اهمیت فرهنگستان اول در این است كه، بر بنیاد روحیهی ناسیونالیستی آن دوران، توانست تكیهی بینهایت بر زبانِ عربی را در حوزهی زبان علمی و فنی از میان بردارد و تواناییهای زبان فارسی را در این زمینهها نشان دهد و راهِ دوباره به كار افتادنِ دستگاهِ از كار افتاده و زنگزدهی تركیبسازی و اشتقاق را در زبانِ فارسی باز كند. این راهی ست كه از آن پس دنبال شده است. یك دلیلِ عمدهی كامیابی فرهنگستانِ اول این بود كه رضا شاه با تمامِ قدرت پشتیبانِ آن بود.

کامیابی فرهنگستان اول دگرگون ساختن نگاه به زبان فارسی ـ گفتگوی فرخنده مدرّس با داریوش آشوری
تلاش ـ با شروع كار دارالفنون، به دلیل نیاز استادان این مدرسه بهترجمهی كتابهای آموزشی علمی ضرورت معادلیابی برای مفاهیم علمی جدید پیش آمد. بعد این وظیفه به عهدهی فرهنگستان اول گذارده شد كه یكی از معروفترین نهادهای فرهنگی زمان رضاشاه بود. نقش رضاشاه و حكومت پهلوی در بنیانگذاری فرهنگستان چه بود؟
دکترآشوری ـ البته رضا شاه و ”حكومتِ پهلوی“، مثل همهی حكومتگران، چیزی از زبان و مسائل آن نمیدانستند. این روشنفكرانِ درونِ حاكمیت بودند كه بر بنیادِ روح ناسیونالیستی چیره بر فضای آن دوران اندیشهی بر پا كردنِ فرهنگستان را پیش آوردند و ضرورتِ آن را به رضا شاه فهماندند. به هر حال، رضا شاه نیز از نظر ایدئولوژیك در همین راستای ناسیونالسیمِ آن دوران مسائل را میفهمید و عمل میكرد.
تلاش ـ كار فرهنگستان اول بهكجا انجامید؟ روایت است كه این فرهنگستان بسیار موفق بود، بهاین دلیل كه بسیاری از واژههای ساخته شدهی آن در زبانِ گفتار و نوشتار مردم جا افتاد و كاربرد یافت.
دکتر آشوری ـ یك دلیلِ عمدهی كامیابی فرهنگستانِ اول این بود كه رضا شاه با تمامِ قدرت پشتیبانِ آن بود و واژههای نوساختهی فرهنگستان با فرمانِ شاهانه ، از راه ارتش و دستگاهِ دولت و آموزش و پرورش، به كار برده میشد و مردم به آنها عادت میكردند، از جمله نامِ تازهی وزارتخانهها و نهادهای دولتی، مانندِ دادگستری، وزارتِ كشور، دانشگاه. وگرنه مقاومتِ ادیبان و عادتهای زبانی عامه هرگز نمیگذاشت چرخش از كاربردِ واژههای عربیتبار به فارسیتبار بهآسانی امكانپذیر شود، همچنان كه هنوز با سرسختی پایداری میكند. پس از شهریورِ 1320 هم موجِ عظیمی بر ضد فرهنگستان و واژههای ساختهی آن برخاست كه سردمداراناش ادیبانِ دوران بودند.
تلاش ـ موج گستردهی نوسازی، ورود تكنولوژی مدرن، ماشینآلات و كارخانهها، راهآهن و سایر رشتههای صنعت ترابری، فرستادنِ بیشتر دانشجویان بهخارج و گسترش ارتباط با جوامع و فرهنگهای دیگر، دگرگونیها در ساختار اداری، آموزشی و حقوقی در زمان رضاشاه بر پایه الگوهای غربی، ناگزیر ایرانیان را باهزاران پدیدهی نوین آشنا كرد كه میبایست نامگذاری و شناسانده شوند. فرهنگستان اول تا كجا از عهدهی این وظیفهی سنگین برآمد؟
- ماامروز نه تنها به بالا بردنِ سطحِ فرهنگی زبانِ ملی خود نیازمند ایم، كه همگی میباید یك زبانِ جهانی، بهویژه زبانِ انگلیسی، را هم بدانیم تا بتوانیم از كارِ جهانی كه این همه ما را پشتِ سر گذاشته است با خبر شویم، نه آن كه هر چه بیشتر در لاكِ بومی و محلی خود فرورویم.
