پرش به محتوا

Blog

واماندگی علم در صف‌آرایی هراس علیه جنبش ملی / فرخنده مدرّس

سقوط اهل علم، در ورطۀ توجیه ماندگاری رژیم اسلامی، که خود آیت‌ نازلی‌ در ضدیت با حکم علم و عناد با فرمان عقل است، دیری‌ست، جز آشفتگی زبان عالم و پریشانی معنای علم فرجامی نیافته است. چنین اهل علمی دیرزمانی‌ست، بدان خطر کرده‌اند که نه شوقی به آموختن‌شان و نه شراره‌ای به احترام‌شان برنیانگیزند. توسل به منطق و زبان علم، که برای توضیح الزامات زندگی در فرآیند بهتر و سالم‌تر زیستن است، در قرابت و آمیزش با پدیدۀ سراسر ناراستی چون نظام اسلامی و در بی‌اعتنایی به نظام فرهنگی همه سویۀ این فرقۀ تبه‌کار که خلاف نفس زندگی‌ست، جز به نمایشی اسف‌بار، از سقوط جایگاه علم و مقام عالم، نیانجامیده است.

سخن سَردبیر / مسعود دبّاغی

گفتمان ملّی در تقابل میان انقلاب ملّی با خیزش‌های سابق، به گسست باور دارد. علاوه بر آن معتقد است ‌که بابت خصلت دگماتیک مختصّات نظری جبههٔ مقابل، چنین گسلی آشتی‌ناپذیر نیز هست. به همین سیاق، رتوریکِ گفتمان ۵۷ی معتقد است که اختلاف دو موضع بالا را می‌تواند تحت یک نظریه مرتفع کند. آن‌ها این تعلّق نظر ما را به گسست، به تمامیّت‌خواهی و حتّی خشونت‌ورزی فکری متّهم می‌کنند. مصداق چنین برخوردی را با گفتمان ملّی در زدن برچسبِ توتالیتاریسم به مشروطه‌خواهان می‌توان عیان دید.

تقدیم به دختر فضانورد / فرخنده مدرّس

من تردید ندارم برای میلیون‌ها تن از هم‌میهنانم، در سراسر جهان، یکی از آن لحظه‌های استثناییِ لذت و شور و غرور، با شنیدن اخبار در مورد یاسمین مقبلی، بانوی آمریکایی ایرانی‌تبار فضانورد، پیش آمده است، که فقط باید خود را، هر قدر کوتاه، در شعف و لذت آن غرق کرد و به هیچ چیز دیگری نیاندیشید؛ غرق در آن لحظه‌های شادی‌آورِ شنیدن اخبار، شنیدن صدا و دیدن برق خوشبختی در چشم‌ها، نظاره‌گری آن خنده‌های شادمانه به پهنای سیمای آن مادر جوان و نیوشیدن سخنان شعف‌انگیز این زن دلاورِ و پایدار و استوار که به ایرانی‌تبار بودنِ خود، و در قبال پدر و مادر خویش، نیز بس سربلند است و ما ایرانیان نیز بدو بس سربلندتر.

ما یک انقلاب ملّی بیشتر نداریم! انقلابی‌ علیه انقلاب 57 / فرخنده مدرّس

پس از آن‌که زمان تاریخیِ بسته شدن علقۀ جنبش ملی و عامل مزید روشن شدن آتش آن جنبش، یعنی آن «بزرگ‌ترین اشتباه» را از زبان و به بیان چشم‌های مسلح و نورهای دیدۀ خود، ارائه کرده و نشان داده‌ایم که «با چنین ملتی نمی‌شد بازی کرد»، امیدواریم به محمد قوچانی، آقای سردبیر نشریات فله‌ای جمهوری اسلامی وطن‌فروشِ بی‌ملت، توانسته باشیم بفهمانیم؛ به بیهودگی طرح پرسش غلط‌ انداز، اما توخالی و غلط نکند که «کدام انقلاب ملی؟» و این‌قدر «با استراتژی چراغ خاموش» بیهوده گردِ «ایرانشهر» نگردد و در پی توطئۀ ایجاد تشتت و پراکندن افکار مشوب و به دنبال درست کردن «انقلاب ملی» تخیلی و بی‌بنیاد نباشد!

ایران در جنگ جهانی دوم / بخش نخست / بخش دوّم / بخش پایانی / آریا زرنگار

در زمان کنونی، در حالی که از روند رویدادهای تاریخی آن دوره آگاه شده و از سرنوشت نهایی جنگ، مطلع هستیم، گرفتن موضعی مبنی بر ضرورت ایستادن در جبهه پیروزمندان و بهره‌مندی از آن به نفع کشور بسیار آسان می‌نماید. اما در بحبوحۀ جنگ و در میانۀ رویدادها، یعنی زمانی‌که هیچ قطعیتی در مورد رقم خوردن حوادث و نتایج جنگ، به صورتی که امروز رخ داده و ما از آنها آگاه هستیم، وجود نداشت، اخذ تصمیم «درست» به هیچ‌روی نمی‌توانست آسان باشد. از همین‌رو قضاوت و ایرادگیری در مورد اخذ تصمیمات در شرایط آن روزگار، از موضع امروز منصفانه نخواهد بود.

سایۀ دست‌درازان آستین کوتاه بر آثار دکتر جواد طباطبایی / فرخنده مدرّس

قوچانی هم بهتر است، اگر فکر می‌کند، هنوز ظرفیتی برای ملی‌گرایی و یادگیری ایران‌گرایی در خود سراغ دارد و می‌تواند، مانند سایر ایراندوستان، سر در راه ایراندوستی بگذارد، و بر مشاوره‌ها و نظرات «استاد ایراندوستی» باریک شود و معنای آنها را بفهمد، اول از همه باید یاد بگیرد؛ در سخنان دکتر طباطبایی تحریف نکند و مغلطه نبافد و اگر فکر می‌کند که فکری و ایده‌ای، در تعبیر و تفسیر از آن سخنان به فکرش رسیده، فروتن باشد و، بدون گستاخی، از برداشت خود سخن گوید… و دوم این‌که؛ از پایین کشیدن این جایگاه و مقام والای فردوسی‌وار ایشان، یعنی تعلق به همۀ ایران، بپرهیزد و سعی در رساندن آن جایگاه به حد مدافعان بی‌مایه «خادم ایران از راه اسلام»، دست بردارد و خود را خوارتر از آن‌چه که هست نکند.

فرازهایی از سخنان داریوش همایون در باره دو کودتای سده بیستم در ایران

به خوبی می‌توان تصور كرد كه اگر مصدق از ۲۸ مرداد بدر می‌آمد افراطيان پيرامونش مانند فاطمی، واپسين موانع تسلط كمونيست‌ها را در نيروهای مسلح از ميان می‌بردند و مردمي نيز كه سه روز پس از رفتن شاه چنان برآشفته شدند با گذشت زمان احتمالا در برابر يك كودتای كمونيستی مقاومتی نشان نمی‌دادند، چنانكه در چكسلواكی همان زمان‌ها پيش آمده بود.

کلیشۀ تکراری کودتای 28 مرداد / فرخنده مدرّس

تردیدی نیست که بخش‌هایی از نیروهای سیاسی و روشنفکری ایران، با نگاه از سر آگاهی و هشیاری به وضعیت‌های واقعی پرمخاطرۀ ایران، در زمان دو کودتای مهم در کشور، یعنی کودتای سوم اسفند 1299 و کودتای 28 مرداد 1332، پیشگام‌تر از دیگران، در ضمیر آگاه خود، با قیاس با خطراتی که ایران را تهدید به نابودی می‌کرد، از این مفهوم تابوزدایی کرده و اقدام به کودتا و مَقدَم آن، در رفع آن خطرهای مرگبار علیه کشور را، مُقدَّم شمردند. … در اذهان عمومی دیری‌ست که کودتا اگر حفظ کشور حکم کند، مقدمش گرامی‌ست، مشروط برآن‌که ضامن حاکمیت ملت و استقلال کشور باشد و تمامیت سرزمینی را حفظ کند.

انقلاب و آزادی / دکتر جواد طباطبایی

انقلاب‌ ایران‌ به‌ معنای‌ دقیق‌ كلمه‌ انقلاب‌ بود. یعنی‌ باژگونگی‌ و زیر و رو شدن‌، یعنی‌ بازگشت‌ به‌ نظم‌ اولیه‌، نظمی‌ كه‌ قبل‌ از انقلاب‌ مشروطیت‌ برقرار بود و ازاین‌ جهت‌ انقلاب‌ ایران‌ از تمامی‌ انقلاب‌های‌ دوران‌  جدید: یعنی‌ از انقلاب ‌فرانسه‌ تا زمان‌ ما، كه‌ نظم‌ نوینی‌ را می‌خواستند ایجاد كنند، متمایز می‌شود. در پرتو حوادث‌ اخیر می‌توان‌ گفت‌ انقلاب‌ ایران‌ نقطۀ‌ پایان‌ كوشش‌ هشتاد سالۀ‌ دوران‌ تجددخواهی‌ در ایران‌ بود. آن‌چه‌ از زمان‌ نهضت‌ مشروطیت‌ در جهت‌ استقرار نظام‌ اقتصادی ـ اجتماعی‌ نوین‌ و حیات‌ سیاسی‌ِ عرفی‌ انجام‌ شده‌ بود یك‌سره‌ درهم‌ كوبیده‌ شد.

