Author's posts

مراکش در سه‌راهی قاره‌ها / آیندگان ۶ مرداد ۱۳۴۸ / داریوش همایون

مراکشی‌ها می‌خواهند مراکشی بمانند نه پیاده‌ای در دست هر نیروی مسلطی در دنیای عرب. آنها فراموش نکرده‌اند که همواره با اعراب شرقی تفاوت داشته‌اند. آنها نه هرگز زیر نفوذ خلافت‌های اموی و عباسی بوده‌اند و نه فاطمی و عثمانی، پیوندهای تاریخی‌شان با اعراب شرقی جنبه مذهبی و فرهنگی داشته است. به همین جا هم بس می‌کنند.

ادامه‌ی مطلب

بیانیه کانون نویسندگان ایران درباره شب‌های شعر و تعلیق گروه پنج نفری آبان 1358

kanoon1

بیانیه کانون نویسندگان ایران درباره شب‌های شعر و تعلیق گروه پنج نفری / آبان 1358

ادامه‌ی مطلب

آذربایجان در گلوی استالین گیر کرد / بابک امیرخسروی در گفت‌وگو با تاریخ ایرانی

‌‌Babak2

استالین از‌‌ همان روز اشغال آذربایجان در شهریور ۱۳۲۰ به دنبال ضمیمه کردن شمال ایران به اتحاد شوروی بود اما این لقمه سرانجام در گلوی او گیر کرد.

ادامه‌ی مطلب

«امکان عادی تشخیص حقیقت از خطا در جامعه‌ای که سانسور بر آن فرمان‌روائی می‌کند وجود ندارد.» / گفت‌وگوی ماندانا زندیان با دکتر باقر پرهام پیرامون شب‌های شعر گوته

parham_bagher03افرادی به جایی می‌رسند که حقیقت را نه در عمل خلاق و فعال اجتماعی بلکه در لا‌به‌لای سطور نوشته‌ها و در طنین توخالی الفاظ که جنبۀ الوهیت و تقدس به خود می‌گیرند بجویند. قشری بودن و تعبد از یک سو، و قهرمان‌نمایی لفظی از سوی دیگر، لازم و ملزوم چنین فضایی از تفکرند که رابطۀ خویش را با عمل قطع کرده است. بدین‌سان تفکر اجتماعی قدرت انتقادی خود را از دست می‌دهد و قادر به باز‌شناسی حقیقت از خطا نخواهد بود.

ادامه‌ی مطلب

سخنرانی بهرام بیضایی درباره ی اساطیر و شاهنامه در دانشگاه استنفورد ـ بخش دوم

beyzaie

سخنرانی بهرام بیضایی درباره ی اساطیر و شاهنامه در دانشگاه استنفورد ـ بخش دوم

ادامه‌ی مطلب

سخنرانی بهرام بیضایی درباره ی اساطیر و شاهنامه در دانشگاه استنفورد ـ بخش اول

beyzaie

سخنرانی بهرام بیضایی درباره ی اساطیر و شاهنامه در دانشگاه استنفورد ـ بخش اول

ادامه‌ی مطلب

در اندوه میهن خویش شریکیم…

ma1

در هر رنجی، یا در هر احساسی، یا در هر شور و شهوتی، مرحله‌ای هست که به شخصی‌ترین و بیان‌نشدنی‌ترین چیز در انسان تعلّق دارد و مرحله‌ای هست که به هنر تعلق دارد. اما در مرحله‌ی نخست، هنر کاری با آن نمی‌تواند بکند. هنر فاصله‌ای‌ست که زمان به رنج می‌دهد.

ادامه‌ی مطلب

من و من / الیاس علوی

sabz1

من و من  / برگرفته از سامانه شخصی شاعر ـ الیاس علوی

ادامه‌ی مطلب

آمریکا و چین / آیندگان ۴ مرداد ۱۳۴۸ / داریوش همایون

در روابط پیچیده‌ای که آمریکا با شوروی دارد بازی کردن ورق چین بیش از آن مؤثر خواهد بود که هر رئیس‌جمهور آمریکا بتواند از آن چشم بپوشد.

