پرش به محتوا

Blog

بمناسبت نود و دومین زادروز داریوش همایون

خودزندگینامه یک یادآوری صرفا شخصی نیست؛ انبازکردن دیگران در تجربه‌های فردی است و آنچه از زندگی شخص ممکن است به کار دیگران بیاید، زیرا زندگی انسان در رابطه با دیگران است که ارزش می‌یابد. هیچ خودزندگینامه، مانند هیچ زندگی، از پاک کردن حساب تهی نیست. من نیز حساب خود را پاک کرده‌ام. ولی مانند نوشته‌های دیگرم، این پاک کردن حساب کمتر با اشخاص و اساسا با زمانه است، با تاریخی است که به قول “جویس“ کوشیده‌ام از کابوس آن بیدار شوم.

حاشیه‌ای بر پاره‌ای نوشته‌ها و گفته‌ها و نگاهی برسیاستنامه‌ / فرخنده مدرّس

دانشگاهیِ که در آن هزاران دستکاری شده تا تاریخ و روحیۀ مردم ایران را به ذلت ابدی گرفتار و ملت را به نکبت امت بکشاند؛ خواهان شناخت کدام جامعه و کدام مردم می‌تواند باشد!؟ آنان که «اعتبار» خود را از عنوان «استادیِ» دانشگاهِ زیرِ سلطۀ حکومت اسلامی به عاریه می‌گیرند، و شگفتا که به این عاریۀ رسمی و حکومتی نیز می‌بالند، کجا شجاعت ایستادگی در برابر نیرنگ «استقلال» از سوی کارفرمای خود و شهامت پذیرش اخراج و از دست دادن آن «عنوان» را خواهند داشت و کجا تاب «خانه‌نشینی» را خواهند آورد، کدام توان فکری و علمیِ هم‌سنگ با دکتر طباطبایی را خواهند داشت، تا دانشجویان و جوانان را هم‌چون کهربایی به کلاس‌های آزاد خود، در بیرون از دانشگاه رسمی، جذب کنند و قادر باشند راه علم و آموزش علم آموختن را در بیرون دانشگاه‌های کنونی کشور، بکوبند و هموار سازند و از همت و حاصل جان خود علم را در ایران، دوباره، معتبر سازند و خود، به‌عنوان سالکِ استوار این راه، نام‌آور شوند و اعتبار یابند!؟

۲۸مرداد: «پیروزی» قهرمان ملّی و۵۰ سال زیستِ پیروان در ناکامی

برای بسیاری از روشنفکران و کوشندگان سیاسی ایران ۲۸ مرداد مهم‌ترین رویداد تاریخی بوده است ولی زمان این روشنفکران و کوشندگان در واقع با انقلاب اسلامی ‌سپری شد. آن‌ها سودازدگی ۲۸ مرداد را تا پایان فاجعه بارش بردند و امروز هم سخنی ندارند. زندگی سیاسی آنان در گرفتن انتقام ۲۸ مرداد گذشت ولی جز آتش بیاران دور‌انداختنی جنبشی نبودند که اعتنائی به ۲۸ مرداد نداشت و می‌خواست انتقام ۱۴ مرداد را بگیرد. تنها کسانی در میانشان که بتوانند از ۲۸ مرداد فرا‌تر روند به امروز و فردای ایران با ربط خواهند بود.

بیم تکرار تاریخ / بخش پایانی: مشروطیت و پایان استعمار در عهد دو پادشاه پهلوی / فرخنده مدرّس

روزگار دو پادشاه مشروطه یعنی رضاشاه و محمدرضاشاه و اصلاحات استثنایی به انجام رسیده در این دوره بر بستر آرامش و امنیت بود. این دوره، بیش از هر تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که تنها در سایۀ امنیت و آرامش در درون و در مرزهای کشور، بر بستر صلح پایدار و همزیستی مسالمت‌جویانه در مناسبات بین‌المللی، امکان اصلاحات و تغییر مناسبات درونی در جهت تقویت قوای کشور و بنیۀ ملت ممکن است. اما این تجربۀ گرانبها زیر بار سنگین جهالت و غفلت به زیر کشیده و پایمال شد. زیر وزن هیولاوار نظام سیاسی که سودای ملت و کشور و دلمشغولی منافع و مصالح آن ندارد، و جز خودکامگی و منافع ایدئولوژیک نمی‌شناسد، جنگ و ستیز، نخستین ابزارش، و تنش دائمی و ناامنی برخاسته از ذاتش و فروپاشی از پیامدهای ناگزیرش است.

‌ ‌

ما از جواد طباطبایی چه آموخته‌ایم / علی کشگر

مدتی است هذیان‌گویی پریشان‌احوال و آشفته‌ذهن پا از گلیم خود درازتر کرده، یاوه‌هایی به مهم‌ترین فیلسوف عصرِ حاضرِ ایران دکتر جواد طباطبایی نسبت می‌دهد و از این طریق کورسویی در دل گروه‌های ضد ایرانی، از جمله پان ترکیستها، تجزیه‌طلب و امت‌گرایان جمهوری اسلامی انداخته و کامشان را شاد کرده است. یاوه‌گویی‌های چنین پلشتی، نه تازه است و نه در خور توجه و پاسخ. اما باید از خود پرسید چرا این یگانه فرزانۀ همروزگار ما چنین در کانون کینه‌توزی‌های این‌هم‌قماشان ضد ایران قرار دارد؟ مگر در آموزه‌های ایشان چه نهفته است، که هر دشمن ایران را، هر دشمن تاریخ این کشور را، هر دشمن پایداری این ملت را، هر دشمن دورۀ مشروطه ایران را و… چنین برمی‌انگیزد؟ ما از جواد طباطبایی چه آموخته‌ایم که ما را سعادتمند و سرفراز و دشمنان ایران را پریشان و آشفته‌حال کرده است؟

…مذهب و حکومت / داریوش همایون

بحث از مذهب و جای مذهب در جامعه و سیاست، آزادانه و دور از بیم کشته شدن یا تهمت و تکفیر، شاید برای نخستین‌بار در چند صد ساله گذشته ایران امکان‌پذیر شده است. به مدد انقلاب و جمهوری اسلامی، ایرانیان توانسته‌اند با نگاهی تازه به مذهب بنگرند. مذهب دیگر نماز و روزه و عزاداری و روضه‌خوانی و سفره انداختن و زیارت نیست زمینه ناپیدایی نیست که زندگی بر روی آن، و کم و بیش بر‌کنار از آن، جریان داشته باشد. مذهب فرمانروایی آخوند نیز هست، و سر‌نیزه پاسدار و زندان حاکم شرع و حد و قصاص و شکنجه و تیر باران به اختیار. مذهب بازار سیاه نیز هست و قاچاق و روسپیگری رسمی و تجاوز به خردسالان و رشوه و معاملات مشکوک.

‌ ‌

فردوسی و شاهنامه در گفت‌وگو با جلال خالقی مطلق / محسن آزموده – ماهرخ ابراهیم‌پور

بسیاری تصور می‌کنند که روان در شاهنامه به معنای روح است، در حالی که این طور نیست، بلکه بیشتر به معنای نفس است. یعنی آن نیروی شناسنده در انسان که عقلِ فی‌القوه است نه عقل فعال و نیاز به راهنمایی خرد دارد. بنابراین در شاهنامه روان یا نفس به راهنمایی خرد یا عقل احتیاج دارد، زیرا خرد در شاهنامه همان عقل فعال است. بنابراین در شاهنامه خرد به معنای فلسفی نیز به کار رفته است. به همین دلیل در شاهنامه تعابیری چون تیر روان یا جان تاریک داریم که به معنای نفس اماره است، جان آگاه به معنی نفس مطمئنه، روشن روان به معنی نفس لوّامه و غیره و غیره.

‌ ‌

بیم تکرار تاریخ / بخش چهارم: خودکامگی در دامان دینمداری / فرخنده مدرّس

سلسلۀ صفویه نظام فرمانروایی خود را، پس از برچیدن بساط «قدرت‌های محلی، که شمار آن‌ها افزون بر ده حکومت بود»، به دست شاه اسماعیل صفوی، بر ایران مستقر کرد؛ بر ایرانِ فرورفته در هرج ومرجی طولانی و فروافتاده زیر پایِ کشتار و خشونت بنیان‌کن مغولان و قبایل ترک. در آغاز این فرمانروایی، همچنین گفتیم که به قدرت شمشیر شاه اسماعیل و تبر قزلباش، مذهب مردمانِ این سرزمین تغییر داده و تشیع به معیت، مشاورت و ملازمت «رسمی» سلطنت درآمد. یعنی به «لطف» شاه، نخست ملاهای لبنانی و سپس آخوندهای وطنی به کرسی قدرت سیاسی و به منابر اشاعۀ فرهنگ تعصب‌زدۀ  مذهبی، یعنی به تخریب روح رواداری و فرهنگ مروت و مدارای ایرانی، فراخوانده و بدین ترتیب بنای آسیب به آن روح و به این فرهنگ ایرانی، از درون، پایه گذاشته شد.

انتلکتوئل ایرانی در برابر “وضعیت“ کشورش / داریوش همایون

انتلکتوئل امروز در عصر توده‌ها، “طغیان توده‌ها“، توانائی‌ها و وظیفه بزرگ‌تری در راهنمائی جامعه‌ها بر راه درست دارد. وزنه او اگر بر ترازوی عمل سیاسی نهاده شود سنگینی بیشتری خواهد داشت. او بیش از هر زمان می‌تواند نه تنها کوتاهی‌ها و پلیدی‌های جهان را نشان دهد بلکه از کمک به دگرگون کردن آن نیز برآید. مردم در همه‌جا نشان داده‌اند که سخن انتلکتوئل را جدی می‌گیرند. اگر او بر سر امری بایستد مردم از سرگردانی به در می‌آیند و چه بسا کارهای بزرگ از پیش می‌رود. شاید به همین ملاحظات بود که هامرشولد، بهترین دبیرکلی که سازمان ملل متحد به خود دیده است، در دهه شصت سده پیش گفت سیاست عبادت عصر ماست؛ همان که سعدی گفت: عبادت بجز خدمت خلق نیست.

‌ ‌

متن اعلامیه رضاخان سردار سپه وزیر جنگ درباره مسبب کودتای سوم اسفند 1299

آیا با حضور من، مسبب حقیقی کودتا را تجسس کردن مضحک نیست؟‌ ‌

‌ ‎

آری تحمل این شدائد و مظالم برای من و هرکس که خود را پروردۀ این آب‌وخاک می‌داند کمرشکن و طاقت‌فرسا بود و بالاخره با حقوق بشریت من مخالف بود که بینم و مشاهده کنم یک جمعی پست‌فطرت دون‌همت نالایق، رشتۀ ارکان مملکت را گسسته و درصدد آن هستند که به حیات استقلالی مملکت و ملت خاتمه داده و در تمام موارد مختصر نفع شخصی را بر ارکان یک مملکت سه هزار ساله ترجیح و مرجح سازند. مسبب حقیقی کودتا همین عواملی هستند که هزار یک آنرا در ضمن این ابلاغیه ملاحظه می‌کنید و در تحت تأثیر همین عوامل بود که من به لطف خداوندی پناه برده و با عقیده راسخ و عزم جازم درصدد برآمدم که به آن دوران سیاه خاتمه داده آبروی از دست رفتۀ نظام را عودت و با شهامت همان‌ها حیات مملکتی را تجدید نمایم.

