هیچ سخنی سبکسرانهتر و بیمعناتر از این پرسش نمینماید که: «آیا انسان مهمتر از خاک یا خاک مهمتر از انسان است؟» انسان یک حقیقت است با همۀ تعلقاتش. او را به عنوان یک موجود، یک هستی و یک پدیدۀ واقعی نمیتوان منتزع از واقعیت عینی و منفک از تعلقاتش، به عالم هپروت انتقال داد و آنگاه به صورت یک امر موهوم، انتزاعی و غیرواقعی پرستید و یا او را، به صورت بیمعنایی، در برابر تعلقاتش، از جمله در برابر خاک، میهن، هممیهن، مأوا، موطن، حتا آرامگاه و مزارش قرار داد. علاوه براین، برای تأسیس یا به رسمیت شناساندن و شناختن تعلقات جدید و برحق انسانیاش هم نمیتوان و نباید تعلقات برحق دیگرش را نفی کرد یا از او بازستاند.
Category: فرخنده مدرس
«جمهوریخواهی» در گرداب سیاستبازی / بخش نخست / فرخنده مدرّس
از نظر همۀ آن انقلابیون، بدون استثناء، هر رویکردی به مشروطیت، دفاعیهای از نظام پادشاهی محسوب میشد. به همین دلیل، ضدیت با پادشاهی، از سوی مجموعۀ نیروهای انقلابی، منضم و ملزم به ستیز با مشروطیت ایران نیز بود. در خور توجه اینکه؛ در کانون این ستیزِ انقلابیون هیچ تفکیکی میان این دو امر، یعنی پادشاهی و مشروطه وجود نداشت، اصلاً قد و قامت فکریشان به این مرتبه نمیرسید و تا این درجه توان ارتقاء نداشت.
حدیث نفسِ پیوندِ مردم و شاهزاده / بخش دوّم / فرخنده مدرّس
برای دریافتی فراتر از احساس عاطفی و برای ارائۀ درکی عقلانی از منطق و ضرورت وجودی نماد وحدت ملی به مثابۀ کانون جلب اعتماد عمومی، خوبست، در تجربههایی نظر کنیم که، به سپاس از بخت بلند، خود درگیر آنها نشدهایم. به عنوان نمونه باید از عراقیها، از سوریها، از لیبیاییها و از افغانها بپرسیم که چرا از مبارزات چندین دهۀ گذشتهاشان، جز زمین سوخته و جز «ملت»های از هم دریده هیچ برجای نمانده است؟ در پاسخ به این پرسش، بیدارترینشان، بیتردید خواهد گفت؛ ما از آن موهبت ملت بودن، از آن انسجام درون، و از آن اقبالِ داشتنِ نماد این انسجام و یگانگی ملی، از رهبری که از آنِ همگان باشد و در اندیشۀ کشور و ملت، بهرهای نداشتیم. فهم جانمایۀ این وحدت و رؤیت روح و ریشۀ این انسجام از دسترس آنان، به دلایل بسیار، بیرون بوده است.
حدیثِ نفس پیوند مردم و شاهزاده / فرخنده مدرس
تقدیم به سازمان مشروطه ایران، به مناسبت و به نشانۀ شادباشِ افتتاح سایت این سازمان، همراه با آرزوهای قلبی پیروزی برای این آغاز و برای آیندهای پیروزمندتر!
پویش مشروطهخواهی در تنگنای «آستانه» / فرخنده مدرّس
مصطفی نصیری وقتی از «دانستن منظور مشروطهخواهی» آباء مشروطهخواه ما سخن میگوید، قبول کرده است که ما، در «عملِ مبتنی بر اندیشۀ مشروطه»، بسیار پیش آمدهایم و پس از این توقف «کوتاه» فلاکتبار نیز ادامه خواهیم داد. همین توقف فلاکتبار هم، ما را در عمل بسیار پیش برده است. من تردید ندارم که همان مقالۀ «مشروطه عثمانی یا تحفةالعثمانی»، در وجه مهمتر و سنگینتر آن، و بکارگیری لقب «رضاشاه» توسط نصیری، در نوشتۀ «خودملهپنداران و خودملهانکاران» نیز نشانههای مبرهنی هستند، در ترک «آستانۀ دارالسلطنۀ تبریز» و رسیدن به پیروزی مشروطه و پذیرفتن دگرگونیهای اساسی در حیات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ما، از سوی ایشان، که مرا بیش از همه و بیش از همیشه از داشتن چنین معلمی سربلند میکند.