ادامه‌ی مطلب

Game of Thrones Cello Cover – Break of Reality



زلزله در بوشهر

booshehr1

زبان همجنس‌گرایانه در ایران غمگین است / گفت‌وگو با رامتین شهرزاد، شاعر و سردبیر مجله‌ی «چراغ» / سپیده جدیری

ramtin shahrzad2اعتقاد دارم نوشتن از درون آدم سرچشمه می‌گیرد و این درون، آگاهانه یا ناآگاهانه متصل است به چیزی که واقعاً هستی. لازم نیست بگویم همجنس‌گرا هستم تا بقیه متوجه این واقعیت بشوند ـ واقعیتی که حداقل برای من یکی انتخاب نبوده است، یعنی من همین شکلی متولد شده‌ام، زندگی کرده‌ام و کار می‌کنم: پسری که به همجنس‌ خودش عشق می‌ورزد و علاقه دارد.

ادامه‌ی مطلب

سرگذشت زبان فارسی / جلال خالقی مطلق

dr-khaleghimotlagh1

هخامنشیان که قدرت جهانی زمان خود بودند، سیاستی که برای نگهداری آن قدرت در درون و بیرون ایران به کار می‌بستند، بر پایة احترام به مذهب و فرهنگ اقوام دیگر بود و این موضوع طبعا آنان را از تحمیل زبان خود به اقوام دیگر نیز باز می‌داشت، چون آنکه مثلا نامه‌های رسمی دولتی به زبان آرامی نوشته می‌شد و سنگ نوشته‌های آن‌ها علاوه بر پارسی باستان، به زبان‌های عیلامی و بابلی نیز نوشته شده است.

ادامه‌ی مطلب

زیستن واقعی، تنها در حاشیه زیستن است / عاطفه گرگین

atefe gorgin

تئوری سیاسی هانا آرنت استوار بر نوع نگرش های سیاسی بود. او مدافع آزادی و برابری بود و منتقد و مخالف ایدئولوژی ها؛ نه فاشیسم پسندبود، نه کمونیست پسند و نه ناسیونالیسم تندرو. او علیه خشونت نگاشت. او بر این نظر بود که کاربرد خشونت نشانه ی داشتن قدرت نیست، بلکه نشانه ضعف است. خشونت وقتی به میان می آید  که سیاست از میان رفته و بی معنا شده باشد

ادامه‌ی مطلب

قدرت بی‌پرده / آیندگان ۱ مرداد ۱۳۴۸ / داریوش همایون

ayandegan

‌حکومتی که جرئت دارد مأموریت آپولو را در برابر انظار جهانیان انجام دهد همان حکومتی است که قدرت آن را ندارد که از انتقاد و پرده‌دری کمترین روزنامه ولایتی جلوگیری کند. و باز همان حکومتی است که امروز بر نیرومندترین و پیشرفته‌ترین منابع انسانی و اقتصادی جهان تکیه کرده است.

ادامه‌ی مطلب

بیرون از سه جهان ـ گفتمان نسل چهارم / فهرست

بیرون از سه جهان ـ گفتمان نسل چهارم

داریوش همایون

 