رضاشاه، «بزرگ‌ترين ايرانی سده بيستم» و قوام‌بخشِ مشروطه در ایران / علی کشگر

دوره رضاشاه دورۀ تحقق اولویت‌ها و استقرار و نهادمند کردن آرمان‌های مشروطه بود. در سراسر ایران سخن از اصلاحات بود. و این رضاشاه بود که با نگاه استراتژیکِ توانمند خود می‌دانست که مشکلات ایران چیست و کجاست و چگونه باید آرمان‌های مشروطه در ایران استقرار یافته و نهادمند شود. او بدرستی می‌دانست که صرف داشتن ایده و آگاهی برای استقرار ایده‌ها کافی نیست و در شرایط آن روز ایران قدرتِ در عمل بود که می‌توانست شرایط لازم را برای طرحی نو و اجرای آن و رسیدن به آرمان‌های مشروطه فراهم نماید. او نه تنها نگاهش به منظرۀ کلی بود، بلکه جزئیات را نیز به روشنی در نظر داشت و در پی فراهم کردن اسباب لازم برای رفع موانع بر سرراه جزئیات نیز بود. رضاشاه مانند هر رهبر فرهمندی قدرت تشخیص و شامۀ تیز داشت و به قول دکتر عالیخانی: «می توانست به کمک این شامۀ تیز ایده‌های درست را تشخیص دهد و موانع موجود در تحقق آن را برطرف نماید.»

یادنامه دکتر جواد طباطبایی منتشر شد! / آغاز سخن / فرخنده مدرّس

‌ ‌

گنجینه و میراث گرانسنگ آثار برجای مانده ازدکترجواد طباطبایی، همچون ابزار، اسباب و سلاحی برای دفاع از ایران و برای دفاعِ ایرانیان از خود و از خویشتن سرزمینی و ملی خویش، در دست فرزندان این آب و خاک نهاده‌ شده است. به نشانۀ گرامیداشت و قدردانی از ایشان و از آن میراثِ گرانبها، این «یادنامه» به نام و یاد جاودان‌شان تقدیم می‌گردد.

هنر و فرهنگ در جریان جنبش مشروطه / شروین محبی کرمانی

تاثیر جنبش مشروطه بر هنر و ادبیات ایران آن‌چنان گسترده بود، که هنرمندان و ادبیان پرشماری در دامن آن ظهور کردند. آوردن نام همگی آنان در اینجا نمی‌گنجد. تلاش من بر این است که این نوشته آغازی باشد، بر پژوهش در زمینه هنر و ادب ایران، در دوره‌ای که به انقلاب مشروطه منتهی شد و پس از آن نیز با نیرو گرفتن از مفاهیم و پتانسیل موجود در این جریان به نمو و شکوفایی خویش، هرچند با موانع بسیار به ویژه از سوی روحانیت، ادامه داد.

بزرگداشت صد و هفدهمین سالروز پیروزی مشروطیت در ایران / منصور هدایتی

با «انقلاب» مشروطیت، مقدمات حقوقی ـ قانونی دگرگونی‌هایی در ایران آغاز شد که ناظر بر نوآئین کردن بنیاد‌های همه وجوه زندگی، درکشور به بن‌بست کشیده شده ایران در دوره قاجار بود و بر خلاف آنچه با ابهام زیاد گفته شده، هدف جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان، تنها دریافتی سطحی از عبارت «محدود کردن قدرت» و یا خیالبافی دستیابی به دموکراسی‌های امروز، آن هم در سال‌های نخستین قرن بیستم، نبود. هدف اساسی مشروطیت، «حکومت قانون» در معنای وسیع آن بود. یکی از اهداف نخستین این دگرگونی، قانونمند کردن خود دستگاه «قدرت دولتی» بود، که به ضرورت می‌بایست برمبنای «نظام حقوقی جدید» که منشا آن انسانی و برخاسته از اراده مردم توسط «نمایندگان» می‌بود، تحقق یابد.

پهلوی‌ستیزی شگفت‌انگیزترین پدیده سیاسی ایران. / محمّد محبی

‌ ‌

پدیده پهلوی‌ستیری یکی از شگفت‌انگیزترین پدیده‌های سیاسی در تاریخ ایران است. جمهوری اسلامی برای این پدیده، لشکری از موافقان و مخالفان فیک پهلوی را ایجاد کرده است تا هم‌چنان فضا را غبارآلود نگه دارد. بقیه فرفه‌های پنجاه‌وهفتی هم براساس عقده‌هایی که دارند، به جای ستیز با ج.ا هم‌چنان با پهلوی می‌جنگند.

مارکسیست‌‌های شرمنده و «ملتِ طبقاتی» آینده / فرخنده مدرّس

ارادۀ ملی جمع عددی اراده‌های افراد، گروه‌ها و دسته‌ و طبقاتِ ناظر بر منافع خاص آنها نیست. به عبارت دیگر با پدیداری ملت ساحتی فراهم می‌آید که همۀ آن منافعِ متفاوت در درون آن به وحدت و تعادلی پایدار دست می‌یابند تا اگر بردی دارند، نفع برخاسته از آن برد موجب «بیشترین خوشبختی برای بیشترین مردمان» گردد. خُب پس از این مقدمات می‌توان نتیجه گرفت که ملت‌بودگی ساحتی‌ست یا ساحتی دارد که در آن تعارض و تضاد و تفکیک طبقاتی یا اکثریت و اقلیت راه ندارد، هر چند که همۀ این امور واقعیتی جاری بر بستر جامعه بوده باشند که هستند.

شوکران شکست و نیشِ زهرآگین به ملت / فرخنده مدرّس

یکی از مصداق‌های «من می‌اندیشم پس هست»، محمدرضا نیکفر است و نوشته‌‌هایش. پیش‌تر ما با سیاهۀ طویلی از برساخته‌های ذهنی وی آشنا شده بودیم، از جمله این‌‌که؛ به هوای نَفسِ سیاست‌‌زده گفته بود: «تاریخ خشونت و تبعیضی که ریشه در جامعه دارد، به تاریخ پهلوی وصل است»! اما معلوم نکرده بود؛ به روایت کدام تاریخ؟ به روایت آن تاریخ سراسر جعلی مارکسیستی سابق در بارۀ ایران؟ یا این بی‌تاریخیِ انکارگرایانۀ پست مدرنی و «غربی» امروز؟ همچنین روشن نکرده بود که؛ آن راه‌کارهای پرخشونتِ انقلابِ چریکیِ وارداتی، از آمریکای لاتین، توسط رهبران سازمانی محمدرضا نیکفر، یا آن «نظریۀ» «جنگ مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک» و یا «رد تئوری بقای» اسلافش، که سلاح، خون و خشونت و کشتن و کشته شدن پیامد انکارناپذیر آن بود، چگونه به جامعۀ ایران وارد و «به تاریخ پهلوی وصل» شد!؟

یادآوری یک نکته تاریخی از جنگ‌های ایران و روس / منصور هدایتی

در پی هجوم سربازان روس به تبریز و ایجاد هرج و مرج و آشوب، شاهزاده عباس میرزا از«دارالسلطنه تبریز»، جایی که «نطفه آگاهی از بحران بسته شد»، همراه با کارگزاران و مشاوران دولتخواه ایراندوست به ریاست میرزا عیسی قائم مقام و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی کوشیدند برای نجات «وطن» با توسل به خرد و تدبیر، ابعاد فاجعه را کاهش و اوضاع بر هم ریخته ایران را سامان دهند. از آن پس “سده‌ای در ایران آغاز شد که زادگاه آن تبریز بود. این سده، در تبریز، با واکنش به شکست ایران در جنگ‌های ایران و روس آغاز شد و با انقلاب مشروطیت به پایان رسید”.

در هفته‌ای که گذشت، سه خبر و رویداد تأسف‌آورموجب خشم و تأثر همه ایرانیان میهن‌دوست شد. / شاهزاده رضاپهلوی

نخست، خشونت رژیم علیه دلاوران آزاده‌ای که در جنگ هشت‌ساله با دشمن متجاوز بعثی، جان‌شان را برای دفاع از خاک ایران در کف دست‌شان گرفتند…. خبر تأسف‌آور و مرتبط دوم، اعلام ورود شبه‌نظامیان حشدالشعبی به دانشگاه‌های ایران به بهانه تحصیل است. …رویداد تأسف‌آور سوم، ضعف و ناتوانی رژیم در دفاع از خاک و تمامیت ارضی کشور است که تازه‌ترین نمونه آن را می‌توان در واکنش ضعیف و خفت‌بار به ادعای اخیر روسیه در خصوص جزایر سه‌گانه ایرانی و استفاده از نام جعلی برای «خلیج فارس» مشاهده کرد.

