هشدار به طراحان عملیات تروریستی در ایران
هرچند عملیات تروریستی جنایتکارانه دیروز در تهران منجر به کشته و زخمی شدن چند تن از هم میهنانمان و فشرده شدن قلب ایرانیان شد، اما…
هرچند عملیات تروریستی جنایتکارانه دیروز در تهران منجر به کشته و زخمی شدن چند تن از هم میهنانمان و فشرده شدن قلب ایرانیان شد، اما…
ایرانیان در بحرین دو گروه را میسازند: آن 7 تا 8 هزار تنی که در آمارهای رسمی به نام ایرانی شناخته میشوند و آن تعداد بزرگتر ـ شاید شصت تا هفتاد هزار تن ـ از میان بحرینیها که اصل ایرانی دارند و اکنون یا بکلی عرب شدهاند و یا به صورت اعراب درآمدهاند (به اصطلاح مستعرب) ولی چه به صورت بحرینی یا ایرانی، جامعۀ ایرانی بحرین نقش خود را بر مجمعالجزایر نهاده است.
روحانی به عنوان سیاستمداری در کانون قدرت، در طول چهاردهه حکومت اسلامی، بی واسطه و از نزدیک شاهد بزرگترین تغییرات در مردم و در روحیات، رفتار و افکار آنان و شاهد دگرگونیهای اساسی در مطالبات و سمتگیری نسلهای جوان کشور بوده است. او به عنوان فردی در بالاترین نهادهای ادارۀ کشور، نگاه واقعبینانه خود را نمیتواند و نمیخواهد بر ناتوانی نظام سیاسی کنونی در پاسخگویی به این تغییرات و مطالبات و سمتگیری نسلهای تازه و نیازهای امروز و فردای آنان، بربندد.
«در جستوجوی خرد و آزادی» ویژهنامهایست در تجلیل از عزتالله فولادوند و بررسی سویههای مختلف تلاش او در ترجمه آثار فلسفی به زبان فارسی و ارجگذاری بر این تلاش در گستره زندگی این مترجم نامآشنا. این کتاب را انتشارات مینوی خرد منتشر کرده است.
رأی ٥٧ درصدی مشارکتکنندگان در انتخابات ریاستجمهوری به آقای دکتر حسن روحانی فرصتی دیگر برای ملت ایران بود تا نشان دهند اصلاحات و اعتدال را در شرایط کنونی برای اداره کشور بهترین روش و گزینه میدانند. آرای میلیونی آقای روحانی در غرب و شرق و شمال و جنوب و مرکز کشور نشان از همدلی ملی برای آبادانی و پیشرفت و توسعه کشور دارد. این آمار بهویژه در استانهای مرزی و سرحدات کشور دارای معنای ویژهای است.
تجربه نشان داده است، کاهش حضور مردم در انتخابات و خانهنشینی آنان، تا کنون نه سودی به حال مردم داشته و نه به حال تحریم کنندگان مخالف. نه اتفاق تازهای در جهت بهبود اوضاع افتاده است و نه به سستتر شدن بند استبداد و غارتگری و سرکوب انجامیده است، بلکه بر عکس همواره اوضاع روبه وخامت بیشتری گذاشته است. تنها سود احتمالی به نفع تبعیدیان پس از خانهنشینی مردم، جریتر شدن صف دشمنان ایران و مبلغان و مشوقان حمله نظامی به کشور بوده است. آنها چه این نتیجه را بخواهند و یا نخواهند، چه آشکار بگویند و چه پنهان کنند، در مسئولیت و عواقب آن دست دارند.
خواندنیترین بخش کتاب، گفت وگوی پژوهشگر محترم با آقای ابراهیم گلستان است. خانم میلانی، در این جا (صرف نظر از یکی – دو مورد) نه مصلحتاندیش است و نه در کار اسطوره سازی. گرچه گلستان، در آغاز، همان گلستان بد قلق و طفرهرو از پاسخگویی است، اما خانم میلانی، هر جا به بنبست میخورَد، با حضور ذهن بالا و ظرافت و زیرکی، جا خالی میکند و با طرح همان پرسش به گونهای دیگر، گلستان را به راه میآورد و حتی به گله و شکایت وامیدارد، که «من هر مثالی بزنم، شما بدجوری میچرخانیدش»؛ در ادامهی گفت و گو، گلستان عاقبت به حرف میآید و ناگفتههای بسیاری را (که در تمام این سالها از گفتنش سرباز میزد) بر زبان میآورد.
هر چه حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی سنگینتر شده، ضعف و ناتوانی آن بخش از نظام اسلامی که علیه ملت و مردم ایرانست، آشکارتر شده است. این روندیست که تا کنون از مقطع انتخابات دوم خرداد، تا جنبش سبز و انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری در سال 1392 ادامه داشته است.
جواد طباطبایی در همایش ایران همین جا است
ایراد اساسی ما این است که یک زبان میدانیم (فرض بر دانستن)، اما هیچیک از زبانهایی که این منابع اصلی را تولید کردند، یعنی فرانسه، آلمانی، ایتالیایی (در اندیشۀ سیاسی جدید)، یونانی (در اندیشۀ سیاسی قدیم) را نمیدانیم. تا زمانی که اینها را ندانیم هرگز نخواهیم توانست اندیشیدن درست را یاد بگیریم، چون اساس و پایهها در آنجاست.
خانم میلانی، انگارعنایتی به این معنا ندارد که سه کتاب «اسیر»، «عصیان» و «دیوار»، محصول آغاز کار شاعری فروغ و سیاه مشقهای او هستند. فروغ ماندگار درادب معاصر ایران، با شعرهای کتاب «تولدی دیگر» به بعد شناخته میشود، نه شعرهایی از سنخ «گناه» و یا آنچه که در آن سه دفتر آمده است.
در واقع، فروغ، با گزینش نام «تولدی دیگر» (برای مجموعه شعرهای فصل جدید شاعریاش) انگار خط بطلان بر شعرهای آن سه دفتر و گذشتهی شاعریاش کشیده است.
با مطالعه آثار طباطبایی به این نتیجه میرسیم که او به مطالب عمیقی رسیده، همان عمقي كه دیگر بنیانگذاران ما در مقاطعی دیگر از تاریخ ما، به آن رسیده بودند، که ازجمله ریشهایبودن، اصولیبودن و صاحب تاریخ و جغرافیابودن اين مباحث از خصوصیات آن است. هرچند دیگرانی سعی و تلاشها کردند اما هرگز به این سطح از برآورد نیازها و کوشش جهت رفع آن نرسیدند. کاری که قبل از نیما هم کردند اما سطحی بود. طباطبایی هم مانند نیما تا آنجا که از نوشتههای ایشان میفهمم، همچنین به گواه درسگفتارهای هگلی ایشان، به دریافت درستی از غرب و فهم به آن رسیدهاند و نسبت به زبان غرب به مفهوم فلسفی کلمه که بار تاریخ غرب را به دوش میکشد، وقوف جدی دارند.
