مخالفت هر دولت و کشور قانونمند در این شرایط خطیر جهانی در برابر تجاوز آشکار پوتین به اوکراین، مطابق قوانین پذیرفته شده بین “ملل” و رعایت اصل احترام به تمامیت ارضی همه کشورها و دفاع از امنیت و صلح جهانی، از بدیهیات مناسبات سیاسی و متمدنانه جهان امروز و همزمان در خدمت منافع عمومی ملتهاست.
Category: بنیاد
… / امین سوفیامهر
دستگاه پروپاگاندای اولیگارشی روسیه تجاوزهای روسیه را واکنشی به پیشرویهای غرب و دستاندازی به منافع روسیه میداند. این دروغی بزرگ است. غرب از پس فروپاشی شوروی بارها تلاش کرده تا روسیه را در ناتو شراکت دهد اما روسیه امتناع کرده است. امتیاز دادن به دشمنی شکستخورده چون روسیه در تاریخ بشر کمسابقه بوده است. اما غرب تلاش داشت تا روسیه برآمده از فروپاشی شوروی را به جامعه جهانی بازگرداند و در قالب نظمی پساجنگ جهانی دوم ادغام کند. در سال ۱۹۹۴، ناتو پیشنهاد «شراکت برای صلح» را به روسیه داد. پس از آن روسیه به جمع جی-۷ پذیرفته شد. سال ۲۰۰۲ نشست مشترک ناتو با روسیه در روم برگزار شد. اوباما در سال ۲۰۰۹ به مسکو سفر کرد اما روسیه در سال ۲۰۱۴ کریمه را به اشغال درآورد. ترامپ و بایدن هم هر کدام لی لی به لالای پوتین گذاشتهاند، اما هیچکدام از اینها تهاجم روسیه را مهار نکرده است. چرا؟ به دلیل اینکه روسیه خود را قدرتی امپراطوری با نیات توسعهطلبانه میداند. بر سر کار بودن نظام دزدسالار و مافیای نفتی-گازی پوتین با همکاری کادر قدیمی کی جی بی به غربستیزی روسیه پوتین دامن زده است. کسانی که تجاوز روسیه را به عنوان واکنش، و نه کنشی که ریشه در تاریخ و نوع رژیم regime type روسیه دارد، میدانند آگاهانه یا ناآگاهانه در دام تبلیغات الیگارشی پوتینی افتادهاند.
فرازی از سخنان داریوش همایون
انقلاب مشروطه بيشتر آنچه را که میبايد بر آن بسازيم به ما میدهد؛ انقلاب اسلامی بيشتر آنچه را میبايد به دور اندازيم به ما میآموزد. يکی به ما میگويد چه بايد بشويم؛ ديگری می گويد چه نبايد باشيم. پيام انقلاب آغاز سده بيستم تجدد بود؛ پيام انقلاب اواخر آن سده فرهنگ و هويت.
انقلاب اسلامی موضوع هويت و فرهنگ را در صورت غالب اسلامیاش، چنان در کانون گفتمان سياسی قرار داد که بيش از دو دهه انرژی ملتی درگير مسائل مرگ و زندگی اقتصادی و اجتماعی و سياست خارجی و محيط زيستی، صرف اموری مانند حجاب و ناموس و آداب عزاداری و «حفظ کيان اسلام» میشود.
ماموريت انقلاب، چنانکه از سوی رهبرش از همان آغاز اعلام شد، نگهداشت هويت اسلامی و اسلام راستين، بازگشت به ريشههای اصيل اسلامی، پيکار با غرب، و استقلال بويژه در زمينه فرهنگی بود. در بيست و چند ساله حکومت اسلامی هم بسيار کارها کردهاند، از کشتن و بردن و ويران کردن؛ و بسيار کارها نکردهاند ــ ساختن يک جامعه توليدی ــ ولی دلمشغولیشان همواره فرهنگ و هويت بوده است.
مسئولیت شخصی و شرایط سیاسی و اجتماعی در انقلاب اسلامی / گفتگوی فرخنده مدرّس با داریوش همایون
در اینجا به اهمیت بلوغ عاطفی که باز هیوم و دوست همفکرش آدام اسمیت بر آن تاکید داشتند و فضیلتهای مدنی از آن میزاید میرسیم. سرامدان جامعه بیش از دیگران نیاز به چنان بلوغ و چنان فضیلتهائی دارند. تسلیم شدن به تودههای به هیجان آمده، تودههائی که خود سرآمدان به هیجان آورده بودند، همواره در شکست و بدبختی فرو میرود. آن چوپان که با نی سحرآمیزش پیشاپیش گله به پرتگاه افتاد بهترین تمثیل در این جستار ماست. آیا گناه ما به گردن دیگران بود؟ آری، گناه دیگران نیز به گردن ما بود.
…
در هيچ کشوری دانشگاه با اصلاحات ارضی يا حق رای زنان يا سهيم شدن کارگران در سود کارخانهها مبارزه نکرده است. آن اصلاحات دليرانهترين اقدامات دوره محمدرضا شاه بود و نيرومندترين لايههای اجتماعی ــ زمينداران بزرگ، خانهای فئودال و آخوندها ــ را ضعيف میکرد و به طبقه متوسط نوخاسته ميدان میداد. جابجائی نسلی سرامدان سياسی ايران پس از آن اصلاحات روی داد و تکنوکراتها از آن هنگام بر دستگاه اداری تسلط يافتند. اينهمه پيشزمينههائی برای دمکراتيک کردن نظام سياسی میبود. آنچه انتظار نمیرفت و پيش آمد، موضعگيری دشمنانه نيروهای مخالف از جبهه ملی و هواداران مصدق تا بقايای حزب توده و چپگرايانی بود که به زودی به سازمانهای چريکی روی آوردند. آنها تا آنجا رفتند که رای دادن به « لوايح شاه» (نامی که مخالفان به آن برنامه شگرف میدادند) تا اوايل انقلاب اسلامی گناه، و، بعدا، جرمی به شمار میرفت.
