تجددخواهی و افقهای باز فرهنگی / فرخنده مدرّس
در این نوشته تکیۀ ما پردهبرداری از افکار تاریکیست که حاملان آنها، چه بخواهند و بدانند، یا نه، دمادم تور نجات حفاظتی، برای ایدئولوژی رژیم…
در این نوشته تکیۀ ما پردهبرداری از افکار تاریکیست که حاملان آنها، چه بخواهند و بدانند، یا نه، دمادم تور نجات حفاظتی، برای ایدئولوژی رژیم…
این متن سخنرانی داریوش همایون است که در مراسم سالروز درگذشت پادشاهان پهلوی و انقلاب مشروطه اول اوت ۱۹۹۹ در واشنگتن ایراد شد. این سخنرانی آن…
ما وقتی از این سه گرایش عمده سیاسی صحبت میکنیم، یعنی یک گرایش چپ که نماینده بزرگش حزب توده بود و گرایش وسط که مصدق…
ایستادگی بر اندیشۀ تجدد، در تداوم آزادیخواهی! همانطور که از دیدگاه دکتر یادآور شدیم، عنصر ناتوانی، فساد و تباهی و شکست درونیست. البته طادی اگر…
سرانجام، جنگی که هرگز بایسته نمیبود، رخ داد: پس از چهل و هفت سال نهیب «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل»، اشغال سفارت…
اهمیت فرهنگستان اول در این است كه، بر بنیاد روحیهی ناسیونالیستی آن دوران، توانست تكیهی بینهایت بر زبانِ عربی را در حوزهی زبان علمی و…
ایرانیان به خیابانها ریختند، شعار دادند، اعتراض کردند و خواستار پایان استبداد شدند. آنها تنها خواهان تغییر نبودند؛ آنها امید خود برای فردا را صدا…
«گفتمان دفاع از ایران» و «الویت دفاع» از آن، به همت پرشمارانی، از جمله تحت هدایتهای نظری ـ تاریخی دکتر طباطبایی شکل گرفت، لیکن نسبت…
… تصور نکنید این کارها [تدوین قوانین عرفی] به آسانی انجام گرفت. کشمکشها کردیم، لطائفالحیل به کار بردیم، با مشکلات و دسیسهها تصادف کردیم که…
امروز در ایران شاهد نوعی دوگانگی در احساسهای مردم و اذهان اجتماعی هستیم: مردمی که هم از ویرانی زیرساختها و جنگ هراس دارند، و هم نظام سیاسی را دیگر نماینده خود نمیدانند. برای بخشی از جامعه، جنگ با اسرائیل نه دفاع از میهن، بلکه تداوم نزاعی است که حاکمیت در آن، خود را بهجای نمایندۀ ملت نشانده است. بخشهایی این جنگ را حتی نوعی «تسویهحساب تاریخی» یا «انتقام نمادین» از نظمی میدانند که دهههاست آنان را سرکوب و منافع آنان را نابود و حقوق انسانیشان را پایمال کرده است.
اقوام کهن سال اگر به تاریخ گذشته خود به این چشم نظر کنند که موجبات عجب و غرور و تکبر و تفاخر بیابند و به استخوان پوسیدۀ نیاکان تکیه کرده برای خویش تنآسانی روا دارند البته چندی نمیگردد که ذلت دامنگیر ایشان میشود و نظر به عزتی که پیشینیان آنها داشتند تباهی روزگارشان بیشتر از مذلت اقوام گمنام بر عالمیان آشکار میگردد فرزند ناخلف شمرده میشوند و همه کس به زبان حال یا مقال به ایشان میگوید:
گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل
نزول شأن اوکراین مقابل تجاوز روسیه را «شر» میدانم، گویی اروپای تضعیف شدهی امروز که از نقشش در تحولات بینالمللی کاسته شده، جایزه روسیست، اروپا را باید از خطر روسیه، هرچند روسیهی زخمی و ضعیف، حفظ داشت.
نمی دانم و اگر هم بدانم هیچ اهمیتی ندارد که آن زن انقلابی بود یا ضد انقلاب، پرستو بود یا پروژه بگیر، روانی بود یا سالم، هنجار بود یا هنجار شکن،حق داشت یا نداشت، رفتارش درست بود یا نبود، مادر بود یا فرزند، هر چه که بود من زنی تنها دیدم که میان تنهای ترسو، تنهایی و ترسویی همه ما را فریاد میزد!
اما میخواهم بگویم کریدور زنگزور نیز از مسئلهی عدم توانایی در قدرتورزی و رقابت جمهوری اسلامی خارج نیست. این مسئله باعث میشود که ما در برابر هجوم پانترکیسم و رویاهای اردوغان و ترکیه، در موضع ضعف شدید قرار گیریم. آنها پروژههای خود را با جمهوری باکو فراتر از دو دولت یک ملت برده و تقریبا تمامی کشورهای ترک را به هم وصل میکند. یعنی هم خطر استراتژیک و ژئوپلتیک دارد و هم باید کلی هزینه برای خنثیسازی این پروژه ـ که بدون شک ناممکن است ـ بپردازیم. اگر چنین مسئلهای ممکن شود و این طرح را بپذیریم و به اوج برسد، ضربهی نهایی بر پیکر ایرانزمین خواهد بود. و همهی حوزهها را به همسایگان و قدرتها واگذار میکنیم. هم تمامیت ارضیمان در خطر واقعا جدی قرار میگیرد و هم ما را از عرصهی رقابت برای سالهای پیشرو عقب خواهد انداخت. واقعا از دست هیچ نظمی برنمیآمد که اینچنین حیاتیترین کشور جهان با این سرمایهها و موقعیت را تبدیل به یک کشور سرتاسر بازنده کند، جز جمهوری اسلامی.
والتر بلاک، یکی از تاثیرگذارترین و مهمترین اقتصاددانهای زنده مکتب اتریش است که هایک برای یکی از کتابهای او نوشته بود: من را به یاد میزس میاندازد. تراژدی زمانه این است که امروز او از موسسه میزس به دلیل نوشتن این مقاله اخراج شده است. اینک ترجمهی این مقالهی مهم و متفاوت را در اختیار شما عزیزان قرار دادهایم. به مهر بخوانید
دختران و پسران جوان در صف مقدم این جنبش ملی ژرف و گسترده، با همه توحشی که «نظام» سرکوبگر بهکار میگیرد، با هوشمندی شگفتانگیزی، در شرایطی سخت و طاقتفرسا و با هزینه سنگین، حلقه محاصره را بر «نظام» تنگتر میکنند تا که بتوانند با برهم زدن «نسبت نیروها»، «نظام» را وادار به تسلیم و قبول صورتی از پذیرش پایان خود کنند. ایرانیان همواره آگاهانه تلاش کردهاند مبارزه خود علیه رژیم متوحش و خونریز را، به قصد کنترل ابعاد خشونت آن، هوشمندانه پیش ببرند و در دام نقشههای خطرناک مورد علاقه حکومت گرفتار نیایند. اما بهکارگیری این روشهای خردمندانه و هوشمندانه را نباید به حساب خالی شدن میدان مبارزه با «نظام» تلقی کرد و بدتر از آن به جامعه این گونه القا کرد که نظام خود بخود در حال فرو پاشی است!