فروغ «… اندک اندک در سرزمین بیگانه سلامت خود را باز مییابد و، همان طور که در نامهای به پدرش مینویسد، در آزادی، به آرامشی میرسد که در خانهی خود نداشت:
”حالا آمدهام اینجا، آزاد هستم. همان آزادی که شما ترس داشتید به من بدهید و من پنهان از شما تلاش میکردم به دست بیاورم و به همین دلیل دچار اشتباه میشدم. در حالی که حق این بود که در به دست آوردن این آزادی از راه صحیح به من کمک میکردید. بر عکسِ تصورِ شما، من زن خیابانگردی نیستم. بلکه خودم هستم. زنی که دوست دارد که در کنار میز بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند.
ما آگاهی تاریخی خود را در اثر ورود ایدئولوژیهایی که نمیدانیم ازکجاآمده اند، چه میگویند، و چه تألی فاسدی دارند، از دست دادهایم
به باور من، خانم میلانی (برخلاف آنچه که وعده میدهد) در هیئت فمینیستی تمام عیار، همواره در متن روایتاش از فروغ، حضوری جانبدار و حتی (گاه) مُخلّ دارد. به عبارت دیگر، خانم میلانی، در مقام وکیل مدافع فروغ، به محاکمه روزگار او و اهالیاش نشسته است. درحالی که وظیفهی ایشان درمقام پژوهشگر، بازسازی زندگی فروغ و، به عبارت دیگر، پیش رو نهادن روایتی است که (در حد امکان) فروغ واقعی را نشان دهد و داوری را (چنانچه ضرورتی در کار باشد) به خواننده واگذارد.
در سالهايي که ادميت تحقيق ميکرد و کتاب مينوشت. گروه کوچکي از حوزه روشنفکري آن دوران ايران به غربگرايان ميتاختند و از «بازگشت» و «بومگرايي» و… سخن ميگفتند. آدميت که عمري را به تفکر در اين زمينه گذرانده بود و در وطنپرستي او نيز ترديدي جايز نبود اين گفتهها را تحمل نکرد، سخت برآشفت و در رساله «آشفتگي فکر تاريخي» با سبک نگارشي که در آثار او بيسابقه بود به کساني که بدون منطق ديگران را محکوم ميکردند (جلال آلاحمد، احمد فرديد، مهندس بازرگان و…) به درشتي پاسخ داد.
این «ما» برهمهٔ ایرانیان شمول عام دارد و هیچ ایرانی را نمیتوان به هیچ نامی و هیچ بهانهای از شمول عام آن خارج کرد، این «ما» فراوردهٔ وحدت کلمهٔ سیاسی نیست، بهطور تاریخی نیز چنین نبوده است، بلکه مانند خود ایرانزمین بهطور خودجوش وحدتی در کثرت است.
اما ظلمت مطلق اهریمن خود چیز دیگر است. لکۀ نوری در آن نمیجوشد تا چشم دل بدان دوخت. تاریکی گستردهای است که هرچه آن را بپیمائی باز به پایانش نمیرسی و هرچه آن را بنگری باز چیزی ندیدهای. «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» انگار سحری در پی ندارد، انگار تمامی ندارد، هرچه صبر کنی و به انتظار بنشینی همچنان عمر در تاریکی گذراندهای مگر آنکه از همدمی و همدلی با اینان طمع ببری و رهایشان کنی. «زاهد بدخو» نیز از قماش همین «نودولتان» و فخر فروشان است که هر صبحی بدمد او چون شام سیاهی فرود میآید، با احکامی که در دست دارد و طوماری از یجوز و لایجوز و محتسبی که «شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد»
اینها تاریکاند و در «ظلمات حیرت» اسیرند. حتی اسکندر نیستند که در طلب آب حیات سرگردان بمانند زیرا در طلب چیزی جز خود نیستند، پس خود ظلماتاند و حیرت زده در جان و دل تاریک خود ماندگارند.
مراسم یادبود داریوش همایون / بخش 1 مراسم یادبود داریوش همایون / بخش 2
آن چیزی که بسیار مهم است و ما باز متوجه آن نمیشویم، انتزاعی بودن واقعیت دولت است؛ یعنی حکومت یک امر روشن و مشخص است و عبارت است از رئیس حکومت (که ما میگوییم رئیس دولت) مثل نخستوزیر یا رئیسجمهور و هیئت وزیران؛ و امری است ملموس و بین اصناف و گروههای مختلف میگردد. اما دولت چیز دیگری است، امری است انتزاعی که با آمدن و رفتن حکومتها و افراد اتفاقی در آن نمیافتد و امری است انتزاعی که وجود دارد.
در روند بازنماییِ شالودههای گیتیوندی در فرهنگ همروزگار از رهگذر ادبیات، نیاز به درآمدی کوتاه پیش آمد تا فرایافتهای کلیدی «سیاست» را بازبشکافد. آن درآمد کوتاه، بخش نخست این جستار شد که اکنون پیش روی شماست. بخش دوم که پیرنگ نخستین را به انجام میرساند و در شماره بعد بازتاب خواهد یافت
ما کرانه جنوبی خلیج فارس را در پانزده روزی درنوشتیم و دیدگاهمان همه در کرانه شمالی بود. هر چه در جنوب میکنیم و باید بکنیم بستگی به شمال خواهد داشت. آن شهرها و بندرگاهها که تا اوایل این قرن آباد و لبریز از زندگی بودند و به گفته یک وزیر بحرینی در خیابانهایشان سفره میگستردند و بیگانگان پیوسته در آنها میهمان بودند، اکنون در برابر ساحل پر از کشش و کوشش رویاروی خود رنگ باختهاند. آینده ما در آن ساحل و در آن دریا بسته بدرجه موفقیت ما در بازآوردن آن رونق نخستین خواهد بود. پنجرههای ما به جهان بیرون سالهاست غبارگرفته و شکسته است. بیشتر در اندیشۀ آنها باشیم.
در اینجا به اهمیت بلوغ عاطفی که باز هیوم و دوست همفکرش آدام اسمیت بر آن تاکید داشتند و فضیلتهای مدنی از آن میزاید میرسیم. سرامدان جامعه بیش از دیگران نیاز به چنان بلوغ و چنان فضیلتهائی دارند. تسلیم شدن به تودههای به هیجان آمده، تودههائی که خود سرآمدان به هیجان آورده بودند، همواره در شکست و بدبختی فرو میرود. آن چوپان که با نی سحرآمیزش پیشاپیش گله به پرتگاه افتاد بهترین تمثیل در این جستار ماست. آیا گناه ما به گردن دیگران بود؟ آری، گناه دیگران نیز به گردن ما بود.
