پرش به محتوا

ادبیات

«یخ، مهتاب، کافه»، نخستین کتاب خانم مهرانگیز کار، در گسترهٔ ادبیات داستانی، منتشر شد.

«خیلی طول کشید تا با رودخانه چارلز آشتی کردم. سال‌ها با آن قهر بودم. دوستش نداشتم. خورشید که بالا می‌آمد و در چارلز منعکس می‌شد، به یاد می‌آوردم همین خورشید در سرزمینی که آن را از دست داده‌ام، در همین زمان، دارد دست و پایش را جمع می‌کند و کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود تا غروب کند. نمی‌توانستم باور کنم خورشید همان خورشید است.‌ ‌

‌زمان گذشت تا باورش کردم و پذیرفتم هنگامی‌که این‌جا «امروز» است، آن‌جا «فردا»ست. تازه وقتی باورش کردم در میان تقویم‌‌ها گم شدم. در میان امروز و دیروز و فردا سرگیجه گرفتم.»

‌ ‌

فروغ به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / ( بخش پایانی)

خواندنی‌ترین بخش کتاب، گفت وگوی پژوهشگر محترم با آقای ابراهیم گلستان است. خانم میلانی، در این جا (صرف نظر از یکی – دو مورد) نه مصلحت‌اندیش است و نه در کار اسطوره سازی. گرچه گلستان، در آغاز، همان گلستان بد قلق و طفره‌رو از پاسخگویی است، اما خانم میلانی، هر جا به بن‌بست می‌خورَد، با حضور ذهن بالا و ظرافت و زیرکی، جا خالی می‌کند و با طرح همان پرسش به گونه‌ای دیگر، گلستان را به راه می‌آورد و حتی به گله و شکایت وامی‌دارد، که «من هر مثالی بزنم، شما بدجوری می‌چرخانیدش»؛ در ادامه‌ی گفت و گو، گلستان عاقبت به حرف می‌آید و ناگفته‌های بسیاری را (که در تمام این سال‌ها از گفتنش سرباز می‌زد) بر زبان می‌آورد.

‌ ‌

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش سوم)

خانم میلانی، انگارعنایتی به این معنا ندارد که سه کتاب «اسیر»، «عصیان» و «دیوار»، محصول آغاز کار شاعری فروغ و سیاه مشق‌های او هستند. فروغ ماندگار درادب معاصر ایران، با شعرهای کتاب «تولدی دیگر» به بعد شناخته می‌شود، نه شعرهایی از سنخ «گناه» و یا آنچه که در آن سه دفتر آمده است.‌ ‌

در واقع، فروغ، با گزینش نام «تولدی دیگر» (برای مجموعه شعرهای فصل جدید شاعری‌اش) انگار خط بطلان بر شعرهای آن سه دفتر و گذشته‌ی شاعری‌اش کشیده است.

‌ ‌

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش دوم)

فروغ «… اندک اندک در سرزمین بیگانه سلامت خود را باز می‌یابد و، همان طور که در نامه‌ای به پدرش می‌نویسد، در آزادی، به آرامشی می‌رسد که در خانه‌ی خود نداشت:‌ ‌

‌ ‌”حالا آمده‌ام اینجا، آزاد هستم. همان آزادی که شما ترس داشتید به من بدهید و من پنهان از شما تلاش می‌کردم به دست بیاورم و به همین دلیل دچار اشتباه می‌شدم. در حالی که حق این بود که در به دست آوردن این آزادی از راه صحیح به من کمک می‌کردید. بر عکسِ تصورِ شما، من زن خیابانگردی نیستم. بلکه خودم هستم. زنی که دوست دارد که در کنار میز بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند.

‌ ‌

فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش نخست)

‌ ‌

به باور من، خانم میلانی (برخلاف آنچه که وعده می‌دهد) در هیئت فمینیستی تمام عیار، همواره در متن روایت‌اش از فروغ، حضوری جانبدار و حتی (گاه) مُخلّ دارد. به عبارت دیگر، خانم میلانی، در مقام وکیل مدافع فروغ، به محاکمه روزگار او و اهالی‌اش نشسته است. درحالی که وظیفه‌ی ایشان درمقام پژوهشگر، بازسازی زندگی فروغ و، به عبارت دیگر، پیش رو نهادن روایتی است که (در حد امکان) فروغ واقعی را نشان دهد و داوری را (چنانچه ضرورتی در کار باشد) به خواننده واگذارد.