رژیم میکوشد زندانها را با اجرای نقشههای پلید به محل اختلافافکنی تبدیل کند و به گونهای مصنوعی افرادی را معتبر و افراد دیگری را بیاعتبار کند. هرگاه نیاز افتاد زندان را چون ابزار ایجاد ارعاب و وحشت به خدمت درآورد و در حالتی دیگر آن را چون «ویترین»ی برای وارونه جلوه دادن چهره سرکوبگر خود و در مواردی زندان را محل «مقاومت» افراد مورد نظر خود قرار میدهد تا که با دادن اعتباری مصنوعی به آنان برای روز مبادا در جایی «جاساز» شوند. نمونههای اکبرگنجی، مهدی خزعلی و بسیاری دیگر در سطوحی متفاوت برابر ما قرار دارند. بی جهت و تصادفی نیست که آقای تاجزاده نوشته خود تحت عنوان «تقاطع تنش زایی» را با آدرس «زندان اوین» به پایان برده است.
اتکا به قدرت همبستگی ملی فراگیر و نقش بیبدیل شاهزاده رضا پهلوی، که اینک همچون پاردایمی «روح و جان» ملت ایران را در تسخیر خود دارد، برای رو در رویی مقتدرانه با رژیم جمهوری اسلامی و جنگ افروزیهای آن، نقش تعیین کننده در تغییر توازن قوا خواهد داشت. ایرانیان همیشه از موجودیت کشور خود در برابر بیگانگان و دشمنان خارجی حفاظت کردهاند، این بار از جمله دلایل دشواری و پیچیدگی دفاع از کشور این است که دشمنان ایران، داخلی و یا به ظاهر داخلی هستند. ایرانیان قادر خواهند شد بر این نیروی ضد ملی نیز فائق آیند.
بمناسبت 21 آذر روز نجات آذربایجان
به نقل از: سامانه سازمان مشروطه ایران
در هفتادوهفتمین سالگرد روز نجات آذربایجان، و به نشانۀ بزرگداشت آن رخداد مهم تاریخی، که آن را، بیتردید، باید ذیل «پارادایم برنده» در تاریخ معاصر ایران ثبت نمود، سایت «سازمان مشروطه ایران» با اتکا به توان تحقیقی و داوریِ اعضا، کادر نویسندگان و یارانِ خود، دست به بازخوانی آن واقعۀ پراهمیت زده و مجموعهای فراهم آورده و تقدیم کرده است.
روزشمار 21 آذر 1325 روز یجات آذربایجان باوجود شکست بزرگ دو دهۀ انتهایی سدۀ بیستم، یعنی تحقق انقلاب…
۲۱ آذر ستارهی درخشان عصر پادشاهی مشروطه، عصر حفظ و تثبیت تمامیت ارضی حسین تاجیک ۲۱…
خوی کشورگشایی روسی و غائلۀ آذربایجان شروین محبی ساقيا لبريز كن اكنون كه ماه آذر است ساغرى زان آب…
به یاد امیراصلانبیگ عیسیلو همچون پهلوان داستانهای کهن ایرانی برگرفته از کتاب «از بادکوبه و چیزهای دیگر» نوشتۀ ناصر…
قاضی محمد و صدر قاضی در کنار محمدرضاشاه پهلوی جمهوری مهاباد؛ پیشزمینهها و تأسیس کاوه میبدی در جنگ…
آوردگاه ارادۀ یکپارچۀ ملی برای حفظ تمامیت ایران؛ اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ و غائلۀ آذربایجان آریا زرنگار مقدمه…
یکی داستان است پر آب چشم: در پیرامون کتاب «از بادکوبه و چیزهای دیگر» اثر ناصر همرنگ فریدون خرّم…
سیمای نجات آذربایجان در صحنۀ تاریخ ملی حجت کلاشی در بارۀ «نجات آذربایجان»، به باور من، جای استفاده از این…
21 آذر روز نجات آذربایجان پیروزیی بزرگ و آموزهای بزرگتر! سخن سردبیر فرخنده مدرّس هر امری از امور، از…
در زمان کنونی، در حالی که از روند رویدادهای تاریخی آن دوره آگاه شده و از سرنوشت نهایی جنگ، مطلع هستیم، گرفتن موضعی مبنی بر ضرورت ایستادن در جبهه پیروزمندان و بهرهمندی از آن به نفع کشور بسیار آسان مینماید. اما در بحبوحۀ جنگ و در میانۀ رویدادها، یعنی زمانیکه هیچ قطعیتی در مورد رقم خوردن حوادث و نتایج جنگ، به صورتی که امروز رخ داده و ما از آنها آگاه هستیم، وجود نداشت، اخذ تصمیم «درست» به هیچروی نمیتوانست آسان باشد. از همینرو قضاوت و ایرادگیری در مورد اخذ تصمیمات در شرایط آن روزگار، از موضع امروز منصفانه نخواهد بود.
نسخه سیاسی مورد نظر احزاب ضدکُردی ایران در بهترین شرایط همین وضعیت شمال عراق است. وضعیتی غوطهور در بحرانهای پی در پی، نشاْت گرفته از ساختار قبلیهای حاکم بر منطقهای که جنگ همه علیه همه را برای هموطنان شریف و میهنپرست کُردمان و در نهایت همه ایرانیان به وجود خواهد آورد. برای گذاری امن از جمهوری اسلامی باید این نیروهای مخرب که به مدد رسانههای اجارهای باد شدهاند کنترل شوند. به این چهرهها و گروههای شبه نظامی تروریستی باید هشدار داد که از تجویز الگوهای قبیلهمحور برای یک ملت تاریخی دست بردارند.