شش سال از مرگ داریوش همایون گذشت. اندیشمندی که بهکرد فرهنگ سياسی آنچنان که بتوان آن را فرهنگ شهروندانه نامید، از دلمشغولیهایش بود. آمادگی همايون برای گفتوشنود با طيفها و ديگر گرايشهای سياسی ـ چه نزديک به او چه دور از او ـ ادا نبود، گوهر اخلاقی انديشه و کنش او بود. آنچه همايون میجست فراهم آوردن زمينهای برای دستيابی به همرايی بر اصول بود تا همکاری هم بتواند بر مبنای همان اصول انجام گيرد. چنين رهيافتی که از آرمانِ پويش والايی سرچشمه میگرفت، از چارچوب فرهنگ سياسی چیره که همکاری را تنها با دوستان میخواهد درمیگذشت. رویارویی با چنین فرهنگی از درونمايههای هميشگی پیکار همایون بود، پیکاری که فراتر از پیکار با رژیم جمهوری اسلامی، رويکرد چیره در فرهنگ سیاسی ما را نشانه میگيرد. همان رويکردی که همايون از فاشيستی خواندنش پروایی نداشت و آن را تنها به حاکمان ايران بازنمیبست :«فاشیسم به معنی خودی و غیر خودی شمردن آدمیان و حذف کردن غیر خودی است.» شش سال پس از مرگ او، کمتر نشانهای از این بهکرد مییابیم. هرکس که همرای ما نیست را یا وطنفروش میخوانیم یا دستنشانده جمهوری اسلامی. ایدههای سیاسی ما، در سپهر همگانی، پندارى است در کنار پندارهای دیگر. در این سپهر، حساب جانیان به کنار، پیکار سیاسی با سخن پیش میرود و نه با فرابافتن (تهمت و افترا زدن) به هم، و شرمآورتر، دستاویز ساختن اعترافهای ساختگی زندانیان.
داریوش همایون چه در نوشتهها و چه در پرسش و پاسخها سعی وثیقی داشت که هرگز در محدودۀ بحثهای شخصی و فردی نماند. هیچ رفتار و گفتار و عمل فردی و شخصی نبود که محل پرسش از او باشد و او خود را در برابر اجبار به پاسخ و موضعگیری، وادار به برخوردی شخصی و فردی نماید، مگر در بیان نیکیها و نقطه قوتها. داریوش همایون، در نگاه گسترده و سراسریی که به جامعه، فرهنگ و سیاست داشت، اصولاً جز در بارۀ نتیجهگیریهای عام در حوزۀ فرهنگ، سیاست و اجتماع و در خدمت و فراتر بردن آنها سخن نمیگفت.
دیوارها در سایههای خود میریزند وُ
مرگ در رگهای برگ وُ
شاخههای زیتون
در گلوی زمان.
انزجار مردم نسبت به تسلط ماجراجویان فرقه دمکرات و عشق به آب و خاک آباعواجدادی در این منطقه موجب شد که عدهای از میهنپرستان غیور زنجان دست از خانواده و هستی خود بردارند و بلافاصله به تشکیل سازمانهای مقاومت و فعالیتهای دامنهدار و مهمی بر علیه متجاسرین به پردازند. این افراد میهنپرست مدت مدیدی در منطقه گروس و خمسه و شمال همدان به رزمها و عملیات ایذائی دامنهداری مشغول بودند و بالاخره یک سال بعد، یعنی در 25 آذرماه دوش به دوش سربازان ایرانی، خاک از دسترفته میهن را مجددا به دست آوردند
هایدگر میگوید وقتی در جنگل حرکت میکنید، بعد از مدتی میبینید که راه جنگلی و کوبیده شده، تمام میشود. دیگر بعد از آن بنبست است و گم میشوید؛ راههای جنگلی تمام میشود. وضعیت ما در واقع این گونه است. اگر ملت یا قومی یا حاملان یک سنت، نشانههای موجود در سنت را تشخیص ندهند و نفهمند که از کجا آمدهاند و به کجا میروند، به وضعیتی میرسند که ما الآن هستیم. مشکل سنت این است که اگر فهمیده نشود، یا بنبست است و یا این که روی کنده درختش قارچ سمی رشد میکند.
در تاریخ یکم آذرماه 24 آذربایجانیهای مقیم تهران در خیابانهای اطراف مجلس ازدحام و پنج نفر را به نمایندگی خود به مجلس اعزام و تقاضای رفع غائله آذربایجان را نمودند. در همین روز دانشجویان دانشکده حقوق آمادگی خود را برای دفاع آذربایجان طی نطق مفصلی اعلام و قصد تظاهراتی در شهر داشتند.
طباطبایی، تاسیس مدرسه علوم سیاسی را ناشی از ناتوانی سنت قدمایی در توضیح مناسبات نیروها در جهان جدید خواند و گفت به خلاف نظر آل احمد، تاسیس این مدرسه نشان سلطه نبود بلكه نشان این بود كه ما شكست خورده بودیم و این شكست بیش از همه در حوزه اندیشه بود. یعنی منطق مناسبات جهان جدید را نمیفهمیدیم. مدرسه علوم سیاسی به دلیل خلأ چند دههای در نظام سنت قدمایی پدید آمده بود.
طبق ماده یک عهدنامه بین دولت شوروی و انگلستان و ایران مورخ 29 ژانویه 1942 دولت شوروی و انگلستان متعهد به محترم داشتن تمامیت ارضی و حق حاکمیت و استقلال سیاسی ایران شدهاند و ماده چهارمین پیمان مشعر است بر اینکه «حضور نیروهای متفقین در خاک ایران جنبه اشغال نظامی ندارد و تا میتوان از مداخله در اداره امور و نیز امور نیروهای تامینی ایران حذر خواهد داشت.»
…من هرگز به کوششهائی که سه سال پیش از سوی محافل گوناگون برای کشاندن آمریکا به جنگ با جمهوری اسلامی میشد نپیوستم. امروز…
دولت شوروی در این موقع انجام این امر ــ ورود نیروی نظامی تکمیلی به استانهای شمالی ایران ــ را صلاح نمیداند و باید در نظر گرفت که چنانچه نیروی تازه علاوه بر ارتش منظم ایرانی و ژاندارم که در نواحی مزبور میباشند وارد شود، آنگاه این عمل باعث اغتشاشات و خونریزی در استانهای شمالی ایران خواهد گردید و به این مناسبت دولت شوروی هم ناگزیر خواهد بود که به منظور حفاظت نظم و تأمین امنیت برای پادگان شوروی، نیروی تکمیلی خود را به ایران وارد نماید و چون دولت شوروی به ورود نیروی تکمیلی خود به ایران مایل نیست، به این لحاظ ورود نیروی تکمیلی ایران را به استانهای شمالی ایران در این موقع صلاح نمیداند.
اما در همه جا موضوع خشمآور، خلیج عربی، خاری در گلوی روابط بهتر با ایران است. نهضت عربی نامیدن خلیج فارس دهسالی پیش از کویت آغاز شد و اعراب مهاجر و فلسطینیان بدان دامن زدند، تا آنجا که امروز سیاست رسمی شیخنشینها و در سطح غیر رسمی مظهر مخالفت با ایران شده است.
تعارفها و نرمیهای ما در برابر این نشانه آشکار دشمنی بیهوده است. عکسالعملهای ما باید فوری و سخت باشد. خلیج البته با این تشبثات عربی نخواهد شد. ولی ساکنان کرانههای جنوب باید بیاموزند که رنجانیدن ایران برایشان گران خواهد بود.
