پرش به محتوا

Blog

کارهای ناتمام / آیندگان 16 تیر 1349 / داریوش همایون

در تلاشی که ایران برای تسریع خروج نیروهای انگلیسی از دو سال پیش آغاز کرد، کویت و عربستان سعودی همواره جای والایی داشته‌اند. همکاری با این دو کشور سنگ بنای اصلی سیاست ایران در خلیج فارس بوده است. ایران به یک دست کوشیده است قدرت‌های منطقه‌ای را متقاعد سازد که زمینه‌های واقعی برای همکاری در میان آنها هست و به رغم دورافتادگی صدوپنجاه ساله و تحریکات استعمارگران، مردمان در شمال و جنوب خلیج فارس نقطه‌های مشترک بیشمار دارند و می‌توانند برادروار با هم سرکنند. و بدست دیگر در پی آن بوده است که دنیای خارج را متوجه سازد که اگر قدرتی از خود منطقه بوجود آید نیازی به حضور نیروهای بیگانه و ادامه شرایط استعماری نخواهد بود.

علیرضا کیانی: «روی اصول بایستیم و با ارتجاع هم‌صدا نشویم!» / فرخنده مدرّس

امسال، مقارن یا اندک زمانی پیش‌تر از فرارسیدن چهل و سومین سالگرد دهه زجر و روز شوم 22 بهمن، حادثۀ دردناک دیگری چهارستون وجدان همۀ ایرانیان با وجدان را باردیگر لرزاند و عرق سرد هراس از مرگ میهن و جامعۀ خویش را بر پیشانی شرافت انسانی، انسان‌های دارای حس درد و حس مسئولیت نشاند. از شنیدن، خواندن و دیدن این که مرد دیوصفتی، به نام شوهر سابق، سربریده و خون‌چکانِ زن جوانی را، به نشانۀ غیرت و تعصب و مردانگی، در بازارها گرداند و بار دیگر محصول چهل و اندی سال آموزش خشونت و جنایت و درنده‌خویی آزاد شده در رژیم اسلامی را به نمایش گذاشت. آن نامرد به همراهی پدر و عمو، همه آن هیولاهای بیرون آمده از چراغ جادوی حکومت ولایت‌مدار فقها، به تشخیص خود، و البته دلگرم به عطوفت و الطاف قوانین ارتجاعی و ضد زن اسلامی، زن جوان را «مهدورالدم» شناخته و بعد برای بازگرداندن آبرو و عزت مردانه و ناموس از دست رفته‌شان، لباس، مفتش منهی، پلیس تعقیب، قاضی داور و مجری جلاد را یک جا به تن کردند و شعلۀ شمع یک زندگی جوان دیگر را خاموش نمودند. این نه بار اول است و نه، تا وقتی که رژیم اسلامی برجای باشد، بار آخر خواهد بود. اما ربط و نقطۀ پیوند این حادثۀ جان‌خراشِ روح‌آزار با آن نمایش سبک «روشنفکران» حاضر در صحنه‌های رسانه‌ای به مناسبت سالگرد انقلابِ نحس اسلامی و کوشایی آنان در توجیه وقوع آن و انداختن مسئولیت نادانی و بی‌مسئولیتی خود به گردۀ شاه فقید، کجاست؟

فرازی از سخنان داریوش همایون

انقلاب مشروطه بيشتر آنچه را که می‌بايد بر آن بسازيم به ما می‌دهد؛ انقلاب اسلامی بيشتر آنچه را می‌بايد به دور اندازيم به ما می‌آموزد.… 

نام ایرانشهر، به عنوان مقوله‌ای در تاریخ‌نویسی / جواد طباطبایی

آنچه در پایین‌تر می‌آید بخشی از رساله‌ای مستقل و منتشر نشده دربارۀ مفهوم ایرانشهر و جایگاه آن در تاریخ ایران است. عنوان این بخش «نام ایرانشهر به عنوان مقوله‌ای در تاریخ نویسی» است. ارجاعات قابل انتقال به محیط کانال تلگرام نبود. چند ایراد جزیی حروف‌نگاری نیز وجود که بعدا تصحیح خواهد شد.

انقلاب اسلامی و کارنامه ردی روشنفکری / علی کشگر

در بررسی انقلاب اسلامی و جایگاه و کارنامه روشنفکری، موضوع حقانیت مبارزه با رژیم گذشته نیست. این یک امر جانبی بود و هست. سئوال اساسی اینجا بود و هست که مبارزه با شاه توسط طبقه درس خوانده و دانشگاه رفته و اهل فکر و اهل سیاست بر بستر کدام اندیشه و با استفاده از کدام سلاح باید صورت می‌گرفت؟ بر بستر اندیشه‌های عرفی و قوانین عرفی و با تکیه بر دستاوردهای هشتاد سال تجددمان و انقلاب مشروطه و تکیه بر نهادهای قانونی، عرفی و نظمی که بر پایه آن آزادی را در جامعه نهادینه می‌کرد؟ یا بر بستر اندیشه‌های شرعی؟ و استقرار قوانین شرع اسلام؟ متاسفانه روشنفکری ایران در عمل دانسته، یا ندانسته راه شرعی را که دیر یا زود به استقرار قوانین دینی منجر می‌شد، برگزید.

مسئولیت شخصی و شرایط سیاسی و اجتماعی در انقلاب اسلامی / گفتگوی فرخنده مدرّس با داریوش همایون

در اینجا به اهمیت بلوغ عاطفی که باز هیوم و دوست همفکرش آدام اسمیت بر آن تاکید داشتند و فضیلت‌های مدنی از آن می‌زاید می‌رسیم. سرامدان جامعه بیش از دیگران نیاز به چنان بلوغ و چنان فضیلت‌هائی دارند. تسلیم شدن به توده‌های به هیجان آمده، توده‌هائی که خود سرآمدان به هیجان آورده بودند، همواره در شکست و بدبختی فرو می‌رود. آن چوپان که با نی سحرآمیزش پیشاپیش گله به پرتگاه افتاد بهترین تمثیل در این جستار ماست. آیا گناه ما به گردن دیگران بود؟ آری، گناه دیگران نیز به گردن ما بود.

“ورطۀ باور” / آیندگان 13 تیر 1349 / داریوش همایون

ما با این وضع خو کرده‌ایم که به گونه‌ای بنویسیم و به گونه‌ای دیگر بخوانیم، رسم‌الخط آشفته‌ای داشته باشیم که اصلاحش مستلزم اصلاح اساسی در زبان باشد. خیابان‌هایمان یک نام تابلویی داشته باشند و یک یا چند نام کاربردی

در هيچ کشوری دانشگاه با اصلاحات ارضی يا حق رای زنان يا سهيم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها مبارزه نکرده است. آن اصلاحات دليرانه‌ترين اقدامات… 

طرفۀ تلخ / آیندگان 6 تیر 1349 / داریوش همایون

ولی همه کس هم از آن پشتیبانی نمی‌نماید. همۀ سازمان‌های سیاسی ـ چریکی فلسطینی با آن قطعنامه و با همۀ قطعنامه‌های دیگر سازمان ملل متحد حتی آن که مربوط به تقسیم فلسطین در 1947 بود مخالفت دارند و عراق و سوریه نیز با آنان همراهند. آنها در رتبۀ اول مخالف وجود دولتی به نام اسرائیل هستند. میانه‌روهایشان یک جمهوری فلسطین مرکب از اعراب و یهودیان را در نظر دارند و تندروهایشان به دریا ریختن هر یهودی را که از 1947 یا حتی پیش از آن در فلسطین قدم نهاده است، یا قدم به عرصۀ وجود نهاده است.

سازمان برنامه و بودجه / آیندگان 3 تیر 1349 / داریوش همایون

پس از نزدیک به سه دهه آزمایش در برنامه‌گزاری هنوز نمی‌توان گفت که ایران دارای اداره و اقتصاد برنامه‌ای است. ما برنامه‌های پنجسالۀ خود را در ترکیب زندگی اقتصادی و اجتماعی خود درهم نیافته‌ایم. سازمان برنامه بیشتر خارج از فضای اصلی سیاسی ـ اداری عمل کرده است و در مهمترین تحولات دهۀ گذشته کمتر نقشی جز دنبال‌کننده و ناظر داشته است.

مصدق و سیاست «موازنۀ منفی»

‌مصدق رسما بیانگر احساسات ملی ضداستعماری و میهن دوستانه ایرانیان بود و اعلام می‌داشت که باید از اعطای هرگونه امتیاز به خارجیان اجتناب کرد و این رویه را «سیاست موازنه منفی» می‌نامید و در حقیقت بزرگترین نقطه ضعف او همین منفی بودن در همۀ شئون بود.

دربارۀ علم موهوم / جواد طباطبایی

چنان‌که گفتم، سه دهه‌ای بحثی میان من و فیرحی در جریان بود. من، به خلاف استاد راهنمای دکتری او، اعتقاد نداشتم که رسالۀ او چنان ارزشی دارد و امروز نیز بر آنم که آن مرحوم عمری را در راه حرف‌هایی تلف کرد که در سال‌های آینده چیزی از آن مجموعه باقی نخواهد ماند. از این ملاحظات کلّی دربارۀ نوشته‌های فیرحی که بگذریم، یک اختلاف بزرگ مانع از این می‌شد که روزی به توافقی برسیم : او نگران اسلام بود، من نگران ایران بودم، و هستم. احتمال این هست که با اندیشه‌ای ملّی، در زمانی که بحران ژرفایی بی‌سابقه پیدا کند، بتوان کشور را نجات داد، اما با شکست آن چیزی که فیرحی نگران آن بود کشوری نخواهد بود و نگرانی فیرحی سالبه به انتفاءِ موضوع خواهد بود.

مهرداد درویش‌پور در مقام فقیه‌الفقها / علی کشگر

اگر نگاهی کوتاه به موضوعاتی که مهرداد درویش‌پور در سه دهه گذشته در تلویزیونها و رادیوها و کنفرانسها و نشست‌های سیاسی و مطبوعاتی در اطاق‌های پالتاکی و… بدانها پرداخته، بیاندازیم مشاهده خواهیم کرد که تقریبا موضوع و مشگلی در ایران، نبوده که او بدانها نپرداخته باشد. او خود را در مقامی می‌بیند که بر تمام حوزه‌های فلسفی، علمی، جامعه شناسی، تاریخ، حقوق، اقتصاد، محیط زیست، زنان، کودکان، مسائل جنسی، ادبیات، الهیات، هنر، سکولاریسم، زیست شناسی، آموزش و پرورش، جرم شناسی، زبان شناسی، باستانشاسی، حتی تعلیم تربیت کودکان آگاهی دارد و مجاز است در بارۀ تمام حقایق باطنی و ظاهری مسائل گوناگون و بغرنج این حوزه‌ها، نظر دهد. وی پرهیز از زیاده‌گویی را نیاموخته و حرص و ولعش در نمایش خود، اندازه نگرفتنی‌ست. و با چنین نمایش سبکی از حد «بصیرت» و «دانش» شاید تنها بتوان به قولی مقام «فقیه‌الفقها» را به وی عطا کرد.