در یک دهه و نیم پس از به توپ بسته شدن مجلس، کشور که در بحرانی گسترده و ژرف ناشی از “بینوایی، قحطی، بیماریهای کشنده و واگیردار، ناامنی، زورگویی اشراف و خانها و آخوندها و پارهای «مجاهدین» تازه رسیده، و فساد پُر دامنهای که بسیاری از سر آمدان سیاسی مشروطه نیز بدان پیوسته بودند” گرفتار شده بود نتوانست به یک حکومت توانا و کار آمد دست یابد. در چنین وضعیتی ایران یکبار دیگر،با خطر واقعی از هم پاشیدگی و نابودی هستی و موجودیت خود مواجه گردید. ظهور و بر آمدن سردارسپه، با وقوع «کودتا»ی سوم اسفند 1299 و سپس در قامت رضاشاه بزرگ به عنوان ناجی یکپارچگی و وحدت ملی ایرانیان و موسس دولت نوین و مقتدر ایران، در چنین شرایطی در تاریخ ایران جایگاهی کوروش گونه و یگانه پیدا میکند و معنا مییابد.
من خیلی خوشحالم که شاهزاده در ابتدای صحبتهایشان اشاره کردند که موضعگیری سیاسی نمیکنند. در پوزیسیونی قرار دارند که موضعگیریهایشان، موضعگیریهای ملی است. بعبارتی بعنوان نماد پادشاهی حامی و حافظ ارزشهای مشترک و ستونهای قوام بخش ایران و جامعه ایرانی است. این جای بسی خوشحالی است. و اما این ارزشهای مشترک کدامند؟ که شاهزاده حامی و حافظ آنهاست و مطرح میکنند که موضعگیری ملی میکنند. ارزشهای مشترک ملت ایران، حفظ تمامیت ارضی ایران، حفظ یکپارچگی و همبستگی ملی ایران و امروز به آن اضافه شده است، دمکراسی، تاسیس آزادی، حقوق شهروندی و در کنار همه اینها رشد و ترقی جامعه و بهروزی مردم ایران. اینها ارزشهای مشترکی است که امروز نهاد پادشاهی علیالخصوص نماد این نهاد موظف است در تمام عملکرد خودش، رفتار خودش مدام حافظ و نگهبان این ارزشها باشد.
در شماره پنجم از «فریدون» تلاش شد به تامل در انقلاب ملی ایران پرداخته شود. انقلابی که از دی ۱۳۹۶ آغاز شده است و در شهریور ۱۴۰۱ بلندترین خیز خود را برداشته است. انقلابی ملی در انقلاب اسلامی که «فتنه ۵۷» را «عامل هر فلاکت» معرفی میکند و بسیاری از پیشبران آن، خواستار بازگشت «ولیعهد» به خاک ایران هستند. انقلاب ملی، ایران را وارد مرحلهای بازگشتناپذیر کرده است و بر این اساس، لازم است پیرامون انقلاب ملی ایران، بیشتر سخن رود.
نوریزاده در کشف بزرگی ضمن بر شمردن “ویژگیهای اپوزیسیون ایران در داخل و خارج کشور از “آیتاللهزاده سکولار ملی” تا انواع و اقسام “گروههای قومی” همچون “کومله” و “جنبش تضامن (همبستگی) عربهای ایرانی و…” و مقایسه آن با “اپوزیسیون عراق”، به “چاره درد وطن، جدایی دین از حکومت، و برابری نژادی و جنسی و مذهبی” اشاره میکند و با ناامیدی از بیتوجهی و سستی دولتهای خارجی در حمله به ایران و با فغان از ناکامی مخالفین “آخوندها” در خارج از کشور در برپایی “اپوزیسیون”ی هم چون مدل عراقیها، زانوی غم به بغل گرفته و… در شرایط پر مخاطره کنونی کشور واحد کهن سال ایران در عمل راه تجزیه ایران را نشان و بشارت میدهد.
واپسین فصل، که خود نویسنده به عنوان حُسن ختام بر این مجموعه مقالهها افزوده، آیتی در فارسیدانی و فارسینویسی است که نظایر اندکی در نوشتههای فارسی دارد. اگر سخن نویسنده را بپذیریم که همۀ متن کتاب را خود او بازبینی کرده تا «خطاها و ابهامات» اثر را کمتر کند میتوان گفت نویسنده نه تنها موفق نبوده، بلکه سطح دانش خود را نیز لو داده است. اینجا من تنها به غلطها و اشتباههای صوری اشاره میکنم و وارد بحث اصلی نمیشوم.
پاسخ دکتر حکمتاله ملاصالحی (استاد تمام باستانشناسی) به اظهارات ضرغامی
آقای وزیر ناباستانشناسِ میراثناشناش! قامت فکر شما کوتاهتر از آنست که قامت بلند تاریخ و فرهنگ ملتی پُرمایه، دیرینه و دیرپا چونان ایران را ببیند و بفهمد و بتواند نقدش کند. آنها که شما را از صغارت به وزارت برکشیدهاند و بر کرسی رفیع وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نشاندهاند نیز آدمهایی از جنس شما و مثل شما هستند و در حد و اندازه قامت کوتاه و چشم احول بین شما. اگر اندکی فروغ انسانیت، عدالت، انصاف و حسی از آزادگی در جانتان فروزان و در وجدانتان بیدار بود؛ از کرسی رفیعی که غاصبانه بر آن تکیه زدهاید برمیخاستید تا به انسانهایی مسئولیت سنگین و خطیرش سپرده شود که از زبدهترین و با تجربهترین فرهنگشناسان و سنگربانان و میراثداران و باستانشناسان خاک خورده کشورند و سالهای متمادی از عمر و اندیشه خود را به پای روشن کردن برگی از تاریخ و فرهنگ مُلک و ملتشان در بیابان هزینه کردهاند و ریختهاند و سالها زیر سقف دانشگاهها زانوی آموختن بر زمین طلبگی فروکوفتهاند.
بروید کارنامه درخشان علمی و پژوهشی و آموزشی این فرزندان هوشمند و دانای تاریخ و باستانشناس مُلک و ملت ما را جستجو کنید و شرم بدارید از کارنامه تهی و صفر دانش و دانایی خود! ستمکارترین مردم آن کسانند که بر مقام و کرسی رفیعی تکیه بزنند که شایسته و لایق آن مقام نیستند. اینان غاصبانند و سارقان حقوق و حدود آن کسان که شایسته و بایسته چنین مقام و کرسی رفیعی هستند؛ نه شما که دست و دامن فکر و دانش و داناییتان تهی است و کارنامه زندگیتان از این منظر صفر و مردود. شما کاسه شکسته سردتر از آش هستید!!
جامعه ما فرهنگ و زندگی و روان و رفتار و اقتصاد و معیشت مردم ما بی بودِ آدمهای عهد عتیق، چونان شما که بیگانه با تحولات دنیای مدرن هستند و نامعاصر و غریبه با فرهنگ و آداب و ادب و مقتضیات و ملزومات یکی از پیچیدهترین تمدنها در تاریخ بشر هم ایمنتر است هم مصونتر از مخاطرات و دشمنان درون و بیرون مرزها.