دکتر آشوری ـ فرهنگستان البته نمیتوانست از عهدهی آن همه وظیفههایی كه برشمردید برآید. زیرا اعضای آن، كه همگی ادیب بودند و زبان را از دیدگاه ادبیات كهنِ فارسی، بهویژه شعر، مینگریستند، خبری از گسترهی بیكران ترمینوژیكِ علمی و فنی مدرن و ماهیتِ زبانی آن نداشتند. اما اهمیت فرهنگستان اول در این است كه، بر بنیاد روحیهی ناسیونالیستی آن دوران، توانست تكیهی بینهایت بر زبانِ عربی را در حوزهی زبان علمی و فنی از میان بردارد و تواناییهای زبان فارسی را در این زمینهها نشان دهد و راهِ دوباره به كار افتادنِ دستگاهِ از كار افتاده و زنگزدهی تركیبسازی و اشتقاق را در زبانِ فارسی باز كند. این راهی ست كه از آن پس دنبال شده است.
تلاش ـ گفته میشود، فرهنگستان اول بیش از آنكه گنجینهی زبان فارسی را با واژههای جدید غنای بیشتری بخشد، در عمل راه را به زبان نشـان داد تا برای چالش تجدد آماده شود. شـما در این باره چه نظری دارید؟
دکتر آشوری ـ كلِ دستاوردِ فرهنگستانِ اول از نظرِ كمیت چندان نیست، اما، چنان كه اشاره كردم، از نظرِ دگرگون كردنِ نگاه به زبانِ فارسی و شكستنِ عادتهای چندصد سالهی فرمانروا بر آن نقشِ بسیار اثرگذاری داشته است.
تلاش ـ در همان دوران دو نوع لغتسازی پدید آمد. یكی واژهسازی نوع احمد كسروی كه میخواست زبان فارسی را از واژگان عربی بپالاید و زبان را هرچه بیشتر به فارسی ناب بدل كند. نوع دیگر همان است كه فرهنگستان رایج كرد. یعنی ضمن جایگزینی برخی لغات عربی مانند بلدیه و عدلیه با واژههای فارسی نظیر شهرداری و دادگستری، اما هدف مهمترآن آفرینش مفاهیم تازه و بدین ترتیب گستردنِ گنجینهی واژههای فارسی و بالابردن ظرفیت بیانی آن بود. براستی از این میان كدام راه ـ وـ روش درست است؟ آیا روش كسروی بهكلی خطا بود؟

- اهمیت فرهنگستان اول در این است كه، بر بنیاد روحیهی ناسیونالیستی آن دوران، توانست تكیهی بینهایت بر زبانِ عربی را در حوزهی زبان علمی و فنی از میان بردارد و تواناییهای زبان فارسی را در این زمینهها نشان دهد و راهِ دوباره به كار افتادنِ دستگاهِ از كار افتاده و زنگزدهی تركیبسازی و اشتقاق را در زبانِ فارسی باز كند. این راهی ست كه از آن پس دنبال شده است.
دکتر آشوری ـ گمانِ پیراستن زبان از واژههای ”بیگانه“ و آفریدن زبانِ ناب البته خیالِ خامی ست. اما این كه زبان باید بر پایهی دستگاهِ دستوری و ساختارِ واژگانِ بنیادی خود بایستد، از نظر زبانشناسی درست است. مشكلِ زبان فارسی نه این بود كه بخشی از واژگانِ عربی را وام گرفته بود، بلكه این بود كه این وامگیری بینهایت بود و دستگاهِ دستوری زبانِ عربی را هم با دستگاه دستوری فارسی درآمیخته بود و زبانی دورگه، بهویژه در نگارش، پدید آورده بود كه بسیار زمخت و زشت و بیهودهگو و ناتوان بود. طردِ دستگاه دستوری زبان عربی از درون دستگاه دستوری زبان فارسی و سرند كردنِ آن از واژههای زائد و بیهوده تحمیل شدهی عربی سیاست درستی بود. اما برنامهی “زبانِ پاك“ كسروی برنامهای ناممكن بود كه اگر ممكن نیز میبود به تنگدستی بیشتر زبانِ فارسی میانجامید.