بیاد گرامی نجف دریابندری و سپاس از خدمات وی به زبان فارسی و فرهنگ ایران

رهبری انقلاب اسلامی و سران این رژیم از همان زمان انقلاب، یعنی از همان هنگامی‌که سوار بر غفلت محض اکثریت عظیم ایرانیان و متکی به جهل مطلق سرآمدان فرهنگی و فکری و روشنفکری حل‌شده‌ در انقلاب و مسخ‌شده در افکار، سخنان و فرمان‌های آیت‌الله خمینی، به قدرت دست یافتند، هرگز پنهان نکردند که؛ نه‌تنها هیچ تعلق‌خاطر و دلبستگی به ایران و ملت آن ندارند، بلکه برعکس، دلبستگی ایرانیان به وطن و به ملت و به فرهنگ و هویت تاریخی‌شان را، همچون دشنه‌ای نشسته در پهلو و خار خلیده‌ای در چشم خود دیده که مانعی‌ست در راه اهداف اسلامی‌شان. اگر حتا یک رگ راست‌گویی در سراسر پیکر برساخته از دروغ نظام ولایت فقها و روح پلید عناصر آن وجود داشته باشد، تنها همین اقرار صادقانۀ احساس قلبی آنان در بیزاری از ایران به‌عنوان یک ملت و یک کشور و ابراز نفرت‌شان از سابقۀ تاریخی درخشان این ملت، بیش و پیش از ظهور اسلام، بوده است.

لزوم حفاظت از شرافت وطن‌دوستی در برابر مدعیان دروغین آن / محمد محبی

‌ ‌

باید اسلحه میهن‌دوستی را از این جماعت گرفت، جماعتی که جنایات جمهوری اسلامی در داخل و یا خارج را توجیه می‌کنند، و در عین حال با ژست میهن‌دوستی خواهان رفع تحریم‌ها هستند حداقل پیش‌شرط تغییر رفتار ج.ا در داخل و خارج را هم برای رفع تحریم‌ها مطرح نمی‌کنند! این جماعت بویی از شرافت و انسانیت نبرده‌اند، چه رسد به حب وطن! حب وطن فضیلتی است که پتیارگان و فرومایگان نمی‌توانند آن را لقلقه زبان خود کنند!

مفاهیم توخالی در ماه‌های کرونایی / دکتر جواد طباطبایی

نخستین گام برای وارد شدن در سیاست آن است که مدعی ریاست و مدیریت کشور خود را از چنبر واژگان تهی از معنایی مانند مستضعف رها کند. در کشوری مانند ایران، استضعاف، بیش از هر جای دیگری، در کوچه‌ها، خیابان‌ها و شهرهای آن جاری است و رجل سیاسی نمی‌تواند چشم و گوش خود را بر این واقعیت ببندد و در ده هزار فرسنگیِ استضعافِ موجود دنبالِ استضعافِ موهوم بگردد و گرنه عِرض خود خواهد برد و مانند آن طلاب جوان که می‌خواستند از کهنسالان امریکایی پرستاری کنند خود را مضحکۀ کهنسالان روستا و شهر خود خواهد کرد!

بیم تکرار تاریخ / بخش سوم: گذری بر رخدادها ـ «آگاهی در عمل» / فرخنده مدرّس

با تاریخ تعصب و سرکوب مذهبی فتنه‌گران سرسپرده اسلام و متولیان شیعه، چه در عهد صفوی و چه در زمان حکومت اسلامی، این شرافت و شهرت ایرانیان به رواداری‌ بوده است، که لکه‌دار شده و از خود جراحت‌های عمیقی بر روح مدارا و چهرۀ صلح‌جوی آنان، برجای گذاشته است. به معنای دیگر، با تداوم روند سرکوب مذهبی، ایرانیان مقام بدعت و پیشگامی خود را در مکتب رواداری و مدارای دینی از دست دادند.

‌ ‌

فرازهایی از سخنان داریوش همایون

درجامعه سنتی، دین و دولت همزاد یکدیگر بودند و بقای کشور به تعادل میان آنان بستگی داشت. این شعاری بود که از ساسانیان تا قاجاریان در سرزمین‌های ایرانی پژواک می‌انداخت. پس از هخامنشیان و اشکانیان، که نمونه بسیار کمیاب آزادی مذهبی در جهان کهن ــ و تا همین سده‌های جدید هم ــ بودند، دین و دولت همواره دست در دست می‌راندند. پادشاهان دین را نگه می‌داشتند و دین به پادشاهان کمک می‌کرد که مردم را در “وضع موجود”‌شان نگهدارند. در یک فضای فرهنگی بسته که یک فولکلور مذهبی روح و نشاط زندگی را خفه می‌کرد و پرواز اندیشه را نا‌ممکن می‌ساخت، سیاست، قلمرو گروه‌های مسلح عشایری بود و اقتصاد، بی بهره از تاثیر پیش‌برنده تکنولوژی.

فرازی از سخنان رضاشاه

شبهه و تردیدی نیست كه مذهب و سیاست دو اصل مقدسی است كه در تمام موارد، جزئیات این دو اصل باید مطمح نظر زمامداران عالم و عاقل باشد و دقیقه‌ای از آن غفلت نورزند، ولی اختلاط آنها با یكدیگر نه به‌صرفۀ مذهب تمام می‌شود، نه به‌صرفۀ سیاست اداری، و بالمال در ضمن این اختلاط و امتزاج، هم مذهب سست و بلااثر می‌گردد، و هم سیاست رو به‌تمامی و اضمحلال می‌رود. اگر چه ضربت این تصمیم مهلك را خود سلسلۀ صفویه در زمان سلطان حسین بهتر از همه دیدند، مع‌هذا نتیجۀ این تصمیم غیر عاقلانه را نباید در دورۀ صفویه ملاحظه كرد، بلكه باید با تاریخ همراه آمد، و تأثیرات آنرا در ایام سلطنت قاجاریه تماشا نمود كه پایۀ مذهب و سیاست برروی چه منوالی چرخید، و به چه فلاكتی منتهی شد.

….

با مذهب می‌باید روبرو شد و آن را به ارزیابی و بررسی گذاشت. ایرانیان این توانایی را سرانجام به بهای سنگین یافته‌اند. از این پس می‌توان مذهب را نیز مانند همه امور بشری در قلمرو استدلال و پژوهش و تحلیل قرار داد. بی‌ترس و ملاحظه باید مذهب را از حالت “تابو”‌وار آن بیرون آورد. آنها که تکفیر می‌کنند و به آتش دوزخ بیم می‌دهند (ما این آتش را بر روی زمین آزموده‌ایم و می‌آزماییم)  و آنها که تهمت غربزدگی و دوری از ارزش‌های اصیل فرهنگی و آنچه آمیزه اسلامی ـ ایرانی می‌نامند، می‌زنند (در جمهوری اسلامی بسیاری از ارزش‌های اصیل فرهنگی تحقق یافته‌اند و همه این “ارزش‌ها” شایسته نگهداری نیستند) و آنها که به نام مصلحت اندیشی می‌کوشند تسلط آخوندها را بر روحیه و سیاست‌های ایرانیان پاینده سازند  (ما دست آنها را در انقلاب خوانده‌ایم) نمی‌توانند جلوی بحث آزاد و بی‌پرده درباره مذهب را بگیرند. این مذهب است که پیوسته خود را بر بحث ــ چنانکه بر زندگی و سرنوشت ایرانیان ــ تحمیل می‌کند.

بیم تکرار تاریخ / بخش دوم ـ مروری بر آغاز مناسبات جهانی، به‌ضرورت «آگاهی» / ‌فرخنده مدرّس

هرچند توجه اصلی ما در این بخش از نوشته، بر شرایط ایران در عهد صفویه، از منظر چگونگی آغاز مناسبات با جهان جدید است، اما فکر می‌کنیم، تأمل بر «شیعه‌گری»، به‌عنوان رشتۀ مهمی از «اندیشۀ رسمی و رایج» دورۀ صفویه و نقش مروجان اهلِ دینِ این اندیشه، در دربار و دستگاه فرمانروایی ایران در آن عهد، در فهم چگونگی آغاز روند «چیرگی» مناسبات استعماری بر ایران یاری‌دهنده باشد. … در شرایطی که جهان ـ به‌ویژه در بخش غربی و شمالی خود ـ دورانی از دگرگونی‌هایی را آغاز کرده بود که پای بر زمین عقلانیت جدید، در تقویت نیروهای خود، داشت و ذیل آگاهی به سیاستِ مبتنی بر مصالح ملت‌های خود، پیوسته، واقعیت‌ها و مناسباتی را می‌آفرید که رنگ خود را، نه تنها بر زمانه خویش و روزگار دیگران، بلکه بر سده‌های آیندۀ جهان نیز می‌نشاند، ایران، اما در همان هنگام، یعنی در لحظۀ تلاقی پردامنه و پرپیامد با جهان جدید، در وضعیت «خلأ فکری» مورد نیاز دوران و «بی‌التفات» به دگرگونی‌های ناشی از آن فرورفته و درجا می‌زد؛ درجا زدنی، به درازای سده‌ها، که جز به تن دادن ناگزیر به پیامدهای آن مناسبات، یعنی آغازِ روابطی بر پایۀ نابرابری، با نتایجی ناهنجار، نمی‌توانست بی‌انجامد.

بامدادِ ایران و ایرانی / پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالروز ۲۲ بهمن

هم‌میهنانم!‌ ‌

‌ ‌خیزش‌هایِ دلیرانه‌یِ ‌شما در دی‌ماه ۹۶ و در آبانِ ۹۸، نقابِ ریا را از صورتِ فریبکارانی که در پیِ “اصلاحِ” اَنگل بودند برداشت. در طی این سال‌ها، شخصیت‌هایِ خوش‌نیتی که با مدنی‌ترین و مسالمت‌آمیزترین شیوه‌ها در پیِ استقلال و آزادی و جمهوری بودند، سرانجام به نقصِ تحلیلیِ خود پی‌ برده، پرده‌یِ ابهام از ساده‌اِنگاری‌ها کنار زده، در قبالِ فرقه‌ای که کمترین سنخیّتی با جمهورِ مردم ندارد، با چشمانی باز در جستجوی راهکاری عقلایی‌ به سوی آینده‌ای بهترند. آینده‌ای که در آن، کلمات، معانی خود را به مصلحت نمی‌فروشند و به اقتضای زمان و معیشت، معنی عوض نمی‌کنند! آینده‌ای که در آن، “جمهور” از مفهومِ خود تهی نمی‌شود، “استقلال” به سرسپردگی در انزوا تنزّل نمی‌یابد، و “آزادی” به نوکری فساد در نمی‌کاهد. چرا که حقیقت امانتی است که در مدنیّت به ودیعه گذاشته شده و مسوولیت شخصیت‌های مدنی، همانا پاسداری از آن است. چرا که نخستین قدم در راه پاسداری از حقیقت، درست نامیدن هر چیز است.

بیم تکرار تاریخ / بخش نخست ـ مروری بر تعارضات دو انقلاب / فرخنده مدرّس

بنیاد انقلاب مشروطه بر دولت ـ ملت ایران، تقویت آن از درون و در محدودۀ قلمرو سرزمینی آن بود. اما بنیاد انقلاب اسلامی بر امت، ولایت و امامت شیعه، قرارگرفت که نه کشور می‌شناسد و نه مرز و نه ملت. مشروطه‌خواهان قوام ایران را در شرایط صلح و امنیت جهانی و منطقه‌ای و بر پایۀ مناسبات صلح‌آمیز ممکن می‌دیدند، اما انقلابیون اسلامی قدرت‌گیری «جهان اسلام» را بر ستیز با «جهان غرب» و بر محور تنش و آشوب در منطقه و جنگ با همسایگان ممکن می‌شمارند. انقلاب مشروطه از نظر تاریخی ایران را، رو به جلو، به آستانۀ مدرنیته و تاریخ مدرن جهان رساند. انقلاب اسلامی، بی‌اعتنا به حرکت تاریخ، مسیر بازگشت به صدر اسلامِ ضد ایران را در پیش گرفت.