نشر بنیاد داریوش همایون برای مطالعات مشروطه‌خواهی

bonyadhomayoun / Sand 13

21073 Hamburg

Germany

bonyadhomayoun@hotmail.com


ISMB  978-3-00-038900-9

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فهرست

پیشگفتار

بخش 1

تعهد به نیاخاک کهن

جنگ با وسائل ديگر

بد‌تر از همه ۲۸ سال

شهروند ايران يا شهروند قوم؟

سايه دراز جنگی ديگر

سوار شدن بر قطار عوضی

پیش از یک دیوار تازه

زمینه واقعی همرائی ملی

دو راهی کردستان

لیبرال دمکرات‌ها و مسئله قومی ایران

پس از گفت‌و‌شنود بیهوده، هشدار

انتخاب سیاهی در کار نیست

از پشت کدام منشور؟

راه سراشیب فدرالیسم زبانی

بخش 2

سرمشق‌های پویش پیشرفت

صد سال از روزنامه نگاری به سیاست  ـ اندیشه‌هائی دربارة دو “کاریر“ یک زندگی

پیروزی صنفی در متن شکست حرفه‌ای

آزادی، مسئولیت، سانسور ـ با نگاهی به سانسور رسانه‌ها در عصر پهلوی

رفتن به ژرفای جنبش مشروطه

خشت نو از قالب دیگر

انقلابی که ايران را چند سده پيش انداخت

بخش 3

روبرو شدن با عناصر، عوامل و جبهه‌های واپسماندگی

يکبار ديگر جنگ شيعه و سنی

اگر فورد شکست نخورده بود

گذشته بد مال ديگران است

سودای آزاد کردن گذشته

اگرها در تاريخ

مرز تازه زشتی و بدی

سياست شانزده ساله‌ها

در انتظار ظهور

همیشه به خود مشغول

رابطه معجزه و عجز

جغرافیای شوربختی ما

“سربلندی“ نسل انقلاب

تراژدی نه، همه فاجعه

آن سوی بنی آدم اعضای یک پیکر

محمدرضا پهلوی: سرگشته میان مذهب و فرنگی‌مآبی

روایت دیگری از فاشیسم مذهبی ما

عوامزدگی و سرامد‌گرائی

بخش 4

جهان‌بینی خوش‌بینی، امید به دگرگونی

نبرد فرهنگ با زندگی

بیست و نهمین سال

رستگاری در روانپارگی

کدام شبح افتاده است؟

معجزه‌ای که ممکن است

مردی که از خود فرا‌تر رفت

بخش 5

وقار سبز زیر فشار سیاه؛ تاب‌آوری یک جنبش اجتماعی

برگ زرین تاریخ ایران

پس از نخستین مرحله

هنر “ممکن“ و قدرت موهوم

واقعیات میدان و واقعیات تاریخ

جنبش سبز به عنوان مخالف و جایگزین

جنبش‌های نافرجام ما

بیانیه برونرفت از بحران

جنبش سبز در خیابان خلاصه نمی‌شود

پیشمرگان پیکار مردم

جنبش آگاهی و رهائی

بخش 6

گفتگو با نسل چهارمِ صدساله تاریخ مدرن ایران

خیزش جامعه شهروندی ایران

بیرون از جهان سوم در تهران

گفت و شنودی با یک هوادار رژیم اسلامی

گلی که نشان بهار می‌شود

سخنی دیگر با هوادار رژیم

“انقلاب سبز، انقلاب آگاهی“

جنبش سبز ما را از قفس درونیمان رهانید

گفت و شنودی با جوانانی از درون

همچنان “برگ زرین تاریخ ایران“

در گفتگوئی با دوستان جوان از درون

سیاست، پویش قدرت، فرهنگ سازی

بخش 7

در خدمت استراتژیِ پیکار سیاسیِ مردمی

انتخاباتی نه آزاد نه بی معنی

مبارزه بجای سرنگونی

در تعريف مبارزه و سرنگونی

نخست ببینیم هدف ما چیست؟

مکتب تازه “مبارزه“

از ما چه بر می‌آید؟

رهبری و مبارزه مدنی

پادشاهی و رهبری

در محدودیت‌ها و امکانات

“گفتمان“ مطالبه محور

پیکار سیاسی مردمی

بحران اتمی، تحریم و جنگ

همکاری بر اصول، نه با کسان

بخش 8

کارزار دمکراسی، راه‌ها و ابزارها

پيامی به کنگره سازمان فدائيان ايران (اکثريت)

