اگر مترجمینی چون آقای موقن، میخواهند جامعۀ “ابتدایی” ایران و اذهان “اسطورهای ـ عرفانی” اهل مطالعۀ ما را از طریق ترجمه و به کمک آثار و اندیشهها و مکاتب غربی تغییر دهند، یا به تغییر آن یاری رسانند، اگر از توضیح مراتب پیچیدگی فرهنگی، ساختارها و نهادهای تمدن مدرن برای مغزهای “سادهاندیش” و “ابتدایی” ایرانیان ناتوانند، شاید بهتر باشد در محدوده ترجمه بمانند و از پخش استنباطها و تفسیرهایی که نمونههای آن آورده شد و از “بازنمایی” همان پیچیدگیها بپرهیزند.




















