احساسات‌ مردم‌ را مشاهده‌ كرده‌ و اظهار امتنان‌ نمايم‌.

   از خيابان‌ چراغ‌برق‌ وارد ميدان‌ سپه‌ گرديدم‌. گارد پهلوي‌ و ساير قسمتهاي‌ مركز كه‌ در طول‌ خيابانها و ساحت‌ ميدان‌ صف‌ بسته‌ بودند، منظرة‌ جالب‌ توجهي‌ داشت‌.

   در ميدان‌ سپه‌ ازدحام‌ فوق‌العاده‌ بود. حركت‌ ابداً مقدور و ميسر نمي‌شد، از اتومبيل‌ پياده‌ و بر اسب سوار گرديدم‌. اين‌ هنگام‌، همهمة‌ مبهمي‌ در ميان‌ مردم‌ پيدا شد. هر چند درست‌ مفهوم‌ نمي‌گشت‌ ولي‌ بعد از پرسش‌ معلوم‌ گرديد، كه‌ طبقات‌ منوّرالفكر تهران‌ به‌ پاداش‌ فتح‌ خوزستان‌ و ساير خدمات‌ من‌، و براي‌ جبران‌ مذلّت‌ صدوپنجاه‌ سال‌ سلطة‌ قاجاريه‌، عهد كرده‌اند كه‌ چون‌ من‌ به‌ ميدان‌ سپه‌ رسيدم‌ اتومبيلم‌ را به‌ دوش‌ كشيده‌، يكسر به‌ عمارات‌ سلطنتي‌ ببرند، و همان‌ روز تاج‌ و تخت‌ را به‌ من‌ تفويض‌ كنند. اين‌ اقدام‌ را كه‌ ناشي‌ از احساسات‌ طوفاني‌ ملت‌ بود غيرمعقول‌ ديده‌، امر قطعي‌ دادم‌ كه‌ هر كس‌ به‌ چنين‌ كاري‌ مبادرت‌ كند، به‌ تنبيه‌ و سياست‌ سخت‌ دچار خواهد شد. بعد از اين‌ فرمان‌، همهمة‌ مردم‌ به‌ تدريج‌ خاموش‌ گرديد و كم‌كم‌ آهنگ‌ نااميدي‌ و حرمان‌ به‌ خود گرفت‌.

   مجدداً متوجه‌ آيين‌بندي‌ ميدان‌ سپه‌ شدم‌ كه‌ نسبت‌ به‌ باقي‌ قسمتهاي‌ شهر امتياز داشت‌. در اينجا مقتضي‌ است‌ از سرتيپ‌ مرتضي‌خان‌ حاكم‌ شهر تهران‌ و فرمانده‌ لشكر مركز اظهار قدرشناسي‌ كنم‌. اين‌ جوان‌ از بدو ورود به‌ خدمت‌ نظام‌، مستقيماً زير دست‌ من‌ كار كرده‌ و در هر مورد ابراز لياقت‌ و اهليّت‌ نموده‌، خدمات‌ مرجوعه‌ را با كمال‌ سرعت‌ انجام‌ داده‌ است‌. در ايام‌ غيبت‌ من‌، هم‌ انتظامات‌ قشوني‌ را بروفق‌ انتظار ايفا كرده‌، و هم‌ امور سياسي‌ و مدني‌ شهر را مراقبت‌  و اداره‌ نموده‌ و كاملاً رضايت‌ خاطر مرا جلب‌ كرده‌ است‌.

   سرهنگ‌ محمدخان‌ رئيس‌ نظميه‌ نيز، كه‌ از صاحبمنصبان‌ صميمي‌ است‌، علاوه‌ بر خدمات‌ سابقة‌ خود، در مدت‌ غيبت‌ من‌ اوضاع‌ را كاملاً تحت‌ نظر گرفته‌ و هيچ‌ قسم‌ مراقبت‌ و مواظبتي‌ را فروگذار ننموده‌ است‌.

   سرهنگ‌ كريم‌آقا بوذرجمهر، كفيل‌ بلديه‌، نيز در مدت‌ كفالت‌ خود ابراز كمال‌ لياقت‌ كرده‌ و درترفيه‌ حال‌ مردم‌ و تسطيح‌ و تعمير خيابانها و حفظ‌ ميزان‌ ارزاق‌ و ساير امور مهمه‌ بلدي‌ سعي‌ بليغ‌ نموده‌ است‌. از خدمات‌ او جزئاً و كلاً رضايت‌ دارم‌. بعد از ورود به‌ منزل‌ حكم‌ ذيل‌ را به‌عموم‌ صاحبمنصبان‌ ابلاغ‌ كردم‌:

   «به‌ يمن‌ تأييدات‌ حضرت‌ باري‌تعالي‌، با ارادة‌ تزلزل‌ ناپذيري‌ كه‌ براي‌ عظمت‌ مملكت‌ و مركزيت‌ دولت‌، از اولين‌ روز، مركوز ذهن‌ من‌ است‌، در اين‌ موقع‌ كه‌ قدرت‌ و سلطة‌ دولت‌ را در صفحات‌ جنوب‌ مستقر و به‌ مركز مراجعت‌ نمودم‌، لازم‌ مي‌دانم‌ مراتب‌ رضايت‌ تام‌ و خورسندي‌ خاطر خود را، از فداركاري‌ و صميميت‌ مافوق‌ انتظاري‌ كه‌ از طرف صاحبمنصبان‌ و افراد قشون‌ ابراز گرديده‌ اظهار، و پايداري‌ و استقامت‌ آنان‌ را در انجام‌ خدمات‌ مهم‌ ديگري‌ كه‌ در راه‌ ابهت‌ و استقلال‌ وطن‌ مقدس‌ به‌ عهده‌ گرفته‌اند خواستار شوم‌.»

 وزير جنگ‌ و فرمانده‌ كل‌ قوا، سردار سپه‌ – رضا

تهران‌ مورخه‌ 11 جدي‌ 1303

خاتمه‌

‌‌

خاتمه‌

     پس‌ از ورود به‌ تهران‌ و فراغت‌ از كار خوزستان‌، نغمه‌ ديگري‌ آغاز شد. فراكسيون‌ اقليّت‌ بدون‌ هيچ‌ شرم‌ و خجلتي‌ بنا بر دستور محرمانه‌ شاه‌، تبليغات‌ شديدي‌ در ميان‌ تراكمه‌ كرده‌ و آنها را بر عليه‌ دولت‌ برانگيختند. ناگاه‌ راه‌ خراسان‌ مغشوش‌ شد، و عدّه‌ كثيري‌ زوّار گرفتار اشرارتركمن‌ گرديدند، كه‌ دارايي‌ آنها را به‌غارت‌ برده‌ و سپس‌ به‌ دهات‌ و قصبات‌ اطراف‌ راه‌، دست‌درازي‌ كردند. راه‌ مشهد مسدود شد و پستهاي‌ نظامي‌ مورد هجوم‌ و حمله‌ قرار گرفتند. از استماع‌ اين‌ اخبار واقعاً متأثر گرديدم‌، زيرا معلوم‌ شد سياست‌ خارجي‌ و داخلي‌ در مقابل‌ كارهايي‌ كه‌ از من‌ ديده‌ مي‌شود تا هيچ‌ حدي‌ متوقف‌ نبوده‌، به‌ هر شكل‌ و هر وسيله‌ هست‌ در اختلال‌ اوضاع‌ مي‌كوشند. در اين‌ وقت‌ بعضي‌ از تلگرافهاي‌ رمزي‌ كه‌ قبل‌ از سفر خوزستان‌، ازطرف‌ وليعهد به‌ شاه‌ مخابره‌ مي‌شد، و جوابهايي‌ كه‌ مي‌رسيد به‌ دست‌ من‌ افتاد. اين‌ اسناد كه‌ دلالت‌ بر پستي‌ طبع‌ و خفت‌ عقل‌ و اراده‌ اين‌ بازماندگان‌ دودمان‌ قاجار دارد، عيناً در اين‌ يادداشت‌ ثبت‌ مي‌شود، تا تاريخ‌ تاريك‌ نماند.

