پرش به محتوا

ادبیات

بازخوانی ده شب شعر گوته / متن سخنرانی باقر مؤمنی / شب پنجم

پس از سی و پنج پاییز، در این فضای انگاری و آزاد پرونده‌ای برای بازنگری ده شب شعر گوته گشوده می‌شود تا همراه بازخوانی متن‌های ارائه‌ شده در آن شب‌ها، فضای چیره بر روشنفکری آن دوران و ذهنیت جامعه را از نگاه امروز روزنامه‌نگاران، شاعران و نویسندگان آن نسل و نسل جوان امروز ایران ارزیابی کنیم.

از جهان‌نگری تا فرهنگ /گفت‌وگوی ماندانا زندیان با دکتر اسماعیل خویی / پیرامون شب‌های شعر گوته

پس از سی و پنج پاییز، در این فضای انگاری و آزاد پرونده‌ای برای بازنگری ده شب شعر گوته گشوده می‌شود تا همراه بازخوانی متن‌های ارائه‌ شده در آن شب‌ها، فضای چیره بر روشنفکری آن دوران و ذهنیت جامعه را از نگاه امروز روزنامه‌نگاران، شاعران و نویسندگان آن نسل و نسل جوان امروز ایران ارزیابی کنیم.

«آزادیِ ما به قدر آگاهیِ ماست» / گفت و گوی ماندانا زندیان با نعمت آزرم پیرامون شب های شعر گوته

پس از سی و پنج پاییز، در این فضای انگاری و آزاد پرونده‌ای برای بازنگری ده شب شعر گوته گشوده می‌شود تا همراه بازخوانی متن‌های ارائه‌ شده در آن شب‌ها، فضای چیره بر روشنفکری آن دوران و ذهنیت جامعه را از نگاه امروز روزنامه‌نگاران، شاعران و نویسندگان آن نسل و نسل جوان امروز ایران ارزیابی کنیم.

بازخوانی ده شب شعر گوته / متن سخنرانی منوچهر هزارخانی در آغاز دومین شب شعر گوته

پس از سی و پنج پاییز، در این فضای انگاری و آزاد پرونده‌ای برای بازنگری ده شب شعر گوته گشوده می‌شود تا همراه بازخوانی متن‌های ارائه‌ شده در آن شب‌ها، فضای چیره بر روشنفکری آن دوران و ذهنیت جامعه را از نگاه امروز روزنامه‌نگاران، شاعران و نویسندگان آن نسل و نسل جوان امروز ایران ارزیابی کنیم.

بازخوانی ده شب شعر گوته / ماندانا زندیان

goethe postert 1‌‌

پس از سی و پنج پاییز، در این فضای انگاری و آزاد پرونده‌ای برای بازنگری ده شب شعر گوته گشوده می‌شود تا همراه بازخوانی متن‌های ارائه‌ شده در آن شب‌ها، فضای چیره بر روشنفکری آن دوران و ذهنیت جامعه را از نگاه امروز روزنامه‌نگاران، شاعران و نویسندگان آن نسل و نسل جوان امروز ایران ارزیابی کنیم.

در تکاپوی تنظیم فردا / گفت‌وگوی ماندانا زندیان با جواد طالعی / پیرامون شب‌های شعر گوته

من قبول دارم که برخی سخنرانی‌ها و شعرخوانی‌ها خیلی به سمت شعار پیش رفت یا بیش از حد هیجانی یا احساساتی بود؛ این را هم قبول دارم که در آن زمان برای جامعۀ روشنفکری ایران، و برای دانشجویان و معلمان نیز، مسئلۀ فلسطین بسیار مطرح بود، ولی شما باید این مسائل را در‌‌ همان دوران و با توجه به شرایط بین‌المللی آن دوران بررسی کنید.