‌ ‌

یارشاطر یک انسان عاشق است / گفت‌وگو با ماندانا زندیان درباره‌ی زندگی‌نامه‌ی احسان یارشاطر / سپیده جدیری

«من، مانند لوئی پاستور، معتقدم شانش یا بخت در درازای عمر درِ خانهٔ بسیارانی، شاید همه را، می‌زند، مهم این است که ما در خانه باشیم و در را به رویش باز کنیم. شخصیت‌های سیاسی یا فرهنگی برجسته، مانند امیر اسدالله عَلَم یا دکتر علی اصغر حکمت، در همان دوران در مسیر زندگی خیلی‌های دیگر هم قرار داشتند، ولی به‌نظر من این آشنایی‌ها با تمام اهمیت و وزنی که در عملی شدن ایده‌های درخشانی مانند بنیادگذاردن بنگاه ترجمه و نشر کتاب داشتند، که تازه آن هم ایدهٔ خود یارشاطر بود، تنها دلیل کامیابی‌های او نبودند. من سهم بزرگ‌تر میان تمام عوامل همراه با دکتر یارشاطر و کارهایش را به دید درست، ارزیابی واقع‌بینانه، و همت بلند خود او می‌دهم.»

… / از ماندانا زندیان

‌‌          ‌من دانش‌آموز پیشاورم،‌

‌          ‌نام ندارم،‌

‌          ‌وَ صدایم روی سکوت شما منفجر می‌شود.‌

معرفی کتاب…

‌ معرفی کتاب «نگاه کریم امامی به فرهنگ، هنر و ادبیات»، سخنران: حورا یاوری معرفی کتاب «نگاه کریم امامی به فرهنگ، هنر و ادبیات»، سخنران:… 

«ستاره دیده فروبست و آرمید»

یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم‌

یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم‌

یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی، ساده دلی‌

جانِ دل آرای غزل، جسم شکیبای زنم‌

برای کودکان جنگ

‌‌«آيا بايستى اين چنين از ارتفاعى بلند فرو مى‌افتاديم و دستانِ به خونِ خويش آلوده را مى‌ديديم، تا دريابيم كه بر خلاف آنچه گمان مى برديم فرشته نيستيم؟
 چه دروغ بود وقتى مى‌گفتيم: ما استثنائيم !

تصديقِ خويش، بدتر از دروغ گفتن به ديگرى ست!

ناشادی ِزمانه

‌ دیشب درونِ آینه، دیدم : ناشادیِ زمانه ی برباد رفته را.‌ دیشب کنار زردترین شاخه های باغ در پیش ِ رویِ ثانیه های پریده… 

ترجمه‌ی فارسی کتاب مصور «آبی گرم‌ترین رنگ است» در انتشارات ناکجا

کلمانتین: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻮﺭی ﻫﺴﺘﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﮑﺸﻴﺪی؟ ‌

اِما: ﻓﻘﻂ ﻋﺸﻘﻪ ﮐﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽﺩﻩ. ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟‌

‌(از متن کتابِ «آبی گرم‌ترین رنگ است»)

شعر فروغ فرخزاد و … / گفت‌وگوی فصلنامه ره‌آورد با حورا یاوری / ماندانا زندیان

بسیاری پژوهش‌گران و تحلیل‌گران ادبی بر آن‌اند که دوران شعرسرایی فروغ فرخزاد، از نظر بخش‌شدن به دو دورۀ از هم جدا و به هم پیوسته، در میان شاعران معاصر یگانه است. نام‌هایی که فرخزاد برای مجموعه‌های شعرش بر می‌گزیند نیز این گسستگی و پیوستگی را به روشنی نشان می‌دهد. گفت‌وگوی زیر بر محور دگرشدگی‌های ذهنی و زبانی فرخزاد در دومین دوره شعر سرایی‌اش دور می‌زند.