 ‌

تلگراف‌ وليعهد به‌ شاه‌

   به‌ تاريخ‌ 16 اسد (17 اوت‌)

   از تهران‌ به‌ اويان‌ هتل‌ رويال‌

   به‌ شاه‌ ايران‌

   «حتماً به‌ دولت‌ فرانسه‌ بگوييد و همچنين‌ در لندن‌، كه‌ قونسول‌ امريكا را سربازها به‌دستور صاحبمنصبان‌ كشتند، و نه‌ تودة‌ ملت‌ تهران‌، شما خودتان‌ مي‌دانيد كه‌ محرك‌ واقعه‌ كيست‌. (آنجا كه‌ عيان‌ است‌ چه‌ حاجت‌ به‌ بيان‌ است‌.) اوضاع‌ روزبه‌روز سخت‌تر مي‌شود. از يك‌ طرف‌ ترس‌ حكومت‌ نظامي‌، تبعيد و توقيف‌، و از طرف‌ ديگر، دادن‌ پول‌ و اقداماتي‌ كه‌ در بازار و بين‌ علما به‌عمل‌ مي‌آيد، زمينه‌ را براي‌ دشمن‌ خيلي‌ مساعد مي‌كند. او هم‌ به‌ مجلس‌ فشار سختي‌ مي‌آورد، و از اين‌ فقره‌، بايد شما دول‌ اروپا را مستحضر بداريد كه‌ عدم‌ اعتبار قوانين‌ و اقداماتي‌ را كه‌ او به‌ عمل‌ مي‌آورد به‌خوبي‌ بدانند. اين‌ اقدام‌، مخصوصاً لازم‌ است‌، براي‌ اينكه‌ اقدامات‌ راجع‌ به‌ چهار ايالت‌ و استقراض‌، عقيم‌ بماند. اگر اقدامات‌ فوري‌ به‌ عمل‌ نيايد و شديدترين‌ مراقبت‌ منظورنشود و اگر از لندن‌ فشار وارد نيايد، اوضاع‌ به‌ كلي‌ خراب‌ خواهد شد. عقيدة‌ نصرت‌الدوله‌ و مستوفي‌الممالك‌ و آن‌ وزير سابق‌ كه‌ شما بدان‌ اشاره‌ كرديد، كه‌ تمام‌ آنها براي‌ من‌ مجدّانه‌ كار مي‌كنند، اين‌ است‌. به‌طوري‌ كه‌ عرض‌ شده‌ بود، شما فوراً توسط‌ تلگراف‌، اولا سي‌هزار تومان‌ و بعد بيست‌هزار تومان‌ ديگر، برات‌ نماييد. بي‌پول‌، اقداماتمان‌ در مقابل وسائلي‌ كه‌ در دست‌ دشمن‌ است‌، هيچ‌ فايده‌ ندارد. نصرت‌الدوله‌، عجالة‌ً به‌دوستانمان‌ يك‌ مبلغ‌ مختصري‌ داده‌ است‌. اما شما مي‌دانيد كه‌ در چنين‌ كارها، منت‌كشيدن‌ خوب‌ نيست‌. به‌علاوه‌ تحكيم‌ روابط‌ با آن‌ وزير سابق‌ همچنين‌، پول‌ لازم‌ دارد. عجالهًٌ ما پافشاري‌ مي‌كنيم‌ و اقدامات‌ لازمه‌ به‌ عمل‌ مي‌آوريم‌، اما لازم‌ است‌ كه‌ شما آنجا خارجيها را، و مخصوصاً امريكاييها و انگليسيها را، متقاعد بكنيد كه‌ تمام‌ اين‌ قضيه‌، نتيجة‌ تحريك‌ است‌ از طرف‌ همين‌ شخص‌، براي‌ به‌دست‌ آوردن‌ بهانه‌، و براي‌ ظلم‌ نمودن‌ به‌ اشخاص‌ صالح‌ و صادق‌ و اشخاصي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اعليحضرت‌ صميمي‌ هستند. شما بايد بگوييد به‌ خارجيها، تا وقتي‌ حكومت‌ كه‌ مورد تنفر عامه‌ گرديده‌ است‌، ساقط‌ نشود، براي‌ سياست‌ امريكاييها و انگليسيها هيچ‌ ضمانتي‌ در ميان‌ نخواهد بود. نتيجة‌ مذاكرات‌ مفصل‌ اخير با نصرت‌الدوله‌ و آدم‌ آن‌ وزير سابق‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر من‌ و مدرس‌ پولي‌ دريافت‌ نكنيم‌، زمينه‌ براي‌ ماها بدتر خواهد بود، از آنچه‌ در ماه‌ حمل‌ بوده‌. به‌طوريكه‌ عرض‌ شد مبلغ‌ مختصر فايده‌ ندارد، مبلغ‌ كثير بفرستيد. به‌ عقيدة‌ مدرس‌، آخرين‌ وسيله‌ براي‌ ماها تحصّن‌ در شاهزاده‌عبدالعظيم‌ است‌. پول‌ خيلي‌ لازم‌ است‌. روابط‌ جنوبي‌ با اين‌ شخص‌ غيرروشن‌ شده‌ است‌. ما اينجا مشغول‌ عملياتي‌ هستيم‌ كه‌ آنها خيلي‌ خطرناك‌ هستند. در صورت‌ پيشرفت‌، ماها را و مملكت‌ را، به‌ كلي‌ از دست‌ اين‌ شخص‌ مهيب‌ خلاص‌ خواهد كرد. شما را به‌ خدا به‌ پاريس‌ مراجعت‌ كنيد و با جناب‌ آقا مذاكره‌ نماييد. من‌ و نصرت‌الدوله‌، ادامه‌ مذاكرات‌ پارسالة‌ اعزازالسلطنه‌ با لرن‌ را، خيلي‌لازم‌ مي‌دانيم‌. مطابق‌ نصايح‌ تمام‌ دوستان‌ اينجايي‌ ما، بايد زودتر صالح‌ را به‌ انگلستان‌ بفرستيد، كه‌ آنجا لرن‌ را به‌ طرف‌ خود جلب‌ بكند، بر طبق‌ قراري‌ كه‌ مابين‌ ما، سابق‌گذشته‌ شد، هر چه‌ بخواهند وعده‌ بدهيد. بعد تمام‌ آن‌ را به‌ موقع‌ اجرا مي‌گذاريم‌. در هر صورت روابط‌ با او را محكم‌ بكنيد، براي‌ اينكه‌ از لندن‌ به‌ اينجا اشاره‌اي‌ داده‌ شود، و آن‌ اشاره‌ متضمّن‌ آن‌ خواهد بود كه‌ بتوانيم‌ به‌ كلي‌، كار آن‌ شخص‌ را تمام‌ بكنيم‌.

