در شرایطی که شمع وجود میهن، به عنوان نتیجۀ مصیبتبار داعیۀ قدرت و استقرار نظام اسلامی، رو به خاموشی گذاشته است، و ضربههای آخر به هستی این کشور، به عنوان پیامد چهل و اندی سال «سیاستهای استراتژیکی اسلامی» تدارک میشوند، سخنان «آیتالله علوی بروجردی» نه تنها پس افتاده از زمان و بیتأثیر بر موقعیت پرخطر کشور، بلکه تنها بیان بخشی از حقیقت است، که کمکی به دو ضرورت، یعنی پایین کشیدن رژیم اسلامی از قدرت و بیرون بردن دیانت از سیاست نمیکند.
Category: فرخنده مدرس
قدردانی از تقویت پیکار ملی ایرانیان / فرخنده مدرّس
برانگیخته شدن خشمِ کسانی که، «جاهطلبیهای» خُرد و بیمقدار خود را در برابر پیکار ملت ایران، ارجح میدارند، پس از هشداری که دکتر طباطبایی دادند، دور از انتظار نبود. همچنین انتظار میرفت که کینهتوزی کسانی که روزشمار تجزیۀ ایران هستند، یا خود را متحد سیاسی، تاریخی و «طبیعی» سازمانهای تجزیهطلب میدانند، علیه دکتر طباطبایی اوج تازهای گیرد. نه آن خشم و نه این کینهورزی هیچکدام دور از انتظار نبود. اما شگفتیآور تنگ شدن خُلق دوستانی بود که مدعی دفاع از پیکار ملی ایرانیان هستند و آرزوی بیرون آمدن پیروزمندانۀ ایران از بند رژیم اسلامی را دارند.
پایندگی پیمان ارتش ملی ایران برای دفاع از تمامیت سرزمینی و وحدت ملی / فرخنده مدرّس
ارتشیانی که از چنگ جوخههای اعدام حکومت نوخاستۀ انقلابی رسته بودند، محروم از حمایت و جریحهدار از بدعهدی مردمان خود، و به رغم آنکه فردایشان تیره مینمود، اما، زیر فرماندهی «تیمور لنگی» دیگر، در آن جنگ هشت ساله شرکت جسته، دلیرانه سینههایشان را دیواری ساختند و از میهن و از مرزهای کشور دفاع کردند. افسران و سربازان ایران از آزمایش وفاداری به پیمان دفاع از ایران، از میان آتش و خون سرفراز بیرون آمدند. از آن پس بود که ورق برگشت و ارتش بار دیگر در نگاه ملت عزت خود را بازیافت و ایرانیان بدان باردیگر به ستایش و احترام نگریستند و ایدۀ ارتش بار دیگر در حافظۀ ایرانیان رو به روییدن نهاد. و از آن پس بود که ارتشِ باقی مانده در دست و اختیار رژیم اسلامی به نقطۀ امید و اتکای ایرانیان، برای روز مبادای ایران، بدل گشت.
اصلاحطلبان در نشئۀ فریب / فرخنده مدرّس
پیکار امروز ایرانیان، به سرکردگی جوانان، برای آزادی، برای حقوق برابر انسانی و برای ایران است. پیکاریست که نه تنها تمام موجودیت و هستی نظام اسلامی را به لرزه انداخته، بلکه تمام نفوذ و سلطۀ فرهنگ اسلامی آن را نیز در برابر پرسشهای اساسی و گذار ریشهای از آن قرار داده است.
درد مزمن «خدعه» و «فریب» / فرخنده مدرّس
تشبث به «فریب» و «خدعه» در توجیه عمل انقلابی و استقرار نظام اسلامی، و بکارگیری آن در توضیح بنیاد عمل نیروهای قد و نیمقد انقلاب اسلامی در ایران، از جمله فقهای در قدرت، چنان متداول شده و قوت گرفته که گویی توضیح انقلاب اسلامی و پیامدهای آن را همین «نظریه» فریبخوردگی و فریبکاری کفایت کرده و هر توضیح تاریخی و ریشهای دیگری را بیهوده و بیاعتبار میکند. و در صدر این بیاعتباری البته عبارت مهم، تکاندهنده و پردامنۀ «جهل دلیل نیست» را از رونق میاندازد
هیچ «شکافی» در میان نیست، پیروزی با وحدت ملیست! / فرخنده مدرّس
وحدت تاریخی و یکپارچگی ملی که امروز خود را، بار دیگر در یک قامت واحد پدیدار ساخته و خویشتن را، تمام قد، به نمایش گذاشته است، را نمیتوان با اتحاد عمل نیروهای سیاسی گوناگون و چانهزنیهای کوتهبینانه اشتباه گرفت. طبیعیست که هر اتحاد عمل سیاسی، بر مبنای پذیرش این وحدت ویکپارچگی ملی وتعهد به تمامیت سرزمینی کشور، میتواند موجب تقویت رستاخیز ملی علیه رژیم اسلامی باشد، اما چنین اتحادی سیاسی را نمیتواند به هر قیمت، از جمله به قیمت پاشیدن تخم لق و لغو علیه همین وحدت و یکپارچگی، به نام وجود «شکافهای» خیالی، در این پیکر واحد پذیرفت؛.تخمهای لغو ولقی که امروز توسط مزورانِ دورویِ سیاستباز پراکنده و کشت میشوند، تا نوبت برداشت محصولِ ازهمپاشی ایران فرا رسد.