معرفی”بازخوانی ده شب” در کانون کتاب تورنتو / ماندانا زندیان

بهرام بیضایی در شب سوم، مقولهٔ تازه‌ای را باز می‌کند و آن سانسور غیر دولتی است: (متن سخنرانی آقای بیضایی، به نظر من، یکی از معدود متن‌های غیرایدئولوژیک ارائه شده در آن شب‌هاست که هنوز هم می‌شود بدون ذره‌ای دست بردن در آن در جلسه‌ای مانند نشست امشب ما ارائه شود و مورد توجه قرار بگیرد.)

ندا آقاسلطان / ماندانا زندیان

نارادا گفت «بالاتر از هوا هم چیزی هست؟»‌

سانتارکومار گفت «آری، یاد از هوا بالاتر است. یاد را از آدمی بگیر، دیگر نه می‌شنود، نه می‌اندیشد، و نه می‌فهمد. یاد را به او بازگردان، دوباره می‌شنود، می‌اندیشد، و می‌فهمد.»‌

اوپانیشادها/مترجم : مهدی جواهریان – پیام یزدانجو‌

به‌یاد محمد مختاری

محمد مختاری در اردیبهشت سال ۱۳۲۱ به دنیا آمد و در آذر سال ۱۳۷۷ در قتل‌های زنجیره‌ای کشته شد. وی از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان معاصر ایران و از فعالین در کانون نویسندگان ایران بود.

«مرزهای خصوصی هر انسان در پس زمینه حضور عموم به معنا می‌رسد» ‌ گفت‌وگوی فصلنامه ره‌آورد با حورا یاوری / ماندانا زندیان

آیا جستجوی زمان‌های رفته، همان طور که از زبان پروست می‌شنویم، ممکن است؟ آیا می‌توان زندگی و روزهای زندگی را به یاد آورد و روایت کرد؟ میان آن اصل و این رونوشت، میان زندگی و زندگی‌نامه، چه خودنوشت و چه دیگرنوشت، چه پیوندی هست؟

کتابِ در دستِ انتشارِ حورا یاوری ـ پژوهش‌گر و عضو هیأت ویراستاران دانشنامه ایرانیکا ـ درباره تاریخچه و سیر تحولی بیوگرافی و اتوبیوگرافی در ایران، انگیزه‌ای شد برای گفت‌وگو درباره کارکرد حافظه و مکانیزم پیچیده فراموشی و یادآوری، توانایی ما برای رودررو شدن با خودمان، که به گفته او «صلیب عیسای انسان مدرن است»، و پرداختن به اهمیت زندگی‌نامه‌ها در بررسی و شناخت «نظام‌های دلالتی فرهنگی و اجتماعی و تاریخی» ـ آنسان که حورا یاوری می‌گوید

قدرِ دو گندم آزادی / فرشته مولوی

‌‌از زمرة حرف‌های درخورتوجه در سخنرانی‌های  ده شب یکی این است که: فرهنگ و ادبیات کلاسیک ایران با سد سانسور روبرو نبود؛ وگرنه که نمی‌ماند (نک. مصطفی رحیمی. فرهنگ و دیوان). چنین حرفی این‌روزها هم بر زبان اهل قلم می‌آید تا شاید به گوشِ سنگ سانسورگران فروبرود. در این‌که ماندگاری ایران وامدار فرهنگش و فرهنگش هم وا‌مدار اهل اندیشه و قلمش بوده، جای شک نیست. آن‌چه بیهوده می‌نماید، چشمداشت ما از قدرتمداران برای شکستن سد سانسور است.

بازخوانی ده شب / پیشگفتار / ماندانا زندیان

 نسل جوان ايران مدت‌هاست به ضرورتِ فراتر رفتن از خود و باريک ‌شدن در افقِ دانايي دوراني که هر حادثه در آن رخ داده، انديشيده است؛ که براي دريافتن معناهايي که در هر پديده هست، بايد به کل ارزش‌هاي جامعه در آن بازة زماني نگريست، چنان که براي درک هر اثر مي‌بايد به افق زندگاني و جهان‌بيني و فرهنگ جامعه، و نه تنها آفرينندة آن اثر پرداخت.