جبهۀ قدرتمند مشروطهخواهی نسل نو / فرخنده مدرّس
این نیرو، ــ هواداران سرسخت بازگشت به مشروطه ــ نهالهای برومند برآمده از بذرهای افشاندۀ چهاردههواندی بر زمین پیکار ملی، و تآلی «جنبش پایداری» و «جنبش بیداری» ایرانیانند. و در دفاع از ایران و در حفظ الویتهای ملی و میهنیِ خود پیروی از مکتب «دفاع از ایران به مردی و نامردی» و رفتن تا «اندیشیدن به نیاندیشیدنیها»، حتا تا مرزهای بیرون از تآباوری خود را پیشۀ خویش ساختهاند. در این مکتبِ ماندگار، کشور و ملت ایران محور است. این محور باید بماند تا بر گرد آن پویش خوشبختی، دمکراسی، حقوق بشر، آزادی و هر امر نیک دیگر در امور انسانی، به گردونۀ تولید و بازتولید افتد.
تنها بر اعتماد ملی میتوان تکیه کرد! / فرحنده مدرّس
«ما»، همۀ ما بدون استثناء، در هر موقعیت و در هر سطحی، در برابر سلامت آیندۀ ایران مسئول هستیم. ما مجاز نیستیم به وخامت وضعیت و به مخاطرات علیه موقعیت پرخطر ایران، بیافزاییم و وضع را، در آینده، از آنچه که هست بدتر کنیم. در فردای پیروزی بر رژیم اسلامی «ما» نمیتوانیم ایران را به میدان جنگ با کسانی بدل کنیم که از همین امروز ضدیت خود را با اصول و اولویتهای کشور و ملت نشان میدهند، و به رغم این به آنها روی خوش نشان میدهیم! آنان را، تا وقتی ضدیت خود را با ایران یکپارچه و ملت واحد آن کنار نگذاشتهاند، باید از همین امروز منزوی کرد. آیندۀ ایران را بر پایۀ انسجام ملی و با تفاهم ملی بر مبانی و اصول وحدت ملی کشور و بر اساس اعتماد میتوان ساخت نه با نبرد بر سر مرگ و زندگی ملت و کشور.
نقش گفتمان فراگیر ملی را نادیده نتوان گرفت! / فرخنده مدرّس
شاهزاده به سیاق و سنت پدر و پدربزرگ خود با پیام وفاداری به ایران و برتری دادن به آرمان نگهداری این سرزمین آغاز کردند و چهاردهه و اندی با شکیبایی و با استواری اخلاقی همان سنت را بردوش کشیدند، تا مردم ایران، رفته رفته، به خود آمدند و ایشان را به عنوان نماد وحدت ملی خود و به عنوان ضامن آیندۀ ایران، در کانون مهرشان نشاندند و برای «رهایی ایران» با ایشان همپیمان شدند. از هر دو سو باید به این پیمان وفادار ماند. حمایت شاهزاده از آن «سند مرده» پیمانشکنیست.
مقدمهای در تسلای روان / فرخنده مدرّس
پیش از آنکه واقعه رخ دهد، داشتم مینوشتم: بیخبری و سکوتِ سنگین در اطراف دکتر جواد طباطبایی، و طولانی شدن فاصله میان نوشتههای کوتاه ایشان یا ناتمام ماندن پارهای از آنها، سایهای از دلهره بر دلِ خوانندگان علاقمند به آثار ایشان میافکنَد، همراه با این پرسشِ، شاید، بیپاسخ که؛ تکلیف آن پروژۀ سترگی که، مأوای خود را در چندین هزار صفحه آثار ایشان یافته، چه خواهد شد؟ نقطۀ پایان، بر آن صفحات و آثار، و بر کدام کنج تاریخ ایران خواهد افتاد، و با چه مضمون و کدام نتیجهگیریها؟ در این میان آن دلهره به حقیقت پیوست.
