سالهای رضاشاهی سالهای تحول ایران از عصری به عصر دیگر و نه تنها از قرنی به قرن دیگر بود. در این سالها، آن ایرانی که از آغاز عصر صفویه تا پایان عصر قاجار در شکل دادن آن کوشیده شده بود ـ و خود آن نیز از ساختار ایران نهصد ساله ماقبل صفوی، یعنی ایران حکومتهای عرب و تُرک و مغول و تاتار مایه گرفته بود ـ جای خود را به ایران دیگری میداد که برای نخستینبار بعد از دوران سامانیان سراغ از ریشههای واقعاً ایرانی خود میگرفت و میکوشید تا در ورای هویت اسلامی 1400 ساله خویش هویت ایرانی 1400 ساله ماقبل اسلامی خود را نیز بازیابی کند. چنین دگرگونی بنیادی طبعاً ایجاب میکرد که روشنفکری ایرانی با برداشتی هزارهای و نه تنها برداشتی قرن بیستمی پا بدین میدان تحول بگذارد.
Category: فرخنده مدرس
«پروژۀ فکری» دکتر فیرحی تخته بند اسلامگراییست! / فرخنده مدرّس
برای ملتی که از دیرباز آرزوی تأسیس نظام و نهادی را داشته است که، به اعتبار فهم امروزی او، میبایستی در حوزۀ بیرونی از مصلحت عالی کشور و ملت دفاع و در مناسبات درونی از حقوق مردم و خیر عمومی پیروی کند، آیا وضعیت چنین کشوری، امروز، وضعیت شکست نیست که، در آن، از بلندگوهای دانشگاهِ ملتش و از کرسیهای رسمی «دولتش» و از انبوه رسانههای کشورش، ندا سر داده میشود: «ایرانشهری مرده است»، «مصلحت» ـ به انضمام مصلحت ایرانشهر ـ دیگر «مدرن نیست»، «مفهومیست اشراب شده با سنت» و «اصلاً مدرن نیست»!؟
از جدال با اسلامگرایی گریزی نیست / فرخنده مدرّس
و اما این که از نظر دکتر فیرحی، خواجه، به دلیل تعلق مذهبی به جماعتی از اهل سنت، نمیتوانسته با اندیشۀ ایرانشهری و فلسفۀ سیاسی دوران باستان ایران نسبتی داشته باشد، در واقع از دیدگاهی برمیخیزد، که جدایی دین از سیاست و اسلام از حکومت را ناممکن میداند. بنابراین برای دکتر فیرحی که از پیروان سرسخت تداخل و درهمآمیزی دین و سیاست و طرفدار اسلام سیاسیست، طبیعیست که راز شگفتآور جدایی و استقلال اندیشه و عمل سیاسی خواجه از باور دینی و ایمان مذهبیاش همچنان سر به مُهر بماند.
فصل مشترک سخنان دکترداود فیرحی با گرایشهای ایرانستیز / فرخنده مدرّس
بستن ناروا و سخنان بیپایه به اندیشۀ دکترطباطبایی، و جرمی سنگینتر از آن، یعنی هجمه، تبلیغات بیپایه و مسموم، به قصد منکوب ذهنیت ایرانی نسبت به خود، که ظاهراً این ذهنیت همچون خاری در روان اسلامی نشسته و موجب رنج آن است، به باور ما، پایانی ندارد، به مصداق این سروده:
چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود
پیامدهای انقلاب و مسئولیت «ما» / فرخنده مدرّس
هر عمل اجتماعی در حوزه سیاست، مسئولیت پیامدها را نیز با خود و در خود حمل میکند. جداکردن یک عمل اجتماعی از نتایج و پیامدها، ستودن آن عمل و بیاعتنایی در قبال پیامدها، دلالت بر فقدان حس مسئولیت است که ضخیمترین پوستۀ بیاخلاقی آن بر چهرۀ کسانی نمودار میباشد که از وقوع انقلاب و از شرکت خود در آن همچنان احساس سربلندی و رضایت مینمایند، اما سهم خود و نقش خود در پیامدها و سرچشمۀ جوشان کاستیها، آسیبها و نارواییهای ناشی از آرمانها و ایدئولوژیهای آن انقلاب و تداوم چهلسالۀ آن، نادیده گرفته و از خود سلب مسئولیت میکنند.
بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / بخش دوم / فرخنده مدرّس
«استادانِ» وصل به دستگاه اکسیژن عاریهای غربیها، یکی دو نام از نویسندگان آنان را ذکر کرده و این سخنان دست و پا شکسته را از زبان آنان نقل کرده و گفتههایی بریده از متن بحثهایشان را به عنوان «زیباترین فرم» توصیف هژمونیطلبی پسامدرنیِ «جامعهشناسی»، به گفتههای خود میافزایند؛ و بدین ترتیب، صحنه بحث «علمی» خود را همچون میدان پیکار، به منظور استقرار «هژمونی» «علم جامعهشناسی» خویش، آرایش میدهند، و «سوزن» بدست، به دکتر طباطبایی و به بارقهای از پژوهشهای تاریخی ایشان در بارۀ «سنت اندیشیدن ایرانی» حمله میکنند. و در این حملۀ «سوزنی» نیز متوجه نیستند که نوک نازک «علم» نیاموخته خود را به گوشهای از پیکر دستگاه نظری و دیدگاهی فرو میکنند که، همچون پیلتنی بر بستر تاریخ ایران ایستاده و از درون آن، از رشتۀ پیوندی میان متون تاریخی و فرهنگی نامآور این کشور سخن میگوید که افکار بزرگمهرِ وزیر، تنسر کاهن، ابنمقفع دبیر، فارابی فیلسوف و ابنسینای حکیم، خواجه نظامالملک وزیر بزرگ ایران، فردوسی حکیم و حماسهسرای ایران، بیهقی تاریخنگار ایران، سعدی صاحب سخن و رهبر انقلاب غزل، حافظ نگهبان «آتشی» که هرگز در دلها نمیرد و………….. تا اندیشۀ وزیر بزرگ و نخستین نمایندۀ مصالح عالی دولت ایران قائممقام فرهانی را به هم متصل میکند و حرکت، تحولات، فراز و فرود آن «اندیشه» را، بر پایۀ دگرگونیهای تاریخ ایران، مینمایاند.
بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / فرخنده مدرّس
دانشگاهیِ که در آن هزاران دستکاری شده تا تاریخ و روحیۀ مردم ایران را به ذلت ابدی گرفتار و ملت را به نکبت امت بکشاند؛ خواهان شناخت کدام جامعه و کدام مردم میتواند باشد!؟ آنان که «اعتبار» خود را از عنوان «استادیِ» دانشگاهِ زیر سلطۀ حکومت اسلامی به عاریه میگیرند، و شگفتا که به این عاریۀ رسمی و حکومتی نیز میبالند، کجا شجاعت ایستادگی در برابر نیرنگ «استقلال» از سوی کارفرمای خود و شهامت پذیرش اخراج و از دست دادن آن «عنوان» را خواهند داشت و کجا تاب «خانهنشینی» را خواهند آورد، کدام توان فکری و علمیِ همسنگ با دکتر طباطبایی را خواهند داشت، تا دانشجویان و جوانان را همچون کهربایی به کلاسهای آزاد خود، در بیرون از دانشگاه رسمی، جذب کنند و قادر باشند راه علم و آموزش علمآموختن را در بیرون دانشگاههای کنونی کشور، بکوبند و هموار سازند و از همت و حاصل جان خود علم را در ایران، دوباره، معتبر سازند و خود، به عنوان سالِک استوار این راه، نامآور شوند و اعتبار یابند!؟
نادانی در تاریخ و خدعه در سیاست / فرخنده مدرّس