به تعبیر حضرت مولوی در مثنوی:
سر ز شکر دین از آن برتافتی
کز پدر میراث مفتش یافتی
مرد میراثی چه داند قدر مال
رستمی جان کند و مجان یافت زال
حکمتاله ملاصالحی، دانشگاه تهران: ۳/۸/۱۴۰۰ هجری خورشید.
نقل از: بنیاد ایران شناسی آپادانا / Apadana Iranology Foundation | Facebook
راهنمای جویندگی و آموزگار پرسیدن از میان ما رفت!
درگذشت آرامش دوستدار موجب تأسف و اندوهمان است، اندوه قلبی از درگذشت شخصیت ارجمندی که فقدانش بار سنگینیست بر حس وظیفه و مسئولیت جامعهای که ذیل آموزههای وی به تدریج میآموزد که در نگاه به خود و خسرانهای خلجانآور خویش هر روز بیقرارتر و ناآرامتر شود. میراث سترگ او، هرگز نهراسیدن از به ژرفا بردن نگاه نقد به خود و جهان خویش بود. امیدواریم که جامعۀ اهل نظر و دوستدارانِ آرامش دوستدار میراثداران شایستۀ این اندیشمند همروزگار خود بوده و نسلهای آیندۀ وی، بیاموزند و در مسیر پرسندگی و جویندگی، که آرزوی بزرگ وی برای ایرانیان بود، پایدار گام بردارند.
سلوک پر دستانداز و نشیب و فراز بشریت به جهانروائی ارزشهای دمکراسی لیبرال، حکومت اکثریت در جهارچوب حقوق بشر، پایان نیافته است و پایان یافتنی نیست. دشمنان آزادی در همه جا هستند و با همه توان، این سلوک را دشوارتر میسازند. طبقات ممتازی که حقوق برابر را توهینی به خود میشمارند؛ گروههای حاکمی که جا خوش کردهاند و به زبان خوش پائین نمیآیند؛ مذاهب که مدعیان همیشگی حقایق مطلق و نگهدارندگان همیشگی کلیدهای رستگاری هستند؛ و مارکسیستهائی که در پسامدرنیسم و غربستیزی، بیشتر امریکاستیزی، و نسبیگرائی فرهنگی پناه گرفتهاند. ولی دو هزار و پانصد ساله گذشته اگر یک چیز را ثابت کرده باشد آرزوی نامیرای انسان به زیستن در آزادی است. همه پیشرفتهای این دوهزار و پانصد سال در دمکراسی و حقوق بشر، از همین آرزو سرچشمه گرفت.
کمبود دمکراسی در خودش نیست، در کیفیت آن است. در پایان این مردماند که دمکراسی را تعریف میکنند. اگر دمکراسی کار نکند و لیبرالیسم بیشتر به صورت آزادی مثبت شناخته شود تنشهای اجتماعی زمینه را برای دیکتاتوریهای بدتر از همیشه آماده میسازد. مردمان با مقاومت نیروهائی روبرو میشوند که در جامعههای بحران زده که، گاه مانندهای آلمان دهه سی را نیز دربر میگیرد، فرایند دمکراتیک را یا مصادره و یا خفه کردهاند. در چنان اوضاعی مردم بجای رسیدن به آزادی و حقوق خود، به اسارت دیکتاتوریهای گوناگون میافتند.
برای کسانی که کار را به بخت و اقبال واگذار کردهاند، اگر از آسمان باران زر و سیم نیز ببارد، سرمایهای فراچنگ نخواهد آمد. ما نمیتوانیم رئیسجمهور آرمانی خود را به کاخ سپید بفرستیم، همچنین نمیتوانیم به امریکا بگوییم دست از تحریم رژیم اسلامی بردارد، یا بر تحریمهایش بیافزاید، اینها “هاپی”های روزگار ما هستند و دست و پای ما در برابر آنها بسته است. ما تنها میتوانیم در پهنه سیاست کشور خود کنشگری کنیم. پس در پیشِ روی چنین پسزمینهای بد نیست از خود بپرسیم: اگر ترامپ، که تا پایان سال هنوز رئیس جمهور امریکا است، همین یکشنبه آینده رژیم اسلامی را سرنگون کند، ما روز دوشنبه و هنگامی که از خواب گران خود برخیزیم، چه خواهیم کرد؟ در این سالها کدام برنامه را برای آینده ایران نوشتیم و برای آن آن تلاش کردیم، که اکنون بتوانیم رخدادهای بیرونی را در راستای آن ساماندهی کنیم؟
برای بسیاری از روشنفکران و کوشندگان سیاسی ایران ۲۸ مرداد مهمترین رویداد تاریخی بوده است ولی زمان این روشنفکران و کوشندگان در واقع با انقلاب اسلامی سپری شد. آنها سودازدگی ۲۸ مرداد را تا پایان فاجعه بارش بردند و امروز هم سخنی ندارند. زندگی سیاسی آنان در گرفتن انتقام ۲۸ مرداد گذشت ولی جز آتش بیاران دورانداختنی جنبشی نبودند که اعتنائی به ۲۸ مرداد نداشت و میخواست انتقام ۱۴ مرداد را بگیرد. تنها کسانی در میانشان که بتوانند از ۲۸ مرداد فراتر روند به امروز و فردای ایران با ربط خواهند بود.
بسیاری تصور میکنند که روان در شاهنامه به معنای روح است، در حالی که این طور نیست، بلکه بیشتر به معنای نفس است. یعنی آن نیروی شناسنده در انسان که عقلِ فیالقوه است نه عقل فعال و نیاز به راهنمایی خرد دارد. بنابراین در شاهنامه روان یا نفس به راهنمایی خرد یا عقل احتیاج دارد، زیرا خرد در شاهنامه همان عقل فعال است. بنابراین در شاهنامه خرد به معنای فلسفی نیز به کار رفته است. به همین دلیل در شاهنامه تعابیری چون تیر روان یا جان تاریک داریم که به معنای نفس اماره است، جان آگاه به معنی نفس مطمئنه، روشن روان به معنی نفس لوّامه و غیره و غیره.