تلاش ـ هر چند فرهنگستان دوم و نیز فرهنگستان جمهوری اسلامی واژههای بسیاری ساخته اند، اما اقبال آنها در جا افتادن و به كار گرفته شدن واژگانشان در میان مردم هرگز بهپای فرهنگستان دوران رضاشاه نرسید. چرا؟
دکتر آشوری ـ در مورد فرهنگستانِ دوم یك دلیلِ آن سیاست افراطی پالایشِ زبان و “ایرانی“ كردنِ مطلق آن بود و دیگر این كه فرهنگستانِ دوم پشتیبانِ زورمندی مانندِ رضا شاه نداشت و محمد رضا شاه در این مورد نیز، مثلِ همهی مواردِ دیگر، با ترس و دودلی رفتار میكرد و ادبای پرنفوذ، مانندِ علی دشتی، جلو پیشرفتِ كار فرهنگستان را سد میكردند.
تلاش ـ گویا فرهنگستان اول از بخش عمدهی شایستگان، بی هیچ ملاحظهی دیگر دعوت به همكاری كرده بود، مثلاً دعوت از حسین گلگلاب، استاد دانشگاه تهران و دبیرِ دارالفنون، كه پیش از پایهگذاری فرهنگستان اول شروع به واژهسازی علمی كرده بود. در حالی كه ظاهراً فرهنگستانهای بعدی چنین روشی نداشته اند و ملاحظات سیاسی هم از سوی گزینشگران در كار بوده است. تنگ كردن دایرهی گزینش به ملاحظات سیاسی چه تأثیری میتواند در كیفیت كار و بازدهی چنین نهادی داشته باشد؟
دکتر آشوری ـ من نمیدانم اعضای فرهنگستان اول چه گونه و از راهِ چه سازـ وـ كاری برگزیده شدند. و گمان هم نمیكنم كه عامل سیاسی در این گزینش هیچ نقشی نداشته است. زیرا در یك نظامِ قدرت گزینشها، خواه–ناخواه، سیاسی هم هست، اگرچه به درجات گوناگون. آدمهای ”شرور“ یا ”ناباب“ را همه جا حذف میكنند یا راه نمیدهند. عضویت در كمیسیونهای فرهنگستان دوم هم بر اساسِ شایستگی نسبی بود و گمان نمیكنم كه هرگز از صافی ساواك میگذشت. البته عضویت در شورای فرهنگستان، به عنوانِ بالاترین مرجع، حكمِ دیگری دارد و ”هر كسی“ را به آن راه نمیدهند. در مورد فرهنگستان جمهوری اسلامی هم گمان نمیكنم وضع جز این باشد.