آلاحمد با موضعی که اخذ کرده و نماد آن را «نظرات صائب شیخ شهید» قرار داده بود، حتا اگر خود بویی از تاریخ مشروطیت و جدالهای تاریخی آن نمیبرد، که نبرده بود، اما او بر زمین ضدیت با نظام حقوقی جدید، و در جبهۀ دشمنی با حکومت قانون و در تقابل با نظام آزادی ایستاده بود. اما شادمان بیآنکه، شاید، به آن عمقی واقف باشد که بعدها ـ در روزگار خوشاقبالانی چون ما ـ آشکار شده است، در اصل به ژرفا و افق گسترده و تمدن ساز فرهنگ غربی، به قصد بیدار کردن توان تاریخی ایران و قوام راهی که تازه به تجدد گشوده بود، نظر داشت. ایران با مشروطیت خود را به راه تجدد انداخته و پایی، هنوز نه چندان استوار، در رکاب تمدن جدید گذاشته بود؛ شادمان، هر چند ناشکیبا و نه چندان پخته، اما بر کیفیت و چگونگی رفتن این راه و میزان استواری گذر از سطح به عمق آن نظر داشت… اما آلاحمد، از اساس ضد آن راه و خواهان «بازگشت» و بیرون کشیدن پا از آن رکاب داشت. این دو بستر را تنها، مگر به غرض سیاسی و بیماری ضدیت با تجددخواهی در ایران، بتوان یکی گرفت یا درهم آمیخت.
مردم ایران بدنبال نماد وحدت ملی ایرانند / فرخنده مدرس
اگر مردمانی در درون کشور، امروز، به نماد بازماندۀ نهاد پادشاهی ایران روی کردهاند، صرفنظر از دلایل مهم دیگر، مهمترین دلیل و ریشۀ این رویکرد از حس قوی دلبستگی این مردم به حفظ وحدت ملی و امنیت کشور برخاسته است. بسیاری از ایرانیان هستی خود و میهن خویش را، بدون «متولی» یافته و در خطر نابودی میبینند و از آن بیمناک و به دنبال نماد وحدت ایرانند و به طور طبیعی سرمشقی را، از درون تجربههای گذشتۀ خویش، جستجو میکنند و با تکیه بر نزدیکترین تجربههای گذشتۀ کشور خود، برخلاف همۀ تبلیغات منفی، دریافتهاند؛ در سلسله پهلوی، چه پدر بزرگ و چه پدر، به رغم همۀ کم و کاستیها، قسم و همت به حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی و وحدت ملی و امنیت کشور، به عنوان «بالاترین الویت»، معنا داشت و راهنمای عمل پادشاهان پهلوی بود.
ادامهی مطلب
از «غربزدگی» آلاحمد تا «غربزدگی» گنجی / فرخنده مدرّس
گنجی اگر میتوانست عمق معنای آنچه در بطن غرب میگذشت و جلوههایی مهم از آن در ایران نیز بسط مییافت، بفهمد، آنگاه شاید این چنین وحشت زده از تجربۀ عملی خود ما یعنی «تجدد آمرانۀ رضاشاهی» به سرعت نمیگریخت که این روزها حقیقتاً به کابوس هراسآور طرفداران انقلاب اسلامی و از جمله گنجی بدل شده است. هراس آنان از بازگشت، جوانترها به این گذشته و درنگ در معنای همان اوامر مولوکانه و تجددگرایانهایست که دنبالۀ تاریخی و «جامعهشناسانه»اش به آرمانهای مشروطهخواهان رسیده و به گسترش امکانات علمآموزی، تحصیل، و در کنار و به موازات آن، فراهم آوردن شرایط دستیابی به مقامات کشوری و مناصب لشگری برای طبقات و گروههای اجتماعی فاقد امتیازات خاص، یاریهای اندازه نگرفتنی رساند و بسط آن تا به رسمیت شناختن حقوق زنان رفت.