متن زیر، برشی کوتاه از رمان «راه گم» است / نوشته پگاه احمدی

تبعید یعنی دیگر هیچ جای جهان نبودن، یعنی تمام خاک، گم بشود. تبعید، منگ می‌کند اسفندیار. اگر نلولی منگ می‌شوی و من نمی‌لولم. نه لابه لای دیسکوبروها نه بین سیاسی و چریک و جاسوس و دین عوض کرده و درویش و یوگی و هنرمند و سلطنت‌طلب و شوت و سیاه مست و نشئه و علاّف و لوطی و رقاص‌شان. جایم خیلی تنگ است اسفندیار.

… / نسیم جعفری/ ایران

آنقدر بنفشه بودیم که گلدان های لب حوض

‌یکی یکی اقتدا می کردند به عشق ما

‌ماه به حنجره ی آب می ماسید

‌‌

‌…

‌‌ بازخوانی ده شب به‌کوشش ماندانا زندیان «نسل جوان ايران مدت‌هاست به ضرورتِ فراتر رفتن از خود و باريک ‌شدن در افقِ دانايي دوراني که… 

لایه‌های مُخلِّ آزادی، مروری بر تاریخ سانسورِ ادبی / پگاه احمدی

وارد آمدن لطمه‌های شدید به حیات فردی و اجتماعی مولفان، عدم احساس امنیت شغلی، توقف چرخۀ نشر، ورشکستگی ناشران مستقل و غیردولتی، توقف گردش آزاد اطلاعات در جامعه، ممانعت از ارائۀ خلاقیت‌های فکری، آثار قلمی و اندیشه‌های نو به مخاطبان و جایگزین شدن ادبیات نازل به جای ادبیات جدی، فقدان چند صدایی در جامعه و تحمیل و تعمیم سلیقۀ فرهنگی و به طور کلی ایدئولوژی نهاد قدرت از تبعات ویرانگر سانسور در جوامعی نظیر ایران است.

«اعتراض وقتی بالنده می‌شود که اولین مخاطبش خودت باشی» / گفت‌و‌گو با شبنم آذر پیرامون شب‌های شعر گوته / ماندانا زندیان

بیضایی گفت افکار عمومی را می‌شود همواره در سطحی قرارداد که خود این وضعیت مانع رشد فرهنگی شود و خود افکار عمومی نیز در زمان‌هایی نقش سدّی را در برابر تحول ایده‌ها و اندیشه‌های مترقی بازی کنند.

این موضوعی است که شاید ما کمتر به آن پرداختیم زیرا همیشه فشار از بالا مانع از آن می‌شد که بر خودمان متمرکز شویم.

نلسون ماندلا …

«مرگ اگر مرد است، آید پیش من / تا کشم خوش در کنارش تنگ‌تنگ / من از او جانی برم بی رنگ و بو / او ز من دلقی ستاند رنگ‌رنگ»  مولوی

«سانسور مردم یک جامعه را از هم بیگانه نگه می‌دارد» / گفت‌و‌گو با فرهنگ فرّهی پیرامون شب‌های شعر گوته / ماندانا زندیان

کانون نویسندگان حتی نتوانست از آزادی‌های بدوی انقلاب بهره بگیرد و جای خودش را محکم کند، چون در حقیقت در آنچه می‌گفت، ریشه نداشت. انسان وقتی تنها در حمایت از یک ایدئولوژی، یا مخالفت با یک نظام و یک سیستم سخن می‌گوید، ارزش‌های واقعی ـ یا بی‌ارزشی‌های واقعی‌اش ـ پنهان می‌ماند.‌

آرمانگرایی در شعر پارسی* / محمدعلی مهمید

‌سخن من تحت عنوان «آرمانگرایی در شعر پارسی» تعمق و تدقیق است تحلیلی در یکی از عناصر دوگانه شعر که محتوی نام گرفته، و قسمتی از بحث نسبتاً مفصلی است که جزئی دیگر زیر عنوان « اخلاق آرمانی در شعر پارسی» بدان افزوده می​شود.

