طبیعت و معجزه در فرهنگی شکستخورده
طبیعت و معجزه در فرهنگی شکستخورده حسین مهری ـ جناب آقای داریوش همایون درود بر شما در اروپا همایون ـ درود بر شما حسین…
طبیعت و معجزه در فرهنگی شکستخورده حسین مهری ـ جناب آقای داریوش همایون درود بر شما در اروپا همایون ـ درود بر شما حسین…
ما را چه میشود؟ سهم تاریخ و جغرافیا در سرگذشت ما… نادر صدیقی ـ گفتوگو میکنم با آقای داریوش همایون، نویسنده، نظریهپرداز و یک…
درباره میراث فرهنگی و طبیعی ایرانزمین از نظر شما کوشش برای حفظ و نگاهداری میراث فرهنگی و تاریخی و میراث طبیعی یک سرزمین تا…
رابطه دین با واپسماندگی جامعه ایرانی نادر صدیقی ـ در گفتوگو با سازگار کردن دین با مدرنیته و نه عکس آنکه رویکرد صدساله ما…
مذهب تنها بهزور سیاست مانع پیشرفت است صد و دومین سالروز انقلاب مشروطه نادر صدیقی ـ هممیهنان. مشکل ما ایرانیان چیست؟ اسلام است یا…
تحول بزرگی در حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) حسین مُهری ـ آقای همایون، شما یک سخنرانی کرده بودید در کنگره هشتم حزب مشروطه ایران…
«اشاره: داریوش همایون در تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۱۱ درست ۱۳ روز قبل از درگذشتش، در یک جلسه پالتاکی پیرامون خطرات فدرالیسم در ایران سخنرانی…
دفاع از ارزشها و نهادهای دموکراتیک حسین مُهری ـ آقای داریوش همایون درود بر شما در سوئیس همایون ـ درود بر شما حسین مُهری…
نگرش ایرانی بر رویدادهای جهانی حسین مُهری ـ آقای داریوش همایون مقالهای نوشتند که در حقیقت نقدی است بر نگرش ایرانی بر رویدادهای جهانی.…
بیست و پنجمین سالگرد انقلاب اسلامی حسین مُهری ـ جناب آقای داریوش همایون درود بر شما همایون ـ درود بر شما حسین مُهری ـ…
انقلابی که اسلامی بود رادیو اسلو ـ جناب آقای داریوش همایون درود بر شما همایون ـ درود بر شما رادیو اسلو ـ آقای همایون،…
بیبیسی ـ نیم رخ بیبیسی ـ آقای همایون روز ۲۲ بهمن کجا بودید؟ همایون ـ من در پادگان جمشیدآباد که دژبان تهران بود، یعنی…
دگرگونی نسلی رهایی ایران را همراه خواهد داشت آرش ـ چرا مردم ایران به آن گستردگی علیه رژیم شاه شوریدند و انقلابِ بهمن ۱۳۵۷…
چه نباید بکنیم پرویز قاضیسعید ـ درود میفرستم به شما آقای داریوش همایون همایون ـ درود بر شما. پرویز قاضیسعید ـ آقای همایون، آخرین…
گفتگوی بیبیسی بیبیسی ـ به نظر شما حق انصاف رعایت شده که اگر من بگویم شما راه بسیار طولانی را در سیر فکری و…
انتلکتوئل و رسالت او / در گفتگو با ماهنامه آرش و اما، رابطۀ روشنفکران و قدرت را در آینۀ پرسشهای بسیاری میتوان نگریست، از…
انقلاب اسلامی انتقام آخوندها از مشروطه بود محمدی ـ نقطه عطف یا سرآغاز انقلاب ۵۷ چه بود؟ همایون ـ آتشسوزی سینما رکس آبادان، چه…
حساسیتهای مطبوعاتی شاه چه بود؟ در بررسی زندگی محمدرضا پهلوی، نقش مطبوعات و درگیری ذهنی و سرانجام اداری شاه با رسانهها موضوعی قابل تأمل…
بیماریهای سیاسی ایران در صدسال گذشته حسین مُهری ـ جناب آقای همایون، سلام عرض میکنم همایون ـ درود بر شما حسین مُهری ـ نوشتهای…
چهار گفتمان، چهار نسل ایرانی حسین مهری ـ با آقای داریوش همایون مصاحبهای را ضبط کردم درباره چهار گفتمان یا چهار نسل ایرانی سیاسی…
نقش زبان، ارتباطات و فهم یکدیگر در بافتار تجدد و توسعه روشنفكران ایرانی كه از نیمة قرن نوزدهم تجدد را راه رهایی ایران و…
میراث مشروطه برای ما چیست؟ ارتباط ما با مشروطه زمان درازی دستکم در طول حکومت محمدرضاشاه قطعشده بود و جز به مناسبت سالگرد انقلاب…
نگاهی به صدسال کشاکش با تجدد بخش اول انقلاب نوگری و استبداد روشنرای، سزاریم، پیشوا و خدایگان سالهای توخالی در ساعت انقلاب ـ هشتساله…
نگاهی به صدسال کشاکش با تجدد بخش دوم گامهایی بهپیش، گامهایی به پس، مدرنیته و مدرنیزاسیون، پیوند گسستنی دین و فرهنگ و هویت… حسین…
نگاهی به صدسال کشاکش با تجدد بخش سوم حسین مهری ـ هممیهنان گرامی، در این بخش از برنامه با آقای داریوش همایون گفتوگو میکنیم.…
در مردمشناسی به طور اخص بیشتر به تحول و تکامل انسان توجه دارند اگر چه اساساً علم به موجودات مطلقاً منتهی میشود به علم به تغیّرات و تحولات آنها، و اگر تغیر و تحول نبود علم موضوع نمیداشت بلکه اصلاحیات نبود و حیوان و انسان بوجود نمیآمد تا علم پیدا شود. پس علم کلیة در واقع نیست مگر معرفت به تحول و تغییر موجودات اما نکتۀ دقیقی که در کار است این است که موجودات جاندار و تحولشان بی وجهه نیست و چنین مینماید که رو به مقصودی میروند و تکامل مییابند یعنی از مراحل پست حرکت کرده همواره متبدل و متحول میشوند و به وسیلۀ این تحولها به مراحل بالاتر ترقی میکنند.
