Category: فرخنده مدرس

یادنامه دکتر جواد طباطبایی منتشر شد! / آغاز سخن / فرخنده مدرّس

‌ ‌

گنجینه و میراث گرانسنگ آثار برجای مانده ازدکترجواد طباطبایی، همچون ابزار، اسباب و سلاحی برای دفاع از ایران و برای دفاعِ ایرانیان از خود و از خویشتن سرزمینی و ملی خویش، در دست فرزندان این آب و خاک نهاده‌ شده است. به نشانۀ گرامیداشت و قدردانی از ایشان و از آن میراثِ گرانبها، این «یادنامه» به نام و یاد جاودان‌شان تقدیم می‌گردد.

ادامه‌ی مطلب

مارکسیست‌‌های شرمنده و «ملتِ طبقاتی» آینده / فرخنده مدرّس

ارادۀ ملی جمع عددی اراده‌های افراد، گروه‌ها و دسته‌ و طبقاتِ ناظر بر منافع خاص آنها نیست. به عبارت دیگر با پدیداری ملت ساحتی فراهم می‌آید که همۀ آن منافعِ متفاوت در درون آن به وحدت و تعادلی پایدار دست می‌یابند تا اگر بردی دارند، نفع برخاسته از آن برد موجب «بیشترین خوشبختی برای بیشترین مردمان» گردد. خُب پس از این مقدمات می‌توان نتیجه گرفت که ملت‌بودگی ساحتی‌ست یا ساحتی دارد که در آن تعارض و تضاد و تفکیک طبقاتی یا اکثریت و اقلیت راه ندارد، هر چند که همۀ این امور واقعیتی جاری بر بستر جامعه بوده باشند که هستند.

ادامه‌ی مطلب

شوکران شکست و نیشِ زهرآگین به ملت / فرخنده مدرّس

یکی از مصداق‌های «من می‌اندیشم پس هست»، محمدرضا نیکفر است و نوشته‌‌هایش. پیش‌تر ما با سیاهۀ طویلی از برساخته‌های ذهنی وی آشنا شده بودیم، از جمله این‌‌که؛ به هوای نَفسِ سیاست‌‌زده گفته بود: «تاریخ خشونت و تبعیضی که ریشه در جامعه دارد، به تاریخ پهلوی وصل است»! اما معلوم نکرده بود؛ به روایت کدام تاریخ؟ به روایت آن تاریخ سراسر جعلی مارکسیستی سابق در بارۀ ایران؟ یا این بی‌تاریخیِ انکارگرایانۀ پست مدرنی و «غربی» امروز؟ همچنین روشن نکرده بود که؛ آن راه‌کارهای پرخشونتِ انقلابِ چریکیِ وارداتی، از آمریکای لاتین، توسط رهبران سازمانی محمدرضا نیکفر، یا آن «نظریۀ» «جنگ مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک» و یا «رد تئوری بقای» اسلافش، که سلاح، خون و خشونت و کشتن و کشته شدن پیامد انکارناپذیر آن بود، چگونه به جامعۀ ایران وارد و «به تاریخ پهلوی وصل» شد!؟

ادامه‌ی مطلب

شالودۀ استوارِ آزادی و حقوق برابر در گفتمان ملی / فرخنده مدرس

ملت ایران، در ملت‌بودگی درازآهنگ خویش، میل و پایبندی به نظم و ثبات و امنیت، مبتنی بر مناسبات روادارانه و احترام به حق و مسئولیت انسان را، با تأسیس نظام شاهنشاهی در نخستین صفحات تاریخ جهان سیاست و همچنین تشکیل «جامعه» انسانی در صفحات تاریخ نوشت و به صورت انکارناپذیری ثبت کرد. کیش و منش این ملت از همان آغاز و دین و آیین این ملت از همان ابتدا در یک همنوایی و هماهنگی و درآمیختگی شکل گرفت و تبلور یافت و آنگاه سیاست دولت این ملت، یعنی نخستین نظام شاهنشاهی جهان بر شالودۀ رواداری، دوستی، مهرورزی و دادگری را صورتبندی کرد و روح ملی را در تداوم تاریخ‌اش به درون ساختار و سیاست‌های نخستین دولت خویش جاری نمود.