بُرندگیِ «سلاح خودآگاهی ملی» / فرخنده مدرّس
تبیین گام به گام «انقلاب ملی» به نشانۀ بیداری دو باره ملتی که از خود غافل شده بود، بیش از هرچیز دل در گرو به نتیجه رساندن یک نبرد تاریخی دارد. بیانگر اهمیت تاریخی این «رستاخیز ملی»ست و بیش از آنکه «نظام را بکار آید» بکار همین رستاخیز میخورد، تا سترگی و اهمیت و جدیت و ژرفای تاریخی هدفی که بدان برخاسته است را دریابد. تبیین و توصیف «شکستناپذیری» ملتی تاریخی که به «خودآگاهی ملی» رسیده باشد، خرد و فهمی نیست که بکار قوم حرامی اشغالگر سریر سیاست ملتِ ایران آید، که با ایدئولوژی مبتنی بر اعلام مرگ این ملت تاریخی، به قدرت رسید. این آن خرد و فهمیست که بکار تعمیق درک و به ژرفابردن این پیکار ملی و اشاره به وظایف آن میآید.
خبرگزاری تسنیم، اکبر گنجی خدعهای دیگر به حال خود کنید! / فرخنده مدرّس
از همان نخستین لحظههای انتشار خبر قتل مهسا، ایران سراسر بپا خاست و یکصدا فریاد زد: «میجنگیم، میمیریم ایران رو پس میگیریم»، «کردستان کردستان چشم و چراغ ایران»، «از زاهدان تا تهران جانم فدای ایران»… این فریاد نسلیست که داریوش همایون در نبرد علیه رژیم و فرهنگ اسلامی به آن دل و امید بسته بود. این نسل، نسل بلافصل افکار داریوش همایون است. اما افراد مسخ شده در فرهنگ اسلامی و ضد ایرانی هرگز نتوانستند این روحیۀ ملت ایران را دریابند و به این راز سرگشاده پیببرند که؛ مهمتر و قدرتمندترین نیروی پاسداری از تمامیت ایران و جلوگیری از هر حملۀ بیگانه و درهم شکننده هر قوای تجزیهطلبی، همین وحدت ملی و اتحاد و یکپارچگی ملت ایران و در سراسر این مرز و بوم از پس هزارههای تاریخ این ملت است. دلبستگی، حساسیت و هشیاری چنین ملتی را نمیتوان به بازی گرفت و تردید بدان روا داشت. آقای گنجی و سایت تسنیم بهتر است خدعهای دیگر به حال فلاکتبار رژیم خود کنید.
هر نسلی پیروزی خودش را دارد / فرخنده مدرّس
در چنین شرایطی، که فرزندانمان، در خیابان و خانه و مدرسه و دانشگاه، عزم به پیکاری بیباکانه، کردهاند، جز به تشویق پدران و مادران و مردم سراسر ایران، برای حضور میلیونی و پیوستن به پیکار فرزندان و جز به تشویق اعتصابهای سراسری برای دفاع از کودکان دبستانی و جوانان دبیرستانی و دانشگاهی، برای شکستن کمر رژیم مافیایی و این گروه حرامی، چه میتوان بر زبان آورد؟ در چنین شرایطی، اگر نمیتوانیم در عمل یارشان باشیم، با اخذ زبانهای تخطئهگرانه و با کلام پر نیش و کنایه نیز بار خاطرشان نشویم.