رهبری انقلاب اسلامی و سران این رژیم از همان زمان انقلاب، یعنی از همان هنگامیکه سوار بر غفلت محض اکثریت عظیم ایرانیان و متکی به جهل مطلق سرآمدان فرهنگی و فکری و روشنفکری حلشده در انقلاب و مسخشده در افکار، سخنان و فرمانهای آیتالله خمینی، به قدرت دست یافتند، هرگز پنهان نکردند که؛ نهتنها هیچ تعلقخاطر و دلبستگی به ایران و ملت آن ندارند، بلکه برعکس، دلبستگی ایرانیان به وطن و به ملت و به فرهنگ و هویت تاریخیشان را، همچون دشنهای نشسته در پهلو و خار خلیدهای در چشم خود دیده که مانعیست در راه اهداف اسلامیشان. اگر حتا یک رگ راستگویی در سراسر پیکر برساخته از دروغ نظام ولایت فقها و روح پلید عناصر آن وجود داشته باشد، تنها همین اقرار صادقانۀ احساس قلبی آنان در بیزاری از ایران بهعنوان یک ملت و یک کشور و ابراز نفرتشان از سابقۀ تاریخی درخشان این ملت، بیش و پیش از ظهور اسلام، بوده است.
وظیفه هر ایرانی است که آنچه میتواند برای حفظ و ادامه ایران انجام دهد. نیاکان ما در درازای سه هزاره، زندگانی خود را سپر دفاع از ایران و ارزانی نگهبانی از «ایده» ایران کردهاند. این میهن ایرانی تنها، مرده ریگ آنان نیست؛ هدیه ما به آیندگان نیز هست. گفتهاند که تاریخ یک وام شرافتی به گذشته است. ما وامدار آن گذشتهایم که این سرزمین زخم دار و آسیبدیده را با ظرفیت استثنائی که برای باززائی و والائی دارد به ما سپرده است. کار ما دشوار است ولی نه دشوارتر از بدترین دورانهایی که از سر گذراندیم.
در حوادث ده سال گذشته، فارغ از هر نوع داوری سیاسی، قومگرایان در هیچ جای ایران منشا اثر نبودهاند. دشمن را باید همیشه قوی تصور کرد اما نباید در توهم قدرت قومگرایان اسیر بمانیم. سیل خروشان ملت ایران هر نوع قومگرایی و فرقهگرایی را یک جا و یک آن نابود میکند.
سخن گفتن از جایگاه تاریخی، ویژه و فرا قومی زبان فارسی در طول تاریخ یعنی نامه نگاری دو حاکم تُرکتبار یکی در آناتولی و دیگری در شمالشرق ایرانزمین، به زبان پارسی حدود ۸۰۰ سال پیش
حکایت، حکایتِ «جمهوری شمال ارس» است؛ کشوری که صد سال پیش نام ایرانی «آذربایجان» را از ایران سرقت کرد و آن را بر روی کشورک تازهتاسیس خود گذاشت و در تمام این سالها از هیچ تلاشی برای جعل تاریخ ـ آن هم به احمقانهترین شکل ممکن ـ فروگذار نبوده است. حالا در تازهترین سیرکی که این کشورک در جعل «فکاهی» طورِ تاریخ به راه انداخته، کتابخانه مرکزی باکو، از مناسبتی با عنوان «۱۴۳ سالگی مطبوعات جمهوری (به اصطلاح) آذربایجان» سخن گفته است. نکته جالب و طنز ماجرا اینجاست که این کشورک همین چند ماه پیش، جشن یکصد سالگی خود را با چه «زلمزیمبو»یی برگزار کرده بود! انصافاً لطیفه از این خندهدارتر شنیدهاید؟! کشوری که قدمت تاسیسش صد ساله است؛ در یک پدیده، تاریخ ۱۴۳ ساله دارد!
«به تو توصیه میکنم به طور منظم به درسآموزی از تاریخ و ادبیات در هر دو زبان [یونانی و لاتین] بپردازی. در یونانی اول از همه با” کوروشنامه” شروع کن.»
این جملات بخشی از نامهای است که توماس جفرسون؛ نویسندهی پیشنویس اعلامیه استقلال، از پدران بنیانگذار آمریکا و سومین رئیسجمهور این کشور، به نوهاش فرانسیس اپس در قریب به دویست سال پیش نوشته است.
پیامدهای این بحث منطق ملی برای ما امروز این است که ما دارای یک وحدت ملی بودیم و هستیم. فهم این منطق، مسئلۀ اساسی کنونی ماست یا به عبارت دیگر موضوع اصلی دانشگاهی باید باشد که الان نیست و باید درست کرد. از اینجا به بعد است که دانشگاه ملی با علمی ایجاد خواهد شد که علم ماست. علم بومی ما نیست، علم جهانی ماست. چون سهم ما هم، که قبل از ما هگل این را گفته است، سهم ما در تاریخ ملتها و در تاریخ دولتها اگر بتوانیم چنین علمی را اینجا درست کنیم، سهم ما به علم جهانی این خواهد بود.
برای همایون کانونیترین مسائل اصولی که در آن هیچ امتیازی نمیتوان داد، «نگهداری این سرزمینی است که از رنجها و فداکاریهای یکصد نسل ایرانیان به ما رسیده است»، پس جا دارد که در اینجا بیشتر از دیگر بنمایههای کتاب به آن بپردازیم. پروژه آرمانی «بیرون از سه جهان» بر پایه گفتمان دموکراسی لیبرال پیوند جداییناپذیری دارد با «تعهد به نیاخاک کهن» که هرچند به درستی زیر نامش مقالههای بخش نخست گردآمدهاند اما روح اصلی تمامی مقالههای کتاب را میسازد، و فراتر از آن، معنای زندگی همایون را. اما تعهد به نیاخاک هیچگاه نزد همایون از تعهد به مردمی که در آن میزیند جدا نیست.
اما ظلمت مطلق اهریمن خود چیز دیگر است. لکۀ نوری در آن نمیجوشد تا چشم دل بدان دوخت. تاریکی گستردهای است که هرچه آن را بپیمائی باز به پایانش نمیرسی و هرچه آن را بنگری باز چیزی ندیدهای. «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» انگار سحری در پی ندارد، انگار تمامی ندارد، هرچه صبر کنی و به انتظار بنشینی همچنان عمر در تاریکی گذراندهای مگر آنکه از همدمی و همدلی با اینان طمع ببری و رهایشان کنی. «زاهد بدخو» نیز از قماش همین «نودولتان» و فخر فروشان است که هر صبحی بدمد او چون شام سیاهی فرود میآید، با احکامی که در دست دارد و طوماری از یجوز و لایجوز و محتسبی که «شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد»
اینها تاریکاند و در «ظلمات حیرت» اسیرند. حتی اسکندر نیستند که در طلب آب حیات سرگردان بمانند زیرا در طلب چیزی جز خود نیستند، پس خود ظلماتاند و حیرت زده در جان و دل تاریک خود ماندگارند.