گرهگاه ‌ایرانی ـ اسلامی / داریوش همایون

عرب‌ها برای اسلامی‌کردن ایران دویست سال و درجات باور نکردنی خشونت و کشتار لازم می‌داشتند. در کشوری که توده مردم خواندن و نوشتن نمی‌دانست و میان مناطق گوناگون آن، چه رسد به جهان بیرون، ارتباطی نبود باز ایرانیان، عرب نشدند و گذشته خود را پاک فراموش نکردند. ایران پیش از اسلام، ایران غیر از اسلام، مانند‌ شعله‌هائی از یک آتش درونی در اینجا و آنجا همچنان درخشید و در کوچک‌ترین فرصت از زیر خاکستر بیرون آمد و سرانجام در جنبش مشروطه با‌شعار زنده باد ملت ایران پیروزی نهائی خود را بر یک نگرش مذهبی که یا ایران را در برابر اسلام به چیزی نمی‌گرفت و یا به یاری و لطف اسلام قابل اعتنا می‌شمرد اعلام داشت.

تعلیق پیکار آزادیخواهی علیه رژیم اسلامی زیر وزن سنگین تهدید حملۀ نظامی

در شرایطی که بار دیگر ابرهای سیاه تهدیدهای حملۀ نظامی آسمان کشور را می‌پوشانند، برای اعلام ضرورت دفاع از میهن و ضرورت حفظ صف اتحاد و یکپارچگی ایرانیان در این دفاع، هیچ نیازی به ریختن آب توبه بر سر رژیم اسلامی و تعریف و تمجید از عناصر این رژیم تبه‌کار نیست

کشته شدن قاسم سلیمانی

بی‌تردید، قاسم سلیمانی عنصری بس خطرناک و زیان‌آور برای ایران بود، اما رژیم اسلامی از این گونه عناصر کم ندارد. کل بساط این رژیم با همۀ عوامل و عناصر آن باید از ایران برچیده شود و این برچیده شدن تنها و تنها بدست ایرانیان و بدون دخالت بیگانگان، به ویژه با پرهیز از اقدامات نظامی بیگانگان باید صورت گیرد. زیرا سرنگونی رژیم اسلامی تنها بدست ایرانیان در ایران می‌تواند بقای ایران را تضمین نموده و هزینه‌های برچیدن این رژیم شوم را به کمترین رساند.

برگزیده از سخنان داریوش همایون

جامعه‌های بشری را به گونه‌های فراوان بخش کرده‌اند: توانگر و بینوا، پیشرفته و واپس‌مانده، سنتی و مدرن… یک گونه دیگر نیز هست که به “وضعیت” ملی ما می‌خورد. جامعه‌هائی که مسائل بزرگ یا بسیار بزرگ دارند و آنها که گذشته از مسائل، گره‌گاه دارند. ما در ایران یک گره تاریخی داریم که سیاست ما را در‌پیچیده است و تا آن را نگشائیم به جامعه‌هائی که تنها دارای مسائل بزرگ و بسیار بزرگ هستند نخواهیم رسید. ایران در ارتباط و در برابر اسلام، گره تاریخی ماست که در صد ساله گذشته کور‌تر شده است. در این صد ساله ایران، هم یک جامه سیاسی، به معنی افکار عمومی و نهاد‌های مدرن پیدا کرد، و هم درجه‌ای از خودآگاهی ملی که با دولت ملت‌های نوین پهلو می‌زند، و هم به تب پیشرفت و امروزی شدن افتاد. هر سه این پدیده‌ها دوگانگی عنصر ایرانی و اسلامی را برجسته‌تر و همزیستی نا آسوده آنان را دشوار‌تر ساخته است. اسلام نه افکار عمومی و نهاد‌های مدرن مستقل از مذهب را تحمل می‌کند؛ نه نیازی به خودآگاهی ملی و دولت ملت دارد؛ و نه به پیشرفت و امروزی شدن جز در زمینه‌های مادی ــ علوم و فنون ــ تا جائی که کاری به باور‌های مذهبی نداشته باشد.‌ ‌

‌‌از رفتار با غیر شیعیان ایرانی، تا سیاست‌های فرهنگی و سیاست خارجی، از دشمنی با گذشته بزرگ ایران تا بی‌اعتنائی به بزرگی آینده، ما به عنوان یک ملت همه جا با کشاکش میان اسلام و ایران، میان ملی با مذهبی، روبروئیم و همواره روبرو بوده‌ایم. نه ایران را می‌توانیم فدا کنیم نه اسلام را دور اندازیم.

نیش‌زنانِ روشنفکرمآب / فرخنده مدرّس

‌ ‌

رویکرد گسترده به آثار دکتر طباطبایی، از آن‌روست که ایرانیان میهن‌دوست استوارتر و محکم‌تر از این شالودۀ نظری برای ایستادگی خود نیافته و حضور ایشان را به‌عنوان تداوم‌بخش فرزانگی و نمایندۀ خرد ایرانی در حفظ ایران سپاس می‌گذارند.

‌ ‌

ایرانیان فرزانگی را پاس می‌دارند

ایرانیان فرزانگی را پاس می‌دارند

‌ ‌

فرارسیدن هفتاد و پنجمین خجسته زادروز استاد ارجمند، دکتر جواد طباطبایی را گرامی داشته و خرسند و سپاسگذاریم که مشعل دانایی و خرد ایران، دست بدستِ فرزانگانِ صد نسل این ملت، در دست ایشان نهاده و تجدید فروغ شعلۀ آن در اندیشه و آثار این فرزانۀ روزگار ما، راه برون‌رفت از یکی دیگر از شب‌های تیره ایرانیان را می‌نمایاند.‌ ‌

‌بقای عمر پرکرامت و سلامت جسم و جان پرعزت ایشان آرزوی قلبی و همچنان نور امید در دل ما است.

بیانیه شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت خیزش آبان‌ماه ۹۸: فروپاشی حتمی است و باید برای آن آماده شد

هم‌میهنانم،‌ ‌

‌سیاستمداران، فرهنگیان، هنرمندان، اساتید و وکلای محترم،‌ ‌

‌سربازان، خلبانان، تکاوران و فرماندهان نیروهای مسلحِ ایران،‌ ‌

‌رویدادی بزرگ در راه است. نگاه ایران به شماست. نگاه معلم، نگاه کارگر، نگاه دهقان، پیر و جوان، زن و مرد. دی رفت و آبان آمد. دی دیگری و آبانی دیگر می‌آید، گسترده‌تر، خروشان‌تر، میهنی‌تر از گذشته. فروپاشی حکومت اسلامی قطعی است. آمادگی برای آن، یک ضرورت حیاتی‌ست. بیایید تا دست‌ در دست سیاستمدارانِ ایران‌اندیش و نخبگانِ مدنی و فرهنگی و صنفی، آمادگیِ ملی لازم را فراهم‌ آوریم و از دل فروپاشی ظلم، ایرانی با مدنیّتی نوین بر پایه‌ی نظمِ شهروندی بنا کنیم.

نقش زبان، ارتباطات و فهم يکديگر در بافتار تجدد و توسعه / گفتگوی سریرا شاگردان با داریوش همایون

پيشروان تجدد ايران رابطه ميان مدرنيته و دولت ـ ملت و زبان ملی را خوب دريافته بودند ــ آنچه هنوز عناصر “مترقی” نمی‌خواهند دريابند. مسئله آنان مشارکت و همبستگی ملی بود؛ در آوردن ملتی از شهروندان صاحب حق، از جماعت انبوه “رعايا”ی خان و سلطان و مقلدان و مريدان ارباب مساجد و خانقاه‌ها بود. آن مشارکت و همبستگی با ارتباط بدست می‌آمد و با آموزش به جائی که بايست می‌رسيد. در يک “برج بابل”، در يک همهمه زبان‌های گوناگون، نه از ارتباط می‌شد سخن گفت نه از آموزش همگانی. تاکيد آنان بر زبان ملی از ملاحظات عملی، از ملاحظاتی مانند دفاع از استقلال و يکپارچگی کشور در جهان استعماری، سير کردن اکثريت گرسنه، و جلوگيری از مرگ و مير انبوه بر می‌خاست. فارسی بی هيچ بحثی آن زبان ملی بشمار می‌رفت. هيچ گوشه‌ای از ايران از نفوذ فراگير و فرهنگ‌گستر آن بی بهره نبود. هيچ کس جز آن زبان ملی نمی‌شناخت.

‌ ‌

شورای مدیریت گذار…؛ حاکمیت برای «مناطق اتنیکی» امری الزامی است / علی کشگر

شرکت کنندگان در شورای مدیریت گذار وقتی حقوق سیاسی را برای گروه‌های اتنیکی به رسمیت می‌شناسند در پی استقرار یک جامعه سیاسی شامل فرمانروایان و فرمانبران با کلیتی متمایز و مستقل در مناطق اتنیکی می‌باشند و در اصل حاکمیت را که «اقتدار مطلق و مداوم دولت ـ کشور» و «قدرت برتر فرماندهی یا اعمال اراده‌ای فوق اراده‌های دیگر» است برای «مناطق اتنیکی» امری الزامی می‌دانند و بدین ترتیب به کشور چند ملیتی و به گفتمان تجزیه‌طلبی جان می‌بخشند و علیرغم تاکیدی که در اسناد خود بر «حفظ تمامیت سرزمینی و یکپارچگی کشور» می‌کنند از تمامیت سرزمینی و یکپارجگی کشور جان می‌ستانند.

‌ ‌

افتخار می‌کنم که در سده بیست و یکم هنوز به زبان فردوسی و حافظ می‌نویسم / عزت الله فولادوند

بازار کتاب و اشغال دانشگاه / فرخنده مدرس

‌ ‌

تذکر ما به آقای زارع این است که لطفا سعی کنید در گزارشات بعدی خود مرز میان «فکر» و ایدئولوژی و اغراض سیاسی مذهبی را مخدوش نکنید. و این‌که نشستن میان دو صندلی نیز عاقبت خوشی ندارد، و این همه عجولانه و با قدم‌های آلوده به اغراض سیاسی و ضد ایرانی به زمین استوار دفاع از اندیشۀ ایران و ایرانشهری ندوید! زیرا یکی از آن صندلی‌ها بالاخره کشیده خواهد شد و امثال شما نقش بر زمین خواهید گردید. از این خطرناک‌تر درۀ ژرفی‌ست، میان نظرات دکتر طباطبایی از یکسو و فیرحی و خاتمی و سروش و امثال آنها از سوی دیگر، مبادا، در پرش‌هایتان از آن به این و از این به آن، روزی در آن دره سقوط کنید!

‌ ‌

گزارش یک سقوط /چرا «ملاحظات درباره دانشگاه» در هفته اول توزیع در بازار نشر کشور نایاب شد؟

پیش از این انتشار هر کتاب تازه از جواد طباطبایی یک اتفاق بود. به این خاطر که آن کتاب‏ها به مثابه تکه‏های پازلی بودند که پروژه فکری-تالیفی او را متکامل‏تر می‏کردند. اما انتشار جدیدترین کتاب او با عنوان «ملاحظات درباره دانشگاه» در نوع خود یک اتفاق نادر بود! چرا که هزار نسخه چاپ نخست آن در همان هفته اول توزیع به فروش رفت و کتاب به سرعت در بازار نشر کشور نایاب شد. این نایابی در دوره‏ای که تیراژ کتاب‏های فکری به ۵۰ نسخه (بله درست می‏خوانید: پنجاه نسخه) نیز رسیده است، یک شادمانی ویژه را با خود به همراه دارد.

دخترم، سحر

دخترم، سحر، شاید یکی از غم‌انگیزترین لحظه‌هایی که تجربه کردم شنیدن خبر پر کشیدن تو بود؛ که هم جوان بودی و هم مظلوم رفتی. هر ایرانی که داغ رنج‌دیدگان را می‌فهمد داغ تو را نیز امروز بر دل دارد.

