متن کامل سخنان شاهزاده رضا پهلوی در دیدار با نمایندگان پارلمان سوئد:

مردم ایران هرگز مدل بزک‌شده‌ی این رژیم را نخواهند پذیرفت

اکنون تاریخ از جهان دموکراتیک و به ویژه از اروپا سؤالی ساده‌تر می‌پرسد: آیا در کنار مردم آزادیخواه خواهید ایستاد، یا با کسانی که آنها را سرکوب می‌کنند کنار خواهید آمد؟ نسل‌های آینده به بیانات شما نگاه نخواهند کرد؛ بلکه بر اساس عملکردتان قضاوت خواهند کرد. آنها نخواهند پرسید که چه گفتید! بلکه خواهند پرسید: چه کردید؟! از انجام چه کاری در مواقع ضروری خودداری کردید؟!

«نمایندگان محترم ریکسداگ [پارلمان سوئد]، خانم‌ها و آقایان، من امروز در برابر شما ایستاده‌ام، نه برای سخن گفتن از سیاست‌های انتزاعی یا آداب دیپلماتیک. بلکه آمده‌ام تا درباره مردمی بزرگ، با تاریخی کهن و سرافراز سخن بگویم که به بهای جان خود، برای آزادی می‌جنگند.

آنچه در سراسر ایران در حال وقوع است، صرفاً یک اختلاف سیاسی یا رقابت میان جناح‌های درون یک نظام نیست بلکه بسیار اساسی‌تر است: یک تسویه‌حساب ملی بین یک تمدن و یک رژیم بی‌رحم است که نزدیک به نیم قرن آن را اشغال کرده است.

از بدو تأسیس، جمهوری اسلامی مانند یک حکومت عادی مانند دیگر حکومت‌ها رفتار نکرده؛ بلکه به‌ عنوان یک دم و دستگاه انقلابی عمل کرده، با صدور بی‌ثباتی از طریق نیروهای نیابتی، تضعیف حاکمیت همسایگان، دامن زدن به درگیری‌ها از بغداد تا بیروت، از صنعا تا دمشق، و پیشبرد جاه‌طلبی‌های هسته‌ای در پس پرده‌ی انکار. این حکومت هرگز به‌ دنبال جایگاهی در جامعه جهانی نبوده؛ بلکه در پی برهم‌زدن آن بوده است.

اما اکنون چیزی برگشت‌ناپذیر در داخل ایران تغییر کرده است. نبرد امروز در کشور من، بین اصلاح‌طلبان و تندروها نیست؛ این نبرد بین اِشغال و آزادی است. این نبردی به خاطر روح یک ملت است.

آنچه امروز در ایران شاهد آن هستیم، یک حرکت اعتراضی گذرا نیست، بلکه یک انقلاب نسلی ـ بزرگترین خیزش در ایران از سال ۱۳۵۷ ـ است که کارگران و دانشجویان، زنان و اقلیت‌ها، متخصصان و هنرمندان، و حتی عناصری در داخل دستگاه حکومتی را متحد می‌کند . آنان با همدیگر حکم خود را صادر کرده‌اند: این رژیم مشروعیت خود را از دست داده. درواقع این انقلابی علیه خود انقلاب ۱۳۵۷ است.

وقتی مشروعیت از بین می‌رود، قدرت شروع به فروپاشی می‌کند. رژیم این را می‌داند، و دقیقاً به همین دلیل است که صداها را خاموش می‌کند، اینترنت را قطع می‌کند و سلاح را به سوی شهروندان بی‌دفاع نشانه می‌گیرد. و این هزینه‌ای دلخراش بوده است؛ هزینه‌ای که لازم است این مجلس محترم بر آن گواهی دهد.