زن پاشنۀ آشیل رژیم اسلامیست / فرخنده مدرّس
با تقدیر ستایشگرانه از جوانان دلیر کشورمان و به یاد زادروز داریوش همایون
استواری در خواستِ رفع تبعیض و دفاع از حقوق برابر و آزادیهای زنان میتواند، سلامت و تداوم مبارزه، تا مرحلۀ پیروزی نهایی بر این رژیم و فرهنگ اسلامی آن را تضمین نماید. زیرا، همانطور که در افق دید و افکار عمومی به درستی نقش بسته است؛ زن و مبارزات زنان پاشنۀ آشیل حکومت اسلامی و فرهنگ آنست.
«سیرآفاقیِ» لاقید زمان و مکانِ روشنفکران تاریکاندیش / فرخنده مدرّس
به نظر ما خالی بودن دست مرادی طادی همچون مصیبتی او را گرفتار کرده است، از هر طرف که میخزد، به دیوارههای همان سد سکندر و حضور «سخن طباطبایی» برمیخورد! درست است که در عسرت نظری و مفهومی مجبور است ظاهر آن سخنان را بهکار گیرد و استنادات خود را با آن «سخن» مستند کند، اما در عین حال، با سرداشتن در آبشخورهای دیگری همانند «مرگ ایرانشهری» و طرح «ادارۀ دموکراتیک جامعه با امکانات فقه سیاسی» چارهای ندارد که بگوید با آنها مخالف است. زیرا میداند؛ دستگاه نظری ـ تاریخی دکتر طباطبایی «چشم مسلح» تشخیص عناصر جدید در قدیم فرهنگ و متون اندیشیدن ایرانیست و بسط و احیای نوآیین آن «جدیدهای در قدیم» در این دستگاه نظری با رویکردی نوآیین ممکن است. «نظریۀ دورهبندی تاریخ ایران» در این دستگاه نظری ویژۀ این تاریخ است. از این ویژگیست که بوی استقلال ایران از «جهان اسلام» به مشام میرسد. شرح تاریخ پایداری فرهنگی یک ملت تاریخیست، حتا اگر پیروز نشده باشد، اما وجود نوعی از آگاهی ملی در او مانع از پیشبرد اهداف اسلامی امتگرایان و روشنفکران تاریکاندیش ضد ایران است.
بیرون آمدن از «عالَم اسلامی» یا ادامۀ راه «شترگاوپلنگی» / فرخنده مدرّس
کسی که چنین بر مضامین «آبستن» کنندۀ ایرانشهرانه ـ خاصه در حوزۀ مفاهیم نظری ـ در «عالم اسلامی» تکیه دارد، آیا نباید در مورد سهم و مسئولیت این عامل «باروری» در عقبماندگی این «عالَم اسلامی» نیز اندیشناک شود؟ آیا نباید فروتنانهتر بیاندیشد که؛ آن «تمدن اسلامی» که «کاملاً …ایرانشهرانه است» چرا و چگونه عقب ماند؟ و با توجه به آگاهی جدیدمان بر «درونی بودن منطق عقبافتادگی» و پیوند آن با تداوم «شرایط امتناع تفکر» آیا نباید از خود بپرسد؛ پس تکلیف «ایرانشهرانه» بودن این «امتناع» در این میانۀ واماندگی عقبافتاده چه خواهد بود؟
رژیم اسلامی از شعار «جنگ را متوقف کنید»، بر سینۀ جوان و دلاور مهسا کمالی، میهراسد! / فرخنده مدرّس
با آغاز تجاوز پوتین به اُکراین و برقراری تحریمهای سخت غرب، و با رسیدن بوی خطرات ناشی از آن، به مشام هواداران دور و نزدیک رژیم اسلامی، آنان را، چون همیشه و در هر بحرانی، به دست و پای «چارهاندیشی»، انداخت و در آن میانه زمزمه و توصیۀ اخذ موضع «بیطرفی» برخاست. و با سرعت شگفتآوری، همۀ بخشها و جناحهای مختلف درون نظام اسلامی و مدافعان دور و نزدیک آشکار و پنهان را موقتاً، یعنی تا خاتمۀ مذاکرات جاری در بارۀ سرنوشت برجام و چشمانداز برداشتن تحریمها، به یک موضع مشترک، یا به زبان خود رژیم به یک «اجماع»، رساند، که به تعبیری همان موضع «بیطرفی» است. آن «اجماع» سپس خود را در «رای ممتنع» نمایندۀ رژیم به قطعنامۀ پایانی نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مبنی بر محکومیت تجاوز پوتین به اُکراین، عینیت بخشید.