اصلاح طلبی و اصلاح طلبان

استراتژی نادرست در همگرائی

بررسی جامعه‌شناختی جنبش اجتماعی ايران

گشادن گره ٢٨ مرداد

پیوند دین و زور

توافق بر زمینه‌های مشترک

چرخشگاه انتخابات غیر آزاد

روح سبز زمان

دمکراسی آپارتاید

پادشاهی همه چیز نیست ولی لیبرال دمکراسی هست

نامه سرگشاده به همرزمان

حق فردی و مسئولیت اجتماعی

دمکراسی و حقوق بشر در بافتار ایران

بخش 9

سخنرانی‌ها در دفتر پژوهش ح. م. ای.

بررسی قعطنامه کنگره هشتم حزب

فدرالیسم؛ حامیان آن، وظایف ما

تجربه یک ایرانی آذربایجانی

پاسخ به برخی نظرات راجع به مواضع حزب

جنبش سبز و چشم انداز آن

اگر ملت ایران وجود ندارد تمامیت ارضی هم وجود نخواهد داشت

اولویت ما بیش از همیشه باید حفظ ایران باشد

PDF

پیشگفتار

پیشگفتار

حرف در صورت نوشتاری‌ش هم، چون دوباره حرف دهان دیگران می‌شود، از جنس هوا ست، ولی هوای خودش را دارد. یا باید هوای خودش را داشته باشد تا در دهان‌ها بماند. آنچه هوای حرف را نگاه می‌دارد وزنِ خودِ حرف است. وزینی گوینده تنها می‌تواند گوش را پذیرای شنیدنش کند نه حرف را وامدار خودش که برخلاف، وزینی گوینده را وزنِ حرف نگه می‌دارد. حرف‌هایی که تنها به اعتبار گویندگانشان معتبر می‌شوند، دیر یا زود هم از دهان‌ می‌افتند. چون بودشان را از خودشان نمی‌گیرند، در نبود گوینده‌شان، بی‌معبر، گم در هیاهوی حرف‌های دیگر، دیگر به گوش هم نمی‌رسند. وزنِ حرف اما به حرفِ بربادشدنی پیکر می‌دهد تا بپاید. پیکری که حرف را سخن‌ می‌کند: پیکره تراشیده از ‌هوا در هوا تا حرف همچنان شنیدنی بماند از پس گوینده‌ش. بی‌»دید» حرف اما پیکر نمی‌بندد چون بر دیدگاهی استوار نشده است. «دید» که همیشه در هنگامی ویژه شکل می‌گیرد، عیار سخنی است که می‌کوشد آنچه در آن هنگام پنهان است را فرادید آورد و پیوند این هنگام با هنگام‌های دیگر را دریابد. عیارِ سخن به عیارِ زمان که می‌آید همچون زرِ پالوده از مسِ حرفِ وابسته به آن هنگام، آنگاه که هنگامش هم گذشت، می‌ماند تا دیدگاهی بسازد برای فرودیدن ‌گاه نو و هنگامه نو.

سخن داریوش همایون هم چون از این دست سخن بود، آشنایان به آن را هیچ نگرانِ نماندن‌ش پس از درگذشت نابهنگام‌ش نکرد. ولی زر هرچه هم پالوده، از خودش دست به دست نمی‌شود. پذیرفتار و پذرفتگار می‌خواهد (خود همایون واژه کهن «پایندان» را برای ضامن به کار می‌گیرد ولی اینجا تنها حرف از ضمانت نیست، پایبندی می‌بایست و پایداری) که بنیان‌گذاران و گردانندگان «بنیاد داریوش همایون»، خانم فرخنده مدرس و آقای علی کشگر، با پشتکارشان تا کنون به شایستگی از آن برآمده‌اند و هیچ نمی‌نماید که از این پس برنیایند. چون پشتوانه این پشتکار وفاداری است، وفاداری به اندیشه همایون که ریشه در شناخت ژرفشان از آن دارد. چگونگی تنظیم و بخش‌بندی کتاب حاضر و نام‌های مناسبی که برای هر بخش برگزیده شده‌اند نمود روشنی از همین شناخت است.