آقای نوری‌زاده! ایران چند هزار ساله در “انتظار” چیست؟ / پرویز خسروی

نوری‌زاده در کشف بزرگی ضمن بر شمردن “ویژگی‌های اپوزیسیون ایران در داخل و خارج کشور از “آیت‌الله‌زاده سکولار ملی” تا انواع و اقسام “گروه‌های قومی” هم‌چون “کومله” و “جنبش تضامن (همبستگی) عرب‌های ایرانی و…” و مقایسه آن با “اپوزیسیون عراق”، به “چاره درد وطن، جدایی دین از حکومت، و برابری نژادی و جنسی و مذهبی” اشاره می‌کند و با ناامیدی از بی‌توجهی و سستی دولت‌های خارجی در حمله به ایران و با فغان از ناکامی مخالفین “آخوندها” در خارج از کشور در برپایی “اپوزیسیون”ی هم چون مدل عراقی‌ها، زانوی غم به بغل گرفته و… در شرایط پر مخاطره کنونی کشور واحد کهن سال ایران در عمل راه تجزیه ایران را نشان و بشارت می‌دهد.

بازگشت به مشروطه یعنی رفتن بسوی آینده / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با علیرضا کیانی

‌ ‌

‌دستاوردهای شاهان پهلوی در امتداد تحقق مشروطیت است. پیش از این نیز گفتم مشروطیت سر پرشکوهی بود که پایی برای ایستادن و پیش‌رفتن نداشت. رضاشاه چکمه به پا کرد و پایه‌هایی خلل‌ناپذیر برای مشروطه ایرانی فراهم کرد. یک معنای دیگر از بازگشت به مشروطه ولی معنای اخص‌تری است که معنای بازگشت به قانون مشروطه ایران است. این معنا در تضاد با معنای اول نیست ولی معنای اخص‌تر، سیاسی‌تر و میدانی‌تری است.

بزرگداشت فرهنگ و هنر ایرانی / به نقل از کتاب پاسخ به تاریخ

نخستین کوشش ما حفظ و صیانت هنرهای سنتی و یاستانی ایران و تجدید حیات آنها بود. همچنین توجه بلیغ به شکوفایی فرهنگ و هنر اصیل و نوین ایران معطوف شد. ایجاد کتابخانه‌های متعدد موسسات تحقیقاتی و آموزشی، موزه‌ها، فرهنگسراها برپایی جشنواره‌ها، تشویق نویسندگان و شاعران و هنرمندان، همه براجرای این اصل تکیه داشت و آنقدر روشن است که نیازی به تفصیل در بازگفتن آن نیست.

پیام شاهزاده‌ رضا پهلوی درباره قرارداد ۲۵ ساله با چین ملت ایران زیر بار قراردادهای خائنانه‌ رژیم منزوی و نامشروع جمهوری اسلامی نمی‌رود

همرائی با که و بر کدام اصول / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با نیکروز اعظمی

1 ـ چپ سنتی دارای ایدئولوژی مارکسیستی لنینیستی. این چپ که در امتداد و همراه با چپ جهانی، “راه رشد غیرسرمایه‌داری” را برای رسیدن به سوسیالیسم پذیرفته بود و به همین ترتیب از حکومت آخوند به رهبری خمینی دفاع کرده تا این راه به سوسیالیسم ختم گردد … 2ـ چپی که با فروپاشی شوروی و بلوک سوسیالیستی سابق از این ایدئولوژی جدا شده اما بشدت محافظه‌کار و حامی اصلاح‌طلبان دینی که خواهان تداوم نظام دینی در ایران‌اند، می‌باشد. رفتار “سیاسی” این چپ عملاً با ارزش‌های مشروطه سکولار در تضاد قرار دارد. … ۳ـ چپی که دموکرات است و هر نوع نظام دینی و ایدئولوژیک را مردود می‌شمارد و در نهایت در تلاش برای استقرار نوع نظام سوسیالیست دموکراتیک در جامعه است.

دستورالعمل دولت برای اجرای قانون کشف حجاب.

روایتی که اسلامیست‌ها، چپ‌ها، و بومی‌گرایان از قانون کشف حجاب در عصر رضاشاه ارائه کرده‌اند، مملو از جعل، دروغ و اغراق است. این متن دستورالعمل محمود جم، نخست‌وزیر و وزیر داخله وقت ایران، به فرمانداری‌ها و شهربانی‌ها و سایر ادارات دولتی جهت اجرای قانون کشف حجاب است که حاوی نکات مهمی است و نشان می‌دهد که چقدر در مورد این واقعه تاریخی، چه یاوه‌هایی تحویل مخاطبین داده‌اند. صدالبته در جریان اجرا ممکن است اتفاقات ناگواری هم رخ داده باشد، اما آن اتفاقات احتمالی در راستای رویه دولت وقت نبوده است.

تحمیلی دانستن اندیشۀ تجدد از عسرت فکری‌ست / فرخنده مدرّس

افرادی که به شرح و توضیح و معرفی آثار دکتر طباطبایی همت می‌گذارند، یا نظرات خود را متکی و مستند به آثار ایشان می‌کنند، اندکی در بکارگیری قید «به برداشت من» گشاده‌دست‌تر باشند، که این قید نشانۀ فروتنی نیز هست. از این نظر مورد سخنان امید غیاثی شایستۀ توجه است، که هم بر «نظر» یا برداشت خود تکیه دارد و هم بر اهمیت «دیالکتیک بحث و باز بودن آن» انگشت می‌گذارد. اهمیت این گشاده‌دستی فروتنانه آن‌ست که این افراد، در درجۀ نخست، خط تمایز و تفکیکی میان گفته‌های خود و دیدگاه‌های دکتر طباطبایی می‌کشند. …در عین حال مشوق علاقه‌مندان است که در مواجهه با برداشت‌ها و با پدید آمدن تردیدها و پرسش‌های تازه‌تری، به مراجعه و بازخوانی اصل، روی آورند.

انکارِ آزادی در جنبش مشروطه / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با مزدک بامدادان

من می‌دانم که این سخنم شاید برای بسیاری از هم‌میهنان ناراحت کننده باشد، ولی آن جنبش تنها در بستر شرایط ویژه پایان دوره قاجار بود که توانست خودش را به جامعه تحمیل کند، من بر روی این تحمیل تاکید می‌کنم،[….] در واقع مشروطه‌خواهان (که تازه اینها هم یک جنبش یکدست و دارای یک اندیشه منسجم نبودند) از خلاء قدرت استفاده کردند و هنگامی که رضاخان آن سالها و رضا شاه سالهای بعد کودتا کرد، از شرایط بوجود آمده حداکثر استفاده را کردند. هدف آنها هم، همانطور که در کتاب حیات یحیی آمده و من هم در آن جستار به آن اشاره کردم، آزادی و دموکراسی نبود، آنها می‌خواستند چهره ایران را نوین کنند و دیدیم که در این زمینه بسیار موفق بودند.

سال نو میلادی فرخنده باد!

تأمین امنیت به شیوه رژیم اسلامی، سلب امنیت از ایران است / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با امین سوفیامهر

آنچه که با انقلاب اسلامی به ثمر رسید، در گسست با منطق نظام پادشاهی پهلوی بود که شامه تیزی برای پی‌گیری منافع ملی داشت. اما نسل سودازده انقلابی از پشت شیشه کبود ایدئولوژی به جهان می‌نگریست. بیشینه انقلابیون به ایدئولوژی‌هایی پایبند بودند که با دیده تحقیر به مسئله امر ملی و منافع ملی می‌نگریست. اسلام‌گرایان یکان سیاست را امت می‌دانستند، و چپ‌ها آن را طبقه پرولتاریا و محرومان. باری، مفهوم مستضعفان پیوندی بود از دو مفهوم انقلابی آن زمان یعنی امت و پرولتاریا. به خطا گفته‌اند که نظام پادشاهی پهلوی اصلاح‌پذیر نبود. نظام پادشاهی پهلوی اصلاح‌پذیر بود، اما به آنچه که انقلابیون می‌خواستند تغییر‌پذیر نبود. نظام پادشاهی پهلوی نمی‌توانست منافع امت و پرولتاریای جهانی را لحاظ کند، بدون آنکه دست از پی‌گیری منافع ملی بشوید، مگر آنکه از درون دچار استحاله می‌شد. اما با انقلاب اسلامی این دگردیسی ممکن شد، و انقلابیون از این حیث به هدف خود رسیدند.

با اندیشۀ طباطبایی اسلام از صدر به ذیل آمد! / فرخنده مدرّس

تقدیم به استاد ارجمند دکتر جواد طباطبایی که به فرخندگی هفتاد و ششمین زادروز خجستۀ ایشان شادیم و آنچه را که در دفاع از ایرانیت خود می‌گوییم، به سپاس آموخته‌هایمان از ایشان است. اگر نابسندگی و کاستی در این دفاع هست، که هست، عذر آن را پیش استاد گرانقدر بریم و پیمان بندیم که از کوشش در آموختن بیشتر از ایشان برای دفاع استوارتر از ایرانی بودن خود، تا زنده‌ایم، دست نشوییم.

درباره مفهوم ایرانشهر / جواد طباطبایی

آنچه در زیر می‌آید نخستین صفحات رساله‌ای مستقل درباره مفهوم ایرانشهر است که در ماه‌های گذشته نوشتن آن را آغاز کرده بودم اما به دلایلی که نیازی به گفتن آن نیست به انجام رساندن آن تاکنون ممکن نشده است. این صفحات را به دوستانی تقدیم می‌کنم که در این روزها پیغامی داده‌اند اما توان پاسخگویی به فرد فرد آنان در من نیست.

شادباش! به مناسبت هفتادوششمین زادروزِ ارجمندِ دکتر جواد طباطبایی

این‌بار، در آستانه و آغاز سال دیگری از عمر گرانقدر دکتر جواد طباطبایی، ما بر آن شدیم که بیانِ شادیِ دلِ وامدار و احترامِ سرِ فرودآمده در قدرشناسیِ خدمتِ سترگِ ایشان به ایرانِ ارجمندمان را به کلام دوستی واگذاریم. بگذاریم که این‌بار، به مناسبت سالگردِ این روز فرخنده، فردی از میان نسل‌های جوانترِ ایرانیان، زبانِ ما در یادآوریِ مقامِ بلندِ دکتر طباطبایی شود. بدین مقصود، در بیان شادباش خود، نوشتۀ علیرضا کیانی (ششم آگوست ۲۰۲۰) را برگزیدیم و آن را، با اجازۀ ایشان، به دکتر طباطبایی تقدیم می‌کنیم.