مسائل هنر معاصر / سیمین دانشور (شب یکم)

با این کلام متین آغاز می‌کنم که رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ویَفْقَهُوا قَوْلِی و دعایم برای همۀ شما این است که سینه‌هایتان گشاده باد و گفته‌هایتان حجت. قصد دارم مسائل هنر معاصر را در جهان و در کشورهای جهان سوم و از آنجمله کشور خودمان باختصار بررسی کنم.

متن سخنرانی افتتاحیه شب های شاعران و نویسندگان / رحمت الله مقدم مراغه ای (شب یکم)

در اینجا برای روشن شدن اذهان دور و نزدیک، مناسب می‌دانم که شمه‌ای نیز درباره هدف کانون نویسندگان ایران بگویم. کانون، گذشته از آنچه به حفظ حقوق مادی نویسندگان باز می‌گردد، تنها یک هدف دارد، و آن آزادی است که عموم افراد کشور، از موافق و مخالف، باید از آن برخوردار باشند و این اصلی است که قانون اساسی ایران و اعلامیۀ جهانی حقوق بشر تصریح و تضمین کرده است.

به بهانه‌ی خوانش شعر “صف”، سروده‌ی هادی ابراهیمی رودبارکی / سپیده جدیری


مدتی به دلایلی علاقه‌مند شده بودم مطالعاتم را روی اقلیت‌های جامعه‌ی انسانی متمرکز کنم؛ اقلیت‌ها، از هر نوعی که باشند، اعم از اقلیت‌های جنسی؛ اقلیت‌های مذهبی، قومی، نژادی؛ همچنین اسپرگرها و اوتیست‌هایی که از هوش عادی یا بالاتر از حد عادی برخوردارند و سرانجام، مهاجران (گروهی که گاه، اقلیت‌های مذهبی، قومی، نژادی را نیز در برمی‌گیرد).

… / ماندانا زندیان

‌مثل ماهیانِ مرده از زخم‌های آب،  /  مرگ بالا می‌آید  /  از بلاهتی   /  که جراحت خاک را   /  عبادت می‌کند  /   و نور را   /  قربانی گرسنه‌ترین دندان‌های پلشتی بر گلوی شهری   /  که جنگ   /  به نامش تجاوز می‌کند هر روز وُ … …

سومین دوره‌ی جایزه شعر نیما،به نام و یاد همیشه زنده‌ی محمد مختاری تقدیم شد.

سومین دوره‌ی جایزه شعر نیما، با تقدیر از شعر و حضور سیمین بهبهانی، به نام و یاد همیشه زنده‌ی محمد مختاری- نماینده‌ی  «نویسندگان و شاعران شریف و آگاهی دهنده دهه گذشته»- تقدیم شد.


گفت‌و‌گوی امیر رسولی با ماندانا زندیان به مناسبت انتشار مجموعه شعر «چشمی خاک، چشمی دریا»

‌ایران برای من، تنها، یک قطعه خاک نیست که دوری‌اش به بیگانگی بینجامد. ایران همین واژه‌هایی است که شما و من می‌نویسیم؛ همین زبانی که با آن صحبت، بلکه فکر می‌کنیم؛ همین حس وصف‌ناشدنی که هنگام اعلام نام سرزمینمان در جایگاه برنده جایزه اسکار غرق خوشبختیمان می‌کند. ایران تار علیزاده و شعر سپهری و نثر گلستان است؛ و با این تعریف شاید بسا کسان دررون مرزهای این سرزمین، و بیگانه با فرهنگ آن زندگی کنند.

… / پل الوار

‌ ‌ پل الوار ما تنها به سوی هدف نخواهیم رفت جفت جفت می‌رویم و چون هر یک دیگری را می‌شناسیم همه همدیگر را خواهیم… 

با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت *

‌‌

‌داریوش همایون درگیر «زمان» خود بود، نوشتن برای او ابزار زندگی کردن بود، ابزار کارکردن، اندیشیدن، ابزار فرصت تازه ساختن- ظرفی که زندگانی در آن جای می گیرد، و زندگانی واژه نیست، فرصتی است که در دست نویسنده-چنان نویسنده ای- واژه می شود.