آگاهی ملی، ملاک سنجشِ مبانی تجزیهطلبی / فرخنده مدرّس
اهمیت هشدار مصاحبه شونده را باید در معنای این نکته دید که؛ مرام و باور، کنش و واکنش و اراده و تصمیم اعضا و رهبری یک حزب ـ از جمله احزابِ تجزیه طلب ـ آنگونه «میرویند و پرورش مییابند» که مبانی و اصول آن حزب به آنان حکم میکنند. به همان صورتی که مبانی فکری و فلسفۀ سیاسی، هر نظام حکومتی، بر اراده و تصمیم، بر کنش و واکنش و بر سیاستِ سران و کارگزاران آن حکومت، نقش تعیین کنندهای دارند. مبنای چنین نگرشی به امر اتحاد و قبول ائتلاف، طبعاً تکیه بر اهمیت آگاهی و اندیشیدن بر عمل دارد. ائتلاف مانند هر «عملی ـ در میدان سیاست ـ اگر نیاندیشیده باشد، به فاجعه خواهد انجامید.» نمونۀ بارز آن در تجربۀ انقلاب اسلامیست.
نواختن سُرنای دمکراسی و حقوق بشر از سرگشاد! / فرخنده مدرّس
تجزیهطلبان بیملاحظه و صریح میگویند؛ «هیچ پیششرطی» را نمیپذیرند، اصلاً ملت ایران را به رسمیت نمیشناسند که برای رهایی او و برای بازگرداندن حق حاکمیتش کمر همت «ائتلاف» و «اتحادی» بربندند! میگویند؛ در ایران نه یک ملت بلکه «ملل» وجود دارند، که حقشان بر دمکراسی معنایی جز «حق جدایی»، البته با اتکا به «آرای قومی»، ندارد. حقوق بشر را از ماهیت شهروندی و فردی آن تهی ساخته و در آن «حقوق سیاسی اقوام» تزریق میکنند، تا براین مبنا «ملتسازی» خود را، در انظار «جهانی» به کرسی «حقوقی» نیز بنشانند.
انقلاب 22 بهمن 57 ضد «زن، زندگی، آزادی» / فرخنده مدرّس
آقای میرحسین موسوی، ضجۀ روحشکنِ مادرانِ آن دخترانِ دلبندِ در بند انداخته، با تیر به خاک افتاده، از بلندی پرتاب شده و آن فریادِ دادخواهانۀ مادرانِ آن چشمانِ آهووشِ از دست رفته، که از شنیدنش قلبها به آتش کشیده میشوند، را نمیتوان با چنن خدعه بزرگی از طنین انداخت. خیر! نمک بر زخمها نپاشید، دروغ نگویید و مردم را فریب ندهید؛ بنیاد انقلاب 22 بهمن 57 بر «زن، زندگی، آزادی» نبوده و نیست.
هر اشتباهی به عمر نظام اسلامی میافزاید! / فرحنده مدرّس
بر کسی که برای ایران و برای رهایی ایران از دست نظام اسلامی قامت راست کرده و به دلایل منطقی و موجه تاریخی، رفته رفته با تغییر گفتمانی و نسلی، در مرکز توجۀ بخش بزرگی از مردم ایران قرار گرفته و این مردمان، در پیشبرد استراتژی پیکار ملی خود علیه نظام اسلامی، و برای «پس گرفتن ایران»، به او به چشم اعتماد مینگرند، بر او بیش از هر کس دیگری لازم است که از هر اشتباهی بپرهیزد، تا به عمر نظام اسلامی نیافزاید.