انقلاب مشروطه سرمشق زنده‌ای که باید از آن پیش‌تر رفت / گفتگوی فرخنده مدرّس با داریوش همایون

مسئولیت بزرگ سرآمدان سیاسی و فرهنگی پس از رضاشاه (مورد خود او در زمانی که جامعه از دوران بعدی مذهبی‌تر بود، بسیار گویاست) در آن است که به ملاحظات پست و خطاآمیز سیاسی، به دست خود پایگان مذهبی را برکشیدند و در مسابقه‌ای برای بهره‌برداری از مذهب، آن پایگان را سرانجام «طبقه» حکمروا گردانیدند. در این میان گناه روشنفکران زننده‌تر است زیرا خویشکاری روشنفکر جنگیدن با تاریک اندیشی است که فولکلور مذهبی پایگان آخوندی بزرگ‌ترین سرچشمه آن بشمار می‌رود و هشتصد سال هر جنبش روشنگرانه و روشنفکری را در ایران خفه کرده است و مسئول اصلی جدا شدن بخش بزرگی از سرزمین ایران از میهن بوده است (در سنی کشی صفویان و جنگ دوم ایران و روس.) روشنفکرانی که هر چه را از اندیشه کم می‌آوردند با سیاستبازی پر می‌کردند بجای آنکه نقش روشنفکر را برعهده گیرند فرصت طلبانه به عبای آخوند‌ها آویختند و دانشگاهی را که از باززائی و روشنگری غرب به ایران آورده شده بود به حوزه بازگرداندند. ولی بخش بزرگی از مسئولیت روشنفکران به سیاستگرانی باز می‌گردد که نفهمیدند با آخوندبازی و بی‌شهامتی خود چه ماری را در آستین پرورش می‌دهند. روشنفکران هنگامی ‌که با سیاستبازان همراهی کردند آسیب خود را زدند.

دیوانسالاری ایرانی و اندیشۀ سیاسی ـ دیوانیِ ایران / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

دستاورد مهم اندیشهٔ ایرانشهری همین ارزش افزوده بر شریعت است که فضایی اینجهانی را برای سیاست می‌گشاید، بی آنکه بخواهم بگویم سیاست را سکولار می‌کند. همین خردِ دیوان‌سالارانه است که در آریستوکراسی ایرانی با فراز و نشیب‌های بسیار دوام داشته است؛ اگر چه کم و زیاد آن را باید متن به متن بررسی کرد و به سختی می‌شود حکمی کلی دربارهٔ تمام متون صادر کرد. ولی به طور کلی آنجا که روح متن بر استقلال هنر حکومت‌داری بر شریعت تأکید می‌کند، می‌توانیم بگوییم با اندیشه سیاسی ایرانشهری مواجهیم.

دولتِ ملّیِ موجود و امّتِ مفقود / نکته‌ای در اندیشۀ سیاسی / جواد طباطبایی

در تنگنای محاصره‌ای که ایران از شرق و غرب، و شمال و جنوب قرار گرفته زمان آن رسیده است که مردم، در بی‌خبری مسئولان و بی‌اعتنایی به منطق مناسبات جهانی، هشیارتر از پیش باشند و همۀ حرکات و سخنان مسئولانی مانند مقام معاونت را زیر نظر داشته باشند. از همان دو جمله‌ای که از مقام معاونت نقل کردم، می‌توان دریافت که او درست نمی‌داند چه می‌گوید و اعتنایی به الزامات سخنان خود نیز ندارد، زیرا «مسئلۀ ما امّت‌سازی است» به معنای این است که بعد از پانزده قرن هنوز امّتی تشکیل نشده است.

بخت‌بلند ما، دکتر جواد طباطبایی / فرخنده مدرّس

‌ ‌

به باور ما این از اقبال بلند ایران است که در شرایط دشوار کنونی میهن، در قطب دفاع از ایران اندیشمندی همچون دکتر طباطبایی ایستاده است و انگشت هشدار و خطاب خود را به‌سوی رژیم اسلامی گرفته است. اما مردمانی که نتوانند قدر و مقام بخت خویش را بشناسند، مردمانی بی‌معیار و محک‌ و تجربه‌نیاموخته‌‌اند. کسانی که از تجربه‌ها نمی‌آموزند، حکم بی‌خردی و جهالت خود را صادر می‌کنند.

‌ ‌

تفاوت میان دین و نگرش دینی / داریوش همایون

هر انسانی می‌باید بتواند خود را از محدودیت زایش و پیرامون و فرهنگ بالا‌تر بکشد. جامعه‌های مسیحی توانستند بر قرون وسطای خود، بر کلیسا و تفتیش عقاید و جزم مذهبی، بر ارسطوی جامه کلیسائی پوشیده، چیره ‌شوند زیرا لوتر به آنان آموخت که به بنیاد، به خود مسیح، باز گردند. بازگشت به بنیاد، چنانکه می‌بینیم، در همه مذاهب به چنان نتیجه‌ای نمی‌انجامد. با این مقدمات آیا می‌باید نا امید ‌شد یا چاره را در ریشه کن کردن اسلام دید، چنانکه دلخواه پاره‌ای به جان آمدگان است که هر زمان از یک سر بام می‌افتند؟ ما نه نیاز به در آوردن ایران به مسیحیت داریم نه بازگشت به ایران زرتشتی. برای رسیدن به پاسخ درست‌تر می‌توان به تفاوت میان دین و نگرش دینی نگریست.

زبان فارسی و تاریخ ایران بازیچه‌ای در دست استادان / دکترجواد طباطبایی / بخش پایانی

واپسین فصل، که خود نویسنده به عنوان حُسن ختام بر این مجموعه مقاله‌ها افزوده، آیتی در فارسی‌دانی و فارسی‌نویسی است که نظایر اندکی در نوشته‌های فارسی دارد. اگر سخن نویسنده را بپذیریم که همۀ متن کتاب را خود او بازبینی کرده تا «خطاها و ابهامات» اثر را کمتر کند می‌توان گفت نویسنده نه تنها موفق نبوده، بلکه سطح دانش خود را نیز لو داده است. این‌جا من تنها به غلط‌ها و اشتباه‌های صوری اشاره می‌کنم و وارد بحث اصلی نمی‌شوم.

زبان فارسی و تاریخ ایران بازیچه‌ای در دست استادان / دکترجواد طباطبایی

این توضیح مقدماتی را از این حیث آوردم بگویم نباید اجازه داد، در کنار جبهۀ داخلی تخریب زبان فارسی و یاوه‌سرایی دربارۀ تاریخ ایران، که همۀ دانشگاه‌های ایران کانون آن است، چنان‌که اقبال به کتاب آبراهامیان در همۀ سطوح تحصیلات دانشگاهی نشان می‌دهد، جبهۀ دیگری نیز در خارج از کشور باز شود. یک نمونه از فرآورده‌های این جبهۀ خارج مجموعه مقاله‌هایی با عنوان عهد قاجار و سودای فرنگ است که من در این‌جا اشاره‌هایی به برخی از اشکالات آن می‌آورم.

پاسخ دکتر حکمت‌اله ملاصالحی به اظهارات ضرغامی

پاسخ دکتر حکمت‌اله ملاصالحی (استاد تمام باستان‌شناسی) به اظهارات ضرغامی

آقای وزیر ناباستان‌شناسِ میراث‌ناشناش! قامت فکر شما کوتاه‌تر از آنست که قامت بلند تاریخ و فرهنگ ملتی پُرمایه، دیرینه و دیرپا چونان ایران را ببیند و بفهمد و بتواند نقدش کند. آنها که شما را از صغارت به وزارت برکشیده‌اند و بر کرسی رفیع وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نشانده‌اند نیز آدم‌هایی از جنس شما و مثل شما هستند و در حد و اندازه قامت کوتاه و چشم احول بین شما. اگر اندکی فروغ انسانیت، عدالت، انصاف و حسی از آزادگی در جانتان فروزان و در وجدانتان بیدار بود؛ از کرسی رفیعی که غاصبانه بر آن تکیه زده‌اید برمی‌خاستید تا به انسان‌هایی مسئولیت سنگین و خطیرش سپرده شود که از زبده‌ترین و با تجربه‌ترین فرهنگ‌شناسان و سنگربانان و میراثداران و باستان‌شناسان خاک خورده کشورند و سال‌های متمادی از عمر و اندیشه خود را به پای روشن کردن برگی از تاریخ و فرهنگ مُلک و ملتشان در بیابان هزینه کرده‌اند و ریخته‌اند و سال‌ها زیر سقف دانشگاه‌ها زانوی آموختن بر زمین طلبگی فروکوفته‌اند.

بروید کارنامه درخشان علمی و پژوهشی و آموزشی این فرزندان هوشمند و دانای تاریخ و باستان‌شناس مُلک و ملت ما را جستجو کنید و شرم بدارید از کارنامه تهی و صفر دانش و دانایی خود! ستمکارترین مردم آن کسانند که بر مقام و کرسی رفیعی تکیه بزنند که شایسته و لایق آن مقام نیستند. اینان غاصبانند و سارقان حقوق و حدود آن کسان که شایسته و بایسته چنین مقام و کرسی رفیعی هستند؛ نه شما که دست و دامن فکر و دانش و دانایی‌تان تهی است و کارنامه زندگی‌تان از این منظر صفر و مردود. شما کاسه شکسته سرد‌تر از آش هستید!!

جامعه ما فرهنگ و زندگی و روان و رفتار و اقتصاد و معیشت مردم ما بی بودِ آدم‌های عهد عتیق، چونان شما که بیگانه با تحولات دنیای مدرن هستند و نامعاصر و غریبه با فرهنگ و آداب و ادب و مقتضیات و ملزومات یکی از پیچیده‌ترین تمدن‌ها در تاریخ بشر هم ایمن‌تر است هم مصون‌تر از مخاطرات و دشمنان درون و بیرون مرزها.

‌ ‌
به تعبیر حضرت مولوی در مثنوی:

‌ ‌
سر ز شکر دین از آن برتافتی

کز پدر میراث مفتش یافتی

مرد میراثی چه داند قدر مال

رستمی جان کند و‌ مجان یافت زال

‌ ‌
حکمت‌اله ملاصالحی، دانشگاه تهران: ۳/۸/۱۴۰۰ هجری خورشید.

‌ ‌

نقل از: بنیاد ایران شناسی آپادانا / Apadana Iranology Foundation | Facebook

راهنمای جویندگی و آموزگار پرسیدن از میان ما رفت!

‌ ‌                                                                                                                                                           راهنمای جویندگی و آموزگار پرسیدن از میان ما رفت!

