این زنانی که زیر بار فرزند آوردنهای پیاپی و بیشمار خم شدهاند و در جوانی به فرسودگی افتادهاند؛ و این مردانی که مسئولیت نگهداری عائلههای بزرگ فرصت زندگی کردن و توسعه دادن شخصیت خود را از آنها گرفته است؛ و این خیل بیشمار کودکان محروم از تربیت و رها شده در کوی و برزن همانقدر تراژدیهای اجتماعی بشمار میروند که تراژدیهای شخصی. ادامهی مطلب
Category: بنیاد
حکمت پهلوی و ستیزهجویی پسااستعماری / بابک مینا
وقتی در احوال شخصی محمدرضا پهلوی دقیق میشویم، شاید نشانههایی از حسرت مألوف نخبگان مشرقزمین بیابیم، اما این حسرت تا سرحد ایدئولوژیای کور علیه غرب و تمدن جدید پیش نمیرود. تجلّی این همه را در سیاست خارجی وی خصوصاً در دو دههٔ آخر حکومتش میتوانیم ببینیم. ایران به تدریج و به موازات بیشتر شدن توان اقتصادی و نظامیاش موضع مستقلتری در سیاست خارجی اتخاذ میکرد. در عین حال دستگاه دیپلماسی پهلوی واقعبینانه میدانست برای حفظ امنیت خود در برابر شوروی نیاز به همکاری با امریکا و نزدیکی به آن دارد. ترکیبی از واقعبینی و میهندوستی مسئولانه.
چهار نسل و چهار گفتمان / داریوش همایون
گفتمان نسل چهارم به صورتی روزافزون، آزادی و ترقی در باززائی سده بیست و یکمی آن است. جامعه ایرانی پس از چند ده سالی بیراهه رفتن بار دیگر رخ بسوی تجدد مینهد؛ این بار تجدد در صورت جنبش مشروطه و نه رضاشاهی آن که اسبابش نیز فراهم نیست. در این بازگشت ضرورتی است. طرح ناتمام مدرن کردن ایران را باز میباید از سرگرفت، با دستی که تواناتر شده است و چشمی که بلندتر میبیند.
فقه علیه سیاست / رهیافتی سیاسی برای عبور از سلطهی روحانیت شیعه در ایران / محمد ایزدی
حل معضل قدرت فقها در ایران فقط یک موضوع فرعی و مصداقِ «چو صد آید نود هم پیش ماست» نیست. اینگونه نیست که تصور کنیم با ایدهی جدایی دین از دولت مشکل دخالت دستگاه عریض و طویلِ روحانیت در سیاست حل میشود. نه نادرشاه، نه رضاشاه و نه محمدرضاشاه با توجه به قدرت زیادی که در دوران زمامداری خود داشتند نتوانستند مشکل نهادهای قدرتمند روحانیت را برای همیشه حل کنند …. پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ را نباید شکست سکولاریسم در ایران تلقی کرد، بلکه برعکس، با تاکید بیشتر بر آن و با رفع کاستیها و نقاط ضعفِ سکولاریسمِ مشروطه، باید مهمترین فراز تجربهی سکولاریسم در کل تاریخ ایران را در پیش روی خود قرار دهیم. تجربهی کشورهای خاورمیانه نشان میدهد که اعتماد به نهادهای سیاسی و حزبی در ساختار جمهوری قمار بزرگی است که امکان نفوذ روحانیت و اسلام سیاسی در این کشورها را فراهم میکند. یک مشروطهی سلطنتی همراه با ابزارهای قانونیِ مشروع در یک دولت-ملت مدرن و کاهش قدرت فقها در سیاست بهترین گزینه برای آیندهی ایران است.
شبح نظم نوین بر شهر / تاملی بر آنچه در میدان براندازی رخ میدهد / علیرضا کیانی
اعتراضات انقلابی از ۹۶ به این سو را به معنای واقعی کلمه میتوان «انقلاب ایرانی» دانست. صفت «ایرانی» برای انقلاب کنونی هم در میدان تجلی دارد و هم در گفتمان. این اعتراضات انقلابی هم گسترهی بزرگی از شهرهای ایران را در بر گرفته است و هم مفاهیم ایرانگرایانه را در درون خود حمل میکند. یکی از محوریترین شعارهای اعتراضات انقلابی اخیر این است: «ایران را پس میگیریم».