در جایی که درآمد سرانه گاه به 500 ریال میرسد اسفالت خیابانها و ساختن راههای تجملی اتلاف منابعی است که میتواند موجب ایجاد درآمد و ثروت شود. در حالی که کشاورزی و معادن و صنعت در این استان در ابتداییترین حالات است خدمات شهری و رفاه اجتماعی طبعاً باید در رتبۀ دوم اهمیت قرار گیرد.
کتاب من و روزگارم حسین مهری ـ جناب آقای همایون، شب شما خوش و خوشآمدید. همایون ـ درود بر شما حسین مهری ـ آقای…
مسئله رهبری در جنبش سبز حسین مهری ـ جناب آقای داریوش همایون درود بر شما. همایون ـ درود بر شما حسین مهری ـ آقای…
جنبش سبز مثل ویکیپدیا است همه کمابیش با «ویکیپدیا» آشنایی دارند. جنبش سبز هم به نظر من حالت ویکیپدیا را دارد. یعنی افراد و…
سی سال زندگی در فضای بسته محدود به خود مشغول تبعیدی رادیو فانوس ـ من درود مجدد دارم خدمت شما و سپاسگزار از اینکه…
شعارهای جنبش سبز و اولویتهای فعالان سیاسی حسین مهری ـ آقای همایون پیش هر چیزی این روزها گفتوگو درباره شعارهای جنبش سبز، بسیاری ابراز…
سال ۸۹ سال گسترش یافتن پیام جنبش سبز حسین مهری ـ جناب آقای داریوش همایون درود بر شما. همایون ـ درود بر شما، حال…
جنبش سبز و راه سبز امید عالمزاده ـ آقای همایون درود بر شما همایون ـ درود بر شما عالمزاده ـ پیش از هر چیز…
موسوی و کروبی، زبان جنبشاند دویچهوله ـ آقای داریوش همایون، به نظر شما جنبش اعتراضی مردم ایران که به جنبش سبز معروف شده آیا…
جنبش سبز نماد دگرگونی در فرهنگ جامعه است دویچهوله ـ آقای همایون، باراک اوباما رسماً پایان جنگ عراق را اعلام کرد. حضور امریکا در…
جنبش سبز، فرمول اتحاد ایران است تهران ریویو ـ اکنون قریب به یک سال و نیم از برآمدن جنبش سبز میگذرد. برخی سکوت کنونی…
سامانه بنیاد به مناسبت صد و نهمین سالگرد انقلاب مشروطه، گفتگوی بی بی سی با داریوش همایون در اوت 2006 ــ «میراث مشروطه برای ما چیست؟» ــ را بازنشر میدهد
داستانی که میخواهم در این جا نقل کنم ساختۀ این زمان نیست بلکه چند صد سال و شاید هم بیش از هزار سال پیش به نگارش درآمده است و به زبان عربی است. و نگارنده هم مسلم نیست که ایرانی باشد و اگر هم ایرانی بوده مسلمان بوده است تا آنجا که از ایرانی و زردشتی تعبیر به مجوسی کرده است و بنابر این هیچ گونه شبهه نمیرود که شایبۀ طرفداری و تعصب ایرانیت به کار برده باشد زیرا در آن زمان مسلمانان تعصب دینی را بر تعصب قومی مقدم میداشتند و غالباً امت موسی را بر امت زردشت بر حسب عقاید دینی افضل میدانستند
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خوردهایم پیدا شدن حتا کوچکترین نشانههای پیروزی دلها را به هم نزدیک…
از مراجعه به آثار تاریخی در موزهها و بناهای باستان معلوم میشود که هر قومی چه خصایص داشته و چگونه زندگی میکرده و چه هنرها از خود بروز داده و هر یک از هنرهای آنها چه کیفیاتی داشته و بسیار چیزها که اگر بخواهیم به تفصیل آن بپردازیم سخن دراز میشود
با امکانات کشور ما به هیچروی نمیتوان امیدوار بود که در طول یک نسل بتوانیم زندگی شایسته برای شهرنشینان خود فراهم کنیم و بخشهای صنایع و خدمات را چنان توسعه دهیم که مازاد جمعیت روستائی را یکسره جذب کنند. سرمایهگذاری در روستاها این حسن را خواهد داشت که با زحمت کمتر و احتمالاً هزینه کمتر خواهیم توانست سطح زندگی اکثریتی از ایرانیان را به حد مناسبی بالا ببریم بی آن که فشارهای کمر شکن بر منابع ارضی کشور وارد آید و بی آن که سرمایههای هنگفت در تأمین خدمات شهری از دست برود.