وظیفه همه ماست که نسبت به ستمی که بر تو رفت #بی_تفاوت_نباشیم و با اتحاد و هم‌دلی اجازه ندهیم این رژیم زن‌ستیز، فریاد آزادی‌خواهانه تو را خاموش و خانواده داغ‌دیده‌ات را وادار به سکوت کند.

#دختر_آبی سرزمین فیروزه‌ای! تو نماد حق‌خواهی زنان میهنم ایران باقی خواهی ماند. باور دارم روزی که قطعا… دیر و دور نیست، نامت بر سردر یکی از استادیوم‌های #ایران_آزاد نقش خواهد بست. یاد تو همیشه در قلبم جاودان خواهد ماند.

Friends who like The Official Site of Reza Pahlavi

به‌عنوان یک ایرانی / علی کشگر

باید از گنجی پرسید تا کجا می‌‌خواهد سقوط کند و در لجن‌زار دفاع از انقلاب عقب‌ماندگی دست‌وپا زند و بی‌ربط شود! گویا برای اکبر گنجی، که تمام زندگی و دروان جوانی خود را صرف انقلاب اسلامی کرده و تا انتهای پایه‌گذاری تحکیم نهادها و ارگان‌های مخوف، فاسد و «روسپی ساز» و پرونده‌سازِ آن نیز رفته و همت گذاشته است، بسیار دشوار می‌نماید تا با آموختن از شجاعت اخلاقی برخی از روشنفکران انقلابی پیشین، از فیلسوف، نویسنده، روزنامه‌نگار، گرفته تا شاعر و تاریخ‌نگار و سینماگر و نوازنده و خواننده، یک کلام بگوید؛ «ما گند زدیم» «ما جاهل بودیم»!

‌ ‌

امنیت خلیج‌فارس

‌ ‌همۀ آن کسانی که سروسودایی با انقلاب اسلامی داشته‌اند، حتما به خاطر می‌آورند که محمدرضا شاه پهلوی، از زبان انقلابیون، البته به دشنام و کینه‌توزی، «ژاندارم خلیج‌فارس و منطقه» خوانده می‌شد، بدون آن‌که، این زبان‌های هرز و لغوگو در این موضوع و اهمیت آن کوچکترین تأمل و تعمقی بخرج داده باشند. به این «عنوان» از هر زاویه‌ای که نگریسته شود و یا، به گفتۀ دکتر فرهاد یزدی: «این عنوان با هر معیاری سنجیده شود، به عهده گرفتن چنین نقشی، نشان‌دهندۀ قدرت غالب ایران در منطقه و نشان‌دهندۀ استقلال کشوری‌ست که حفاظت از منافع حیاتی خود را راساً به عهده گرفته است.»(2) اما بجای چنین تعبیری، در ذهنیت عوام و به تبلیغ و راهنمایی سرآمدان سوار بر آن ذهنیت، در آن روزگار نادانی و جهالت، این نقش به نشانۀ «ضعف و نبود استقلال ایران و تسلیم شدن در مقابل قدرت‌های غربی برای حفاظت از منافع آنان، تعبیر گردید.»

‌ ‌

نقشۀ راه و استراتژی امت اسلامی شیعه / فرخنده مدرّس

رهبری انقلاب اسلامی و سران این رژیم از همان زمان انقلاب، یعنی از همان هنگامی‌که سوار بر غفلت محض اکثریت عظیم ایرانیان و متکی به جهل مطلق سرآمدان فرهنگی و فکری و روشنفکری حل‌شده‌ در انقلاب و مسخ‌شده در افکار، سخنان و فرمان‌های آیت‌الله خمینی، به قدرت دست یافتند، هرگز پنهان نکردند که؛ نه‌تنها هیچ تعلق‌خاطر و دلبستگی به ایران و ملت آن ندارند، بلکه برعکس، دلبستگی ایرانیان به وطن و به ملت و به فرهنگ و هویت تاریخی‌شان را، همچون دشنه‌ای نشسته در پهلو و خار خلیده‌ای در چشم خود دیده که مانعی‌ست در راه اهداف اسلامی‌شان. اگر حتا یک رگ راست‌گویی در سراسر پیکر برساخته از دروغ نظام ولایت فقها و روح پلید عناصر آن وجود داشته باشد، تنها همین اقرار صادقانۀ احساس قلبی آنان در بیزاری از ایران به‌عنوان یک ملت و یک کشور و ابراز نفرت‌شان از سابقۀ تاریخی درخشان این ملت، بیش و پیش از ظهور اسلام، بوده است.

‌‌ ‌

در یادبود دکتر علینقی عالیخانی

آشنایی با دکتر علینقی عالیخانی در تأخیرِ جامعه‌ای قدرناشناس و بی‌اعتنا نسبت به دستاوردهای خود، بسیار دیر دست داد. برای ما زمینۀ این آشنایی در مواجهه با نخستین تناقضات فکری خویش، همراه با پرسش در بارۀ آنچه، در واقعیت و در حقیقت، در جامعۀ پیش از انقلاب اسلامی رخ داده بود، و با ریزش نخستین توهم‌های انقلابی‌مان، در اثر درنگ در گذشته از راه مطالعۀ آثار قدیم و جدید، از جمله با مطالعۀ کتاب «خاطرات دکتر علینقی عالیخانی» فراهم شد. این آشنایی، با درخواست ما و قبول پر لطف ایشان، به رغم وضع نامساعد سلامت جسمی، به دو گفتگو انجامید. در آن زمان دکتر عالیخانی چند سالی بود که مرز هفتادسالگی را پشت سر گذارده بود.

‌ ‌

بخش دوم يادداشت پنجم جواد طباطبايی خطاب به خاتمی

‌ ‌

جای شگفتی نیست که نفس سرد این جماعت افسرده در سنگ خارای ایران اثری نمی‌کند. پیشتر، عرب، ترک، مغول آن‌گاه که در این سرزمین پا گذشته‌اند، به تجربه دریافته‌اند که ایران همرنگ آنان نخواهد شد. البته، نباید گمان کرد که آن عربان، ترکان و مغولان اراده‌ای برای این کار نداشته‌اند؛ برعکس، آنان این مایه از عقل بهره داشتند که بسیار زود دریابند که برای ماندن باید رنگ ایران به خود بگیرند.

‌ ‌

باید از ایران دفاع کرد به‌رغم بیزاری از رژیم اسلامی

بی‌‌هیچ تردیدی بزرگترین خطری که ایران را تهدید می‌کند و ایران بارها، تحت سلطۀ رژیم اسلامی، زیر سایۀ سنگین آن قرار گرفته است، خطر حملۀ نظامی بوده و هست. در صورت وقوع چنان حملۀ نظامی نابودی ایران، همراه با تجزیۀ فوری، حتمی خواهد بود. بنابراین وظیفۀ هر ایرانی‌ست که از وقوع چنین خطر نابودکننده‌ای، به هر قیمتی جلوگیری نماید. تعلل و تخطی از این وظیفه، برازندۀ هیچ ایرانی، در هیچ جایگاه و هیچ مقامی، نیست، رژیم هر چه و هر که می‌خواهد باشد. نوع رژیم و امکان درازتر شدن بقای آن نیز، در ضرورت مذاکره برای جلوگیری از جنگ، خللی ایجاد نمی‌کند و برپایۀ اصل حفظ ایران اساساً عددی نیست که در معادله‌ای که در یک طرف آن خطر نابودی فوری ایران، قرار دارد، اصلاً بحساب آید.

‌ ‌

“آیندگان“ روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات كرد / گفتگویی با داریوش همایون

فیروز گوران روزنامه‌نگار قدیمی دیروز 30 خرداد در تهران درگذشت. یاد او را گرامی می‌داریم و در یابودش گفتگوی وی با زنده یاد داریوش همایون را به نقل از فصلنامه تلاش شماره 18 بار دیگر در اختیار خوانندگان قرار می‌دهیم. این مصاحبه برای نخستین بار در روزنامه آیندگان، چهارم دی‌ماه 1352 منتشر شده بود.

‌ ‌

يادداشت پنجم خطاب به خاتمی. بخش اول / دکتر جواد طباطبایی

توضیح عوامانۀ این وضع خلاف‌آمد عادت همان بود که، پیشتر، داریوش شایگان در مصاحبه‌ای گفته بود: «ایران همیشه امپراتوری بوده است»! من در همان زمان در سرمقاله‌ای در سیاستنامه توضیح دادم که ایران هیچ گاه امپراتوری نبوده است. آن مرحوم از سیاست همین قدر می‌دانست که گاندی رهبر خوبی بوده، اما من گمان نمی‌کنم چیز چندانی از پیچیدگی‌ها و ظرایف سیاست در این کشور می‌دانست.

‌ ‌

معنا و مقام اندیشیدن در جامعه امروز / کجا ایستاده‌ایم؟ / دکتر جواد طباطبایی

‌زبان فارسی تنها زبان فارسی زبانان ایران نیست، بلکه در طول تاریخ ایران زبان همه مردم ایران و حتی بخش‌ها و گروه‌هایی از مردم غیر ایرانی بوده است. زبان فارسی زبانی در میان دیگر زبان‌های ایرانی و همه زبان‌هایی که به آن تکلّم می‌شود نیست، بلکه همه مردم ایران جان فرهنگ و روح قومی خود را در آن دمیده‌اند. به این اعتبار، فارسی زبان تکوین ملت ایران و تداوم ملی این ملت است. افزون بر این فارسی حتی صرف یک زبان نیست، بلکه زبان یک فرهنگ است و این فرهنگ – که می‌توان آن را بیان‌‌ همان اندیشۀ ایرانشهری دانست – تنها در زبان فارسی بیان نمی‌شود بلکه ایرانیان به هر زبانی وجهی از این فرهنگ را بیان می‌کنند. مهم‌ترین آثاری که ایرانیان ایالت‌های غیر فارسی زبان ایران در زبان‌های مهمی مانند کردی، آذری، و زبان‌های استان‌های ساحل دریای خزر… آفریده‌اند همه بخشی از تاریخ ادب ایرانی ـ یعنی ایرانشهری ـ است.

‌ ‌

يادداشت چهارم خطاب به خاتمی. بخش سوم / دکترجواد طباطبایی

احتمال دارد که هواداران فدرالیسم در بهترین حالت از کسانی باشند که راه جهنم را با حسن نیت‌های خود هموار می‌کنند، و نمی‌دانند چه می‌کنند، اما تردیدی نیست که بسیاری از آنان دریافت کنندگان «کوپن‌های دویست دلاری» هستند، حتیٰ اگر کوپن خود را دریافت نمی‌کنند! در این‌که در نحوۀ ادارۀ کنونی کشور ایرادهای بسیاری وجود دارد، و بسیاری از این ایرادها نیز به دردهای مزمنی تبدیل شده‌اند، من هیچ تردیدی ندارم، اما کسانی که فدرالیسم را به عنوان درمان دردها پیشنهاد می‌کنند، هم در تشخیص درد و هم در تجویز درمان دستخوش خطایی تاریخی می‌شوند. این عدم تشخیص درد و تجویز نادرست درمان، در شرایط بحرانی کنونی، تنها می‌تواند به هرج‌ـ وـ مرجی دامن بزند که به پرتگاه تجزیه ختم می‌شود.

‌ ‌

یادداشت چهارم خطاب به خاتمی. بخش اول و دوم / ‌دکتر جواد طباطبایی

نخستین و مهم‌ترین ایراد سخن رئیس جمهور اسبق، مبنی بر این‌که «مطلوب‌ترین شیوۀ حکومت مردمی ادارۀ فدرالی است»، این است که هیچ یک از مفاهیمی که در این جمله به کار رفته مضمون روشنی ندارد. در واقع، من درست نمی‌توانم دریافت که «حکومت مردمی» چیست؟ با آن مقدماتی که رهبری اصلاحات در چهار دهۀ گذشته پذیرفته، بر مبنای آن‌ها به ریاست جمهوری رسیده و فرمان رانده «حکومت مردمی» هیچ معنایی نمی‌تواند داشته باشد.