عنوان کتاب، «بیرون از سه جهان ـ گفتمان نسل چهارم»، به خوبی نمایانگر آن آمیزه لازم از آرمانگرایی و واقعگرایی است که هم روشِ همایونِ سیاست‌ورز بود و هم منشِ همایونِ اندیشه‌مند (اگر بتوان این دو را نزد او از هم سوا کرد). آرمانِ سربلندی ایران برای همایون در بیرون رفتن از سه جهانِ اسلامی، سوم و خاورمیانه‌ای تعریف می‌شود. آرمانی که آرزوپروری بی‌پایه‌ای می‌توانست قلمداد شود اگر واقعیت جامعه ایرانی خبر از پیدایش و گسترش گفتمان دموکراسی لیبرال نمی‌داد. رخدادِ «جنبش سبز» بزنگاه تاریخی بود که امکان گره‌خوردگی آرمان و واقعیت را نوید داد. پس جایگاهی که جنبش سبز در این کتاب دارد نباید چندان خواننده را شگفت‌زده کند. شگفتی در خود آن رخداد است، چون همانگونه که همایون می‌نویسد «من خود همواره امیدوار به دیدن چنین منظره‌ای بودم ولی کمتر از دیگران از آنچه روی داده است در شگفت نشده‌ام.»(ص۳34) خصوصاً که اینبار و برای نخستین بار در تاریخ همروزگار «بهترین ویژگی‌ها و بالا‌ترین آرمان‌های جامعه» را نه این و آن شخصیت یا رهبر سیاسی بلکه نسلی با گفتمان و در آرمان‌ش تجسم بخشیده است، نسلی که همایون «نسل چهارم صد ساله دوران تاریخ مدرن ایران»(ص۲۸3) می‌نامد.

پس باز جای شگفتی نیست که روی سخن همایون بیش از هرکس با همین نسل باشد که امیدِ دگرگونی را نمایندگی می‌کند. در کارزار دموکراسی، برای بهتر تاب آوردن و از زود به بار ننشستنِ آرزو‌ها نومید نشدن ـ یا به تعبیر همایون بر ضد امید امیدوار ماندن (به بسامد بالای واژه «امید» در این کتاب بایستی توجه کرد) ـ نیاز به بررسی راه‌ها و ابزارهایی است که به کار پیکار سیاسی مردمی بیایند. اما گفت‌وگوی همایون با این نسل تنها به چنین بررسی‌هایی محدود نمی‌شود. شناخت همایون از تاریخ ایران و درنگ‌ش بر جنبش مشروطه از پویش و پیشرفت سرمشق‌هایی را پیش چشم می‌آورد تا نشان دهد آرمانِ بیرون رفتن از سه جهان، آرمانی که آینده ایران را رقم خواهد زد، گذشته‌ای داشته و سرآغازی. و در این نگاه به پشت برای بهتر گام برداشتن به پیش، همایون از رویارویی با هرچه در گذشته دور و نزدیک عوامل و عناصر واپسماندگی را می‌سازند، تن نمی‌زند و چشم بر آن‌ها نمی‌بندد. چون بخت شکل‌گیری نظام سیاسی دموکرات لیبرال را در ریشه‌کن کردن آن‌ها می‌داند.

