شاهزاده در این سالها و در این دههها، هر جا که امکان فراهم آمده، توانستهاند زبان فرهیخته و تجسم روح بلندپرواز ایرانی بشوند. ایشان در همۀ این لحظهها رو به جهانیان، با صدا و پیامی استوار، از عشق و دلبستگی خود و ایرانیان به ملت و میهن خویش، در عین تعهدشان به آزادی، صلح و دمکراسی و حقوق برابر انسانها گفتهاند، از سرفرازی خود از ملت خویش و از جوانان دلیر و به ویژه زنان بیباک ایرانی گفتهاند که با پرهیز از خشونت، پرهیز از کینهتوزی و دشمنی، پیکار ملی خود، در راه آزادی و عدالت و حقوق برابر انسان ایرانی و صلح و مسالمت با جهان و همسایگان، را به پیش میبرند. ایشان از این گفتهاند که از داشتن چنین ملتی سربلندند و به این ملت و مردمان امیدوار! و در این سربلندی و امیدواریست که از همان آغاز و از همان عنفوان جوانی، حتا لحظهای به کنار کشیدن از پیکار در دفاع از حقوق و آزادی این ملت، نیاندیشیده و دست نشستهاند. ایرانیان نیز از شاهزادۀ خود سربلند و به ایشان امیدوار و پشتگرمند!
Category: فرخنده مدرس
بر مدارِ تاریخِ پیشرفت در آستانۀ سالگردِ آمدن رضاشاه / فرخنده مدرّس
ایران اگر بخواهد بار دیگر به مدار تاریخِ پیشرفت بازگردد و در مسیر تداوم و تحکیم جامعۀ مدرن خود گام ب ردارد و در آن مسیر استوار بماند، نمیتواند بر حقوق برابرِ تک تک افراد این ملت، فارغ از قوم، دین و آئین و مذهب و جنسیت، چشم بپوشد. هیچ جامعهای بدون زنان خود به کمال نمیرسد و هیچ اجتماعِ مردمانی بدون، تکیه بر ارادۀ عمومی آنان و بدون آزادی و حقوق برابرِ آحاد آن به کمال ملتبودگی خود دست نمییابد. بنای چنین کشور، جامعه و ملتِ کاملی در کانون اصلاحات، اقدامات و آرمانها و آرزوهای رضاشاه قرار داشت. و این آن انطباق دیدگاه زنان، امروز، با دیدگاه رضاشاه، در آن روزگار ایران و حلقۀ پیوند میان این دو دیدگاه درآن دو روز و امروز است.
«وطنپرستی و ایراندوستی لوازمی دارد»! / فرخنده مدرّس
طباطبایی که در آن هنگامۀ شکست پُروهن، سیسالی بیشتر نداشت، و تا پیش از سیسالگی تاریخ، فلسفه و ادبیات هزارهای ایران را آموخته بود و در بهترین دانشگاههای رسمی و غیررسمی جهان غرب درسآموختۀ تاریخ، فلسفه و سیاست و حقوق غرب شده بود، چه شد که آمد تا «فکر» و «تاریخ فکر» در ایران را زیر ـ و ـ رو کند و الزامات و «لوازم وطنپرستی و ملت دوستی» مدرن ایران را بشناساند. و نامش چنان نامآور شود که مدعیانی را که در پست و مقام و به موقع، از عهدۀ حفط ایران برنیامدند، بجای عبرتگیری، دچار غبن و غرض کند. آن «امر ملی» یعنی ایستادن و درافتادن با افکار پلید انقلاب اسلامی، را که در اصل اگر «مدیران»، «کارگزاران»، «وزیران» و «وکیلان» ایران، پس از نسل فروغی و حکمت و سیاسی و قوام و…، از عهدۀ آن برمیآمدند، ما امروز اینجا نبودیم که هستیم! طباطبایی آمد تا کمبود و کاستی بزرگی که در دهههای آخر پیش از انقلاب نحس پنجاهوهفت وجود داشت، یعنی خلآ اندیشه و آگاهی ملی، را جبران کند و به «ما» و نسلهای آیندۀ ایران بیآموزد که راه «ایستادن بر ایران» و لوازم علمی و فلسفی و فرهنگی دوست داشتن ایران چیست و چگونه است! اکنون هجمه و توهین، بر مقام و مجد طباطبایی، از جمله نسبت کذب «عمامهدار بودن» وی، بیتردید کارساز نیست.