درگذشت آرامش دوستدار موجب تأسف و اندوه‌مان است، اندوه قلبی از درگذشت شخصیت ارجمندی که فقدانش بار سنگینی‌ست بر حس وظیفه و مسئولیت جامعه‌ای که ذیل آموزه‌های وی به تدریج می‌آموزد که در نگاه به خود و خسران‌های خلجان‌آور خویش هر روز بی‌قرارتر و ناآرام‌تر شود. میراث سترگ او، هرگز نهراسیدن از به ژرفا بردن نگاه نقد به خود و جهان خویش بود. امیدواریم که جامعۀ اهل نظر و دوستدارانِ آرامش دوستدار میراث‌داران شایستۀ این اندیشمند هم‌روزگار خود بوده و نسل‌های آیندۀ وی، بیاموزند و در مسیر پرسندگی و جویندگی، که آرزوی بزرگ وی برای ایرانیان بود، پایدار گام بردارند.

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت «روز کوروش بزرگ»

گرامی‌داشت یاد و نام کوروش نه تنها یادآور ویژگی‌های نیک مدنی و اخلاقی ایرانیان است، بلکه کمک می‌کند که بدانیم ما به عنوان ملت ایران چگونه ایرانی را می‌خواهیم: ایرانی سربلند، یکپارچه و متحد، متشکل از اقوام و مذاهب و باورهای گوناگون، و البته آراسته به ویژگی‌های ستوده‌ی دوران مدرن هم‌چون دموکراسی و سکولاریسم.

برگزیده از سخنان داریوش همایون

شما وقتی فرهنگ ایرانی می‌گویید، باید بگویید منظورتان چیست. این فرهنگی که من می‌گویم ما را به زمین زد، این فرهنگ اسلام سیاسی است. اسلام رادیکال است که از شگفتی‌های روزگار مارکسیست‌ها را هم زیر دامن خودش آورد. آتئیست‌ها را هم زیر دامن خودش آورد. این ما را زمین زد. ولی فرهنگ ایرانی فقط مذهب نیست. فقط آخوند نیست. مذهبی که ما داریم فولکلور مذهبی است. این دین نیست حقیقتاً. وقتی شما ده هزار تا امامزاده در مملکت دارید که همه صاحب معجزه‌اند، این دین نیست و هیچ جای دین ربطی به این حرف‌ها ندارد. آن فولکلور مذهبی ما را به زمین زد. و این فولکلور مذهبی گوشه فاسد فرهنگ ما است. فرهنگ ایرانی خیلی فرهنگ وسیعی است و خیلی چیزهای خوب دارد. من اتفاقاً جزو کسانی هستم که خیلی رگه‌های امروزی در تاریخ و فرهنگ خودمان پیداکرده‌اند. که اسباب شگفتی است و حقیقتاً ما یکی از آغازکنندگان اندیشه لیبرال هستیم در دنیا. اصلاً فکر نمی‌کردم که ایران سنت لیبرال داشته باشد. اولین ملتی که یک پایه سنت لیبرال را گذاشته است ایرانی‌ها هستند برای اینکه مسئولیت فرد را شناخته. تنها ملتی که در آن زمان فرد انسانی نه فقط مسئول خودش است بلکه مسئول جهان و هستی و همه چیست، ایرانی‌ها هستند. خب، وقتی شما مسئولیت را قبول می‌کنید، انسان را مسئول جهان هستی می‌دانید ناگزیر هم باید حقی برایش قائل بشوید. و قائل شده بودند. این گل نوشته‌های تخت جمشید که تازه دارند ترجمه می‌کنند، متأسفانه دو سه هزار تا بیشتر ترجمه نشده، درحالی‌که سی هزار تا است، خب نشان می‌دهد که چقدر آزادمنشانه رفتار می‌کردند با مردم. هیچ‌کس برده نبود، حقوق می‌دادند به کارگر‌ها، به زن‌های باردار چهار ماه پیش و چهار ماه بعد حقوق می‌دادند، خانم‌ها رئیس بودند، صاحب‌کار بودند، یک هم‌چین تمدنی بوده. در نتیجه ما از آغازکنندگان سنت لیبرال هستیم. خب یونانی‌ها هم آزادی‌اش را آوردند. این است که خیلی چیزهای درخشانی هست در فرهنگ ما. بله، آنچه ما را در سال ۱۳۵۷ زمین زد فرهنگ و آن فولکلور مذهبی بود که بخشی از فرهنگ ما است.

نقد کتاب ایران بین دو انقلاب: / جواد طباطبایی

این‌که ایران، مانند هر کشور دیگری، دشمنانی دارد امری بدیهی است، اما این‌که همۀ دشمنان خارجی ــ یا مقیم خارج ــ نمایندگانی نیز در داخل دارند که شمار اینان از عدد آنان نیز بیشتر است جای شگفتی دارد. در نخستین نگاه، احتمال دارد این ادعا، مانند برخی دیگر از ادعاهای نگارندۀ این سطور، سخن گزافی به نظر آید. در این یادداشت کوتاه به یک نمونۀ جالب توجه و سخت اسفناک اشاره می‌کنم و می‌خواهم بگویم که در مواردی برخی از دشمنان این کشور نمایندگانی دارند که آمیب‌وار تکثیر و پخش می‌شوند و، آگاهانه یا ناآگاهانه، تیشه به ریشه انسجام و وحدت ملّی می‌زنند.

آن‌که تاریخ می‌داند و آن‌که نمی‌داند / جواد طباطبایی

کمتر کشوری در جهان متمدن وجود دارد که کارگزاران بلندپایۀ آن به اندازۀ فرمانروایان ایران از تاریخ کشور خود بیگانه و از آن نفور باشند. البته، این تنها یکی از فضیلت‌های ملّی ماست و انحصار به فرمانروایان نیز ندارد. در این کشور، دیواری کوتاه‌تر از تاریخ ایران وجود ندارد، اما آن‌چه در این مسابقۀ رمی جَمَرات به دیوار کوتاه ایران مغفول می‌ماند این است که «در زمانه‌ای که سنگ فتنه از آسمان بر سر این کشور و مردم آن می‌بارد»، آن ریزه‌سنگ‌ها به تخته‌سنگ‌هایی تبدیل می‌شوند و بر سر همین کشور و مردم آن فرومی‌ریزند.

نکته‌ای در رثای بنی‌صدر / جواد طباطبایی

‌‌ ‌

‌ ‌

با تجربه‌های تلخی که بشر امروز به بهای گزافی کسب کرده می‌دانیم که «راه جهنم با حُسن نیّت‌ها سنگ فرش شده است!» این حُسن نیّت‌ها از انسان‌های خوب و شریف صادر می‌شود و گرنه خبایث، برحسب تعریف، خبیث‌اند و تبهکار! به این اعتبار می‌توان گفت که بنی صدر مردی شریف و درستکار بود.

‌ ‌

تفاوت بنیادینِ انقلاب مشروطه با انقلابی‌گری ایدئولوژیک / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با حجت کلاشی

همراه با خیزش موج مشروطه‌‌خواهی‌،‌ در دوره‌‌ی ناصری‌،‌ ایرانیان از راه آشنایی بیشتر با تحولات فرانسه ـ آشنایی با انقلاب و تاریخ فرانسه از پیشتر و قبل از دوره ناصری آغاز شده بود ـ و سپس آگاهی از کمون پاریس با شکل دیگری از انقلاب آشنا شدند‌؛‌ و البته بعدها فدایی‌‌ها و مجاهدین قفقازی نوع روسی آن را هم با خود آوردند. از این پس رفته رفته ،انقلاب اصالت دارد و اصلِ اصالتِ انقلاب، بر افکارِ بسیاری حاکم می‌‌شود‌؛‌ در نظر اینها انقلابْ همان تکامل است و ارزش در ذات آن نشسته و آن چه ارزشمند است؛ انقلابی ست و انقلابْ خود، خالق ارزش و زیبایی ست. پس دو دیدگاه دربارهٔ انقلاب، یکی برگرفته از ارزش‌‌های انقلاب مشروطه و دومی تحت تأثیر انقلاب‌‌های فرانسه و روسیه در برابر هم قرار گرفتند در دیدگاه نخست انقلاب در مبانی حکم‌‌رانی با هدف تأمین خیر عمومی و اعاده‌‌ی عظمت و قدرت دولت و ملت ایران دنبال می‌‌شد اما در دیدگاه دوم، انقلاب به ذات خود ارزش بود و جبری تاریخی آنرا پیش می برد و بخشی از دفتر انقلابِ جهانی بود. این دو اندیشه مانند دو الهه در میدان عمل به مصاف هم رفتند و ظهور جریانهای انقلابی مالیخولیایی ریز و درشت و انقلاب 57 و آشفتگی‌‌ها و فجایع پس از آن محصول چیرگی دومی بر اولی است که البته به نظر من این پیکار ادامه دارد و پیروزی دیدگاه دوم در سال 57 صرفاً پرده‌‌ای از این جدال بوده است.

دانشگاه ایرانشهر / جواد طباطبایی

اگر دانشگاهِ ایران ملّی می‌بود، می‌بایست بتواند، پیش از آن‌که بحران چنان عمق و شدتی پیدا کند که اینک پیدا کرده است، نشانه‌های آن را در افق ببیند و، پیش از آن‌که ایران در محاصرۀ کامل ائتلاف نوعربی‌ـ نوعثمانی دربیاید، که می‌تواند آن را خفه کند، و پیش آن‌که منافع ملّی ایران وجه‌المصالحۀ امپریالیسم مضاعف روسیه و چین شود، که نزدیکی با آن‌ها هیچ سودی برای ایران نخواهند داشت و ضررهای بسیاری نیز خواهند داشت که تاریخ گواهی‌هایی صادق و بی‌امان بر آن دارد، توضیحی از دگرگونی‌های استراتژیکی علیه ایران بدهد.

جناب آقای صحافی،هنوز هم سنجیده سخن نگفته‌اید! / فرخنده مدرّس

تذکر من به بی‌توجهی صحافی به «غایت» سیاست جدید بود، که امروز از آن به‌عنوان حفظ مصالح عالیۀ کشور و منافع ملت نام می‌برند. راهبرد به این «اخلاق» جدید خاص عرصۀ سیاست از قضا توسط ماکیاوللی بنیاد گذاشته شد. جای آن «غایت» در سخنان صحافی چه دربارۀ اندیشۀ سیاسی ماکیاوللی و چه در پاسخ به انتقاد من خالی بود. شنیدن سخنان صحافی، جز این برداشت را نمی‌دهد که «غایت» سیاست، از نظر صحافی، تنها کسب قدرت سیاسی‌ و حفظ آن است. در آن سخنان هیچ حرفی از شرط و قیدهای جدید سیاست، یعنی «قانون‌های خوب»، «ابزارهای خوب» و «نهادهای نوآیین» در میان نیست، و در این عرصه هیچ حضوری، حتا با کمترین ‌رنگ، ندارند.