تلاش ـ در ایران از دوره رضاشاه كه آموزش همگانی شد، بهطبع زبان فارسی، كه همواره زبان عمومی بود، زبان آموزش همگانی نیز شد. اساساً در هر كشوری یك زبان رسمی و آموزشی میشود و دیگر زبانها در سایه قرار میگیرند. بهترین نمونه شاید هند باشد كه در آن زبانهای فراوان وجود دارد، اما زبان انگلیسی زبان آموزش همگانی است و ادبیات و علوم به آن زبان آموخته و نوشته میشود. در ایران از سالها پیش این بحث در بین بعضی اقلیتهای زبانی وجود دارد كه رشد زبان فارسی را نوعی تضعیف زبان اقلیتها میشمارند و از آن بهعنوان نوعی امتیاز برای فارسیزبانان یاد میكنند. در حالی كه بهنظر میرسد چارهی دیگری وجود ندارد. داشتن یك زبان همگانی بسیار بهتر و كم هزینهتر از داشتن چند زبان در كشور است. بههرصورت بهنظر شما، با این پدیده كه گاه از آن به عنوان “ستم ملی“ نام میبرند چگونه باید برخورد كرد؟
دکتر آشوری ـ درست است كه دولتها و سیاستها در نیرو دادن یا ضعیف كردن زبانها نقش دارند، اما زبانهای نوشتاری از راهِ پرورش یافتن و بالیدن در زیر قلم نویسندگان و فرهنگآفرینان است كه باقی میمانند. زبان فارسی هم اگر هنوز نیمهجان و توانی دارد از اثرِ كارِ فرهنگآفرینانِ آن در طولِ تاریخ است، بهویژه شاعران. در این قرن هم با كوششهای اهل فرهنگ و زبان توانسته است تا حدودی خود را با خواستههای دنیای مدرن همساز كند، اگرچه هنوز، از نظرِ سازگاری با خواستههای مدرنیت زبانِ كمتوانِ ناپروردهای ست و در بسیاری جاها گنگ و لنگ. آن جا كه وضع زبانی مانند فارسی چنین باشد، تكلیف زبانهای محلی و بومی، با مایهی ناچیزِ زبانِ نوشتاریشان، از این نظر روشن است. طبیعی ست كه كار–و–كوشش فرهنگی در آن زبانها نسبت به زبان فارسی در سطح بسیار پایینتری ست و اگر بنا باشد به زبانهای علم و ادبیات و فرهنگ مدرن در سطح بالا بدل شوند، انرژی و پشتكار و سرمایهگذاری و طول زمانی میطلبد كه با هر حساب سرانگشتی نیز ناممكن مینماید. بنا بر این، سرمایهگذاری برای یك زبانِ مشترك ملی و رساندن آن به سطحی كه از عهدهی كاركردهای پیچیدهی زبان در دنیای صنعتی مدرن برآید بسیار بهتر و سودمندتر از پراكندن و هرز دادنِ امكانات و نیروهاست.
البته، مقصود این نیست كه زبانهای بومی و محلی را باید از میان برد، بلكه باید آنها را هم به عنوانِ سرمایه و ثروتِ ملی حفظ كرد و آموزش داد. به گمانِ من، روشنفكرانِ پرورده در بستر زبانهای بومی و محلی، به جای كینتوزی با زبانِ مشترك ملی، كه آنها منابعِ ثروتِ فرهنگی مشتركِ ملی را از دسترسشان دور میكند، با پذیرشِ همدلانهی ضرورتِ وجودِ یك زبانِ مشترك ملی، میباید با استفاده از امكاناتِ بینهایتِ كنونی برای نشر، در راهِ غنابخشیدن به زبانهای مادری خود و بالابردنِ سطحِ فرهنگی آن بكوشند. سرمایه و ثروتِ زبانِ مشترك ملی در این راه میتواند بسیار به این كار یاری رساند. ماامروز نه تنها به بالا بردنِ سطحِ فرهنگی زبانِ ملی خود نیازمند ایم، كه همگی میباید یك زبانِ جهانی، بهویژه زبانِ انگلیسی، را هم بدانیم تا بتوانیم از كارِ جهانی كه این همه ما را پشتِ سر گذاشته است با خبر شویم، نه آن كه هر چه بیشتر در لاكِ بومی و محلی خود فرورویم.
- سرمایهگذاری برای یك زبانِ مشترك ملی و رساندن آن به سطحی كه از عهدهی كاركردهای پیچیدهی زبان در دنیای صنعتی مدرن برآید بسیار بهتر و سودمندتر از پراكندن و هرز دادنِ امكانات و نیروهاست.