مردان و زنان در خیابان‌ها و خانه‌هایشان قتل‌عام می‌شوند. بیش از ۴۰ هزار ایرانی در عرض یک هفته کشتار شدند. عوامل رژیم، معترضان زخمی را در بیمارستان‌ها تعقیب کرده و با خونسردی اعدام کردند. پیکر کشته‌شدگان با کامیون‌های حمل زباله جمع‌آوری می‌شد. خانواده‌ها مجبور بودند در میان انبوهی از کیسه‌های بی‌نام به جستجوی پیکر [عزیزانشان] بپردازند.

چهل هزار… این عدد آنقدر بزرگ است که درک آن دشوار است. بیش از حد انتزاعی است. همین باعث می‌شود که بسیاری در جهان خارج آن را صرفاً به عنوان آمار بینند. بنابراین اجازه دهید برخی نام‌ها و داستان‌هایشان را برای شما بازگو کنم.

حمید مهدوی، آتش‌نشان ۳۸ ساله از مشهد را در نظر بگیرید که در لحظات پایانی عمرش، مجروحان را به محل امن می‌رساند اما به جرم نجات جان دیگران، هدف گلوله نیروهای رژیم قرار گرفت.

به سینا کاظمی فکر کنید، ۲۲ ساله. دانشجوی آخرین ترم مهندسی بود. عاشق موسیقی و فناوری. برای کرامت خود و کشورش جنگید. اما نیروهای امنیتی از پشت به سرش شلیک کردند.

در بوشهر، پرستار منصوره حیدری و همسرش بهروز منصوری که آموزگار بود، در حالی که مسالمت‌آمیز اعتراض می‌کردند، در کنار هم کشته شدند. دو فرزند خردسال ۸ و ۱۰ ساله از آنان بجا مانده؛ خانواده‌ای که به خاطر رؤیای آزادی نابود شد.

نگین قدیمی، دانشجوی ۲۸ ساله بیوتکنولوژی، با وجود التماس‌های پدرش به تظاهرات رفت. به شدت مجروح شد و در آغوش پدر جان داد، در حالی که زمزمه می‌کرد: «بابا، دارم می‌سوزم» آینده‌ای روشن که در یک شبِ وحشت ربوده شد.

اما وحشت پایان نیافته. هر روز ادامه دارد. اینترنت همچنان قطع است و در حالی که ارتباط مردم ایران با جهان قطع شده، رژیم به کشتار ادامه می‌دهد.

امروز رسانه‌ها از آتش‌بس سخن می‌گویند. کدام آتش‌بس؟! در جنگ جمهوری اسلامی با مردم ایران، هیچ آتش‌بسی وجود ندارد. در ایست‌های بازرسی در هر خیابان، اوباش رژیم و تروریست‌های وارداتی، مردم بی‌گناه را آزار داده، کتک می‌زنند و می‌کُشند.

برای کسانی که از جنگ و هزینه‌هایش سخن می‌گویند، این همان جنگی است که باید درباره‌اش حرف بزنید: جنگ جمهوری اسلامی علیه هموطنان من. جنگی که هر روز ادامه دارد، دور از تیتر روزنامه‌های غربی شما و عقاید برنامه‌سازان تلویزیونی شما.

اما این مردم از فکر من دور نیستند. هموطنان شجاع من همچنان مقاومت می‌کنند. بسیاری با بدن‌های زخمی اما اراده‌ای شکست‌ناپذیر ایستاده‌اند. ترجیح می‌دهند ایستاده بمیرند تا زانوزده زندگی کنند. من نیز همینطور.

چرچیل چنین مردمی را می‌شناخت، آنجا که گفت ملت‌ها زمانی نمی‌میرند که سربازانشان به خاک می‌افتند، بلکه زمانی می‌میرند که روحشان تسلیم شود. من اینجا هستم تا به شما بگویم روح ایران تسلیم نشده و هرگز نخواهد شد!

جمهوری اسلامی با وجود خشونت، امروز از هر زمان دیگری از سال ۱۹۷۹ به اینسو به فروپاشی نزدیک‌تر است. و یک واقعیت اکنون غیرقابل انکار است: مردم ایران هرگز مدل بزک‌شده‌ با پوششی جدید از این رژیم را نخواهند پذیرفت. خون زیادی ریخته شده، گورهای زیادی کنده شده؛ آنچه مردم ایران می‌خواهند، زندانبانی مهربان‌تر نیست، بلکه آزادی است.

