پرش به محتوا

فرخنده مدرس

درد مزمن «خدعه» و «فریب» / فرخنده مدرّس

تشبث به «فریب» و «خدعه» در توجیه عمل انقلابی و استقرار نظام اسلامی، و بکارگیری آن در توضیح بنیاد عمل نیروهای قد و نیم‌قد انقلاب اسلامی در ایران، از جمله فقهای در قدرت، چنان متداول شده و قوت گرفته که گویی توضیح انقلاب اسلامی و پیامدهای آن را همین «نظریه» فریب‌خوردگی و فریب‌کاری کفایت کرده و هر توضیح تاریخی و ریشه‌ای دیگری را بیهوده و بی‌اعتبار می‌کند. و در صدر این بی‌اعتباری البته عبارت مهم، تکان‌دهنده و پردامنۀ «جهل دلیل نیست» را از رونق می‌اندازد

هیچ «شکافی» در میان نیست، پیروزی با وحدت ملی‌ست! / فرخنده مدرّس

وحدت تاریخی و یکپارچگی ملی که امروز خود را، بار دیگر در یک قامت واحد پدیدار ساخته و خویشتن را، تمام قد، به نمایش گذاشته است، را نمی‌توان با اتحاد عمل نیروهای سیاسی گوناگون و چانه‌زنی‌های کوته‌بینانه اشتباه گرفت. طبیعی‌ست که هر اتحاد عمل سیاسی، بر مبنای پذیرش این وحدت  ویکپارچگی ملی وتعهد به تمامیت سرزمینی کشور، می‌تواند موجب تقویت رستاخیز ملی علیه رژیم اسلامی باشد، اما چنین اتحادی سیاسی را نمی‌تواند به هر قیمت، از جمله به قیمت پاشیدن تخم لق و لغو علیه همین وحدت و یکپارچگی، به نام وجود «شکاف‌های» خیالی، در این پیکر واحد پذیرفت؛.تخم‌های لغو ولقی که امروز توسط مزورانِ دورویِ سیاست‌باز پراکنده و کشت می‌شوند، تا نوبت برداشت محصولِ ازهم‌پاشی ایران فرا رسد.

بُرندگیِ «سلاح خودآگاهی ملی» / فرخنده مدرّس

تبیین گام به گام «انقلاب ملی» به نشانۀ بیداری دو باره ملتی‌ که از خود غافل شده بود، بیش از هرچیز دل در گرو به نتیجه رساندن یک نبرد تاریخی‌ دارد. بیانگر اهمیت تاریخی این «رستاخیز ملی»ست و بیش از آن‌که «نظام را بکار آید» بکار همین رستاخیز می‌خورد، تا سترگی و اهمیت و جدیت و ژرفای تاریخی هدفی که بدان برخاسته است را دریابد. تبیین و توصیف «شکست‌ناپذیری» ملتی تاریخی که به «خودآگاهی ملی» رسیده باشد، خرد و فهمی نیست که بکار قوم حرامی اشغالگر سریر سیاست ملتِ ایران آید، که با ایدئولوژی مبتنی بر اعلام مرگ این ملت تاریخی، به قدرت رسید. این آن خرد و فهمی‌ست که بکار تعمیق درک و به ژرفابردن این پیکار ملی و اشاره به وظایف آن می‌آید.

خبرگزاری تسنیم، اکبر گنجی خدعه‌ای دیگر به حال خود کنید! / فرخنده مدرّس

از همان نخستین لحظه‌های انتشار خبر قتل مهسا، ایران سراسر بپا خاست و یکصدا فریاد زد: «می‌جنگیم، ‌می‌میریم  ایران رو پس می‌گیریم»، «کردستان کردستان چشم و چراغ ایران»، «از زاهدان تا تهران جانم فدای ایران»… این فریاد نسلی‌ست که داریوش همایون در نبرد علیه رژیم و فرهنگ اسلامی به آن دل و امید بسته بود. این نسل‌، نسل بلافصل افکار داریوش همایون است. اما افراد مسخ شده در فرهنگ اسلامی و ضد ایرانی هرگز نتوانستند این روحیۀ ملت ایران را دریابند و به این راز سرگشاده پی‌ببرند که؛ مهمتر و قدرتمندترین نیروی پاسداری از تمامیت ایران و جلوگیری از هر حملۀ بیگانه و درهم شکننده هر قوای تجزیه‌طلبی، همین وحدت ملی و اتحاد و یکپارچگی ملت ایران و در سراسر این مرز و بوم از پس هزاره‌های تاریخ این ملت است. دلبستگی، حساسیت و هشیاری چنین ملتی را نمی‌توان به بازی گرفت و تردید بدان روا داشت. آقای گنجی و سایت تسنیم بهتر است خدعه‌ای دیگر به حال فلاکت‌بار رژیم خود کنید.

هر نسلی پیروزی خودش را دارد / فرخنده مدرّس

در چنین شرایطی، که فرزندان‌مان، در خیابان و خانه و مدرسه و دانشگاه، عزم به پیکاری بی‌باکانه، کرده‌اند، جز به تشویق پدران و مادران و مردم سراسر ایران، برای حضور میلیونی و پیوستن به پیکار فرزندان و جز به تشویق اعتصاب‌های سراسری برای دفاع از کودکان دبستانی و جوانان دبیرستانی و دانشگاهی، برای شکستن کمر رژیم مافیایی و این گروه حرامی، چه می‌توان بر زبان آورد؟ در چنین شرایطی، اگر نمی‌توانیم در عمل یارشان باشیم، با اخذ زبان‌های تخطئه‌گرانه‌ و با کلام پر نیش و کنایه نیز بار خاطرشان نشویم.

زن پاشنۀ آشیل رژیم اسلامی‌ست / فرخنده مدرّس

با تقدیر ستایش‌گرانه از جوانان دلیر کشورمان و به یاد زادروز داریوش همایون

‌ ‌

استواری در خواستِ رفع تبعیض و دفاع از حقوق برابر و آزادی‌های زنان می‌تواند، سلامت و تداوم مبارزه، تا مرحلۀ پیروزی نهایی بر این رژیم و فرهنگ اسلامی آن را تضمین نماید. زیرا، همان‌طور که در افق دید و افکار عمومی به درستی نقش بسته است؛ زن و مبارزات زنان پاشنۀ آشیل حکومت اسلامی‌ و فرهنگ آن‌ست.

«سیرآفاقیِ» لاقید زمان و مکانِ روشنفکران تاریک‌اندیش / فرخنده مدرّس

‌ ‌

به نظر ما خالی بودن دست مرادی طادی همچون مصیبتی او را گرفتار کرده است، از هر طرف که می‌خزد، به دیواره‌های همان سد سکندر و حضور «سخن طباطبایی» برمی‌خورد! درست است که در عسرت نظری و مفهومی مجبور است ظاهر آن سخنان را به‌کار گیرد و استنادات خود را با آن «سخن» مستند کند، اما در عین حال، با سرداشتن در آبشخورهای دیگری همانند «مرگ ایرانشهری» و طرح «ادارۀ دموکراتیک جامعه با امکانات فقه سیاسی» چاره‌ای ندارد که بگوید با آن‌ها مخالف است. زیرا می‌داند؛ دستگاه نظری ـ تاریخی دکتر طباطبایی «چشم مسلح» تشخیص عناصر جدید در قدیم فرهنگ و متون اندیشیدن ایرانی‌ست و بسط و احیای نوآیین آن «جدیدهای در قدیم» در این دستگاه نظری با رویکردی نوآیین ممکن است. «نظریۀ دوره‌بندی تاریخ ایران» در این دستگاه نظری ویژۀ این تاریخ است. از این ویژگی‌ست که بوی استقلال ایران از «جهان اسلام» به مشام می‌رسد. شرح تاریخ پایداری فرهنگی یک ملت تاریخی‌ست، حتا اگر پیروز نشده باشد، اما وجود نوعی از آگاهی ملی در او مانع از پیشبرد اهداف اسلامی امت‌گرایان و روشنفکران تاریک‌اندیش ضد ایران است.

‌ ‌

بیرون آمدن از «عالَم اسلامی» یا ادامۀ راه «شترگاوپلنگی» / فرخنده مدرّس

کسی که چنین بر مضامین «آبستن» کنندۀ ایرانشهرانه ـ خاصه در حوزۀ مفاهیم نظری ـ در «عالم اسلامی» تکیه دارد، آیا نباید در مورد سهم و مسئولیت این عامل «باروری» در عقب‌ماندگی این «عالَم اسلامی» نیز اندیشناک شود؟ آیا نباید فروتنانه‌تر بیاندیشد که؛ آن «تمدن اسلامی» که «کاملاً …ایرانشهرانه است» چرا و چگونه عقب ماند؟ و با توجه به آگاهی جدیدمان بر «درونی بودن منطق عقب‌افتادگی» و پیوند آن با تداوم «شرایط امتناع تفکر» آیا نباید از خود بپرسد؛ پس تکلیف «ایرانشهرانه» بودن این «امتناع» در این میانۀ واماندگی عقب‌افتاده چه خواهد بود؟

رژیم اسلامی از شعار «جنگ را متوقف کنید»، بر سینۀ جوان و دلاور مهسا کمالی، می‌هراسد! / فرخنده مدرّس

با آغاز تجاوز پوتین به اُکراین و برقراری تحریم‌های سخت غرب، و با رسیدن بوی خطرات ناشی از آن، به مشام‌ هواداران دور و نزدیک رژیم اسلامی، آنان را، چون همیشه و در هر بحرانی، به دست و پای «چاره‌اندیشی»، انداخت و در آن میانه زمزمه و توصیۀ اخذ موضع «بی‌ط‌رفی» برخاست. و با سرعت شگفت‌آوری، همۀ بخش‌ها و جناح‌های مختلف درون نظام اسلامی و مدافعان دور و نزدیک آشکار و پنهان را موقتاً، یعنی تا خاتمۀ مذاکرات جاری در بارۀ سرنوشت برجام و چشم‌انداز برداشتن تحریم‌ها، به یک موضع مشترک، یا به زبان خود رژیم به یک «اجماع»، رساند، که به تعبیری همان موضع «بی‌طرفی» است.‌ آن «اجماع» سپس خود را در «رای ممتنع» نمایندۀ رژیم به قطعنامۀ پایانی نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مبنی بر محکومیت تجاوز پوتین به اُکراین، عینیت بخشید.