اخلاق در ایران / از طب روحانی تا اخلاق ناصری / آرش شاهسون

خواجه با عقب راندن عقل به نفع نقل، در واقع امکان تجدید سنت عقلی، در حکمت عملی، توسط خود را از بین برد. از این رو به جای تجدید بخش‌هایی از سنت که در پی آن بود مرتکب تکرار سنت می­شود و با توجه به مقتضای زمانه، اعتدالی که به آن سفارش می­کرد چنان بی­ربط به عمل به نظر می­رسد که خود در ابتدای کتاب چنان که به تفصیل ذکر آن رفت مسئولیت به خطا افتادن ناشی از عمل به آن را از خویش سلب می­کند. «و، بدین سان، در فاصله‌­­ی یورش مغولان تا برآمدن صفویان، حکمت عملی معنای خود را از دست داد، در حالی که نظریه­ای نیز برای تبیین این بی­معنایی تدوین نشد.»

هسته سخت ایران جانانه ایستادگی خواهد کرد / حسین تاجیک

نسخه سیاسی مورد نظر احزاب ضدکُردی ایران در بهترین شرایط همین وضعیت شمال عراق است. وضعیتی غوطه‌ور در بحران‌های پی در پی، نشاْت گرفته از ساختار قبلیه‌ای حاکم بر منطقه‌ای که جنگ همه علیه همه را برای هم‌وطنان شریف و میهن‌پرست کُردمان و در نهایت همه ایرانیان به وجود خواهد آورد. برای گذاری امن از جمهوری اسلامی باید این نیروهای مخرب که به مدد رسانه‌های اجاره‌ای باد شده‌اند کنترل شوند. به این چهره‌ها و گروه‌های شبه نظامی تروریستی باید هشدار داد که از تجویز الگو‌های قبیله‌محور برای یک ملت تاریخی دست بردارند.

شالودۀ استوارِ آزادی و حقوق برابر در گفتمان ملی / فرخنده مدرس

ملت ایران، در ملت‌بودگی درازآهنگ خویش، میل و پایبندی به نظم و ثبات و امنیت، مبتنی بر مناسبات روادارانه و احترام به حق و مسئولیت انسان را، با تأسیس نظام شاهنشاهی در نخستین صفحات تاریخ جهان سیاست و همچنین تشکیل «جامعه» انسانی در صفحات تاریخ نوشت و به صورت انکارناپذیری ثبت کرد. کیش و منش این ملت از همان آغاز و دین و آیین این ملت از همان ابتدا در یک همنوایی و هماهنگی و درآمیختگی شکل گرفت و تبلور یافت و آنگاه سیاست دولت این ملت، یعنی نخستین نظام شاهنشاهی جهان بر شالودۀ رواداری، دوستی، مهرورزی و دادگری را صورتبندی کرد و روح ملی را در تداوم تاریخ‌اش به درون ساختار و سیاست‌های نخستین دولت خویش جاری نمود.

تروریست‌های صادراتی از قفقاز در برابر پدران مشروطیت در ایران / منصور هدایتی

در یک دهه و نیم پس از به توپ بسته شدن مجلس، کشور که در بحرانی گسترده و ژرف ناشی از “بینوایی، قحطی، بیماری‌های کشنده و واگیردار، ناامنی، زورگویی اشراف و خان‌‌ها و آخوند‌‌ها و پاره‌ای «مجاهدین» تازه رسیده، و فساد پُر دامنه‌ای که بسیاری از سر آمدان سیاسی مشروطه نیز بدان پیوسته بودند” گرفتار شده بود نتوانست به یک حکومت توانا و کار آمد دست یابد. در چنین وضعیتی ایران یکبار دیگر،با خطر واقعی از هم پاشیدگی و نابودی هستی و موجودیت خود مواجه گردید. ظهور و بر آمدن سردارسپه، با وقوع «کودتا»ی  سوم اسفند 1299 و سپس در قامت رضاشاه بزرگ به عنوان ناجی یکپارچگی و وحدت ملی ایرانیان و موسس دولت نوین و مقتدر ایران، در چنین شرایطی در تاریخ ایران جایگاهی کوروش گونه و یگانه پیدا می‌کند و معنا می‌یابد.

ملت ایران، تاریخی است و بافته از سنت‌های گوناگون هزاره‌ای و سده‌ای / علی کشگر

امروز ایرانیانی که برعلیه رژیم اسلامی برای پس گرفتن ایران و بازگشت به پادشاهی مشروطه قامت راست کرده‌اند از لون دیگری هستند. ایرانیان آگاهی هستند که هستی ایران و ملت ایران و تمامیت ارضی ایران را مقدم بر هر چیز و حتی مقدم بر خویشتن می‌دانند. هرچند که فهم این مسئله برای بی بی سی و دست‌درکاران توده‌ای، چپی و اصلاح‌طلبِ آن، که هنوز در عالمِ هپروت بسر می‌برند قابل فهم نیست اما علیرغم این، باید ویژگیهای نسل امروز ایرانیان را بدانها یادآور شد! از همین رو با این مقدمه چند نکته مهم را بطور فشرده برای درس‌آموزی گروه‌های قومگرا و دست‌درکاران بی بی سی در زیر می‌آورم، هرچند برای نگارنده روشن است، ضدیت این جماعت با ایران و ایرانی پایانی ندارد.

گفتمان آینده و بحث‌های امروز / فرخنده مدرّس

کسی که در فکر فرار به جلوست، از گذشتۀ خود می‌گریزد و در این گریز هر راهی را می‌جوید، جز آن راهی که به روشنگری ریشه‌ها و سهم مسئولیت‌ها در مصیبت‌زایی و فاجعۀ امروز برسد. فکر گریز از گذشته نسبتی با انسداد کژراهه‌ها در آینده نیز ندارد. زیرا گفتیم که حال ما معلول گذشته‌مان‌ است. امروزِ ما را گفتمان 57 رقم زده است. نیرویی که بخواهد حال را تغییر دهد، اما نداند یا نخواهد بداند که این «حال» از چه برآمده است، نمی‌داند که چه چیز را باید تغییر دهد. کسی که نداند که عوامل و عناصر مؤثر در ساختنِ امروز چه بوده‌اند، یعنی وقتی نتایج افکار و عمل خویش را نشناسد یا نخواهد بشناسد، نمی‌تواند بگوید چگونه آینده‌ای را می‌تواند یا می‌خواهد از دل امروز وعده دهد یا رقم بزند. تکرار همین حال در آینده را؟ مسلماً امروز دیگر تکرار نخواهد شد. آیندۀ ایران در آیینۀ امروز کابوس بسیار بزرگتری‌ خواهد بود.

بحث بر روی «گفتمان» و نه «کسان»! / فرخنده مدرّس

تکیه بر فرآیند بی‌اثری کلام بر چشم‌فروبستگانِ پنجاه‌وهفتی، نه برای تعطیل بحث، بلکه در تلاش برای جلب نظر به سوی دیگری‌ست، بدین سو که نباید اجازه داد؛ موضوع، مضمون و تراز سخن امروز ما را «کسانی» تعیین کنند، که نه تنها شرم از حال ندارند، بلکه همۀ همّ‌شان وصل کردن آن گذشتۀ سرافکنده و شرم‌سارِ پنجاه‌وهفتی به آینده‌ای‌ست که گویا قرار است بار دیگر وعده‌گاه شعارهای پوچ و وعده‌های وارونه و بی‌ریشه گردد. طبیعی‌ست که با چنین کسانی که پاک بازنده‌اند، همه چیز را باخته‌اند، خوش‌نامی در تاریخ را که سهل است، حتا آزرم وجدان را نیز باخته‌اند، نمی‌توان و نمی‌باید، بیش از آنچه لازم بوده است، نرد کلام باخت.

از گفتگوی واشینگتن دی سی با داریوش همایون در سال ۱۹۸۲

ایرانی‌ها‌ [ نسل پنجاه‌وهفت ]‌ یک حماقت عظیمی کردند، یک اقدام به خودکشی دسته جمعی کردند و برایشان خیلی سخت است که بگویند ما این کار را کردیم. منصف‌ترین آنها می‌نویسد، در یک مجله‌ای خواندم، که این من نبودم که انقلاب کردم من را فریب دادند. خودش را جدا می‌کند از آن خود فریب خورده. معلوم نیست این دو تا خود دارد مثل اینکه یک خودی دارد که فریب نخورده و مسئولیتی ندارد و یک خودی که فریب خورده است.