   من‌ موافقم‌ كه‌ در چنين‌ كارها نبايد پابند قانون‌ بشويم‌. والله‌ اگر شما عمل‌ نكنيد، ماها به‌ كلي‌ از اين‌ سياست‌ تلف‌ مي‌شويم‌. ماها را غارت‌ مي‌كنند و مي‌كشند، جان‌ من‌ به‌ لب‌ آمده‌ است‌. مزاج‌ و روح‌ خسته‌، و من‌ معالجه‌ مي‌كنم‌. خواهش‌ مي‌كنم‌ ماشين‌ براي‌ نوشتن‌ بخريد، زيرا متنهاي‌ تلگراف‌ هميشه‌ با اغلاط‌ مي‌رسد. مستوفي‌الممالك‌ خواهش‌ مي‌كندكه‌ توسط‌ من‌ اتومبيل‌ فيات‌ براي‌ او فرستاده‌ شود. فوراً اجازه‌ بدهيد به‌من‌، اين‌ اتومبيل‌ را از طرف‌ اعليحضرت‌، ولي‌ به‌ عنوان‌ اينكه‌ از طرف‌ اعزازالسلطنه‌ است‌، به‌ او بدهم‌. منتظر اجازه‌ هستم‌. اگر خدا بخواهد، من‌ هم‌ بعد از ترتيب‌ دادن‌ به‌ كارها و برداشتن‌ اين‌شخص‌ ملعون‌، خواهش‌ خواهم‌ كرد كه‌ براي‌ من‌ هم‌، با خود يك‌ اتومبيل‌ بياوريد.»

  محمدحسن‌ وليعهد

 ‌

تلگراف‌ به‌ شاه‌

   از تهران‌ به‌ پاريس‌

   به‌ شاه‌ ايران‌

   7 اوت‌ 16 اسد

   هتل‌ ماژستيك‌

   «توسط‌ صاحب‌ اختيار جواب‌ تلگراف‌ طبقات‌ را بفرماييد، با وعده‌اي‌ كه‌ بعد از رفع‌كسالت‌، مراجعت‌ مي‌كنيد، و همچنين‌ اظهار مهرباني‌ بفرماييد.

   راجع‌ به‌ سالارالدوله‌ من‌ با خود رضاخان‌ مذاكره‌ كردم‌ و او را متقاعد ساختم‌، كه‌خودش‌ به‌ سالارالدوله‌ تلگراف‌ كند، كه‌ او با همراهي‌ اعليحضرت‌ برگردد. تمام‌ دوستانمان‌ مفيد مي‌دانند كه‌ سالارالدوله‌ و ناصرالملك‌ و وثوق‌الدوله‌ و قوام‌السلطنه‌ و سيدضياءالدين‌، قبل‌ از اعليحضرت‌ مراجعت‌ كنند، و بيايند به‌ جاي‌ نزديك‌، براي‌ اينكه‌ در موقع‌ لازمي‌ بتوانند بيايند و وظيفه‌ خود را در پيشگاه‌ اعليحضرت‌ و تمام‌ خانواده‌ ما اجرا بكنند.»

                                             محمد حسن‌ وليعهد

 ‌

جواب‌

   از اويان‌ به‌ تهران‌

   به‌ تاريخ‌ 4 سنبله‌ 27 اوت‌

   «عمليات‌ شما را مي‌پسندم‌. در روزنامه‌ها خواندم‌، امريكا در نظر دارد كه‌ روابط‌ با دولت ايران‌ را قطع‌ نمايد.

از اين‌ فقره‌ استفاده‌ بكنيد و يك‌ نفر را پيش‌ سفير آمريكا بفرستيد و باو بگوييد، كه‌ اگر در دولت‌ و در قشون‌ ترتيب‌ ديگري‌ بود، چنين‌ قضيه‌اي‌ هيچ‌ رخ‌ نمي‌داد. خودشان‌ مي‌دانند چه‌ بايد كرد.

اخيراً مستقيماً با انگليسيها مذاكره‌ كردم‌. تصور نمي‌كنم‌ كه‌ الان‌ از طرف‌ آنها كمك‌ زيادي‌ نسبت‌ به‌ ما بر ضد آن‌ طرف‌ داده‌ شود. با اين‌ همه‌ باز به‌ مذاكرات‌ ادامه‌ خواهيم‌ داد.

مذاكرات‌ مستقيم‌ با امريكاييها را در اينجا، اگر چه‌ خيلي‌ مهم‌ مي‌دانم‌، باز مشكل‌ است‌، حكماً راجع‌ به‌ اين‌ مسأله‌ با سفارت‌ در تهران‌ مذاكره‌ بكنيد. در هر صورت‌ اگر باز لازم‌ باشد شايد من‌ هم‌ بتوانم‌ به‌ اين‌ كار ترتيبي‌ بدهم‌. اتومبيل‌ را بدهيد (اينجا چهار كلمه‌ است‌ كه‌ در تلگراف‌ كشف‌ نشده‌) نه‌ از طرف‌ (اينجا هم‌ شش‌ كلمه‌ كشف‌ نشده‌) حركت‌ مي‌كنم‌ به‌ پاريس‌.

يك‌ مبلغ‌ اعانه‌ مي‌فرستم‌ كار بكنيد.»

      امضاء: غلام‌

 ‌

از تهران‌ به‌ اويان‌

به‌ شاه‌ ايران‌

28 اوت‌ 6 سنبله‌

نمره‌ 924

   «الحمداللّه‌ كسالت‌ من‌ رفع‌ شده‌ است‌. مطابق‌ خط‌ مشي‌ كه‌ در زدوخورد با رضاخان‌ اتخاذ شده‌ است‌، يك‌ نفر را پيش‌ سفير امريكا فرستادم‌، و نظر به‌ منافع‌ عمومي‌ و صلاح‌ عمومي‌ خواهش‌ كردم‌ كه‌ پافشاري‌ بكند و به‌ محرك‌ تمكين‌ نكند. امر كردم‌ كه‌ به‌ همراهي‌ شارژدافر انگليس‌ در تقاضاهاي‌ تحمل‌ناپذير اصراري‌ بشود، و مخصوصاً قشون‌ را كه‌ براي‌ همه‌ كس‌ تهديد است‌، متهم‌ بكنند. سفير آمريك‌ جواب‌ را به‌ تأخير مي‌اندازد ولي‌ شارژدافر اطلاع‌ مي‌دهد كه‌ جواب‌ دولت‌ آمريك‌ هميشه‌ مليّن‌ است‌، و صحبت‌ قطع‌ روابط‌ هيچ‌ در ميان‌ نيست‌ و بر ضد اينكه‌ قطع‌ روابط‌ بشود، مخصوصاً اين‌ سفير ملعون‌ كار مي‌كند.