ضرورت تصفیه حساب با انقلاب 57 «برای نجات ایران»! / فرخنده مدرّس
ناراستی دیگر در بیانیه موسوی وعدۀ «حاکمیت قانون» است، بیآنکه به روی خود آورد که؛ حکومت قانون در ایران با مشروطیت مستقر شده بود و در استقرار نهادهای جدید و گسترش نظام حقوقی مدرن خود میرفت بساط سلطۀ قانونی و فرهنگی اسلامی در ایران را برچیند. موسوی اقرار نمیکند که انقلاب اسلامی علیه چنین روندی برخاست. او نسبت «حاکمیت قانون» خود را با نظام شرع و موازین اسلامی آزادیسوز و ناقض حقوق انسانها ناگفته گذاشته…
شرارت بیپایان اصلاحطلبان / فرخنده مدرّس
اصلاحطلبانی، مانند زیدآبادی و عبدی و امثالهم از طریق تبلیغات در بلندگوهای رسمی، سعی وثیق دارند تا گناه ددمنشی و توحش سرکوب دستگاه ولایت خود را به گردن دیگران بیاندازند. آنها مدعیاند جرم خونی که، به دست سرکوبگرانِ سر به فرمان رهبر، از پیکر جوانان و مردم ایران ریخته میشود به پای کسانی باید نوشته شود که این رژیم نفرتانگیز را نمیخواهند و به راه انقلاب و سرنگونی تمام رژیم میروند. میگویند؛ هر گردن دلاوری از فرزندان این مرز و بوم که بر دار میشود، مسئولیتش به پای ایرانیانی نوشته میشود که در بیرون از میهن خویشاند اما در اعتراض به این بیدادگریها سکوت نمیکنند.
نقش اسلام در واپسماندگی ما؟ / فرخنده مدرّس
بهرغم آنکه، در دهههای تدارک انقلاب اسلامی و در مقطع استقرار نظام اسلامی، شاخصهای جدید و مؤثری، مانند ایدئولوژیهای گوناگون و افکارِ ضدملی نیروهای رنگارنگ، وجود داشت، که تأثیر مخرب و مشوب همه جانبۀ آنها را نمیتوان و نباید انکار کرد، اما نمیتوان از آنها هالهای ساخت که طرح پرسش اصلی و مرکزی بحران برخاسته از عقبماندگی را به تعویق اندازد. بهرغم همه صور «جدید» نزول و سقوط برخاسته از انقلاب ایدئولوژیک 57، اما ماهیت و سرشت اصلی نقش سنگین دینمداری و حضور بخش بزرگ اهل دین در ایران و نقش عریان هر دو در لحظات کنونی را، تنها به تأثیر «ایدئولوژی» و نقش «روشنفکری» حواله دادن، ما را از طرح آن پرسش مهم اصلی دور میکند. از طرح این پرسش که: «نقش مذهب در واپسماندگی ما چیست و با آن چه باید بکنیم؟» البته که این پرسش مرکزی به هیچ عنوان به منزلۀ نادیده گرفتن مسئولیت نیروهای دیگر در پیش آمدن فلاکت امروز نیست.
سخنرانی فرخنده مدرس در مراسم افتتاح سازمان مشروطه ایران در کلن
مشروطۀ پادشاهی، تاریخ درازدامنی دارد. تاریخی، هر چند با نتایج درخشان و بیسابقه، اما این تجربۀ تاریخی ناکامیهای فراوانی را نیز به همراه داشته است. این نام را برخود نهادن، با خود مسئولیت بسیار سنگینی میآورد، یعنی مسئولیت آگاهی را! چه در شناخت و احیای دستاوردهایش، که در صورت احیای آنها به اقتضای زمان و انتظارات جدید میتواند ما را به جاهای بسیار بلندی برساند و چه در شناخت و پرهیز از ناکامیهایش، که دیگر نه زمان و نه فرصتی برای تکرار آنها در ایران نمانده است.




