‌ ‌

بخشی از فصل سومِ کتابِ حزبی برای اکنون و آینده / داریوش همایون

اصل تجزيه‌ناپذير بودن حاكميت و تقسيم‌پذير بودن حكومت. معنی اين اصل آن است كه سرزمين ‏ايران يكپارچه خواهد ماند و مردم ايران زير يك قانون خواهند زيست و بيگانگان در ارتباطات خود با ‏ايران با يك دولت سروكار خواهند داشت كه نماينده همه ايران خواهد بود و زبان رسمی همه ايرانيان زبان ‏ملی يعنی زبان فارسی خواهد بود. اما ايران از يك مركز اداره نخواهد شد و استان‌ها و شهرها و روستاهای ‏ايران امور محلی خود را با ارگانهای انتخابی خود اداره خواهند كرد؛ و يك مجلس سنا با نمايندگان برابر ‏از همه استان‌ها در كنار مجلس ملی در قانون‌گزاری شريك خواهد بود.

‌ ‌

يادداشت سوم خطاب به خاتمي. بخش دوم / دکتر جواد طباطبايی

نظام حکومتی هیچ کشوری بنیان اصلی آن کشور نیست؛ نظام‌های حکومتی گذرا و کشور دائمی است. هر پیکاری برای اصلاحات و اجرای برنامه‌های متفاوت تنها در محدودۀ کشور ممکن است. این پیکار برای اصلاحات و اجرای برنامه‌های جدید را سیاست، به معنای مناسبات شهروندی در معنای دقیق آن می‌خوانند، در حالی‌که کوشش برای از میان بردن اساس کشور، یا تجزیۀ آن، اعلام جنگ داخلی است، یعنی بازگشت به وضع طبیعی! بدین سان، هر اقدام «سیاسی» که بخواهد بنیان تاریخی کشور را نابود کند، چنان‌که هدف غایی هواداران فدرالیسم، تجزبه‌طلبان تورکستانی، کوردستانی، عربستانی و… است، می‌تواند اعلام جنگ داخلی به شمار آید.

یادداشت سوم خطاب به خاتمی. بخش نخست / دکتر جواد طباطبايی

‌ ‌

هر شهروندی حق دارد با حکومت مستقر موجود مخالف باشد و گروهی برای مخالفت تشکیل دهد و برنامه‌ای برای تغییر یا اصلاحات اساسی داشته باشد. اما پیکار با اساس یک کشور مخالفت سیاسی نیست؛ جنگ برای نابودی کشور است که مخالفت سیاسی تنها می‌تواند در درون آن ممکن شود.

‌ ‌

در سایه شوم جمهوری اسلامی، اهمیت جنگ هشت ساله و آزادی خرمشهر را فراموش نکنیم!

سوم خرداد ۱۳۶۱ خرمشهر از اشغال نیروهای متجاوز دشمن آزاد شد. این روز نقطه عطفی در تاریخ جنگ میهنی ملت ایران بر علیه تجاوزگران صدامی شناخته می‌شود. آزادسازی خرمشهر سرآغاز درهم شکستن دشمن بیگانه و متجاوز می‌باشد.

نوشته “ انگیزه‌ها و پیامدهای جنگ ایران و عراق” نوشتۀ زنده یاد داریوش همایون را بمناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر و به احترام همه کسانی که برای دفاع از میهن و بیرون راندن دشمن متجاوز از میهن بپا خاستند و جان خود را فدا کردند، بارنشر کرده و در اختیار خوانندگان خود قرار می‌دهیم.

‌ ‌

یادداشت دوم خطاب به خاتمی / دکتر جواد طباطبايی

جان جی این عبارت را خطاب به مردم ایالات متحده نوشته، با این توضیح که «در هر مناسبتی، ما ملّت واحدی بودیم. هر شهروندی هر جایی می‌رفت از همان حقوق ملّی، امتیازها و حمایت یکسانی برخوردار بود. ما به عنوان یک ملّت وارد جنگ شدیم و صلح کردیم. ما به عنوان یک ملّت دشمن مشترکمان را نابود کردیم؛ به عنوان یک ملت در ائتلاف‌ها وارد شدیم، معاهده‌هایی را امضا کردیم، در قراردادها و توافق‌نامه‌هایی با دولت‌های خارجی وارد شدیم.» این مقاله در اکتبر 1787، اندکی پس از تدوین قانون اساسی ایالات متحده نوشته شده که هنوز شمار کمی از ایالات به اتحاد پیوسته بودند، اما با این همه جان جی از ملّت واحد امریکایی سخن می‌گوید. رئیس جمهور اسبق بیش از من اطلاع دارد که ما پیوسته فاقد امتیاز و حقوق بوده‌ایم و هرگز نیز شهروند نبوده‌ایم، اما به عنوان یک ملّت در برابر دشمنان مشترک، برادران عرب، ترک، مغول و افغان، پایداری کرده‌ایم. آیا بیشتر از این می‌توان ملّت واحد بود که ما بوده‌ایم؟

‌ ‌

توجه‌ها را از مسائل اساسی کشور منحرف نکنیم! / علی کشگر

آدم حقیقتاً در شگفت می‌شود که چگونه می‌توان با گردش قلم و زبان‌بازی، هسته اصلی سخنی بسیار مهم و در شرایط کنونی، بسیار حیاتی را تخطئه و در زیر حرافی‌های بی‌پایه و بی‌بنیاد، مدفون ساخته و توجه خوانندگان را از اصل مشکلاتی که کشور و مردم را زیر وزن سنگین خود له می‌کنند، دور و منحرف نماید. موضوع ما در اینجا، باز هم، یکی از نوشته‌های محمد قوچانی و بازتاب نادرستی‌‌ست که وی از پیام قوی و تذکر بجا و به موقع و لازم  دکتر جواد طباطبایی به سید محمد خاتمی رهبر اصلاح‌طلبان داده است.

‌ ‌

توصیه ای به آقای خاتمی / دکتر جواد طباطبایی

من نیز مانند بسیاران دیگری سخنان آقای محمد خاتمی، رئیس جمهور اسبق، دربارۀ مطلوب بودن الگوی فدرالیسم برای ایران را، که در جمع اعضای شورای شهر ایراد شده بود، با شگفتی فراوان در رسانه‌ها خواندم. در آن سخنان آمده بود : «مطلوب‌ترین شیوۀ حکومت مردمی ادارۀ فدرالی است». من درست نمی‌توانم بفهمم که چرا رئیس جمهور پیشین، که باید بداند که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، خطاب به اعضای شورای شهر دربارۀ مسائل کلان حاکمیتی کشور چنین مطلب مهمی را مطرح کرده است؟

‌ ‌

ملت ایران خواهان مذاکره و حل مسالمت‌آمیز بحران است!

به جرأت می‌توان ادعا کرد؛ که‌ نه تنها در منطقۀ خاورمیانه، بلکه در بخش بزرگی از جهان مردمان ایران در صلح‌دوستی، آزادیخواهی در دفاع از امنیت و آرامش و احترام به مرزهای کشورها با بهترین الگوها برابری می‌کنند. چهل سال پیکار صبورانۀ ملت ایران علیه نظام اسلامی را با تحمیل یک جنگ نابرابر نباید به دست نابودی سپرد. جهان بشری از این نابودی بهره‌ای نخواهد برد.

‌ ‌

برای جهانی‌شدن، ابتدا باید ایرانی باشیم / کاظم کردوانی در گفتگو با محمدحیدری

ما برای دومین بار در موضوعِ حیاتیِ «هویتِ ایرانی» دچار مشکل شده‌ایم. برای بسیاری از آخوندها (و صدالبته نه همه‌ی آنان) ایران به‌عنوانِ ایران هیچ‌گاه اهمیت نداشته است؛ اهمیت کشور ایران برای اینان تنها از این زاویه بوده است که ایران تنها کشور شیعه‌ی جهان بوده است و بس! با انقلاب ایران و فرادستی ملایان در آن، حکومت هویتی فراملی برای خود  قائل شد و به‌صورت بسیار گسترده و نظام‌مند به یک هویت‌سازی یک‌سویه‌ی دینیِ شیعه‌ی اثناعشری (با شاقولِ ولایت فقیه) دست یازید که آن را در تمامِ جنبه‌های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ما می‌بینید. کافی است نگاهی به کتاب‌های درسی دوره‌های دبستانی و دبیرستانی بیاندازید یا به فرمان‌ها و سخنان و سخنرانی‌های بزرگان حوزه که در سیاست‌های فرهنگیِ حکومت دستِ بالا دارند مراجعه کنید تا ببیند چه نفرتی از واژه‌ی «ایران» دارند! و آشکارا طرح آن را مبارزه با اسلام می‌دانند!

سال‌های تحول ایران از عصری به عصر دیگر / گفتگوی فرخنده مدرس با دکتر شجاع‌الدین شفا

سالهای رضاشاهی سالهای تحول ایران از عصری به عصر دیگر و نه تنها از قرنی به قرن دیگر بود. در این سالها، آن ایرانی که از آغاز عصر صفویه تا پایان عصر قاجار در شکل دادن آن کوشیده شده بود ـ و خود آن نیز از ساختار ایران نهصد ساله ماقبل صفوی، یعنی ایران حکومتهای عرب و تُرک و مغول و تاتار مایه گرفته بود ـ جای خود را به ایران دیگری می‌داد که برای نخستین‌بار بعد از دوران سامانیان سراغ از ریشه‌های واقعاً ایرانی خود می‌گرفت و می‌کوشید تا در ورای هویت اسلامی 1400 ساله خویش هویت ایرانی 1400 ساله ماقبل اسلامی خود را نیز بازیابی کند. چنین دگرگونی بنیادی طبعاً ایجاب می‌کرد که روشنفکری ایرانی با برداشتی هزاره‌ای و نه تنها برداشتی قرن بیستمی پا بدین میدان تحول بگذارد.

مفهوم عدالت در اندیشه سیاسی ابن خلدون / دکتر جواد طباطبایی

مفهوم عدالت در کانون هر اندیشه‌‌ى فلسفى در باره‌‌ى سیاست قرار دارد. به جرئت‌‌ مى‌توان گفت که اختلاف در آراءِ بسیارى از اندیشمندان سیاسى به اختلاف دریافت آنان از این مفهوم باز‌‌ مى‌گردد، و اگر بتوان این اختلاف دریافت را به درستى توضیح داد، راه تبیین اختلاف آراء نیز به طور عمده هموار‌‌ مى‌شود. شکّى نیست که اختلاف میان دو فیلسوف پر آوازه‌‌ى یونانى، افلاطون و ارسطو، در مجموع به دریافت متفاوت آنان از مفهوم عدالت باز‌‌ مى‌گردد. و چنانکه در جاى دیگر توضیح داده‌‌‌ایم، اختلاف میان سیاستنامه نویسانى مانند خواجه نظام الملک طوسى و شریعتنامه نویسانى مانند ماوردى بغدادى نیز با توجه به اختلاف دریافت آنان از مفهوم عدالت توضیح دادنى است.