مصدق و سیاست «موازنۀ منفی»
مصدق رسما بیانگر احساسات ملی ضداستعماری و میهن دوستانه ایرانیان بود و اعلام میداشت که باید از اعطای هرگونه امتیاز به خارجیان اجتناب کرد و این رویه را «سیاست موازنه منفی» مینامید و در حقیقت بزرگترین نقطه ضعف او همین منفی بودن در همۀ شئون بود.
بیاد داریوش همایون، بمناسبت یازدهمین سالگرد درگذشت او
“غایبِ خویش، ساکنِ اندیشه، سایۀ آینده بر پیلۀ واژه؛ پروانه نه، باران شدهای“ / از: ماندانا زندیان
بزرگداشت فرهنگ و هنر ایرانی / به نقل از کتاب پاسخ به تاریخ
نخستین کوشش ما حفظ و صیانت هنرهای سنتی و یاستانی ایران و تجدید حیات آنها بود. همچنین توجه بلیغ به شکوفایی فرهنگ و هنر اصیل و نوین ایران معطوف شد. ایجاد کتابخانههای متعدد موسسات تحقیقاتی و آموزشی، موزهها، فرهنگسراها برپایی جشنوارهها، تشویق نویسندگان و شاعران و هنرمندان، همه براجرای این اصل تکیه داشت و آنقدر روشن است که نیازی به تفصیل در بازگفتن آن نیست.
دستورالعمل دولت برای اجرای قانون کشف حجاب.
روایتی که اسلامیستها، چپها، و بومیگرایان از قانون کشف حجاب در عصر رضاشاه ارائه کردهاند، مملو از جعل، دروغ و اغراق است. این متن دستورالعمل محمود جم، نخستوزیر و وزیر داخله وقت ایران، به فرمانداریها و شهربانیها و سایر ادارات دولتی جهت اجرای قانون کشف حجاب است که حاوی نکات مهمی است و نشان میدهد که چقدر در مورد این واقعه تاریخی، چه یاوههایی تحویل مخاطبین دادهاند. صدالبته در جریان اجرا ممکن است اتفاقات ناگواری هم رخ داده باشد، اما آن اتفاقات احتمالی در راستای رویه دولت وقت نبوده است.
پرسش از انحطاط نظام سیاسی ـ اجتماعی ایران باستان در شاهنامه / امید غیاثی
نخستین نکتهی مهم در باب شاهنامه، برجسته کردن این موضوع است که مسئله فردوسی، ایران است. برهمین اساس است که نولدکه شاهنامه را کتابی میدانست که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد.
شادباش! به مناسبت هفتادوششمین زادروزِ ارجمندِ دکتر جواد طباطبایی
اینبار، در آستانه و آغاز سال دیگری از عمر گرانقدر دکتر جواد طباطبایی، ما بر آن شدیم که بیانِ شادیِ دلِ وامدار و احترامِ سرِ فرودآمده در قدرشناسیِ خدمتِ سترگِ ایشان به ایرانِ ارجمندمان را به کلام دوستی واگذاریم. بگذاریم که اینبار، به مناسبت سالگردِ این روز فرخنده، فردی از میان نسلهای جوانترِ ایرانیان، زبانِ ما در یادآوریِ مقامِ بلندِ دکتر طباطبایی شود. بدین مقصود، در بیان شادباش خود، نوشتۀ علیرضا کیانی (ششم آگوست ۲۰۲۰) را برگزیدیم و آن را، با اجازۀ ایشان، به دکتر طباطبایی تقدیم میکنیم.
انقلاب مشروطه سرمشق زندهای که باید از آن پیشتر رفت / گفتگوی فرخنده مدرّس با داریوش همایون
مسئولیت بزرگ سرآمدان سیاسی و فرهنگی پس از رضاشاه (مورد خود او در زمانی که جامعه از دوران بعدی مذهبیتر بود، بسیار گویاست) در آن است که به ملاحظات پست و خطاآمیز سیاسی، به دست خود پایگان مذهبی را برکشیدند و در مسابقهای برای بهرهبرداری از مذهب، آن پایگان را سرانجام «طبقه» حکمروا گردانیدند. در این میان گناه روشنفکران زنندهتر است زیرا خویشکاری روشنفکر جنگیدن با تاریک اندیشی است که فولکلور مذهبی پایگان آخوندی بزرگترین سرچشمه آن بشمار میرود و هشتصد سال هر جنبش روشنگرانه و روشنفکری را در ایران خفه کرده است و مسئول اصلی جدا شدن بخش بزرگی از سرزمین ایران از میهن بوده است (در سنی کشی صفویان و جنگ دوم ایران و روس.) روشنفکرانی که هر چه را از اندیشه کم میآوردند با سیاستبازی پر میکردند بجای آنکه نقش روشنفکر را برعهده گیرند فرصت طلبانه به عبای آخوندها آویختند و دانشگاهی را که از باززائی و روشنگری غرب به ایران آورده شده بود به حوزه بازگرداندند. ولی بخش بزرگی از مسئولیت روشنفکران به سیاستگرانی باز میگردد که نفهمیدند با آخوندبازی و بیشهامتی خود چه ماری را در آستین پرورش میدهند. روشنفکران هنگامی که با سیاستبازان همراهی کردند آسیب خود را زدند.

























