تیمورتاش با نگاه بلند و آیندهبینانه خود ـ كه شاید تنها ذاتی دولتمردان بزرگ باشد ـ بارها در خانۀ ملت در ضرورت استقرار اقتدار دولت ملی بر سراسر كشور و ایجاد نظم وامنیت و تمامیت به خطر افتادة مملكت سخن گفت و بر درستی خاموش كردن آتش نفاق و تجزیهطلبی ـ در پوشش هر شعار و هرظاهر زیبنده و فریبندهای ـ كوبید….انسجام در نظرو هدف، عدم تناقض میان حرف و عمل و بدور بودن از هرگونه عوامفریبی “روشنفكرانه”، از ویژگیهای شخصیت سیاسی تیمورتاش بود. ضروری دانستن خلع سلاح عمومی، دفاع از سركوب آشوبها و طغیانها، ایجاد نظمیه و عدلیۀ قوی و حمایت از تشكیل ارتش ملی، در اصل حلقههای به هم پیوستة یك سیاست یكپارچه و روشن در جهت ایجاد یك جامعة آرام، و امن بود كه از نظر وی تنها سیاست اصولی و پیششرط تأمین استقلال از یك سو و تأمین نان وكار برای مردم از سوی دیگر به حساب میآمد.
Category: فرخنده مدرس
زشتی نهاد فقاهت در آینه مشروطیت / فرخنده مدرّس
سه دهه قیاس میان این دو انقلاب (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) بخش اساسی تلاشهای فکری داریوش همایون و نوشتههای وی، در سالهای تبعید، را به خود اخصاص داد. او برخلاف دهان ناشستۀ و عقل نافرهیختۀ محمد قوچانی، «بیچارهای» نبود که از روی «بیحرجی» «پرچم مشروطهخواهی را به عاریت» گرفته باشد. چشم بیدار او از دهههای مدیدی به آرمانهای مشروطه بود. بسیار پیشتر از آن که قوچانی، این «روشنفکر دینی» شرقنویس متوجۀ اعتبار جدید مشروطه و رویکردهای نظری گسترده به معنای «حکومت قانون» از سوی جامعۀ ایرانی گشته و به امید گرفتن معجزهای از آن در خدمت تحکیم «نهاد فقاهت» یا در مجیزگویی آن، در مقام «نواندیش دینی» در «سیاستنامه» به دستکاری معنای مشروطیت بنشیند و در بارۀ آن هجو ببافد.
بختک نهاد فقاهت بر حکومت قانون / نگاهی به سیاستنامه شمارۀ ۷ / بخش دوّم / فرخنده مدرّس
صرفنظر از این که بر زبانی که در فرهنگ بیحرمتی و زهرپاشی، علیه پادشاهان پهلوی، پرورانده شده، حرجی نیست، اما در باب ناراستی تفسیرهای «تاریخی«، در بارۀ «فهم علمای بزرگ روزگار» از معنای جمهوری، باید تذکر داد که تا زمان «جمهوریخواهی» رضاشاه، آن «علمای بزرگ روزگار»، جز سلطنت، و آن هم جز «سلطنت مستقل» چیزی دیگری نمیشناختند، همانگونه که تا هنگام تن دادن به «سلطنت مشروطه»، از مشروطیت و الزامات آن نیز بویی نبرده بودند.
نگاهی به سیاستنامه شمارۀ 7 / فرخنده مدرّس
ما با همان حس غنیمت شمری، با تأخیر چندین ماهه، در معیت «سیاستنامه» شمارۀ 7 شدیم. آنچه، در این شماره، برایمان خواندنی و آموختنی، بود به جان و دل خواندیم. برای ما که عطش دانستن و داشتن تصوری از لحظهها و دقیقههای ایستادگی و مقاومت ایرانیان در طول تاریخ برای دوام و قوام کشور و احیای دوبارۀ ایران، سیری ناپذیر است، نوشتههای پژوهشی مصطفی نصیری جرعههای گواراییست که در شوق خواندن آنها انتظار چند ماهه را تاب نیاوردیم.