این رویدادها یک بُعد نظامی نیز دارد که این مجلس آن را از نزدیک دنبال می‌کند، و من آن را انکار نمی‌کنم. اما به شما می‌گویم: با وجود این، عملیات نظامی که در حال حاضر متوقف شده، چه سقوط جمهوری اسلامی را تسریع کند و چه صرفا شکاف‌های داخلی آن را عمیق‌تر کند، نتیجه انقلاب ایران را هیچ نیروی خارجی تعیین نخواهد کرد؛ این نتیجه توسط خود مردم ایران تعیین خواهد شد.

انقلاب شیروخورشید، خیزشی که مردم ایران در ژانویه [دی‌ماه] با خون خود و شجاعت آغاز کردند، با هیچیک از محاسبات رژیم، هیچ مانور دیپلماتیک و یا هیچ نتیجه نظامی خاموش نخواهد شد. مردم آن را آغاز کردند؛ و مردم آن را به پایان خواهند رساند.

اگر عملیات نظامی، جمهوری اسلامی را به قعر تاریخی بفرستد که به آن تعلق دارد، ما مصمم و سازمانیافته آماده‌ایم تا آنچه را پس از آن می‌آید، بسازیم. و اگر رژیم از این توفان کنونی جان سالم به در ببرد، ما انقلاب را تا زمان تکمیل آن ادامه خواهیم داد. ما این سفر را آغاز کردیم و پایانش را خواهیم دید. تاریخ انتخاب دیگری برای ما نگذاشته است.

وقتی به اروپا نگاه می‌کنم، نوعی دوگانگی و ناتوانی مداوم در درک واقعیت خیابان‌های ایران می‌بینم. از شتاب برای معامله با این رژیم جنایتکار ناامیدم، اما تعجب نمی‌کنم. رژیمی که ده‌ها هزار نفر از شهروندان را به قتل رسانده در خیابان‌های اروپا از جمله در سوئد نیز از تروریسم حمایت می‌کند. این رژیم با گروگانگیری و خشونت، دولت‌های اروپایی را تهدید کرده و باج‌خواهی می‌کند.

اروپایی که من به آن باور دارم، می‌بایست مدافع حقوق بشر، دموکراسی و برابری باشد. این کشور [سوئد] سابقه‌ای افتخارآمیز در مبارزات گذشته دارد؛ از مبارزه با آپارتاید در آفریقای جنوبی تا حمایت از «جنبش همبستگی» لهستان و اکنون در پشتیبانی از اوکراینی‌ها در مبارزه برای حاکمیت ملی.

پس چرا ایران باید متفاوت باشد؟ آیا حقوق بشر ایرانیان کمتر اهمیت‌ دارد؟ آیا جان آنها بی‌ارزش‌تر است؟ شاید برای برخی اینطور باشد اما نه برای ما.

متأسفانه این موضوع جدیدی نیست. اروپا دهه‌هاست که از این رژیم تروریستی دلجویی و آن را گستاخ کرده است. این سیاستی بوده که به این رژیم کمک کرده تا زنده بماند و مردم را بکُشد.

امیدوارم دولت سوئد، اتحادیه اروپا و سایر کشورها تحت فشار قرار دهد تا در کنار مردم ایران و مبارزه آنها برای آزادی بایستند. من خوشحال و دلگرم هستم که بسیاری از اعضای پارلمان سوئد، از احزاب مختلف امروز اینجا هستند تا پیامی از مردم ایران بشنوند. از طرف هم‌میهنانم که اغلب به سکوت وادار می‌شوند، از شما سپاسگزارم.