دولت شوروی قبل از آنکه یادداشت جوابیه خود را به دولت ایران بدهد، عملاً از عزیمت نیروهای نظامی دولت مرکزی به استان آذربایجان ممانعت کرد و در پاسخ یادداشت دولت ایران روز 26 نوامبر یادداشت جوابیه ای تنظیم و ساعت ده و نیم روز پنجم آذرماه به دفتر اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجه ایران تسلیم نمود.
در این یادداشت دولت شوروی استدلال نموده بود که حرکت نیروهای انتظامی کمکی ایران را به استان آذربایجان صلاح نمیداند زیرا در صورت عزیمت این نیروها اغتشاشات و خونریزیهایی در آذربایجان روی خواهد داد که دولت شوروی ناگزیر خواهد گردید نیروهای تکمیلی برای تقویت پادگانهای خود بیاورد و چون این دولت به این عمل تمایلی ندارد، لذا از حرکت نیروهای انتظامی ایران به آذربایجان جلوگیری میکند.
استواری تا کنون ایران را باید به فال نیک گرفت و از آن بازنگشت. آنها که ما را به مبارزه خواستهاند، خود باید تغییر روش بدهند. ایران آنچه ممکن بوده انجام داده است و شکیبایی و آرامش آن نباید در هیچ شرایطی تعبیر به ضعف شود. قطع رابطه با ایران در مورد مصر یا سرد شدن مناسبات در مورد سوریه، یا دشمنی آشکار در مورد عراق به حال خود آن کشورها زیان داشته است.
و با تقدیر و بزرگداشت هفتادویکمین زادروز برجستهترین دانشمند و فیلسوف همروزگار ما که هر چند حوزه درنگهای پژوهشگرانهاش در گذشته است،…
اگر همه در آذربایجان خواستار جدایی از ایران بودند که حاکمیت در تهران نمیتوانست تبریز را پس بگیرد. فرقه نواحی بسیاری از آذربایجان را پیش از آنکه ارتش شاهنشاهی از تهران برسد خالی کرده بود. تردیدی نیست که پیشهوری و طرفداراناش قطعا نقشههایی در سر داشتند که به نظر من هرگز با خواستهای مردم آنجا همخوانی نداشت. تا جایی که به خاطر دارم برای شخص من، همواره ایران بزرگ فرهنگی مطرح بوده است و از این جهت شاید من نماینده خوبی برای پاسخ دادن به این پرسش نباشم ولی هر چه در اطراف خودم مینگرم، کمتر کسی را پیدا میکنم که حس ترک بودن را بر احساس ملیت ایرانی ترجیح دهد.
حمله فدائیان فرقه دمکرات به پادگانهای نظامی، از روز بیست و چهارم آبان ماه 1324 شروع شد و با تصرف میانه بدست دموکراتها بسیاری از مطلعین متوجه شدند که این عمل غیر از تظاهرات عادی بوده و در حقیقت قیامی بر علیه دولت مرکزی است.
گزارشات واصله از طرف مأمورین ژاندارمری حاکی از این بود که در دهات «قلی کندی» بین مراغه و میاندوآب و «اونیق» در نزدیکی میانه و صوفیان و یام بین مرند و تبریز، بوسیله کامیونهای مخصوصی شروع به تقسیم اسلحه شده است.
روشنفکر را تعریفهای گوناگون کردهاند، از سارتر که روشنفکری را با اعتراض یکی میدانست و مدتهای دراز در جهان سوم و در میان چپ شیک غرب رواج داشت تا هاول که وقف کردن خود به اندیشیدن در امور عمومی و گستراندن آن اندیشهها را ویژگی روشنفکر میشمارد. تعریف اول بیشتر کوشنده سیاسی از گونه معینی معنی میدهد که دربرگیرنده هر بیمایه پر سروصدا نیز هست. تعریف دوم اندیشهمند عملگرا را در نظر دارد. روشنفکر سارتری ویران میکند بیآنکه لزوماً چیز بهتری به جایش بگذارد (چنانکه دو نسل ایرانیان دچارش بودند.) انتلکتوئل هاولی همه در پی بهتر ساختن است که در جامعه برخلاف صنعت ساختمان، هیچگاه با ویرانگری دست نمیدهد
فارسی، در هر سه مرحلۀ دگرگونی تاریخی آن، زبان «ملّی» ایرانیان بوه است، اما این زبان هرگز به زیان زبانهای محلّی دیگر به زبان ملّی تبدیل نشده است، چنانکه به عنوان مثال هم شاهنامۀ کردی داریم و هم حیدربابایه سلام شهریار. در ایران، در همۀ ادوار تاریخی آن، تنها یک زبان توانسته است به زبان علمی و فرهنگی معیار تبدیل شود، اما همۀ زبانهای دیگر با توجه به تواناییهایی که داشتهاند نوعی از ادب ویژۀ خود را پدید آوردهاند. همۀ این زبانها و ادب آنها صورتهایی از زبانها و فرهنگ ایران بزرگ هستند و بدیهی است که باید در حفظ آنها کوشید، اما نباید دربارۀ آنها افسافه بافت و خیالپردازی کرد. زبان ملّی باید زبان دانش و فرهنگ این کشور باقی بماند. در ایران، دیگر زبانهای محلّی و ادب آنها جز در درون زبان و ادب ملّی قابل فهم نیست و نباید برای آنها جعل تاریخ و خاستگاه کرد.
آنها که از نزدیک شاهد جریان تشکیل فرقه مزبور بودند و میدانستند در زیر کاسه چه نیم کاسهای قرار گرفته برخود لرزیدند و کسانی که تنها از دور اخباری در این باره میشنیدند، وقتی مواد اول و چهارم اعلامیه مزبور را که مربوط به محو زبان فارسی و آثار ایرانی و تجزیه آذربایجان بود خواندند، به فکر فرو رفته و منتظر وقایع و حوادث آینده شدند.
ایرانیان، در محدودهٔ مرزهای سیاسی کنونی، اعمِّ از اینکه به یکی از زبانهای ایرانی یا غیرایرانی سخن بگویند، درونمایههای ادب و فرهنگ ایرانی را بیان میکنند. از این حیث، ادب کردی به همان اندازه ناحیهای از ادب ایرانی است که ادب ترکی آذری. این زبانهای محلی، اعمّ از ایرانی و غیرایرانی، نهتنها زبانهایی که در درون مرزهای کنونی ایران به آنها سخن گفته میشود، بلکه حتی زبانهایی مانند اردو و ترکی عثمانی، که زبانهای ایرانی نیستند، از طریق زبان فارسی و بر اثر جاذبهٔ ادب و فرهنگ ایرانی به زبانهای فرهنگی تبدیل شدهاند.