شکست تاریخی انقلاب اسلامی در آینۀ انقلاب مشروطه / فرخنده مدرس
بزرگترین امتیاز مشروطهخواهان، غریزه ایراندوستی و ارادۀ خللناپذیرشان در حفظ کشور و ملت، «ایستادن در سمت درست تاریخ» بود، که خرد و آزادی، روح آنست. درست برخلاف روشنفکری دهههای انقلاب اسلامی، که مخالف و مخل آزادی بود و در بیخردی در صف غلط ایستاد و به پارگین تاریخ سقوط کرد و گرفتار شد.
بازگشت به مشروطیت، کابوس حامیان جمهوری اسلامی / فرخنده مدرس
برای داریوش همایون مهم فلسفۀ پادشاهی نشسته بر قانون اساسی مشروطه و تفاوت بنیادین آن فلسفه با فلسفۀ حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی ملتزم به اسلام شیعه و ولایت فقیه بود. آن پادشاهی، در صورت ارادۀ بازگشت به فلسفه حکومتیاش یعنی مشروطیت و پایبندی به حکومت قانون آزادی مهیایش در ایران، از استعداد و امکان اصلاح برخوردار بود … اما برای وی نام «جمهوری» بر ناصیۀ حکومت اسلامی، که از خاستگاه و خواستگاه دشمنی با انقلاب مشروطه و با قانون اساسی مشروطیت و دستاوردهای آن، پیروز شده بود، هرگز نمیتوانست، هیچ توجیه دیگری جز فرصتطلبی و عوامفریبی داشته باشد.
ذهن آشفتۀ اسلامگرا را به مشروطه چه کار؟! / فرخنده مدرس
خط پررنگی که داریوش همایون از همان آغاز میان سلطنتطلبی و طرفداری از پادشاهی و همچنین میان صورت نظام پادشاهی و مضمون مشروطهخواهی کشید، ژرفتر، اما آشکارتر و روشنتر از آن بود که به دیدهها نیاید، مگر از سوی کسانی که ذهن اسلامگرا و آشفتهشان به سیاهی خو کرده و از روشنی میگریزد. و برای درهم ریختن مرزهای تفکیک میان مفاهیم و فرایافتهای سیاسی و فکری، بیشرم حضور همۀ روشنگریها و تلاشهای فکری داریوش همایون به وی نسبت سلطنتطلبی میدهند.
آگاهی دیرینۀ ایرانیان به ملت بودن خود و خشم روشنفکران دینی و مارکسیستها / فرخنده مدرس
رابطۀ نظریههای دکتر طباطبایی با «حس» و «عاطفۀ» میهن دوستی ایرانیان و علمِ دیرینه به این که یک ملتاند، رابطۀ مرغ و تخم مرغ نیست که نتوان تقدم و تأخر آنها را ثابت کرد. چند بار دیگر این حس و عاطفه و این علمِ به هستی خود به عنوان یک ملت باید در مسیر تاریخ و در راه دوام ایران و تداوم فرهنگ آن، خود را نمودار سازد، تا روشنفکران مارکسیست ـ لنینست و روشنفکران دینی قانع شوند؛ دکتر طباطبایی در خلق آن حس و در برانگیختن این عاطفه، در لحظات و بزنگاههای تاریخیِ عملکرد آن، نقشی نداشته است. اما کار سترگ ایشان تبیین نظری ـ تاریخی این حس و عاطفۀ «پر تعین»، به یاری آگاهیهای نو و ابزارها و روشهای علمیست. ایشان بر این همت گماشتهاند، تا راز بقای ایران را، به رغم همۀ مصیبتهای تاریخی و اشتباهات مرگبار خود ایرانیان، روشن کنند. راز ماندگاری این ملت و پیوند آن با حس ملی آن، به مثابۀ یک عنصر خویشکار، سخن یک فعال سیاسی با «ایدئولوژی ناسیونالیستی» نیست.