بیرون از سه جهان ـ گفتمان نسل چهارم / ص 275
جمهوری اسلامی در بنیاد از نظام پادشاهی سستتر است. مشکل پادشاهی، سیاسی بود. شاه هرگز نتوانست نه خود چارهای برای آن بیندیشد و نه به دیگران اجازه دهد. مشکل جمهوری اسلامی وجودی است. هر لحظه زندگی اکثریتی از مردم ایران با آن در تضاد است. مردم با آن رژیم مخالف شده بودند؛ از این رژیم حالشان بههم میخورد. اکثریتی از مردم ایران، مگر در آن چند ماهه زیر و رو شدن همه چیز، با توسعه اقتصادی، رفاه اجتماعی و نوسازندگی کشور، با فلسفه عمومی تجددخواه رژیم مشکلی نداشتند و اگر مسئله سیاسی حل میشد دگرگونی اساسی لازم نمیآمد. در جمهوری اسلامی بیدگرگونی اساسی، مشکلات اداری را نیز نمیتوان برطرف کرد. اصلاً چگونه میتوان نظامی را که به گفته خودشان هم جمهوری است هم اسلامی؛ یک سویش رأی مردم است سوی دیگرش امام زمان، ادامه داد؟ در کجای جهان فلسفه سیاسی را از ته چاه هزار و صد ساله سامره یا چاههای تازهتر جمکران در میآورند؟
انقلاب مشروطه سرمشق زندهای که باید از آن پیشتر رفت
در تاریخ، ما دوگونه شکست داریم، شکست سیاسی و شکست تاریخی. شکست سیاسی، مغلوب شدن در برابر اوضاع و احوال است؛ و میتواند در اوضاع و احوالی دیگر جبران شود. شکست تاریخی مغلوب شدن در برابر زمان است؛ سپری شدن و بیموضوع شدن است.
یک بررسی تطبیقی کوتاه درباره آفرینش جهان از دیدگاه قرآن و فردوسی/ داریوش بینیاز
فردوسی تنها یک شاعر حماسی نیست، او متفکری است که در ردیف روشنگران اروپایی عصر رنسانس و عصر روشنگری قرار دارد. شاید برای برخی از خوانندگان ایرانی این مقایسه گزافهگویی باشد که چگونه میتوان یک «شاعر» سدۀ دهم-یازدهم (940-1020 میلادی) را که هنوز علوم طبیعی مرحله جوانهزدن خود را طی نکرده بودند با روشنگران رنسانس و عصر روشنگری مقایسه کرد.
…
استاد عزیز و ارجمند!
سرافراز و خوشحالیم که دراین فرصت میتوانیم نوروز باستانی را حضور جنابعالی تبریک گوییم.
در شرایطی که “ایران”، در غبار سنگین طوفانهای “بینیازی” دهههای میانی و پسین سده رو به پایان، میرفت که در وجوهی قالب تهی کند، در آن دهههای سرشار از دشواری، که “سامان سخن گفتن” در هیاهوی جهل و نادانی فرو پاشیده بود، جواد طباطبایی به بزرگی “فردوسی”، ایستاده در ایران، به نیروی سخن سامان داد و به نگاهبانی از “ایران” زمین، زادگاه “نوروز” بار دیگر “تخم سخن” پراکند.
در ستایش و بزرگی آموزگار نا بهنگام “ایران” زمین، که در دفاع از ماندگاری “ایران” چند دهه درس آموخت، بدون تردید بیش از امروز آیندگان سخن شایسته خواهند گفت.
در این “زمانه عسرت”، که ایران و ایرانی با جان و روحی در هم پیچیده و با پیکری خسته و خیره به آیندهای ناروشن درمانده است، و تاریکی راه، مشعلی سخت پرتو افشان میطلبد، ما برای شما در وسعتی به بزرگی و سزاوار ایران، آرزوی تندرستی و توانایی روز افزون جسمی و ذهنی داریم.
با احترامات فائقه
دوستداران و شاگردان شما از برلین و هامبورگ ۳۰ اسفند ۱۳۹۹ خورشیدی
بیاد گرامی محمود خوشنام
از دو روز پیش که خبر درگذشت آقای محمود خوشنام را شنیدم، بسیار منقلب شده ام. در این سالهای اخیر انسانهایی را در عرصه ی فرهنگ و هنر ایران از دست داده ایم که جایگزین ناپذیرند. آقای خوشنام یکی از آنها بود. هر چند که مرگ در انتظار همه هست و بالا رفتن سن و بیماری، بتدریج افراد متعلق به نسلهای گذشته را یکی یکی از ما می گیرند، اما مرگ هر اهل فرهنگ و هنر برجسته ی تبعیدی در این روزگار، نشانه ی روزها و سالهای مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار گرفتن، در جای خود نبودن، فراموش شدن تلاشهای بیدریغ و تاثیرگذاریهای سالیان بر عرصه های گوناگون فرهنگی و هنری است.