در دفاع از «مشروطۀ نوین» دلاور باشیم! /بخش دوّم / فرخنده مدرّس
کیان و حیثیت ملت بودن، نزدیک به دوسدهونیم است که در جهان، از انقلاب فرانسه و یکسدهواندیست که در ایران، از انقلاب مشروطه، تثبیت شده است؛ اصلِ «حاکمیت ناشی از ملت است»، اصلِ «همۀ قوای مملکت ناشی از مردم است» و اصلِ «اقتدار اگر از ارادۀ ملت ناشی نشود قابل اعمال نیست»! حال اگر ملتها، در گزینش حکومتهایی که بر مبنای ارادۀ آنان حکومت نمیکنند، غفلت کردند، باید تلاش کنند تا غفلت خود را جبران کنند. و اگر جبران نکنند، حکومتهای فاسد میمانند و روند تضعیف و فروپاشی نیز ادامه خواهد یافت. بنابراین برای جلوگیری از نابودی فرّ ملتبودگی، مردمان باید خود راه «بازگشت به حاکمیت ملی» خویش را، به اتکای نیروی خود هموار کنند. هیج رژیم سرکوبگری یارای مقاومت در برابر عزم و ارادۀ ملتی منسجم و یکپارچه را، نخواهد آورد.
در دفاع از «مشروطۀ نوین» دلاور باشیم! / فرخنده مدرّس
پادشاهان پهلوی در اصلاحات خود در عمل پایبند به ذات مدرن مشروطیت، به مثابۀ دوران جدید ایران، بودند و از این منظرگاه، در قیاس با دورههای پیش و پس از خود، جایگاه تاریخی و استثنایی یافتند. مضافاً اینکه شناختِ حقیقتِ تاریخیِ مشروطیت، به معنای توانایی در روشن کردن مختصات جاییست که «ما» آنجا را خاستگاه اهداف و افکارمان دانسته و به مردم وعدۀ بازگشت به آن و آغازی دوباره از آنجا، برای پیشتر رفتن، را میدهیم. اگر مشروطیت روند تجدد ما است و در مدرنیته تکرار و توقف معنا ندارد، پس ایستایی بر 1285 و یا در جازدن در ماقبل 1357، با همۀ دستاوردهایشان، آغازِ ماندن و درجازدنِ تازهای در گذشته است. خاستگاه این توقف و درجازدنِ تازه، نفهمیدن نقش دستاورد، به منزلۀ شالودۀ حرکت بالاتر و پیشرفتهترِ بعدی، خواهد بود.
جمهوری اسلامی، علیه امنیت ملی! / فرخنده مدرّس
«محور مقاومت» یا «هلال شیعه»، این ایدۀ جنونآمیز به هر نامی که خوانده شود، برای ملت ایران و در تاریخ این کشور جز یادآورِ تلخکامی و شرمساری نیست که جمهوری اسلامی، برای تحقق آن و با آن، دهههاست که به قیمت نابودی ثروت ملت، پایمال کردن عزت نام این ملت، ناتوان ساختن مردم از هر نظر و از میان بردن امنیت ملی کشور، از درون و بیرون، سست کردن و گسستن همۀ رشتههای نگهدارندۀ ایران به مثابه یک دولت ـ ملت، در حقیقت خود را در مقام دشمن اصلی ملت ایران قرار داده است. هیچ تهدید کوچک یا بزرگی علیه ایران نیست که عامل اصلی و فراهمآورندۀ امکان تحقق آن رژیم اسلامی نباشد. لذا هیچ تهدید کوچک یا بزرگی علیه ایران نیست که، برای از میان برداشتن آن، مردم ایران را ناگزیر از رو ـ در ـ رویی و مقابله با جمهوری اسلامی ننماید. این نکته هم بسیار مهم است و از کنار آن، در تأمل برای دفاع از ایران، نیز نمیتوان بیاعتنا عبور کرد.