ادامه‌ی مطلب

گفتمان آینده و بحث‌های امروز / فرخنده مدرّس

کسی که در فکر فرار به جلوست، از گذشتۀ خود می‌گریزد و در این گریز هر راهی را می‌جوید، جز آن راهی که به روشنگری ریشه‌ها و سهم مسئولیت‌ها در مصیبت‌زایی و فاجعۀ امروز برسد. فکر گریز از گذشته نسبتی با انسداد کژراهه‌ها در آینده نیز ندارد. زیرا گفتیم که حال ما معلول گذشته‌مان‌ است. امروزِ ما را گفتمان 57 رقم زده است. نیرویی که بخواهد حال را تغییر دهد، اما نداند یا نخواهد بداند که این «حال» از چه برآمده است، نمی‌داند که چه چیز را باید تغییر دهد. کسی که نداند که عوامل و عناصر مؤثر در ساختنِ امروز چه بوده‌اند، یعنی وقتی نتایج افکار و عمل خویش را نشناسد یا نخواهد بشناسد، نمی‌تواند بگوید چگونه آینده‌ای را می‌تواند یا می‌خواهد از دل امروز وعده دهد یا رقم بزند. تکرار همین حال در آینده را؟ مسلماً امروز دیگر تکرار نخواهد شد. آیندۀ ایران در آیینۀ امروز کابوس بسیار بزرگتری‌ خواهد بود.

ادامه‌ی مطلب

بحث بر روی «گفتمان» و نه «کسان»! / فرخنده مدرّس

تکیه بر فرآیند بی‌اثری کلام بر چشم‌فروبستگانِ پنجاه‌وهفتی، نه برای تعطیل بحث، بلکه در تلاش برای جلب نظر به سوی دیگری‌ست، بدین سو که نباید اجازه داد؛ موضوع، مضمون و تراز سخن امروز ما را «کسانی» تعیین کنند، که نه تنها شرم از حال ندارند، بلکه همۀ همّ‌شان وصل کردن آن گذشتۀ سرافکنده و شرم‌سارِ پنجاه‌وهفتی به آینده‌ای‌ست که گویا قرار است بار دیگر وعده‌گاه شعارهای پوچ و وعده‌های وارونه و بی‌ریشه گردد. طبیعی‌ست که با چنین کسانی که پاک بازنده‌اند، همه چیز را باخته‌اند، خوش‌نامی در تاریخ را که سهل است، حتا آزرم وجدان را نیز باخته‌اند، نمی‌توان و نمی‌باید، بیش از آنچه لازم بوده است، نرد کلام باخت.

ادامه‌ی مطلب

هواداران نظام پادشاهی را نباید تنها گذاشت! / فرخنده مدرّس

لازم‌ست، با درنگی بر اتهام «بی‌مخی» نشان دهیم که این اتهام برازندۀ چه کسانی‌ست؟ چه کسانی یا چه دسته‌هایی، در حقیقت امر، «بی‌مخ» بوده‌اند؟ هواداران نظام پادشاهی یا سازمان‌ها‌، احزاب چپ و ملی ـ مصدقی و ملی ـ مذهبی و اکثریت بزرگ روشنفکران ورشکستۀ اخلاقی که در 57 به دست خود نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه را در ایران حاکم نمودند، تا همۀ آزادی‌ها را از میان بردارد، نظم و نسق جامعه را از هم بدرد، منافع کشور و ملت را قربانی اهداف امت‌گرایانه و اسلامی خود نماید و چوب حراج به کشور، به نفع چین و روسیه بزند؟

ادامه‌ی مطلب

نابسندگی حضور در لحظه‌های دشوار پیکار ملی / سخنی با هواداران پادشاهی مشروطه / فرخنده مدرّس

دست هواداران پادشاهی مشروطه، با نگاه به گستردگی آنان و با توجه به مشروعیت مبارزات و اهدافشان، و در قیاس با شرایط دشوار پیکارگران درون کشور، در رفع موانع برای سازماندهی و هماهنگی برای حضور به موقع در پشتیبانی داخل، به هیچ روی بسته نیست. جبهه‌ای که یکبار حضور هماهنگ و منسجم و درخشان خود را پیروزمندانه به نمایش گذاشته است، نمی‌تواند، سکوت و بی‌تحرکی بی‌موقع خود را، در آن لحظه‌های دشواری که مردم در میهن به حضور منسجم، یک‌پارچه، فعال و غرش اعتراضی آنان بیش از پیش نیاز داشتند، به هیچ وجه توجیه کند.