اعضای محترم پارلمان سوئد، این دیگر یک مسئله‌ی ژئوپلیتیک در دوردست نیست؛ این یک وضعیت اضطراری امنیتی در خاک خود سوئد است. سرویس امنیتی سوئد و اداره پلیس این کشور تأیید کرده‌اند که جمهوری اسلامی از طریق شبکه‌های نیابتی تبهکار در داخل سوئد فعالیت می‌کند. اینها تنها عملیات نظارتی نیستند بلکه آنها مرتکب ارعاب و خشونت‌هایی می‌شوند که بطور کلی جوامع یهودی، مخالفان ایرانی و شهروندان سوئدی را هدف قرار می‌دهد.

در سوم ماه مارس امسال، اندکی پس از وقوع درگیری‌های فعلی در خاورمیانه، سرویس امنیتی سوئد یک هشدار عمومی فوری در مورد سطح بالای تهدید صادر کرد. این حدس و گمان نیست بلکه بیانیه‌ای از سوی سرویس‌های امنیتی خودتان است. و این چیزیست که این تهدید را به ویژه خطرناک می‌کند: شبکه‌های تبهکاری که تهران به خدمت می‌گیرد، در مأموریت‌های خود از بین نمی‌روند بلکه آنها در جامعه سوئد ریشه دوانده‌اند. آنها همان شبکه‌هایی هستند که پیشتر به عنوان تهدید داخلی مهم بزرگ علیه امنیت عمومی در این کشور شناخته شده‌اند.

سوئد با قاطعیت پاسخ داده است. شما ویزا را برای کارکنان سفارت جمهوری اسلامی محدود کرده‌اید. شما حمید نوری را به جرم جنایت علیه بشریت تحت صلاحیت جهانی مورد پیگرد قانونی قرار دادید که یک سابقه‌ی تاریخی را رقم زد. اما این رویه دوام نیاورد. نوری را سوئد به تهران بازگرداند و در آنجا توسط دیگر قاتلان مانند یک قهرمان مورد استقبال قرار گرفت. در حالی که او برای افتخار کردن به جنایات خود در تلویزیون دولتی حضور یافت، دکتر احمدرضا جلالی مجبور است همچنان در شکنجه‌گاه‌های رژیم رنج بکشد. ده سال پیش بود که او را دستگیر کردند و هنوز اسیر است.

تصمیماتی از این دست، جمهوری اسلامی را گستاخ‌تر می‌کند تا گروگان‌های بیشتری بگیرد، جنایات بیشتری مرتکب شود و جهان را بیشتر به چالش بکشد. یک سناتور فرانسوی چند ماه پیش به من گفت: دولت‌های ما گروگانِ گروگان‌های ما شده‌اند!

اما دولت‌ها هنوز حق انتخاب دارند که آیا تسلیم باج‌خواهی شوند یا نه. واسلاو هاول زمانی گفته بود که تنها امنیت واقعی در جهان، امنیتی است که ریشه در حقیقت داشته باشد. حقیقت این است که تا زمانی که این رژیم در قدرت باشد، سوئد و جهان آزاد در امان نخواهند بود.

چرا سوئد به ناتو پیوست؟ به دلیل جنگ تجاوزکارانه‌ی پوتین علیه اوکراین. این تصمیمی درست و ضروری بود. فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی نظاره‌گر جنگ روسیه نیست بلکه تهران پهپاد و فناوری موشکی در اختیار مسکو گذاشته است. با سلاح‌های ساخت ایران به شهرهای اوکراین حمله شده. همکاری فنی رژیم، ظرفیت پوتین را برای جنگ علیه همسایه دموکراتیک‌اش حفظ کرده است. همانطور که من و پرزیدنت زلینسکی در گفتگویی که داشتیم اعلام کردیم: تهدید روسیه برای اروپا و تهدید جمهوری اسلامی برای اروپا دو مشکل جداگانه نیستند. آنها دو نمونه از یک چالش واحد هستند.