علیرضا کیانی: «روی اصول بایستیم و با ارتجاع هم‌صدا نشویم!» / فرخنده مدرّس

امسال، مقارن یا اندک زمانی پیش‌تر از فرارسیدن چهل و سومین سالگرد دهه زجر و روز شوم 22 بهمن، حادثۀ دردناک دیگری چهارستون وجدان همۀ ایرانیان با وجدان را باردیگر لرزاند و عرق سرد هراس از مرگ میهن و جامعۀ خویش را بر پیشانی شرافت انسانی، انسان‌های دارای حس درد و حس مسئولیت نشاند. از شنیدن، خواندن و دیدن این که مرد دیوصفتی، به نام شوهر سابق، سربریده و خون‌چکانِ زن جوانی را، به نشانۀ غیرت و تعصب و مردانگی، در بازارها گرداند و بار دیگر محصول چهل و اندی سال آموزش خشونت و جنایت و درنده‌خویی آزاد شده در رژیم اسلامی را به نمایش گذاشت. آن نامرد به همراهی پدر و عمو، همه آن هیولاهای بیرون آمده از چراغ جادوی حکومت ولایت‌مدار فقها، به تشخیص خود، و البته دلگرم به عطوفت و الطاف قوانین ارتجاعی و ضد زن اسلامی، زن جوان را «مهدورالدم» شناخته و بعد برای بازگرداندن آبرو و عزت مردانه و ناموس از دست رفته‌شان، لباس، مفتش منهی، پلیس تعقیب، قاضی داور و مجری جلاد را یک جا به تن کردند و شعلۀ شمع یک زندگی جوان دیگر را خاموش نمودند. این نه بار اول است و نه، تا وقتی که رژیم اسلامی برجای باشد، بار آخر خواهد بود. اما ربط و نقطۀ پیوند این حادثۀ جان‌خراشِ روح‌آزار با آن نمایش سبک «روشنفکران» حاضر در صحنه‌های رسانه‌ای به مناسبت سالگرد انقلابِ نحس اسلامی و کوشایی آنان در توجیه وقوع آن و انداختن مسئولیت نادانی و بی‌مسئولیتی خود به گردۀ شاه فقید، کجاست؟

تحمیلی دانستن اندیشۀ تجدد از عسرت فکری‌ست / فرخنده مدرّس

افرادی که به شرح و توضیح و معرفی آثار دکتر طباطبایی همت می‌گذارند، یا نظرات خود را متکی و مستند به آثار ایشان می‌کنند، اندکی در بکارگیری قید «به برداشت من» گشاده‌دست‌تر باشند، که این قید نشانۀ فروتنی نیز هست. از این نظر مورد سخنان امید غیاثی شایستۀ توجه است، که هم بر «نظر» یا برداشت خود تکیه دارد و هم بر اهمیت «دیالکتیک بحث و باز بودن آن» انگشت می‌گذارد. اهمیت این گشاده‌دستی فروتنانه آن‌ست که این افراد، در درجۀ نخست، خط تمایز و تفکیکی میان گفته‌های خود و دیدگاه‌های دکتر طباطبایی می‌کشند. …در عین حال مشوق علاقه‌مندان است که در مواجهه با برداشت‌ها و با پدید آمدن تردیدها و پرسش‌های تازه‌تری، به مراجعه و بازخوانی اصل، روی آورند.

با اندیشۀ طباطبایی اسلام از صدر به ذیل آمد! / فرخنده مدرّس

تقدیم به استاد ارجمند دکتر جواد طباطبایی که به فرخندگی هفتاد و ششمین زادروز خجستۀ ایشان شادیم و آنچه را که در دفاع از ایرانیت خود می‌گوییم، به سپاس آموخته‌هایمان از ایشان است. اگر نابسندگی و کاستی در این دفاع هست، که هست، عذر آن را پیش استاد گرانقدر بریم و پیمان بندیم که از کوشش در آموختن بیشتر از ایشان برای دفاع استوارتر از ایرانی بودن خود، تا زنده‌ایم، دست نشوییم.

بخت‌بلند ما، دکتر جواد طباطبایی / فرخنده مدرّس

‌ ‌

به باور ما این از اقبال بلند ایران است که در شرایط دشوار کنونی میهن، در قطب دفاع از ایران اندیشمندی همچون دکتر طباطبایی ایستاده است و انگشت هشدار و خطاب خود را به‌سوی رژیم اسلامی گرفته است. اما مردمانی که نتوانند قدر و مقام بخت خویش را بشناسند، مردمانی بی‌معیار و محک‌ و تجربه‌نیاموخته‌‌اند. کسانی که از تجربه‌ها نمی‌آموزند، حکم بی‌خردی و جهالت خود را صادر می‌کنند.

‌ ‌

جناب آقای صحافی،هنوز هم سنجیده سخن نگفته‌اید! / فرخنده مدرّس

تذکر من به بی‌توجهی صحافی به «غایت» سیاست جدید بود، که امروز از آن به‌عنوان حفظ مصالح عالیۀ کشور و منافع ملت نام می‌برند. راهبرد به این «اخلاق» جدید خاص عرصۀ سیاست از قضا توسط ماکیاوللی بنیاد گذاشته شد. جای آن «غایت» در سخنان صحافی چه دربارۀ اندیشۀ سیاسی ماکیاوللی و چه در پاسخ به انتقاد من خالی بود. شنیدن سخنان صحافی، جز این برداشت را نمی‌دهد که «غایت» سیاست، از نظر صحافی، تنها کسب قدرت سیاسی‌ و حفظ آن است. در آن سخنان هیچ حرفی از شرط و قیدهای جدید سیاست، یعنی «قانون‌های خوب»، «ابزارهای خوب» و «نهادهای نوآیین» در میان نیست، و در این عرصه هیچ حضوری، حتا با کمترین ‌رنگ، ندارند.

آقای صحافی! «درست گوی و به هنگام گوی و نیکو گوی که سخت مشکل کاری‌ست کار گفت و شنود» / فرخنده مدرّس

کسی که در بازگویی «سنت اندیشیدن ایرانی» تکیۀ یک جانبه‌ای بر قرآن دارد، و سخن خود را نیز به اعتبار سخن دکتر طباطبایی می‌آویزد، یا از اساس سخن دکتر جواد طباطبایی را در بارۀ «نص‌ها» و یا به بیان مرجح ما «متن‌های پایه‌ای» و سنت اندیشیدن متفاوت ایرانی را نفهمیده و یا به عمد ـ و البته به خوشامد جریان‌های سرسپردۀ اسلام سیاسی و اسلام‌گرایان حاکم ـ خود را به نفهمی می‌زند.

آغاز دوره‌ای تازه در تاریخ روشنفکری ایران / فرخنده مدرّس

ما پیش از این‌ها و بارها، با نگاه از بلندای دیدگاهِ همواره امیدوار داریوش همایون به بهترین‌های ملت ایران، و با تکیه بر آموزه‌های ژرف وی، از «نسل چهارم» سخن گفته‌ایم، و همواره بر اهمیت توجه به روند شکل‌گیری و تازگی حضور این نسل از روشنفکری ایرانی تکیه داشته‌ایم، نسل تازۀ روشنفکری که، متوسط عمر بیشترِ نمایندگان و سخنگویان آن، از طول عمر نظام اسلامی کمتر، اما به فراخور دانش تاریخی ـ سیاسی، به ویژه در بارۀ ایران  و با تکیه بر شالوده‌های استوار افکار نوینِ برآمده از ریشه‌های فرهنگی یک ملت کهن و ماندگار، و تجهیز شده به قدرت برهان که منطق آن بر واقعیت‌های تاریخی ایران استوار است؛ منطق مبرهن و مستدل و منسجمی که نشأت‌گرفته از تجدید پیمان با ملت ایران است، می‌رود تا  به تدریج، اما با سرعتی بالاگیرنده، خاطرۀ تلخ سلطۀ گفتمانی ایدئولوژی‌های رنگارنگِ ضد ایرانی و در خدمت انقلاب اسلامی، را مدفون سازد.

«مدارای» ایرانی در تنگنای «تحمل» … / فرخنده مدرّس

درهم‌آمیزی قومی ایرانیان، در عین «خودآگاهی» کامل به «نسبت غیر» و عبور از مرزهای جدایی و بیگانگی «قومی» و رسیدن به درهم‌آمیختگی «قوم و خویشی» ـ به قول احسان هوشمند ـ  و به دوستی و یاری و یاوری از نتایج مهم و درخشان آن «مجال بروز امور فردی و شخصی» نیز بوده است. تنها در چنین ترکیب داوطلبانه و از سر مهری‌ست که «همۀ ایران سرای من» می‌شود، ایران هم نام آن سرزمین و هم نام یگانۀ آن «وحدت در کثرتی» می‌شود که ملت ایران است و آحاد آن ملت، صرف‌نظر از آن‌که در کجای این «سرای» مشترکِ مشاع، پا به جهان گذاشته باشد، ایرانی، به نام همان ملت و منتسب به همان «خاک مهربانان» می‌شود. در چنین صورتی‌ست که، به باور ما، آن «مدارای» گسترده و درهم‌پیچیده، معنای ژرف «رواداری»، با مضمون «جایز دانستن» و «حق دادن» متقابل در میان آحاد این ملت را یافته و دیگر تنها در قالب تنگ رفتار با «دشمن»، هر قدر انسانی، هرقدر با شکیبایی خوددارانه و هر قدر خردمندانه، نمی‌گنجد و از آن بس فراتر می‌رود. حتا از مرز «مروت با دوستانِ» خواجه نیز درمی‌گذرد و به «فدای دوست» می‌رسد.

‌ ‌

دستیابی دشوار به ستیغ اندیشۀ طباطبایی… / فرخنده مدرّس

‌ ‌

حقیقتا پرسش ما این است که؛ آیا منورالفکران عصر مشروطه ـ از نظر مبانی نظری ـ با روشنفکران تاریک‌اندیش عهد انقلاب اسلامی یکسان بودند؟  آیا محمدعلی فروغی را با داوری اردکانی می‌توان یکی کرد؟ آیا حسن پیرنیا و علی‌اکبر داور در خدمت‌شان به نظام حقوقی مشروطه و به تأسیس دادگستری ـ سرپناه و مأوای حق ـ از مهم‌ترین نهادهای حکومت قانون، یا به عبارت دکتر طباطبایی «کهن‌ترین نهاد» ایرانیان را می‌توان با انواع دیدگاه‌های کاتوزیان و «حقوق‌دانان» اسلام زده و نویسندۀ «قانون اساسی» ولایت‌فقیه و قاضی‌القضات‌ آن، هم‌سر و هم‌سنگ کرد؟ آیا می‌توان فکر بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت یا علی‌اکبر سیاسی را در بارۀ دانشگاه و تأسیس آن با ایدئولوژی اسلامی عبدالکریم سروش در بارۀ همان دانشگاه و برهم زدن بساط آن، به یکسان بی‌بنیاد تلقی کرد؟  آیا انصاف حکم نمی‌کند، در مقام بیان و توضیح، تمیزتر و تفکیک شده‌تر سخن گوییم؟

‌ ‌

محور مشروطه‌خواهی ایران‌خواهی‌ست / بخش سوم / فرخنده مدرّس

ما «ایران اسلامی» و «مشروطۀ شیعی» نداریم، زیرا ایران یکی‌ست. همۀ وجوه سازندۀ فرهنگی ایران، اعم از فرهنگ اقوام، آیین‌ها، ادیان مختلف، ذیل این فرهنگ و ذیل این نام قرار می‌گیرند، بی‌آن‌که یکی بر دیگری امتیازی داشته باشد. بنابراین مسئله در اینجا تنها جابجایی اسم‌ها و صفت‌ها یا تقدم و تأخر آن‌ها نیست. بلکه بیان ماهیت‌های متفاوت از ایران و ملت ایران است. افزودن هر زائده‌ای بر نام ایران، نظیر «اسلامی»، «شیعی»، یا هر زائدۀ دیگری، نه تنها دستکاری، یا به قصد دستکاری، در ماهیت ایران به عنوان یک کشور و یک ملت است، بلکه وارد کردن «قید و تخصیص» علیه «ما ایرانیان» است، که به معنای «پراکندن» این «ما» و «پریشان کردن» ملتی‌ست که وحدت و انسجامِ برآمده از کثرت درونی‌اش، شرط بقای اوست.

محور مشروطه‌خواهی ایران‌خواهی‌ست / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

باور به «شکست مشروطه» و اشاعۀ چنین تصور نابجایی در عمل به معنای بستن درب کنجکاوی و کسب آگاهی از مبانی و تاریخ مشروطه‌خواهی، قطع رویکرد به مشروطیت و دستاوردهای آنست و می‌تواند میدان نبرد تاریخی علیه نیروی ضد تجدد را از «آگاهی ملی» خالی و میدان خالی را، از سر جهل دوباره، در برابر نیرویی بگشاید، که در سرسپردگی به اسلام حکومتی، همواره مترصد فرصت برای تخلیۀ مضمون تاریخ این سرزمین و انکار سابقۀ هستی و فرهنگ مستقل ملت ایران بوده است. گشایش میدان به روی نیرویی‌ست که همواره مترصد رنگ اسلامی زدن به مضمون همۀ آنچه بوده، که به این تاریخ و فرهنگ مستقل نَسَب می‌برده است. تاریخ مشروطه، که تاریخ تجدد ایرانی‌ست، همچون خودِ ایران، مستثنا و بیرون از هدف‌گیری اسلام‌گرایی نبوده و نیست، به‌ویژه در وضعیت امروز آن، که انبان «مشروعیت» اسلام سیاسی و «حکومت دینی» در ایران خالی و توشۀ حمایت «مردمی» آن به ته رسیده است. در چنین شرایطی بی‌اعتنایی به مشروطیت و رها کردن و بی‌دفاع گذاشتن مبانی و دستاوردهای آن، تحت تلقی و القای «شکست مشروطه»، مائده‌‌ای آسمانی‌ خواهد بود، برای دست‌درازی، برای تجاوز اسلامی.