علیرضا کیانی: «روی اصول بایستیم و با ارتجاع همصدا نشویم!» / فرخنده مدرّس
امسال، مقارن یا اندک زمانی پیشتر از فرارسیدن چهل و سومین سالگرد دهه زجر و روز شوم 22 بهمن، حادثۀ دردناک دیگری چهارستون وجدان همۀ ایرانیان با وجدان را باردیگر لرزاند و عرق سرد هراس از مرگ میهن و جامعۀ خویش را بر پیشانی شرافت انسانی، انسانهای دارای حس درد و حس مسئولیت نشاند. از شنیدن، خواندن و دیدن این که مرد دیوصفتی، به نام شوهر سابق، سربریده و خونچکانِ زن جوانی را، به نشانۀ غیرت و تعصب و مردانگی، در بازارها گرداند و بار دیگر محصول چهل و اندی سال آموزش خشونت و جنایت و درندهخویی آزاد شده در رژیم اسلامی را به نمایش گذاشت. آن نامرد به همراهی پدر و عمو، همه آن هیولاهای بیرون آمده از چراغ جادوی حکومت ولایتمدار فقها، به تشخیص خود، و البته دلگرم به عطوفت و الطاف قوانین ارتجاعی و ضد زن اسلامی، زن جوان را «مهدورالدم» شناخته و بعد برای بازگرداندن آبرو و عزت مردانه و ناموس از دست رفتهشان، لباس، مفتش منهی، پلیس تعقیب، قاضی داور و مجری جلاد را یک جا به تن کردند و شعلۀ شمع یک زندگی جوان دیگر را خاموش نمودند. این نه بار اول است و نه، تا وقتی که رژیم اسلامی برجای باشد، بار آخر خواهد بود. اما ربط و نقطۀ پیوند این حادثۀ جانخراشِ روحآزار با آن نمایش سبک «روشنفکران» حاضر در صحنههای رسانهای به مناسبت سالگرد انقلابِ نحس اسلامی و کوشایی آنان در توجیه وقوع آن و انداختن مسئولیت نادانی و بیمسئولیتی خود به گردۀ شاه فقید، کجاست؟
تحمیلی دانستن اندیشۀ تجدد از عسرت فکریست / فرخنده مدرّس
افرادی که به شرح و توضیح و معرفی آثار دکتر طباطبایی همت میگذارند، یا نظرات خود را متکی و مستند به آثار ایشان میکنند، اندکی در بکارگیری قید «به برداشت من» گشادهدستتر باشند، که این قید نشانۀ فروتنی نیز هست. از این نظر مورد سخنان امید غیاثی شایستۀ توجه است، که هم بر «نظر» یا برداشت خود تکیه دارد و هم بر اهمیت «دیالکتیک بحث و باز بودن آن» انگشت میگذارد. اهمیت این گشادهدستی فروتنانه آنست که این افراد، در درجۀ نخست، خط تمایز و تفکیکی میان گفتههای خود و دیدگاههای دکتر طباطبایی میکشند. …در عین حال مشوق علاقهمندان است که در مواجهه با برداشتها و با پدید آمدن تردیدها و پرسشهای تازهتری، به مراجعه و بازخوانی اصل، روی آورند.
با اندیشۀ طباطبایی اسلام از صدر به ذیل آمد! / فرخنده مدرّس
تقدیم به استاد ارجمند دکتر جواد طباطبایی که به فرخندگی هفتاد و ششمین زادروز خجستۀ ایشان شادیم و آنچه را که در دفاع از ایرانیت خود میگوییم، به سپاس آموختههایمان از ایشان است. اگر نابسندگی و کاستی در این دفاع هست، که هست، عذر آن را پیش استاد گرانقدر بریم و پیمان بندیم که از کوشش در آموختن بیشتر از ایشان برای دفاع استوارتر از ایرانی بودن خود، تا زندهایم، دست نشوییم.
بختبلند ما، دکتر جواد طباطبایی / فرخنده مدرّس
به باور ما این از اقبال بلند ایران است که در شرایط دشوار کنونی میهن، در قطب دفاع از ایران اندیشمندی همچون دکتر طباطبایی ایستاده است و انگشت هشدار و خطاب خود را بهسوی رژیم اسلامی گرفته است. اما مردمانی که نتوانند قدر و مقام بخت خویش را بشناسند، مردمانی بیمعیار و محک و تجربهنیاموختهاند. کسانی که از تجربهها نمیآموزند، حکم بیخردی و جهالت خود را صادر میکنند.




