خاک قبولش نمی‌کرد! / محمد محبی

خاک قبولش نمی‌کرد! ‌ ‌ گورکن‌های ولایت ما اعتقاد عجیبی دارند. می‌گویند که وقتی برای یک کهن‌سال فوت‌شده قبر می‌کنند، زمین بدون دردسر و زحمت زیاد… 

هواداران نظام پادشاهی را نباید تنها گذاشت! / فرخنده مدرّس

لازم‌ست، با درنگی بر اتهام «بی‌مخی» نشان دهیم که این اتهام برازندۀ چه کسانی‌ست؟ چه کسانی یا چه دسته‌هایی، در حقیقت امر، «بی‌مخ» بوده‌اند؟ هواداران نظام پادشاهی یا سازمان‌ها‌، احزاب چپ و ملی ـ مصدقی و ملی ـ مذهبی و اکثریت بزرگ روشنفکران ورشکستۀ اخلاقی که در 57 به دست خود نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه را در ایران حاکم نمودند، تا همۀ آزادی‌ها را از میان بردارد، نظم و نسق جامعه را از هم بدرد، منافع کشور و ملت را قربانی اهداف امت‌گرایانه و اسلامی خود نماید و چوب حراج به کشور، به نفع چین و روسیه بزند؟

نابسندگی حضور در لحظه‌های دشوار پیکار ملی / سخنی با هواداران پادشاهی مشروطه / فرخنده مدرّس

دست هواداران پادشاهی مشروطه، با نگاه به گستردگی آنان و با توجه به مشروعیت مبارزات و اهدافشان، و در قیاس با شرایط دشوار پیکارگران درون کشور، در رفع موانع برای سازماندهی و هماهنگی برای حضور به موقع در پشتیبانی داخل، به هیچ روی بسته نیست. جبهه‌ای که یکبار حضور هماهنگ و منسجم و درخشان خود را پیروزمندانه به نمایش گذاشته است، نمی‌تواند، سکوت و بی‌تحرکی بی‌موقع خود را، در آن لحظه‌های دشواری که مردم در میهن به حضور منسجم، یک‌پارچه، فعال و غرش اعتراضی آنان بیش از پیش نیاز داشتند، به هیچ وجه توجیه کند.

«جمهوری‌خواهی» در گرداب سیاست‌بازی / بخش پایانی / فرخنده مدرّس

هیچ سخنی سبکسرانه‌تر و بی‌معناتر از این پرسش نمی‌نماید که: «آیا انسان مهمتر از خاک یا خاک مهمتر از انسان است؟» انسان یک حقیقت است با همۀ تعلقاتش. او را به عنوان یک موجود، یک هستی و یک پدیدۀ واقعی نمی‌توان منتزع از واقعیت عینی‌ و منفک از تعلقاتش، به عالم هپروت انتقال داد و آنگاه به صورت یک امر موهوم، انتزاعی و غیرواقعی پرستید و یا او را، به صورت بی‌معنایی، در برابر تعلقاتش، از جمله در برابر خاک، میهن، هم‌میهن، مأوا، موطن، حتا آرامگاه و مزارش قرار داد. علاوه براین، برای تأسیس یا به رسمیت شناساندن و شناختن تعلقات جدید و برحق انسانی‌اش هم نمی‌توان و نباید تعلقات برحق دیگرش را نفی کرد یا از او بازستاند.

«جمهوری‌خواهی» در گرداب سیاست‌بازی / بخش نخست / فرخنده مدرّس

از نظر همۀ آن انقلابیون، بدون استثناء، هر رویکردی به مشروطیت، دفاعیه‌ای از نظام پادشاهی محسوب می‌شد. به همین دلیل، ضدیت با پادشاهی، از سوی مجموعۀ نیروهای انقلابی، منضم و ملزم به ستیز با مشروطیت ایران نیز بود. در خور توجه این‌که؛ در کانون این ستیزِ انقلابیون هیچ تفکیکی میان این دو امر، یعنی پادشاهی و مشروطه وجود نداشت، اصلاً قد و قامت فکری‌شان به این مرتبه نمی‌رسید و تا این درجه توان ارتقاء نداشت.

بازگشت به تجربه مشروطیت / گفتگو با دکتر جواد طباطبائی

یکی از تالی‌های فاسد حسرت خوردن است. ما باید با این برخوردهای عاطفی تسویه حساب کنیم. زمان آن رسیده است که در آرامش و با خردورزی وضع خودمان را در دنیای امروز ارزیابی کنیم. بسیاری از اشکالات ما ریشه در گذشته تاریخی ما دارد، اما این مانع از این نباید بشود که ما بتوانیم این را خیلی منطقی مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که اصلا چه باید کرد؟ با حسرت خوردن راه به جایی نمی‌بریم! مساله اساسی بقای ما به عنوان یک ملت است در دنیای کنونی و این جز با ارزیابی منطقی گذشته و البته یادگرفتن زبان دنیای جدید و مناسبات جدید امکان‌پذیر نخواهد شد.

حدیث نفسِ پیوندِ مردم و شاهزاده / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

برای دریافتی فراتر از احساس عاطفی و برای ارائۀ درکی عقلانی از منطق و ضرورت وجودی نماد وحدت ملی به مثابۀ کانون جلب اعتماد عمومی، خوب‌ست، در تجربه‌‌هایی نظر کنیم که، به سپاس از بخت بلند، خود درگیر آن‌ها نشده‌ایم. به عنوان نمونه باید از عراقی‌ها، از سوری‌ها، از لیبیایی‌ها و از افغان‌ها بپرسیم که چرا از مبارزات چندین دهۀ گذشته‌اشان، جز زمین سوخته و جز «ملت‌»‌های از هم دریده هیچ برجای نمانده است؟ در پاسخ به این پرسش، بیدارترین‌شان، بی‌تردید خواهد گفت؛ ما از آن موهبت ملت بودن، از آن انسجام درون، و از آن اقبالِ داشتنِ نماد این انسجام  و  یگانگی ملی، از رهبری که از آنِ همگان باشد و  در اندیشۀ کشور و ملت، بهره‌ای نداشتیم. فهم جان‌مایۀ این وحدت و رؤیت روح و ریشۀ این انسجام از دسترس آنان، به دلایل بسیار، بیرون بوده است.

یکی از برنامه‌های اصلی سفر اخیرم به دو کشور اسرائیل و ایتالیا بازدید از اماکن مذهبی در اورشلیم، حیفا و واتیکان با هدف رساندن این پیام به افکار عمومی، و رهبران دینی و سیاسی بود که کشور کهن ایران از چند هزار سال قبل، مهد آزادی ادیان و آیین‌های مختلف بوده است و پیروان ادیان و باورها تا پیش از روی کار آمدن رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، آزادانه و با تساهل و مدارا در کنار هم زندگی می‌کردند. این رژیم از روز نخست، به جان و مال یهودیان، بهاییان، مسیحیان، زرتشتیان، اهل سنت، دراویش، جامعه یارسان، خداناباوران و حتی اکثریت شیعیان مخالف ولایت فقیه تعرض کرده. اما در ایران آزاد و سکولار فردا، حکومت قانون، ضامن آزادی مذهب و باور خواهد بود و ایران دوباره به اصل خویش باز خواهد گشت.

آقای مهاجرانی، برای فهم داریوش همایون باید شایستگی و توانایی داشت / علی کشگر

‌ ‌

‌داریوش همایون وقتی از نسل چهارم ایران صحبت می‌کرد، بدرستی می‌دانست که پیروزی انقلاب اسلامی و عمر ننگین آن حتی اگر به بیش از چهاردهه هم بکشد «آواز قو»ی پیش از مرگ اسلام سیاسی است و سُرودیست که اعلام پایان روانپارگی ایرانیان در هزار و چهارصد ساله است. داریوش همایون می‌دانست که پیروزی انقلاب اسلامی، آغاز پایانِ روانپارگیِ حل نشدۀ ملی ما در چهارده سده گذشته یعنی ایران در برابر اسلام سیاسی است.

پویش مشروطه‌خواهی در تنگنای «آستانه» / فرخنده مدرّس

مصطفی نصیری وقتی از «دانستن منظور مشروطه‌خواهی» آباء مشروطه‌خواه ما سخن می‌گوید، قبول کرده است که ما، در «عملِ مبتنی بر اندیشۀ مشروطه»، بسیار پیش آمده‌ایم و پس از این توقف «کوتاه» فلاکت‌بار نیز ادامه خواهیم داد. همین توقف فلاکت‌بار هم، ما را در عمل بسیار پیش برده است. من تردید ندارم که همان مقالۀ «مشروطه عثمانی یا تحفة‌العثمانی»، در وجه مهمتر و سنگین‌تر آن، و بکارگیری لقب «رضاشاه» توسط نصیری، در نوشتۀ «خودمله‌پنداران و خودمله‌انکاران» نیز نشانه‌های مبرهنی‌ هستند، در ترک «آستانۀ دارالسلطنۀ تبریز» و رسیدن به پیروزی مشروطه و پذیرفتن دگرگونی‌های اساسی در حیات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ما، از سوی ایشان، که مرا بیش از همه و بیش از همیشه از داشتن چنین معلمی سربلند می‌کند.