سپاه مزدور بیگانه در خاک ایران

‌ ‌  ‌‌

‌‌ ‌از نظر ایرانیان، حضور هر نیروی نظامی بیگانه در خاک ایران، تنها و تنها، نشانۀ نقض حاکمیت ملی و زیرپا گذاشتن استقلال کشور است و این ملت چنین سرافکندگی بزرگی را برنمی‌تابد.‌ ‌

‌ ‌

«پروژۀ فکری» دکتر فیرحی تخته بند اسلام‌گرایی‌ست! / فرخنده مدرّس

برای ملتی که از دیرباز آرزوی تأسیس نظام و نهادی را داشته است که، به اعتبار فهم امروزی او، می‌بایستی در حوزۀ بیرونی از مصلحت عالی کشور و ملت دفاع و در مناسبات درونی‌ از حقوق مردم و خیر عمومی پیروی کند، آیا وضعیت چنین کشوری، امروز، وضعیت شکست نیست که، در آن، از بلندگوهای دانشگاهِ ملتش و از کرسی‌های رسمی «دولتش» و از انبوه رسانه‌‌های کشورش، ندا سر داده می‌شود: «ایرانشهری مرده است»، «مصلحت» ـ به انضمام مصلحت ایرانشهر ـ دیگر «مدرن نیست»، «مفهومی‌ست اشراب شده با سنت» و «اصلاً مدرن نیست»!؟

‌ ‌

دیانت و سیاست در اندیشه اسپینوزا / دکتر جواد طباطبایی

برابر حقوق طبیعی، آزادی اندیشه عالی‌ترین حقّی است که فرد دارد و هیچ دولتی نیز نمی‌تواند آن را از او سلب کند و مردم را وادار کند که مطابق فرمان دولت بیندیشند. خشن‌ترین دولت‌ها آن است که «آزادی گفتن و آموختن» چیزهایی را که مردم می‌اندیشند از آنان سلب کند، اما دولت بسامان آن است که این آزادی را برای همگان تضمین می‌کند‌.

‌ ‌

اهمیت وظائف تاریخی و بزرگی رضاشاه / گفتگوی فرخنده مدرس با داریوش همایون

رضاشاه در آغاز سواد مختصری داشت که با خواندن کتاب‌ها در ساعاتی که از خواب خود می‌زد بر آن افزود. او بیشتر تاریخ می‌خواند که برای سیاستگر و دولتمرد از بایست‌هاست. بقیه‌اش را هوش تند، انرژی بی‌پایان و تجربه دست اول از جامعه در همه گوشه‌های آن به او داد. دانش و سواد او از گونه امثال رهبران نهضت آزادی یا سنجابی‌ها و حسیبی‌ها، همه دکتر و مهندس، نبود. ولی در تحلیل موقعیت و انگشت گذاشتن بر قلب مشکل و شناخت اولویت‌ها مانندی نداشت. پترکبیر هم در دانشگاه‌ها درس نخواند و سال‌هایش در اروپای باختری به کارگری و کارآموزی پیشه‌های گوناگون، از جمله کشتی‌سازی در هلند، سپری شد. مانند همه شخصیت‌های تاریخی او «دید»ی vision داشت که انسان را به اندازه ماموریتی که برای خود قرار داه است می‌رساند. رویائی برای ایران داشت که نیروهائی ناشناخته را در جامعه و پیش از همه در روان خود او برانگیخت و از مرز ممکنات (تا آن لحظه) فرا‌تر برد.

‌ ‌

نوروز آمد، نوروز آمد‌ ‌

نوروز، پیروز آمد.‌ ‌

و مردم ایران، زن و مرد، پیر و جوان، در جای جای این سرزمین کهن، در مام میهن این جشن جاویدان، این خجسته روزِ ماندگار از روزهای پیش، پایکوبان و شادمان به پیشبازش شتافتند، بیقرارتر و پرشورتر از همیشه!‌ ‌

نوروزتان فرخنده و پاینده و استوار باد!‌ ‌

از جدال با اسلام‌گرایی گریزی نیست / فرخنده مدرّس

و اما این که از نظر دکتر فیرحی، خواجه، به دلیل تعلق مذهبی به جماعتی از اهل سنت، نمی‌توانسته با اندیشۀ ایرانشهری و فلسفۀ سیاسی دوران باستان ایران نسبتی داشته باشد، در واقع از دیدگاهی برمی‌خیزد، که جدایی دین از سیاست و اسلام از حکومت را ناممکن می‌داند. بنابراین برای دکتر فیرحی که از پیروان سرسخت تداخل و درهم‌آمیزی دین و سیاست و طرفدار اسلام سیاسی‌ست، طبیعی‌ست که راز شگفت‌آور جدایی و استقلال اندیشه و عمل سیاسی خواجه از باور دینی و ایمان مذهبی‌اش همچنان سر به مُهر بماند.

گفتمان، قدرت، حاکمیت (اشکال از سروش نیست اشکال از متوهمان است) / فرهاد قناعتگر

شما نمی‌توانید دلسوز اسلام باشید و در عین حال از رضا شاه هم دفاع کنید. اما اگر ایران را به مثابه یک موجودیت تاریخی در نظر بگیرید که سنت‌های دانش در آن و سبک زندگی مردم رو به انحطاط می‌‌رفت و در این زمان رضا شاهی آمد و برای ایرانیان اندک احترامی آورد در آن صورت قضاوتتان نسبت به او تعیین می‌‌شود. پیش از رضا شاه اسلام همه جا حاضر بود در تمام شئون اجتماعی و خصوصی ایرانیان داور و حَکَم نهایی اسلام بود، با یک فتوای میرزای شیرازی قلیان‌ها در حرم شاه شکسته می‌‌شد. مردم با اسلام فکر می‌‌کردند و با اسلام عمل می‌‌کردند. دانش‌ها همه اسلامی بود. با قدرتگیری رضا شاه اسلام جایگاه خود را از دست داد. توقع نداشته باشید که یک اسلامگرا از پهلوی‌ها خوب بگوید.

هر فرد، یک رسانه شعار است / گفت ‏و گوی سازندگی با سیروس علی‌‏نژاد

‌دولت باید برای وجود خبرنگار ارزش قائل باشد و برای تربیت خبرنگار هزینه کند و فکر نکند که این خبرنگار، خبرنگار من نیست. خبرنگار باید برای مملکت تربیت شود نه برای دولت. ما صد و ده، بیست سال است که از نفت تغذیه می‌کنیم اما یک خبرنگار نفت در سطح جهانی نداریم. وزارت نفت به این عظمت هرگز فکر نکرده است که برای تربیت یک خبرنگار نفت در سطح جهانی هزینه کند. یک نفر را بفرستد خارج درس بخواند و خبرنگار نفت شود. به وزارت نفت هم کاری نداشته باشد. وزارت نفت فقط پول بدهد که تربیت شود. کسانی که در سطح بالای مملکت هستند باید به این قائل باشند که ما باید آدم تربیت کنیم به عنوان خبرنگار، خبرنگاری که مو را از ماست بکشد ولی گفتن این حرف‌ها اینجا چه فایده‌ای دارد؟!

‌ ‌

غیبت مفهوم ایران در پروژه فیرحی / روح الله اسلامی

‌ ‌

قرائت ساده و تقلیل‌گرای دکتر فیرحی هویت و اندیشه ایران را نشانه رفته است و به اسم گفت‌وگو، دموکراسی، حزب‌گرایی، چرخش نخبگان و واژگان مدرن، سنت ایران را نفی می‌کند. ‌ ‌

ایران همین جایی است که ایستاده‌ایم و کتاب‌های علمی تاریخی، نسخه‏‌های اندیشه‏‌ای عهد باستان و بناها و آثار و کتیبه‌هایی که هر روز هم بر کشفیات آن افزوده می‏‌گردد جای هیچ گونه انکار و نفی را باقی نمی‏‌گذارد.

تجدید مطلعی در معنای ملّت و میهن و دفاع از آن / دلِ ایرانشهر / دکتر جواد طباطبایی

وحدت ملّی ایرانشهر از همان آغازِ تاریخِ آن امری طبیعی بود. ایرانیان میهنی را برای ملّتِ واحد متکثر ایجاد کردند و همۀ اقوام متنوعی که به تدریج به آن مهاجرت کردند و در آن ساکن شدندْ فرهنگ ایرانی را پذیرفتند، به زبان فارسی سخن گفتند و آن را ترویج کردند. بدین سان، ایرانشهر، پیوسته، بیشتر از آن‌که سرزمین اقوام مهاجری باشد که هر یک زبان و فرهنگ خود را بر آن تحمیل کردند، میهن همۀ اقوامی بود که به درجات متفاوتی ایرانی شده بودند. از این‌رو، می‌گویم که ایرانیان پیش از آن‌که مفهوم ملّت در معنای جدید آن ظاهر شود ملّت شده و دولتِ ملّی خود را تأسیس کرده بودند.

فصل مشترک سخنان دکترداود فیرحی با گرایش‌های ایران‌ستیز / فرخنده مدرّس

‌ ‌

بستن ناروا و سخنان بی‌پایه به اندیشۀ دکترطباطبایی، و جرمی سنگین‌تر از آن، یعنی هجمه، تبلیغات بی‌‌پایه و مسموم، به قصد منکوب ذهنیت ایرانی نسبت به خود، که ظاهراً این ذهنیت همچون خاری در روان اسلامی‌ نشسته و موجب رنج آن است، به باور ما، پایانی ندارد، به مصداق این سروده:‌ ‌

‌ ‌چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود

‌ ‌

پیامدهای انقلاب و مسئولیت «ما» / فرخنده مدرّس

هر عمل اجتماعی در حوزه سیاست، مسئولیت پیامدها را نیز با خود و در خود حمل می‌کند.  جداکردن یک عمل اجتماعی از نتایج و پیامدها، ستودن آن عمل و بی‌اعتنایی در قبال پیامدها، دلالت بر فقدان حس مسئولیت است که ضخیم‌ترین پوستۀ بی‌اخلاقی آن بر چهرۀ کسانی نمودار می‌باشد که از وقوع انقلاب و از شرکت خود در آن همچنان احساس سربلندی و رضایت می‌نمایند، اما سهم خود و نقش خود در پیامدها و سرچشمۀ جوشان کاستی‌‌ها، آسیب‌ها و ناروایی‌های ناشی از آرمان‌ها و ایدئولوژی‌های آن انقلاب و تداوم چهل‌سالۀ آن، نادیده گرفته و از خود سلب مسئولیت می‌کنند.

‌ ‌

خطر رخنه‌ اساسی در ارکان وحدت ملّی تاریخی / دکتر جواد طباطبایی

بی‌اعتنایی به مبانی وحدت ایرانشهر، که از پیامدهای فهم ایدئولوژیکی اسلام در دهۀ پنجاه خورشیدی است، موجب شده است که خدشه‌ای در ارکان وحدت ملّی ایرانشهر وارد شود و بیم آن می‌رود که اگر این راه دنبال شود بر وحدت سرزمینی آن آسیب‌هایی وارد شود. اگر این مقدمات من در توضیح بینان وحدت ملّی ایران درست باشد، می‌توانم این نتیجۀ موقتی را برای وضع کنونی بگیرم که بر اثر آسیب‌هایی که در دهه‌های اخیر بر بنیان وحدت ایران وارد شده، این خطر وجود دارد که رخنه‌ای اساسی در ارکان وحدت ملّی تاریخی بیفتد. کشورهایی که نتوانسته‌اند در گذر تاریخ خود فرهنگی فراگیر ایجاد کنند، دو خطرِ تنش‌های قومی و آئینی، وحدت آن‌ها را تهدید می‌کند.

‌ ‌

پایه‌های حکومت اسلامی بر فرهنگ غارت و مصادره / گفتگوی فرخنده مدرس با حشمت رئیسی

‌ ‌

از مشخصههای يک بحث مؤثر و مفيد، در بررسی و بازنگری حوادث اجتماعی و تاريخی، گستردهتر کردن ميدان ديد و گشايش زوايای جديدتری در بررسی آن حوادث است. بیترديد اگر خوانندگان تلاش با چنين محکی گفتگوی ما با حشمت رئيسی را مورد توجه قرار دهند، بهما حق خواهند داد که از نتايج اين گفتگو پرراضی باشيم.