مدرّس‌ وعده‌هاي‌ خود را اجرا مي‌كند، و بر ضد حكومت‌ نظامي‌ شروع‌ كرد كار بكند، و از دولت‌ راجع‌ به‌ حكومت‌ نظامي‌ و مطالب‌ ديگر استيضاحي‌ كرد. مديران‌ روزنامه‌هاي‌ اقليت‌ پرتست‌ خود را شروع‌ كردند، و در مجلس‌ متحصّن‌ شدند. دوستانمان‌ نصيحت‌ مي‌كنند كه‌ اقليت‌ در صورت‌ عدم‌ پيشرفت‌ كار استيضاح‌، از آنها پيروي‌ بكنند و در يكي‌ از سفارتخانه‌ها متحصّن‌ بشوند.

اعليحضرت‌ مخفيانه‌ و فوراً بايد اقداماتي‌ به‌ عمل‌ بياوريد كه‌ سفارت‌ فرانسه‌، در صورت‌ لزوم‌، آنها را قبول‌ نمايد و بدون‌ اين‌ اقدام‌، سفير فرانسه‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ پيروي‌ نمايد از روس‌ها.

سعي‌ بكنيد به‌ سفارت‌ دستورات‌ لازمه‌ داده‌ شود. براي‌ مخارج‌ اينجا پولي‌ به‌ دست‌ مي‌آوريم‌ براي‌ اينكه‌ بتوانيم‌ در سفارت‌ سفرة‌ سبز را بگستريم‌.

اين‌ كار بايد به‌ كلي‌ مخفي‌ باشد.»

                                               محمد حسن‌

از تهران‌ به‌ پاريس‌

تاريخ‌ 8 سپتامبر 16 سنبله‌

ماژستيك‌ به‌ شاه‌ ايران‌

   «علت‌ عدم‌ فعاليت‌ نه‌ اين‌ است‌ كه‌ من‌ و دوستانمان‌ هيچ‌ كار نمي‌كنيم‌. برعكس‌ قبل‌ از رفتن‌ او به‌ (بم‌) اطلاعي‌ داده‌ شد، كه‌ مقصود او انجام‌ نگيرد. ولي‌ اگر كارها طوري‌ است‌كه‌ من‌ عرض‌ كردم‌، ما تقصير نداريم‌، زيرا كه‌ وسايل‌ براي‌ جلب‌ مردم‌ نداريم‌. در صورتي‌كه‌ دشمن‌ پولهاي‌ هنگفتي‌ خرج‌ مي‌كند، به‌ اين‌ جهت‌ نصايح‌ ما نتيجه‌ نمي‌دهد، و کار بجايی رسيده‌ است‌ كه‌ حتي‌ طرفداران‌ سابق‌ مدرّس‌، كه‌ دشمن‌، آنها را در نتيجه‌ نرسيدن‌ پول‌ به‌ مدرّس‌ به‌ طرف‌ خود جلب‌ كرده‌ است‌، در موقع‌ حركت‌ دشمن‌ از مجلس‌، زنده‌ باد مي‌گفتند و نمايش‌ محبت‌آميزي‌ نسبت‌ به‌ او دادند، و مدرّس‌ و حايري‌ زاده‌ و كازروني‌ را در خيابان‌ كتك‌ زدند.

(بيچاره‌ مدرّس‌ از ترس‌ اينكه‌ مبادا باز او را كتك‌ بزنند با درشكه‌ حركت‌ مي‌كند. همچنين‌ مراجعت‌ شما حالا خوب‌ نيست‌. اگر چه‌ اين‌ شخص‌ رياكار بعضي‌ وعده‌ها مي‌دهد اما به‌ حرف‌ او نمي‌توان‌ اعتماد نمود).

حاليه‌ رضاخان‌ براي‌ سان‌ ديدن‌ راهزنان‌ خود به‌ (بم‌) حركت‌ كرده‌ و دوستان‌ مي‌گويند كه‌ اگر وسايلي‌ در دست‌ بود، حالا بهترين‌ موقعي‌ بود براي‌ تمام‌ كردن‌ آن‌ شخص‌.

(در اينجا وليعهد شكايت‌ از خستگي‌ مي‌كند. اولاً راجع‌ به‌ بدي‌ حاصل‌ املاك‌ اعليحضرت‌، و ثانياً از نداشتن‌ پول‌.) حتي‌ مبلغ‌ پنج‌هزارتومان‌ كه‌ اعليحضرت‌ حواله‌ فرموديد، و مطابق‌ قراري‌ كه‌ مابين‌ ما بود به‌توسط‌ مدرّس‌ به‌ اشخاص‌ توقيف‌ شده‌ (از بابت قتل‌ قونسول‌) پرداخته‌ شد، كه‌ آن‌ مبلغ‌ بايد به‌ مدرّس‌ مسترد شود، اما تا حالا به‌ او استرداد نشده‌ و فقط‌ به‌ اين‌ جهت‌ من‌ نمي‌توانم‌ حكم‌ اعليحضرت‌ را در مساعدت‌ به‌ همه‌، مخصوصاً به‌ خانواده‌ آن‌ اشخاص‌ كه‌ علناً بر ضد دشمن‌ ما كار مي‌كنند، اجرا نمايم‌. عقيدة‌ من‌ همين‌ است‌ كه‌ بايد به‌ خانواده‌ اشخاص‌ توقيف‌ شده‌ و تبعيد شده‌ مساعدتهاي‌ زيادي‌ بشود. براي‌ اينكه‌ در زدوخورد خستگي‌ ناپذير با دشمن‌ تقويت‌ شده‌ باشند. شماليها گويا از تغييرات‌ در هيأت‌ دولت‌ ناراضي‌ هستند. مطابق‌ دستورات‌ اعليحضرت‌، سعي‌ خواهم‌كرد كه‌ از اين‌ فقره‌ استفاده‌ بنمايم‌ (يك‌ كلمه‌ كشف‌ نشده‌) اظهار داشت‌ كه‌ بصيرالدوله‌ با سردار سپه‌ نهايت‌ نزديكي‌ را دارد والله‌ اعلم‌ بالصواب‌.»

                                                       محمد حسن‌

 

از تهران‌ به‌ پاريس‌

به‌ شاه‌ ايران‌

به‌ تاريخ‌ 20 اكتبر 28 ميزان‌

نمره‌ 6

   «دستخط‌ مقدّس‌ دريافت‌ شد. دستورات‌ اعليحضرت‌ مجرا گرديد. دادن‌ جواب‌ به‌شيخ‌ خيلي‌ مشكل‌ است‌. بهتر است‌ قدري‌ خاموش‌ باشيم‌. اما براي‌ اينكه‌ او مأيوس‌ نشود لازم‌ است‌ فوراً به‌ وسيلة‌ حاجي‌ مشير يا شخص‌ ديگر من‌غيرمستقيم‌ او را اميدوار ساخت‌، و او را با اظهار مهرباني‌ اعليحضرت‌ قوي‌ ساخت‌. راجع‌ به‌ سالارالدوله‌، شما چيزي‌ نفرموديد، اما آنچه‌ راجع‌ است‌ به‌ ظهيرالاسلام‌ بايد به‌ او چيزي‌ از آن‌ عشري‌ كه‌ امير (يك‌ كلمه‌ كشف‌ نشده‌) جمع‌ كرده‌ داده‌ شود، والاّ اشكالاتي‌ متصوّر خواهد بود. (گربه‌ موشها را براي‌ عبادت‌ نمي‌گيرد بلكه‌ براي‌ شكم‌ خودش‌ است‌.)