تماسها و ارتباطات من عموماً با افرادی از نسل جوان این کشور بود. بسیاری از آنها از سطوح بالایی از آموزش و سواد برخوردارند، اما در برابر این کیفیت بالای آموزشی، چشمانداز شغلی درخوری به آنها عرضه نمیشود، امکان شکوفایی استعدادها فراهم نیست. فقدان آزادی را لمس میکنند و سودای زندگی در کشورهای دیگر را در سر میپرورانند. این یک سرمایۀ گرانبها و اندازه نگرفتنی است که از دست میرود. انسان در عمل و هر روزه میبیند که از این سرمایه، این استعدادهای موجود، بهرۀ شایسته گرفته نمیشود. من حس میکردم که این کشور، با این فرهنگ هزاران سالۀ غنی تحت رژیمی لیبرالتر، نقشی به مراتب مؤثرتر در منطقه خاورمیانه میتواند داشته باشد.
وقتی میگوییم در علم و حکمت و هنر باید ابتکار کرد یا در اقتباسات باید تصرف به عمل آورد غرض این نیست که رفقا را دعوت کنیم به این که بر تصرف و ابتکار عزم کنند، بلکه با یادآوری به این که هر قومی در عالم تمدن و فرهنگ باید شخصیت خود را از دست ندهد و هویت خویش را نمایان سازد توصیه اصلی این است که در اقتباس علوم و فنون کار را سرسری نباید گرفت و به نظر سطحی نباید نگریست باید به عمق مطالب فرو رفت و کوشید تا رموز و نکات فن فرا گرفته شود.
ایرانیان که همانند اروپاییان شدن را در ذات و ماهیت دشوار مییابند به همانندی در ظواهر پیوسته رغبت بیشتر نشان میدهند. عطش روانی به پیشرفت را باری سیراب باید کرد، هر چه بهتر اگر راههای بیزحمتتر در پیش گرفته شود. اگر با کار کمتر و تعطیل بیشتر بتوان به پایۀ غربیان رسید چه ضرورت است که در بند انضباط فکری و اخلاقی و وجدان کار و عشق به موفقیت باشند؟
پس از آن که این تحقیقات و مطالعات و اقدامات گوناگون چنان که باید و شاید بعمل آید ایرانیان قدر سعدی را خواهند دانست و تجلیل و تکریمی که شایستۀ اوست بجا خواهند آورد و تصدیق خواهند کرد که سعدی از کسانی است که کمال مظهر انسانیت و بهترین و جامعترین نمونۀ صفات حسنۀ ایرانی میباشند ایرانیت در وجود سعدی به کمال رسیده است و زهی سعادت قومی که بتواند چنین وجودی را یکی از افراد کامل خود معرفی نماید.
شیخنشینهای ساحل جنوب خلیجفارس حکومتهای کوچک هستند ـ برخی با درآمدهای افسانهای و برانگیزندۀ طمع ـ که به حق از آیندهای متفاوت از گذشتۀ یک قرن و نیمی نگرانند. آنها ضمن این که با تعصب تمام از آزادی و خودمختاری خود در برابر هر دستاندازی همسایگان و حکومتهای مشابه خود دفاع کردهاند، نسلها با این ترتیب خو کردهاند که مناسباتشان را با دنیای خارج از طریق یک دولت خارجی انجام دهند و برای حمایت به آن دولت متکی باشند.
دانشگاه سنخیتی با حوزه ندارد، یعنی نباید داشته باشد، و در نظام دانشگاهی باید ضابطههای مهی را به کار گرفت تا در بنیان انتقال و تولید علم اخلالی ایجاد نشود. به عبارت دیگر، برای اینکه حوزه و دانشگاه بتوانند به هدفهای عالی خود برسند، حوزه باید بتواند بر تعهد عالمان خود استوار باشد و دانشگاه پیوسته تخصص را به عنوان ضابطهای به کار گیرد، زیرا – تکرار میکنم – در حوزه اصل بر تعهد نسبت به نظامی فکری است، در حالیکه دانشگاهیان متعهد به تخصص خود هستند. اعتقادات مدرسان حوزه اساس تعهد و تخصص آنان است، زیرا علم آنان اساس اعتقادات آنان را تشکیل میدهد و آنان کوشش میکنند صورت برهانی آن اعتقادات را به طلاب خود انتقال دهند، در حالیکه دانشگاهیان، در دانشگاه، به تخصص خود تعهد دارند، اما میتوانند اعتقادات شخصی متفاوتی نیز داشته باشند.