«عمق استراتژیک ما» و پیامدهای جنگ قره باغ / جواد طباطبایی

یکی از مهم‌ترین موانع بر سرِ راه فهم درست آن‌چه در بیرون مرزهای کشور می‌گذرد تصور نادرست از سرشت دولت ملّی و منافع ملّی است. از آغاز انقلاب، اگرچه مسئولان بلندپایه، در دوره‌هایی شعار منافع ملّی را با تأخیر بسیار داده‌اند، اما توهّم وابستگیِ «ملّت» به امّت نیز پیوسته ذهن آنان به گونه‌ای آزرده است که نتوانند به موقع تصمیم درستی بگیرند. این‌که امامان جمعۀ برخی از شهرهای آذربایجان گمان می‌کند الهام علیف برای اسلام جهاد می‌کرد و نبردهای آرتساخ/قره‌باغ جنگ اسلام و کفر است، در حالی‌که گویا حتیٰ نیروهای مسلح کشور چنین برداشتی از معنا و هدف این نبردها ندارند، به معنای این است موضع رسمی دولت هم‌چنان میان دفاع از مصالح امّت و منافع ملّت در نوسان است.

چپ و خودآگاهی ملی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با مزدک بامدادان

در زمینه‌ عرضه چهره‌های فرهیخته، اثرگذار و پیشرو، مارکسیسم و اسلامیسم حتا به غوزک پای ناسیونالیسم ایرانی هم نمی‌رسند. پس با چنین دستان پُر و چنین گذشته درخشانی، جای آن دارد که یک چپ نوین پا به میدان سیاست ایرانی بگذارد، چپی که دچار تضاد کفر و ایمان با “راست” نباشد و کنشگری در پهنه سیاست را تنها و تنها برای سربلندی ایران و خوشبختی مردمان آن بداند، چپی که به آن درجه از خودآگاهی ملی رسیده باشد که برای اثبات انساندوستی خود در کوچه‌پسکوچه‌های انترناسیونالیسم استالینیستی سرگردان نشود و با گردنی افراشته خود را ایرانی بخواند و منافع ملی این کشور را برتر از هر چیز دیگری بداند.

افسانهٔ سرقت انقلاب ۵۷ توسط اسلام‌گرایان / محمد محبی

یکی از کلیشه‌های بی‌مبنا و ملال‌آوری که باشندگانِ سیاسی فعال در انقلاب ۵۷ رواج داده‌اند، این است که شاه و نهادهای حاکم بر ایرانِ قبل از انقلاب، علیه چپ‌ها و ملیون اقدام می‌کردند و از مذهبی‌ها غافل بودند. و بعضاً حتی حکومت وقت را به تقویت عامدانهٔ روحانیون و اسلام‌گرایان متهم می‌کنند! قبل از انقلاب، کسی از این حرف‌ها نمی‌زد؛ برعکس، به سیاست‌های بعضاً ضدمذهبی عصر پهلوی اعتراض هم می‌شد. این کلیشه را، ابتدا، آن دسته از باشندگان انقلاب ۵۷ رایج کردند که سهمی از سفرهٔ انقلاب نصیبشان نشد. در آغاز، مدعی شدند که روح‌الله خمینی و یاران مذهبی‌اش آن‌ها را فریب دادند، بعد که فهمیدند این فرافکنی به مثابهٔ «تف سربالا» است، اظهار کردند که اصلاً نهادهای حکومت قبل از انقلاب با سرکوب چپ‌ها و ملّیون، تنها کاری که کردند این بود که مذهبی‌ها را تقویت نمودند.

مرز میان چپ «مدرن» و «سنتی» / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با نیکروز اعظمی

بر حسب توضیحاتم از پرسش‌های قبلی راجع به ایدئولوژی مبتنی بر تک خطی تاریخی یا ذوب شدن در «اصالت تاریخ» از جانب «چپ سنتی»، منظورم «تعارض» این نوع چپ در قبال مفاهیم از جمله «حاکمیت ملی» و «حفظ تمامیت ارضی» بوده است. «انترناسیونالیسم کمونیستی» نمی‌توانسته جز این بوده باشد. بر این پایه ایدئولوژیکی اگر آذربایجان ایران به جمهوری آذربایجان کمونیستی (شوروی) می‌پیوست و این دو باهم تحت قیمومت شوروی کمونیستی مستحیل می‌شدند هیچ ایرادی نمی‌داشت. زیرا اگر قرار باشد همه کشورها در این کره خاکی کمونیستی شوند پس چه ایرادی می‌داشت فلان منطقه ایران به یکی از جمهوری‌های کمونیستی شوروی می‌پیوست؟

برگزیده از: گسترة اقتدار دین در حیات اجتماعی ایرانیان

انقلاب‌هایی ‌مانند انقلاب‌ اکتبر در روسیه‌ و انقلاب‌ اسلامی‌ در ایران‌، به‌ هر حال‌، با دیدگاه‌هایی‌ به‌ مخالفت‌ برخاستند که‌ در چارچوب‌ آن‌ها مفهوم‌ منافع‌ ملّی‌ می‌توانست‌ مطرح‌ شود. این‌ هر دو انقلاب‌، بر دریافتی‌ از اندیشة‌ سیاسی ‌تکیه‌ داشتند که‌ مفهوم‌ «ملّت‌» را نفی‌ می‌کرد و بنابراین‌، رهبران‌ این‌ انقلاب‌ها، به‌ طور اصولی‌، حتی‌ اگر می‌خواستند، نمی‌توانستند نمایندگان‌ مصالح‌ ملّی ‌باشند. هدف‌ انقلاب‌ اکتبر تأمین‌ مصالح‌ پرولتاریای ‌روسیه‌ و انقلاب‌ جهانی‌ و هدف‌ انقلاب‌ اسلامی‌ تأمین ‌مصالح‌ امت‌ اسلامی‌ بود.

خاستگاه پایداری ملی و سنّت دیوان‌سالاری ایرانی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

نظم قاجاری در پایان خود به انحطاط و انسداد مطلق رسیده بود و لازم بود نیرویی از بالا آن را متحول کند. پهلوی اول چنین کرد اما گسست مطلقی صورت نگرفت، ما همچنان در دورهٔ پهلوی شاهد نوسازی، بازسازی و تجدید حیات شایسته‌سالاری سنتی ایرانی هستیم. اما انقلاب ۵۷ گسست مطلقی بود از آنچه آریستوکراسی ایرانی می‌خوانم. تمام آن اندیشهٔ سیاسی‌ای که از دورهٔ باستان تا دورهٔ پهلوی با تمام فراز و نشیب‌ها و قطع و وصل‌ها ادامه یافته بود، فروریخت و ایدئولوژی جای آن را گرفت. دریدن پرده‌ٔ ایدئولوژی در سیاست داخلی و خارجی و بازگشت به سنت اندیشهٔ سیاسی ایرانی رسالت امروز ماست. باید از جامعهٔ ضحاک‌منشی که جمهوری اسلامی ساخته است رها شویم و مجدداً اندیشهٔ آریستوکراتیک ایرانی را احیاء کنیم.

کیفیت زندگی / آیندگان ۱۸ خرداد ۱۳۴۹ / داریوش همایون

این زنانی که زیر بار فرزند آوردن‌های پیاپی و بی‌شمار خم شده‌اند و در جوانی به فرسودگی افتاده‌اند؛ و این مردانی که مسئولیت نگهداری عائله‌های بزرگ فرصت زندگی کردن و توسعه دادن شخصیت خود را از آنها گرفته است؛ و این خیل بی‌شمار کودکان محروم از تربیت و رها شده در کوی و برزن همانقدر تراژدی‌های اجتماعی بشمار می‌روند که تراژدی‌های شخصی.

حکمت پهلوی و ستیزه‌جویی پسااستعماری / بابک مینا

وقتی در احوال شخصی محمدرضا پهلوی دقیق می‌شویم، شاید نشانه‌هایی از حسرت مألوف نخبگان مشرق‌زمین بیابیم، اما این حسرت تا سرحد ایدئولوژی‌ای کور علیه غرب و تمدن جدید پیش نمی‌رود. تجلّی این همه را در سیاست خارجی وی خصوصاً در دو دههٔ آخر حکومتش می‌توانیم ببینیم. ایران به تدریج و به موازات بیشتر شدن توان اقتصادی و نظامی‌اش موضع مستقل‌تری در سیاست خارجی اتخاذ می‌کرد. در عین حال دستگاه دیپلماسی پهلوی واقع‌بینانه می‌دانست برای حفظ امنیت خود در برابر شوروی نیاز به همکاری با امریکا و نزدیکی به آن دارد. ترکیبی از واقع‌بینی و میهن‌دوستی مسئولانه.

ایران‌ در کانون گفتمان نسل امروز / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با علیرضا کیانی

‌                                                        ‌ شعار «ایران را پس می‌گیریم» صرفا یک شعار نیست. به بهترین وجه خود را در ایران‌گرایی موجود در بین بخش گسترده‌ای مخالفان نشان می‌دهد. چرا پهلوی‌ها محبوب هستند؟ چرا شاهان پهلوی این اندازه مورد ارجاع هستند؟ چرا شاهزاده رضا پهلوی به عنوان برجسته‌ترین مخالف جمهوری اسلامی برکشیده شده است؟ چرا رضاشاه روحت شاد از شعارهای اصلی جنبش است؟ دقیقا و دقیقا و دقیقا به علت ایران‌گرایی این بزرگان. آن‌ها نزد ملت عزیز هستند چون ایران را عزتمند کردند.

چهار نسل و چهار گفتمان / داریوش همایون

گفتمان نسل چهارم به صورتی روزافزون، آزادی و ترقی در باززائی سده بیست و یکمی آن است. جامعه ایرانی پس از چند ده سالی بیراهه رفتن بار دیگر رخ بسوی تجدد می‌نهد؛ این بار تجدد در صورت جنبش مشروطه و نه رضاشاهی آن که اسبابش نیز فراهم نیست. در این بازگشت ضرورتی است. طرح ناتمام مدرن کردن ایران را باز می‌باید از سرگرفت، با دستی که تواناتر شده است و چشمی که بلندتر می‌بیند.

فقه علیه سیاست / رهیافتی سیاسی برای عبور از سلطه‌ی روحانیت شیعه در ایران / محمد ایزدی

حل معضل قدرت فقها در ایران فقط یک موضوع فرعی و مصداقِ «چو صد آید نود هم پیش ماست» نیست. اینگونه نیست که تصور کنیم با ایده‌ی جدایی دین از دولت مشکل دخالت دستگاه عریض و طویلِ روحانیت در سیاست حل می‌شود. نه نادرشاه، نه رضاشاه و نه محمدرضاشاه با توجه به قدرت زیادی که در دوران زمامداری خود داشتند نتوانستند مشکل نهادهای قدرتمند روحانیت را برای همیشه حل کنند …. پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ را نباید شکست سکولاریسم در ایران تلقی کرد، بلکه برعکس، با تاکید بیشتر بر آن و با رفع کاستی‌ها و نقاط ضعفِ سکولاریسمِ مشروطه، باید مهمترین فراز تجربه‌ی سکولاریسم در کل تاریخ ایران را در پیش روی خود قرار دهیم. تجربه‌ی کشورهای خاورمیانه نشان می‌دهد که اعتماد به نهادهای سیاسی و حزبی در ساختار جمهوری قمار بزرگی است که امکان نفوذ روحانیت و اسلام سیاسی در این کشورها را فراهم می‌کند. یک مشروطه‌ی سلطنتی همراه با ابزارهای قانونیِ مشروع در یک دولت-ملت مدرن و کاهش قدرت فقها در سیاست بهترین گزینه برای آینده‌ی ایران است.