شاهزاده و رهبری جنبش ملی / فرخنده مدرّس
کسانی که مقام رهبری جنبش ملی را در قیاس با منزلت پادشاهی، به وهن، نازل میدانند، چنین کسانی یا به عزتِ مقام و جایگاه بلند جنبش ملی ناباورند و پیکار ملی را ارج نمیگذارند، و یا به معنای «پادشاهی، ضرورتی تاریخی برای ایران است» پی نبرده و آن را طوطیوار و یا به نیتهای دیگری، تکرار میکنند. و یا احتمال دارد؛ نسبتِ تقدم خدمت بر تأخر مقام را به درستی درنیافتهاند. و یا اساساً درس تاریخ نیاموختهاند که به شهادت تاریخ چند هزارهای پادشاهی ایران، این مقام پادشاهی نبوده که جاه و منزلت تاریخی به شاه بخشیده است، بلکه همیشه این خدمت به کشور و ملت بوده است که نام و یاد پادشاهانی را تاریخی کرده و برعکس در بیلیاقتی شاهانی در خدمت به کشور و ملت، نام و یاد آنان را به ورطۀ ننگ تاریخ سپرده است! هدایت باورمندانۀ جنبش ملی خدمت بزرگ و تاریخیِ شاهزاده به ملت و کشور ایران است. خدمتی چنان بلند، که هر «خربندهای» را نرسد، بر آن سوار شود!
پیمان «ما» با شاهزاده / فرخنده مدرّس
«بیانیۀ جنبش ملی» پیمانیست میان «ما» باهم و با همۀ آنانی که از این پس، به اعتبار همان مطالبات و اصول و به اعتبار اعلام و دفاع شاهزاده از آن اصول مشترک، به جنبش و پیکار ملی میپیوندند. همچنین «بیانیۀ جنبش ملی» پیمانیست میان «ما» و شاهزاده، آنهم نه تنها تا مرحلۀ پیروزی پیکار بر جمهوری اسلامی، بلکه تا مرحلۀ تحقق اصولمان! اهداف مشترکِ اعلام شدۀ امروز تعهد مشترک «ما» است در قبال مردم ایران و آینده. حتا اگر «ما»، به عنوان هواداران نظام پادشاهی، فرض کنیم، و در این فرض خود ابرام و اطمینان داشته باشیم که، نظام آیندۀ ایران پادشاهی مشروطه خواهد بود و در آینده شاهزادهرضا پهلوی، به عنوان وارث تاج کیانی، بر تخت پادشاهی جلوس خواهند نمود، طبیعیست که در آن صورت هم تعهد ما به آن اصول همچنان باقی خواهد ماند. آنچه امروز ایشان در مقام رهبر جنبش ملی، اعلام داشته و «ما» پذیرفتهایم، و لاجرم به مثابۀ پیمان مشترک میان «ما» و ایشان عمل میکند، هم ایشان و هم «ما»، با هم، را به آن پیمان متعهد میسازد.
بحثی در بارۀ مشروطه و پادشاهی / فرخنده مدرّس
و اما حال پس از این مقدمه بازگردیم به تفکیک میان مشروطیت به مثابۀ ماده یا فلسفۀ حکومتی و صورت نظام اعم از پادشاهی یا جمهوری! در درستی این تفکیک همین استدلال مبتنی بر واقعیتی آشکار و گسترده در جهان کفایت میکند، که فکر میکنیم بارها در ادبیات سیاسی و نوشتههای فراوان، در این چند دهه گذشته، ارائه شده است و آن اینکه؛ حکومت قانون یا نظام مشروطه، هم میتواند محتوا و شالودۀ شکل پادشاهی باشد که هست، مانند سوئد و دانمارک و انگلستان و هم میتواند ماده و فلسفۀ سیاسی شکل نظامهای جمهوری باشد که هست، مانند فرانسه و آلمان و آمریکا.
بیربطی «گفتگو» با اصلاحطلبان! / فرخنده مدرّس
آیا کسانی که به نام هواداری از بازگشت به نظام پادشاهی مشروطه سخن میگویند، اینقدر شهامت و استواری اخلاقی دارند که کُنه حقایق را آشکار کنند و از درستی دفاع بخش بسیار بزرگ مردم ایران، از صلح و امنیت برای مردم منطقه از جمله برای مردم اسراییل حمایت کنند؟ و خواهان بقای کشور اسراییل شوند؟ اگر خود مخالف بقای اسرائیل نیستند، چطور نمیتوانند؛ لگامی به دهان اراجیفگویی، چون زیدآیادی، بزنند که هواداران نظام پادشاهی را به دلیل این دفاع از صلح و امنیت منطقه از جمله امنیت اسراییل، «فاشیست» یا «طرفدار فاشیست» خطاب میکند!؟ آیا نمیتوانند، همچون شاهزادهرضا پهلوی پیام صلح و دوستی این ملت را، به گوش همگان، جهانیان و همسایگان، برسانند و از آن موضع در برابر اصلاحطلبان ضد اسراییل و مدافع «آرمان فلسطین» دفاع کنند؟ البته به شرط آنکه خود ریگی از آن «آرمان فلسطین»، یا مردهریگ دشمنی کور اسلامی با اسراییل را به کفش نداشته باشند!