اهالی آذربایجان چون بطور کلی در نواحی کوهستانی زندگی میکنند مردمان ورزیده با استقامت و در راه پیمائی و تحمل شدائد بسیار قادرند و از لحاظ هوش و ذکاوت و احساسات و میهنپرستی در ردیف بهترین سکنه کشور محسوب میشوند و در تمام دورههای تاریخی ارزش خود را نشان دادهاند. سکنه آذربایجان بر روی هم شیعه و به اصول مذهبی خود مقید میباشند. ایلات این منطقه عموماً ورزیده و جنگجو و دارای قابلیت نظامی زیادی هستند.
خدیجه مرادی، رئیس دانشکده علوم اجتماعی ابن سینای کابل از جمله دختران از ایران آمده است که برای اولین بار از دانشجویان خود خواست که بر روی ورق های امتحانی در کنار نام پدر، نام مادر خود را نیز بنویسند تا به این ترتیب تابوی آوردن نام نوامیس مردان را در روابط اجتماعی از بین ببرد. این حرکت او البته با واکنشهایی هم مواجه شد.
لیبرالیسم از کجا آمد سخنرانی داریوش همایون در سه نشست دوستان تلاش 2008 نشر بنیاد داریوش همایون برای مطالعات…
“مرگ هم بود بازگشت هم بود”، نام کتابی است از «تاریخچه فرقه دمکرات آذربایجان و حرب کومله کردستان ـ از سقوط پادگانهای آذربایجان تا استقرار نیرو» بهقلم بجفقلی پسیان. سایت بنیاد داریوش همایون بطور پیوسته، یک بخش از این کتاب را در اختیار خوانندگان خود قرار می دهد.
منطق فکری و فلسفهای که بنیاد جمهوری اسلامی بر آن نهاده شده، نسبت به اندیشۀ حفظ کشور، نگهداری ملت، احترام به وحدت ملی و انطباق خود با اصل یکپارچگی حاکمیت برخاسته از ارادۀ ملت بیگانه است. بخش بزرگ و مهمی از سران جمهوری اسلامی و کانون اصلی قدرت آن همچنان غرق در عوالم واهی و قرون وسطایی خود مبنی بر «وحدت امت اسلامی در جهان» یکسره به منافع ملی و بهروزی مردم ایران بیاعتناست و در این بیگانگی و بیاعتنایی، همچون دشمنی که در درون کمین کرده، هر دم هستی ملی و سرزمینی ایران و آن وحدت تاریخی این ملت را که طی هزاران سال فراهم آمده است، به چالش میکشد.
آقایون و خانمهای اکتیویست، شما را به هر که دوست دارید بجای آه و زاری در مورد دونالد ترامپ و نوحهسرایی راجع به اینکه الان برجام را پاره کرده و به ایران حمله میکند، کمی روی این موضوع فراکسیونهای قومی تامل کنید، ایران قبل از این که ترامپ حتی داخل کاخ سفید شود از داخل مورد حمله واقع شده، نگران ترامپ نباشید. اگر دغدغهء امنیت و حفظ تمامیت ارضی ایران را دارید ریشه این حرکت را خشک کنید. بروید یقهء آقای یونسی دولت فعلی را بگیرید که از همان ابتدای روی کار آمدن بجای تمرکز روی وعدههای انتخاباتی که توان به انجام رساندن آنها را به همان دلایلی که ذکر شد نداشتند، سراغ موضوع اقوام آنهم با روشی بسیار اشتباه رفتند و بذر چنین حرکتهای بی منطقی را ریختند.
یکی از بدترین کارها این است که شخص امری را وسیله و طریق بداند و چنین نمایش دهد که غایت اوست یا چیزی را که شایستۀ غایت بودن است طریق وصول به امری قرار دهند که شایستۀ غایت بودن نیست چه این کار گذشته از این که تقلب و دو رویی و ریا و دروغ است اصل موضوع را هم از میان میبرد و مایۀ تباهی روزگار میشود دین به باد رفت از آن جهت که جماعتی آبادی آخرت را غایت نمایش دادند در حالی که وسیلۀ آبادی دنیای خود اختیار کرده بودند و کشورها خراب از آن رو که گروهی میهنپرستی را غایت نمودار کردند ولی طریق وصول مال و جاه بود.
به لحاظ نظری، وزارت علوم باید متولی حفظ و ترویج زبان و فرهنگ کشوری باشد که آن وزارتخانه بخشی از حکومت آن است. در این دهۀ اخیر که شعار «بومی سازی» علم در این سرزمین، خواب از چشم دانشمندانی که بسیاری از آنان حتیٰ زبان ملّی را درست نمیتوانند بنویسند ربوده است، من، به عنوان یکی از علاقهمندان به این بحث، پیوسته، چشم به این قطار، «که سیاست میبُرد و چه خالی میرفت»، دوخته بودم که راهی کدام ترکستانی است و اینک با شگفتی بسیار میشنوم که برابر اطلاعرسانی وزارت علوم گویا قطار به ایستگاه «دده قورقود» در قزاقستان رسیده است!
پستمدرنیسم که در مخالفت با ایدهآلیسم آلمانی مطرح و وارد ایران نیز شده است، مانند تیشهای به ریشه وحدت ایران -که تاکنون توانستهایم آن را حفظ کنیم- وارد میآید. ما آگاهی تاریخی خود را تا حد زیادی در اثر ورود ایدئولوژیهایی که نمیدانیم از کجا آمدهاند، چه میگویند، و چه تالیهای فاسدی دارند، از دست دادهایم. روشنفکران ما این ایدئولوژیها را از راه علوماجتماعیجدید وارد کردهاند.
وارد شدن به بحث در بارۀ موضوعات و امور مختلف زندگی اجتماعی انسان، از دیدگاه دینی و با استناد به ارزشها، نمادها و نهادهای آن، چه از موضع مخالف یا موافق، پای لنگی دارد و به معنای «تسلیم شدن به ادعای اهل دیانت» یا دینمداران باطنی و ظاهریست که گویا همه چیز، حداقل برای ما ایرانیان، با دین اسلام آغاز شده است.
از همان زمان که این ملت نقد ایران را به نسیۀ عدالتخواهی انقلابیون همصدا با اسلامگرایان عربدوست باخت، تا شرایط سخت و تاریک امروز در چشم این آقایان، هرآن کس که صحبت از ملت ایران کند و از ایران سخن بگوید، فاشیست است. هرکس از تاریخ گذشته ایران بنویسد فاشیست است، هرکس از فردوسی کلامی به زبان آورد، فاشیست است، هر کس به حفظ سرزمین ایران و هویت ایرانی زبان بگشاید، فاشیست است و هرکس به حفظ تمامیت ارضی ایران همت گزارد، فاشیست است. و آن کس که بگوید: زنده باد فدرالیسم، زنده باد «ملیتهای» ایران، پاینده باد مبارزه برای حق تعیین سرنوشت تا جدایی و از هم دریده شدن این کشور، آنگاه به مقام «آزادیخواهی» و «ضدیت با فاشیسم» ارتقاء مییابد.