آنچه‌ راجع‌ است‌ به‌ مرتضي‌ قلي‌خان‌ خيلي‌ لازم است‌. دوستان‌ خيلي‌ اصرار مي‌كنند عباس‌ميرزاي‌ مدير روزنامه‌ سياست‌ (يك‌ كلمه‌ كشف‌ نشده‌) و قانون‌، كه‌ خيلي‌ خوب‌ كار مي‌كرد و زودزود، نه‌ بدون‌ گرفتن‌ نتيجه‌، پيش‌ آن‌ شخص‌، كه‌ شما بدان‌ اشاره‌ نموديد، مي‌آمد و از او اطلاعات‌ خوب‌ و كاملي‌ راجع‌ به‌ رفتار دشمن‌ مي‌گرفت‌، به‌ اروپا حركت‌ كرده‌ است‌. در موقع‌ پذيرايي‌ از او نهايت‌ مهرباني‌ را نسبت‌ به‌ او مبذول‌ فرماييد. از مبلغ‌ هزارتومان‌، بابت‌ پنج‌ هزارتومان‌ كه‌ بصيرالدوله‌ داده‌ است‌، پانصد تومان‌ به‌ او داده‌ شده‌ است‌. مبالغ‌ فرستاده‌ شده‌ خيلي‌ كم‌ است‌. انجام‌ مقاصد، مبالغ‌ زيادتري‌ لازم‌ دارد، و اگر چشمه خشك‌ شد، آنوقت‌ از پيشرفتي‌ كه‌ تأمين‌ شده‌ است‌ بايد صرفنظر كرد. براي‌ اينگونه‌ اشخاص‌ پول‌ همه‌ چيز است‌، و من‌ نمي‌توانم‌ آنها را وادار كنم‌ به‌ فداكاري‌ بدون‌ اينكه‌ به‌ آنها هزار توماني‌ ندهم‌.»

                                                    محمدحسن‌

 ‌

   چون‌ ديدم‌ كه‌ روية‌ مسالمت‌ در هر حال‌ اسباب‌ تشجيع‌ مخالفين‌ مملكت‌ است‌، و هر روز با اسلوب‌ و طريقه‌اي‌ ميل‌ دارند اسباب‌ اختلال‌ كار را فراهم‌ بكنند، چاره‌ منحصر خود را در اين‌ ديدم‌ كه‌ به‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ مراجعه‌ نموده‌، شمه‌اي‌ از حقايق‌ را باطلاع‌ نمايندگان‌ برسانم‌. پس‌ به‌ همين‌ طور اقدام‌ كرده‌ و به‌ تمام‌ وكلا خاطر نشان‌ نمودم‌ كه‌ با روّيه‌ حاضر شاه‌، در اختلاف‌ ايران‌ و برهم‌ زدن‌ آسايش‌ ملت‌، ادامة‌ خدمات‌ ملّي‌ ديگر از من‌ برنمي‌آيد. هنوز از كار خوزستان‌ فراغت‌ نيافته‌ مرا به‌ تراكمه‌ مشغول‌ مي‌كنند. با وجود اين‌ اوضاع‌ و رويّه‌اي‌ كه‌ شاه‌ و وليعهد پيش‌گرفته‌اند، طريق‌ ديگر بايد پيمود و چاره‌ ديگر بايد كرد. مجلس‌ هم‌ كه‌ به‌ كنه‌ حقايق‌ پي‌ برده‌ بود، مرا تصديق‌ كرد، و فرماندهي‌ كل‌ قوا با اختيارات‌ تامه را، كه‌ از خصايص‌ شاه‌ بود، از او سلب‌ كرده‌ به‌ نام‌ انتظامات‌ مملكت‌، به‌ من‌ واگذاشت‌.

   فتنه‌ تركمنها شدت‌ گرفت‌. سردار معزز بجنوردي‌ كه‌ چندي‌ در تهران‌ به‌واسطه‌ دسايس‌ احضار و متوقف‌ شده‌ بود، وسايل‌ و وسايطي‌ برانگيخت‌ تا او را خلعت‌ داده‌، و به‌ بجنورد بازگردانيدم‌. علي‌الظاهر احتمال‌ مي‌رفت‌ كه‌ در مقابل‌ اين‌ عفو و اغماض‌ و دادن‌ يك‌ قبضه‌ شمشير، از كردة‌ خود پشيمان و مصدر خدمات‌ نمايان‌ شود.

   اما پس‌ از مدتي‌ معلوم‌ گشت‌ كه‌ باطناً با شاه‌ راز و نيازي‌ داشته‌، و علت‌العلل‌ تحريكات‌ تراكمه‌ خود او بوده‌ است‌، و نقشه‌ خائنين‌ مملکت به‌ دست‌ او اجرا مي‌شده‌ است‌.

   فتنة‌ تركمنها بالا گرفت‌، و اين‌ قضيه‌ داستان‌ جداگانه‌ دارد كه‌ درخور ثبت‌ در يك‌ جلد كتاب‌ جداگانه‌ خواهد بود. در نظر من‌ بديهي‌ بود كه‌ با وجود پيش‌ آمدن‌ تركمانان‌ و توجه‌ قواي‌ دولت‌ به‌ آن‌ سمت‌، ممكن‌ است‌ در ساير نقاط‌ هم‌ اغتشاشاتي‌ رخ‌ بدهد.

   مي‌دانم‌ كه‌ خزعل‌ نيز تا وقتي‌ كه‌ در خوزستان‌ است‌، آرامش‌ قطعي‌ در آنجا برقرار نخواهد گشت‌، و نمي‌خواستم‌ مقدار مهمي‌ از قواي‌ دولت‌ را در خوزستان‌ متمركز و معطل‌ نگاهداشته‌ باشم‌. چاره‌ جز اين‌ نديدم‌ كه‌ وسايل‌ حركت‌ او را به‌ تهران‌ فراهم‌ آورم‌. اما بهيچوجه‌ حاضر نبود كه‌ به‌ طيب‌ خاطر بيايد. ناچار محض‌ اينكه‌ از پيشرفت‌ تراكمه‌، موقع‌ استفاده‌ به‌دست‌ شيخ‌ نيفتد و زحمات‌ گذشته‌ به‌ هدر نرود، حاكم‌ نظامي‌ خوزستان‌ را مأمور دستگيري‌ او كردم‌. سرتيپ‌ فضل‌الله‌ خان‌ حاكم‌ خوزستان‌ ماهرانه‌ اين‌ مأموريت‌ را انجام‌ داد.