محورِ مشروطه‌خواهی، ایران‌خواهی‌ست / بخش نخست / فرخنده مدرّس

مسئله محوری مشروطه‌خواهی در ایران، ایران و باور به ایرانیان بوده است. بنابراین، ضابطۀ «مشروطه‌خواهیِ» قدیم و تازه یکی‌ست که در همان سپیده‌دم پدیدار شده است. هیچ آرزوی شریف و هیچ مطالبۀ برحقی بیرون از این ضابطه و بی‌اعتنا بدان، بکار این ملت نمی‌آید. با حذف اعتبار ایران و قطع اعتقاد به ایرانیان، هیچ زمین و زمینه‌ای برای تحقق هیچ آرمان شریفی در این گوشۀ جهان باقی و فراهم نخواهد ماند. و همۀ بحث‌ها و حرف‌ها جز «بازی با سخن» نخواهد بود. بدین ترتیب، و براین پایه، در حرف نمی‌توان خود را مشروطه‌خواه دانست و ادعای مشروطه‌خواهی کرد، اما از پایه بدان ضابطه آغازین، و به این میهن و ملت بی‌اعتقاد و بی‌اعتنا ماند.

بیم تکرار تاریخ / بخش پایانی: مشروطیت و پایان استعمار در عهد دو پادشاه پهلوی / فرخنده مدرّس

روزگار دو پادشاه مشروطه یعنی رضاشاه و محمدرضاشاه و اصلاحات استثنایی به انجام رسیده در این دوره بر بستر آرامش و امنیت بود. این دوره، بیش از هر تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که تنها در سایۀ امنیت و آرامش در درون و در مرزهای کشور، بر بستر صلح پایدار و همزیستی مسالمت‌جویانه در مناسبات بین‌المللی، امکان اصلاحات و تغییر مناسبات درونی در جهت تقویت قوای کشور و بنیۀ ملت ممکن است. اما این تجربۀ گرانبها زیر بار سنگین جهالت و غفلت به زیر کشیده و پایمال شد. زیر وزن هیولاوار نظام سیاسی که سودای ملت و کشور و دلمشغولی منافع و مصالح آن ندارد، و جز خودکامگی و منافع ایدئولوژیک نمی‌شناسد، جنگ و ستیز، نخستین ابزارش، و تنش دائمی و ناامنی برخاسته از ذاتش و فروپاشی از پیامدهای ناگزیرش است.

‌ ‌

بیم تکرار تاریخ / بخش چهارم: خودکامگی در دامان دینمداری / فرخنده مدرّس

سلسلۀ صفویه نظام فرمانروایی خود را، پس از برچیدن بساط «قدرت‌های محلی، که شمار آن‌ها افزون بر ده حکومت بود»، به دست شاه اسماعیل صفوی، بر ایران مستقر کرد؛ بر ایرانِ فرورفته در هرج ومرجی طولانی و فروافتاده زیر پایِ کشتار و خشونت بنیان‌کن مغولان و قبایل ترک. در آغاز این فرمانروایی، همچنین گفتیم که به قدرت شمشیر شاه اسماعیل و تبر قزلباش، مذهب مردمانِ این سرزمین تغییر داده و تشیع به معیت، مشاورت و ملازمت «رسمی» سلطنت درآمد. یعنی به «لطف» شاه، نخست ملاهای لبنانی و سپس آخوندهای وطنی به کرسی قدرت سیاسی و به منابر اشاعۀ فرهنگ تعصب‌زدۀ  مذهبی، یعنی به تخریب روح رواداری و فرهنگ مروت و مدارای ایرانی، فراخوانده و بدین ترتیب بنای آسیب به آن روح و به این فرهنگ ایرانی، از درون، پایه گذاشته شد.

بیم تکرار تاریخ / بخش سوم: گذری بر رخدادها ـ «آگاهی در عمل» / فرخنده مدرّس

با تاریخ تعصب و سرکوب مذهبی فتنه‌گران سرسپرده اسلام و متولیان شیعه، چه در عهد صفوی و چه در زمان حکومت اسلامی، این شرافت و شهرت ایرانیان به رواداری‌ بوده است، که لکه‌دار شده و از خود جراحت‌های عمیقی بر روح مدارا و چهرۀ صلح‌جوی آنان، برجای گذاشته است. به معنای دیگر، با تداوم روند سرکوب مذهبی، ایرانیان مقام بدعت و پیشگامی خود را در مکتب رواداری و مدارای دینی از دست دادند.

‌ ‌

بیم تکرار تاریخ / بخش دوم ـ مروری بر آغاز مناسبات جهانی، به‌ضرورت «آگاهی» / ‌فرخنده مدرّس

هرچند توجه اصلی ما در این بخش از نوشته، بر شرایط ایران در عهد صفویه، از منظر چگونگی آغاز مناسبات با جهان جدید است، اما فکر می‌کنیم، تأمل بر «شیعه‌گری»، به‌عنوان رشتۀ مهمی از «اندیشۀ رسمی و رایج» دورۀ صفویه و نقش مروجان اهلِ دینِ این اندیشه، در دربار و دستگاه فرمانروایی ایران در آن عهد، در فهم چگونگی آغاز روند «چیرگی» مناسبات استعماری بر ایران یاری‌دهنده باشد. … در شرایطی که جهان ـ به‌ویژه در بخش غربی و شمالی خود ـ دورانی از دگرگونی‌هایی را آغاز کرده بود که پای بر زمین عقلانیت جدید، در تقویت نیروهای خود، داشت و ذیل آگاهی به سیاستِ مبتنی بر مصالح ملت‌های خود، پیوسته، واقعیت‌ها و مناسباتی را می‌آفرید که رنگ خود را، نه تنها بر زمانه خویش و روزگار دیگران، بلکه بر سده‌های آیندۀ جهان نیز می‌نشاند، ایران، اما در همان هنگام، یعنی در لحظۀ تلاقی پردامنه و پرپیامد با جهان جدید، در وضعیت «خلأ فکری» مورد نیاز دوران و «بی‌التفات» به دگرگونی‌های ناشی از آن فرورفته و درجا می‌زد؛ درجا زدنی، به درازای سده‌ها، که جز به تن دادن ناگزیر به پیامدهای آن مناسبات، یعنی آغازِ روابطی بر پایۀ نابرابری، با نتایجی ناهنجار، نمی‌توانست بی‌انجامد.

بیم تکرار تاریخ / بخش نخست ـ مروری بر تعارضات دو انقلاب / فرخنده مدرّس

بنیاد انقلاب مشروطه بر دولت ـ ملت ایران، تقویت آن از درون و در محدودۀ قلمرو سرزمینی آن بود. اما بنیاد انقلاب اسلامی بر امت، ولایت و امامت شیعه، قرارگرفت که نه کشور می‌شناسد و نه مرز و نه ملت. مشروطه‌خواهان قوام ایران را در شرایط صلح و امنیت جهانی و منطقه‌ای و بر پایۀ مناسبات صلح‌آمیز ممکن می‌دیدند، اما انقلابیون اسلامی قدرت‌گیری «جهان اسلام» را بر ستیز با «جهان غرب» و بر محور تنش و آشوب در منطقه و جنگ با همسایگان ممکن می‌شمارند. انقلاب مشروطه از نظر تاریخی ایران را، رو به جلو، به آستانۀ مدرنیته و تاریخ مدرن جهان رساند. انقلاب اسلامی، بی‌اعتنا به حرکت تاریخ، مسیر بازگشت به صدر اسلامِ ضد ایران را در پیش گرفت.

نیش‌زنانِ روشنفکرمآب / فرخنده مدرّس

‌ ‌

رویکرد گسترده به آثار دکتر طباطبایی، از آن‌روست که ایرانیان میهن‌دوست استوارتر و محکم‌تر از این شالودۀ نظری برای ایستادگی خود نیافته و حضور ایشان را به‌عنوان تداوم‌بخش فرزانگی و نمایندۀ خرد ایرانی در حفظ ایران سپاس می‌گذارند.

‌ ‌

بازار کتاب و اشغال دانشگاه / فرخنده مدرس

‌ ‌

تذکر ما به آقای زارع این است که لطفا سعی کنید در گزارشات بعدی خود مرز میان «فکر» و ایدئولوژی و اغراض سیاسی مذهبی را مخدوش نکنید. و این‌که نشستن میان دو صندلی نیز عاقبت خوشی ندارد، و این همه عجولانه و با قدم‌های آلوده به اغراض سیاسی و ضد ایرانی به زمین استوار دفاع از اندیشۀ ایران و ایرانشهری ندوید! زیرا یکی از آن صندلی‌ها بالاخره کشیده خواهد شد و امثال شما نقش بر زمین خواهید گردید. از این خطرناک‌تر درۀ ژرفی‌ست، میان نظرات دکتر طباطبایی از یکسو و فیرحی و خاتمی و سروش و امثال آنها از سوی دیگر، مبادا، در پرش‌هایتان از آن به این و از این به آن، روزی در آن دره سقوط کنید!

‌ ‌

نقشۀ راه و استراتژی امت اسلامی شیعه / فرخنده مدرّس

رهبری انقلاب اسلامی و سران این رژیم از همان زمان انقلاب، یعنی از همان هنگامی‌که سوار بر غفلت محض اکثریت عظیم ایرانیان و متکی به جهل مطلق سرآمدان فرهنگی و فکری و روشنفکری حل‌شده‌ در انقلاب و مسخ‌شده در افکار، سخنان و فرمان‌های آیت‌الله خمینی، به قدرت دست یافتند، هرگز پنهان نکردند که؛ نه‌تنها هیچ تعلق‌خاطر و دلبستگی به ایران و ملت آن ندارند، بلکه برعکس، دلبستگی ایرانیان به وطن و به ملت و به فرهنگ و هویت تاریخی‌شان را، همچون دشنه‌ای نشسته در پهلو و خار خلیده‌ای در چشم خود دیده که مانعی‌ست در راه اهداف اسلامی‌شان. اگر حتا یک رگ راست‌گویی در سراسر پیکر برساخته از دروغ نظام ولایت فقها و روح پلید عناصر آن وجود داشته باشد، تنها همین اقرار صادقانۀ احساس قلبی آنان در بیزاری از ایران به‌عنوان یک ملت و یک کشور و ابراز نفرت‌شان از سابقۀ تاریخی درخشان این ملت، بیش و پیش از ظهور اسلام، بوده است.

‌‌ ‌

سال‌های تحول ایران از عصری به عصر دیگر / گفتگوی فرخنده مدرس با دکتر شجاع‌الدین شفا

سالهای رضاشاهی سالهای تحول ایران از عصری به عصر دیگر و نه تنها از قرنی به قرن دیگر بود. در این سالها، آن ایرانی که از آغاز عصر صفویه تا پایان عصر قاجار در شکل دادن آن کوشیده شده بود ـ و خود آن نیز از ساختار ایران نهصد ساله ماقبل صفوی، یعنی ایران حکومتهای عرب و تُرک و مغول و تاتار مایه گرفته بود ـ جای خود را به ایران دیگری می‌داد که برای نخستین‌بار بعد از دوران سامانیان سراغ از ریشه‌های واقعاً ایرانی خود می‌گرفت و می‌کوشید تا در ورای هویت اسلامی 1400 ساله خویش هویت ایرانی 1400 ساله ماقبل اسلامی خود را نیز بازیابی کند. چنین دگرگونی بنیادی طبعاً ایجاب می‌کرد که روشنفکری ایرانی با برداشتی هزاره‌ای و نه تنها برداشتی قرن بیستمی پا بدین میدان تحول بگذارد.