هرچند که نسل چهارم طرف اصلی سخن اوست، جای جای کتاب نشان از کوشش همایون در بهکرد فرهنگ سیاسی دارد. آمادگی همایون برای گفت‌و‌شنود با طیف‌ها و دیگر گرایش‌های سیاسی، چه نزدیک به او چه دور از او، از درونمایه‌های همیشگی مبارزه اوست. مبارزه‌ای که فرا‌تر از مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی، رویکرد حاکم و مسلط در فرهنگ سیاسی ما را نشانه می‌گیرد.‌‌ همان رویکردی که همایون از فاشیستی خواندن‌ش پروایی ندارد و تنها به حاکمان ایران نمی‌توان منسوبش کرد: «فاشیسم به معنی خودی و غیر خودی شمردن آدمیان و حذف کردن غیر خودی است.»(ص۱۹2) گفت‌و‌شنودهای او اما نه برآمده از ملاحظات تاکتیکی است و نه آلوده به سازشکاری‌های سیاست‌بازانه، چون اصولی دارد که زیر پا نمی‌گذارد. آنچه همایون می‌جوید فراهم آوردن زمینه‌ای است برای دستیابی به همرایی بر اصول تا همکاری هم بتواند بر مبنای‌‌ همان اصول انجام گیرد. چنین رهیافتی که از آرمانِ پویش والایی سرچشمه می‌گیرد، از چارچوب فرهنگ سیاسی مسلط که همکاری را تنها با دوستان می‌خواهد درمی‌گذرد. این‌همه پیش همایون ادا نیست، گوهر اخلاقی اندیشه و کنش اوست. ایستادگی بر اصول او را برآن می‌دارد که نه از چالش کردن دوستان واهمه‌ای داشته باشد و نه از سخن گفتن «به صراحت تیغه کارد» ابایی. صراحتی که می‌خواهد جلو «کارد کشیدن برای یکدیگر» را در آینده‌ای، چه بسا نزدیک، بگیرد.

برای همایون کانونی‌ترین مسائل اصولی که در آن هیچ امتیازی نمی‌توان داد، «نگهداری این سرزمینی است که از رنج‌ها و فداکاری‌های یکصد نسل ایرانیان به ما رسیده است» (ص۱8)، پس جا دارد که در اینجا بیشتر از دیگر بن‌مایه‌های کتاب به آن بپردازیم. پروژه آرمانی «بیرون از سه جهان» بر پایه گفتمان دموکراسی لیبرال پیوند جدایی‌ناپذیری دارد با «تعهد به نیاخاک کهن» که هرچند به درستی زیر نامش مقاله‌های بخش نخست گردآمده‌اند اما روح اصلی تمامی مقاله‌های کتاب را می‌سازد، و فرا‌تر از آن، معنای زندگی همایون را. اما تعهد به نیاخاک هیچگاه نزد همایون از تعهد به مردمی که در آن می‌زیند جدا نیست. چون «مردم آن زمینی هستند که همه چیز بر آن می‌روید.»(ص۸2) نبضِ پایبندی و دلبستگی به ایران‌ و ایرانیان در این پرسش می‌زند: «مصلحت این ملت و این کشور چند هزار ساله در چیست؟»(ص۴7). پاسخ کوتاهی که در همانجا می‌آید (اول در این است که بماند و نه دیگران بر آن بتازند، نه مردمان‌ش به جان هم بیفتند) چکیده رهیافتی است که مقاله‌های این بخش را به هم می‌پیوندد. نگرانی از پیامدهای جنگی احتمالی که پرهیب‌ شومش را هر روز بیشتر از پیش ـ زمان نگارش مقاله‌های این کتاب ـ به رخ می‌کشد، همایون را تا آنجا می‌کشاند که اعلام کند: «جنگ را برای ایران خطرناک‌تر از جمهوری اسلامی می‌دانم.»(ص۵7) می‌دانیم که این سخن و سخنان همانند دیگری، اعتراض‌هایی را نسبت به همایون برانگیخت. اما آیا به راستی می‌توان خطر جنگ را از خطر جمهوری اسلامی جدا کرد و سپس رای به خطرناک‌تر بودن یکی از آن دو داد؟ آیا خطر جنگ ‌زاده و ادامه خطر جمهوری اسلامی نیست؟ همایون به خوبی می‌داند آنچه «امنیت شهروندان و موجودیت ملی را تهدید می‌کند» وجود خود رژیم آخوندی است، پس چرا باز دست به مقایسه میان دو خطر می‌زند؟