من هر وقت شعر سعدی را به خاطر میآورم سعدی را مقدم میبینم و هر زمان از غزل و حافظ یاد میکنم حافظ را برتر مییابم و اگر بخواهم از عوالم قلبی خودم نسبت به این دو رادمرد تعبیری نزدیک به حقیقت بکنم میگویم یکی مقام پدر دارد و دیگری مانند استاد است و بر سبیل تشبیه سعدی دریا است و حافظ کوه است. کوه را با دریا از چه رو میتوان سنجید؟
چرا هگل میگوید كه ایران رایش بود؟ علت آن این است كه در تاریخ فلسفه و تفكر آنچیزی كه مهم است وحدت در كثرت است. میگوید كه ایران آغاز تاریخ است. ایران نخستین امپراتوری كه امروز از آن میفهمیم نیست. ایران اصولا وحدتی است از كثرات كه نه این وحدت كثرات را از بین میبرد و نه كثرات اختلالی در وحدت ایجاد میكند. این تلقیای است كه هگل از طریق نویسندگان یونانی از ایران پیدا كرده است. این سخن مهمی است به خاطر اینكه كارهای مهمی كه پیش از این درمورد تاریخ پیش از اسلام صورت گرفته همین مساله را تاكید میكنند
من شیخ سعدی و خواجه حافظ را از بزرگترین مردم دنیا و از مفاخر عالم انسانیت میشمارم و اگر کسی به آنها توهین کند قلباً میرنجم و از او متنفر میشوم اما تصدیق میکنم که این هر دو بزرگوار شعر سست هم دارند و نیز بسیاری از اشعارشان نکتهبردار است و اگر کسی بر آنها به قول شیخ دقی بگیرد که حقی گفته باشد به شرط این که پا از دایرة ادب بیرون نگذارد و منکر فضائل آنها نشود و بیانصافی نکند به هیچ وجه متغیر نمیشوم بلکه امتنان پیدا میکنم.
در این که با بدان نباید معارضه به مثل کرد جای تردید نیست و همۀ عقلا و خیرخواهان عالم انسانیت در این باب متفق بودهاند آنچه محل اختلاف است این است که چگونه خود و دیگران را از شر بدان محفوظ باید داشت و چگونه باید مردم بد را نیک گردانید آیا باید کشت و انتقام کشید؟ آیا سرزنش و ملامت باید کرد؟ آیا باید دستش را بست که بد نتواند بکند؟ آیا باید نصیحت و تربیتش کرد و به مهربانی او را آرام نمود؟ آیا باید معترض نشد و به خدا گذاشت و…
نسیم تازه که از بن میوزد در شرق امواجی را به حرکت انداخته است و در غرب دریچههایی را گشوده است. ممکن است این سیر سالها به درازا کشد، ولی حرکت به سوی یک سیاست امنیت اروپایی و کاهش نیروهای پیمانهای ورشو و ناتو به طور قطع آغاز شده است.
فرهنگ ایرانی در نظر من چهار رکن بزرگ دارد که تربیت ایرانی بر آن چهار رکن استوار میشود یعنی: شاهنامۀ فردوسی و مثنوی مولوی و کلیات شیخ سعدی و دیوان خواجه حافظ. البته ناصرخسرو و سنایی وشیخعطار و خیام و باباطاهر و بعضی از آثار قصیده سرایان و چندین کتاب نثر از قبیل کلیله و دمنه بهرامشاهی و چهارمقالۀ عروضی و قابوسنامه و سیاستنامۀ نظامالملک و بعضی از کتب تاریخ و غیره را هم نباید فراموش کرد (گلستان سعدی در ضمن کلیات شیخ مندرج است) اما آن چهار کتاب نسبت به آثار دیگر نه تنها در ادبیات فارسی بلکه در ادبیات سراسر جهان مقام خورشید را دارد در میان ستارگان
بنیاد با انتشار «نقد» روزنامه «جمهوری اسلامی» از کتاب «آیندگان و روندگان» در سامانه خود نه در پی پاسخ به روزنامه جمهوری اسلامی است و نه در صدد پرداختن به گفتمان ویرانگر نسل انقلابی در دهه 50 و نه در صدد آشکار کردن خطاهای آگاهانه و جهتدهیهای عمدی به خواننده در پاورقیهای کتاب میباشد، چرا که برای بنیاد محدودیتهای دستدرکاران این پروژه در انتشار این آثار روشن بوده و بنیاد بخوبی میداند که به گفته آقای حسین دهباشی: «برخی از این توضیحات برای این بود که موانع نشر را مرتفع کنیم. …
عشق و علاقه من به ادبیات ایران نه آنست که خود ایرانی هستم بلکه به این سبب است که ادبیات ایران را شایستۀ تعشق میدانم. پس ارادتی که به دوستان ادبیات فارسی دارم تنها از جهت توافق و ذوق و سلیقه است و پوشیده نیست که صمیمیترین دوستیها آنست که مبتنی بر اشتراک احساسات و مذاق و مشرب باشد.