…. از ماندانا زندیان

سخت است سکوتت را از جیغ و جنون پس نگیری و / از گلوی صدایت بترسی وُ / در سوگِ قبرهای بی‌سطر نفس بکشی؛ / سخت است…

ما نگران ایرانیم

‌«… سرزمین ما هرگز با نسل جوانی این گونه آگاه و پیشرو رو به رو نبوده است. اگر این حرکت اعتراضی به خشونت و بی‌رحمی نظام حاکم ببازد و به کژراهه افتد، اگر این نسل به هر دلیل ناامید شود، واپس رفتن هر تلاش آزادی خواهانه و نوگرا بر خاک ما چنان چشمگیر خواهد بود که شاید نسل‌ها بگذرد و فرصتی برای مرور حکایت تلخ افول جان و روان و اندیشه و عاطفۀ انسان‌هایی که در یک قلمرو جغرافیایی به نام ایران، رواداریشان را به بی‌اخلاقی جمعی سیاست باز باختند، باقی نمانَد…

«حرف های همسایه» / نیما یوشیج

شاعر کسی نیست که به کلمات وزن و قافیه می‌دهد، مثل اینکه حساب و نظام‌نامه‌ای اداره‌ای را به نظم آورند. این کار جز اتلاف وقت و فشار بی فایده به مغز آوردن چیز دیگر نیست، در صورتی‌که شاعر باید مطلب عادی را، که علم و فلسفه آنطور موثر بیان نکرده، بیان کند و گاهی از اوقات بهتر به ثبوت برساند.‌

به یاد جان باختگان کشتار شصت و هفت، که نمی گذاریم نباشند…

«براى آن كه زند‏گان به زند‏گى انديشه كنند، سنگ‌‌نبشتۀ گور يكى از كهن‏ترين انگيزه‏‌هاست. سنگ‌نبشتۀ گور می‌‏تواند اعتماد و اميدوارى را از ديوار گذشته‏‌ها به آيند‏گان انتقال دهد.»  –پل الوار

کفش‌نامه / مانا آقایی

دوم شهریور، زادروز مانا آقایی، شاعر، مترجم و پژوهش‌گر ادبی، است. مانا زادۀ بوشهر، دانش‌آموختۀ ایرانشناسی در دانشگاه اوپسالا (سوئد) و ساکن استکهلم است.

ابراهیم گلستان:

‌بالا از هیچ اثاث در هیچ جا نشان نمی‌دیدی الا در یک اتاق یک گاو صندوق گُنده، با در بازش، که خالی بود. گاو صندوقِ باز و خالی و گنده در آن اتاقِ لختِ بی‌در و داغون بی‌جا و بی‌قواره و بی‌هوده می‌نمود، انگار تکذیب علت وجودی خود بود؛ انگار حتی اسمش هم بهش نمی‌آمد. از لای قاب سوختهِ پنجره، حیاط پیدا بود. پائین، زنی که کودکی به پشت کمر بسته بود با چادر دهاتی کهنه ش، با چوبدستی در لای پاره‌های کاغذ جستجو می‌کرد. شاید شنیده بود که تاراج می‌کنند اما وقتی رسیده بود که فرصت گذشته بود و خانه خالی بود، حتی اگر قصد و قدرت غارت داشت.

مروری بر شاهنامه فردوسی و ایلیاد هومر / درس‌های امروزی در متون دیروزی / دکتر امین بنانی

دکتر امین بنانی، استاد تاریخ و زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه یو. سی. ال.‌ای، یکشنبه بیست و هشتم ژوئیه دوهزار و سیزده میلادی، در شهر سانتامونیکا درگذشت. یاد ارجمندش، روشن و سربلند…

«هنر بدون آزادی بال پرواز نخواهد داشت» / گفت‌و‌گوی ماندانا زندیان با نیلوفر بیضایی / پیرامون شب‌های شعر گوته

هنر باید بتواند ما را از مرزهای روزمرگی فرا‌تر ببرد و ذهن نویسنده و تولید کنندهٔ اثر هنری زمانی که مرتب مشغول چگونگی بیان باشد، در دراز مدت فلج می‌شود و زبانش الکن. یا به کُد گذاری روی می‌آورد و یا واقعیت را ناقص بیان می‌کند و بدین ترتیب در تحریف آن با قدرت سهیم می‌شود.