بیرون گذاشتن معادلات و جنگ قدرت از صف پیکار مردمی / فرخنده مدرس
چالش بزرگ نظام اسلامی از درون آن و به رهبری اصلاحطلبان و به پشتیبانی مردم رو به خاموشی میگذارد. اصلاح طلبان، امروز، حتا قادر نیستند، با اخذ مواضعی روشن و یکدست علیه «رهبر معظم» که در رأس توطئههای هر روزه علیه خود آنهاست، حرکتی منسجم و متحد در صف خود سازمان دهند. در میان آنها و رهبرانشان کسی یافت نمیشود که قادر باشد، تصویر کلی و سراسری را ببینند؛ آنگونه که از سیاستمداران و رجلِ بلند و گستردهبین انتظار میرود. هر یک از آنها در قامت افراد پراکنده و کوچک، هر روز در پی توپهای دسیسه کوچک و بزرگ جناح صاحب قدرت که به زمین اصلاحطلبان و دولت روحانی پرتاپ میشود، روانند. آنها از بسیج صفوف خود و سازماندهی یک حرکت سراسری با جذب پشتیبانی مردم برنمیآیند. آنها از مردم میترسند.
پیکار مردم و شکست اصلاحطلبان / فرخنده مدرس
اصلاحطلبان رنگارنگ، از چپ و راست و تندرو و معتدل هرگز معنای همسویی مردم با خود را نفهمیدند. آنها هرگز نفهمیدند که حمایت مردم ایران که دههها به آنها فرصت مبارزۀ شرافتمندانه و صلحآمیز علیه رژیم ناسازگار با منافع و مصالح ملت و مردم را داد، تنها به ملاحظۀ حفظ همان کشور و دوام و بقا و قوام همان ملت بوده است. اصلاحطلبان این اصل اساسی و جوهرۀ آن ملاحظه بزرگ و شکیبایی طولانی مردم ایران را نفهمیدند و از همینرو از دایرۀ تأملات و معادلات مبارزاتی مردم کنار گذاشته میشوند. مردم، به سرعت فزایندهای از گرد آنان پراکنده میشوند و در هیچ گوشهای از ذهن آنان دیگر هیچ نشانی از ملاحظۀ نظام اسلامی دیده نمیشود، که همواره الویت برتر اصلاحطلبان بود.
استراتژی جنگ و استراتژی صلح / فرخنده مدرّس
دشمنان ایران سرسختند و با آمدن ترامپ نقطۀ اتکا سختی یافتهاند. اما اتکاء مردم ایران به خود و به دلبستگیشان به میهن است. ارادۀ این ملت در دفاع از سرزمین خود نیز راسختر از آن است که دیگران تصور میکنند. مردم ایران در آرزوی صلح و همزیستی مسالمتآمیز با جهان و منطقهاند، اما اگر پای دفاع از مرزهای ایران پیش آید، همآنان پشت بدترین رژیمهای خود، از جمله رژیم اسلامی کنونی، نیز قد علم میکنند. اما همین مردم در شرایط امن و فقدان تهدید از بیرون پشت همۀ دشمنان داخلی خود را به خاک مالیدهاند. وظیفۀ رساندن این پیام دو سویه، به گوشهای دشمنان سرسخت بیگانه بر عهدۀ تک تک ایرانیان است و مهمترین ابزار انهدام خیال آنها در حمله به ایران.
طرح ترامپ و کارشکنی در مبارزات مردم ایران / فرخنده مدرّس
آمریکاییان، در این چهل سالۀ دشمنی میان رژیم اسلامی و آمریکا، جز در موارد استثنایی، هرگز نسبت به مبارزات ایرانیان و پیچیدگیهای آن، از جملۀ بستن راه مداخلۀ بیگانگان، در امری که به خود ایرانیان مربوط است، اعتنایی نداشتهاند و عموماً بدان همچون ابزاری در پیشبرد اهداف خود نگریستهاند. و این را مردم ایران در عمل دریافتهاند. از همین روست که سخنان مشمئزکنندۀ ترامپ در «تمجید» از ملت و تاریخ آن، در هنگام اعلام نقض قرارداد برجام، که مهمترین سند مودت و جستجوی راههای دوستی ملت ایران به سوی جهانیان بوده است، بیش از آن که امیدی بیآفریند، یادآور «دوستی» دروغین هیولایی بدهیبت و هراسآور شده است. اما، در برابر هرگونه بیم و ناامیدی، بیتردید، یادآوری دوبارۀ مبارزات ملت ایران و فراخواندن اهداف بزرگ و ویژگیهای برجستۀ آن به ضمیر آگاه و خودآگاه هر ایرانی در این خطرناکترین لحظات تاریخی کشور برای بسیج قوای مقاومت هوشمندانه ملت لازم است و امیدآفرین.