یادبود جواد طباطبایی / منصور هدایتی

‌ ‌

‌طباطبایی دو دهه پس از آغاز سال‌های نگونبختی، آنگاه که «شوکران تباهی» چنان درارکان و نهادهای کشور رخنه کرده بود، در سطحی از آن «تامل» در عرصه سخن با «مردانگی» در دفاع از «میهن» قد برافراشت، او برای ما توضیح داد که دفاع از «میهن»، وجهی است اساسی از معنای تاریخی ملت و ملیت ایران، که در طی هزاران سال، «به طور خودجوش» معنا یافته و در نام «میهن» ظاهرگشته است.

زیان‌های تشکل‌گریزی در جبهه هواداران مشروطۀ پادشاهی / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با حسین تاجیک

زیان این نگاه تشکل‌گریز در زمان حاضر و دوران مبارزه برای گذار از جمهوری اسلامی و شرایط خلأ قدرت پس از فروپاشی جمهوری اسلامی به چشم می‌آید. فقدان سازمان یا سازمان‌های مشروطه‌خواه در این بحران قطعا از این جریان یک بازنده بزرگ خواهد ساخت. جریانی بازنده که علیرغم هواداران میلیونی در سراسر ایران به دلیل عملکرد جزیره‌ای و عدم تلاش سازماندهی شده به راحتی از جریانات رقیب که با قدرت تشکیلاتی وارد عمل شده‌اند، شکست خواهد خورد. مشروطه‌خواهان با تکیه بر ساخت یک تشکیلات بزرگ‌ ملی، هم می‌توانند به صورت سازمان‌مند پاسخگوی هجمه‌ها و شبهاتی که به ساختار نظام مشروطه وارد می‌شود، باشند و هم اینکه با وجود سازمان‌های قدرتمند می‌تواند در بحث گذار از جمهوری اسلامی و بازگشت به مشروطه، پادشاهی را به جای تکیه بر شخص محور بودن به ریل نهاد محوری رهنمون کنند.

اندیشۀ ملی، بستر فراگیر حقوق زنان / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با شیدا تهرانی

خیزش انقلابی اخیر نیز حاصل خشم و نارضایتی عمیقی است که در اثر چند دهه تحمل انواع فشارها و تبعیض و سرکوب، در زیر پوست جامعه ایران انباشته شده است‌‌. جامعه‌‌ ایران مانند انبار باروت است. قتل حکومتی مهسا امینی، دختر ایران، در شهریور ۱۴۰۱ به مانند گرانی شبانه بنزین در آبان ۹۸، جرقه‌ای بود بر این انبار باروت. اما آنچه از دی ۹۶ تا به امروز، در خیزش‌های پی‌درپی آشکار و غرورانگیز است، بلوغ سیاسی ملت ایران است که فرای ابراز خشم از حکومت، در شعارهایی با مضامین ملّی و میهنی بروز می‌یابد.

جبهۀ قدرتمند مشروطه‌خواهی نسل نو / فرخنده مدرّس

این نیرو، ــ هواداران سرسخت بازگشت به مشروطه ــ نهال‌های برومند برآمده از بذرهای افشاندۀ چهاردهه‌واندی بر زمین پیکار ملی، و تآلی «جنبش پایداری» و «جنبش بیداری» ایرانیانند. و در دفاع از ایران و در حفظ الویت‌های ملی و میهنیِ خود پیروی از مکتب «دفاع از ایران به مردی و نامردی» و رفتن تا «اندیشیدن به نیاندیشیدنی‌ها»، حتا تا مرزهای بیرون از تآب‌اوری خود را پیشۀ خویش ساخته‌اند. در این مکتبِ ماندگار، کشور و ملت ایران محور است. این محور باید بماند تا بر گرد آن پویش خوشبختی، دمکراسی، حقوق بشر، آزادی و هر امر نیک دیگر در امور انسانی، به گردونۀ تولید و بازتولید افتد.

آقای عباس میلانی تا کی ستیز با ایران! / پرویز خسروی

‌ ‌

‌آقای میلانی، گویی دوباره به دنبال راه‌حل‌هایی «جهانشمول» برای ایران هستند. ایشان هنوز به این نکته اساسی پی نبرده است که «یک ایراد بزرگ و یک بیراهه‌‌ای که در صد سال گذشته رفتیم این است که همیشه فکر کردیم که در دوره‌های مختلف، یک نظریه موجود «عام» و «تمام»ی هست و ما اگر بتوانیم به آن برسیم «مشکل» ما حل است».

بدفهمی تمدن‌ها: مورد ایران / سیدجواد طباطبایی

ایرانی اسلام را زندگی می‌کند اما عامل به آن نیست. اسلام سنتی از افکار منجمد است که ایرانی را به پیش می‌برد، به قول هایدگر او را از «بیراهه»ای به بیراهه‌ی دیگر می‌برد، و آنقدر قوی هست که مانع گشوده‌شدنش بر جهان خارج شود اما آنقدر توان ندارد که او را قادر کند از وضع خودش بپرسد.

تنها بر اعتماد ملی می‌توان تکیه کرد! / فرحنده مدرّس

«ما»، همۀ ما بدون استثناء، در هر موقعیت و در هر سطحی، در برابر سلامت آیندۀ ایران مسئول هستیم. ما مجاز نیستیم به وخامت وضعیت و به مخاطرات علیه موقعیت پرخطر ایران، بی‌افزاییم و وضع را، در آینده، از آنچه که هست بدتر کنیم. در فردای پیروزی بر رژیم اسلامی «ما» نمی‌توانیم ایران را به میدان جنگ با کسانی بدل کنیم که از همین امروز ضدیت خود را با اصول و اولویت‌های کشور و ملت نشان می‌دهند، و به رغم این به آنها روی خوش نشان ‌می‌دهیم! آنان را، تا وقتی ضدیت خود را با ایران یکپارچه و ملت واحد آن کنار نگذاشته‌اند، باید از همین امروز منزوی کرد. آیندۀ ایران را بر پایۀ انسجام ملی و با تفاهم ملی بر مبانی و اصول وحدت ملی کشور و بر اساس اعتماد می‌توان ساخت نه با نبرد بر سر مرگ و زندگی ملت و کشور.

«دموکراسی» خیال‌پردازانه عباس میلانی برای «ایران» / پرویز خسروی

آقای میلانی پس از این همه سال و با صرف آن همه بودجه در مرکز «ایران شناسی» جنب دانشگاه استنفورد هنوز به این نکته کلیدی و تعیین کننده پی نبرده است که ایران و واقعیت‌های تاریخی آن یکسره با «کشورهای عرب» و هر کشور به واقع دموکراتیک غربی متفاوت و قابل قیاس نیست. آقای میلانی، گویی دوباره به دنبال راه‌حل‌هایی «جهانشمول» برای ایران هستند. ایشان هنوز به این نکته اساسی پی نبرده است که «یک ایراد بزرگ و یک بیراهه‌‌ای که در صد سال گذشته رفتیم این است که همیشه فکر کردیم که در دوره‌های مختلف، یک نظریه موجود «عام» و «تمام»ی هست و ما اگر بتوانیم به آن برسیم «مشکل» ما حل است».

فدرالیسم؛ حامیان آن، وظایف ما / داریوش همایون

شما ملت ایران را از دست بدهید که چهار تا سازمان تجزیه‌طلب دورتان جمع شوند که نمی‌شوند. این‌ها همین‌طور امتیاز می‌گیرند و یک امتیاز هم نمی‌دهند. شما ببینید بعد از این همه تماس‌های شاهزاده و امتیازات و تعارفات، یک کلمه از مواضعشان پائین آمده‌اند؟ ابدا. حالا “مناطق ملی“ را هم علم کرده‌اند. لابد چون از بابت ایشان مطمئن‌اند. ایشان هیچ در این زمینه‌ها نمی‌گوید چون پادشاه همه ایرانیان است! آخر این حرف شد؟

درختی که تلخ است وی را سرشت / مسعود دباغی

‌ ‌

اراده‌ی ملّی اراده‌ی ملّت ایران است، چه‌آن‌ها که آن را بپذیرند، چه نپذیرند، چه به شاهزاده باور داشته باشند یا نه. این اراده تفکیک‌ناپذیر است، درست عین تمامیّت ارضی. اراده‌ی ملّی، اراده‌ی ناسیونالیست‌ها یا هوادادان شاهزاده نیست. البته که اراده‌ی مخالفان هم نیست. آن را نمی‌توان به شعبات مختلف تقسیم کرد و بعد بابت اشتباه در انتخاب نمایندگان هر شعبه‌ش، مجموع آن عقاید متضاد ضدملّی را داخل منشوری گرد آورد و مدعی شد که این منشور ملّی است. منشور انقلاب ملّی نمی‌تواند مانیفست ۵۷ی‌ها باشد.