ادامه‌ی مطلب

«جمهوری‌خواهی» در گرداب سیاست‌بازی / بخش پایانی / فرخنده مدرّس

هیچ سخنی سبکسرانه‌تر و بی‌معناتر از این پرسش نمی‌نماید که: «آیا انسان مهمتر از خاک یا خاک مهمتر از انسان است؟» انسان یک حقیقت است با همۀ تعلقاتش. او را به عنوان یک موجود، یک هستی و یک پدیدۀ واقعی نمی‌توان منتزع از واقعیت عینی‌ و منفک از تعلقاتش، به عالم هپروت انتقال داد و آنگاه به صورت یک امر موهوم، انتزاعی و غیرواقعی پرستید و یا او را، به صورت بی‌معنایی، در برابر تعلقاتش، از جمله در برابر خاک، میهن، هم‌میهن، مأوا، موطن، حتا آرامگاه و مزارش قرار داد. علاوه براین، برای تأسیس یا به رسمیت شناساندن و شناختن تعلقات جدید و برحق انسانی‌اش هم نمی‌توان و نباید تعلقات برحق دیگرش را نفی کرد یا از او بازستاند.

ادامه‌ی مطلب

«جمهوری‌خواهی» در گرداب سیاست‌بازی / بخش نخست / فرخنده مدرّس

از نظر همۀ آن انقلابیون، بدون استثناء، هر رویکردی به مشروطیت، دفاعیه‌ای از نظام پادشاهی محسوب می‌شد. به همین دلیل، ضدیت با پادشاهی، از سوی مجموعۀ نیروهای انقلابی، منضم و ملزم به ستیز با مشروطیت ایران نیز بود. در خور توجه این‌که؛ در کانون این ستیزِ انقلابیون هیچ تفکیکی میان این دو امر، یعنی پادشاهی و مشروطه وجود نداشت، اصلاً قد و قامت فکری‌شان به این مرتبه نمی‌رسید و تا این درجه توان ارتقاء نداشت.

ادامه‌ی مطلب

حدیث نفسِ پیوندِ مردم و شاهزاده / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

برای دریافتی فراتر از احساس عاطفی و برای ارائۀ درکی عقلانی از منطق و ضرورت وجودی نماد وحدت ملی به مثابۀ کانون جلب اعتماد عمومی، خوب‌ست، در تجربه‌‌هایی نظر کنیم که، به سپاس از بخت بلند، خود درگیر آن‌ها نشده‌ایم. به عنوان نمونه باید از عراقی‌ها، از سوری‌ها، از لیبیایی‌ها و از افغان‌ها بپرسیم که چرا از مبارزات چندین دهۀ گذشته‌اشان، جز زمین سوخته و جز «ملت‌»‌های از هم دریده هیچ برجای نمانده است؟ در پاسخ به این پرسش، بیدارترین‌شان، بی‌تردید خواهد گفت؛ ما از آن موهبت ملت بودن، از آن انسجام درون، و از آن اقبالِ داشتنِ نماد این انسجام  و  یگانگی ملی، از رهبری که از آنِ همگان باشد و  در اندیشۀ کشور و ملت، بهره‌ای نداشتیم. فهم جان‌مایۀ این وحدت و رؤیت روح و ریشۀ این انسجام از دسترس آنان، به دلایل بسیار، بیرون بوده است.

ادامه‌ی مطلب

حدیثِ نفس پیوند مردم و شاهزاده / فرخنده مدرس

تقدیم به سازمان مشروطه ایران، به مناسبت و به نشانۀ شادباشِ افتتاح سایت این سازمان، همراه با آرزوهای قلبی پیروزی برای این آغاز و برای آینده‌ای پیروزمندتر!

ادامه‌ی مطلب

پویش مشروطه‌خواهی در تنگنای «آستانه» / فرخنده مدرّس

مصطفی نصیری وقتی از «دانستن منظور مشروطه‌خواهی» آباء مشروطه‌خواه ما سخن می‌گوید، قبول کرده است که ما، در «عملِ مبتنی بر اندیشۀ مشروطه»، بسیار پیش آمده‌ایم و پس از این توقف «کوتاه» فلاکت‌بار نیز ادامه خواهیم داد. همین توقف فلاکت‌بار هم، ما را در عمل بسیار پیش برده است. من تردید ندارم که همان مقالۀ «مشروطه عثمانی یا تحفة‌العثمانی»، در وجه مهمتر و سنگین‌تر آن، و بکارگیری لقب «رضاشاه» توسط نصیری، در نوشتۀ «خودمله‌پنداران و خودمله‌انکاران» نیز نشانه‌های مبرهنی‌ هستند، در ترک «آستانۀ دارالسلطنۀ تبریز» و رسیدن به پیروزی مشروطه و پذیرفتن دگرگونی‌های اساسی در حیات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ما، از سوی ایشان، که مرا بیش از همه و بیش از همیشه از داشتن چنین معلمی سربلند می‌کند.