خدیجه مرادی، رئیس دانشکده علوم اجتماعی ابن سینای کابل از جمله دختران از ایران آمده است که برای اولین بار از دانشجویان خود خواست که بر روی ورق های امتحانی در کنار نام پدر، نام مادر خود را نیز بنویسند تا به این ترتیب تابوی آوردن نام نوامیس مردان را در روابط اجتماعی از بین ببرد. این حرکت او البته با واکنشهایی هم مواجه شد.
هیأتی از حزب دمکرات کردستان ایران در مراسم روز استقلال عربستان سعودی در شهر اربیل، پایتخت اقلیم کردستان حضور یافت.
شرایط پر خطر است و به نظر میآید، به تدریج پس از توقف کوتاهی، بار دیگر پیکانها به سوی ایران نشانه میروند. صف دشمنان علیه ایران طویل و تجزیهطلبان در خط مقدم این صف ایستادهاند. در چنین شرایط پرمخاطرۀ سرنوشت سازی از بخشهای مختلف جامعه سیاسی و فکری ایرانی میتوان و باید انتظار داشت که به سهولت و سهلانگاری از آن عبور نکنند. کمترین انتظار از آنان اخذ مواضعی روشن و هشیارانه نسبت به خطریست که تمامیت ایران و ملت ایران را بار دیگر تهدید می کند.
دریافت ما از جنبش مشروطهخواهی و اندیشۀ مشروطیت زمانی دقت لازم را پیدا خواهد کرد که آن را به عنوان فصلی در تحول مفاهیم اندیشۀ سیاسی، لحظهای در «انقلابهای دموکراتیکی» و به مثابه آغاز پایان نظامهای خودکامه ــ و نه تنها سلطنت ــ بفهمیم. از این حیث، مشروطهخواهی حادثهای در تاریخ جهانی آزادی و حکومت قانون است. چنانکه مفهوم مشروطهخواهی به نظامهای کشورهایی نیز اطلاق می شود که نظامهای جمهوری دارند.
دیدار از نمایشگاه «یادگارهای ادبی و تحقیقی پنج دانشمند فقید، عباس اقبال ـ ابراهیم پور داود ـ علی اکبر دهخدا ـ محمد قزوینی ـ سعید نفیسی» گلگشتی است در جهان فرزانگی، روشندلی و وقار شکوهمندانه ارواحی که ذره ذره از جانشان را در کلمات سرشتهاند. از ورای کلماتی که عباس اقبال از خود بجا گذاشته و به سوزن دوزیهای یک دست هنرمند شبیه است؛ از خطوط درهم رفته و عصبی محمد قزوینی، از کلام صریح پورداود که گوئی مستقیما از اسطورهای کهن مایه میگیرد، یا از کلام دستاموز سعید نفیسی، یا از خط دهخدا که زهرخندی از آن میتراود، دنیائی پیش چشم دلربائی میکند، وسوسه میکند و دریچه حریمی را برویت میگشاید که یگانه و والاست. غرورانگیز است.
«روز باران است و ما جو میکنيم/ بر اميد وصل دستی میزنيم ابرها آبستن از دريای عشق/ ما ز ابر عشق هم آبستنيم» مولوی…
سامانه بنیاد به مناسبت صد و نهمین سالگرد انقلاب مشروطه، گفتگوی بی بی سی با داریوش همایون در اوت 2006 ــ «میراث مشروطه برای ما چیست؟» ــ را بازنشر میدهد
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خوردهایم پیدا شدن حتا کوچکترین نشانههای پیروزی دلها را به هم نزدیک…
فرهنگ ایرانی در نظر من چهار رکن بزرگ دارد که تربیت ایرانی بر آن چهار رکن استوار میشود یعنی: شاهنامۀ فردوسی و مثنوی مولوی و کلیات شیخ سعدی و دیوان خواجه حافظ. البته ناصرخسرو و سنایی وشیخعطار و خیام و باباطاهر و بعضی از آثار قصیده سرایان و چندین کتاب نثر از قبیل کلیله و دمنه بهرامشاهی و چهارمقالۀ عروضی و قابوسنامه و سیاستنامۀ نظامالملک و بعضی از کتب تاریخ و غیره را هم نباید فراموش کرد (گلستان سعدی در ضمن کلیات شیخ مندرج است) اما آن چهار کتاب نسبت به آثار دیگر نه تنها در ادبیات فارسی بلکه در ادبیات سراسر جهان مقام خورشید را دارد در میان ستارگان
بنیاد با انتشار «نقد» روزنامه «جمهوری اسلامی» از کتاب «آیندگان و روندگان» در سامانه خود نه در پی پاسخ به روزنامه جمهوری اسلامی است و نه در صدد پرداختن به گفتمان ویرانگر نسل انقلابی در دهه 50 و نه در صدد آشکار کردن خطاهای آگاهانه و جهتدهیهای عمدی به خواننده در پاورقیهای کتاب میباشد، چرا که برای بنیاد محدودیتهای دستدرکاران این پروژه در انتشار این آثار روشن بوده و بنیاد بخوبی میداند که به گفته آقای حسین دهباشی: «برخی از این توضیحات برای این بود که موانع نشر را مرتفع کنیم. …
«روشن بود برایم که این یعنی پایان رژیم. دیگر اصلا تردید نداشتم که این رژیم رفته است… بلافاصله اولین اقدام حکومت نظامی این بود که بیست نفری از رجال پیشین را دستگیر کرد از جمله هویدا و خود من و نصیری و خیلیها را… اصلا چه بگویم؟ جایی گفتم در این انقلاب، این جامعه خودش را برهنه کرد. خودِ خودش را نشان داد، از شاه تا گدا از چپ تا راست.»
همدلی شادمانه با ملت ایران! در فاصلۀ تنها 13 روز از آغاز سال نو و فرارسیدن نوروز پیروز، آنجا که…
…کینهی دیرینهای! / سنگِ هر آیینهای! / زندگی، از دستِ تو / اینهمه، فریادگر. / باز، نمیخواهمت / بهمن بیدادگر!