نقش گفتمان فراگیر ملی را نادیده نتوان گرفت! / فرخنده مدرّس

‌ ‌

شاهزاده به سیاق و سنت پدر و پدربزرگ خود با پیام وفاداری به ایران و برتری دادن به آرمان نگه‌داری این سرزمین آغاز کردند و چهاردهه و اندی با شکیبایی و با استواری اخلاقی همان سنت را بردوش کشیدند، تا مردم ایران، رفته رفته، به خود آمدند و ایشان را به عنوان نماد وحدت ملی خود و به عنوان ضامن آیندۀ ایران، در کانون مهرشان نشاندند و برای «رهایی ایران» با ایشان هم‌پیمان شدند. از هر دو سو باید به این پیمان وفادار ماند. حمایت شاهزاده از آن «سند مرده» پیمان‌شکنی‌ست.

در باره «منشور» بر هم ریختگی کشور ایران / پرویز خسروی

‌ ‌

هیچ فرد ایران‌دوستِ اندک آگاه به تاریخ ملت ایران نمی‌تواند ذره‌ای به این منشور احساس تعلق داشته باشد. این «منشور» همانگونه که در عنوان آن دیده می‌شود گستاخانه بدون نام کشور ایران و پرچم و ملت آن تنظیم و طراحی شده است! ساختار معنایی بند بند این به اصطلاح «منشور»، سخیف و مغلوط است و به جرئت می‌توان گفت این متن در معنا، «منشور بر هم ریختگی کشور» ایران است.

هشداری که به جد گرفته نشد! / علی کشگر

من خیلی خوشحالم که شاهزاده در ابتدای صحبت‌هایشان اشاره کردند که موضع‌گیری سیاسی نمی‌کنند. در پوزیسیونی قرار دارند که موضع‌گیری‌هایشان، موضع‌گیری‌های ملی است. بعبارتی بعنوان نماد پادشاهی حامی ‌و حافظ ارزش‌های مشترک و ستون‌های قوام بخش ‌ایران و جامعه‌ ایرانی است. ‌این جای بسی خوشحالی است. و اما ‌این ارزش‌های مشترک کدامند؟ که شاهزاده حامی ‌و حافظ‌ آن‌هاست و مطرح می‌کنند که موضع‌گیری ملی می‌کنند. ارزش‌های مشترک ملت ‌ایران، حفظ تمامیت ارضی ‌ایران، حفظ یکپارچگی و همبستگی ملی ‌ایران و امروز به آن اضافه شده است، دمکراسی، تاسیس آزادی، حقوق شهروندی و در کنار همه‌ اینها رشد و ترقی جامعه و بهروزی مردم‌ ایران. ‌اینها ارزش‌های مشترکی است که امروز نهاد پادشاهی علی‌الخصوص نماد‌ این نهاد موظف است در تمام عملکرد خودش، رفتار خودش مدام حافظ و نگهبان‌ این ارزش‌ها باشد.

پیامدهای فدرالیسم قومی در ایران / امین کریمی

با توجه به شرایط ویژه‌‌ی موجود در ایران که منحصربه‌فرد بوده و هیچگونه همانندی میان آن و دیگر ملتها و کشورها نیست، برپایی فدرالیسم قومی نه تنها دردی از ملت رنجدیده‌‌ی ایران دوا نخواهد کرد، بلکه ایران را از مرداب امروزی به باتلاق تجزیه، پاکسازی نژادی و کشتارهای قومی مذهبی می‌کشاند. این شیوه مادرِ تعصب و ارتجاع است؛ فدرالی که هیچگونه عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در پی نخواهد داشت و نامی از ایران بر جای نخواهد گذارد.

سیاست ایران‌گرا، عرصۀ میلیشیاگری و تجزیه‌طلبی نیست! / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با نیما کرمی

‌باید متذکر شد مهتدی و سازمان میلیشیایی متبوعش نه تنها سیاسی نبوده بلکه بدلیل نوع فعالیتهایشان در نزدیک به نیم قرن گذشته کاملا تروریستی هستند. بنابر افشاگریهای اعضای سابق کومه‌له نظیر شورش خراسانه، بختیار بلوری و بهرام رضایی و البته افشاگری‌‌های اعضای کومه‌له‌ی ابراهیم علیزاده شخص عبدالله مهتدی فرمان ترور مخالفانش را صادر کرده است. مهتدی در سال 63 یکی از رهبران جنگ برادرکشی یا جنگ اورامانات میان کومه‌له و حدکا بود که بیش از چهار سال به طول انجامید و بالغ بر هزار نفر از دو طرف را به کام مرگ کشید. جنگی که هدف از ایجاد آن برتری جویی و تلاش در جهت هژمونی و تسلط بر کردستان بود. در این جنگ بسیاری از مردم غیرنظامی نیز مورد تعرض و خشونت و کشتار قرار گرفتند.

مقدمه‌ای در تسلای روان / فرخنده مدرّس

پیش از آن‌که واقعه رخ دهد، داشتم می‌نوشتم: بی‌خبری و سکوتِ سنگین در اطراف دکتر جواد طباطبایی، و طولانی شدن فاصله‌ میان نوشته‌های کوتاه ایشان یا ناتمام ماندن پاره‌ای از آنها، سایه‌ای از دلهره بر دلِ خوانندگان علاقمند به آثار ایشان می‌افکنَد، همراه با این پرسشِ، شاید، بی‌پاسخ که؛ تکلیف آن پروژۀ سترگی که، مأوای خود را در چندین هزار صفحه آثار ایشان یافته، چه خواهد شد؟ نقطۀ پایان، بر آن صفحات و آثار، و بر کدام کنج تاریخ ایران خواهد افتاد، و با چه مضمون و کدام نتیجه‌گیری‌ها؟ در این میان آن دلهره به حقیقت پیوست.

نقش ملی و فراجناحی شاهزاده رضا پهلوی/ گفتگوی بنیاد داریوش همایون با روشنک آسترکی

‌ ‌

شاهزاده رضا پهلوی برای به عهده گرفتن یک نقش ملّی آموخته شده و پرورش یافته است. در غربت و تبعید ناخواسته‌ی ۴۴ ساله هم توانسته نقش ملّی و فراجناحی خود را حفظ کند و پاسدار منافع ملی و سرزمینی باشد؛ این شیوه‌ی عمل همان «داد و دهش» است که می‌تواند از او «فریدون» بسازد و به نظرم تا امروز و این مقطع تاریخی نیز در همین مسیر بوده است.

کاری نکنید «به نیندیشیدنی‌ها بیندیشیم»

زمانی که این پرسش در برابر داریوش همایون قرار داده شد و او با چنین روشنی بدان پاسخ داد، نگاه داریوش همایون و پرسشگر ــ هر دو ــ به تصاویر زننده‌ای بود که نمونه‌های آن را امروز هم مشاهده می‌کنیم و ناگزیر از تکرار همان هشدارها بیدار می‌شویم.

‌ ‌

آگاهی ملی، ملاک سنجشِ مبانی تجزیه‌طلبی / فرخنده مدرّس

اهمیت هشدار مصاحبه شونده را باید در معنای این نکته دید که؛ مرام و باور، کنش و واکنش و اراده و تصمیم اعضا و رهبری یک حزب ـ از جمله احزابِ تجزیه طلب ـ آن‌گونه «می‌رویند و پرورش می‌یابند» که مبانی و اصول آن حزب به آنان حکم می‌کنند. به همان صورتی که مبانی فکری و فلسفۀ سیاسی، هر نظام حکومتی، بر اراده و تصمیم، بر کنش و واکنش و بر سیاستِ سران و کارگزاران آن حکومت، نقش تعیین کننده‌ای دارند. مبنای چنین نگرشی به امر اتحاد و قبول ائتلاف، طبعاً تکیه بر اهمیت آگاهی‌ و اندیشیدن بر عمل دارد. ائتلاف مانند هر «عملی ـ در میدان سیاست ـ اگر نیاندیشیده باشد، به فاجعه خواهد انجامید.» نمونۀ بارز آن در تجربۀ انقلاب اسلامی‌ست.