حکم تیر / علیرضا بهنام / ایران

tir2

این جهان قرار بود گل بشود جایی که انقلاب و آزادی به هم می رسند        این جهان قرار بود گل بشود در امتداد زیبایی خجسته ی آن دوچشم            و چشم های دیگر که از روزگار زیبایی ازلی آزاد خرامیده اند

… / هیلا صدیقی/ ایران

Hila's writing.j#2pg

ما هرجا که باهم نبودیم زخم خوردیم؛ و پیروز شدیم هرجا که همراه بودیم … ما چاره‌ای نداریم جز این که با هم و کنار هم باشیم … به زمین و زمان سوگند اگر نقطۀ عطفی در حیات اجتماعی‌ام باشد، همان خرداد 88 است …اگر 88 هزار بار دیگر تکرار شود، هزار بار دیگر رای می‌دهم و هزار بار دیگر سبز می‌شوم …

اندر رسالت رسانه‌ها / احمد کریمی حکّاک

karimi_hakkak04مروری مختصر در کتاب ایرج گرگین: امید و آزادی مرا به این آگاهی رهنمون می‌شود که گرگین تا چه اندازه کارکردهای نهادهایی همچون رادیو و تلویزیون را می‌شناخت، که او چگونه با روحیه و رویة اعتدال‌گرا همواره هر سخنی را به نقطة میانی و نکته‌های مرکزی آن می‌کشاند و در کفّه‌ای از ترازوی انصاف می‌نشاند، که او چه سان و با چه سخت‌کوشی- شاید حتی می‌توان گفت با جان‌فشانی- به آرمان آزادی امید داشت و امیدوار از این جهان چشم بربست.

نگاه ماندانا زندیان به کتاب «بخوان به نام ایران» درهفتمین نشست کتاب ماه تهرانتو (مه ۲۰۱۳)

mandana3«بخوان به نام ایران؛ داریوش و پروانه فروهر، به روایت پرستو فروهر» حکایت مرگ‌هایی است که زندگی جاودانه‌اند. بازه‌‌ای از حافظۀ تاریخی که با مرگ دکتر مصدق گشوده‌می‌شود، از خشونتی که در دوران‌های گوناگون بر پیکر و روان جامعۀ ایرانی رفته‌‌است، می‌گذرد و در بستری از یاد دکتر فاطمی با قتل فروهرها به انجام می‌رسد.

«سفر برای وطن»

«سفر برای وطن»، شعر: نادر ابراهیمی؛ موسیقی: فریدون شهبازیان؛ صدای محمد نوری

«امکان عادی تشخیص حقیقت از خطا در جامعه‌ای که سانسور بر آن فرمان‌روائی می‌کند وجود ندارد.» / گفت‌وگوی ماندانا زندیان با دکتر باقر پرهام پیرامون شب‌های شعر گوته

parham_bagher03افرادی به جایی می‌رسند که حقیقت را نه در عمل خلاق و فعال اجتماعی بلکه در لا‌به‌لای سطور نوشته‌ها و در طنین توخالی الفاظ که جنبۀ الوهیت و تقدس به خود می‌گیرند بجویند. قشری بودن و تعبد از یک سو، و قهرمان‌نمایی لفظی از سوی دیگر، لازم و ملزوم چنین فضایی از تفکرند که رابطۀ خویش را با عمل قطع کرده است. بدین‌سان تفکر اجتماعی قدرت انتقادی خود را از دست می‌دهد و قادر به باز‌شناسی حقیقت از خطا نخواهد بود.