‌‌ ‌

یک ملّت تنها با دیانت خود تعریف نمی‌شود / دکتر جواد طباطبایی

مهم‌ترین تمایز ایران و ترکیه در این است که ادب و فرهنگ ایرانیْ ادب و فرهنگ یک ملّت بود و توانست همۀ اقوام ایرانی و مهاجران به این سرزمین را در وحدتِ در کثرتِ آن به یک ملّت تبدیل کند. اما در ترکیه، دیانتِ خلافت به نوعی در تعارض با فرهنگِ ایرانیِ نخبگان آن قرار داشت. این تعارض میان دیانت خلافت و ادب و فرهنگ ایرانی نخبگان، از سویی، و تعارض‌های میان دیانت‌های دیگر اقوام تحت سلطۀ خلافت از سوی دیگر، راه را بر ایجاد ملّت ترک بسته بود. دیانتْ شالوده‌ای برای ایجاد امّت است، اما برای ملّت شدن فرهنگ ضرورت دارد. در منطقه‌ای که ما قرار داریم، تنها ایرانیان توانسته‌اند فرهنگی ملّی ایجاد کنند و خود را به ملّت تبدیل کنند. من این وجه از تحول تاریخی ایران را ذیل مفهوم باستانی «ایرانشهر» قرار داده و آن فرهنگ ملّت‌ساز را فرهنگ یا اندیشۀ ایرانشهری نامیده‌ام.

برگزیده از سخنان داریوش همایون

‌بیست‌ و دوم بهمن قرار بود چهاردهم مرداد را از صفحه تاریخ محو کند. بازگشت به صدر اسلام و پشت کردن به غرب، امت اسلامی بجای ملت ایران، ولایت فقیه بجای مردمسالاری. انقلابی که از آغاز به خود صفت اسلامی داد با آرمان‌های ناسیونالیسم و ترقیخواهی و دمکراسی مشروطه نه تنها بیگانه که دشمن بود. آخوندهایی که بر تخت قدرت نشستند اگر می‌توانستند تا ویران کردن مجلس، حتا تخت جمشید، می‌‌رفتند. ولی انقلاب اسلامی در سرزمین شاهنشاهی و در سرزمین انقلاب مشروطه روی داده بود؛ نه در میان امت اسلامی بلکه در میان ملت ایران که در یک لحظه کوتاه تاریخی به فریبی خود خواسته تسلیم شده بود. روح انقلاب مشروطه زنده ماند و در بیست سال گذشته از انقلاب اسلامی جز پوسته قدرت چیزی نگذاشته است.

امتناع تحول جامعه‌شناسانه در جهان اسلام / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌

در ایران، ملّت تنها به دنبال انتقال علوم اجتماعی جدید و گرایش به ایدئولوژی‌های سیاسی به معنای ناسیونالیسم فهمیده شده است. اگر شاهنامۀ‌ حکیم ابوالقاسم فردوسی را بتوان همچون نظریه‌ای برای ملّت در ایران توضیح داد، می‌توان گفت که سرشت و شأن ملّی ایرانی هیچ نسبتی با هیچ ایدئولوژی ناسیونالیستی ندارد و نمی‌تواند با مقولات چنین ایدئولوژی‌هایی توضیح داده شود.

لزوم بیرون رفتن از دایره تنگ اهل ایدئولوژی / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌

تردیدی نیست که ایرانشهر، به لحاظ تاریخی، جزئی از امّت واحد نبوده است و، از این حیث، آن ساختمان نظری بروی چنین زمینی تنها می‌توانست ساختمانی موهوم باشد. هر بحث و هر نظریۀ تاریخی پیامدهای مهمی می‌تواند داشته باشد که یکی از آن‌ها، امکان بسط و حکّ و اصلاح آن نظریه است. به عنوان مثال، دربارۀ این نظر که آیا فرمانروایی صفویان را می‌توان دولت ملّی خواند یا نه، چون– و– چرا کرد، و کرده‌اند، چون آن بحث وجهی علمی دارد، اما دربارۀ ایدئولوژی شریعتی نمی‌توان گفتگوی علمی کرد، زیرا تنها داده‌های تاریخیْ معیارهایی برای سنجش دارند، اما به ساختمان موهوم ایدئولوژی می‌توان در عالم خیال دل بست یا هستی آن را منکر شد.

به یاد هر دو

‌ ‌

هیچ جای شگفتی نیست که گذشت 8 سال از فقدان داریوش همایون میزان تأسف و حسرت ما را نکاسته است. شاید شرایط دشواری که ایران‌مان در آن بسر می‌برد، علت بزرگی این حسرت باشد. در چنین شرایطی حضور دولتمداران و سیاستگرانی چون او، بی‌تردید قرار و آرام روان را فراهم و امید در دل میهن‌دوستان را استوارتر می‌ساخت. اما آنچه داریوش همایون را در یاد و احساس ما زنده‌تر می‌دارد، نه کم‌تر از دیدگاه بلند و افکار سیاسی‌ روشن‌ و میهن‌دوستی پایدارش، همانا خطوط شخصیتی و منش و رفتار فردی وی بود، که به تدریج در فراز و نشیب زندگانی پویا، راه به سوی بلندای والایی یافته بود. ما اقبال آن را یافتیم، با این شخصیت از نزدیکتر آشنا شویم و در آینۀ آن منش و روش نگاهی به آن درجات والایی بیاندازیم. در این سال‌های سپری شده اما داریوش همایون دوستان و علاقمندان تازۀ بیشتری یافته است. برای سهیم کردن این دوستان در گوارایی این شناخت، آنان را به بازخوانی گفتگویی با همسرش هما زاهدی، دعوت می‌کنیم و یاد هر دو را همراه باهم، با الهام از زندگی مشترکشان که به نفع ایران بود، در دل زنده نگه می‌داریم.

‌ ‌

تيشه به ريشه زدن وسيله نيست انهدام است

‌همان طور كه بسيارى متوجه شدند اخيراً يك فعال سياسى بنام حسن عباسى كه در ابتدا تحليل‌گر سياسى بود و اينك به فعال سياسى مبدل شده است، در سخنرانى خود تلاش كرد بذر نفاق و كين‌توزى را در ميان مخاطبان خود بكارد، به اين اميد كه بتواند با افشاگرى با برخى از مسايل ناشناخته تسويه حساب  كند. اما به گمانم در نيت درونى ايشان چيزى موج مى زد كه پيشتر ما آن را در تاريخِ مبارزات نازيسم مطالعه كرده بوديم.

یك انقلاب نالازم / داریوش همایون

استوار ایستادن رژیم برای جلوگیری از افتادن كشور بدست نیروهای نادانی و ارتجاع ‏و تعصب و فاشیسم مذهبی لازم بود و برای جلوگیری از گسیختگی ایران كه دور نمای ‏آن به روشنی هراس‌انگیزی در برابر ماست ضرورت داشت. سازش و آشتی و ‏امتیاز دادن در شهریور ١٣۵٧ نمی‌توانست به جایی برسد زیرا از موضع ضعف ‏بود. رژیم در وضع دفاعی قرار گرفته بود و برای رژیمی مانند ایران وضع دفاعی ‏كشنده بود. اگر قرار بود جلوی انقلاب گرفته شود ــ با پیامدهای مصیبت بار آن ــ ‏رژیم نمی‌توانست بی حفظ اقتدار خود در چشم مردم دوام آورد.‏

‌ ‌

در سوگ سرو آزاد تبریزی / جواد طباطبایی

خبر مرگ مهندس تقی توکلی را دوستی از تبریز در نیمه‌های شب به وقت شرق ایالات متحده به من داد. از چند روز پیش من در جریان بیماری و بستری شدن ایشان در بیمارستانی در تبریز قرار گرفته بودم. پس از دیداری با او در دفتر کارش در تهران، در اردیبهشت ماه سال جاری، از طریق دوستان به مسئولان اتاق بازرگانی پیشنهاد کرده بودم که مدال امین‌الضرب را که به نخبگان کارآفرینی و مدافعان اقتصاد آزاد اهدا می‌شود بر سینۀ آن سروِ آزاد تبریزی بیاویزند تا ما هم کلاهمان را به احترام یک سده کوشش بی‌وقفۀ یک خاندان اصیل و بزرگ آذربایجانی از سر برداریم و به بزرگ آن خاندان و وارث آن ادای احترام کنیم.

‌ ‌

شاهنامه ستیزی در جامه‌ای دیگر! / جواد رنجبر درخشی‌لر

رابطه شاهنامه و ملت ایران اظهر من‌الشمس است. اگر کسی فقط چند صفحه درباره اسطوره و حماسه خوانده باشد (البته نه در این دانشگاه‌های بی علم ستیزگر با ایران) خواهد دانست که ملتی صاحب اسطوره می‌شود که قرن‌ها زیسته باشد. نسل‌ها در پی هم آمده باشند و هر نسلی قصه خود را گفته باشد. خاطره جمعی ساخته شده باشد. چنان که امروز در جای جای ایران نوروز رسمی کهن است و جمشید نامی برای مردان و ضحاک چهره‌ای پلید. فرق نمی‌کند آذربایجان باشد یا سیستان یا کردستان. اسطوره‌ها به شرط تداوم ملی (در حافظه یک ملت) می‌توانند شکل حماسی بگیرند. یعنی ملتی باید باشد تا حماسه‌ای باشد تا کتابی حماسی چون شاهنامه نوشته شود. برعکس نیست. یعنی با شاهنامه ملت ساخته نمی‌شود.

‌ ‌

میراث مشروطه برای ما چیست؟ / گفتگوی بی بی سی با داریوش همایون

مشکل بخش بسیار بزرگ‌تر روشنفکری ایران در صدساله گذشته وارونگی اولویت‌ها، واپس‌ماندن از زمان، و ورشکستگی اخلاقی بوده است. آنچه به روشنفکران دوران انقلاب مشروطه قدرت سیاسی و اخلاقی‌شان را بخشید جاگیر بودنشان در سپهر توسعه و تجدد اروپای باختری بود که تنها تجدد و کامیاب‌ترین توسعه بوده است. روشنفکران پس از رضاشاه به‌طور روزافزون از آن سپهر بیرون افتادند و برخلاف ضرورت زمان حرکت کردند ــ روی آوردن به لنینیسم و اسلام‌گرائی، بجای دمکراسی لیبرال ترقی‌خواه. آن‌ها در بینوائی اخلاقی و انتلکتوئل خود، که از بیرون آمدن از سپهر توسعه و تجدد برخاست، هم تا هر جا، اگر چه نفی خویش، رفتند و هم بخش دیگر روشنفکری ایران را که می‌خواست انقلاب مشروطه را به نوید‌های آن برساند، از پشتیبانی حیاتی خود بی‌بهره و ناگزیر از مصالحه‌های ویرانگر ساختند. تا سرتاسر جریان روشنفکری ایران از‌ تر و خشک در آتش انقلابی مایه شرمساری سده‌ها و نسل‌ها سوخت.

‌ ‌

با ایرانشهر نستیزید / حکمت‌الله ملاصالحی

مگر معلم ارجمند فکر و فرهنگ و فلسفه میهن ما آقای سید جواد طباطبایی چه می‌گویند؟ با ایرانشهر میراث مشترک، هویت مشترک و متحد با همه رنگارنگی‌اش نستیزید. کینه نورزید. دشمنی نکنید. به عواقب شوم و تبعات خطرخیز دشمنی با تاریخ و فرهنگ و میراث مشترک ملتی بزرگ و تاریخی که همه ایرانیان در پدیدآوردن آن سهیم بوده‌اند و همه ایرانیان بر‌ خوان ضیافت آن گرد آمده‌اند سرستیز و دشمنی نداشته باشید.