آفاق، به قامتِ قلم، زيباست. / وقتی که زمانه را زبانی نيست / وقتی که زمينِ تشنهی هر جان / دلبستهی بوسههای بارانست / اين ابرِ سخنسرای بارانی / سرمستتر از سرودِ سرشاریست. / بر سينهی سوگوارِ او هر چند / يک زخمِ هزار سالهی جاریست
اکنون درست یا نادرست، نیروهای امریکائی در عرقاند و خیال ندارند به این زودی بروند. عراقیان اگر تن به تقسیم قدرت میان سه عنصر مهم جمعیت عراق بدهند و سنیان از ادامه انحصار سنتی قدرت، و شیعیان از تحمیل حکومت مذهبی دست بردارند ــ و اگر به صدها قدرت طلبی که آرزوی ربودن تکه ای از غنیمت را دارند فرصتی ندهند ــ با امریکائیان مشکلی نخواهند داشت. حکومتهای محلی نیرومند در یک ساختار فدرال و یک نظام عرفیگرا تنها گزینه منطقی برای گروههای مذهبی و اقوامی است که به زور و به میل دیگران باهم کشوری ساختهاند.
امروز اگر آمریکاییها و انگلیسیها بروند خب دیگر رژیم صدام حسین نیست که با کشتار و با زندان… بتوانند کشور را یکپارچه نگه دارند. در نتیجه میریزند به سر یکدیگر و آن حمام خون راه خواهد افتاد و همدیگر را آنقدر خواهند کشت تا دوباره یک دیکتاتوری دیگری برقرار بشود یا اینکه عراق از هم بپاشد و عناصر مختلف جمعیت به نبرد مسلحانه بپردازند و به همسایگان هم لشگرکشی بکنند و یک سناریوی دوزخی در آن جا اجرا بشود.
ایرانیان در برابر سرآمدان خویش قدرشناسند و قدر و منزلت کسانی را میگذارند که بنیاد ملت و کشور را محفوظ و بدان دوام و قوام میبخشند و یا در راه آن میکوشند. و این سنتِ پسندیدهایست. ما، گردانندگان تلاش انلاین به عنوان آحادی از آن مردمان، پیرو این سُنتیم و در این دفتر سُنت پسندیده قدرشناسی را ادامه دادهایم. این بار فردی از فرزندان آن مرز و بوم در تیررس نگاه جستجوگر و قدرشناس ما قرار گرفته است که کارنامه فکری و فعالیت سیاسی بیوقفهاش، در این سه دههای که او را شناختهایم، استوار بر مهر به میهن و در خدمت گشودن راهی در برابر خانواده و گرایش سیاسی خویش، یعنی چپ ایران، به سوی آینده بوده است…
گویا خداوند متعال به قلب من الهام کرد که عرض کردم در آبادی و عظمت پایتخت البته شکی نیست ولی نقصی که دارد این است که این شهر هنوز عمارت مخصوص “اونیورسیته“ (دانشگاه) ندارد و حیف است که این شهر نوین از همه بلاد بزرگ عالم از این حیث عقب باشد. شاه بعد از اندک تأملی یک کلمه گفتند “بسیار خوب آنرا بسازید“.
تلاشهای پروفسور ریچارد فرای در حوزه ایرانشناسی بیش از نیم قرن به طول انجامید. او طی این مدت به طور دائم مشغول تحقیق، تدریس و نوشتن بود. دانش ما به خاطر فداکاری و تلاشهای خستگی ناپذیر او در پیشبرد مطالعات ایرانشناسی در حوزههای مختلفی مانند تاریخ، جغرافیای تاریخی، زبانشناسی، هنر، باستانشناسی، سکهشناسی و مهرشناسی غنیتر شده است.
دکتر جلاییپور، جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران، معتقد است که نباید افزایش تعداد خانوادههای فروپاشیده را به فروپاشی خانواده در ایران تعمیم داد. او ظهور خانوادههای مدنی با روابط عادلانهتر میان زن و شوهر و نیز فرزندان و والدین را یکی از تغییرات مثبت ساختار خانواده در ایران میداند؛ خانوادهای که درست در نقطه مقابل خانوادههای سنتی و یا پدرسالار قرار دارد و زن و مرد در آن دارای حقوق و مسئولیتهای تقریبا یکسان هستند. جلاییپور به ظهور خانوادههای سفید هم اشاره میکند؛ خانوادههای توافقی که به صورت رسمی در جایی ثبت نمیشوند.
بدون توجه به مبانی تاریخی هویت ایرانی هر تلاشی برای حل مسائل موجود بر انبوه مشکلات موجود میافزاید.
احسان هوشمند پژوهشگر حوزه مطالعات قومی معتقد است سیاستهای فعلی در مواجهه با مسئله زبانهای محلی بدون پشتوانه تئوریک است. او همچنین به برخی مخاطرات اجتماعی جدی که آموزش بدون مطالعه و کار کارشناسی زبان مادری ممکن است ایجاد کند، اشاره میکند و معتقد است ابعاد وحساسیتهای اجتماعی و سیاسی زیادی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد.
گفت و گوی رادیو فردا با ماندانا زندیان پیرامون کتاب «بازخوانی ده شب»
سالها پيش از آن که رضاشاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ايران، خود به خود و به طور طبيعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عمومی آن، با آن آغاز شده بود. و اين امر آن اندازه طبيعی و بديهی بود که جای چون و چرا نداشت، چرا که زبان ديگری را در ايران توان آن نبود که به عنوان زبان “نوشتار” برگزيده شود و اين جريان طبيعی بدون بخشنامه و امر و نهی، خود به خود سير خود را طی میکرد
سال یکهزار و سیصد و نود و سه خورشیدی فرخنده باد!
زبان فارسی چه از حیث شکل جاری آن به اصطلاح ملک طلق فارسها نیست، بلکه در واقع ساخته و پرداختة همه مردم ایران است. کافی است آثار “فارسی زبانها” را به همان معنای مورد بحث، یعنی در تمایز با “فارس” از فهرست ادبیات فارسی حذف کنیم تا ببینیم که از این ادبیات غنی، که این قدر به آن افتخار میکنیم، چه برجا میماند.
من در ایران زبانم را آموختم و ریشه ی عشق به این زبان و فرهنگ در آن دیار در من جوانه زد و پرورش یافت. تا زبانم به پارسی می چرخد ایران را فراموش نخواهم کرد.
من با انوشیروان مصطفی رهبر جنبش گوران یک گفتگوی مفصل و سه چهار ساعته داشتم. ایشان میگفتند «طی بیست سال اخیر که خودمختاری در کردستان عراق به وجود آمد نسل جدید ما الان اگر بخواهد با هم میهن خود گفتگو کند به مترجم نیاز دارد.» و این نگران کننده است. فقط افراد میانسال به بالا در اقلیم کردستان به زبان عربی مسلط هستند. فکر کردید اگر این نسل منقرض شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟! یک ملت جدا از دنیا و فاقد پتانسیل و مهارتهای فرهنگی و زبانی تحویل جهان بدهیم؟! خودمان را در ارتباط با شعارهای براق گول نزنیم. به صورت فراگیر و همه جانبه خواهان آموزش زبان کوردی در کنار زبان ملی بشویم ولی ملتمان را با هر قیمتی که هست از زبان و فرهنگ واحدی که میتواند آنها را بههم پیوند بدهد و به جهان وصل کند، محروم نکنیم. چون آنها که این کار را کردند الان پشیمانند و میخواهند برگردند.