در اندوه میهن خویش شریکیم…

ma1

در هر رنجی، یا در هر احساسی، یا در هر شور و شهوتی، مرحله‌ای هست که به شخصی‌ترین و بیان‌نشدنی‌ترین چیز در انسان تعلّق دارد و مرحله‌ای هست که به هنر تعلق دارد. اما در مرحله‌ی نخست، هنر کاری با آن نمی‌تواند بکند. هنر فاصله‌ای‌ست که زمان به رنج می‌دهد.

سانسور و حرکت‌های ادبی مستقل ـ گفت وگوی ماندانا زندیان با سپیده جدیری پیرامون شب‌های شعر گوته

#3

«شعر زیبا؛ شعری که مستقل است و فرمایشی نیست، اما در عین حال، به امر سیاسی نیز نپرداخته است، خودبسنده است برای این که شعر ایستادگی به شمار آید. هنر واقعی، اگر دارای مضمون سیاسی و انتقادی نیز نباشد، در مقابله با هنر فرمایشی، خودبسنده است که هنر متعهد محسوب شود.»

«می‌خواستند به همۀ کار‌ها رنگ سیاسی خودشان را بزنند» ـ گفت‌وگوی ماندانا زندیان با مهشید امیرشاهی پیرامون شب‌های شعر گوته

Mahshid-Amirshahi2

وقتی نفس مخالفت ارزش پیدا کرد دیگر محتوای آن و صلاحیت مخالفخوان از قلم می‌افتد. ما در انقلاب شاهد تمام ضایعاتی که چنین وضعی می‌تواند به بار بیاورد بودیم. در آن شرایطِ بحرانی آدم‌هایی که در حوزه‌های خودشان هم قابلیت چندانی نشان نداده بودند، با قابلیتی کمتر در حوزه‌هایی وسیع‌تر و بغرنج‌تر به ارشاد مردم پرداختند.

«نتیجه را هیچ‌گاه نباید از مقدمات جدا کرد» ـ گفت‌و‌گوی ماندانا زندیان با سیروس علی‌نژاد

ریاست شخص آزادی‌خواهی چون فریدون آدمیت، بر کانون حتا دو ساعت هم تحمل نشد. اساسا جامعۀ ما برای رفتن به سمت دمکراسی آمادگی لازم را پیدا نکرده بود. ما وارد دوران آزادی نشده بودیم. درک عمومی ما از آزادی خواهی ابتر بود.

«هر متن در ذات خود اجتماعی است» / گفت و گوی ماندانا زندیان با دکتر احمد کریمی حکاک / پیرامون شب‌های شعر گوته

به رغم همۀ مسائل سی و چند سال گذشته، جامعۀ ایران ـ و نه حکومت ـ بسیار پیش رفته است و مهم‌ترین شاخص این پیشرفت، حرکت زنان است؛ زنان نسل جوان ایران واقعاً زنان دیگری‌اند ـ نه یک فمنیست رادیکال‌اند، نه یک مذهبی فناتیک. اگر شب‌های شعر گوته در این دوران اتفاق می‌افتاد، شاید بیش نیمی از شاعران و نویسندگان، خانم‌ها می‌بودند. عقدۀ فروخوردۀ هزارسالۀ شهرزاد، عملاً سر بازکرده است؛ و باید هم این طور باشد. ادبیات کاری خلاقه است و باید دست زن باشد، چون آفرینندگی و زایندگی از آنِ اوست، و از زاییدن زنانه تا نوشتن، راه چندانی نیست.

بازخوانی ده شب شعر گوته / متن سخنرانی محمود اعتمادزاده (م. ا. به‌آذین) / شب دهم

‌آزادی من و تو به هم بسته است. آزادی را برای هم بخواهیم. تو پاسدار آزادی من باش و من نگهبان آزادی تو. نه تنها در خواندن و نوشتن، در همۀ جلوه‌های زندگی فردی و اجتماعی. چه، آزادی، مجموعۀ آزادی‌هاست. آزادی‌ها را از هم جدا نمی‌توان شمرد.