«پروژۀ فکری» دکتر فیرحی تخته بند اسلام‌گرایی‌ست! / فرخنده مدرّس

برای ملتی که از دیرباز آرزوی تأسیس نظام و نهادی را داشته است که، به اعتبار فهم امروزی او، می‌بایستی در حوزۀ بیرونی از مصلحت عالی کشور و ملت دفاع و در مناسبات درونی‌ از حقوق مردم و خیر عمومی پیروی کند، آیا وضعیت چنین کشوری، امروز، وضعیت شکست نیست که، در آن، از بلندگوهای دانشگاهِ ملتش و از کرسی‌های رسمی «دولتش» و از انبوه رسانه‌‌های کشورش، ندا سر داده می‌شود: «ایرانشهری مرده است»، «مصلحت» ـ به انضمام مصلحت ایرانشهر ـ دیگر «مدرن نیست»، «مفهومی‌ست اشراب شده با سنت» و «اصلاً مدرن نیست»!؟

‌ ‌

از جدال با اسلام‌گرایی گریزی نیست / فرخنده مدرّس

و اما این که از نظر دکتر فیرحی، خواجه، به دلیل تعلق مذهبی به جماعتی از اهل سنت، نمی‌توانسته با اندیشۀ ایرانشهری و فلسفۀ سیاسی دوران باستان ایران نسبتی داشته باشد، در واقع از دیدگاهی برمی‌خیزد، که جدایی دین از سیاست و اسلام از حکومت را ناممکن می‌داند. بنابراین برای دکتر فیرحی که از پیروان سرسخت تداخل و درهم‌آمیزی دین و سیاست و طرفدار اسلام سیاسی‌ست، طبیعی‌ست که راز شگفت‌آور جدایی و استقلال اندیشه و عمل سیاسی خواجه از باور دینی و ایمان مذهبی‌اش همچنان سر به مُهر بماند.

فصل مشترک سخنان دکترداود فیرحی با گرایش‌های ایران‌ستیز / فرخنده مدرّس

‌ ‌

بستن ناروا و سخنان بی‌پایه به اندیشۀ دکترطباطبایی، و جرمی سنگین‌تر از آن، یعنی هجمه، تبلیغات بی‌‌پایه و مسموم، به قصد منکوب ذهنیت ایرانی نسبت به خود، که ظاهراً این ذهنیت همچون خاری در روان اسلامی‌ نشسته و موجب رنج آن است، به باور ما، پایانی ندارد، به مصداق این سروده:‌ ‌

‌ ‌چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود

‌ ‌

پیامدهای انقلاب و مسئولیت «ما» / فرخنده مدرّس

هر عمل اجتماعی در حوزه سیاست، مسئولیت پیامدها را نیز با خود و در خود حمل می‌کند.  جداکردن یک عمل اجتماعی از نتایج و پیامدها، ستودن آن عمل و بی‌اعتنایی در قبال پیامدها، دلالت بر فقدان حس مسئولیت است که ضخیم‌ترین پوستۀ بی‌اخلاقی آن بر چهرۀ کسانی نمودار می‌باشد که از وقوع انقلاب و از شرکت خود در آن همچنان احساس سربلندی و رضایت می‌نمایند، اما سهم خود و نقش خود در پیامدها و سرچشمۀ جوشان کاستی‌‌ها، آسیب‌ها و ناروایی‌های ناشی از آرمان‌ها و ایدئولوژی‌های آن انقلاب و تداوم چهل‌سالۀ آن، نادیده گرفته و از خود سلب مسئولیت می‌کنند.

‌ ‌

بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / بخش دوم / فرخنده مدرّس

«استادانِ» وصل به دستگاه اکسیژن عاریه‌ای غربی‌ها، یکی دو نام از نویسندگان آنان را ذکر کرده و این سخنان دست و پا شکسته‌ را از زبان آنان نقل کرده و گفته‌هایی بریده از متن بحث‌هایشان را به عنوان «زیباترین فرم» توصیف هژمونی‌طلبی پسامدرنیِ «جامعه‌شناسی»، به گفته‌های خود می‌افزایند؛ و بدین ترتیب، صحنه بحث «علمی» خود را همچون میدان پیکار، به منظور استقرار «هژمونی» «علم جامعه‌شناسی» خویش، آرایش می‌دهند، و «سوزن» بدست، به دکتر طباطبایی و به بارقه‌ای از پژوهش‌های تاریخی ایشان در بارۀ «سنت اندیشیدن ایرانی» حمله می‌کنند. و در این حملۀ «سوزنی» نیز متوجه نیستند که نوک نازک «علم» نیاموخته خود را به گوشه‌ای از پیکر دستگاه نظری و دیدگاهی فرو می‌کنند که، همچون پیل‌تنی بر بستر تاریخ ایران ایستاده و از درون آن، از رشتۀ پیوندی میان متون تاریخی و فرهنگی نام‌آور این کشور سخن می‌گوید که افکار بزرگمهرِ وزیر، تنسر کاهن، ابن‌مقفع دبیر، فارابی فیلسوف و ابن‌سینای حکیم، خواجه نظام‌الملک وزیر بزرگ ایران، فردوسی حکیم و حماسه‌سرای ایران، بیهقی تاریخ‌نگار ایران، سعدی صاحب سخن و رهبر انقلاب غزل، حافظ نگهبان «آتشی» که هرگز در دل‌ها نمیرد و………….. تا اندیشۀ وزیر بزرگ و نخستین نمایندۀ مصالح عالی دولت ایران قائم‌مقام فرهانی را به هم متصل می‌کند و حرکت، تحولات، فراز و فرود آن «اندیشه» را، بر پایۀ دگرگونی‌های تاریخ ایران، می‌نمایاند.

‌‌ ‌

بسیج دانشگاهی علیه بنیادهای فکری دفاع از ایران / فرخنده مدرّس

دانشگاهیِ که در آن هزاران دستکاری شده تا تاریخ و روحیۀ مردم ایران را به ذلت ابدی گرفتار و ملت را به نکبت امت بکشاند؛ خواهان شناخت کدام جامعه و کدام مردم می‌تواند باشد!؟ آنان که «اعتبار» خود را از عنوان «استادیِ» دانشگاهِ زیر سلطۀ حکومت اسلامی به عاریه می‌گیرند، و شگفتا که به این عاریۀ رسمی و حکومتی نیز می‌بالند، کجا شجاعت ایستادگی در برابر  نیرنگ «استقلال» از سوی کارفرمای خود و شهامت پذیرش اخراج و از دست دادن آن «عنوان» را خواهند داشت و کجا تاب «خانه‌نشینی» را خواهند آورد، کدام توان فکری و علمیِ هم‌سنگ با دکتر طباطبایی را خواهند داشت، تا دانشجویان و جوانان را همچون کهربایی به کلاس‌های آزاد خود، در بیرون از دانشگاه رسمی، جذب کنند و قادر باشند راه علم و آموزش علم‌آموختن را در بیرون دانشگاه‌های کنونی کشور، بکوبند و هموار سازند و از همت و حاصل جان خود علم را در ایران، دوباره، معتبر سازند و خود، به عنوان سالِک استوار این راه، نام‌آور شوند و اعتبار یابند!؟

‌ ‌

نادانی در تاریخ و خدعه در سیاست / فرخنده مدرّس

آل‌احمد با موضعی که اخذ کرده و نماد آن را «نظرات صائب شیخ شهید» قرار داده بود، حتا اگر خود بویی از تاریخ مشروطیت و جدال‌های تاریخی آن نمی‌برد، که نبرده بود، اما او بر زمین ضدیت با نظام حقوقی جدید، و در جبهۀ دشمنی با حکومت قانون و در تقابل با نظام آزادی ایستاده بود. اما شادمان بی‌آنکه، شاید، به آن عمقی واقف باشد که بعدها ـ در روزگار خوش‌اقبالانی چون ما ـ آشکار شده است، در اصل به ژرفا و افق گسترده و تمدن ساز فرهنگ غربی، به قصد بیدار کردن توان تاریخی ایران و قوام راهی که تازه به تجدد گشوده بود، نظر داشت. ایران با مشروطیت خود را به راه تجدد انداخته و پایی، هنوز نه چندان استوار، در رکاب تمدن جدید گذاشته بود؛ شادمان، هر چند ناشکیبا و نه چندان پخته، اما بر کیفیت و چگونگی رفتن این راه و میزان استواری گذر از سطح به عمق آن نظر داشت… اما آل‌احمد، از اساس ضد آن راه و خواهان «بازگشت» و بیرون کشیدن پا از آن رکاب داشت. این دو بستر را تنها، مگر به غرض سیاسی و بیماری ضدیت با تجددخواهی در ایران، بتوان یکی گرفت یا درهم آمیخت.

مردم ایران بدنبال نماد وحدت ملی ایرانند / فرخنده مدرس

اگر مردمانی در درون کشور، امروز، به نماد بازماندۀ نهاد پادشاهی ایران روی کرده‌اند، صرف‌نظر از دلایل مهم دیگر، مهمترین دلیل و ریشۀ این رویکرد از حس قوی دلبستگی این مردم به حفظ وحدت ملی و امنیت کشور برخاسته است. بسیاری از ایرانیان هستی خود و میهن خویش را، بدون «متولی» یافته و در خطر نابودی می‌بینند و از آن بیمناک و به دنبال نماد وحدت ایرانند و به طور طبیعی سرمشقی را، از درون تجربه‌های گذشتۀ خویش، جستجو می‌کنند و با تکیه بر نزدیکترین تجربه‌های گذشتۀ کشور خود، برخلاف همۀ تبلیغات منفی، دریافته‌اند؛ در سلسله پهلوی، چه پدر بزرگ و چه پدر، به رغم همۀ کم و کاستی‌ها، قسم و همت به حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی و وحدت ملی و امنیت کشور، به عنوان «بالاترین الویت»، معنا داشت و راهنمای عمل پادشاهان پهلوی بود.

‌ ‌

از «غربزدگی» آل‌احمد تا «غربزدگی» گنجی / فرخنده مدرّس

‌ ‌

گنجی اگر می‌توانست عمق معنای آنچه در بطن غرب می‌گذشت و جلوه‌هایی مهم از آن در ایران نیز بسط می‌یافت، بفهمد، آنگاه شاید این چنین وحشت زده از تجربۀ عملی خود ما یعنی «تجدد آمرانۀ رضاشاهی» به سرعت نمی‌گریخت که این روزها حقیقتاً به کابوس هراس‌آور طرفداران انقلاب اسلامی و از جمله گنجی بدل شده است. هراس آنان از بازگشت، جوان‌ترها به این گذشته و درنگ در معنای همان اوامر مولوکانه‌ و تجددگرایانه‌ایست که دنبالۀ تاریخی و «جامعه‌شناسانه»اش به آرمان‌های مشروطه‌خواهان رسیده و به گسترش امکانات علم‌آموزی، تحصیل، و در کنار و به موازات آن، فراهم آوردن شرایط دستیابی به مقامات کشوری و مناصب لشگری برای طبقات و گروه‌های اجتماعی فاقد امتیازات خاص، یاری‌های اندازه نگرفتنی رساند و بسط آن تا به رسمیت شناختن حقوق زنان رفت.