برآیند بی‌اعتنایی به گذشته و حال، آینده‌ای خوب برای ایران، نخواهد بود! / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با حجت کلاشی

صرف مخالفت با ج.ا منتج به آینده خوب نمی‌شود. حرکتی که در راستای نظام مترقی و کارآمد باشد ارزشمند است. این نظام که نمی‌تواند در خلأ درست شود یعنی در بی‌اعتنایی به گذشته و اکنون. نمی‌توان آنرا در گوشه‌ای از دنیاهای خیالی یا یوتوپیا ساخت. معنای اکنون تاریخی ما چیست؟ فردای تاریخی انقلاب۵۷ را چگونه می‌فهمیم؟ داوری ما چیست؟ روشنفکری ما چون تاریخ شرمگینی دارد؛ البته بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشد از آن پرسش‌ها فرار می‌کند یا رندانه مسولیت آنرا به گردن خمینی می‌اندازد تا در حالی که تا رستنگاه غرق در گناه است خود را معصوم بنمایاند. اما مردم فهمیده‌اند؛ مردم می‌گویند ما انقلاب کردیم چه اشتباه کردیم! و البته از سالها پیش تقدیر عمومی از شاه و پشیمانی از انقلاب آغاز شده بود.

شبح نظم نوین بر شهر / تاملی بر آنچه در میدان براندازی رخ می‌دهد / علیرضا کیانی

‌                                                                  ‌اعتراضات انقلابی از ۹۶ به این سو را به معنای واقعی کلمه می‌توان «انقلاب ایرانی» دانست. صفت «ایرانی» برای انقلاب کنونی هم در میدان تجلی دارد و هم در گفتمان. این اعتراضات انقلابی هم گستره‌ی بزرگی از شهرهای ایران را در بر گرفته است و هم مفاهیم ایران‌گرایانه را در درون خود حمل می‌کند. یکی از محوری‌ترین شعارهای اعتراضات انقلابی اخیر این است: «ایران را پس می‌گیریم».

آقای صحافی! «درست گوی و به هنگام گوی و نیکو گوی که سخت مشکل کاری‌ست کار گفت و شنود» / فرخنده مدرّس

کسی که در بازگویی «سنت اندیشیدن ایرانی» تکیۀ یک جانبه‌ای بر قرآن دارد، و سخن خود را نیز به اعتبار سخن دکتر طباطبایی می‌آویزد، یا از اساس سخن دکتر جواد طباطبایی را در بارۀ «نص‌ها» و یا به بیان مرجح ما «متن‌های پایه‌ای» و سنت اندیشیدن متفاوت ایرانی را نفهمیده و یا به عمد ـ و البته به خوشامد جریان‌های سرسپردۀ اسلام سیاسی و اسلام‌گرایان حاکم ـ خود را به نفهمی می‌زند.

غفلت روشنفکران انقلاب اسلامی از نظام حقوقی مشروطه / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با محمد محبی

انقلاب مشروطیت در درجه اول، یک انقلاب در حقوق بود. و ایران را وارد نخستین فاز تأسیس نظام حقوقی مدرن (State) و نهادهای وابسته به آن کرد. با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ روند تأسیس (که از ۱۲۸۵ شروع و با فراز و فرود ادامه می‌یافت) متوقف گردید. اشخاص و گروه‌های شرکت‌کننده در انقلاب که در این توقف نقش داشتند، نه در طول ده‌ها سال مبارزه و نه در سال‌های بعد از انقلاب، نه تنها روند جایگزینی را طراحی نکردند، که از لحاظ حقوقی، کشور را به دوران ماقبل مشروطیت بردند. انقلابیون در عرصه حقوق، هیچ محتوایی تولید نکردند، هر چه تولید کردند غرب‌ستیزی و تجددستیزی، همراه با اظهارفضل‌های ادیبانه بود

سوژۀ سیاسیِ اصلیِ تاریخِ مدرنِ ما، ملت ایران، است / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با بابک مینا

‌                                                                        ‌تاریخ قرن بیستم نشان داد دولت ملّی بسیار سخت‌جان‌تر و واقعی‌تر از آنی است که کمونیست‌ها فکر می‌کردند. در واقع سوژهٔ‌ سیاسیِ اصلیِ تاریخِ مدرن ملّت‌ها هستند نه طبقاتِ اجتماعی. چنانکه گفتم دولت – ملّت جانشین پولیس، امپراتوری، امّت، و سایر فرم‌های قدیمی واحد سیاسی شده است.

‌ ‌

آغاز دوره‌ای تازه در تاریخ روشنفکری ایران / فرخنده مدرّس

ما پیش از این‌ها و بارها، با نگاه از بلندای دیدگاهِ همواره امیدوار داریوش همایون به بهترین‌های ملت ایران، و با تکیه بر آموزه‌های ژرف وی، از «نسل چهارم» سخن گفته‌ایم، و همواره بر اهمیت توجه به روند شکل‌گیری و تازگی حضور این نسل از روشنفکری ایرانی تکیه داشته‌ایم، نسل تازۀ روشنفکری که، متوسط عمر بیشترِ نمایندگان و سخنگویان آن، از طول عمر نظام اسلامی کمتر، اما به فراخور دانش تاریخی ـ سیاسی، به ویژه در بارۀ ایران  و با تکیه بر شالوده‌های استوار افکار نوینِ برآمده از ریشه‌های فرهنگی یک ملت کهن و ماندگار، و تجهیز شده به قدرت برهان که منطق آن بر واقعیت‌های تاریخی ایران استوار است؛ منطق مبرهن و مستدل و منسجمی که نشأت‌گرفته از تجدید پیمان با ملت ایران است، می‌رود تا  به تدریج، اما با سرعتی بالاگیرنده، خاطرۀ تلخ سلطۀ گفتمانی ایدئولوژی‌های رنگارنگِ ضد ایرانی و در خدمت انقلاب اسلامی، را مدفون سازد.

کلیشه تقویت اسلام‌گرایان در زمان پهلوی! / محمد محبی

انقلابیون متضرر حتی می‌توانند در مغالطه و فرافکنی به جایی برسند که، در سال ۱۴۰۰ و با این وضعیتی که حکومت جمهوری اسلامی پیش آورده، بنشینند و قضاوت یک‌طرفه کنند و حتی از اینکه رضاشاه و محمدرضاشاه روحانیون را به شدت سرکوب نکرده و حوزه‌های علمیه را روی سرشان خراب نکردند شاکی باشند و به‌خاطر این ترک‌فعل آنها را به باج‌دادن به روحانیت متهم کرده و در نتیجه آن‌ها را جزو پایه‌گذاران جمهوری اسلامی تلقی کنند! اما این فرافکنی‌ها وجدان ناآرام آن‌ها را درمان نخواهد کرد، و از گناه آن‌ها نخواهد کاست. آن‌ها باید به یک خودانتقادی اساسی روی بیاورند.

اصلاحات هویت نبود، استراتژی بود و شکست خورد / گفتگوی علیرضا کیانی با بابک مینا

من دقیقا بر اساس همان دغدغه‌ای که می‌گویی در پنج شش سال اخیر داشتم، یعنی حفظ ایران، متوجه شدم که با هیچ نوعی از اصلاح‌طلبی شما نمی‌توانید ایران را حفظ کنید و اتفاقا به این دلیل است که روی آورده‌ام به استراتژی براندازی. براندازی برای محافظت است، براندازی برای ساختن است، براندازی صرفا برای پایین‌آوردن و به‌هم‌ریختن جامعه نیست. این تبلیغاتی است که رقبا و دشمنان براندازی می‌کنند و گاهی وقت‌ها خود براندازها هم متاسفانه، بدون این‌که بخواهند، به این توهم دامن می‌زنند. اصلا برای اینکه شما ایران را حفظ کنید باید یک نیرویی جمع کنید که روزی که جمهوری اسلامی سقوط کرد یا متزلزل شد، بیش از حد متزلزل شد، بتوانی کشور را جمع کنی.

انقلاب مشروطه سرمشق زنده‌ای که باید از آن پیش‌تر رفت

‌ ‌

در تاریخ، ما دوگونه شکست داریم، شکست سیاسی و شکست تاریخی. شکست سیاسی، مغلوب شدن در برابر اوضاع و احوال است؛ و می‌تواند در اوضاع و احوالی دیگر جبران شود. شکست تاریخی مغلوب شدن در برابر زمان است؛ سپری شدن و بی‌موضوع شدن است.

‌ ‌

یک بررسی تطبیقی کوتاه درباره آفرینش جهان از دیدگاه قرآن و فردوسی/ داریوش بی‌نیاز

‌ ‌

فردوسی تنها یک شاعر حماسی نیست، او متفکری است که در ردیف روشنگران اروپایی عصر رنسانس و عصر روشنگری قرار دارد. شاید برای برخی از خوانندگان ایرانی این مقایسه گزافه‌گویی باشد که چگونه می‌توان یک «شاعر» سدۀ دهم-یازدهم (940-1020 میلادی) را که هنوز علوم طبیعی مرحله جوانه‌زدن خود را طی نکرده بودند با روشنگران رنسانس و عصر روشنگری مقایسه کرد.

«مدارای» ایرانی در تنگنای «تحمل» … / فرخنده مدرّس

درهم‌آمیزی قومی ایرانیان، در عین «خودآگاهی» کامل به «نسبت غیر» و عبور از مرزهای جدایی و بیگانگی «قومی» و رسیدن به درهم‌آمیختگی «قوم و خویشی» ـ به قول احسان هوشمند ـ  و به دوستی و یاری و یاوری از نتایج مهم و درخشان آن «مجال بروز امور فردی و شخصی» نیز بوده است. تنها در چنین ترکیب داوطلبانه و از سر مهری‌ست که «همۀ ایران سرای من» می‌شود، ایران هم نام آن سرزمین و هم نام یگانۀ آن «وحدت در کثرتی» می‌شود که ملت ایران است و آحاد آن ملت، صرف‌نظر از آن‌که در کجای این «سرای» مشترکِ مشاع، پا به جهان گذاشته باشد، ایرانی، به نام همان ملت و منتسب به همان «خاک مهربانان» می‌شود. در چنین صورتی‌ست که، به باور ما، آن «مدارای» گسترده و درهم‌پیچیده، معنای ژرف «رواداری»، با مضمون «جایز دانستن» و «حق دادن» متقابل در میان آحاد این ملت را یافته و دیگر تنها در قالب تنگ رفتار با «دشمن»، هر قدر انسانی، هرقدر با شکیبایی خوددارانه و هر قدر خردمندانه، نمی‌گنجد و از آن بس فراتر می‌رود. حتا از مرز «مروت با دوستانِ» خواجه نیز درمی‌گذرد و به «فدای دوست» می‌رسد.