سوئد اکنون عضو دفاع جمعی ناتو است. اما دفاع جمعی فقط نظامی نیست بلکه سیاسی و اقتصادی و اخلاقی نیز هست. این مستلزم آنست که کشورهای دموکراتیک بتوانند تهدیدها را در کلیت خود تشخیص دهند؛ و حمایت رژیم اسلامی از تجاوز روسیه را به عنوان یک نگرانی امنیتی مستقیم در نظر بگیرند.

اجازه دهید اکنون نه از خطرات فعلی بلکه از احتمالات در آینده صحبت کنم.

رابطه بین سوئد و ایران ریشه‌های عمیقی دارد. در دهه‌های نخست قرن بیستم، کارشناسان و متخصصان سوئدی روابط محکمی با ایران برقرار کردند. در طول جشن‌های ۲۵۰۰ سال تمدن ایران در تخت جمشید، سوئد توسط ولیعهد وقت، کارل گوستاو، نمایندگی می‌شد. من و اعلیحضرت کنار هم نشستیم و درباره آینده‌ی ملت‌ها و مردم خود صحبت کردیم.

آن آینده، با یک ایران دموکراتیک، محاسبات امنیتی کل منطقه و اروپا را تغییر خواهد داد. شبکه‌های نیابتی [تبهکار] را که در سوئد فعال هستند، فورا از بین خواهد برد. به دیپلماسی گروگانگیری که روابط [ایران] با کشورهای غربی را برای دهه‌ها مسموم کرده است، پایان خواهد داد. در زمینه اطلاعات و حاکمیت قانون همکاری خواهد داشت. از حمایت از ماشین جنگی روسیه دست خواهد کشید. نیازهای انرژی اروپا را برای دهه‌های آینده تأمین خواهد کرد.

ایران به عنوان یک شریک طبیعی ظهور خواهد کرد. کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت، با سرمایه انسانی عظیم، تمدنی غنی و تمایل به بازسازی پس از دهه‌ها سلطه‌ی یک حکومت بی‌ثبات.

سوئد دلایل زیادی برای حضور در آن آینده دارد. برتری شما در فناوری اطلاعات و زیرساخت‌های دیجیتال، صنعت دفاعی شما شامل قابلیت‌های جهانی در صنایع دفاعی و هوافضا، میراث مهندسی شما از طریق «ولوو» و «اسکانیا»، تعهد شما به فرهنگ، سنت تولید دقیق و نوآوری صنعتی شما؛‌ همه اینها دقیقا همان چیزیست که ایران در دوران بازسازی به آنها نیاز خواهد داشت. این صدقه نیست بلکه مشارکتی برابر بین ملت‌هایی با نقاط قوت مکمل و ارزش‌های مشترک است.

در این لحظه تاریخی، در حالی که ایرانیان از من می‌خواهند تا به رهبری به سوی یک گذار دموکراتیک کمک کنم، بر تعهدی که در تمام طول زندگی‌ام داده‌ام، دوباره تأکید می‌کنم: خدمت به‌ عنوان یک شخصیت ملی وحدت‌بخش و نه یک شخصیت حزبی یا یک مدعی قدرت؛ بلکه تسهیل‌کننده‌ی ثبات، وحدت ملی و انتقال مسالمت‌آمیز به یک حکومت دموکراتیک.

من تنها کسی نیستم که باور دارم این امر امکانپذیر است. ما به همراه اقتصاددانان، کارشناسان حقوقی، متخصصان امنیتی و رهبران جامعه مدنی از همه طیف‌های سیاسی ایران، چهارچوب‌های دقیقی برای گذار در «پروژه شکوفایی ایران» تدوین کرده‌ایم تا تداوم نهادها را تضمین کنیم، از بی‌ثباتی جلوگیری کنیم و امکان تسریع بازسازی ملی را پس از پایان رژیم فراهم نماییم. برنامه وجود دارد. مسیر مشخص است. و یک آلترناتیو مسئولانه وجود دارد.