در بارۀ عبدالحسین تیمورتاش / گفتگو با منیژه تیمورتاش
تیمورتاش با نگاه بلند و آیندهبینانه خود ـ كه شاید تنها ذاتی دولتمردان بزرگ باشد ـ بارها در خانۀ ملت در ضرورت استقرار اقتدار دولت ملی بر سراسر كشور و ایجاد نظم وامنیت و تمامیت به خطر افتادة مملكت سخن گفت و بر درستی خاموش كردن آتش نفاق و تجزیهطلبی ـ در پوشش هر شعار و هرظاهر زیبنده و فریبندهای ـ كوبید….انسجام در نظرو هدف، عدم تناقض میان حرف و عمل و بدور بودن از هرگونه عوامفریبی “روشنفكرانه”، از ویژگیهای شخصیت سیاسی تیمورتاش بود. ضروری دانستن خلع سلاح عمومی، دفاع از سركوب آشوبها و طغیانها، ایجاد نظمیه و عدلیۀ قوی و حمایت از تشكیل ارتش ملی، در اصل حلقههای به هم پیوستة یك سیاست یكپارچه و روشن در جهت ایجاد یك جامعة آرام، و امن بود كه از نظر وی تنها سیاست اصولی و پیششرط تأمین استقلال از یك سو و تأمین نان وكار برای مردم از سوی دیگر به حساب میآمد.
زشتی نهاد فقاهت در آینه مشروطیت / فرخنده مدرّس
سه دهه قیاس میان این دو انقلاب (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) بخش اساسی تلاشهای فکری داریوش همایون و نوشتههای وی، در سالهای تبعید، را به خود اخصاص داد. او برخلاف دهان ناشستۀ و عقل نافرهیختۀ محمد قوچانی، «بیچارهای» نبود که از روی «بیحرجی» «پرچم مشروطهخواهی را به عاریت» گرفته باشد. چشم بیدار او از دهههای مدیدی به آرمانهای مشروطه بود. بسیار پیشتر از آن که قوچانی، این «روشنفکر دینی» شرقنویس متوجۀ اعتبار جدید مشروطه و رویکردهای نظری گسترده به معنای «حکومت قانون» از سوی جامعۀ ایرانی گشته و به امید گرفتن معجزهای از آن در خدمت تحکیم «نهاد فقاهت» یا در مجیزگویی آن، در مقام «نواندیش دینی» در «سیاستنامه» به دستکاری معنای مشروطیت بنشیند و در بارۀ آن هجو ببافد.
بختک نهاد فقاهت بر حکومت قانون / نگاهی به سیاستنامه شمارۀ ۷ / بخش دوّم / فرخنده مدرّس
صرفنظر از این که بر زبانی که در فرهنگ بیحرمتی و زهرپاشی، علیه پادشاهان پهلوی، پرورانده شده، حرجی نیست، اما در باب ناراستی تفسیرهای «تاریخی«، در بارۀ «فهم علمای بزرگ روزگار» از معنای جمهوری، باید تذکر داد که تا زمان «جمهوریخواهی» رضاشاه، آن «علمای بزرگ روزگار»، جز سلطنت، و آن هم جز «سلطنت مستقل» چیزی دیگری نمیشناختند، همانگونه که تا هنگام تن دادن به «سلطنت مشروطه»، از مشروطیت و الزامات آن نیز بویی نبرده بودند.




