بحث من ناظر بر یک پرسش است، پرسش از جایگاه ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی. بر آنم که چنین پرسشی میبایست در لحظهای از…
تخصیص دادن مغزهای در دسترس کشور بین مشاغل اداری و آموزشی، اکنون باید مهمترین مسئلۀ ما در زمینۀ سیاست نیروی انسانی گردد. دستگاه دولتی با پیچیده شدن وظایف خود و با افزایش فشار عمومی برای کارآمدتر کردن خود روبروست. همۀ ملاحظات سیاسی حکم میکند که بیشترین تعداد از بهترین استعدادها به خدمت دولت درآیند. هر اداره و مؤسسه دولتی باید در صفوف خود تعداد هر چه بزرگتری از بهترین فارغالتحصیلان دانشگاهها داشته باشد.
ملت ایران باید بداند و البته خواهد دانست که امروز تقرب به حضرت سلطنت به وسیله تأیید هواهای نفسانی و استرضای جنبه ضعف بشری سلطان و تشبثات گوناگون و توسل به مقامات غیر مقتضیه میسر نخواهد شد بلکه یگانه راه نیل به آن مقصد عالی احراز مقامات رفیعه هنر و کمال و ابراز لیاقت و حسن نیت و درایت در خدمتگزاری این آب و خاک است خادم محترم و عزیز و خائن خوار و خفیف خواهد بود
ما باید با این برخوردهای عاطفی تسویه حساب کنیم. زمان آن رسیده است که در آرامش و با خردورزی وضع خودمان را در دنیای امروز ارزیابی کنیم. بسیاری از اشکالات ما ریشه در گذشته تاریخی ما دارد، اما این مانع از این نباید بشود که ما بتوانیم این را خیلی منطقی مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که اصلا چه باید کرد؟ با حسرت خوردن راه به جایی نمیبریم! مساله اساسی بقای ما به عنوان یک ملت است در دنیای کنونی و این جز با ارزیابی منطقی گذشته و البته یادگرفتن زبان دنیای جدید و مناسبات جدید امکانپذیر نخواهد شد.
(دكتر سيد جواد طباطبايى در ادامه تحقيقات خويش به زودى جلد دوم كتاب تأملى درباره ايران را منتشر مى كند.اين جلد به نظريه حكومت قانون در ايران ،مكتب تبريز و مبانى تجددخواهى در ايران مى پردازد.طباطبايى بخشى از اين نوشته منتشر نشده را در اختيار سياست نامه شرق قرار داده كه از ايشان تشكر مى كنيم.)
(دكتر سيد جواد طباطبايى در ادامه تحقيقات خويش به زودى جلد دوم كتاب تأملى درباره ايران را منتشر مى كند.اين جلد به نظريه حكومت قانون در ايران ،مكتب تبريز و مبانى تجددخواهى در ايران مى پردازد.طباطبايى بخشى از اين نوشته منتشر نشده را در اختيار سياست نامه شرق قرار داده كه از ايشان تشكر مى كنيم.)
دكتر سيد جواد طباطبايى در ايران بويژه به خاطر پرداخت نظريه اى خاص درباره تاريخ معاصر ايران (كه به نظريه انحطاط معروف است) شهرت دارد. ويژگى بارز كار او تلاش براى بيانى هگلى از تاريخ معاصر ايران است. او كه تأليفاتى از قبيل «جدال قديم وجديد»، «زوال انديشه سياسى در ايران»، «مكتب تبريز» ترجمه «فلسفه ايرانى و فلسفه تطبيقى» و «تاريخ فلسفه اسلامى» اثر هانرى كربن و… را در كارنامه خود دارد، به زودى كتاب جديدى را به بازار نشر عرضه خواهد كرد و كتاب «نظريه حكومت قانون در ايران» همين روزها در دسترس عموم قرار خواهد گرفت. آنچه در پى مى آيد قسمتى از فصل پايانى كتاب مذكور است كه اندكى نيز تلخيص شده است. قسمت هاى حذف شده با «…» در متن مشخص شده اند. از دكتر طباطبايى كه اين متن را در اختيار روزنامه قرار داده اند ممنونيم
تأثر شومی که تمدن جدید اروپا نسبت به اوضاع و صنایع مملکت ما بخشیده البته نباید سبب شود که ایرانیها نسبت به آن تمدن به چشم خصومت و عداوت بنگرند زیرا که در این قضیه تقصیری اگر بوده بیشتر متوجه غفلت و بیخبری خود ما و فساد و بیلیاقتی اولیای امور ما بوده است و بعلاوه توجه و محبتی که این اوقات از طرف دانشمندان و اهل ذوق خارجه نسبت به صنایع و ادبیات ایران نشان داده میشود مایه تشویق و راهنمایی ایران بسوی ترقی میباشد
اگر قرار است کشورهای خلیج فارس برای حفظ استقلال خود و نگهداری منابع این منطقه و تضمین حق همگانی بر استفاده از این منابع متحد شوند؛ اگر قرار است دوران غارت منابع پایان یابد و این دریای بینگهبان بر روی آزمندان بسته شود، ایران مهمترین و اولین کشوری است که باید با آن به تفاهم رسید.
ما را چه شده است که کلاهمان را به نشانۀ احترام به کسانی از سر برمیداریم که جز جهل دلیلی ندارند؟ گیرم که هیچ دلیلی نداریم که ایرانی وجود دارد، اما به راستی گویندۀ این سخن کجا ایستاده است؟ روی معنویتِ برباد که نمیشود ایستاد. زیرا خود معنویت هم جایی میایستد! طیرۀ عقل است که این قدر در آزادیخواهی پیش رفته باشیم که سخنانی بگوئیم که بیگانگان جرئت کنند حتی ناندانی ما را که همان مثنوی باشد از چنگمان در بیاورند که درآوردهاند!
دیدگاهی که اشمیت به دفاع از آن برخاست از دیدگاه برخی نویسندگان، نظیر کارل رایموند پوپر (۱۹۰۲ ۱۹۹۴)، ریشه در افکار و فلسفۀ سیاسی هگل داشت. برای تصحیح سوء برداشت پوپر لاجرم توضیحی در این باب لازم است. هگل همچنانکه میدانیم از منتقدین سرسخت مفاهیم انتزاعی بود. وی در نقد دیدگاه اخلاقی کانت بر این باور بود که رأی او در این باب بر مبنای انتزاعات اخلاقی است، و این انتزاعات به هیچ نظم واقعی در عالم خارج ارتباطی پیدا نمیکند، چرا که یک امر کلّی اخلاقی را عرضه میکند که جایگاه آن در نظام اجتماعی مشخص نیست و به همین خاطر است که در جایی میگوید: اخلاق کانتی، لانۀ تنشها و تضادهاست.
شاید در ممالک ما رسایل و اوراقی که از سیاست مدن گفتگو مینماید دارای بعضی مطالب متعلقۀ به علم ثروت باشد اما مسلماً به آن تفصیل و اتقان و نظم و ترتیب صحیح که حالا در مغربزمین معمول است نبوده و با آن که درین عصر و زمان بعضی از علوم جدیده را به زبان فارسی ترجمه نموده دانشمندان ما به این علم نپرداختهاند.