ما باید گوهر خود را به دنیا نشان دهیم. / داریوش همایون
یک ایرانی که تابعیت آمریکا را میپذیرد در پاسخ سرزنش احتمالی هممیهن خود نمونههای اقوام دیگر را در جامعۀ آمریکائی دارد که اشاره کند. او به درست، خود را از وفاداری به حکومت کنونی ایران آزاد میداند و ایرانی بودنش را نیز هیچ کس نمیتواند از او بگیرد ــ رنگ گذرنامهای که در جیب دارد هر چه خواهد باشد.
رضاشاه در سفرنامه هایش / داریوش همایون
تا دیر زمانی به نظر ساده انگاران میرسید که شکست سیاسی رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰/۱۹۴۱ که به دست فرزندش در انقلاب اسلامی کامل شد یک شکست تاریخی و برگشت ناپذیر است؛ سده بیستم ایران زیر سایه دو نام دیگر افتاده است: مصدق و خمینی. هر چه بود سخن از یک دوره دو سه ساله بود و یک انقلاب که اگر خوب مینگریستند مایه شرمندگی سده بیستم، و نه تنها در ایران، است. رضا شاه حتا در دست بیغرضترین ناظران، یک شخصیت درجه دوم بود که اگر چه کارهائی هم کرده بود ولی چیزی برای آینده نداشت. آینده را مصدق و خمینی رقم زده بودند. ایران بر راه آن دو میرفت، در بهترین صورتش ترکیبی از آن دو، و قهرمانانش مانندهای ملی مذهبیان گوناگون میبودند. دهها میلیون ایرانی در کشوری که او ساخته بود میزیستند و هر روز از امکاناتی که او فراهم کرده بود و فرزندش به فراوانی بیشتر در دسترسشان گذشته بود بهره میبردند و آنها را همان اندازه مسلم میگرفتند که بدبختیای که برخود روا داشته بودند.
پیشگفتار / صدسال کشاکش با تجدد / داریوش همایون
روشنفکران و طبقه متوسط ایران میباید شهامت آن را بیابند که به نهتوی (اصطلاح م.امید) فرهنگ چیره هزار ساله، به ژرفای غارهائی که جهان تنگ نازیبای ما در آن گرفتار است، بروند و به قلب مسئله بزنند. مردم ما میباید دریابند که با منطق زیارت و نذر و نیاز و کتاب دعا و شهادت و انتظار ظهور؛ با شیوه تفکر سرسری و سطحی، و گذاشتن امداد غیبی بجای اراده آگاهانه؛ با زیستن در تناقض و باور به امور بیرون از قلمرو شعور و دانش و اخلاق، روزگارشان همین است
داریوش همایون همچنان در میان ما حاضر است!
سخنان داریوش همایون، برای همۀ آن ایرانیانی که برای میهن خویش آیندهای نیک آرزو میکنند و در راه آن میکوشند، سرچشمۀ سرزندگی عمل و پشتیبان پویندگی راه دشوارِ «فرهنگ والایی» ملت و مردمانیست که نمیتوانند و نمیخواهند به موقعیت فرودستی و وضعیت سرشکستگی خویش در «سه جهانی» که امروز در پارگین آن گرفتار آمدهاند، تن در دهند.
دستورالعمل دولت برای اجرای قانون کشف حجاب.
زن جاهل و پردهنشین قادر به حفظ حیثیت و شرافت خود نبوده، و همیشه دستخوش مردها بوده و نمیتواند کمکی برای عائله و شوهر خود باشد. و دائما محتاج به یک قیم و صاحبی خواهد بود. اگر زن، تربیت شده و داخل اجتماع باشد بهتر میتواند امور خانوادگی و منافع خود را اداره کند، و پشتیبان حقیقی برای مرد خود باشد.
موسیقی برمسند هنر در دوران رضاشاه / فرج سرکوهی
اجباری كردن آموزش موسیقی در مدارس از اقدامات پراهمیت دورۀ رضاشاه است. این اقدام نه تنها از نظر اشاعه موسیقی و فرهنگ موسیقی اهمیت داشت که مهمتر از آن نقشی موثر در شكستن و از میان بردن تحقیر اجتماعی علیه موسیقی ایفاء کرد. گرچه حرمت مذهبی موسیقی در فقه شیعه تا انقلاب اسلامی باقی ماند اما به دوران رضاشاه ارزشگذاری منفی در روانشناسی جمعی و ذهنیت عمومی رنگ باخت. موسیقی از مطربی به هنری بدل شد که معلمی محترم و معتبر در کلاس تدریس میکند. موسیقی از حرفهای که استاد آن با نواختن تار پشتپرده خوابگاه سلطان قاجار عیش شبانه او را رنگ میکرد به هنری بدل شد که شاه پر قدرت مملکت به آن احترام میگذاشت.





