بازخوانی ده شب شعر گوته/ متن سخنرانی باقر پرهام/ شب نهم

ما هنگامی نویسنده، شاعر، محقق، دانشمند، فیلسوف، هنرمند و عالم حقیقی خواهیم داشت که ابناء وطن آزادانه جمع شوند، آزادانه عمل کنند، آزادانه بحث و مجادله کنند، به ایراد و انتقاد بپردازند، آزادانه بگویند، بشنوند، بنویسند، منتشر کنند، بسازند و عرضه کنند، و هیچ نوع محدودیتی در انتخاب موضوع‌های تجربه‌های خود و در نحوۀ عرضه کردن آنها به مردم، جز حدودی که قانون معین کرده، نداشته باشند.

بازخوانی ده شب شعر گوته / متن سخنرانی مصطفی رحیمی / شب هشتم

چون نیروی اندیشه‌ورزان کاستی گرفت، فرهنگ ملی سترون می‌شود و چون فرهنگ ملی سترون شد، مردمان ساده‌دل اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند، علائق وطن دوستی راستین سست می‌شود، و یگانگی‌ها و پیوندها می‌گسلد.

بیست و سوم دی سالگرد درگذشت ایرج گرگین است…

«یک روزنامه‌نگار، لزوماً، نه یک جنگ‌جو و نه یک چریک است؛ روزنامه‌نگار ‌‌کسی‌ست که می‌کوشد با نوشتن و ‌گفتن، در رساندن پیام و ایجاد ارتباط، فرضیات و یا حقیقت‌هایی را مطرح سازد و  روشنگری کند، به ایجاد تحول کمک نماید و در نهایت اگر بتواند نظری را به اثبات برساند.این روش مبارزه‌ی یک روزنامه‌نگار است.»

«و ما هزار و یک شب دیگر داریم» / گفت‌وگوی ماندانا زندیان با جلال سرفراز / پیرامون شب‌های شعر گوته

متاسفانه بخش بزرگ جامعة ما همیشه روی چهره‌های شناخته شده و ارزش‌های تضمین شده حساب می‌کند، و در پی کشف استعدادهای نو نیست. در این میان،‌ای بسا چهره‌های مستعد، و ارزش‌های نوین که در سایه قرار می‌گیرند، و به موقع شناخته نمی‌شوند. من دوست داشتم که میدان باز باشد. هر شاعری بتواند به فراخور حرف و استعدادش جایی در میان جمع داشته باشد، و شعرخوانی فقط در تیول دو سه چهرة صاحب نام نباشد.

«و آب‌های مکرر از هم تکان نخورده‌اند» / گفت‌وگوی ماندانا زندیان با علیرضا بهنام/ پیرامون شب‌های شعر گوته

‌‌‌‌

‌این دوری از مردم را از خلال بسیاری از صحبت‌های آن شب‌ها هم می‌شود به روشنی دید. متاسفانه بیش از آن که سانسور به این وضعیت انجامیده باشد، ایده‌آل‌گرایی ایدئولوژیک مسوول آن است.

بازخوانی ده شب شعر گوته / متن سخنرانی هوشنگ گلشیری / شب ششم

‌‌

‌امشب می‌خواهم گزارشی بدهم از نثر معاصر و اینکه چه بوده است، پس از این و یا هم اکنونش با من نیست تکلیفش را تک تک شما، زنده بودنتان تعیین خواهد کرد و نیز همۀ آدم‌هایی که دارند می‌نویسند و خواهند نوشت، چشم من و شما به دست آنان نیز هست تا بنویسند و …

«زندگی را شعله باید برفروزنده» / ماندانا زندیان

کژراهه ندیدن حقیقت است، ندیدن روشنایی که بر سپیدیِ درفش سرزمینمان پشت دلاوری ایستاده‌است ـ بیداری با طول و عرض شگفت که نمی‌گذارد از یک ناامیدی به ناامیدی دیگر رهسپار شویم، اگر در مسیرِ درست بمانیم تا سایۀ حنجره‌مان بر خیابان‌های شهر بروید و صدا شود.

پنجم دی، زادروز بهرام بیضایی است…

‌پنجم دی، زادروز بهرام بیضایی است… ‌ «این‌که ما گوشه‌ای گُزیده باشیم و اصطلاحاً مترقی‌ترین متن‌های دنیا را بخوانیم، معنی‌اش این نیست که همه‌ی مردمِ…