مثل همیشه ضعیفترین پادشاه یا رهبر یا فرمانده نظامی در مقابل قویترین قرار گرفت. والا هیچوقت چنین پیروزیها و شکستهایی را نمیدیدیم. اسکندر اگر در برابر مثلا کوروش قرار میگرفت یا داریوش هخامنشی، اسکندری باقی نمیماند. عربها اگر دوره انوشیروان حمله کردند بودند به ایران، معلوم بود تکلیفشان چه میشد. همیشه اینطور است. باید عُمَری باشد در مقابل یزدگردی تا درست شود. [آیتالله] خمینی نقطه مقابل محمدرضاشاه بود از نظر کاراکتر و تواناییهای فردی.
در یک جامعۀ سالم کار گروه مخالف تنها عیبجوئی و مبارزهطلبی نیست. بیش از هر چیز عمل مثبت است. آماده کردن نیروهای اجتماعی است برای انجام کارهای بزرگتر و بهتر برای بالا بردن سطح حکومت و اداره و رهبری سیاسی.
نقطهای که نبرد بر سر آن آغاز شده احتمالاً دارای منابع نفتی قابل ملاحظهایست و در بیابانهای بیپایان پیرامون آن هیچ کوشش جدی برای تعیین خط مرزی نکردهاند.
«روشن بود برایم که این یعنی پایان رژیم. دیگر اصلا تردید نداشتم که این رژیم رفته است… بلافاصله اولین اقدام حکومت نظامی این بود که بیست نفری از رجال پیشین را دستگیر کرد از جمله هویدا و خود من و نصیری و خیلیها را… اصلا چه بگویم؟ جایی گفتم در این انقلاب، این جامعه خودش را برهنه کرد. خودِ خودش را نشان داد، از شاه تا گدا از چپ تا راست.»
مال و ثروت خودبخود نعمت و دولت نیست، نعمت آنست که قوه و قدرت بر تحصیل مال و استفادۀ از آن داشته باشیم و برای مملکت هم فقر واقعی فقر مال نیست، فقر رجال است که موجب بیقابلیتی ملت میشود و قابلیت ملت جز به وسیلۀ دانایی و هنرمندی نتواند بود، و ملت دانا و هنرمند نمیشود مگر این که افراد دانشمند با لیاقت فراوان داشته باشد، بنا براین از جمیع خدماتی که صاحباختیاران مملکت ما در این دوره کردهاند آن که بیشایبه و شبهه مفید خواهد بود اقداماتی است که در تربیت جوانان وطن کرده و میکنند
من و همه كساني كه با آنها به گفتوگو نشستم یک چیز مشترک داشتیم؛ ایران. هر دو یک وطن داشتیم. هر دو ما وقتی اسم ایران میآمد بغض میکردیم. ما این نقطه اشتراک را گرفتیم و پای صحبت نشستیم. ما تلاش کردیم با قریب به دویست نفر صحبت کنیم اما حدود پنجاه نفر راضی به گفتوگو شدند.
در تجربه این ملت فرمانروایان آمده و رفتهاند، ملت و سرزمین ایران، به رغم از همپاشیدگیهای مکرر و از دست رفتن بخشهایی از آن، مانده و باید بماند و به برداشت ما، با نگاه به عمل و واکنش مردم ایران، باقی خواهد ماند.
در موضوع جای پادشاه، امروز دست به دامن فرمولهای هشتاد سال پیش شدن همان مسائلی را پیش میآورد که در همه دوران مشروطیت بود و به زور پلیس سیاسی و ارتش میشد سرپوش برآنها نهاد. اکنون زمان روشنی و صراحت است و آنچه میتوان بدان یک پارچگی یا انتگریته فکری و سیاسی نام داد.
این خطابه را مرحوم محمدعلی فروغی در سال 1315 در فرهنگستان با رعایت مقتضیات زمان ایراد فرمودهاند. چون متضمن نکاتی است که جویندگان موجبات تأسیس فرهنگستان باید بدان توجه داشته باشند عیناً درج میشود. (نقل از نامۀ فرهنگستان ـ شمارۀ اول ـ سال اول) ـ حبیب یغمائی
هزینه اقتصاد ایران اساساً سنگین است و هر کاری که در ایران انجام میگیرد از کار مشابهش در کشورهای دیگر گرانتر تمام میشود. با آن که دستمزدها در ایران بسیار پائینتر از کشورهای پیشرفته است هزینه کالا در ایران به حد خارج از تناسبی بالاتر از آن کشورهاست.