ایران، بزرگ‌مردی را از دست داد / مسعود دباغی

‌ ‌

از تعدادی از این روزنامه‌نگاران اصلاحات‌طلب به‌شدّت بیزار بودند. امروز دیدم یکی از همان‌ها که از ترس رسوایی تا دکتر زنده بود جرئت نداشت یک کلمه حرف بزند، با رذالتی مخصوص عمّال رژیم، هنوز چند ساعتی از فوت سیدجواد نگذشته، مشغول مصادره‌ی دکتر شده است! مصادره‌ی همان دکتری که کل عمر ضد ایدئولوژی ۵۷ی‌ها نوشت.‌ ‌

‌ ‌

آخرین پیام، بدرود

صبحگاه امروز غم عالم در قلب ما آوار شد. پدر ایران درگذشت و ما سیاه پوشیم! ‌ ‌ استاد عزیز و ارجمند! اگر حتی حوصله… 

گذر از رژیم اسلامی شرط است و نه اصل / علی کشگر

آقای مهتدی اگر نمی‌دانید، از این پس بدانید که، ما طرفداران مشروطه پادشاهی که از نظر شما «بسیار تندرو، افراطی و تمامیت‌خواه» هستیم و «پرخاشگرانه برخورد» می‌کنیم، براین نظریم که در عین وفاداری تمام‌قد به شاهزاده رضاپهلوی، نماد وحدت ملیِ ایران، بعنوان ایرانیِ مشروطه‌خواه، پاسدار اولویت خود یعنی یکپارچگی ملی و حفظ تمامیت ارضی و استقرار حکومت قانون بر پایۀ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هستیم.

اکبر گنجی و خاطرات حقیرانه عَلَم / علی کشگر

نکته مهم دیگری را که اکبر گنجی نمی‌داند و نمی‌تواند هم بداند این است که؛ با عینی شدن جهالت و واپسماندگی افرادی همچون اکبر گنجی در رسانه‌ها و آشکار شدن بیربطی‌شان با زمان، خوشبختی بزرگی است برای نسلِ جدید ایران، که به‌عینه می‌بینند از چه نسلِ سراپا وامانده‌ و سراپا عقده‌ای و سرکوب شده در امیال، عبور کرده‌اند و با آینده‌ای روشن درحال پیشرفت‌اند.

برنار آنری لوی؛ «دوست نادان کردها» / علیرضا کیانی

در اینجا به ناچار بایستی پرانتزی باز شود و به این نکته اشاره شود که نوع توصیف برنار آنری لوی از ایران زمانی مهم می‌شود که بدانیم برنار لوی وقتی از ایران سخن می‌گوید صرفا منظورش جمهوری اسلامی نیست، بلکه ایران را در بستر تاریخی آن می‌بیند و در کتاب مشهورش «امپراتوری و پنج پادشاه» مدعی می‌شود که حتی نام «ایران» نیز بنا به روحیات «نژادپرستانه» رضاشاه پهلوی و در توافق او با آلمان نازی، بر این کشور نهاده شد. البته ایران‌شناسان بزرگ فرانسوی همچون «یان ریشار»، رئیس‌ موسسه مطالعات ایرانی سوربن، این ادعا را در زمان انتشار کتاب‌ رد کردند. یان ریشار تاکید کرد ایرانی‌ها هیچ‌گاه نام کشور خود را عوض نکردند، بلکه رضاشاه از دولت‌های خارجی خواست که این کشور را به جای «پرشیا»، به نامی بنامند که خود ایرانیان کشورشان را قرن‌ها به آن نام خطاب می‌کردند

وراثت، پادشاهی و حق انتخاب: آیا وراثت سیاسی امری ضد دموکراسی است؟ / امیریحیی آیت‌اللهی

برخلاف آزادی انتراعی که خاستگاهی در تاریخ ندارد، آزادی موروثی ریشه در سنت سرامدان دارد و نگاه‌بان فرهنگ فرهیختگی است (ادموند برک). آزادی‌ها و حقوق در زنجیره میراث و رسوم دیرین جای می‌گیرد و بدین‌سان تردیدناپذیر و ابدی می‌شود. بدین‌معنا، آزادی موروثی نسب‌نامه و نیاکان خود را دارد و به‌عنوان یک حق برآمده از سنت، دارای پیشینه، اصالت و مشروعیت موروثی است.

سپاسِ امروز را باید داشت!

حضور شاهزاده‌ای که پیام‌آور بزرگی، عزت و منزلت مردم ایران و ملت خود بود. آن عزت و بزرگی، اما امروز در سخنان شاهزاده رضاپهلوی، تلالویی خاص و سزاوار خود را یافت. در روایت شاهزاده از ایرانیان، تصویر مردمانی «قربانیِ» دژخیم، سرکوب شده، سرخورده از وضعیت ناشاد و «ترحم‌برانگیز» هیچ جایی نداشت.

نواختن سُرنای دمکراسی و حقوق بشر از سرگشاد! / فرخنده مدرّس

تجزیه‌طلبان بی‌ملاحظه و صریح می‌گویند؛ «هیچ پیش‌شرطی» را نمی‌پذیرند، اصلاً ملت ایران را به رسمیت نمی‌شناسند که برای رهایی او و برای بازگرداندن حق حاکمیت‌ش کمر همت «ائتلاف» و «اتحادی» بربندند! می‌گویند؛ در ایران نه یک ملت بلکه «ملل» وجود دارند، که حق‌شان بر دمکراسی‌ معنایی جز «حق جدایی»، البته با اتکا به «آرای قومی»، ندارد. حقوق بشر را از ماهیت شهروندی و فردی آن تهی ساخته و در آن «حقوق سیاسی اقوام» تزریق می‌کنند، تا براین مبنا «ملت‌‌سازی» خود را، در انظار «جهانی» به کرسی «حقوقی» نیز بنشانند.

ایران یک هسته سخت دارد /گفتگو با داریوش همایون

داریوش همایون ــ من هیچ حسن‌نیتی در این شیوه‌ها نمی‌بینم و توصیه‌ام به همه نیرو‌های سیاسی و شخصیت‌هائی که به هر وسیله دنبال یافتن نقشی برای خود هستند این است که وارد هیچ ترتیباتی با آن سازمآن‌ها نشوند تا هنگامی که بر سر دو اصل توافق صورت گیرد: 1) تمرکز زدائی و حقوق مدنی و فرهنگی اقوام و مذاهب ــ هر دو در چهارچوب اسناد سازمان ملل متحد از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های پیوست؛ و 2) کشور و ملت ایران.

در باره کنفرانس امنیتی سالانۀ مونیخ

طبق اخبار منتشره در رسانه‌های آلمانی، در مورد برگزاری کنفراس امنیتی سالانۀ مونیخ، امسال نمایندگان جمهوری اسلامی ایران، به این اجلاس دعوت نشده و بجای آن نمایندگان، «نمایندگانی از جامعه مدنی ایران» و از «مخالفان» این نظام به این اجلاس دعوت شده‌اند. طبق اخبار انتشاریافته در رسانه‌های ایرانی، شاخص‌ترین و برجسته‌ترین چهرۀ مخالفان رژیم اسلامی در این کنفرانس شاهزاده رضا پهلوی خواهند بود.

عدم فهمِ نسبت قانون، دمکراسی و تمامیت ارضی از سوی روشنفکری / گفتگوی بنیاد داریوش همایون با مسعود دباغی

روشنفکران بی‌وطن ایرانی می‌گویند:«هر فرد ایرانی این حق را دارد که خواستار ایجاد سیستم فدرال و حتّی جدایی‌خواهی باشد و به‌نحوی مسالمت‌آمیز در چارچوب دموکراسی برای هدف خود تلاش کند. تمامیّت ارضی که بالاتر از قانون اساسی نیست، قانون را می‌توان تغییر داد پس تمامیّت ارضی را هم می‌شود.»‌ ‌

‌ ‌

‌ ‌ مطلب فوق هیچ ایرادی ندارد، چون از بیخ غلط است.

همه جای ایران سرای من است! / علی کشگر

آقای مهتدی اگر نمی‌دانید، بدانید که، برای ملت ایران، سرچشمه و الگوی دلیری، همان دلاوریهای روشن‌بینانه مردم کردستان و قوم کرد این سر سلسۀ ایران از فراز قله آگاهی و دانشی، به بلندای کوه‌های کردستان است و با شهامتی ستایش‌انگیز  از همان ارتفاع قله‌های کوه‌های کردستان فریاد می‌زنند: “از کردستان تا تهران جانم فدای ایران”

فتنه 57، شورشی علیه تداوم «مشروطه خواهی» ملت ایران / پرویز خسروی

آخوند روح‌الله خمینی فرزند خلف فضل‌الله نوری بود. «فتنه» سال 57، در نیمه دوم قرن بیستم در کشور کهن سال ایران آنچنان ننگین و فلاکت‌بار است که بدون تردید حتی تاریخ نویسان را برای ثبت آن دچار حیرت و شرمساری کرده و می‌کند.