درک برکهای کمال خسروی از اندیشۀ مارکس / فرخنده مدرس
امیدوارم در اینجا با تأکید دوباره بر احساس احترام فائقه خود نسبت به روشنگریهای دکتر طباطبایی و فراتر از آن حس وامداری خویش و بسیاری از ایرانیان دیگر در وارد ساختن سیلیهای نقد و سخت ایشان بر گونۀ تعهد ما به حفظ ایران، که در حال از دست رفتن است، و بیدار ساختنمان از خواب و خیال شیرین بر بستر حلواهای نسیه افکار امتی ـ اسلامی و طبقاتی ـ مارکسیستی، خراش و جراحت دوبارهای به روان «فروتنپسند» اما تنگنظر و کوچکمنش در تحسینِ آقای خسروی وارد نساخته باشم، که در نوشتۀ خود (تندیس زندۀ موبد فرهمند ـ در نقد ایدئولوژی سیدجواد طباطبایی) از ابراز علاقه و احترام هواداران نظری دکتر طباطبایی به ایشان چنان برافروخته شدهاند که در توهین، چه به دکتر طباطبایی و چه به خوانندگان، بند ادب را از زبان زشتگو برداشته و در میدان بیادبی مهار از دست داده، تاخته و گردوغبار کردهاند.
برتری راهِ ایرانی / فرخنده مدرس
کسانی که، برای گرفتن ژست انتلکتوئلی و مبارزاتی «مقبول»، یاد گرفتهاند با موضعگیری علیه انقلاب اسلامی آغاز و طوطیوار ناسزاگویی به روشنفکری سیاستزده و فرصتطلب دست درکار انقلاب اسلامی را تکرار کنند، فراموش میکنند و نمیبینند یا نمیفهمند که، در فراخوان آلترناتیوسازی به کمک بیگانگان، خود از همان الگوی شکست خورده، ـ به ویژه شکست اخلاقی و انتلکتوئلی روشنفکری شریک در آن انقلاب ـ تبعیت مینمایند. آن روشنفکران اگر موفق شدند، در بیمسئولیتی و در نهایت نادانی، ایران را گرفتار یک رژیم ضد ایرانی کنند، این روشنفکران، اگر موفق شوند، در بیاخلاقی محض و آگاهانه، ایران را به نابودی خواهند کشاند.
هشیاری و ایستادگی بعد از انتخابات / فرخنده مدرس
روحانی به عنوان سیاستمداری در کانون قدرت، در طول چهاردهه حکومت اسلامی، بی واسطه و از نزدیک شاهد بزرگترین تغییرات در مردم و در روحیات، رفتار و افکار آنان و شاهد دگرگونیهای اساسی در مطالبات و سمتگیری نسلهای جوان کشور بوده است. او به عنوان فردی در بالاترین نهادهای ادارۀ کشور، نگاه واقعبینانه خود را نمیتواند و نمیخواهد بر ناتوانی نظام سیاسی کنونی در پاسخگویی به این تغییرات و مطالبات و سمتگیری نسلهای تازه و نیازهای امروز و فردای آنان، بربندد.
حضور در انتخابات، قوام جنبش مدنی و ژرفتر شدن شکاف درون حکومت / فرخنده مدرس
تجربه نشان داده است، کاهش حضور مردم در انتخابات و خانهنشینی آنان، تا کنون نه سودی به حال مردم داشته و نه به حال تحریم کنندگان مخالف. نه اتفاق تازهای در جهت بهبود اوضاع افتاده است و نه به سستتر شدن بند استبداد و غارتگری و سرکوب انجامیده است، بلکه بر عکس همواره اوضاع روبه وخامت بیشتری گذاشته است. تنها سود احتمالی به نفع تبعیدیان پس از خانهنشینی مردم، جریتر شدن صف دشمنان ایران و مبلغان و مشوقان حمله نظامی به کشور بوده است. آنها چه این نتیجه را بخواهند و یا نخواهند، چه آشکار بگویند و چه پنهان کنند، در مسئولیت و عواقب آن دست دارند.