یهودا آمیکای / شاعر اسرائیلی

‌‌و من  /  سنگين  از خواهش رؤيا  /  به امکان روشنایی فکر می‌کنم،  /  به سایۀ آرامش دست می‌کشم  /  و زیر درختان زیتون  /  به دختری فلسطینی  /  دل می‌بندم  /  که نام کوچکش «آشتی» ست.

امید و آزادی / ایرج گرگین

«من همیشه گفته‌ام که رسانه‌های گروهی یک جامعهٔ مهاجر – از جمله ایرانی – انجام وظایف دوگانه‌ای را به عهده دارند و مهم‌تر از هر چیز، خوب است بدانند‌ که بین یک جامعهٔ مهاجر و یک ملت، تفاوت است. نباید جامعهٔ مهاجر را که بخش کوچکی از‌کل مردم ایران‌اند، با «ملت ایران» اشتباه گرفت.

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر؛ با صدای ایرج گرگین

مسمط «یادآر زشمع مرده، یاد آر»؛ سروده‌ی علی اکبر دهخدا در سوگ میرزا جهانگیرخان صور‌اسرافیل- مدیر روزنامه صور‌اسرافیل- که در سال ۱۳۲۶ هجری قمری، در سن ۳۴ سالگی، به دستور محمدعلی شاه، در باغ شاه کشته شد. روزنامه‌ی صوراسرافیل با شعار «حريت، مساوات، اخوت» بر پیشانی، از آثار مطبوعاتی نام آشنا و محبوب دوران مشروطیت است.

بیست و هشت ِ پنج ِ سی و دو* / ابراهیم گلستان

این برای تو. آن را بخوان ببین که چهل سال رفته است. می بینی چگونه چهل سال رفته است؟ آن روزها کجا بودی، چه می کردی، چند سالت بود؟ می بینی چگونه واقعیت ها هر روز با رنگ روز، و این که هوا ابری ست یا باد، خاک و شن دارد، یا آسمان آبی ست، یا برف می بارد به جورهای دیگری به چشم آمدند و می آیند اما می دانی چیزی که روی داده است آن جوری که روی داده است بوده است و می ماند.

مینو نصرت/ ایران

در پنجِ غروب  /  به وقت  اَهَر  هَریس  وَرزَقان  کلیبر  /  زبانم  /  ایلم  /  قبیله‌ام  /  زیر آوار ماند

در اندوه میهن خویش شریکیم…

«این دستمال را بگیر  /  چروک‌های پیشانی‌ات را پاک کن  /  یک روز با هم  /  گوری برای مرگ می‌کَنیم  / بعد  /  همه چیز را  /  سر جای خودش می‌گذاریم  /  همه چیز را …»  شبنم آذر

مدار صفر / ماندانا زندیان

گمان نکن قد کشیده ای /  “عاطفه ” *  را سنگ باران نکردی؛ / این حقوق بشر است / که دارد به مدار صفر می‌رسد / – حقوق بشر خاور میانه ای –

سکوت را حمل می‌کنم / کتایون ریزخراتی/ ایران

چراغ‌ها را می‌شمارم در مسیر رودخانه  /  لنگه کفش‌های رها شده را  /  انگار تو را جستجو می‌کنم  /  خیابانی را جستجو می‌کنم  /  که به قلب شهر باز شود  /  تا به همه‌ی کوچه‌ها خون برساند  /  گلوله از کنار گوش‌هایمان می‌گذرد

«صدایت از جنسِ آتش است»

شعر سیمین بهبهانی شعری زنانه، بخشنده و بخشایشگر و آمیخته با زندگی مردم است. زن در شعر عاشقانۀ او  قدرت و اختیار دارد: برمی گزیند، عشق می ورزد و با جرات از دنیای شخصی اش سخن می گوید.