انقلاب 22 بهمن 57 ضد «زن، زندگی، آزادی» / فرخنده مدرّس

آقای میرحسین موسوی، ضجۀ روح‌شکنِ مادرانِ آن دخترانِ دلبندِ در بند انداخته، با تیر به خاک افتاده، از بلندی پرتاب شده و آن فریادِ دادخواهانۀ مادرانِ آن چشمانِ آهووشِ از دست رفته، که از شنیدنش قلب‌ها به آتش کشیده می‌شوند، را نمی‌توان با چنن خدعه بزرگی از طنین انداخت. خیر! نمک بر زخم‌ها نپاشید، دروغ نگویید و مردم را فریب ندهید؛ بنیاد انقلاب 22 بهمن 57 بر «زن، زندگی، آزادی» نبوده و نیست.‌ ‌

هر اشتباهی به عمر نظام اسلامی می‌افزاید! / فرحنده مدرّس

بر کسی که برای ایران و برای رهایی ایران از دست نظام اسلامی قامت راست کرده و به دلایل منطقی و موجه تاریخی، رفته رفته با تغییر گفتمانی و نسلی، در مرکز توجۀ بخش بزرگی از مردم ایران قرار گرفته و این مردمان، در پیشبرد استراتژی پیکار ملی خود علیه نظام اسلامی، و برای «پس گرفتن ایران»، به او به چشم اعتماد می‌نگرند، بر او بیش از هر کس دیگری لازم است که از هر اشتباهی بپرهیزد، تا به عمر نظام اسلامی نیافزاید.

فدرالیسم یعنی تجزیه ایران! چشم‌ها و گوش‌ها را باید باز کرد! / علی کشگر

حتما هواداران گفتگو با همگان، به ما حق می‌دهند که زیر پای نیروهایی که اهداف‌شان نه سامان جامعه‌ای که در آن «بالاترین خوشبختی برای بیشترین مردمان» فراهم باشد بلکه شعارشان تدارک آینده خونبار برای همگان است فرش قرمز پهن نکنیم و تلاش خود را برای رسیدن به ارزشهایی چون آزادی، حقوق فردی و حقوق شهروندی برای تک تک آحاد ملت ایران بر محور اصل اساسی حفظ هستی و بقای سرزمین ایران و ملت یکپارچه آن صرف کنیم.

ضرورت تصفیه حساب با انقلاب 57 «برای نجات ایران»! / فرخنده مدرّس

ناراستی دیگر در بیانیه موسوی وعدۀ «حاکمیت قانون» است، بی‌آنکه به روی خود آورد که؛ حکومت قانون در ایران با مشروطیت مستقر شده بود و در استقرار نهادهای جدید و گسترش نظام حقوقی مدرن خود می‌رفت بساط سلطۀ قانونی و فرهنگی اسلامی در ایران را برچیند. موسوی اقرار نمی‌کند که انقلاب اسلامی علیه چنین روندی برخاست. او نسبت «حاکمیت قانون» خود را با نظام شرع و موازین اسلامی آزادی‌سوز و ناقض حقوق انسان‌ها ناگفته گذاشته…

ترس مخالفین کمپین وکالت از شفافیت سیاسی و کنش‌های ایجابی. / محمد محبی

‌ ‌

کمپین وکالت، به مثابه یک تیغ جراحی بود که بر دمل‌های چرکین گروه‌های پنجاه‌وهفتی وارد شد و تمام عفونت‌های نیم‌قرن اخیر آنان را بیرون ریخت. بحث‌ها و نزاع‌های پیرامون آن نشان داد که هنوز هم جنگ هشتادساله بین جریان ارتجاع سرخ و سیاه با جریان تجددخواه و مشروطه‌خواه هم‌چنان ادامه دارد و جبهه اصلی پیکار سیاسی در ایران تغییری نکرده است.

ایران چیزی جدا از همه ایرانیان نیست / گفتگوی فرخنده مدرّس با ساسان مسیبی

ایران چیزی جدا از همه ایرانیان نیست. اگر بر این مبنای تحلیلی با موضوع روبرو شویم دیگر نمی‌توان در میان ایرانیان از خودی و غیرخودی سخن گفت. هر ایرانی که در تمدن‌سازی و یا حفاظت و پاسداری میراث مادی و غیرمادی این مرز و بوم نقشی ایفا کرده یا می‌کند ایرانی است.

تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت، در مذمت شهوت جدایی‌طلبی / محمد محبی

مضحک‌ترین حرف تجزیه‌طلبان، استناد به حق تعیین سرنوشت است. آن‌ها حق تعیین سرنوشت را به مثابه شهوت جدایی‌طلبی تلقی کرده‌اند و در نهایت بلاهت می‌گویند که اگر اکثریت اهالی یک نقطه از سرزمین خواهان جدایی از سرزمین مادر شوند، براساس حق تعیین سرنوشت می‌توانند جدا شده و تبدیل به یک کشور مستقل شوند. این شیوه استدلال نشان می‌دهد که از دانش حقوقی اندک هم برخوردار نیستند. چه کسی گفته که تمامیت ارضی یک کشور را می‌توان به رأی گذاشت و همانند گوشت قربانی خیرات کرد؟

«تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران برای ما از همه بالاتر است. حتا از خودِ ما»

«اکثریتی، اکثریت بسیار بزرگی از ایرانیان تا پای هر چه، در دفاع از یکپارچگی و یگانگی ملی خواهد ایستاد. بر این موضوع باید تأکید کرد که جای تردید برای کسی نماند، تا پای هر چه. این را تاریخ و روانشناسی این ملت می‌گوید. هر چه هم ملت ایران را قبول نداشته باشند تفاوت نمی‌کند. بارها در تاریخ ما روی داده است، تا همین اواخر، و باز روی خواهد داد. در برابر خطر تجریه ـ نام‌ش را فدرالیسم بگذارند یا خودمختاری ـ همه اجزای این اکثریت با هم یکی خواهند شد. اختلاف‌های سیاسی و گروهی را کنار خواهند گذاشت.»

یکبار ائتلاف شوم پنجاه‌وهفتی علیه ایران کافی‌ست!

ائتلاف نیروهای سیاسی تنها می‌تواند تابعی از اصل وحدت و یکپارچگی ملی‌ و مکان و محل بازتاب آن باشد، یا ضد آن. به عبارت دیگر؛ با «ائتلاف سیاسی» تنها می‌توان آن را پاس‌ داشت و تقویت کرد یا برضد آن برخاست. بنابراین اگر قرار باشد، یک «ائتلاف سیاسی»، خلاف چنین اصلی منعقد گردد، نامیمون و غلط است و باید از آن پرهیز شود.

ایران هسته‌ای سخت دارد! / داریوش همایون

توصیه‌ام به همه نیرو‌های سیاسی و شخصیت‌هائی که به هر وسیله دنبال یافتن نقشی برای خود هستند این است که وارد هیچ ترتیباتی با آن سازمآن‌ها نشوند تا هنگامی که بر سر دو اصل توافق صورت گیرد؛ حفظ تمامیت ارضی ایران و یکپارچگی ملی ایران

شرارت بی‌پایان اصلاح‌طلبان / فرخنده مدرّس

اصلاح‌طلبانی، مانند زیدآبادی و عبدی و امثالهم از طریق تبلیغات در بلندگوهای رسمی، سعی وثیق دارند تا گناه ددمنشی و توحش سرکوب دستگاه ولایت خود را به گردن دیگران بی‌اندازند. آنها مدعی‌اند جرم خونی که، به دست سرکوبگرانِ سر به فرمان رهبر، از پیکر جوانان و مردم ایران ریخته می‌شود به پای کسانی‌ باید نوشته شود که این رژیم نفرت‌انگیز را نمی‌خواهند و به راه انقلاب و سرنگونی تمام رژیم می‌روند. می‌گویند؛ هر گردن دلاوری از فرزندان این مرز و بوم که بر دار می‌شود، مسئولیتش به پای ایرانیانی‌ نوشته می‌شود که در بیرون از میهن خویش‌اند اما در اعتراض به این بیدادگری‌ها سکوت نمی‌کنند.

نقش اسلام در واپس‌ماندگی ما؟ / فرخنده مدرّس

به‌رغم آن‌که، در دهه‌های تدارک انقلاب اسلامی و در مقطع استقرار نظام اسلامی، شاخص‌های جدید و مؤثری، مانند ایدئولوژی‌های گوناگون و افکارِ ضدملی نیروهای رنگارنگ، وجود داشت، که تأثیر مخرب و مشوب همه جانبۀ آنها را نمی‌توان و نباید انکار کرد، اما نمی‌توان از آنها هاله‌ای ساخت که طرح پرسش اصلی و مرکزی بحران برخاسته از عقب‌ماندگی را به تعویق اندازد. به‌رغم همه صور «جدید» نزول و سقوط برخاسته از انقلاب ایدئولوژیک 57، اما ماهیت و سرشت اصلی نقش سنگین دینمداری و حضور بخش بزرگ اهل دین در ایران و نقش عریان هر دو در لحظات کنونی را، تنها به تأثیر «ایدئولوژی» و نقش «روشنفکری» حواله دادن، ما را از طرح آن پرسش مهم اصلی دور می‌کند. از طرح این پرسش که: «نقش مذهب در واپس‌ماندگی ما چیست و با آن چه باید بکنیم؟» البته که این پرسش مرکزی به هیچ عنوان به منزلۀ نادیده گرفتن مسئولیت نیروهای دیگر در پیش آمدن فلاکت امروز نیست.