تجدید عهدی با مشروطیت در یکصدو نوزدهمین سالگرد پیروزی / فرخنده مدرّس
حقیقت آن است که نیروی تخریب ایدئولوژیکی از بیرونِ اندیشۀ تجدد و ترقی و میهندوستی آمد. منطق اندیشۀ میهندوستانۀ مشروطهخواهی، منطق «شکستِ» محتوم نبود. شکستِ محتوم، یا به عبارت دقیقتر «شکست تاریخی» را ما به معنای اقدامات، افکار و ارادههایی میدانیم که از بنیاد کهنهاند، خلاف مصالح کشور و ملت، خلاف روح زمان و خلاف جریان تاریخاند، سیر و حرکت آنها در جهت اجبار انسان و اجبار اجتماع انسانی به گذشتههای سپری شده و تکرار نشدنیست. از نظر تاریخی، هم آن افکار و هم نیروهای حامل آن افکار، بیربط شده و محتوم به شکست هستند.
ماهیت یگانۀ جمهوری اسلامی و «دوگانهسازیهای» بیرویه! / فرخنده مدرّس
هنگامی که شاهزاده، در همان آغاز، اعلام نمودند که «انتخابات مسئلۀ ما نیست!» این اعلام، همانطور که پیش از این نیز گفته شد؛ بدان معنا بوده است که؛ ارادۀ ادامۀ پیکار ملی علیه کلیت نظام اسلامی، بدون هیچ توهمی از تفکیک و جناحبندی رژیم و بدور از هرگونه «دوگانهسازی»، برقرار است! بنابراین، و به عنوان پیامد عملی چنین اعلامی، اگر موضعِ تحریم انتخابات هم پیش آمده است، تنها به منزلۀ پاسخی روشن و عینی، از زبان مردم ایران بوده است به رژیم اسلامی، به منظور قابل رؤیت ساختنِ مجددِ آن عزم و ارادۀ استوار و تغییرناپذیر، برای به سقوط کشاندن و از میان برداشتن کل نظام اسلامی ضد ایران!
«پارادایم براندازی» تا پایان جمهوری اسلامی خواهد ماند! / فرخنده مدرّس
ما در پرسشیم که آن کسانی که با افکار پلید جمهوری اسلامی همسویی ندارند و به هر دلیل و ارزیابی شخصی قصد شرکت در این انتخابات را دارند، آیا میدانند که، بجای جوهر، انگشت مشارکت در خون میزنند؟ میدانند که در این مشارکت پای در قلمرو خیانت به ایران دارند و همراهِ نابودکنندگانِ کشور میشوند؟ از آنان میپرسیم این بار سنگین مشارکت در چنین جنون و جنایت و خیانتی را در لحظههای تنهایی در برابر داوری وجدان چگونه بر زمین خواهند نهاد؟ پرسش این است که؛ ما، مردمان ما و میهن ما در ادامۀ این خبط بزرگ تاریخی یعنی در تداوم حیات رژیم اسلامی، در جنگ با جهان و انسان، چه سودی میبریم؟ جز شریک جرم ماندن و جز سیهروی شدن، جز در «خیانت به خودِ» انسانی خویش و سرافکندگی در برابر داور نهایی، یعنی وجدان؟ این «وفاداری به خود»، «خیانت نکردن به خود» و این «داوری وجدان» را نباید دست کم گرفت! همۀ معنای وجدان را نباید در آب مذهب و دین غرق کرد. به ویژه برای آنانی که اهل دین و ایمان هستند و در شرایطی که دینشان به چنین گندابی بدل شده است، آنها بیش از دیگران، به وجدان انسانی و داور درونی نیازمندند.