‌ ‌

بیرون گذاشتن معادلات و جنگ قدرت از صف پیکار مردمی / فرخنده مدرس

چالش بزرگ نظام اسلامی از درون آن و به رهبری اصلاح‌طلبان و به پشتیبانی مردم رو به خاموشی می‌گذارد. اصلاح طلبان، امروز، حتا قادر نیستند، با اخذ مواضعی روشن و یکدست علیه «رهبر معظم» که در رأس توطئه‌های هر روزه علیه خود آنهاست، حرکتی منسجم و متحد در صف خود سازمان دهند. در میان آنها و رهبرانشان کسی یافت نمی‌شود که قادر باشد، تصویر کلی و سراسری را ببینند؛ آنگونه که از سیاستمداران و رجلِ بلند و گسترده‌بین انتظار می‌رود. هر یک از آنها در قامت افراد پراکنده و کوچک، هر روز در پی توپ‌های دسیسه کوچک و بزرگ جناح صاحب قدرت که به زمین اصلاح‌طلبان و دولت روحانی پرتاپ می‌شود، روانند. آنها از بسیج صفوف خود و سازماندهی یک حرکت سراسری با جذب پشتیبانی مردم برنمی‌آیند. آنها از مردم می‌ترسند.

‌ ‌

پیکار مردم و شکست اصلاح‌طلبان / فرخنده مدرس

اصلاح‌طلبان رنگارنگ، از چپ و راست و تندرو و معتدل هرگز معنای همسویی مردم با خود را نفهمیدند. آنها هرگز نفهمیدند که حمایت مردم ایران که دهه‌ها به آنها فرصت مبارزۀ شرافتمندانه و صلح‌آمیز علیه رژیم ناسازگار با منافع و مصالح ملت و مردم را داد، تنها به ملاحظۀ حفظ همان کشور و دوام و بقا و قوام همان ملت بوده است. اصلاح‌طلبان این اصل اساسی و جوهرۀ آن ملاحظه بزرگ و شکیبایی طولانی مردم ایران را نفهمیدند و از همین‌رو از دایرۀ تأملات و معادلات مبارزاتی مردم کنار گذاشته می‌شوند. مردم، به سرعت فزاینده‌ای از گرد آنان پراکنده می‌شوند و در هیچ گوشه‌ای از ذهن آنان دیگر هیچ نشانی از ملاحظۀ نظام اسلامی دیده نمی‌شود، که همواره الویت برتر اصلاح‌طلبان بود.

‌ ‌

استراتژی جنگ و استراتژی صلح / فرخنده مدرّس

دشمنان ایران سرسختند و با آمدن ترامپ نقطۀ اتکا سختی یافته‌اند. اما اتکاء مردم ایران به خود و به دلبستگی‌شان به میهن است. ارادۀ این ملت در دفاع از سرزمین خود نیز راسخ‌تر از آن است که دیگران تصور می‌کنند. مردم ایران در آرزوی صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز با جهان و منطقه‌اند، اما اگر پای دفاع از مرزهای ایران پیش آید، هم‌آنان پشت بدترین رژیم‌های خود، از جمله رژیم اسلامی کنونی، نیز قد علم می‌کنند. اما همین مردم در شرایط امن و فقدان تهدید از بیرون پشت همۀ دشمنان داخلی خود را به خاک مالیده‌اند. وظیفۀ رساندن این پیام دو سویه، به گوش‌های دشمنان سرسخت بیگانه بر عهدۀ تک تک ایرانیان است و مهمترین ابزار انهدام خیال آنها در حمله به ایران.

‌ ‌

طرح ترامپ و کارشکنی در مبارزات مردم ایران / فرخنده مدرّس

آمریکاییان، در این چهل سالۀ دشمنی میان رژیم اسلامی و آمریکا، جز در موارد استثنایی، هرگز نسبت به مبارزات ایرانیان و پیچیدگی‌های آن، از جملۀ بستن راه مداخلۀ بیگانگان، در امری که به خود ایرانیان مربوط است، اعتنایی نداشته‌اند و عموماً بدان همچون ابزاری در پیشبرد اهداف خود نگریسته‌اند. و این را مردم ایران در عمل دریافته‌اند. از همین روست که سخنان مشمئز‌کنندۀ ترامپ در «تمجید» از ملت و تاریخ آن، در هنگام اعلام نقض قرارداد برجام، که مهمترین سند مودت و جستجوی راه‌های دوستی ملت ایران به سوی جهانیان بوده است، بیش از آن که امیدی بیآفریند، یادآور «دوستی» دروغین هیولایی بدهیبت و هراس‌آور شده است. اما، در برابر هرگونه بیم و ناامیدی، بی‌تردید، یادآوری دوبارۀ مبارزات ملت ایران و فراخواندن اهداف بزرگ و ویژگی‌های برجستۀ آن به ضمیر آگاه و خودآگاه هر ایرانی در این خطرناک‌ترین لحظات تاریخی کشور برای بسیج قوای مقاومت هوشمندانه ملت لازم است و امیدآفرین.

‌ ‌

در بارۀ عبدالحسین تیمورتاش / گفتگو با منیژه تیمورتاش

تیمورتاش با نگاه بلند و آینده‌بینانه خود ـ كه شاید تنها ذاتی دولتمردان بزرگ باشد ـ بارها در خانۀ ملت در ضرورت استقرار اقتدار دولت ملی بر سراسر كشور و ایجاد نظم وامنیت و تمامیت به خطر افتادة مملكت سخن گفت و بر درستی خاموش كردن آتش نفاق و تجزیه‌طلبی ـ در پوشش هر شعار و هرظاهر زیبنده‌ و فریبنده‌ای ـ كوبید….انسجام در نظرو هدف، عدم تناقض میان حرف و عمل و بدور بودن از هرگونه عوام‌فریبی “روشنفكرانه”، از ویژگی‌های شخصیت سیاسی تیمورتاش بود. ضروری دانستن خلع سلاح عمومی، دفاع از سركوب آشوب‌ها و طغیان‌ها، ایجاد نظمیه و عدلیۀ قوی و حمایت از تشكیل ارتش ملی، در اصل حلقه‌های به هم پیوستة یك سیاست یكپارچه و روشن در جهت ایجاد یك جامعة آرام، و امن بود كه از نظر وی تنها سیاست اصولی و پیش‌شرط تأمین استقلال از یك سو و تأمین نان وكار برای مردم از سوی دیگر به حساب می‌آمد.

زشتی نهاد فقاهت در آینه مشروطیت / فرخنده مدرّس

سه دهه قیاس میان این دو انقلاب (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) بخش اساسی تلاش‌های فکری داریوش همایون و نوشته‌های وی، در سال‌های تبعید، را به خود اخصاص داد. او برخلاف دهان ناشستۀ و عقل نافرهیختۀ محمد قوچانی، «بیچاره‌ای» نبود که از روی «بی‌حرجی» «پرچم مشروطه‌خواهی را به عاریت» گرفته باشد. چشم بیدار او از دهه‌های مدیدی به آرمان‌های مشروطه بود. بسیار پیشتر از آن که قوچانی، این «روشنفکر دینی» شرق‌نویس متوجۀ اعتبار جدید مشروطه و رویکرد‌های نظری گسترده به معنای «حکومت قانون» از سوی جامعۀ ایرانی گشته و به امید گرفتن معجزه‌ای از آن در خدمت تحکیم «نهاد فقاهت» یا در مجیزگویی آن، در مقام «نواندیش دینی» در «سیاست‌نامه» به دستکاری معنای مشروطیت بنشیند و در بارۀ آن هجو ببافد.

‌ ‌

بختک نهاد فقاهت بر حکومت قانون / نگاهی به سیاست‌نامه شمارۀ ۷ / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

‌ ‌

صرف‌نظر از این که بر زبانی که در فرهنگ بی‌حرمتی و زهرپاشی، علیه پادشاهان پهلوی، پرورانده شده، حرجی نیست، اما در باب ناراستی تفسیرهای «تاریخی‌«، در بارۀ «فهم علمای بزرگ روزگار» از معنای جمهوری، باید تذکر داد که تا زمان «جمهوریخواهی» رضاشاه، آن «علمای بزرگ روزگار»، جز سلطنت، و آن هم جز «سلطنت مستقل» چیزی دیگری نمی‌شناختند، همانگونه که تا هنگام تن دادن به «سلطنت مشروطه»، از مشروطیت و الزامات آن نیز بویی نبرده بودند.

‌ ‌

نگاهی به سیاست‌نامه شمارۀ 7 / فرخنده مدرّس

‌ ‌

ما با همان حس غنیمت شمری، با تأخیر چندین ماهه، در معیت «سیاست‌نامه» شمارۀ 7 شدیم. آنچه، در این شماره، برایمان خواندنی و آموختنی، بود به جان و دل خواندیم. برای ما که عطش دانستن و داشتن تصوری از لحظه‌ها و دقیقه‌های ایستادگی و مقاومت ایرانیان در طول تاریخ برای دوام و قوام کشور و احیای دوبارۀ ایران، سیری ناپذیر است، نوشته‌های پژوهشی مصطفی نصیری جرعه‌های گوارایی‌ست که در شوق خواندن آنها انتظار چند ماهه را تاب نیاوردیم.

‌ ‌

شکست تاریخی انقلاب اسلامی در آینۀ انقلاب مشروطه / فرخنده مدرس

‌ ‌

‌ ‌‌ ‌

بزرگترین امتیاز مشروطه‌خواهان، غریزه ایراندوستی و ارادۀ خلل‌ناپذیرشان در حفظ کشور و ملت، «ایستادن در سمت درست تاریخ» بود، که خرد و آزادی، روح آنست. درست برخلاف روشنفکری دهه‌های انقلاب اسلامی، که مخالف و مخل آزادی بود و در بی‌خردی در صف غلط ایستاد و به پارگین تاریخ سقوط کرد و گرفتار شد.

‌ ‌

بازگشت به مشروطیت، کابوس حامیان جمهوری اسلامی / فرخنده مدرس

برای داریوش همایون مهم فلسفۀ پادشاهی نشسته بر قانون اساسی مشروطه و تفاوت بنیادین آن فلسفه با فلسفۀ حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی ملتزم به اسلام شیعه و ولایت فقیه بود. آن پادشاهی، در صورت ارادۀ بازگشت به فلسفه حکومتی‌اش یعنی مشروطیت و پایبندی به حکومت قانون آزادی مهیایش در ایران، از استعداد و امکان اصلاح برخوردار بود … اما برای وی نام «جمهوری» بر ناصیۀ حکومت اسلامی، که از خاستگاه و خواستگاه دشمنی با انقلاب مشروطه و با قانون اساسی مشروطیت و دستاوردهای آن، پیروز شده بود، هرگز نمی‌توانست، هیچ توجیه دیگری جز فرصت‌طلبی و عوامفریبی داشته باشد.

‌ ‌

ذهن آشفتۀ اسلامگرا را به مشروطه چه کار؟! / فرخنده مدرس

خط پررنگی که داریوش همایون از همان آغاز میان سلطنت‌طلبی و طرفداری از پادشاهی و همچنین میان صورت نظام پادشاهی و مضمون مشروطه‌خواهی کشید، ژرفتر، اما آشکارتر و روشن‌تر از آن بود که به دیده‌ها نیاید، مگر از سوی کسانی که ذهن اسلامگرا و آشفته‌شان به سیاهی خو کرده و از روشنی می‌گریزد. و برای درهم ریختن مرزهای تفکیک میان مفاهیم و فرایافت‌های سیاسی و فکری، بی‌شرم حضور همۀ روشنگری‌ها و تلاش‌های فکری داریوش همایون به وی نسبت سلطنت‌طلبی می‌دهند.