   چنانكه‌ معمول‌ شيخ‌ بود و ذكر آن‌ گذشت‌، شبها را در كشتي‌ به‌ عيش‌ و طرب‌ مي‌گذرانيد، و تا صبح‌ به‌ ساحل‌ نزديك‌ نمي‌شود. سرتيپ‌ فضل‌الله‌خان‌ هم‌ محض‌ تسريع‌ در انجام‌ مأموريت‌ و هم‌ استفاده‌ از دسترسي‌ نداشتن‌ شيخ‌ به‌ ساحل‌، او را اغفال‌ كرده‌ و در كشتي‌ او سوار مي‌شود. چند ساعت‌ از شب‌ گذشته‌، هنگامي‌ كه‌ حضار از شرب‌ مسكر و نغمة‌ مطرب‌ سرمست‌ مي‌شوند، كشتي‌ نظاميان‌ به‌ سفينة‌ شيخ‌ نزديك‌ آمده‌ و بدون‌ اينكه‌ كسي‌ ملتفت‌ شود، چند نفر مسلّح ورود مي‌نمايند. يكي‌ از صاحبمنصبان‌ با هفت‌تير داخل‌ مجلس‌ بزم‌ شده‌، و به‌ شيخ‌ خطاب‌ مي‌كند كه‌ به‌ امر دولت‌ توقيف‌ هستيد. حضار از اين‌ جسارت‌ و ظهور ناگهاني‌ مبهوت‌ مانده‌ و هر يك‌ از مطربان‌ و نوازندگان‌ به‌ طرفي‌ فرار مي‌كنند. نظاميان‌ تمام‌ منافذ كشتي‌ و نردبانها را محفوظ‌ مي‌دارند.

   خلاصه‌ شيخ‌ را همان‌وقت‌ حركت‌ داده‌، از محمّره‌ به‌ دزفول‌ بردند، و بدون‌ معطلي‌ از راه‌ لرستان‌ به‌ مركز اعزام‌ داشتند.

   بعد از ورود او خاطرم‌ از جانب‌ خوزستان‌ به‌كلي‌ آسوده‌ شد، كه‌ نه‌ سياست‌ خارجي‌ و نه‌دسايس‌ داخلي‌ به‌ برهم‌زدن‌ امنيت‌ آنجا موفق‌ نخواهد شد.

   خزعل‌ هم‌ فعلاً در شميران‌ در هواي‌ لطيف‌ و آب‌ گواراي‌ دامنه‌ البرز، به‌ ياد ايام‌ حكمراني‌خود در خوزستان‌، روزگار مي‌گذراند و در تحت‌ نظر است‌. اگر عقل‌ داشته‌ باشد، در تهران‌ بودن‌ و از هواي‌ خوش‌ و مناظر پسنديده‌ استفاده‌ كردن‌، و ممنوع‌ بودن‌ از اقداماتي‌ كه‌ بر ضرر ايران‌ تمام‌ شده‌، و نفعش‌ عايد ديگران‌ مي‌گردد، براي‌ او مغتنم‌تر است‌، زيرا كه‌ استراحت‌ وجداني‌ و ممنوع بودن‌ از ارتكاب‌ جنايات‌، خود نعمتي‌ بزرگ‌ و توفيقي‌ اجباري‌ است‌.

  انتهي‌

فهرست کسان و جايها

کسان

الف

آشتيانی: 87

آغا‌محمدخان: 19

آقاجعفر: 26

آل‌بومحمد: 142

آل‌قاجار: 3، 98

آل‌مشعشع: 74

آيرم‌محمودخان ـ اميرلشگر جنوب: 17

ابراهيم: 24

ابوالحسن‌خان, سرتيپ: 144

احمد, اميرلشگر غرب: 72

احمدخان, دکترسلطان سيد: 108، 109

احمدشاه: 76، 169، 170، 171، 172

اخگر: 87

ادريس, طايفه: 74

اديب‌السلطنه: 34

ارباب‌کيخسرو: 25

اردشير بابکان: 155

ارفع الدوله, نماينده ايران در مجمع اتفاق‌ملل: 25

ارفع‌الملک, نايب: 59،72

ارفع‌الممالک, نايب الحکومه خوزستان: 109

اسدآبادی, جمال الدين: 19

اسکندر: 3، 46، 93

اشرف افغان: 17

اصفهانی, سيد ابوالحسن‌خان: 156

اعتماد مقدم, سرهنگ عبدالعلی‌خان: 114

اعزازالسلطنه: 168

افشار: 47، 155

العراق, روزنامه: 10

امان‌الله‌خان, سرتيپ؛ رئيس ‌ارکان‌ حرب کل قشون: 33، 41، 55، 62

اميراقتدار, وزير‌داخله: 17، 80، 154

امير فيصل: 158، 160

اميرلشگر جنوب ـ آيرم: 17، 38، 154

اميرلشگر غرب ـ احمد: 72، 108، 162

اميرمجاهد ـ بختياری, يوسف خان: 4، 65، 101، 105، 106، 107، 111

اميرمفخم: 22

ايل‌بيگی: 22

ايلخانی: 22

ايمان‌خان: 72

 ‌

ب

باقرخان, سرهنگ ـ مويان: 76، 108، 109

بختياری, مرتضی‌قليخان: 101، 106، 172

بوذرجمهر, سرهنگ کريم آقاخان: 166

برار ـ ويکتور: 53

برهان الدوله: 163

بصيرالدوله: 172

بنی‌طرف, طايفه: 26، 32، 71، 138، 142

بنی‌لام, طايفه: 142

بهبهانی, حاجی محمدعلی, رئيس‌التجار: 142

بهرام: 111

بهرامی, فرج‌الله خان؛ دبيراعظم: 4، 14، 31، 53، 57، 66، 82، 96، 98، 101، 103،  104، 106، 108، 114، 117، 157، 160