حتی در داخل دستگاه حکومتی شکاف‌ها در حال تعمیق است. گزارش‌ها حاکی از آنست که اعضای نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی بطور فزاینده‌ای از اجرای فرمان‌ برای مشارکت در خشونت علیه غیرنظامیان خودداری می‌کنند. بسیاری بی‌سر و صدا اعلام کرده‌اند که وفاداری واقعی آنها به ملت است و نه به کسانی که آنها را سرکوب می‌کنند. وقتی مسیر پدیدار شود، مطمئنم که آنها اقدام خواهند کرد. هیچ حکومتی نمی‌تواند دوام بیاورد اگر که اراده‌ی نهادهای خود را برای سرکوب از دست بدهد. ما به آن لحظه نزدیک می‌شویم.

اعضای محترم پارلمان، اجازه دهید سخنم را با آنچه به نظرم ساده‌ترین و مهم‌ترین حقیقت این سخنرانی است، به پایان برسانم: مردم ایران از شما نمی‌خواهند برای انقلاب آنها بجنگید. آنها همین حالا هم خودشان برای انجام این کار، با شجاعتی که می‌بایست تواضع را در ما برانگیزد، جان خود را به خطر می‌اندازند. آنها چیزی بسیار ساده‌تر می‌خواهند:

به کسانی که به آنها ستم می‌کنند، مشروعیت ندهید!

کسانی را که آنها را ترور می‌کنند، تقویت نکنید!

از کسانی که در میان شما پناه گرفته‌اند، حفاظت کنید!

برای روزی که ایران آزاد شود، آماده شوید!

لحظاتی در تاریخ وجود دارد که بی‌طرفی صرفا یک موضع نیست، بلکه یک تصمیم است. لحظاتی که احتیاط نه هوشمندی بلکه همدستی است! لحظاتی که تاریخ در سکوت پرسشی را مطرح می‌کند و با صبوری منتظر پاسخ می‌ماند.

چرچیل در سال ۱۹۴۰ با چنین لحظاتی روبرو شد. هاول در سال ۱۹۸۹ با آن روبرو شد. زلینسکی امروز با آن روبروست. و مردم ایران به روش خود، بدون هواپیما و بدون ارتش و بدون مصونیت دیپلماتیک، در هر خیابان و هر سلول زندان و هر گور بی نام و نشان با آن روبرو هستند.

مردم ایران قبلا پاسخ خود را [به پرسش تاریخ] داده‌اند. آنها در خیابان‌ها و زندان‌ها پاسخ داده‌اند. آنها با جان خود پاسخ داده‌اند: آنها آزادی را انتخاب کرده‌اند.

اکنون تاریخ از جهان دموکراتیک و به ویژه از اروپا سؤالی ساده‌تر می‌پرسد: آیا در کنار مردم آزادیخواه خواهید ایستاد، یا با کسانی که آنها را سرکوب می‌کنند کنار خواهید آمد؟

نسل‌های آینده به بیانات شما نگاه نخواهند کرد؛ بلکه بر اساس عملکردتان قضاوت خواهند کرد. آنها نخواهند پرسید که چه گفتید! بلکه خواهند پرسید: چه کردید؟! از انجام چه کاری در مواقع ضروری خودداری کردید؟!

و روزی به زودی ـ و من این را نه به عنوان یک احساس بلکه به عنوان یک باور استراتژیک می‌گویم ـ وقتی ایران آزاد شود، وقتی مردم آن دوباره در میان ملت‌های آزاد جهان بایستند، وقتی فرزندانشان بدون ترس وارث این کشور شوند، آنوقت همه ما خواهیم دانست که این همان لحظه‌ای بود که تاریخ تغییر کرد. لحظه‌ای که ملتی بزرگ از زانو زدن امتناع ورزید. لحظه‌ای که ملت‌های آزاد تصمیم گرفتند روی خود را برنگردانند.

بگذارید ثبت شود که وقتی آن روز فرا رسید، سوئد آماده بود. وقتی مردم ایران برای آزادی ایستادند، سوئد در کنار آنان ایستاد. سپاسگزارم.»

‌ ‌

نقل از: خانه – KayhanLondon کیهان لندن