‌ ‌

آگاهی دیرینۀ ایرانیان به ملت بودن خود و خشم روشنفکران دینی و مارکسیست‌ها / فرخنده مدرس

رابطۀ نظریه‌های دکتر طباطبایی با «حس» و «عاطفۀ» میهن دوستی ایرانیان و علمِ دیرینه به این که یک ملت‌اند، رابطۀ مرغ و تخم مرغ نیست که نتوان تقدم و تأخر آنها را ثابت کرد. چند بار دیگر این حس و عاطفه و این علمِ به هستی خود به عنوان یک ملت باید در مسیر تاریخ و در راه دوام ایران و تداوم فرهنگ آن، خود را نمودار سازد، تا روشنفکران مارکسیست ـ لنینست و روشنفکران دینی قانع شوند؛ دکتر طباطبایی در خلق آن حس و در برانگیختن این عاطفه، در لحظات و بزنگاه‌های تاریخیِ عملکرد آن، نقشی نداشته است. اما کار سترگ ایشان تبیین نظری ـ تاریخی این حس و عاطفۀ «پر تعین»، به یاری آگاهی‌های نو و ابزارها و روش‌های علمی‌ست. ایشان بر این همت گماشته‌اند، تا راز بقای ایران را، به رغم همۀ مصیبت‌های تاریخی و اشتباهات مرگبار خود ایرانیان، روشن کنند. راز ماندگاری این ملت و پیوند آن با حس ملی آن، به مثابۀ یک عنصر خویشکار، سخن یک فعال سیاسی با «ایدئولوژی ناسیونالیستی» نیست.

‌ ‌

درک برکه‌ای کمال خسروی از اندیشۀ مارکس / فرخنده مدرس

امیدوارم در اینجا با تأکید دوباره بر احساس احترام فائقه خود نسبت به روشنگری‌های دکتر طباطبایی و فراتر از آن حس وامداری خویش و بسیاری از ایرانیان دیگر در وارد ساختن سیلی‌های نقد و سخت ایشان بر گونۀ تعهد ما به حفظ ایران، که در حال از دست رفتن است، و بیدار ساختن‌مان از خواب و خیال شیرین بر بستر حلواهای نسیه افکار امتی ـ اسلامی و طبقاتی ـ مارکسیستی، خراش و جراحت دوباره‌ای به روان «فروتن‌پسند» اما تنگ‌‌نظر و کوچک‌منش در تحسینِ آقای خسروی وارد نساخته باشم، که در نوشتۀ خود (تندیس زندۀ موبد فره‌مند ـ در نقد ایدئولوژی سیدجواد طباطبایی) از ابراز علاقه و احترام هواداران نظری دکتر طباطبایی به ایشان چنان برافروخته شده‌اند که در توهین، چه به دکتر طباطبایی و چه به خوانندگان، بند ادب را از زبان زشت‌گو برداشته و در میدان بی‌ادبی مهار از دست داده‌، تاخته و گردوغبار کرده‌اند.

‌ ‌

برتری راهِ ایرانی / فرخنده مدرس

کسانی که، برای گرفتن ژست انتلکتوئلی و مبارزاتی «مقبول»، یاد گرفته‌اند با موضع‌گیری علیه انقلاب اسلامی آغاز و طوطی‌وار ناسزاگویی به روشنفکری سیاست‌زده و فرصت‌طلب دست درکار انقلاب اسلامی را تکرار کنند، فراموش می‌کنند و نمی‌بینند یا نمی‌فهمند که، در فراخوان آلترناتیوسازی به کمک بیگانگان، خود از همان الگوی شکست خورده، ـ به ویژه شکست اخلاقی و انتلکتوئلی روشنفکری شریک در آن انقلاب ـ تبعیت می‌نمایند. آن روشنفکران اگر موفق شدند، در بی‌مسئولیتی و در نهایت نادانی، ایران را گرفتار یک رژیم ضد ایرانی کنند، این روشنفکران، اگر موفق شوند، در بی‌اخلاقی محض و آگاهانه، ایران را به نابودی خواهند کشاند.

‌ ‌

هشیاری و ایستادگی بعد از انتخابات / فرخنده مدرس

روحانی به عنوان سیاستمداری در کانون قدرت، در طول چهاردهه حکومت اسلامی، بی واسطه و از نزدیک شاهد بزرگترین تغییرات در مردم و در روحیات، رفتار و افکار آنان و شاهد دگرگونی‌های اساسی در مطالبات و سمت‌گیری نسل‌های جوان کشور بوده است. او به عنوان فردی در بالاترین نهادهای ادارۀ کشور، نگاه واقع‌بینانه خود را نمی‌تواند و نمی‌خواهد بر ناتوانی نظام سیاسی کنونی در پاسخگویی به این تغییرات و مطالبات و سمتگیری نسل‌های تازه و نیازهای امروز و فردای آنان، بربندد.

‌‌ ‌

حضور در انتخابات، قوام جنبش مدنی و ژرفتر شدن شکاف درون حکومت / فرخنده مدرس

تجربه نشان داده است، کاهش حضور مردم در انتخابات و خانه‌نشینی آنان، تا کنون نه سودی به حال مردم داشته و نه به حال تحریم کنندگان مخالف. نه اتفاق تازه‌ای در جهت بهبود اوضاع افتاده است و نه به سست‌تر شدن بند استبداد و غارتگری و سرکوب انجامیده است، بلکه  بر عکس همواره اوضاع روبه وخامت بیشتری گذاشته است. تنها سود احتمالی به نفع تبعیدیان پس از خانه‌نشینی مردم، جری‌تر شدن صف دشمنان ایران و مبلغان و مشوقان حمله نظامی به کشور بوده است. آنها چه این نتیجه را بخواهند و یا نخواهند، چه آشکار بگویند و چه پنهان کنند، در مسئولیت و عواقب آن دست دارند.

‌ ‌

سیاست‌ورزی مردم و انتخابات / فرخنده مدرس

‌ ‌

‌ ‌

هر چه حضور مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی سنگین‌تر شده، ضعف و ناتوانی آن بخش از نظام اسلامی که علیه ملت و مردم ایرانست، آشکارتر شده است. این روندیست که تا کنون از مقطع انتخابات دوم خرداد، تا جنبش سبز و انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری در سال 1392 ادامه داشته است.

«آیندگان» فرازی در زندگانی داریوش همایون / فرخنده مدرس

داریوش همایون چه در نوشته‌ها و چه در پرسش و پاسخ‌ها سعی وثیقی داشت که هرگز در محدودۀ بحث‌های شخصی و فردی نماند. هیچ رفتار و گفتار و عمل فردی و شخصی نبود که محل پرسش از او باشد و او خود را در برابر اجبار به پاسخ و موضع‌گیری، وادار به برخوردی شخصی و فردی نماید، مگر در بیان نیکی‌ها و نقطه قوت‌ها. داریوش همایون، در نگاه گسترده و سراسریی که به جامعه، فرهنگ و سیاست داشت، اصولاً جز در بارۀ نتیجه‌گیری‌های عام در حوزۀ فرهنگ، سیاست و اجتماع و در خدمت و فراتر بردن آنها سخن نمی‌گفت.

بذل «آگاهیِ» اقتصادی در «سیاست‌نامه» / فرخنده مدرّس

وارد شدن به بحث در بارۀ موضوعات و امور مختلف زندگی اجتماعی انسان، از دیدگاه دینی و با استناد به ارزش‌ها، نمادها و نهادهای آن، چه از موضع مخالف یا موافق، پای لنگی دارد و به معنای «تسلیم شدن به ادعای اهل دیانت» یا دینمداران باطنی و ظاهری‌ست که گویا همه چیز، حداقل برای ما ایرانیان، با دین اسلام آغاز شده است.

دمکراسی در «دولت معتدل» قوچانی / فرخنده مدرّس

به باور ما، قوچانی … به نام «سیاست‌نامه»نویسی، به توجیه دستِ بالایی که اسلام‌گرایان در سیاست و حکومت ایران یافته‌اند، مشغول است و در این مشغولیت از برخی موضوعات مطرح شده در بحث‌های نظری ـ تاریخی امروز ایران و در مورد «سنت ایرانی/ اسلامی» تعبیرهای دلخواه می‌نماید و در تبلیغ این تعبیرها در «سیاست‌نامه» ما را، به عنوان خواننده، در بارۀ نقش این نشریه، در دادن آگاهی، دچار شک و تردید می‌کند. از موارد دیگر تردید ما به تعبیرهایی‌ست که قوچانی از «دمکراسی» در «اقتداء»‌ به ارسطو ارائه می‌دهد.

«رطب خورده منع رطب چون کند؟» / فرخنده مدرّس

اشارۀ ما به «شرایط کنونی» البته ناظر بر بحث‌ها بر سر موضوعات بسیار پراهمیتی‌ست که دیریست در کشورمان درگرفته است و «سیاست‌نامه» نیز به فراست و با تلاشی، در خور توجه و تشویق، با رجوع به منابع و سرچشمه‌های بسیار و افق‌های وسیع و بس گوناگون «اندیشیدن ایرانی» سعی دارد بدان بحث‌ها در صورت‌های مختلف دامن بزند. در چنین تلاش شایسته‌ای البته سعی در دسته‌بندی گروهی و ایدئولوژی‌بافی و القاء «آنچه خوبان همه دارند “من” یکجا دارم» شایسته نیست، و طریقۀ بستن بحث و نوعی سیاست حزبی‌ را تداعی می‌کند که ما تصور نمی‌کنیم «سیاست‌نامه» مکان مناسبی برای آن باشد.

قدردانی از استاد احسان یارشاطر / در نگاهی به کتاب «گفتگوی یارشاطر با ماندانا زندیان» / فرخنده مدرّس

آینده‌ای که پیش خواهد آمد، چه ما باشیم و چه نه، حاصل، آن رفتار و تصمیمی‌ست که امروز برمی‌گزینیم. هر رازی وجود داشته باشد در همین نقطۀ کنونی‌ست. گشودن سِر آن زیر تأثیر میزان روشنی، درجه آگاهی و میزان مسئولیتی‌ست که نسبت به رفتارها و تصمیم‌هایمان وجود دارد. در تلاش برای بالا بردن مرتبۀ آگاهی و تقویت حس مسئولیت در قبال مردم و میهن، ما الگوهای انسانی کم نداشته‌ایم. استاد احسان یارشاطر برای یادگیری و هدایت یک زندگانی اثرگذار و سرشار از حس مسئولیت، الگوی ارزشمندیست که در برابر وی سر تقدیر و سپاس نمی‌توان فرود نیاورد.

خواننده و «سیاست‌نامه» / در میدان کارزار بسط آگاهی ملی ـ بخش سوّم / فرخنده مدرّس

نوشتۀ محمد ایمانی هر چند اندیشۀ اروپایی بر محور دولت را در دوران جدیدِ چندین قرنۀ آن کم‌و بیش تصویر کرده است، اما آنجا که آن تصویر را «افق اندیشیدن» برای سیاست در ایران قرار می‌دهد، هیچ تأمل پژوهشی در بارۀ ویژگی‌های دولت و ملت در ایران و تاریخ این کشور ارائه نمی‌دهد. ما در زمینۀ تاریخ ایران و توضیح پدیداری ملت و دولت بر بستر این تاریخ و در شاخه‌ها و ارکان مختلف «نظام سُنت اندیشدن» آن، از این نویسنده پژوهشی در دست نداریم و هنوز نمی‌دانیم مبانی ایشان در ارزیابی از «مفهوم» دولت ملی در ایران و یا مشخصات «دولت ملی» در عصر مشروطه در همین کشور چه بوده و چه چیز آن شکست خورده و چه از آن مانده است؟

‌                                                  ‌ ملت ایران و پیروزی‌های پیاپی در فاصله‌ای نه چندان دراز، در این دو سال گذشته، این چندمین بار است که ما، پس از… 

خواننده و «سیاست‌نامه» / در میدان کارزار بسط آگاهی ملی ـ بخش دوم / فرخنده مدرس

‌با خواندن مقالۀ قوچانی، در درجۀ نخست، این پرسش در ذهن خواننده می‌نشیند که بنا بر کدام ویژگی باید این نوشته را متنی در «عرصۀ اندیشۀ سیاسی» به حساب آورد؟ کدام اندیشه؟ چه تفاوتی‌ست میان این نوشته و متون متداول کوشندگان سیاسی که هر روز نمونه‌اش در مطبوعات و رسانه‌های سیاسی به فراوانی دیده می‌شود و از دو مهارت نیز بیش از هر چیز دیگری برخوردارند: 1ـ دسته‌بندی و تعیین «چپ» و «راست» خود و 2ـ گرد آوردن و نسبت دادن هر آنچه نیکو به نظر می‌رسد به خویشتن

خواننده و «سیاست‌نامه» در میدان کارزار بسط آگاهی ملی / فرخنده مدرّس

به‌راستی «سیاست‌نامه»نویسان و مسئولین این نشریۀ تازه باید به خود بالیده و از خود راضی باشند که توانسته‌اند، در ادامۀ حضور و تلاش‌های فکری خویش در میدان بحث سیاست ایران، «نظارت» و «راهبری» دکتر جواد طباطبایی را پشتوانۀ اقدام تازۀ خویش، یعنی پایه‌گذاری «سیاست‌نامه» سازند.