دو شعر از نسیم جعفری / ایران

‌‌

دسته‌جمعی پرواز می‌کنیم  /  دسته‌جمعی روی درختان سرو      سرود ملی می‌خوانیم  /  حتی دسته جمعی  /  از آدم‌ها می‌ترسیم  /  از آدم‌ها فرار می‌کنیم

‌‌

هژدهم تیر

شهر تهران، روز جمعه با این خبر از خواب برمی‌خیزد: «کوی دانشگاه به هم ریخته و تخریب شده است »

آب‌پاشی

سبز که شدم  /  چشمانم پر از آب شد  /  و آرزوهایم  /  در چشمانم شنا آموختند  /  تا در خیابان‌ها  /  مکث بین دو نگاه  /  و دو حنجره را  /  آب پاشی کنند.

این شهر / ماندانا مشایخی

حافظه را نمی‌شوید باران  /  از خیابان و کوچه و دیوار  /  حل می‌شود در ذهن شهر  /  آنچه گذشته بر او  /  ثبت می‌کند در خود  /  حتا تصاویر واژگون را

میدان…

‌‌

میدان مالِ فواره نیست، آقای رئیس!  /  این آبِ پرت‌شده هم  /  نمی‌داند  /  سقوط می‌کند  /  از بالاترین نقطه‌ی خود  /  آقای رئیس!


دیکتاتور! / ماندانا زندیان

تمام قصه همین است: / تو با چشم‌های بسته راه می‌روی / من با چشم‌های باز منفجر می‌شوم / و نور / غبار پلک‌هایمان را / در هوای خانه / سبز می‌کند.

“سرود ملی” رها. الف./ ایران

«اگر می‌خواهید تمام خاطرات تلخ و شیرین جنبش سبز را تنها در یک شعر مُرور کنید، شما را دعوت می‌کنم به خواندن شعر “سرود ملی” که “رها. الف.” از تهران برای صفحه‌ی شعر ایستادگی فرستاده است. او به زیباترین و در عین حال، اندوهبارترین شکل ممکن سه رنگ پرچم ایران را با خاطرات جنبش در هم‌ آمیخته و شعری آفریده است که می‌تواند جنبش سبز را نه تنها در تاریخ سیاسی، که در تاریخ ادبیات ایران به ثبت برساند.

اهمیت شاهنامه فردوسی / دکتر جلال خالقی مطلق

فردوسی با آفرینش شاهنامه رشته از هم گسیخته ملیت ایرانی را از نو گره زد. از آن پس صدها بد حادثه و آشوب زمانه بر ما گذشت. نام بچه‎ها و كوچه‎هایمان هم عوض گشت، ولی هویت ایرانی خود را هم‌چنان نگهداشته‎ایم و این را تا حدود زیادی مدیون شاهنامه‎ایم.

به «مادرهای خوب» ایران، که «بی‌بهار و بی‌خزان، سبز و تَرَ[ ند ]» / ماندانا زندیان

‌اندیشه و عاطفۀ مادرهای خوب ایران، به دست‌های فرزندهای خود، یا نسلی که می‌آید و آیینه‌های ایرانی را به نسل دیگر می‌سپارد، سپرده می‌شود- لبخندی که پخش می‌شود بر اندوه، مانند دایره‌های آب، و به دست‌های جوان‌تر می‌خورد و قلب را از هیاهوی آینه می‌کَنَد و می‌بَرد جایی که بازگشتی هم ندارد، مانند عمر که دست‌های مادر است؛ و مادر یکی شدن سیب دانایی ست با بهشت اسطوره‌ها بر همین خاک، که آرمان است و امید.

‌‌

«خاک مهر آیین»

شعر از اسماعیل فرزانه،موسیقی علی‌اکبر قربانی ( موسیقی بدون استفاده از هر ساز، و تنها با حنجره‌ی گروه کر اجرا شده‌است.)،اجرای وحید تاج، عکس از آرش عاشوری‌نیا (عکاس لحظه‌ای از بهار باغ ارم شیراز را با عنوان «کمی دور، اما نزدیک» به تصویر کشیده‌است.)