هر ماهیت سیاسی که آیندۀ بحرین را تشکیل دهد، مانند هر ماهیت سیاسی دیگری در جنوب خلیج فارس، باید حقوق ایرانیان را بشناسد و مراعات کند. عدم تبعیض قومی و نژادی در شیخنشینها آغاز عدم تشنج در خلیج فارس خواهد بود. هر لطمهای که در این زمینۀ حساس به احساسات ایران زده شود به گفتۀ نمایندۀ ایران “عواقب ناخوشایند” در دنبال خواهد داشت. حسن نیت بیسابقهای که ایران نشان داده است باید با حسننیت مشابهی پاسخ داده شود. خوشرفتاری با ایرانیان با ثبات و امنیت داخلی و خارجی همۀ سرزمینهای جنوب خلیج فارس بستگی دارد. زمان آنست که به وضع سرزمینهایی مانند قبرس بیندیشند.
قوم گرایی در اندیشه جدید هیچ جایگاهی ندارد چرا که در دولتهای جدید حقوق شهروندی ذیل مفهوم مصلحت عمومی قرار میگیرد و حتی شیوههای حکومتی چون دموکراسی نیز، نه بر اساس حاکمیت اکثریت بر مردم بساکه از طریق حکومت قانون برخاسته از مصلحت عمومی مورد سنجش قرار میگیرند. از آنجایی که روشنفکران وطنی آگاهی چندانی از شکل گیری بنیان دولتهای مدرن و الزامات نظری آن نداشتند، غور در روبنای این نظامها موجب ارزیابی شتاب زده و تفننی در مبانی نظری روشنفکران شد که آنها را از صورت بندی مفهوم مصلحت عمومی بازداشت
هیأتی از حزب دمکرات کردستان ایران در مراسم روز استقلال عربستان سعودی در شهر اربیل، پایتخت اقلیم کردستان حضور یافت.
به باور ما، قوچانی … به نام «سیاستنامه»نویسی، به توجیه دستِ بالایی که اسلامگرایان در سیاست و حکومت ایران یافتهاند، مشغول است و در این مشغولیت از برخی موضوعات مطرح شده در بحثهای نظری ـ تاریخی امروز ایران و در مورد «سنت ایرانی/ اسلامی» تعبیرهای دلخواه مینماید و در تبلیغ این تعبیرها در «سیاستنامه» ما را، به عنوان خواننده، در بارۀ نقش این نشریه، در دادن آگاهی، دچار شک و تردید میکند. از موارد دیگر تردید ما به تعبیرهاییست که قوچانی از «دمکراسی» در «اقتداء» به ارسطو ارائه میدهد.
شاید آقای هجری بدلیل حیات پادگانی که برای خویش و حزبش ساخته قادر به درک تفاوت فرآوردههای زنده باد جنگ مسلحانه با زنده باد مبارزه مدنی را نداند، که حتماً نمیداند!! اما مردم ایران در هر پارهای از ایران که ساکن باشند با تجربهاندوزی و آموختههای خود در 37 سالۀ بعد از انقلاب اسلامی و با باز نگهداشتن چشم و گوش خود و جستجو و دانشاندوزی میدانند که برای رسیدن به آزادی و بنای حکومت قانونی باید به مبارزه مدنی و کسب آگاهی و دانش تکیه نماید؛ چرا که آزادی و حکومت قانونی مبتنی بر حقوق بشر و برخاسته از آن، نه از لوله تفنگ بلکه برپایه علم و آگاهی و دانش بنا میشود. و برای رسیدن به آن نیازی نه به جنگ مسلحانه دارند و نه حمایت زر و زور بیگانگان و ابزار دست این و آن شدن.
چشمها بر این هستۀ سخت گشوده است و حفظ کشور و حراست ملت ایران، همچنان تا رفع فلاکتی که تمام منطقه را در آتش خود میسوزاند، بالاترین الویت خواهد ماند.
بیست و پنج شش سال پیش هنگامی که در نتیجۀ حوادث مربوط به جنگ بینالملل، مجلس شورای ملّی در حال تعطیل بود دو سه نفر کسانی که هم به اساس مشروطیت و هم به فرهنگ و معرفت دلبستگی داشتند، به امید این که آن روزگار پر ملال سرانجام سپری شود و بار دیگر اوضاع جهان روی بهبود ببیند به اتفّاق شادروان ارباب کیخسرو شاهرخ که از آغاز عضویتش در مجلس شورای ملی تا هنگام وفات یعنی زیاده از مدت سی سال همواره زحمت نگاهداری کاخ بهارستان و انتظام امور آنجا را متحمل بود، بنابراین گذاشتند که کتابخانهای برای مجلس شورای ملی بنیاد کنند
شرایط پر خطر است و به نظر میآید، به تدریج پس از توقف کوتاهی، بار دیگر پیکانها به سوی ایران نشانه میروند. صف دشمنان علیه ایران طویل و تجزیهطلبان در خط مقدم این صف ایستادهاند. در چنین شرایط پرمخاطرۀ سرنوشت سازی از بخشهای مختلف جامعه سیاسی و فکری ایرانی میتوان و باید انتظار داشت که به سهولت و سهلانگاری از آن عبور نکنند. کمترین انتظار از آنان اخذ مواضعی روشن و هشیارانه نسبت به خطریست که تمامیت ایران و ملت ایران را بار دیگر تهدید می کند.
اشارۀ ما به «شرایط کنونی» البته ناظر بر بحثها بر سر موضوعات بسیار پراهمیتیست که دیریست در کشورمان درگرفته است و «سیاستنامه» نیز به فراست و با تلاشی، در خور توجه و تشویق، با رجوع به منابع و سرچشمههای بسیار و افقهای وسیع و بس گوناگون «اندیشیدن ایرانی» سعی دارد بدان بحثها در صورتهای مختلف دامن بزند. در چنین تلاش شایستهای البته سعی در دستهبندی گروهی و ایدئولوژیبافی و القاء «آنچه خوبان همه دارند “من” یکجا دارم» شایسته نیست، و طریقۀ بستن بحث و نوعی سیاست حزبی را تداعی میکند که ما تصور نمیکنیم «سیاستنامه» مکان مناسبی برای آن باشد.
ایران چیزی بیش از آن تودهای است که اینهمه از کاستیهایش میگویند؛ و آن توده ظرفیتی بسیار بیش از موقعیت تاسفآور کنونیش دارد. قطار دراز آهنگ تاریخ شگرف ایران این مردم را آگاهانه و نیاگاه در خود میکشد و از آنها مردمان دیگری بدر میآورد. …ایرانی نمیتواند خود را از سرمشقهای بزرگ گذشتهاش جدا کند. در ژرفای سیاهچالهای که افتاده نگاهش به ستارگانی است که آسمانهای دوردست را نیز روشن کردهاند.
در ایام گذشته ایرانیان خود توجهی بسزا بزبان خویش نکرده و آنچه همت و قوه داشتهاند به دریافت نکات و دقائق زبان تازی مصروف ساختهاند چنان که اکثر کتب ادبی از قوامیس و صرف و نحو معانی و بیان و بدیع و نقد شعر و تحقیقات دیگر که برای زبان عرب نوشته شده کار ایرانیان است و ابنای وطن ما برای زبان خود آنچه کردهاند عشری از اعتبار آثاری که در زبان عرب گذاشتهاند نیست.