پنجمین سالگرد تأسیس «بنیاد داریوش همایون برای مطالعات مشروطه‌خواهی»

‌‌‌

«بنیاد داریوش همایون ـ برای مطالعات مشروطه‌خواهی» در پیگیری همان وظایفی که «تلاش» در پیش پای خود گذاشته بود، راه و کار خویش را ادامه داد و چندان به طول نیانجامید که بازتاب کار و فعالیت «بنیاد» به ویژه در داخل مرزهای کشور و در نمودار شدن پیوند‌ استوار افکار داریوش همایون با بحث‌ها و نظرات کانون‌های روشنگری در خدمت ایران و تأثیر بر سمت‌گیری‌های تازه حوادث آن به تدریج، و هر روز بیش از پیش، آشکار گردید.

هدف، تقویت اندیشۀ صلح و قوام دمکراسی است / فرخنده مدرس

این بارِ نخست نیست که از سوی «روشنفکران» پرغوغا و پرادعای وطنی ما در برخورد به برگزیدۀ هیئت داوری جایزۀ صلح ناشران آلمان، زبان آغشته به زهرخنده‌های مضحکه‌آمیز و پرنخوت اتخاذ شده است. تنها این بار دسترسی بسیاری از ایرانیان به رسانه‌های اینترنتی و به ویژه حضور گستردۀ فیس‌بوکی آنان، به بحث‌ها، در سطح نازل‌شان، ابعاد بزرگتری داده است.

«آیندگان و روندگان» خیزشی علیه تاریخ‌نگاری دروغ ـ فرخنده مدرّس

اگر «ماجرایی» که اسماعیلی از آن نام می‌برد، می‌توانست به «روایت سقوط پهلوی»، و تنها سقوط یک رژیم و یک نظام محدود بماند، اگر می‌شد جلوی کارکرد طبیعی عقل آدمی را گرفت و او را از ادامۀ تعمق و نتیجه‌گیری بازداشت و اگر مفهوم «شکست تاریخی» و معنای «تاریخی شکست» در افق فکری بسیاری ایرانیان پدیدار نشده بود و اگر افق‌های دید تاریخی از وضعیت و موقعیت کنونی به «تداوم این شکست»، گسترش و ژرفایی نیافته بود، شاید آسوده‌تر می‌شد از نتیجۀ کار دهباشی و سهل‌‌گیرانه‌تر از سخنان داریوش همایون گذشت. اما فرو رفتن در ژرفای تاریخ از منظر «درونی بودن سقوط» و لاجرم «تداوم شکست»، نتایج بسیار شگفت‌آوری ببار آورده و می‌آورد و جایی برای آرامش روان‌هایی که به درجاتی متوجۀ این شکست و تداوم آن شده‌اند، نگذاشته و نمی‌‌گذارد.

زندگی در 87 سالگی، پس از درگذشت / فرخنده مدرّس

زمستان سال پیش، در حالی که داریوش همایون چندسالی‌ست که دیگر در میان ما نیست، کتابی در ایران، با عنوان «آیندگان و روندگان»، شامل مجموعه گفتگوهایی با داریوش همایون، انتشار یافت که تنها بحث‌های برآمده از این انتشار و بر گِرد نام، سخنان و سرگذشت اجتماعی وی، بار دیگر جای ویژۀ او را در میان اندک‌شمارانِ ایرانی نمودار ساخت و نشان داد؛ آنچه از زندگی داریوش همایون مانده است هم‌روزگاران و آیندگانش را آسوده نمی‌گذارد. نشان داد که او درست دیده بود و آن آینده‌ای که برای خود وی، در زمان نگاشتن عبارات فوق، هنوز «در مه زمان پوشیده» بود، راه و روند خود را آغاز و او را، که زندگیش با رفتنش خاتمه نیافته، درگیر خویش کرده است.

«ایراندوستیِ» ما و اندیشه‌های دکترجواد طباطبایی / بخش دوم / فرخنده مدّرس

‌‌

در تجربه این ملت فرمانروایان آمده و رفته‌اند، ملت و سرزمین ایران، به رغم از هم‌پاشیدگی‌های مکرر و از دست رفتن بخش‌هایی از آن، مانده و باید بماند و به برداشت ما، با نگاه به عمل و واکنش مردم ایران، باقی خواهد ماند.

«ایراندوستیِ» ما و اندیشه‌های دکترجواد طباطبایی / فرخنده مدرس

‌‌

رؤیت حس ایراندوستیِ ایرانیان و دریافت عقلانی در بارۀ چگونگی تکوین و تکامل تاریخی و مسیرهایی که این دلبستگی طی کرده، و همچنین توقف یا انحرافی‌هایی که از آن وجود داشته است، برای نخستین‌بار در دستگاه نظری دکترجواد طباطبایی مطرح و الزام به بازبینی، سنجش و چالش این روح و این عاطفه با محک عقلانیت در این دستگاه نظری ممکن شده است.

‌‌

دکتر جواد طباطبایی صاحبِ نظر است، نه مترجم! / فرخنده مدرس

مدعیان باید بدانند که با دیدگاه‌های عاریتی و وارداتی و پراکنده نمی‌توان به “هم‌آوردی” با صاحب‌نظری چون دکتر طباطبایی پرداخت که تاریخ ایران در دستگاه نظری وی به محک تبدیل شده است. تبیین‌های تاریخی ـ نظری دکتر طباطبایی از تاریخ اندیشه سیاسی ایران برای نخستین بار چشم‌ها را بر محتوم بودن شکستِ انواع و اقسام افکار وارداتی ـ ترجمه‌ای و تقلیدی گشود و پرتوی بر «منطق شکست» آنها افکند.

زیر تازیانۀ توهینِ روشنفکریِ ناتوان / فرخنده مدرس

‌‌

اگر مترجمینی چون آقای موقن، می‌خواهند جامعۀ “ابتدایی” ایران و اذهان “اسطوره‌ای ـ عرفانی” اهل مطالعۀ ما را از طریق ترجمه و به کمک آثار و اندیشه‌ها و مکاتب غربی تغییر دهند، یا به تغییر آن یاری رسانند، اگر از توضیح مراتب پیچیدگی فرهنگی، ساختارها و نهادهای تمدن مدرن برای مغزهای “ساده‌اندیش” و “ابتدایی” ایرانیان ناتوانند، شاید بهتر باشد در محدوده ترجمه بمانند و از پخش استنباط‌ها و تفسیرهایی که نمونه‌های آن آورده شد و از “بازنمایی” همان پیچیدگی‌ها بپرهیزند.

تجدید خاطره‌ای با «ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد» / فرخنده مدرس

در‌‌ همان نخستین لحظه‌های پخش خبرِ درگذشتِ داریوش همایون دادهای بلندی از نهادهای بسیاری از دلبستگان آن ملک و ملت، از درون و بیرون کشور برآمد. در آن روز‌ها بیان‌ِ تشبیه‌ها، استعاره‌ها و تمثیل‌ها، در رثای داریوش همایون، برخاسته از عمق و انبوه بهت‌زدگی و حسرت درگذشت یکی از یگانه‌های جهان سیاستِ همروزگارِ ما ایرانیان بود که در وانفسای امروز وجود زنده‌اش می‌توانست روزنه‌های امید به فردا را بگشاید و سرزندگی و چابکی بیشتر و پویایی و معنای ژرف‌تری به مبارزه در راه حفظ ایران و ملت آن و در راه آزادی و رفع تبعیض در کشورمان بدهد.

در آستانه سال نومیلادی ۲۰۱۵ / فرخنده مدرس

در ایام کریسمس و در آستانه فرارسیدن سال نو میلادی مراتب تهنیت و شادباش خود را به تک تک هم‌میهنان مسیحی خویش اعلام می‌داریم و از صمیم دل آرزو می‌کنیم و امیدواریم که این هم‌میهنانمان در درون آن «خاک مهربانان» و در سرزمین خودشان، در برگزاری مراسم، آئین‌ها و عبادات و جشن و سرور خود و خانواده‌هایشان از‌‌ همان امنیت و آزادی، برخوردار باشند که همه ایرانیان پراکنده در سرزمین‌های آزاد جهان در برگزاری جشن نوروز برخوردارند.

نقطه کانونی درد کجاست؟ / فرخنده مدرس

به یک بحث ماهیتاً سیاسی، چاره‌ای نیست و باید بتوان سیاسی نیز برخورد کرد و نشان داد که چرا برنامه‌های سیاسی آقایان(مهرزاد بروجردی و علیرضا شمالی) در خارج کشور به شکست می‌رسد و این گناه دکتر طباطبایی نیست. باید نشان داد که چرا برداشت‌ نویسندگان دو تنه نه از نوع نفوذ اجتماعی دکتر طباطبایی و چرایی آن درست است و نه دریافت آنان از جریان واقعیت‌های درون ایران و نه از سرشت و جوهره جوشش اجتماعی و مدنی فعالین داخل کشور…

بنای استوار مشروطیت در صدوهشتمین سالگرد / بخش پایانی / سیری در فصل دوم کتاب “مکتب تبریز”…

‌‌

دریافت از مصالح کشور به مثابه «صید مرواریدی» است که نیازمند غوطه‌ور شدن در دریای پرخروش مسایل کشوری پر بلاست و باید ابزار، اسباب و «بینش سیاسی» آن فراهم باشد.

بنای استوار مشروطیت در صدوهشتمین سالگرد / بخش دوم: سیری در عنوان «مکتب تبریز»… / فرخنده مدرس

بدیهی‌‌ست برای فهم منظور دکتر جواد طباطبایی از «ایران به عنوان یک مفهوم» باید با دستگاه نظری و «گردونه» فکری وی که بر «محور» ایران می‌گردد، آشنا بود و در خواندن آثار وی، به منظور این آشنایی، دقیق و پر شکیب.

بنای استوار مشروطیت در صدوهشتمین سالگرد / بخش نخست: مقدمه‌ای به پاس قدردانی از دکترجواد طباطبایی

‌‌

نفوذ و تأثیر نظری دکترجواد طباطبایی بر بخش بزرگی از جامعه فعال ایرانی ماهیتی فرهنگی و مَنشی یافته و خوانندگان پی‌گیر آثار و جویندگان آرای وی را، به ملاحظه کشور، محتاط و «محافظه‌کار» و ایراندوست‌تر کرده است.

