
معرفی کتاب “بیرون از سه جهان ـ گفتمان نسل چهارم” اثر داریوش همایون

تعهد به نیاخاک هیچگاه نزد همایون از تعهد به مردمی که در آن میزیند جدا نیست. چون «مردم آن زمینی هستند که همه چیز بر آن میروید.»(ص۸۲) نبضِ پایبندی و دلبستگی به ایران و ایرانیان در این پرسش میزند: «مصلحت این ملت و این کشور چند هزار ساله در چیست؟»(ص۴۷). پاسخ کوتاهی که در همانجا میآید (اول در این است که بماند و نه دیگران بر آن بتازند، نه مردمانش به جان هم بیفتند)

«من همیشه گفتهام که رسانههای گروهی یک جامعهٔ مهاجر – از جمله ایرانی – انجام وظایف دوگانهای را به عهده دارند و مهمتر از هر چیز، خوب است بدانند که بین یک جامعهٔ مهاجر و یک ملت، تفاوت است. نباید جامعهٔ مهاجر را که بخش کوچکی ازکل مردم ایراناند، با «ملت ایران» اشتباه گرفت.

بیوفائی به تاریخ را در همه شهرهای ایران میتوان دید. از بناهای یادبود و جاهای تاریخی معدود که بگذرند، کمتر نشانی است که شهرها تاریخهای چند صدساله وگاه چند هزارساله دارند. گوئی ایران پس از همه اینها کشور نوخاستهای است و سه هزار سال تاریخ پرافتخار پشتسر ندارد. مردم زیر سایه سیقرن نشستهاند و تنها به دیروز و امروز میاندیشند.

این برای تو. آن را بخوان ببین که چهل سال رفته است. می بینی چگونه چهل سال رفته است؟ آن روزها کجا بودی، چه می کردی، چند سالت بود؟ می بینی چگونه واقعیت ها هر روز با رنگ روز، و این که هوا ابری ست یا باد، خاک و شن دارد، یا آسمان آبی ست، یا برف می بارد به جورهای دیگری به چشم آمدند و می آیند اما می دانی چیزی که روی داده است آن جوری که روی داده است بوده است و می ماند.

سی سال است عبدالکريم سروش در “قبض و بسط” سکنا گزيده و به تفاريق در آن اظهار وجود میکند، بیآنکه بتواند چيزی قبض کند يا بسط دهد. کار او تکرار خودش است در طرحهايی که در اين زمينه نمیريزد و انجام نمیدهد. اين همان حرفهای است که “روشنفکر دينی” نام گرفته است