‌ ‌

دستیابی دشوار به ستیغ اندیشۀ طباطبایی… / فرخنده مدرّس

‌ ‌

حقیقتا پرسش ما این است که؛ آیا منورالفکران عصر مشروطه ـ از نظر مبانی نظری ـ با روشنفکران تاریک‌اندیش عهد انقلاب اسلامی یکسان بودند؟  آیا محمدعلی فروغی را با داوری اردکانی می‌توان یکی کرد؟ آیا حسن پیرنیا و علی‌اکبر داور در خدمت‌شان به نظام حقوقی مشروطه و به تأسیس دادگستری ـ سرپناه و مأوای حق ـ از مهم‌ترین نهادهای حکومت قانون، یا به عبارت دکتر طباطبایی «کهن‌ترین نهاد» ایرانیان را می‌توان با انواع دیدگاه‌های کاتوزیان و «حقوق‌دانان» اسلام زده و نویسندۀ «قانون اساسی» ولایت‌فقیه و قاضی‌القضات‌ آن، هم‌سر و هم‌سنگ کرد؟ آیا می‌توان فکر بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت یا علی‌اکبر سیاسی را در بارۀ دانشگاه و تأسیس آن با ایدئولوژی اسلامی عبدالکریم سروش در بارۀ همان دانشگاه و برهم زدن بساط آن، به یکسان بی‌بنیاد تلقی کرد؟  آیا انصاف حکم نمی‌کند، در مقام بیان و توضیح، تمیزتر و تفکیک شده‌تر سخن گوییم؟

‌ ‌

محور مشروطه‌خواهی ایران‌خواهی‌ست / بخش سوم / فرخنده مدرّس

ما «ایران اسلامی» و «مشروطۀ شیعی» نداریم، زیرا ایران یکی‌ست. همۀ وجوه سازندۀ فرهنگی ایران، اعم از فرهنگ اقوام، آیین‌ها، ادیان مختلف، ذیل این فرهنگ و ذیل این نام قرار می‌گیرند، بی‌آن‌که یکی بر دیگری امتیازی داشته باشد. بنابراین مسئله در اینجا تنها جابجایی اسم‌ها و صفت‌ها یا تقدم و تأخر آن‌ها نیست. بلکه بیان ماهیت‌های متفاوت از ایران و ملت ایران است. افزودن هر زائده‌ای بر نام ایران، نظیر «اسلامی»، «شیعی»، یا هر زائدۀ دیگری، نه تنها دستکاری، یا به قصد دستکاری، در ماهیت ایران به عنوان یک کشور و یک ملت است، بلکه وارد کردن «قید و تخصیص» علیه «ما ایرانیان» است، که به معنای «پراکندن» این «ما» و «پریشان کردن» ملتی‌ست که وحدت و انسجامِ برآمده از کثرت درونی‌اش، شرط بقای اوست.

محور مشروطه‌خواهی ایران‌خواهی‌ست / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

باور به «شکست مشروطه» و اشاعۀ چنین تصور نابجایی در عمل به معنای بستن درب کنجکاوی و کسب آگاهی از مبانی و تاریخ مشروطه‌خواهی، قطع رویکرد به مشروطیت و دستاوردهای آنست و می‌تواند میدان نبرد تاریخی علیه نیروی ضد تجدد را از «آگاهی ملی» خالی و میدان خالی را، از سر جهل دوباره، در برابر نیرویی بگشاید، که در سرسپردگی به اسلام حکومتی، همواره مترصد فرصت برای تخلیۀ مضمون تاریخ این سرزمین و انکار سابقۀ هستی و فرهنگ مستقل ملت ایران بوده است. گشایش میدان به روی نیرویی‌ست که همواره مترصد رنگ اسلامی زدن به مضمون همۀ آنچه بوده، که به این تاریخ و فرهنگ مستقل نَسَب می‌برده است. تاریخ مشروطه، که تاریخ تجدد ایرانی‌ست، همچون خودِ ایران، مستثنا و بیرون از هدف‌گیری اسلام‌گرایی نبوده و نیست، به‌ویژه در وضعیت امروز آن، که انبان «مشروعیت» اسلام سیاسی و «حکومت دینی» در ایران خالی و توشۀ حمایت «مردمی» آن به ته رسیده است. در چنین شرایطی بی‌اعتنایی به مشروطیت و رها کردن و بی‌دفاع گذاشتن مبانی و دستاوردهای آن، تحت تلقی و القای «شکست مشروطه»، مائده‌‌ای آسمانی‌ خواهد بود، برای دست‌درازی، برای تجاوز اسلامی.

استاد عزیز و ارجمند!‌ سرافراز و خوشحالیم که دراین فرصت می‌توانیم نوروز باستانی را حضور جناب‌عالی تبریک گوییم. در شرایطی که “ایران”، در غبار سنگین… 

بیاد گرامی محمود خوشنام

از دو روز پیش که خبر درگذشت آقای محمود خوشنام را شنیدم، بسیار منقلب شده ام. در این سالهای اخیر انسانهایی را در عرصه ی فرهنگ و هنر ایران از دست داده ایم که جایگزین ناپذیرند. آقای خوشنام یکی از آنها بود. هر چند که مرگ در انتظار همه هست و بالا رفتن سن و بیماری، بتدریج افراد متعلق به نسلهای گذشته را یکی یکی از ما می گیرند، اما مرگ هر اهل فرهنگ و هنر برجسته ی تبعیدی در این روزگار، نشانه ی روزها و سالهای مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار گرفتن، در جای خود نبودن، فراموش شدن تلاشهای بیدریغ و تاثیرگذاریهای سالیان بر عرصه های گوناگون فرهنگی و هنری است.

محورِ مشروطه‌خواهی، ایران‌خواهی‌ست / بخش نخست / فرخنده مدرّس

مسئله محوری مشروطه‌خواهی در ایران، ایران و باور به ایرانیان بوده است. بنابراین، ضابطۀ «مشروطه‌خواهیِ» قدیم و تازه یکی‌ست که در همان سپیده‌دم پدیدار شده است. هیچ آرزوی شریف و هیچ مطالبۀ برحقی بیرون از این ضابطه و بی‌اعتنا بدان، بکار این ملت نمی‌آید. با حذف اعتبار ایران و قطع اعتقاد به ایرانیان، هیچ زمین و زمینه‌ای برای تحقق هیچ آرمان شریفی در این گوشۀ جهان باقی و فراهم نخواهد ماند. و همۀ بحث‌ها و حرف‌ها جز «بازی با سخن» نخواهد بود. بدین ترتیب، و براین پایه، در حرف نمی‌توان خود را مشروطه‌خواه دانست و ادعای مشروطه‌خواهی کرد، اما از پایه بدان ضابطه آغازین، و به این میهن و ملت بی‌اعتقاد و بی‌اعتنا ماند.

ما باید گوهر خود را به دنیا نشان دهیم. / داریوش همایون

‌ ‌

یک ایرانی که تابعیت آمریکا را می‌پذیرد در پاسخ سرزنش احتمالی هم‌میهن خود نمونه‌های اقوام دیگر را در جامعۀ آمریکائی دارد که اشاره کند. او به درست، خود را از وفاداری به حکومت کنونی ایران آزاد می‌داند و ایرانی بودنش را نیز هیچ کس نمی‌تواند از او بگیرد ــ رنگ گذرنامه‌ای که در جیب دارد هر چه خواهد باشد.

‌ ‌

رضاشاه در سفرنامه هایش / داریوش همایون

تا دیر زمانی به نظر ساده انگاران می‌رسید که شکست سیاسی رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰/۱۹۴۱ که به دست فرزندش در انقلاب اسلامی کامل شد یک شکست تاریخی و برگشت ناپذیر است؛ سده بیستم ایران زیر سایه دو نام دیگر افتاده است: مصدق و خمینی.  هر چه بود سخن از یک دوره دو سه ساله بود و یک انقلاب که اگر خوب می‌نگریستند مایه شرمندگی سده بیستم، و نه تنها در ایران، است.  رضا شاه حتا در دست بی‌غرض‌ترین ناظران، یک شخصیت درجه دوم بود که اگر چه کارهائی هم کرده بود ولی چیزی برای آینده نداشت.  آینده را مصدق و خمینی رقم زده بودند.  ایران بر راه آن دو می‌رفت، در بهترین صورتش ترکیبی از آن دو، و قهرمانانش مانندهای ملی مذهبیان گوناگون می‌بودند. دهها میلیون ایرانی در کشوری که او ساخته بود می‌زیستند و هر روز از امکاناتی که او فراهم کرده بود و فرزندش به فراوانی بیشتر در دسترسشان گذشته بود بهره می‌بردند و آنها را همان اندازه مسلم می‌گرفتند که بدبختی‌ای که برخود روا داشته بودند.

پیشگفتار / صدسال کشاکش با تجدد / داریوش همایون

روشنفکران و طبقه متوسط ایران می‌باید شهامت آن را بیابند که به نهتوی (اصطلاح م.امید) فرهنگ چیره هزار ساله، به ژرفای غارهائی  که جهان تنگ نازیبای ما در آن گرفتار است، بروند و به قلب مسئله بزنند. مردم ما می‌باید دریابند که با منطق زیارت و نذر و نیاز و کتاب دعا و شهادت و انتظار ظهور؛ با شیوه تفکر سرسری و سطحی، و گذاشتن امداد غیبی بجای اراده آگاهانه؛ با زیستن در تناقض و باور به امور بیرون از قلمرو شعور و دانش و اخلاق، روزگارشان همین است

‌ ‌

مهرداد درویش پور و دریدن پرده آزرم! / علی کشگر

جناب درویش پور شما می‌توانید از تیغ دروغ و خودفریبی قلم ساخته و با پرگویی پرده آزرم را دمادم بدرید و خود را به نمایش بگذارید. اما واقعیت‌ها چیز دیگری است که گوشه‌ای از این واقعیت‌ها را در عمل و نظرِ مجموعۀ گروهای تشکیل‌دهنده «صدای سوم » شما نمودار ساختم.  و اما گوشه دیگر واقعیت در برابر این نیرو و افکار و اعمالش اقدامات اصلاحی دوره دو پادشاه پهلوی است که بحث درباره آن اصلاحات و ماهیتِ ایران‌سازِ آن‌ها نه در این مطلب فشرده می‌گنجد و نه در ذهن خودفریب شما. اگر ما نسل انقلاب اندکی از عقل سلیم برخوردار باشیم و تنها به جایگاه نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان در آن زمان بنگریم و با امروز ایران که حاصل دست‌پخت ماست قیاس کنیم آنگاه جز شرمساری و شرمندگی در پیشگاه ملت ایران چیزی برجای نخواهد ماند.