در حقیقت برای درک بهتر موضع همایون باید‌‌ همان تعهد به نیاخاک را در خاطر و این پرسش را پیش چشم داشت: «مبارزه با جمهوری اسلامی با هر پیامدی برای ایران؟»(۵6) روی سخن همایون و انتقادش به همه کسانی است که سرنگونی رژیم را از آمریکا و دیگران خواستارند. حتی اگر جنبش سبز رخ نداده بود، همایون بیگمان زیر بار راه حلی اینگونه برای ایران نمی‌رفت. این میان جنبش سبز نوید‌بخش آغازِ پایان جمهوری اسلامی شد که یکی از رموز پابرجایی‌ش در آغازِ بی‌پایان‌ش بوده است. جمهوری اسلامی که انگار همیشه در مرحله آغاز ـ در مرحله استقرار و جا افتادن باشد، آغازی دارد که از بی‌پایانی نمی‌گذارد پایان‌ش آغاز شود. جنبش سبز می‌تواند نوید بخش آغازِ پایان جمهوری اسلامی بنماید، و اینگونه نقطه پایانی باشد بر آغازی ‌که از به پایان نیانجامیدن نمی‌گذاشت که انجام هم بیاغازد. جنبش سبز نوید بخش چنین آغازی هم اگر باشد ـ که هست ـ هنوز اما نمی‌بایست، با برداشتی از گرامشی، پیوند خوش‌بینیِ خواست (اراده) را از بدبینیِ هوش گسست. از سرآغازِ بی‌سرانجامِ آن بیمی می‌زاید که بیمناک زیستن در زیر سایة سیه‌ستارگی و ستاره‌سوختگی است. سوختنِ ستاره ما، که جمهوری اسلامی نماد آن است، همچون سوختن هر ستاره‌ای حتی وقتی دیگر در رسیده است هنوز دارد فرا می‌رسد. فرجامِ جمهوری اسلامی، سرانجامِ این سیه‌ستارگی نیست، چون شومی‌اش از سیاه شدن و سوختنِ ستاره‌ای اکنون ناپیدا برمی‌خیزد که با اینکه دیریست خاموش گشته اما کماکان از دیرباز هنوز دارد می‌سوزد و سیاه می‌شود. پس می‌بایست هوشیار بود، از همین امروز، که وقتی فرجام‌ش رسید هنوز ایرانی هم مانده باشد.

این هوشیاری را همایون داشت که اولویت را به دفاع از یگانگی ملی و یکپارچگی سرزمین می‌داد. مبارزه او با گرایش‌هایی که زیر لوای فدرالیسم زبانی می‌کوشند «ملت ایران را به ملت‌های ایران پاره پاره کنند و در انتظار جنگ‌اند [تا] سرزمین ایران را نیز پاره پاره کنند»(ص30) به منظور ترسیم خطوط اصلی جامعه‌ای است که می‌خواهیم بر این ویرانه‌ای بسازیم که سیاست‌های تبعیض‌آمیز و ستمگرانه رژیم آخوندی چنان شخم‌ش زده که آماده پذیرش هرگونه تخم تجزیه‌طلبی می‌نماید. می‌بایست از همین امروز، در زیر تابشِ سیاه این سیه‌ستارگی به این کار همت گمارد. همرایی بر سر اصول جهانروای منشور ملل متحد و اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر و میثاق‌های پیوست آن، سوی و سمت کار را مشخص می‌کند، اما یافتن پاسخی درخور به «بغرنج» حقوق قوم‌ها و دیگر اقلیت‌های ایران می‌بایستی در دستورکار همه کسانی باشد که ایران را برای همه ایرانیان می‌خواهند.

آرش جودکی ـ بروکسل، اوت ۲۰۱۲