رؤیت حس ایراندوستیِ ایرانیان و دریافت عقلانی در بارۀ چگونگی تکوین و تکامل تاریخی و مسیرهایی که این دلبستگی طی کرده، و همچنین توقف یا انحرافیهایی که از آن وجود داشته است، برای نخستینبار در دستگاه نظری دکترجواد طباطبایی مطرح و الزام به بازبینی، سنجش و چالش این روح و این عاطفه با محک عقلانیت در این دستگاه نظری ممکن شده است.
همدلی شادمانه با ملت ایران! در فاصلۀ تنها 13 روز از آغاز سال نو و فرارسیدن نوروز پیروز، آنجا که…
بسیاری از الفاظ و تعبیرات خارجی که استعمال میکنیم در زبان ما معادل دارد و این اندازه هم که تصور میشود زبان فارسی فقیر نیست و کسانی که الفاظ خارجی بسیار بکار میبرند از عجزی است که در زبان فارسی دارند
کسی که میخواهد برای معنی اصطلاح بسازد باید آن معنی را بداند و بشناسد … و برای لفظی که در زبانهای بیگانه برای آن معنی هست معرفت تام داشته باشد و بر زبان فارسی و عربی مسلط باشد … و ذوق سلیم داشته باشد دارای شوق هم باشد که برای پیدا کردن اصطلاح و حسن ادای مطلب به خود زحمت بدهد و اگر این شرایط جمع نباشند البته اصطلاح درست نمیشود یا از بیهمتی همان لفظ بیگانه را بکار میبرند یا اگر اصطلاحی بسازند نامتناسب و ناشایسته است و اذهان نمیپذیرد.
ایرانشناسان چک و اسلاو از قرن نوزدهم مکتبی را با حیثیت بزرگ بنیاد نهادهاند. امروز در چکسلواکی پنج مؤسسه ایرانشناسی وجود دارد و در شش دانشگاه فارسی تدریس میشود و سنت استادانی مانند پراشک و ریپکا را استادان جوانتر با موفقیت ادامه میدهند. بسیاری از شاهکارهای ادبی و فلسفی ایرانیان به زبان چک ترجمه شده است و آثار هنری ایران را در موزهها و کتابخانههای بسیار نگهداری میکنند.
با قائم مقام فراهانی تحولی در فهم منافع ملی و دفاع از آن پیدا شد اما عجیب است که پشتوانه فکری آن هیچ وقت به وجود نیامد. میرزا متوجه شده بود که حفظ منافع ملی مهم است و همه امور دیگر منوط به آن است.
مدعیان باید بدانند که با دیدگاههای عاریتی و وارداتی و پراکنده نمیتوان به “همآوردی” با صاحبنظری چون دکتر طباطبایی پرداخت که تاریخ ایران در دستگاه نظری وی به محک تبدیل شده است. تبیینهای تاریخی ـ نظری دکتر طباطبایی از تاریخ اندیشه سیاسی ایران برای نخستین بار چشمها را بر محتوم بودن شکستِ انواع و اقسام افکار وارداتی ـ ترجمهای و تقلیدی گشود و پرتوی بر «منطق شکست» آنها افکند.
اگر مترجمینی چون آقای موقن، میخواهند جامعۀ “ابتدایی” ایران و اذهان “اسطورهای ـ عرفانی” اهل مطالعۀ ما را از طریق ترجمه و به کمک آثار و اندیشهها و مکاتب غربی تغییر دهند، یا به تغییر آن یاری رسانند، اگر از توضیح مراتب پیچیدگی فرهنگی، ساختارها و نهادهای تمدن مدرن برای مغزهای “سادهاندیش” و “ابتدایی” ایرانیان ناتوانند، شاید بهتر باشد در محدوده ترجمه بمانند و از پخش استنباطها و تفسیرهایی که نمونههای آن آورده شد و از “بازنمایی” همان پیچیدگیها بپرهیزند.
به نظر طباطبایی، جنبش مشروطهخواهی در ایران حلقهای در زنجیر انقلابهایی است که در فاصلۀ انقلاب شکوهمند ۱۶۸۸ تا انقلاب امریکا و انقلاب فرانسه و پس از آن اتفاق افتاده است. جنبش مشروطهخواهی در ایران یکی از انقلابهای جدید و نخستین آنها در کشوری اسلامی و آسیایی بود، و اگرچه به ظاهر به لحاظ فکری ـ به تعبیر طباطبایی «در نظر» ـ ارتباطی با اندیشۀ سیاسی جدید نداشت، اما به تعبیر طباطبایی، «در عمل»، منطق همان انقلابهای جدید را دنبال میکرد.