به یاد محمد مختاری

محمد مختاری (زاده شده در یکم اردیبهشت یکهزار و سیصد و بیست و یک خورشیدی؛ قربانی قتل های زنجیره ای در دوازدهم آذر هفتاد و هفت…)

بوسه / شبنم آذر / ایران

گلوی آزادی را / با یک بطری آب خنک / تازه می کنیم / گلوی آزادی را / به یکدیگر تعارف می کنیم / گلوی آزادی / دست به دست /  می شود / دهان به دهان / راه خودش را بازمی کند

نوروز و روزِ نو/ نعمت آزرم

نوروزتان خوش باد! / در لحظه‌ی تحويل سال نو / ما را به ياد آريد! / ما را به ياد آريد و از اين دور دستان در کنار آريد / ما را که توفان بُرد / در لحظه‌ی آغاز سال نو /  کنار سفره‌ی نوروزتان /   – آنجا که خالی مانده – باری در شمار آريد!

با احترام به سیمین دانشور

«گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.

و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی، سحر را ندیدی؟»

‌‌

زندگی را شعله باید برفروزنده* / ماندانا زندیان

‌‌

در سرزمین ما، حنجرۀ آزادی بارها در مشت‌های استبداد پاره پاره شده است، ولی صدای آزادی‌خواهی ـ از بابک تا ستارخان، و از فرخی و قمر تا ندا و آریا آرام‌نژاد ـ از دست‌های خاک ایران آب خورده و باز به خیابان پرکشیده است؛ میهن دوستی گستره‌ای است که زورگویان هرگز نتوانسته‌اند بر آن چیره شوند.

من نقش خویش را همه جا در تو دیده ام / ماندانا زندیان

در چشم انداز پیش روی من، که سرتاسر سال‌های جنگ را بر خاک ایران زندگی کرده‌ام، مخالفت با هر دخالت بیگانه در این خاک، و دفاع از یکپارچگی کشور و ملت ایران روح زندگانی نسلی است که هر واقعیت ملموس را از هر امیدی که می‌توانست داشته باشد، سرقت کرده‌ بودند؛ …

«به آغوش دراز نی»

«به آغوش دراز نی» ‌ گزیده‌ای از اشعار و داستان‌های سپیده جدیری، انتشارات ناکجا، پاریس/ در هر دو شکل پی دی اف، و کتاب چاپی.(کلیۀ… 

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم* / ماندانا زندیان

زنده کردن رواداری شاید بزرگ ترین سهم گزاری نسل دوم انقلاب اسلامی در خردمند کردن سیاست در جامعه بود؛ نسلی که برای نخستین بار در تاریخ همروزگار ما، در گشاده کردن فضای سیاسی ایران تا شعار تکان دهندۀ  «زنده باد مخالف ما» رسید …

دستور خط فارسی* / ماندانا زندیان

– خط، چهرۀ مکتوب زبان است و همان­گونه که زبان از مجموعۀ اصول و قواعدی به نام « دستور زبان » پیروی می­کند، خط نیز باید پیرو اصول و ضوابطی باشد، که ما مجموع آن اصول و ضوابط را « دستور خط » نامیده­ ایم. – فرهنگستان زبان و ادب فارسی

… / ماندانا زندیان

«تبعید فقط یک جغرافیا نیست، /  من هر جا که باشم تبعید را بر دوش می‌کشم،  / همچنان که وطنم بر دوشم است.»