 ‌

پ

پراودا, روزنامه: 85

پرسپوليس, کشتی: 44

پريدکس: 10

پشتکوهی, غلامرضاخان ـ والی‌پشتکوه: 4

پهلوی, کشتی: 44، 87

پيل, کاپيتان ئی جی, پی, پيل: 122، 128، 131، 134، 138

 ‌

ت

تايمس روزنامه: 11

تدين: 91

تراژان: 46

ترکمانچای: 91، 98

تقی زاده: 86

 ‌

ث

تقتهٌ ‌الملک, حاکم‌خوزستان: 76، 109

 ‌

ج

جاسب: 142

جانکی, طايفه, ناحيه: 12، 124

جان‌محمد خان: 14

جليل‌الملک شيبانی: 147

جودگی, طايفه: 72

جيری: 40

 ‌

چ

چمبرلن: 54، 55

چهارلنگ: 110، 127، 130

 ‌

ح

حائری‌زاده: 87، 88، 95

حاج آقا نورالله: 22

حاجی مشير: 137، 172

حاکم فارس ـ داودخان: 47

حسينيه, مدرسه: 155

حکومت نظامی تهران ـ مرتضی, سرتيپ: 69، 84، 85، 89، 146، 165

حنظل: 74

 ‌

خ

خالصی, آيت‌الله: 153

خان بهادر: 10

خدايارخان, اميرلشگر: 14

خراسانی, آيت‌الله: 77، 78

خوزيان: 73

 ‌

د

دارسی, ويليام ناکس: 113

داريوش, داريوش کبير, داريوش بزرگ: 46، 102، 151

دالبوکرک, آلفونس: 47

داور: 88، 113

دزفولی, قطب‌السادات: 108

دهدشتی, عبدالحسين: 11

 ‌

ذ

ذکاء الملک: 29، 34، 38، 55، 69، 87، 94

 ‌

ر

رستا, روزنامه: 10

رضاقلی خان, سرهنگ: 76، 108، 109، 110

رويال, هتل: 168

رويتر, آژانس: 29، 34، 35، 68، 85، 91، 92

ز

زعيم, ميرزاحسن خان: 87، 88، 95، 99

زنديه: 14، 48

 ‌

س

ساعدالدوله, سرهنگ: 23

سالارارفع بختياری: 65

سالارالدوله: 11، 169، 172،

سردار اسعد ـ وزير پست و تلگراف: 17

سردار جنگ: 136، 22

سردار رفعت ـ نقدی: 17

سردار رشيدکردستانی: 17، 156، 160

سردار معزز بجنوردی: 173

سردار معظم خراسانی, وزير فوايد عامه: 24، 93

سرکشيک زاده: 88، 89، 113

سعدی: 36

سلطان‌حسين آقا ـ عظيمی: 109

سليمان: 82

سليمان‌ميرزا, شاهزاده: 92، 93

سنجابی, ايل: 162

سهام‌السلطان: 95

سياست, روزنامه: 172

سيدالعراقين: 22

 سيد حسن‌خان ميرزا: 87

 سيد يعقوب:  95

 ‌

ش

شاپور: 111

شاه اسمعيل‌اول: 47، 74، 91

شاه سلطان‌حسين: 16، 18، 47

شاه عباس‌کبير: 19، 47، 48، 155

شرافت ايرانيان, مدرسه: 158

شوشتری, حاج محمد‌حسين: 71

شيخ جابر: 147

شيخ جلال: 91، 93

شيخ عاصی: 71

شيخ عبدالنبی, حاج: 163

شيخ عوفی: 71

شيخ مبارک: 142

شيخ مرتضی, مجتهد: 26

شيرازی, ميرزا عبدالحسين: 76، 77، 153

‌‌

ص

صاحب اختيار: 169

صارم‌الدوله: 17

صالح: 168

صدری, شکرالله خان قوام‌الدوله: 87، 98، 99

صفويه: 14، 15، 19، 47، 74،

صمصام‌السلطنه: 22، 136

صولت‌الدوله: 148

صولت‌السلطنه: 91

 ‌

ض

ضياء الدين سيد: 169

ضياءالملک: 92

 ‌

ط

طهرانی, شيخ محمدعلی: 91

 ‌

ظ

ظهير‌الاسلام: 172

ع

عباس ميرزا: 91

عباس ميرزا ـ مدير روزنامه: 172

عبدالحسين, آقا سيد, حجت: 160

عبدالحميد: 143

عبدالعلی خان, سرهنگ ـ اعتماد مقدم: 114، 144

عبدالکريم, شيخ, سردارلشگر: 70

عبدالطيف, ملا: 10

عراقی, حاج آقا اسمعيل: 87، 156

عزالممالک, حاج: 93، 138

علايی: 86

 ‌

غ

غلام: 170

غلامرضاخان: 4، 17

 ‌

ف

فالح ابن يهود: 142

فتحعلی شاه: 15، 49، 93

فردوسی: 81

 فشارکی: 22

فضل‌الله خان, سرتيپ: 12، 27، 59، 144، 173

فلاح, سيد: 74

فيروزآبادی: 156

 ‌

ق

قانون روزنامه: 172

قجر: 53، 91، 98، 118

قلاوند, ايل: 26

قلی: 71

قوام‌السلطنه: 169

قوام‌الملک, ميرزا ابراهيم خان: 26، 27، 29، 33، 46

 ‌

ک

کازرونی, ناصرلشگر: 146

کاظم داود: 110

کريمخان زند: 18

کيخسرو: 150، 155

 ‌

گ

گروپ کاپيتان بريکس: 133

 ‌

ل

لرن سرپرسی: 20، 21، 29، 37، 55، 61، 62، 67، 68، 102، 103، 122، 124، 127، 168

 ‌

م

ماژستيک, هتل: 169، 171

مجتهد قزوينی, سيدحسين: 153

محمدحسن ـ وليعهد: 169، 172، 175

محمدحسين ميرزا, سرتيپ: 60، 105، 144

محمدخان, سرهنگ: 165

محمدشاه هندی: 101

محمدعلی ميرزا: 16، 92

محيسن, قبيله: 142

 مخبر شما:10

مدرس سيدحسن: 87، 88، 89، 91، 92، 93، 95، 98، 99، 168، 170، 171،

مرتضی سرتيپ ـ حکومت نظامی تهران: 69، 84، 85، 89، 95، 146، 165

مزعل: 74، 142

مستوفی‌الممالک: 168، 169

مشارالدوله: 34، 138

مشارالمک: 21، 23، 34، 55، 68، 83، 84

مشعشع, سيد ـ فلاح: 74

مشيرالدوله: 86

مظفرالدين شاه: 15

مظفری, کشتی: 44، 46، 50

مقدم, طايفه: 74

ملک‌الشعرا: 87، 88، 89، 93، 95

موتمن‌الملک, ميرزا حسين ‌خان پيرنيا: 150

موقر الملک, ميرزا حسين خان:

مويان, سرهنگ باقرخان: 76، 108، 109

مير, طايفه: 72

ميرزای شيرازی: 153

ميرعبدالله: 64، 65

 ‌

ن

نائينی: 156

نثارکوس: 46

ناپلئون: 49، 91، 118

نادرشاه افشار: 17، 18، 48، 91، 101، 111

ناصرالدين شاه: 15، 19، 23، 50، 73

ناصرالملک: 169

نصار: 74

نصر اوی، سيد طالب: 142

نصرت‌الدوله: 168

نقدی, علی‌آقا خان ـ سردار رفعت: 14

نوبری, ميرزا اسماعيل: 163

نوشيروان: 155

 ‌

و

واسکو دوگاما: 47

واليس, کاپيتان: 136

وثوق‌الدوله: 109، 169

وثوق‌السلطنه: 26

وحيدالملک: 147

ويلسن, سرآرتولد: 11، 133

 ‌

ه

هاشم, ميرزا: 95

هاوارد: 36، 37

هايم: 88، 89

هخامنشيان: 155

هدايت, دکتر کريم: 33

هرمز: 47

هفت لنگ, طايفه: 130

 ‌

ی

يزدی سيدکاظم: 77، 78

يزدی, شيخ عبدالکريم: 17

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

جايها

الف

آبادان: 24، 71، 75، 79، 107، 131

آباده: 25، 26

آب زالو: 72

آذربايجان: 8، 25، 60، 90، 92، 113، 136، 149، 164

آق داغ: 162

آوج: 163

اويان: 168، 170

اپلش: 40

ارنگه: 15

استرآباد: 113

اسداباد: 162

اصفهان: 8، 12، 16، 17، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 34، 37، 59، 60، 64، 82، 92، 105، 130، 136

الام: 52

البرز: 174

الوند, رود ـ حلوان: 161

اهواز: 5، 10، 11، 37، 66، 70، 71، 72، 73، 76، 77، 79، 80، 81، 82، 83، 85، 87، 96، 97، 99، 100، 101، 102، 104، 105، 107، 109، 110، 111، 116، 117، 118، 122، 124، 127، 128، 130، 131، 133، 134، 136، 138، 142، 144، 145، 146، 147، 153