داریوش همایون همچنان در میان ما حاضر است!

سخنان داریوش همایون، برای همۀ آن ایرانیانی که برای میهن خویش آینده‌ای نیک آرزو می‌کنند و در راه آن می‌کوشند، سرچشمۀ سرزندگی عمل و پشتیبان پویندگی راه دشوارِ «فرهنگ والایی» ملت و مردمانی‌ست که نمی‌توانند و نمی‌خواهند به موقعیت فرودستی و وضعیت سرشکستگی خویش در «سه جهانی» که امروز در پارگین آن گرفتار آمده‌اند، تن در دهند.

دستورالعمل دولت برای اجرای قانون کشف حجاب.

زن جاهل و پرده‌نشین قادر به حفظ حیثیت و شرافت خود نبوده، و همیشه دست‌خوش مردها بوده و نمی‌تواند کمکی برای عائله و شوهر خود باشد. و دائما محتاج به یک قیم و صاحبی خواهد بود. اگر زن‌، تربیت شده و داخل اجتماع باشد بهتر می‌تواند امور خانوادگی و منافع خود را اداره کند، و پشتیبان حقیقی برای مرد خود باشد.

سر بریدۀ فروغی در سعادت‌آباد تهران / سایه اقتصادی‌نیا

آقای انجمن آثار و مفاخر فرهنگی! عرض سلام و ادب، شما در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی یک مجسمه از محمدعلی فروغی دارید که به جای سر فروغی، سر دهخدا بر آن نصب شده است! سر فروغی را بریده بوده‌اند، و مجسمه‌سازش، فرامرز پیلارام، بر اثر افسردگی و در فشار و تنگدستی درگذشته است. من سر بریدۀ فروغی را پیدا کرده‌ام! همینجاست، در سعادت‌آباد تهران. حالا دیگر وقت آن نرسیده که برای آن فکری کنید؟ فروغی مرده، پیلارام دق کرده و مرده، اما این آثار هنری سرمایه‌های ایران‌اند. جبران مافات کنید.‌ ‌

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست  /  می‌گویمت، ولی تو کجا گوش می‌کنی‌ ‌

توصیه‌ای به شادی صدر، اشار‌تی به عطاالله مهاجرانی / سایه اقتصادی‌نیا

‌ ‌

خانم صدر! زشت‌زبانی آقای عطالله مهاجرانی در پاسخ به شما هرگز نه شما را تطهیر می‌کند و نه ذره‌ای سبب تقویت اعتماد ملت به ایشان می‌شود. گرچه آب ایران گل‌آلود است، وقت ماهی‌گیری ایشان نیست: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش. خانم صدر! دقت بفرمایید که حافظ در قرن هشتم هجری حرف از این «شهر» می‌زند. ایرانیان ملت بوده‌اند و هستند. تخم تفرقه نپاشید و به اسم برقراری عدالت بین شهرهای ایران نفاق و نقار نیندازید.

تجدید مطلعى در مفهوم سنت / دکتر جواد طباطبایی

جنبش مشروطه خواهى را از این حیث نمى‌توان مقدمه انقلاب اسلامى دانست که آن براى تأسیس آزادى بود، درحالى که شعار اصلى این عدالت خواهى بود. نظریه پردازان سیاسى که گونه‌‌‌های انقلاب دوران جدید را مورد بررسى قرار داده‌اند، از الکسى دو توکویل تا آرنت، دو نوع انقلاب‌‌‌های براى آزادى و برابرى را از یکدیگر تمییز داده و سرشت متفاوت آن دو را توضیح داده‌اند. این نویسندگان انقلاب انگلستان و آمریکا را از نوع انقلاب‌‌‌های براى آزادى و انقلاب فرانسه را از انقلاب‌‌‌های براى عدالت و برابرى دانسته‌اند.

‌ ‌

ایران‌ستیزی با اسلحه زبان! / محمد محبی

با صراحت می‌گویم، هرکسی، تأکید می‌کنم، هرکسی که در ایران و در میان ایرانیان، با هر ادبیاتی و از هر موضعی، از «حق تحصیل به زبان مادری» (کذا) حرف می‌زند، هیچ انگیزه‌ای غیر از خط‌کشی بین مردم ایران و تکه‌تکه کردن ایران، ندارد و نمی‌تواند که داشته باشد. چون اولاً، چنین حقی اساسأ وجود ندارد، و تجربه هم ثابت کرده که، تحصیل به زبان فارسی، هیچ حقی از هیچ کسی ضایع نمی‌کند، بلکه این تحصیل به زبان محلی است که فرد را از ارتباط با سایر هم‌میهنان و محسنات فرهنگی و اقتصادی و …. آن ارتباط محروم می‌کند.

‌ ‌

اعلامیه جهانی حقوق بشر فتحنامه لیبرالیسم است / داریوش همایون

  سلوک پر دست‌انداز و نشیب و فراز بشریت به جهانروائی ارزش‌های دمکراسی لیبرال، حکومت اکثریت در جهارچوب حقوق بشر، پایان نیافته است و پایان یافتنی نیست. دشمنان آزادی در همه جا هستند و با همه توان، این سلوک را دشوارتر می‌سازند. طبقات ممتازی که حقوق برابر را توهینی به خود می‌شمارند؛ گروه‌های حاکمی که جا خوش کرده‌اند و به زبان خوش پائین نمی‌آیند؛ مذاهب که مدعیان همیشگی حقایق مطلق و نگهدارندگان همیشگی کلیدهای رستگاری هستند؛ و مارکسیست‌هائی که در پسامدرنیسم و غرب‌ستیزی، بیشتر امریکاستیزی، و نسبی‌گرائی فرهنگی پناه گرفته‌اند. ولی دو هزار و پانصد ساله گذشته اگر یک چیز را ثابت کرده باشد آرزوی نامیرای انسان به زیستن در آزادی است. همه پیشرفت‌های این  دوهزار و پانصد سال در دمکراسی و حقوق بشر، از همین آرزو سرچشمه گرفت.

جمهوری‌خواهان و حسین فاطمی / بُت‌پرستان جهان، متحد شوید! / مزدک بامدادان

کسانی که جمهوری‌خواهی را به دشمنی با خاندان پهلوی، و چپ‌گرائی را به دشمنی با پرچم شیروخورشید، تاریخ ایران باستان و سرود ای ایران فروکاسته‌اند، فروشندگان کالایی تقلبی هستند و باید گریبان‌شان را در این بازار مکاره‌ سیاست ایرانی گرفت و نقاب از چهره‌هایشان فروکشید، تا بر همگان آشکار شود: نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند!

‌ ‌

هر پدیده‌ای ضد خود را در خودش دارد … / داریوش همایون

کمبود دمکراسی در خودش نیست، در کیفیت آن است. در پایان این مردم‌اند که دمکراسی را تعریف می‌کنند. اگر دمکراسی کار نکند و لیبرالیسم بیشتر به صورت آزادی مثبت شناخته شود تنش‌های اجتماعی زمینه را برای دیکتاتوری‌های بدتر از همیشه آماده می‌سازد. مردمان با مقاومت نیرو‌هائی روبرو می‌شوند که در جامعه‌های بحران زده که، گاه مانند‌های آلمان دهه سی را نیز دربر می‌گیرد، فرایند دمکراتیک را یا مصادره و یا خفه کرده‌اند. در چنان اوضاعی مردم بجای رسیدن به آزادی و حقوق خود، به اسارت دیکتاتوری‌های گوناگون می‌افتند.

ما و انتخابات امریکا / هاپی را می‌شناسید؟ / مزدک بامدادان

برای کسانی که کار را به بخت و اقبال واگذار کرده‌اند، اگر از آسمان باران زر و سیم نیز ببارد، سرمایه‌ای فراچنگ نخواهد آمد. ما نمی‌توانیم رئیس‌جمهور آرمانی خود را به کاخ سپید بفرستیم، همچنین نمی‌توانیم به امریکا بگوییم دست از تحریم رژیم اسلامی بردارد، یا بر تحریم‌هایش بیافزاید، اینها “هاپی”های روزگار ما هستند و دست و پای ما در برابر آنها بسته است. ما تنها می‌توانیم در پهنه سیاست کشور خود کنشگری کنیم. پس در پیشِ روی چنین پس‌زمینه‌ای بد نیست از خود بپرسیم: اگر ترامپ، که تا پایان سال هنوز رئیس جمهور امریکا است، همین یکشنبه آینده رژیم اسلامی را سرنگون کند، ما روز دوشنبه و هنگامی که از خواب گران خود برخیزیم، چه خواهیم کرد؟ در این سالها کدام برنامه را برای آینده ایران نوشتیم و برای آن آن تلاش کردیم، که اکنون بتوانیم رخدادهای بیرونی را در راستای آن ساماندهی کنیم؟

(نقدی بر کتاب زندگی‌نامه سیاسی بابک امیر خسروی) / اصلاح چه؟ و اصلاح برای چه؟ / بهروز فتحعلی

کمترین خسران یک تلاش برای اصلاح آنچه بنیانی اصلاح‌نشدنی دارد، کم اثر ماندن استعداد‌های درخشان انسان‌های پاک‌نهادی چون بابک امیر خسروی است. مردی ریز نقش، با هوش و توانی مثال‌زدنی که با شرافت، وفاداری و پشتکار بی‌مانندش می‌توانست، اگر در جای خود قرار می‌گرفت، تاثیر بسزایی در پیشرفت میهن خود، که از جان و دل می‌پرستید و می‌پرستد، داشته باشد.

موسیقی برمسند هنر در دوران رضاشاه / فرج سرکوهی

اجباری كردن آموزش موسیقی در مدارس از اقدامات پراهمیت دورۀ رضاشاه است. این اقدام نه تنها از نظر اشاعه موسیقی و فرهنگ موسیقی اهمیت داشت که مهم‌تر از آن نقشی موثر در  شكستن و از میان بردن تحقیر اجتماعی علیه موسیقی ایفاء کرد. گرچه حرمت مذهبی موسیقی در فقه شیعه تا انقلاب اسلامی باقی ماند اما به دوران رضاشاه ارزش‌گذاری منفی در روان‌شناسی جمعی و ذهنیت عمومی رنگ باخت. موسیقی از مطربی به هنری بدل شد که معلمی محترم و معتبر در کلاس تدریس می‌کند. موسیقی از حرفه‌ای که استاد آن با نواختن تار پشت‌پرده خوابگاه سلطان قاجار عیش شبانه او را رنگ می‌کرد به هنری بدل شد که شاه پر قدرت مملکت به آن احترام می‌گذاشت.