زبان رو به گسترش ما* / داریوش همایون

در بحث زبان اهل زبان بیش از خود آن اهمیت دارند. از ابوریحان تا امروز ما از ناتوانی فارسی نالیده‌ایم. ولی این زبان “ناتوان“ در هزار و صدسال تاریخ ادبیات‌ش از برآوردن نیازهای گوناگون دوره‌های گوناگون برآمده است و تا هرجا اهل زبان اجازه داده‌اند گسترش یافته است. در عصر خود ما چنان دامنه بیانی یافته است که نه تنها هزارسال بلکه صدسال پیش نیز دست نیافتنی می‌نمود.

وضعیت قرمز / ماندانا زندیان

و پدرم   نگاهش را سوی دست هایم شلیک می کرد   از حوالی اروند رود   تا یادش نرود چقدر کوچک بودم   وقتی داشتم می مُردم  کنار عروسک هایم؛

ما می نویسیم، پس هست / ماندانا زندیان

ایرج گرگین، فرهنگ را برتر از همه چیز و هر چیز می دانست، به اعتدال و انصاف باورداشت، و اخلاق را آنسان می زیست که می نوشت؛ می گفت «جامعۀ ایده آل و کاملی که در آرزوی ماست، دست نیافتنی ست، … اگر بتوان در زندگی کار مثبتی کرد، بهتر از کنار نشستن و بافتن سخنان منفی ست. من هرگز به مطلق گرایی، به این که یا باید «همه چیز» داشت، یا « هیچ چیز»-  شعار برخی از جزم اندیشان و افراطیون سیاسی – اعتقاد نداشته ام.»

واسلاو هاول، و فرهنگ رفتار سیاسی / ماندانا زندیان

هاول روشنفکری را اندیشیدن برای عمل کردن می‌داند، و روشنفکر را انسانی که اندیشه ورزی را تا بهکرد امر عمومی- آنچه او اهمیت دادن به زندگی «دیگری» تعریف می‌کند- پیش می‌برد. او که برای سال‌ها پیش از ورود به سیاست، در جایگاه نمایشنامه نویسی توانا و کامیاب، از مخالفان و معترضان به سیستم حاکم بر جامعه بود، از تجربۀ ریاست جمهوری- راهی برای لمس نزدیک مشکلات پیش رو در امر عمومی- به تاکید بر ارزش اخلاق و فرهنگ در سیاست می‌رسد، و چنان که در خودزندگی نامه‌اش می‌نویسد، درمی یابد سیاست، در درازای عمرش، چه اندازه از پرهیز روشنفکران در نزدیک شدن به گسترۀ خود، آسیب دیده است

«مرگ پایان کبوتر نیست»

 

دوشنبه، چهاردهم آذر سال یکهزار و سیصد و نود خورشیدی؛ غلامرضا بروسان، شاعر،  زاده ی  سال پنجاه و دو خورشیدی در مشهد، و همسر شاعرش، الهام اسلامی، زاده ی سال شصت و دو  در مازندران، همراه دختر خردسالشان، لیلا، در نزدیکی های قوچان، به یک حادثه ی رانندگی جان باختند.

 

«تو پروانه می‌شوی، من اعدام» ـ سپیده جدیری

در بحبوحه‌ی جنبش سبز، چالشی که شاعران مستقل، شاید بتوان گفت دوباره بعد از سال‌ها به شکلی جدی با آن روبه‌رو شدند، مسئله‌ی شعر متهد و شاعر متعهد بود. اما آیا تعهد شاعر و هنرمند نسبت به جامعه، الزاماً با نوشتن یا به تصویر کشیدنِ امر سیاسی، تحقق می‌یابد؟

دانشگاه تهران، پگاه احمدی

صدای اين همه صورت،

صدای آن همه ساطور،

صدای جيغ، جنون، جنگ، جان … جان می دهم کنارتان باشم

ولی

اينجا گريه می کنم، چقدر … دور … اما بلند

لاله. از ایران

قرار نبود

چشم‌های خیرۀ تو

بازیِ بوزینه‌ها را

در نسخۀ بی سر و ته راز بقا

از تلویزیون جمهوری اسلامی ببیند