ايزد خواست: 35

 ‌

ب

باغ تخت: 27

بجنورد: 173

بحر خزر ـ دريای مازندران: 97، 153

بحر عمان: 46

بحرين, جزاير بحرين: 46، 47، 48، 49

برازجان: 35، 45

برخوار: 19

بروجرد: 63، 92، 116

بصره: 10، 11، 48، 84، 125، 128، 133، 142، 150، 151

بغداد: 10، 11، 20، 30، 37، 118، 125، 128، 133، 134، 158، 159، 160

بم: 171

بندر عباس: 47، 49

بندر معشور: 32

بند قير: 107

بوشهر: 9، 10، 28، 29، 32، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 40، 44، 45، 46، 48، 49، 50، 55، 58، 59، 66، 68، 87، 92، 124، 127، 133، 136، 137

 بهبهان: 8، 12، 22، 27، 40، 59، 60، 64، 65، 105، 110، 124، 130، 148

بهمنشير: 83

بيستون: 162

بين الحرمين, بازار: 154، 155

 بين النهرين: 7، 10، 11، 66، 107، 145، 148، 154، 156، 157، 158، 159، 160، 161، 162

 ‌

پ

پشتکوه: 8، 64، 65، 144، 156، 160

پوزه: 26

 ‌

ت

تبريز: 15

تنکابن: 23

تنگ کله: 105

 ‌

ج

جاجرود: 15

جاجرود ـ رودخانه: 45

جراحی, رود: 80، 105

جزايرهٌ العرب: 66

 ‌

چ

چراغ برق, خيابان: 165

چشمه شيخ لنگری: 27

چشمه علی: 45

چک ايزد خواست: 25

چم کرنه: 27

چمن سلطانيه: 46

چهار باغ, خيابان: 25

چهار محال: 12، 23، 124، 127

چهل ستون, عمارت: 20

 ‌

ح

حسن آباد: 16

حسينيه, نهر: 158

حلوان, رود: 161

حميديه:  32

حويزه: 26، 71، 82

 ‌

خ

خارک: 48، 49

خارکو: 49

خان خوره: 26

خانقين: 160

خراسان: 113, 167

خرم آباد: 7، 8، 9، 63، 72، 114، 116، 144

خليج فارس: 45، 57، 35، 44، 46، 47، 48، 49، 50، 56، 57، 73، 83، 104، 107، 153

خمسه: 162

خوزستان:

خيبر:

 ‌

د

دالکی: 113

دروازه باغشاه: 164

ده بيد: 26

ده ملا: 27، 59، 66، 67، 70، 73

ديلم, بندر ديلم: 40، 44، 50، 51، 52، 53، 57، 58، 66، 72، 103،

ر

رامهرمز: 8، 65، 82، 105، 106، 111، 124

رزان: 163

رشت: 164

ز

زرقان: 26

زنجان: 15

زهره, رودخانه: 63، 70

زيدون: 12، 20، 24، 32، 37، 40، 57، 58، 59، 60، 63، 64، 73، 110

 ‌

س

سامره: 159

ساوجبلاغ مکری: 8، 149

ساوه: 76

سد اهواز: 153

سرپل زهاب:  162

سرخه دز: 162

سرنديب: 48

سلطان آباد: 105، 111

سلطان بلاغ: 163

سلطانيه: 15، 46

سميرم: 22

سند, رودخانه: 46

سورمق: 26

سوريه: 10

سويره: 27، 40، 70

سه پل: 162

سياه دهن: 4

سيوند: 26

 ‌

ش

شامات: 7، 148

شاه بهرام: 24

شاه چراغ: 27

شاه عباس, کاروانسرا: 25

شط العرب, شط: 24، 46، 75، 142، 150

شعيبيه: 142

شليل, گردنه: 106، 122

شميران: 174

شوش: 116، 115

شوشتر: 71، 75، 76، 82، 85، 107، 108، 109، 111، 112، 113، 136، 138، 144، 146، 147، 149

شهربان: 160

شهرستانک: 15

شيراز: 25، 26، 27، 30، 31، 32، 33، 37، 55، 61، 62

 ‌

ط

طاق بستان: 162

 ‌

ع

عدن: 44

عراق, عراق عرب: 3، 125، 128، 130، 134، 142، 150، 151، 155، 158، 159، 160، 161

عربستان: 74، 77، 78

عشرت آباد: 46

عماره: 71

ف

فارس, فارس و بنادر: 25، 26، 33، 35، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 56، 57، 73، 82، 83، 104، 107، 138، 153

فرات: 156، 158

فلاحيه: 75

فيليه: 11، 74، 110، 143، 147

 ‌

ق

قزل رباط: 160

قزوين: 4، 163، 164

قشله: 160

قشم: 47

قصرشيرين: 8، 113، 161، 162

قفقازيه: 15

قلعه اعلی: 65

قلعه چهريق: 97

قلعه خاکستري: 24

قلعه زره(قلعه زراس): 72

قلعه سبزی: 162

قلعه سلاسل: 63، 107، 108، 109، 110

قلعه شيخ: 105

قلعه رومی: 160

قم: 16، 17

قمشه: 22، 25، 124

 ‌

ک

کازرون: 33، 35

کاشان: 17

کاظمين: 159

کامبرون ـ بندرعباس: 47

کربلا: 10، 152، 154، 157، 158، 159

کرج: 164

کرخه: 32، 142

کردستان: 8، 149، 160، 162

کردستان رود: 80

کرند: 162

کلده: 46

کلکته: 171

کرمانشاه, کرمانشاهان: 4، 8، 60، 64، 144، 162

کنار رودخانه: 17

کنگاور: 162

کوشک نصرت: 17

کوفه: 155، 156

کولی کش: 26

گوهرنگ: 82

کويت: 49، 142

کهکيلويه: 127، 144

کيالان: 72

 ‌

گ

گيلان: 113، 136

 ‌

ل

لرستان: 3، 5، 6، 7، 23، 38، 63، 71، 97، 115، 116، 118، 136، 148، 174

لنگير: 27، 63، 64، 67، 69، 100

م

مادرشاه, کاروانسرا: 19

مازندران: 48، 113

محمديه, باغ: 29

محمره: 11، 12، 20، 32، 37، 66، 69، 70، 71، 75، 79، 82، 83، 87، 110، 122، 125، 128، 138، 142، 143، 147، 149، 150، 174

مسجدسليمان: 107، 118

مسجد کوفه: 155

مسجد شاه: 19

مسقط: 47، 49

مشهد: 167

مصر: 10، 75، 85، 148

مغان: 97

منظريه: 17

مورچه خوار: 17، 19

موصل: 158، 159، 160

مهيار: 25

ميشون: 72

ميمه: 17

 ‌

ن

نجف اشرف: 155، 156، 157، 160

نفتون, ميدان: 107، 133

نگارستان, عمارت: 15

نيزار: 17

نيس: 4

 ‌

و

ونداده: 17

ويس: 107

 ‌

ه

هرات: 49

همدان: 162، 163، 164

هند, هندوستان: 56، 57، 142

هنديجان: 24، 27، 58، 59، 66، 70، 73

 ‌

ی

يعقوبه(يعقوبيه): 160

تصاویر