سیاستورزی مردم و انتخابات / فرخنده مدرس
هر چه حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی سنگینتر شده، ضعف و ناتوانی آن بخش از نظام اسلامی که علیه ملت و مردم ایرانست، آشکارتر شده است. این روندیست که تا کنون از مقطع انتخابات دوم خرداد، تا جنبش سبز و انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری در سال 1392 ادامه داشته است.
«آیندگان» فرازی در زندگانی داریوش همایون / فرخنده مدرس
داریوش همایون چه در نوشتهها و چه در پرسش و پاسخها سعی وثیقی داشت که هرگز در محدودۀ بحثهای شخصی و فردی نماند. هیچ رفتار و گفتار و عمل فردی و شخصی نبود که محل پرسش از او باشد و او خود را در برابر اجبار به پاسخ و موضعگیری، وادار به برخوردی شخصی و فردی نماید، مگر در بیان نیکیها و نقطه قوتها. داریوش همایون، در نگاه گسترده و سراسریی که به جامعه، فرهنگ و سیاست داشت، اصولاً جز در بارۀ نتیجهگیریهای عام در حوزۀ فرهنگ، سیاست و اجتماع و در خدمت و فراتر بردن آنها سخن نمیگفت.
بذل «آگاهیِ» اقتصادی در «سیاستنامه» / فرخنده مدرّس
وارد شدن به بحث در بارۀ موضوعات و امور مختلف زندگی اجتماعی انسان، از دیدگاه دینی و با استناد به ارزشها، نمادها و نهادهای آن، چه از موضع مخالف یا موافق، پای لنگی دارد و به معنای «تسلیم شدن به ادعای اهل دیانت» یا دینمداران باطنی و ظاهریست که گویا همه چیز، حداقل برای ما ایرانیان، با دین اسلام آغاز شده است.
دمکراسی در «دولت معتدل» قوچانی / فرخنده مدرّس
به باور ما، قوچانی … به نام «سیاستنامه»نویسی، به توجیه دستِ بالایی که اسلامگرایان در سیاست و حکومت ایران یافتهاند، مشغول است و در این مشغولیت از برخی موضوعات مطرح شده در بحثهای نظری ـ تاریخی امروز ایران و در مورد «سنت ایرانی/ اسلامی» تعبیرهای دلخواه مینماید و در تبلیغ این تعبیرها در «سیاستنامه» ما را، به عنوان خواننده، در بارۀ نقش این نشریه، در دادن آگاهی، دچار شک و تردید میکند. از موارد دیگر تردید ما به تعبیرهاییست که قوچانی از «دمکراسی» در «اقتداء» به ارسطو ارائه میدهد.
«رطب خورده منع رطب چون کند؟» / فرخنده مدرّس
اشارۀ ما به «شرایط کنونی» البته ناظر بر بحثها بر سر موضوعات بسیار پراهمیتیست که دیریست در کشورمان درگرفته است و «سیاستنامه» نیز به فراست و با تلاشی، در خور توجه و تشویق، با رجوع به منابع و سرچشمههای بسیار و افقهای وسیع و بس گوناگون «اندیشیدن ایرانی» سعی دارد بدان بحثها در صورتهای مختلف دامن بزند. در چنین تلاش شایستهای البته سعی در دستهبندی گروهی و ایدئولوژیبافی و القاء «آنچه خوبان همه دارند “من” یکجا دارم» شایسته نیست، و طریقۀ بستن بحث و نوعی سیاست حزبی را تداعی میکند که ما تصور نمیکنیم «سیاستنامه» مکان مناسبی برای آن باشد.




