مترجمین سراغ کتاب هایی می روند که از عهده ی آن برنمی آیند و حاصل کار طبیعی است که بد خواهد بود؛ ولی به چه دلیل مترجمین جذب این گونه کتاب ها می شوند؟ چون این کتاب ها ابهت دارند و مردم می گویند مثلاً این شخص مترجمِ راولز یا هگل است.
آمریکاییان خود پیش از همه متوجه نابرابری قدرت اقتصادی با قدرت سیاسی ـ نظامیشان شدهاند. و دورنگرترینشان هشدارها را سر دادهاند که آمریکا بر راه ابر قدرت سیاسی ـ نظامی پیش از خود، اسپانیا و فرانسه و انگلستان، میرود. در واقع نشانههای زوال در این اقتصاد و جامعه پدیدار است.
خط ما ویژگیهای شکلنگاری دارد… خط هرقدر بیشتر بتواند به کلمه شکل و فرم معین بدهد زودتر خوانده و نوشته میشود… از مزایای خط فارسی کوتاه نویسی کلمات و «اقتصاد مغزی» آنست
برای ما اقبال آشنائی با هما زاهدی دیر بدست آمد، و هنگامی که فراهم شد، هنوز با سابقههای ذهنی از پیش ساخته شده همراه بود و زیر تأثیر چند رخداد تاریخی و چند نام و نسب و بیش از همه در پرتو حضور پررنگ و پرنفوذ همسرش داریوش همایون قرار گرفته بود. هالهها و فاصلهها هر چند پس از درگذشت داریوش همایون به ضخامت و دوری گذشته نماند، اما فرصتِ از میان رفتن را نیز به کمال نیافت. زمان بس کوتاه و مسافتها بس بلند بود. با وجود این کفایتِ فرصت آنقدر بود که ما را از لابلای گفتگوهای بیشمار و مداوم، با بانویی بزرگمنش، با گذشت، فداکار و وفادار آشنا سازد،
خبر درگذشت هما زاهدی بار سنگین غم را بر دلمان نشاند! درگذشت هما زاهدی، همسر ارجمند داریوش همایون و پشتیبان گرانقدر بنیاد دایوش همایون…
چپها سالها فکر میکردند کلید حل معضلات جوامع بشری در دستشان است و شاعران و نویسندگان چپ هم به دنبال این تئوری با شور و هیجان این آرمانگرایی را تبلیغ میکردند. منتها وقتی خود تئوریها زیر سوال رفت یا دستکم مورد تردید یا مورد بازبیبنی قرار گرفت نقش هنر و ادبیات هم در این عرصه کمرنگ شد. الان دیگر آن نوع از ادبیات به نیاز جامعه پاسخ نمیدهد. برای روشنفکر دهه 50 مسلم بود که مشکل زیربنا و روبناست. اما امروز تقریبا برایش روشن شده که چنین خبرهایی نیست که زیربنا اگر عوض شد روبنا هم عوض میشود.
من پنج راهکار يا دستورالعمل دارم برای رسيدن به هدف و مقصود. ۱- با کسی که برايتان اشکالتراشی کرده با احترام رفتار کنيد. ۲- در ضمن احترام گذاشتن جوری با ظرافت به او بفهمانيد که بيش از او میدانيد و تجربهتان بيشتر است. ۳ – صبور باشيد. صبوری همراه با لبخند. ۴- گاهی با او رابطه انسانی برقرار کنيد و فراموش کنيد که او فعلا در تقابل با شماست. برای خودم اتفاق افتاد که طرف چپ دست بود و گفتم روانشناسان میگويند چپدستها باهوشاند. لبخندی زد و يخ بين ما شکسته شد. ۵- آرامآرام در ضمن صحبت به او آموزش دهيد. آنها تشنه آموختناند.
امروز در کشورمان روندهای پُرامیدی در حال قوامیابیاند که نخستین اشاره به نطفههای آنها بهعنوان جای پاهای استوار برای ساختن جامعهای نوین با روحیه، فرهنگ و سیاستی تازه، در برهههائی صورت گرفت که تصور آنها از سوی طبقه سیاسی تازه بدر آمده از تجربه انقلاب اسلامی، ناممکن مینمود. باز نویسی گفتگوی زیر با زندهیاد داریوش همایون در سالگردی دیگر از انقلاب مشروطه، نه تنها از آن روست که سخنان وی در این گفتگو چون همة گفتهها و نوشتههای دیگرش حامل اسباب شناخت جایگاه بلند انقلاب مشروطه در تاریخ ایران است، بلکه به ویژه و بطور خاص اشارهایست که وی به ضرورت «نسب شناسیِ» گرایشها و نیروهای سیاسی دارد که باید مبدا حضور اجتماعی خود را در انقلاب مشروطه بیابند. به این تعبیر انقلاب مشروطه این بار نیز آغاز حیات تازهِ یک جامعه نوین است که گوناگونی و رنگارنگی از نمودهای انکارناپذیر آن است. روند پذیرش و احترام به این گوناگونی و پیامدهای حقوقی و اجتماعی آن نه تنها در پیکر جامعه، بلکه در بالاترین سطوح قدرت حکومتی نیز میرود جای خود را بیابد.
نقل از: https://www.facebook.com/tirdad.bonakdar Mohamad Izadi : من یک نکته دیگر را هم نمی فهمم. تو چطور که اینقدر با سلطنتطلبهای فعلی بدی چطور…
شعر پیشرو شعری است که «این گونه که هست» را خوب بشناسد، و «آن گونه که باید باشد» را در خیال شاعرانۀ خود،به سان آرزوها و آرمان های انسانی بپروراند
خیلی از اقدامات علیه آزادی فضای مجازی که توسط افراد و نهادهای خاص صورت میگیرد، مقاصد خیرخواهانه ندارد. یعنی خیلی هم دلشان به حال اخلاق عمومی یا تهدیدهای این فضاها علیه جوانان نسوخته است. مقاصد سیاسی دارد. از آزادی موجود در این فضاها میترسند، دنبال محدود کردن اخبار هستند، و این محدود کردنها هم جواب نمیدهد. کاش طرفداران فیلتر کردن توضیح میدادند که در محدود کردن دسترسی مردم به کدام خبر موفق بودهاند؟