حاصل گفتگوهای مأمورین واسطه به ملاحظه عدم ابطال ایضاحات سفرای خودشان این شد که از برای فصل دادن این ماده باید به اصل مرام و مآل معاهده نظر کرد. منظور از این معاهده آبادی و محل تجارتگاه بودن محمره و امنیت سفاین جاریه در روی کاران است….
برای نخستین بار برخاستن به عنوان یك ملت در جنبش مشروطه، با تلاشی ـ هرچند نیمه بیدار و نیمه هشیار ـ برای درك وضعیت خود در برابر یا در كنار دیگران، تلاش برای رساندن خود به پیشرفتهترینهایشان، افت و خیزها و افتادن به بنبستهای خودخواسته یا ناخواسته در نخستین تجربههای دولت ملی و مجلس مشروطه، عزم بیرون كشیدن خود از این بنبستها و برخاستن دوباره با ارادة آغاز راه آینده در دوران رضاشاه، گاه با پیروزی و زمانی با شكست و بعد ناپایداری و تزلزلمان در ادامة راه، سپس كجفهمیها و بیشتر از آن كجاندیشیها و رها ساختن و لعن آنچه بدست آورده بودیم و در نهایت تصمیم سبكسرانه به بازگشت به گذشته. این همه را یكجا در تاریخ یك سدة گذشته تا امروزمان داریم. جادة آیندة ایران از این گذشته عبور میكند.
دکتر جواد طباطبائی در پاسخ مثبت به درخواست و نظرخواهی ما از ایشان در باره جنبش مشروطه و درج آن در شمارة ویژه تلاش، این فصل از اثر آتی خود را در اختیار ما قرار دادند و موجبات سپاسگذاری ما را از خود فراهم آوردند. فصلی در بررسی ارزش و اهمیت رساله «یک کلمه» به عنوان اثری در خور توجه در تاریخ شکلگیری اندیشه و نظام حقوقی و تاریخ قانونخواهی ایرانیان که بر بستر آن خواننده به صورت عمیقتری با جایگاه و قدر تلاشهای میرزا یوسفخان مستشارالدوله رجال روشنفکر عصر ناصری را در تاریخ تجددخواهی ایران آشنا میگردد.
فراموش نکینم که تجددخواهی ایرانیان در زمینه مدرنیزاسیون و نوسازی ایران گاه تند و گاه کند همواره ادامه داشته و در 150 سال اخیر جامعه ایران دگرگونی بسیار پیدا کرده و رو به پیشرفت بوده اما اصول فلسفی و سیاسی مدرنیته مورد توجه قرار نگرفته است.
در کشورهای تاریخی نوعی ملیگرائی بومی و کهنسال وجود دارد که با ملیگرائی «وارداتی» ـ مانند «دولت وارداتی» در کشورهای نوپا ـ متفاوت است. ناسیونالیسم کشورهای نوخاسته بر اساس ساختن هویت ملی به جای هویتهای محلی و قبیلهای قرار گرفته است هرچند که به برابری قانون و حقوق شهروندی اصرار بورزند. در حالی که در کشورهای تاریخی، مانند ایران، به علت تاریخ مشترک و پذیرفتن سرنوشت مشترک به ملتسازی و هویت مصنوعی نیازی نیست.
… تصور نکنید این کارها [تدوین قوانین عرفی] به آسانی انجام گرفت. کشمکشها کردیم، لطائف الحیل به کار بردیم، با مشکلات و دسیسه ها تصادف کردیم که مجال نیست شرح بدهم. من جمله این که مقدسین… چماق شریعت را نسبت به قوانین بلند کردند و در ابطال و مخالفت آنها با شرع شریف حرفها زدند و رساله ها نوشتند…

استاد احسان یارشاطر از دانشآموختگانی است كه در پرتو توجه وآموزش استادان بزرگی پرورش یافت، كه به نسل درخشانی تعلق داشتند. نسلی كه با خود تاریخ روشنفكری در ایران را آغاز نمود و با احساس تعهد در قبال جامعه، با اندیشه ترقی و عمل اجتماعی خویش در جهت تحقق ایدههای مدرن گام برداشت و صفت “بنیانگذار” در بسیاری از عرصههای اجتماعی را به حق شایسته خود كرد.
پیشروان تجدد ایران رابطه میان مدرنیته و دولت ـ ملت و زبان ملی را خوب دریافته بودند ….تاکید آنان بر زبان ملی از ملاحظات عملی، از ملاحظاتی مانند دفاع از استقلال و یکپارچگی کشور در جهان استعماری، سیر کردن اکثریت گرسنه، و جلوگیری از مرگ و میر انبوه بر میخاست.
بعضیها میگویند، كسی حق واژهسازی ندارد. واژهها را مردم و توده ایران میسازند و زبان همانی است كه ما با آن صحبت میكنیم و با آن مینویسیم و نیازی هم ندارد كه آنرا پالایش كنیم. من در پاسخ میگویم: پیش از فرهنگستان اول مردم بهجای دادگستری، عدلیه و بجای شهرداری، بلدیه, بجای شهربانی, نظمیه و… میگفتند. … ولی آیا امروز برای نسل جدید، عدلیه، بلدیه، نظمیه… اصطلاحات قابل فهم است؟ بسیاری از واژههای ناب فارسی كه جای آنها گذاشته شد رواج پیدا كرد. آیا این عمل به زبان فارسی ضرری زد؟ آیا زبان فارسی در اثر این واژهها ناتوانتر شد؟ نه!
تا آنجا كه به رضاشاه مربوط میشود، دفتر كارنامه او صفحات بسیار درخشانی دارد كه میتوان با توجه به این صفحات از انتقادات بسیار اصولی و مهمی كه براو و كارنامه او وارد است، نترسید. با نقد اصولی این كارنامه اهمیت اصولی آن بیشتر به چشم خواهد آمد.
اتفاقاً همان صورتی كه مجلس اول و دوم تهیه كرده بود، رضاشاه هم به آنها اعتقاد داشت. اساساً رضاشاه از نقطه نظر ایدهآلهایش خود فرآوردة مشروطیت ایران بوده است.