تلاش ـ جهان بهسوی نوعی یكپارچگی پیش میرود. برای مثال كشورهای اروپائی چنان اتحادی برپا كردهاند كه دیر نیست اروپا بهیك كشور بدل شود. فرهنگهای گوناگون بههم نزدیك و نزدیكتر میشوند تا حدی كه ممكن است در هم ادغام شوند. زبان انگلیسی هم در واقع زبان اول علمی جهان شده است. مقصود ایناست كه نوعی جهانی شدن، یا یكپارچگی جغرافیائی، فرهنگی، زبانی در حال شكل گرفتن است. در چنین شرایطی طبعاً واژههای بسیاری ناگزیر بهزبان فارسی راه مییابند كه برابری برای آنها نیست و سرعت ورود واژههای تازه چندان است كه فرصت ساختن برابرها هم وجود ندارد. در چنین شرایطی آیا ایجاد فرهنگستان و ساختن برابرهای فارسی، آب در هاون كوبیدن نیست؟ ضمن آنكه میدانیم رها كردن آن بهاندازه كافی بیمعناست. لطیفهاش را ایرانیان با ذوق اینطور ساختهاند كه پیرمردی وارد آژانس هواپیمایی شد و بهخانمی كه پشت دستگاه نشسته بود گفت بلیتی برای مشهد میخواهد. خانم گفت: “كامپیوتر رزرویشن استاپه“. (از این جمله فقط /ه/ی آخر فارسی است كه معنای “است“ دارد) پیرمرد گفت نه خانم بهخارج نمیروم، میخواهم یك بلیت مشهد بهمن بدهید بهزیارت میروم.
دکتر آشوری ـ در این مورد هم، مثلِ همهی مواردِ دیگر، باید از این ذهنیتِ خاماندیشِ ”جهانِ سومی“ یا سنتی و بومی بیرون آمد كه مسائل یكپارچه اند و یك راهِ حل عام و مطلق دارند. چنان كه گمان میكنیم یك راهِ حل سیاسی مطلق، مانندِ رفتنِ یك رژیم و آمدنِ یك رژیمِ دیگر میباید همهی مسائلِ ما، از جمله مسائلِ زبانیمان را، حل كند و تا آن زمان میباید در ”آنتراكت “ سیاسی زندگی كنیم.
هر فرمول سادهی خاماندیشانهای بگوید، برای مثال، در موردِ زبانِ فارسی، در كل، چنین یا چنان باید كرد، لغت باید ساخت یا نباید ساخت، همه را باید از زبانِ دیگر وام گرفت یا نباید گرفت، از سرِ ناآگاهی مطلق نسبت به ماهیتِ پیچیدهی زبان و كاركردهای بیشمارِ گوناگونِ آن است. امروزه كاربردهای علمی و فنی و فرهنگی و هنری زبانها چنان گسترهی پهناوری را شامل میشود كه هر حكم كلی در بارهی آنها ناگزیر بیارزش است. مسأله را باید به چندین و چند بخش خرد كرد و در هر بخش، با توجه به توجه به ماهیتِ واژگانی آن بخش در زبانِ مبدأ و امكاناتِ زبانی ما، و همچنین آنچه تاكنون كرده ایم و اندوخته ایم، دید كه چه میتوان كرد و چه سیاست و روشی را میباید در پیش گرفت. باید دید كه وارد شدن در كدام حوزهها و زور زدن برای آنها یكسره ناممكن، و در نتیجه بیمعنا ست (برای مثال، بخش عمدهی علوم طبیعی، مانندِِ پارینشناسی یا پالهاُنتولوژی و بیولوژی و شیمی) و كجاها بهضرورت باید وارد شد و چارهاندیشی كرد (مانندِ قلمروِ علومِ انسانی یا فلسفه یا ترافیك و ترابری). (از آن جا كه امكانِ ورودِ گسترده در این بحث در این جا نیست، خوانندگان را به مجموعهی مقالهی خود، بازاندیشی زبانِ فارسی، راهنمایی میكنم.)
تلاش ـ آقای دکتر داریوش آشوری از شما بابت این مصاحبه سپاگزاریم
نقل از: فصلنامه تلاش ـ شماره 20 ـ ویژهنامۀ رضاشاه ـ مهرماه 1383




