‍‌ ‌

تحولات فرهنگی در يك نگاه / 1304 – 1320

دوره شانزده سالة پادشاهی رضاشاه حقیقتا دوره طلایی ایران به حساب می‌آید. اتفاقاتی كه در این دوره می‌افتد حیرت‌آور است. همه چیز زیر و رو می‌شود و ایران از یك كشور قرون وسطایی به درون تاریخ جدید پرتاب می‌شود. نگاهی به برخی اقدامات فرهنگی این دوره به صورت فهرست‌وار نشان می‌دهد كه چه دوره بزرگ و پر شتابی را پشت‌سر گذاشته‌ایم بی‌آنكه در بزرگی كارها و برجستگی اقدامات، دقیق شده باشیم. در این فاصله شانزده ساله مدرسه تجارت و مدرسه فلاحت و مدرسه حقوق و مدرسه علوم سیاسی و سرانجام دانشگاه تهران تاسیس می‌شود، قانون اعزام محصل به اروپا تصویب و اجرا می‌گردد، قانون مدنی ایران از تصویب مجلس می‌گذرد، قانون جدید تشكیلات دادگستری به تصویب می‌رسد، در واقع دادگستری به وجود می‌آید، آرامگاه فردوسی و حافظ ساخته می‌شود، به محصلین بی‌بضاعت چه در دوره متوسطه و چه در دوره عالی هزینه تحصیلی تعلق می‌گیرد، گرد و غبار هزار ساله از چهره شهرها سترده می‌شود و لایق نام تازه می‌شوند. دزداب زاهدان می‌شود، بارفروش بابل، نصیرآباد زابل، ترشیز كاشمر و… در عین حال ساختمان پست و بنای وزارت خارجه و ساختمان ثبت اسناد و موزه ایران باستان و بسیار بناهای دیگر ساخته می‌شود، ثبت اسناد شكل می‌گیرد، نام خانوادگی پیدا می‌شود، سرشماری باب می‌شود، نظام وظیفه اساس می‌یابد، فرهنگستان درست می‌شود و هزار كار دیگر….

‌ ‌

حلقۀ بی‌خردی / اباذری و همسرایان دانشکده علوم اجتماعی / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌

آزادی بیان به معنای آزادی «بیان» است، یعنی حرف معقول زدن، و گرنه کسی که عقل سالمی داشته باشد نمی‌تواند از آزادی یاوه‌گفتن دفاع کند. بخش عمده‌ای از آن‌چه از جامعه‌شناس شفاهی تاکنون صادر شده، بی‌هیچ تردیدی، در بهترین حالت، مندرج در تحت همین یاوه‌گفتن بدون مأخذ و مبناست.

‌ ‌

‌پیام ما به مناسبت زادروز خجستۀ دکتر جواد طباطبایی

‌پیام ما به مناسبت زادروز خجستۀ دکتر جواد طباطبایی ‌ ‌

‌ ‌

ما دلبستگان به ایران «باهفت هزارسالگان همسفریم»!‌ ‌

‌و سرفراز و خرسند از آنیم که هفتاد و سومین زادروز دکتر جواد طباطبایی، این حافظ و احیاگر بنیادهای فکر دفاع از ایران، را خجسته داشته و برای ایشان بقای عمر دراز، سلامت جسم و جان آرزو کنیم و امید بداریم که روان‌های  بهرهمند از علم ایشان، دل به مهر این کهن‌دیار بیافزایند و در نگاهبانی میهن، در این روزگار سخت، دل قوی داشته و بیدارتر و پایدارتر از همیشه بمانند.

ایرانشهری غرق خون است و نمی‌میرد

ایرانشهری غرق خون است و نمی‌میرد

‌ ‌

در روزهای اخیر خبرهای بهجت‌اثری از برگزاری نشستی با عنوان «نگاهی به آورده‌ها و بایسته‌های … در دانش سیاست» در فضای رسانه‌های مجازی پخش شد و همچون مائده‌ای برای روزنامه‌هایی بود که چیزی برای گفتن ندارند. عنوان اصلی یکی از روزنامه‌ها، با اعلامِ «نقد صریح فلانی به فلانی» چنین بود : «ایرانشهری مرده است!» … در خلاصه‌ای از سخنان گوینده که در کانال خود او آمده گفته شده است که «اندیشۀ ایرانشهری مرده است» و روزنامۀ دیگری نیز از جناح مقابل این عنوان را ترجیح داده اعلام  کند که «سلطنت ایرانشهری مرده است» و … قدرِ مُتیقَّن آن است که آقایان مرده‌ای را شناسایی کرده‌اند که دارند بر نعش آن چوب می‌زنند و چون آن مردهْ مرده است، و دستش از دنیای استادان دانشگاه بومی شده کوتاه است، نمی‌تواند به اعلان ترحیم خود اعتراضی بکند و در مجلس ترحیمی که برای او آراسته‌اند فاتحه‌ای به روح خود بخواند! من، به عنوان کسی که از سال‌هایی پیش دست آن مرحوم را گرفته و به میدان آورده بودم، ناچارم آستین بالا بزنم و، اگر هم نمی‌توانم با دَمِ مسیحایی او را جانی دوباره بخشم، دست‌کم، او را با «دست‌های عاشق» خود کفن‌ـ وـ دفنی کنم، زیرا که، به قول نیچه در آغاز چنین گفت زرتشت، «او خطر کرده بوده است!» تا جایی که عقل سلیم حکم می‌کند، و ما مردمان عامی می‌توانیم دریافت، احتمال دارد، این همه چوب زدن بر مرده‌ای که توان دفاع از خود را ندارد، چوب زدن مردگان بر زنده‌ای است که شبح او همچون کابوسی روح آنان را می‌آزارد و این اعلام مرگی که از هر طرف روانه می‌شود به معنای تصفیه حساب با آن موجودی است که مانند فرهاد «غرق خون بود و نمی‌مرد»، یعنی نمی‌میرد، زیرا اگر زنندگان اینان‌اند، حبذا مردگان و بدا به حال زندگان که زباله‌دان تاریخ جای آنان خواهد بود!

بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / بخش دوم / فرخنده مدرّس

«استادانِ» وصل به دستگاه اکسیژن عاریه‌ای غربی‌ها، یکی دو نام از نویسندگان آنان را ذکر کرده و این سخنان دست و پا شکسته‌ را از زبان آنان نقل کرده و گفته‌هایی بریده از متن بحث‌هایشان را به عنوان «زیباترین فرم» توصیف هژمونی‌طلبی پسامدرنیِ «جامعه‌شناسی»، به گفته‌های خود می‌افزایند؛ و بدین ترتیب، صحنه بحث «علمی» خود را همچون میدان پیکار، به منظور استقرار «هژمونی» «علم جامعه‌شناسی» خویش، آرایش می‌دهند، و «سوزن» بدست، به دکتر طباطبایی و به بارقه‌ای از پژوهش‌های تاریخی ایشان در بارۀ «سنت اندیشیدن ایرانی» حمله می‌کنند. و در این حملۀ «سوزنی» نیز متوجه نیستند که نوک نازک «علم» نیاموخته خود را به گوشه‌ای از پیکر دستگاه نظری و دیدگاهی فرو می‌کنند که، همچون پیل‌تنی بر بستر تاریخ ایران ایستاده و از درون آن، از رشتۀ پیوندی میان متون تاریخی و فرهنگی نام‌آور این کشور سخن می‌گوید که افکار بزرگمهرِ وزیر، تنسر کاهن، ابن‌مقفع دبیر، فارابی فیلسوف و ابن‌سینای حکیم، خواجه نظام‌الملک وزیر بزرگ ایران، فردوسی حکیم و حماسه‌سرای ایران، بیهقی تاریخ‌نگار ایران، سعدی صاحب سخن و رهبر انقلاب غزل، حافظ نگهبان «آتشی» که هرگز در دل‌ها نمیرد و………….. تا اندیشۀ وزیر بزرگ و نخستین نمایندۀ مصالح عالی دولت ایران قائم‌مقام فرهانی را به هم متصل می‌کند و حرکت، تحولات، فراز و فرود آن «اندیشه» را، بر پایۀ دگرگونی‌های تاریخ ایران، می‌نمایاند.

‌‌ ‌

بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / فرخنده مدرّس

دانشگاهیِ که در آن هزاران دستکاری شده تا تاریخ و روحیۀ مردم ایران را به ذلت ابدی گرفتار و ملت را به نکبت امت بکشاند؛ خواهان شناخت کدام جامعه و کدام مردم می‌تواند باشد!؟ آنان که «اعتبار» خود را از عنوان «استادیِ» دانشگاهِ زیر سلطۀ حکومت اسلامی به عاریه می‌گیرند، و شگفتا که به این عاریۀ رسمی و حکومتی نیز می‌بالند، کجا شجاعت ایستادگی در برابر  نیرنگ «استقلال» از سوی کارفرمای خود و شهامت پذیرش اخراج و از دست دادن آن «عنوان» را خواهند داشت و کجا تاب «خانه‌نشینی» را خواهند آورد، کدام توان فکری و علمیِ هم‌سنگ با دکتر طباطبایی را خواهند داشت، تا دانشجویان و جوانان را همچون کهربایی به کلاس‌های آزاد خود، در بیرون از دانشگاه رسمی، جذب کنند و قادر باشند راه علم و آموزش علم‌آموختن را در بیرون دانشگاه‌های کنونی کشور، بکوبند و هموار سازند و از همت و حاصل جان خود علم را در ایران، دوباره، معتبر سازند و خود، به عنوان سالِک استوار این راه، نام‌آور شوند و اعتبار یابند!؟

‌ ‌

مسئله قومی ایران؛ دو روشنگری و دو هشدار / داریوش همایون

دومین هشدار آنست که اگر کار به جدا کردن اقوام ایرانی از هم بکشد نمونه چکسلاوکی تکرار نخواهد شد. آنچه روی خواهد داد تکرار یوگسلاوی خواهد بود، با ابعاد بسیار بزرگ‌تر. در ایران اقوام به روشنی و سرراستی چک‌ها و اسلواک‌ها با هم فاصله ندارند و بسیار بیش از یوگسلاوی در هم تنیده‌اند. جدا کردنشان پاکشوئی‌های قومی‌ گسترده‌تر و خونین‌تر خواهد خواست. پیش از هر چیز باید پان ترکیست‌های جمهوری آذربایجان تکلیف نقشه آذربایجان خود را با نقشه کردستان بزرگ آینده روشن گردانند. این گونه که دو طرف ادعا دارند بر سر این نقشه‌ها در حدود همدان بایست نبردهای خونین روی دهد.

‌ ‌

گره‌گاه ایرانی ــ اسلامی / داريوش همايون

ما در ایران یک گره تاریخی داریم که سیاست ما را در‌پیچیده است و تا آن را نگشائیم به جامعه‌هائی که تنها دارای مسائل بزرگ و بسیار بزرگ هستند نخواهیم رسید. ایران در ارتباط و در برابر اسلام، گره تاریخی ماست که در صد ساله گذشته کور‌تر شده است. در این صد ساله ایران، هم یک جامه سیاسی، به معنی افکار عمومی و نهاد‌های مدرن پیدا کرد، و هم درجه‌ای از خودآگاهی ملی که با دولت ملت‌های نوین پهلو می‌زند، و هم به تب پیشرفت و امروزی شدن افتاد. هر سه این پدیده‌ها دوگانگی عنصر ایرانی و اسلامی را برجسته‌تر و همزیستی نا آسوده آنان را دشوار‌تر ساخته است. اسلام نه افکار عمومی و نهاد‌های مدرن مستقل از مذهب را تحمل می‌کند؛ نه نیازی به خودآگاهی ملی و دولت ملت دارد؛ و نه به پیشرفت و امروزی شدن جز در زمینه‌های مادی ــ علوم و فنون ــ تا جائی که کاری به باور‌های مذهبی نداشته باشد.