آمیختگی فارسی به عربی از حد معقول تجاوز کرده است به این معنی که شمارۀ لفظهای عربی از عدد لفظهای فارسی در زبان ما بیشتر شده است و آن لفظها از همه قسم است یعنی هم از اشیاء مادی و هم از امور معنوی و هم چیزهایی که معادل آن در فارسی نبوده است و هم چیزهایی که معادل آن در فارسی بوده و هست و محل احتیاج نبوده و نیست و از این بدتر آن که الفاظ عربی با صیغهها و قواعد نحو و صرفی و ترکیبات عربی در زبان ما داخل شده و بنا بر این در شیوۀ بیان فارسی تأثیر و تصرف کرده است.
برجستهترین ویژگی آثار مهشید امیرشاهی، شناساندن فرهیختگی هر دورۀ خاص در این یک سده تاریخ سرزمینش است. هوشیاری در دیدن آنچه که باید میبود، اما نبود. آنچه که باید باشد، اما نیست.
دلمشغولی دولت به امر حفظ سطح قیمتها باید کوششی در مبارزه با انحصارها، توزیع قدرت اقتصادی در قشر گستردهتری از سرمایهگذاران و صاحبان پساندازهای کوچک تکمیل شود. آنگاه تثبیث دستمزدها نیز ـ در هنگامی که ساخت اقتصاد ما پیچیدهتر شود ـ کار آسانتری خواهد بود. اگر مزدگیران، خود در تثبیت قیمتها و دفاع از ارزش پول مستقیماً ذینفع باشند، بهتر منطق دولت را خواهند پذیرفت که افزایش بیرویه دستمزد همان خطرهای افزایش بیرویه قیمت را دارد.
زبان فارسی چنان که از گذشتگان به ما رسیده است عیبی دارد و نقصی و از آن رو که ما باید آن را به آیندگان باز بگذاریم خطرهایی در پیش دارد پس وظیفۀ ما این است که تا بتوانیم عیب و نقص گذشته را رفع کنیم و خطر آینده را پیشبینی نمائیم.
…کینهی دیرینهای! / سنگِ هر آیینهای! / زندگی، از دستِ تو / اینهمه، فریادگر. / باز، نمیخواهمت / بهمن بیدادگر!
اقوام کهن سال اگر به تاریخ گذشته خود به این چشم نظر کنند که موجبات عجب و غرور و تکبر و تفاخر بیابند و به استخوان پوسیدۀ نیاکان تکیه کرده برای خویش تنآسانی روا دارند البته چندی نمیگردد که ذلت دامنگیر ایشان میشود و نظر به عزتی که پیشینیان آنها داشتند تباهی روزگارشان بیشتر از مذلت اقوام گمنام بر عالمیان آشکار میگردد فرزند ناخلف شمرده میشوند و همه کس به زبان حال یا مقال به ایشان میگوید:
گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل
هیچکس شک ندارد که تمرکز همه کارهای کشور پهناور و گوناگونی مانند ایران در پایتخت نمونه برجستهای از عدم کفایت اداری پدید آورده است. و باز هیچکس شک ندارد که اگر قرار است جامعه خود را دمکراتمنش کنیم و یک پرورش عملی قبول مسئولیتهای آزادی دمکرتیک به مردم خود بدهیم از تقسیم قدرت تصمیم سیاسی ناگزیریم.
کسی که سواد ندارد در امر انتخابات به کلی کور و کر و از شرایط و مقررات انتخابات و عملیات آن بیخبر است. قانون نمیداند، روزنامه نمیبیند، اعلان نمیخواهد، منظور و مقصود از انتخابات را نمیفهمد، اختیارش کاملاً در دست دیگران است، هر بلایی بخواهند به سرش میآورند در این صورت آیا میتوان گفت شرکت او در امر انتخابات در واقع عمل کردن به حقوق ملی است. چنین کس با صغیر که از حق انتخابات محروم است چه تفاوت دارد بلکه باید گفت از صغیر پستتر است و حرکاتش در این عملیات مانند حرکت عروسک خیمه بازی است.
دریایی داریم و بندرها و ثروتهای طبیعی و آگاهی به امکانات و منابع مالی و انسانی لازم، و با این همه بیبهره و محروم. این معما در کجاست و چگونه باید گشوده شود؟
۲8 ژانویه سالگرد درگذشت داریوش همایون است…
در همان نخستین لحظههای پخش خبرِ درگذشتِ داریوش همایون دادهای بلندی از نهادهای بسیاری از دلبستگان آن ملک و ملت، از درون و بیرون کشور برآمد. در آن روزها بیانِ تشبیهها، استعارهها و تمثیلها، در رثای داریوش همایون، برخاسته از عمق و انبوه بهتزدگی و حسرت درگذشت یکی از یگانههای جهان سیاستِ همروزگارِ ما ایرانیان بود که در وانفسای امروز وجود زندهاش میتوانست روزنههای امید به فردا را بگشاید و سرزندگی و چابکی بیشتر و پویایی و معنای ژرفتری به مبارزه در راه حفظ ایران و ملت آن و در راه آزادی و رفع تبعیض در کشورمان بدهد.