‌‌

آفرینش واقعیت به نیروی کلام / فرخنده مدرس

ابراز امیدواری و خوشبینی نوید کرمانی از تغییر اوضاع و احوال سرزمین مادریش چندان بی‌پایه نیست. با نگاه به احساس، عواطف و افکار روادارانه و مداراجویانه‌ای که فعال‌ترین بخش‌های اجتماعی کشور و جامعه مدنی نوپای آن از خود نشان می‌دهند، پیام‌های صلح‌دوستی و آرزوی همزیستی با جهان که از دهان سرآمدان فرهنگی و هنرمندان ایرانی نمی‌افتد، و همین طور سخنان تازه‌ای که از سوی‌ بخش بزرگی از پایوران دین و روحانیون در دفاع از اسلام رحمانی شنیده می‌شود،… مایه‌های این خوشبینی قوام بیشتری می‌یابد…

‌‌

عشق‌های نهفته در پسِ پرده سیاست / گفت‌وگوی فرخنده مدرس با بابک امیرخسروی

من اگر امکان آن را داشتم که زندگی را دوباره از سر بگیرم، و یک صدم تجربیات کنونی‌ام را داشتم، بیگمان وارد عالم سیاست نمی‌شدم. زیرا اساساً برای سیاست ساخته نشده‌ام. آرزوی من در نوجوانی تحصیل موسیقی بود و همان را برمی‌گزیدم. حسرت و اندوه آن را من همیشه در دل داشته‌ام. حتی بعد‌ها هنگامی که در اروپا بودم وسوسۀ از سرگیری آن‌‌ رهایم نمی‌کرد و تلاش‌هائی نیز کردم ولی ناکام ماند.

بابک مرد تحمل است. / گفت‌وگو با علی شاکری

به باور ما بابک برای ما یک سرمایه ملی‌ست. کسی که دیگر فقط متعلق به جنبش چپ نیست، فقط متعلق به اپوزیسیون نیست، متعلق به مردم نیست، بلکه یکجا متعلق به ملت ایران است. برای ایرانی که با آحاد گوناگونش بتواند با یکپارچگی در خدمت ایران برای همه ایرانیان باشد. بزرگداشت ایشان، بزرگداشت یک سرمایه ملی است در خدمت به بهزیستی مردممان.

ادای سهم از سر مهر در بزرگداشت دوست / گفت‌وگو با بیژن حکمت

بابک دوست بسیار مهربانی است و تحول دیدگاهش چه در پذیرش دموکراسی و چه در پایبندی به منافع ملی عمیق و اصیل است، آنچه احترام و علاقه مرا نسبت به او دوچندان می‌کند. شرکت در این گفتگو نیز ادای سهمی از سر مهر، در بزرگداشت اوست.

تعلق بابک به نسلی از انسان‌های با فرهنگ و مدرن / گفت‌وگو با فرهاد فرجاد

بابک نظرش این بود که عمده وابستگی حزب نظری نبود بلکه وابستگی عملی، به معنای نفوذ کا. گ. ب در حزب و بکار گرفتن افراد حزبی بود. و بابک همیشه می‌گفت؛ تا وقتی حزب در شوروی باشد این بند وابستگی باقی خواهد ماند. بنابراین تمام فکرش این بود که کاری بکند تا حزب به بیرون از شوروی منتقل شود. یعنی رهبری حزب بجای اینکه در شوروی باشد بیاید در غرب یا در مرزهای ایران

پل آزادیخواهی و عدالت‌خواهی میان نسل‌ها / گفت‌وگو با اتابک فتح‌الله‌زاده‌

بابک در اعمال و گفتار خود صاحب منش و فرهنگ بود. نگاه بلندمدت وکوتاه‌مدت او در امر سیاست ایران برای من تحسین برانگیز است. تنها کافی است به اسناد کنگره چهارم حزب دمکراتیک مردم ایران نگاهی انداخت تا عمق نگاهش را دریافت. بابک آدم از خود راضی نیست و علیرغم اینکه صلاحیت و قابلیت‌اش در مسایل نظری و سیاسی و در تجربه سیاسی یک سرو گردن از دیگران بلند‌تر است اما از طرح کردن خود بیزار و گریزان است. اما بابک در برابر اشتباهات خود بی‌رحم است و از اشتباه خود سریع درس می‌گیرد.

با تمام وجود و زندگی درگیر با موضوع / گفت‌وگو با محسن حیدریان

قدرت پیش‌بینی، شم سیاسی، تیزبینی و شهامت اخلاقی بابک براستی در میان روشنفکران چند نسل از نحله‌های گوگونان فکری ایران مثال زدنی است. اگر بخواهیم با معیار خرد سیاسی، قدرت پیش‌بینی، شهامت اخلاقی ، وطن دوستی از روی قلب و روح به سنجش روی کنیم، بی گمان بابک را در کلاسی با استاندارد جهانی خواهیم یافت.

یاشاسون بابک، بیزیم ایران بالاسی / فرخنده مدرس

بابک امیرخسروی در نوع‌اندیشی‌ و انساندوستی‌اش، در دلمشغولی‌ پایان‌ناپذیر به حال سرنوشت و مصلحت کشور و مردمانش، با وفاداریش به پیمانی که از آغاز جوانی برای تلاش در راه آرمان‌های نیک با خود بسته‌ است و از آنجا که دست همتی برآورده و از عهده تأثیر و تغییراتی برآمده که دامنه آن از مرزهای زندگی شخصی و از محدودة روزگارش فرا‌تر رفته و ردِ ماندگارِ خود را بر روان‌ها و احساس‌ها، بر افکار دیگری نیز گذاشته است، امروز، در بلندای این زندگی، به منزلتی دست یافته که افراد بسیاری در باره‌اش به نیکی و احترام سخن می‌گویند.

در این دفتر

ما این دفتر را در گرامیداشت بابک امیرخسروی، در آستانه هشتادوهفت سالگی‌اش، گشوده و در برابر جمعی از دوستان و آشنایان قدیم و جدید از گرایش‌ها و افکار گوناگون نهاده و از آنان خواستیم؛ از مشاهدات، تجربه‌ها و خاطره‌ها و شناختشان از بابک و تلاش‌های سیاسی و فکری‌اش و تأثیرات آن‌ها روایت کنند.

ما زیاران چشم یاری داشتیم‌ ‌ ‌ خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم / فرخنده مدرس

‌دشنام‌های شاملو به شاهنامه هنوز از یاد نرفته است و کسانی هنوز سنت دشنام‌گویی وی را ادامه می‌دهند. داریوش آشوری البته ظاهراً به صراحت ناسزاگویی آشکار را پیشه نمی‌کند، … اما در برابر پرسش از علت تداوم کشور و ملت ایران، خود را به ندانستن می‌زند و می‌گوید…

با آشنا سخن آشنا بگو! گفت‌و‌گوی اکبر گنجی و محمدرضا نیکفر / فرخنده مدرس

مبتنی کردن عملی به عمل دیگری، ما را از توجه به ماهیت افکار و عمل خویش باز و از بررسی ریشه‌ای فرهنگ خود دور داشته و خالی از تأثیر بیدارکننده است. در دایرهٔ بسته این نوع روش بحث می‌توان تا ابد پا برجا ماند و انگشت اتهام را همواره به سوی دیگری نشانه رفت و از نگاه کردن به خود پرهیز داشت. طبیعی‌ست نیروهای حقمدار گریزان از اصل پذیرش مسئولیت از چنین روش «گفت‌و‌گویی» به غایت استقبال می‌کنند. طبعاً استقبال نیکفر از پاسخ به نوشتة گنجی از آن روست که این زبان و این گونه رویکرد به مسئله را بهتر می‌فهمد.

دگراندیشی در منطقِ کهنه محمدرضا نیکفر / فرخنده مدرس

اگر قصد بالاکشیدن اعتبار «دگراندیشی» انسان‌هائی‌ست که در دهه شصت محکوم به نابودی شدند و یا اگر نیت، برکشیدن اصل و ارزش «دگراندیشی» به عنوان یک حق و دفاع از این حق بر بستر آن واقعه فاجعه‌بار تاریخی بوده است، باید پرسید؛ آیا هیچ پردة ابهام و تردیدی به این ضخامت می‌شد بر معنای اندیشه که مقدم بر «دگراندیشی‌» ست افکند؟… یا فزون‌تر از این بی‌عدالتی، می‌شد بر «حقوق» از دست رفتة آن انسان‌ها وارد نمود؟

به یاد و با قدر‌شناسی از هما زاهدی / فرخنده مدرس

‌برای ما اقبال آشنائی با هما زاهدی دیر بدست آمد، و هنگامی که فراهم شد، هنوز با سابقه‌های ذهنی از پیش ‌ساخته شده همراه بود و زیر تأثیر چند رخداد تاریخی و چند نام و نسب و بیش از همه در پرتو حضور پررنگ و پرنفوذ همسرش داریوش همایون قرار گرفته بود. هاله‌ها و فاصله‌ها هر چند پس از درگذشت داریوش همایون به ضخامت و دوری گذشته نماند، اما فرصتِ از میان رفتن را نیز به کمال نیافت. زمان بس کوتاه و مسافت‌ها بس بلند بود. با وجود این کفایتِ فرصت آنقدر بود که ما را از لابلای گفتگوهای بی‌شمار و مداوم‌، با بانویی بزرگ‌منش، با گذشت، فداکار و وفادار آشنا سازد،

دشواریِ ساختن آیندة خالی از خشونت، به آسانیِ زنده نگه داشتنِ گذشتة خونین می‌ارزد! / فرخنده مدرس

برای ما پس از آن همه تجربه‌های گران، شانزدهم شهریور 67 جز آنچه داریوش همایون در آخرین خطوط مقاله خود نوشته است، نیست:

«روز بیداری ما بر بیهودگی خونبار همه اندیشه‌های مطلق‌گرایانه و حق‌مدار است. کسانی را که گلویشان از عربده‌های انتقام‌جوئی خسته نمی‌شود باید واگذاشت که همچنان بر فاصله خود با ملتی که از جهان مردة مرگ‌پرور آنان بیرون می‌آید بیفزایند.»‌

امروز هم اسباب و هم اراده‌اش را داریم / گفتگو با داریوش همایون

‌امروز در کشورمان روندهای پُرامیدی در حال قوام‌یابی‌اند که نخستین اشاره به نطفه‌های آنها به‌عنوان جای پاهای استوار برای ساختن جامعه‌ای نوین با روحیه، فرهنگ و سیاستی تازه، در برهه‌هائی صورت گرفت که تصور آنها از سوی طبقه سیاسی تازه بدر آمده از تجربه انقلاب اسلامی، ناممکن می‌نمود. باز نویسی گفتگوی زیر با زنده‌یاد داریوش همایون در سالگردی دیگر از انقلاب مشروطه، نه تنها از آن روست که سخنان وی در این گفتگو چون همة گفته‌ها و نوشته‌های دیگرش حامل اسباب شناخت جایگاه بلند انقلاب مشروطه در تاریخ ایران است، بلکه به ویژه و بطور خاص اشاره‌ایست که وی به ضرورت «نسب شناسیِ» گرایش‌ها و نیروهای سیاسی دارد که باید مبدا حضور اجتماعی خود را در انقلاب مشروطه بیابند. به این تعبیر انقلاب مشروطه این بار نیز آغاز حیات تازهِ یک جامعه نوین است که گوناگونی و رنگارنگی از نمودهای انکارناپذیر آن است. روند پذیرش و احترام به این گوناگونی و پیامدهای حقوقی و اجتماعی آن نه تنها در پیکر جامعه، بلکه در بالاترین سطوح قدرت حکومتی نیز می‌رود جای خود را بیابد.

“در جستجوی پاسخ ـ دفتر دوم” منتشر شد!

“در جستجوی پاسخ ـ دفتر دوم” شامل ۵۶ گفتگو با ۲۳ تن از ایرانیان اهل نظر، سیاست و ادب و هنر است که از میان حدود سیصد گفتگوی انجام شده با ده‌ها تن دیگر از هم‌میهنان، در طول بیش از یک دهه، برگزیده و در یک اثر، مشتمل بر شش فصل، منتشر شد.