مدرنیته و مشروطۀ ما / بخش دوم / فرخنده مدرّس
چرا برای ما ایرانیان، در کنار ضرورت توجه و شناخت همۀ ظرفیتهای دگرگونکنندۀ مشروطیت، همچنین توجه به این ساحت جدید، یعنی یک جامعه مبتنی و متکی بر مناسبات جدید اهمیت دارد؟ و چرا باید، چنین بحثی، بیشتر از هر جریان سیاسی دیگری، مورد توجه و فهم هواداران بازگشت به پادشاهی مشروطه باشد؟ آیا سادهترین پاسخ به این پرسش آن نیست؛ که این ما هستیم که مشروطیت را به مثابۀ چشماندازی برای آیندۀ ایران قرارداده و مردم را بدین چشمانداز فرامیخوانیم؟ و از آنها میخواهیم در راه آن از هستی خود مایه بگذارند؟ آیا این «ما» به عنوان هواداران بازگشت پادشاهی خاندان پهلوی، نیستیم که باید به یادها بیاوریم که بزرگترین شانس تأسیس چنین جامعهای نه تنها در ظرفیت مشروطیت و تجدد ما، بلکه همچنین در اصلاحات سترگی بود که بدست پادشاهان پهلوی صورت میگرفت، حرکتی آغازین اما بنیادی در همان سمت و جهت زیست و تولید فرهنگ مدرنیته!
مدرنیته و مشروطۀ ما / فرخنده مدرّس
مشروطیت، هم آیندۀ پیکار پیروز جنبش ملیست هم آن آتمسفریست که پیکار ملی ما، از هماکنون در آن شناور است. جنبش ملی هم بر شالودهها و دستاوردهای مشروطیت استوار ایستاده و هم از بنیادهای آن ریشه و قدرت میگیرد. هیچ شاخه، هیچ وجه و هیچ جزیی از جنبش و پیکار ملیِ امروز ما، خواه زنان، خواه کارگران، خواه روشنفکران، خواه احزاب و سازمانهای سیاسی، خواه دانشگاهیان، خواه ارتشیان، خواه پیکر دیوان و دولت ایران نیست که سرچشمۀ حیات اجتماعی خود را در تاریخ مشروطیت نداشته و جای پای خویش را در روند و حرکت آن نیافته باشد. مشروطیت ما، هم صورتی از آغاز دوران جدید و مدرن ـ مدرنیته ـ ما و هم منبع و سرچشمۀ پیشرفت کشور ما بوده است. از درون آن، از ظرفیت ماهوی آن، اراده و حاکمیت ملت، آزادی و حقوق برابر، مناسبات اجتماعی یک جامعۀ با فرهنگ، طرح توسعه و برنامۀ ترقی روییده و میتواند، پس از گذر از این فترت سیاه اسلامی، به رویش خود ادامه دهد. مشروطیت ما هم اساس حیات و هم طرح احیای دولت ملی ما را در خود دارد و هم جامعۀ مدرن ما برخاسته از آن بوده و خواهد بود.
ترور در سرشت سپاه است! اما…؟ / فرخنده مدرّس
همانگونه که تا کنون بارها، و به تأکید، از زبان فرماندهان سپاه شنیدهایم و در مبانی تأسیس نامبارک آن نیز دیدهایم، این نهاد، به عنوان بخشی از به اصطلاح «نیروهای نظامی ایران» وظیفۀ خود را نه حفظ کشور و ملت ایران، نه حفظ امنیت کشور و مردم و مرزهای ایران، بلکه حفظ نظام برخاسته از انقلاب اسلامی میداند! تنها همین یک دلیل، همچون منطق قاطعی، حقانیت حس بیزاری ملت ایران علیه این نهادِ نگاهدارندۀ رژیم اسلامی ضدِ ایرانی را توجیه کرده و بدان مشروعیت میبخشد.
تکیه بر آگاهی ستیزهجویی و فخرفروشی نیست! / فرخنده مدرّس
ما در اینجا این بحث، که چرا در ایران و برای ایران پادشاهی یک ضرورت است، را به جای دیگری محول میکنیم. اما در مورد تحول تاریخی مشروطیت، دوران تجدد ایران، و نوآیین شدن نظام کهن پادشاهی ایران و عملکرد نظام پادشاهی مشروطه، در دورۀ دو پادشاه پهلوی، یعنی طی نزدیک بر شش دهه حرکت در مسیر تاریخ، که جزیی از آگاهی ملی ما است، سخن بسیار داریم، که چند نکته از آن را در ادامه، در پرتو همان دو مفهوم «شکست سیاسی» و «شکست تاریخی» یادآور میشویم.




