زبان یک مملکت بااستعانت از لسان کشور دیگر وسایل فقر زبان خود را فراهم نمیسازد. بالعکس به این طریق رو به غنا و گسترش میرود. به خصوص اگر در انتخاب لغات مورد نیاز دقت و مراقبت کافی و لازم به عمل آید.
من دانشآموز پیشاورم،
نام ندارم،
وَ صدایم روی سکوت شما منفجر میشود.
ایران باید وجود پیدا کند تا وجودش اثر مترتب شود. وجود داشتن ایران وجود افکار عامه است. وجود افکار عامه بسته این است که جماعتی ولو قلیل باشند، از روی بیغرضی در خیر مملکت کار بکنند و متفق باشند.
اما افسوس، بس که گفتم زبان من فرسود.
ما بندرعباس را داریم که در دهانۀ خلیجفارس میتواند هر کشتی خارجی را از ورود به خلیج و شطالعرب و همۀ دشواریها و عاطل ماندنها و انتظارها و “سورشارژ”ها و اضافه کرایهها رهایی بخشد. ما میتوانیم این بندر را مرکز تخلیۀ همۀ کالاهای به مقصد خلیجفارس ـ چه بندرهای ایرانی و چه عرب ـ قرار دهیم و از آنجا با کشتیهای کوچک و بارکشها و موتور لنجهای بیشمار یک حمل و نقل دریایی و پر رونق که همۀ ساحلهای جنوبی ایران را آباد کند به راه اندازیم.
آفاق، به قامتِ قلم، زيباست. / وقتی که زمانه را زبانی نيست / وقتی که زمينِ تشنهی هر جان / دلبستهی بوسههای بارانست / اين ابرِ سخنسرای بارانی / سرمستتر از سرودِ سرشاریست. / بر سينهی سوگوارِ او هر چند / يک زخمِ هزار سالهی جاریست
وقتی میشنوم که تروریستهای جانی و ضد بشر مدعی مسلمانی با شعار اللهاکبر جگر انسان مسلمان دیگر را از کالبد وی در سوریه در میآورند و با تمام وجود و احساس و حتی لذت اللهاکبر میگویند، سرشار از نفرت و بیزاری میشوم. یا زمانی که میشنوم تروریستهای فاسد و پلید با شعار اللهاکبر به محل کار یک نشریه (ولو اینکه خطایی اخلاقی مرتکب شده باشد) هجوم میبرند و گروهی را به گلوله میبندند و عدهای را بیحساب میکشند، دیگر اللهاکبر نیز با جنایت و قساوت آذین بسته شده است! و صد البته این الله دیگر الله من نیست و چنین اللهی به میزانی که «اکبر» است، گویا جانیتر و خشنتر است!
ششم گذشته از اینکه به طور کلی انسان سبک و خفیف الحر که با نشاط و فرح حتی از طیور هوا نیز چست و چالاکتر خواهد بود کار مادی دماغ یعنی وظیفه دومی که برای او ذکر کردیم که او را از وظیفۀ ادراک و تفکر بازمیدارد نیز فوقالعاده تخفیف خواهد یافت در حالی که از همۀ اعضاء بدن فقط دماغ تقلیل نمییابد زیرا که هر چه از اعمال حیوانی او کاسته میشود و از آنها فراغت مییابد به امور عقلائی و روحانی بیشتر میتواند مشغول شود و قسمت مهمی از دماغ هم که به کارهای حیوانی مبتلا بود به مصرف تفکر و تعقل میرسد.
کنفرانس شیوخ خلیجفارس در ابوظبی که میبایست فدراسیون شیخنشینها را به مرحلهی قطعی برساند در آخرین لحظات و پس از انتخاب رئیس و نخستوزیر فدارسیون آشفته شد و به حال تعطیل درآمد.
در همه کشورهای تاریخی، ملت موسس دولت بود که به تدریج با استفاده از آگاهی مردم و با نهادهای وحدت یافته از احساس ملّی و احترام به قوانین پا به عرصه گذاشت. در دولتهای نوپا ـ مانند کشورهائی که پس از جنگ جهانی یکّم و دوّم و یا پس از استعمار زدائی پا به گستره بینالمللی نهادند؛ دشواری اساسی از آنجا برمیخیزد که دولتها میخواسته و یا میخواهند ملتی را بنیان نهند و یا به تعبیری دیگر به «ملتسازی» بپردازند.
در ایام کریسمس و در آستانه فرارسیدن سال نو میلادی مراتب تهنیت و شادباش خود را به تک تک هممیهنان مسیحی خویش اعلام میداریم و از صمیم دل آرزو میکنیم و امیدواریم که این هممیهنانمان در درون آن «خاک مهربانان» و در سرزمین خودشان، در برگزاری مراسم، آئینها و عبادات و جشن و سرور خود و خانوادههایشان از همان امنیت و آزادی، برخوردار باشند که همه ایرانیان پراکنده در سرزمینهای آزاد جهان در برگزاری جشن نوروز برخوردارند.