ادامه‌ی مطلب

جبهۀ قدرتمند مشروطه‌خواهی نسل نو / فرخنده مدرّس

این نیرو، ــ هواداران سرسخت بازگشت به مشروطه ــ نهال‌های برومند برآمده از بذرهای افشاندۀ چهاردهه‌واندی بر زمین پیکار ملی، و تآلی «جنبش پایداری» و «جنبش بیداری» ایرانیانند. و در دفاع از ایران و در حفظ الویت‌های ملی و میهنیِ خود پیروی از مکتب «دفاع از ایران به مردی و نامردی» و رفتن تا «اندیشیدن به نیاندیشیدنی‌ها»، حتا تا مرزهای بیرون از تآب‌اوری خود را پیشۀ خویش ساخته‌اند. در این مکتبِ ماندگار، کشور و ملت ایران محور است. این محور باید بماند تا بر گرد آن پویش خوشبختی، دمکراسی، حقوق بشر، آزادی و هر امر نیک دیگر در امور انسانی، به گردونۀ تولید و بازتولید افتد.

ادامه‌ی مطلب

تنها بر اعتماد ملی می‌توان تکیه کرد! / فرحنده مدرّس

«ما»، همۀ ما بدون استثناء، در هر موقعیت و در هر سطحی، در برابر سلامت آیندۀ ایران مسئول هستیم. ما مجاز نیستیم به وخامت وضعیت و به مخاطرات علیه موقعیت پرخطر ایران، بی‌افزاییم و وضع را، در آینده، از آنچه که هست بدتر کنیم. در فردای پیروزی بر رژیم اسلامی «ما» نمی‌توانیم ایران را به میدان جنگ با کسانی بدل کنیم که از همین امروز ضدیت خود را با اصول و اولویت‌های کشور و ملت نشان می‌دهند، و به رغم این به آنها روی خوش نشان ‌می‌دهیم! آنان را، تا وقتی ضدیت خود را با ایران یکپارچه و ملت واحد آن کنار نگذاشته‌اند، باید از همین امروز منزوی کرد. آیندۀ ایران را بر پایۀ انسجام ملی و با تفاهم ملی بر مبانی و اصول وحدت ملی کشور و بر اساس اعتماد می‌توان ساخت نه با نبرد بر سر مرگ و زندگی ملت و کشور.

ادامه‌ی مطلب

نقش گفتمان فراگیر ملی را نادیده نتوان گرفت! / فرخنده مدرّس

‌ ‌

شاهزاده به سیاق و سنت پدر و پدربزرگ خود با پیام وفاداری به ایران و برتری دادن به آرمان نگه‌داری این سرزمین آغاز کردند و چهاردهه و اندی با شکیبایی و با استواری اخلاقی همان سنت را بردوش کشیدند، تا مردم ایران، رفته رفته، به خود آمدند و ایشان را به عنوان نماد وحدت ملی خود و به عنوان ضامن آیندۀ ایران، در کانون مهرشان نشاندند و برای «رهایی ایران» با ایشان هم‌پیمان شدند. از هر دو سو باید به این پیمان وفادار ماند. حمایت شاهزاده از آن «سند مرده» پیمان‌شکنی‌ست.

ادامه‌ی مطلب

مقدمه‌ای در تسلای روان / فرخنده مدرّس

پیش از آن‌که واقعه رخ دهد، داشتم می‌نوشتم: بی‌خبری و سکوتِ سنگین در اطراف دکتر جواد طباطبایی، و طولانی شدن فاصله‌ میان نوشته‌های کوتاه ایشان یا ناتمام ماندن پاره‌ای از آنها، سایه‌ای از دلهره بر دلِ خوانندگان علاقمند به آثار ایشان می‌افکنَد، همراه با این پرسشِ، شاید، بی‌پاسخ که؛ تکلیف آن پروژۀ سترگی که، مأوای خود را در چندین هزار صفحه آثار ایشان یافته، چه خواهد شد؟ نقطۀ پایان، بر آن صفحات و آثار، و بر کدام کنج تاریخ ایران خواهد افتاد، و با چه مضمون و کدام نتیجه‌گیری‌ها؟ در این میان آن دلهره به حقیقت پیوست.

ادامه‌ی مطلب