نقش رهبری در هر جامعه، در طبقهبندی کردن منافع قابلدسترسی در هرزمان، در مقایسه با توان ملی است، و بنا به طبیعت خود باید قاطع و روشن باشد.
نزدیک به سی سال اینجانب به اتفاق برادرم ابوالحسن فروغی بنابر پیشآمد و مناسبت خاصی بر آن شدیم که دیوان خواجه حافظ را از آغاز تا انجام مرتباً خوانده غزلها و شعرهایی را که شایستۀ مقام بلند خواجۀ ارجمند نمییابیم نشان کنیم. چنین کردیم و پس از انجام کار از جناب آقای حاجی سید نصرالله تقوی رئیس اول دیوان عالی تمیز درخواست نمودیم که نظر صائب خود را در تشخیصی که ما از اشعار خواجه دادهایم معلوم فرمایند.
زمان اندیشیدن و تدبیرکردن هماکنون است. در کنار مقررات و چارهجوییها برای تشویق ورود و فعالیت مؤسسات و سرمایههای بینالمللی، باید راههای حفظ تمامیت تهران را یافت. و تمامیت اخلاقی همانقدر مهم خواهد بود که تمامیت اقتصادی.
آیتالله منتظری مردی بود که بزرگترین مقام جمهوری اسلامی را در پای دفاع از انسانیت خود فدا کرد و دو دهه در حالت نیمهزندانی بسر برد. حضور دلیرانه و روشنگرانه او برای مبارزه مردم ایران، برای نگهداری آبروی دین در جامعهای که با واقعیت زشت حکومت دینی روبرو شده است و برای همان انسانیتی که آماده بود زندگی خود را در پای آن بگذارد اهمیت بسیار داشت و اکنون زنده نگه داشتن نام بلندش همچنان به پیشبرد آرمانهای او کمک خواهد کرد.
دریافت ما از جنبش مشروطهخواهی و اندیشۀ مشروطیت زمانی دقت لازم را پیدا خواهد کرد که آن را به عنوان فصلی در تحول مفاهیم اندیشۀ سیاسی، لحظهای در «انقلابهای دموکراتیکی» و به مثابه آغاز پایان نظامهای خودکامه ــ و نه تنها سلطنت ــ بفهمیم. از این حیث، مشروطهخواهی حادثهای در تاریخ جهانی آزادی و حکومت قانون است. چنانکه مفهوم مشروطهخواهی به نظامهای کشورهایی نیز اطلاق می شود که نظامهای جمهوری دارند.
آیندهای که پیش خواهد آمد، چه ما باشیم و چه نه، حاصل، آن رفتار و تصمیمیست که امروز برمیگزینیم. هر رازی وجود داشته باشد در همین نقطۀ کنونیست. گشودن سِر آن زیر تأثیر میزان روشنی، درجه آگاهی و میزان مسئولیتیست که نسبت به رفتارها و تصمیمهایمان وجود دارد. در تلاش برای بالا بردن مرتبۀ آگاهی و تقویت حس مسئولیت در قبال مردم و میهن، ما الگوهای انسانی کم نداشتهایم. استاد احسان یارشاطر برای یادگیری و هدایت یک زندگانی اثرگذار و سرشار از حس مسئولیت، الگوی ارزشمندیست که در برابر وی سر تقدیر و سپاس نمیتوان فرود نیاورد.
خطابههایی که انتخاب کردهام همه از شاهکارهای ادبی ملل به شمار میرود چنان که این مجموعه فصلی و نمونۀ ادبیات اقوام خارجه است و علاوه بر چگونگی سخنوری نمودار افکار دانشمندان هر قوم نیز میباشد و فواید اخلاقی و علمی بسیار از آن حاصل میشود و امروز حقیقت ادبیات در نزد مردم دانا همین است که معانی بلند سودمند در ضمن الفاظ دلپذیر پرورده شود و سخنی که تنها مشتمل بر محسنات لفظی بوده و معانیش به کار دنیا یا آخرت نیاید و روح انسان را ترقی ندهد چندان محل اعتنا نمیدانند
همکاری عمران منطقهای نه تنها یک چهارچوب همکاریهای سه کشور ایران و ترکیه و پاکستان در زمینۀ توسعۀ اقتصادی، بلکه یک هماهنگ کنندۀ سیاستهای سه کشور نیز شده است. این حقیقت که کنفرانس سران سه کشور در ازمیر قسمت بزرگی از وقت خود را به بررسی مسائل سیاسی منطقهای و بینالمللی پرداخت دامنههای وسیعتر همکاریهای سه کشور را نمایان میدارد. پیداست که کشورهای سهگانه به یک حداقل همکاری اقتصادی قانع نیستند و دوستی و پشتیبانی خود را از یکدیگر در هیچ زمینه دریغ نمیکنند.
در عالم اسلامی اکثر کسانی که با علم و حکمت سروکار داشتهاند ایرانی بوده و بیاغراق میتوان گفت تمدن اسلامی را ایرانیان ساختهاند. ولیکن چون تا چندی پیش عربی زبان عموم مسلمانان بود تألیف و تصنیفها را همه به عربی مینوشتند و از این رو یک جا تمدن اسلامی در نزد بیگانگان تمدن عرب شناخته شده و مقام ایرانیان در علم و فضل و حکمت به درستی معلوم نگردیده
«من، مانند لوئی پاستور، معتقدم شانش یا بخت در درازای عمر درِ خانهٔ بسیارانی، شاید همه را، میزند، مهم این است که ما در خانه باشیم و در را به رویش باز کنیم. شخصیتهای سیاسی یا فرهنگی برجسته، مانند امیر اسدالله عَلَم یا دکتر علی اصغر حکمت، در همان دوران در مسیر زندگی خیلیهای دیگر هم قرار داشتند، ولی بهنظر من این آشناییها با تمام اهمیت و وزنی که در عملی شدن ایدههای درخشانی مانند بنیادگذاردن بنگاه ترجمه و نشر کتاب داشتند، که تازه آن هم ایدهٔ خود یارشاطر بود، تنها دلیل کامیابیهای او نبودند. من سهم بزرگتر میان تمام عوامل همراه با دکتر یارشاطر و کارهایش را به دید درست، ارزیابی واقعبینانه، و همت بلند خود او میدهم.»
انسان موجودی است که در محدوده دریافتهای حسّی خود باقی نمیماند و در جستجوی شناخت از کران تا کران عالم هستی را درمینوردد. از سوی دیگر این انسان، مجهز به ابزار زبان است و میتواند دریافتهای خود را به دیگران منتقل کند، بطوری که آنچه ارزش دانستن داشته باشد، بزودی در اختیار همگان قرار میگیرد و جزو گنجینه دانش بشری میشود.
در سال 1312 بیش از 50 دختر در خارج درس میخواندهاند که طبیعی است برای اجتماع آن روز کشور نمیتوانستند مفید باشند.